دوشنبه، آبان ۰۸، ۱۴۰۲
نامهای کوروش، فریدون و ثرَاِتَئونَ مترادف هستند:
توصیف فریدون (کوروش) از زبان فردوسی:
فریدون بیدار دل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
بداد و به بخشش گرفت این جهان
سرش برتر آمد ز شاهنشهان
فروزان شد آثار تاریخ اوی
که جاوید بادا بن و بیخ اوی
نام شاهنامه ای فریدون (فریتون پهلوی) به اوستایی به صورت فرائیتی-اون به معنی منسوب به رودخانهٔ روان است. بنا به دیودور سیسیلی، پارسها، کوروش را پدر می خوانند و در سنت ایرانی هم پدر ملی ایرانیان همان فریدون بوده است.
نام اوستایی ثرَاِتَئونَ وی نیز بر گرفته از ثرَاُتَ (رود آب) است:
स्रोतस् n. srota[s] (thrauta) river
خود نام کوروش و رودهای کورا و کُر نیز به سنسکریت و بلوچی به معنی رود پُر آب هستند. بی جهت نیست که کوروش در رؤیای آستیاگ به سان سیلاب جهانگیر ظاهر میگردد:
कर्षू f. karsh-U (kaurush-u) river.
Breton karr from PIE *krsos, from root *kers- "to run."
اتیمولوژی محتمل نفیر
اتیمولوژی نام آلت موسیقی نفیر و تعلق زبانی آن را مشخص نکرده اند. در زبانهای اوستایی و سنسکریت میشود برای آن ترکیب "نَوَ- ویر" (وسیلهٔ دم زدن آواز فریاد فغان) را ارائه کرد:
(نوا: نغمه. آهنگ. آواز. (برهان قاطع
فیر. (اِمص) تأسف و افسوس. || (برهان).
विरौति{विरु} verb virauti[viru] yell
نفیر. [ ن َ ] (اِ) ۞ کرنای کوچک. (انجمن آرا). برادر کوچک کرنا را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج). کرنا. (غیاث اللغات). مجازاً قسمی از کرنا که بیشتر قلندران دارند و به آن شاخ نفیر و بوق نفیر هم گویند. (فرهنگ نظام). نای روئین گاودم. (اوبهی):
عشق معشوقان نهان است و ستیر
عشق عاشق با دو صد طبل و نفیر.
مولوی .
|| نام آوازی است از دستگاه همایون. (از فرهنگ نظام). || بانگ بلندنای. (ناظم الاطباء). || فریاد. (غیاث اللغات) (دهار) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فغان. (آنندراج). ناله. آواز. (غیاث اللغات) (آنندراج). بانگ. خروش. داد. آه و فغان:
کار من در هجر تو دایم نفیر است و فغان
شغل من در هجرتو دایم غریو است و غرنگ.
منجیک.
کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد وزن نالیده اند.
مولوی.
مطابقت شهر کیِف با سزاریای نقشه های بطلمیوسی و گِلون باستانی:
بودین و گلون نام روسها و اوکرائینیها در خبر هرودوت
نام شهر کیِف پایتخت اوکراین که آن را به پادشاهی اساطیری به نام کِی منتسب کرده اند، با سزاریای نقشه های بطلمیوسی به معنی محل فرمانروا مطابقت می نماید. بر این پایه نام شهر کیف از کلمۀ کَوی-وه (منسوب به شاه) در زبان سکاها و سرمتهای ایرانی باستانی ایرانی زبان به یادگار مانده است و آنجا مقر حکومتی ایشان بوده است. در شمال غربی آن نام شهری به صورت Ophlones (به سنسکریت یعنی شهر سنگی) دیده میشود که قابل تطبیق با Korosten حالیه (به سوئدی یعنی دژ سنگی) است:
उपल m. upala stone
به نظر می رسد خود سزاریای نقشه های بطلمیوسی (پایتخت، کیف) به جای شهر گِلون باستانی (شهر ابزار گرد، چرخ) شهر آرپوکسائیس اساطیری (شاه سرزمین چرخ) است. شهر چوبی که داریوش در سرزمین بودینها آتش زده است مطابق همین شهر گلون (کیف) به نظر می آید:
ग्लौ f. glau (gola) globe, round
from PIE *kw(e)-kwl-o- "wheel, circle," suffixed, reduplicated form of root *kwel-
نام بودینها/تراسپیان جنگلی باستانی، خورندگان میوهٔ کاج این سمت با روسها (مردم بیشه ها) مطابقت می کند:
भूय n. bhUya (bo) being
दव m. dava[n] forest
त्रस n. trasa wood
pi: to nourish
نام بودی های ماد در سمت شهرزور (محل جنگلی) و مَزنی دئوَ (مردم جنگل خوشی) در شمال ایران با واژهٔ دی/دین در بو-دین مرتبط هستند:
معنی نامهای کادوسی/دیلم و مَزَنی دئوَ و وَرِنی دروجَ و گیلان (جنگل)
نام کادوسیان/دیلمان می تواند به معنی دارندگان دیلم و نیزه و نام مَزنی دَئوَ و وَرِنی دروجَ به مردم جنگلی محل خوشی می باشند که مغان به معنی دیوان مازندران و دروغپرستان وَرِنه گرفته اند:
दारुमय adj. dArumaya (deylama) wooden
कदुष्ण adj. kaduSNa sharp
कदुष्ण adj. kaduSNa harsh
दिव n. diva wood
दव m. dava forest
दारुज adj. dAruja wooden
گی-لان (گیه-لان): جنگل
Gylan: forest
معنی نامهای کادوسی/دیلم و مَزَنی دئوَ و وَرِنی دروجَ و گیلان (جنگل)
نام کادوسیان/دیلمان می تواند به معنی دارندگان دیلم و نیزه و نام مَزنی دَئوَ و وَرِنی دروجَ به مردم جنگلی محل خوشی می باشند که مغان به معنی دیوان مازندران و دروغپرستان وَرِنه گرفته اند:
दारुमय adj. dArumaya (deylama) wooden
कदुष्ण adj. kaduSNa sharp
कदुष्ण adj. kaduSNa harsh
दिव n. diva wood
दव m. dava forest
दारुज adj. dAruja wooden
گی-لان (گیه-لان): جنگل
Gylan: forest
شنبه، آبان ۰۶، ۱۴۰۲
معنی ماریا (مریم)
«نزدیک صلیب عیسی، مادر او (مریم) و خواهر مادرش، و نیز مریم زنِ کلوپاس و مریم مجدلیه ایستاده بودند» (یوحنا ۱۹:۲۵).
این نشانگر آن است که نام ماریا (مریم) به معنی آرامی آن، قدیسه در نظر گرفته میشده است.
دلیل سه ماریا/مریم نامیده شدن این زنان بر پای صلیب عیسی آن است که این نام آرامی به معنی قدیسه گرفته میشده است. زبانی که عیسی مسیح نیز گاهی بدان تکلم میکرد. ماریا/مریم به لغت عبری نبوده است که در آن به معنی تلخ است. چون در اساس اسطورهٔ اصلی دو بعلات (الهه)، اینانا (الههٔ آسمانی) و گشتی نانا (الههٔ سرسبزی) نهفته اند که هنگام به قتل رسیدن ایزد میرنده و بازگشت کننده تموز/آدونیس حضور دارند.
معنی کاوی هندوایرانی و کاهن سامی
کاوی هندوایرانی به معنی پیامبر و پیشگو و کاهن بوده است:
कवि m. kavi prophet
कवि m. kavi seer
Etymology of kahen:
Derived from the active participle of كَهَنَ (kahana, “to predict the future”), from the root ك ه ن (k-h-n). Compare Biblical Hebrew כֹּהֵן (kōhḗn), Ugaritic 𐎋𐎅𐎐 (khn), Aramaic כָּהֲנָא (kāhănā) and Phoenician 𐤊𐤄𐤍 (khn), Ge'ez ካህን (kahn), Classical Syriac ܟܗܢܐ.
کاهن. [ هَِ ] (ع ص، اِ) کسی است که خبر دهد از وقایع آینده و ادعای آگاهی بر اسرار و اطلاع از علم الغیب کند. (تعریفات). فال گیرنده از آواز جانوران و ساحر و غیب گوی. (غیاث). حکم کننده به غیب. (از اقرب الموارد):
هر داستان که آن نه ثنای محمد است
دستان کاهنان شمر آن را نه داستان.
خاقانی.
کاهن عنوانی بود که به روحانیون مصریان باستان و بابلیان داده میشد. این جایگاه از دل جادوگری بیرون آمد. یعنی جادوگران برای یافتن اعتباری دائمی و مقدس در میان مردم، رفته رفته موجودات موهوم غیبی را که تنها خودشان میدیدند، به شکل تندیس ساختند تا مردم هم آنان را ببینند و به آنان احترام بگذارند. سپس برای احترام گذاشتن به آنان قوانینی ساختند و به گونهای برنامهریزی کردند و به مردم فهماندند که ارتباط با آن بت ها تنها کار کاهنان است و نه دیگران؛ و تنها آنان قوانین دینی را می¬فهمند و مردم باید آن گونه که کاهنان می خواهند بت ها را پرستش کنند و گرنه گرفتار عذاب خدایان می شوند.
جمعه، آبان ۰۵، ۱۴۰۲
اتیمولوژی کُلوخ و قْلمبه
واژهٔ کُلوخ مرکب از کُ (آن چه) و لوخ/لوگ (خشت)، رُخ لغت نامه های فارسی، شکسته و پاره به نظر می آید:
लोग m. loga clod
و واژهٔ قُلمبه ترکیب کُ (آن چه) و لُمبه (گرد و مدور) است، به نظر می رسد.
چهارشنبه، آبان ۰۳، ۱۴۰۲
تَچَر و آیدنه و هدیش می توانند به معنی زیارتگاه و معبد قربانگاهی و قصر مطلوب باشند:
نظر به واژهٔ اوستایی تَچَرِ (روان شدن و گردش کردن در مدار گرد) و اینکه واژهٔ تچر هم در ارمنی، هم گرجی هم پارسی میانه، به معنی معبد آمده است می تواند در اصل به معنی زیارتگاه باشد. خود واژهٔ زیارت در اوَستایی به صورت زَئُیارِت به معنی به جلو جهیدن هنگام نیایش (رفتن به نیایش، گردیدن با نیایش) است.
منطقی است که تصور شود، گائوماتهٔ مغ، آیدنه ها (به معنی معابد قربانگاهی) را ویران می کرده است:
आयतन n. Ayatana altar
در یشتهای اوستا بزرگان باستانی ایران برای پیروزی بر دشمن صدها اسب و گاو و گوسفند قربانی نذر می کنند (برای تغذیهٔ سپاه). خود واژهٔ قربانی کردن را با واژهٔ اوستایی کرپن مربوط دانسته اند:
कल्पन n. kalpana (karpana) cutting
در اوستا از قربانی کنندگان [کودکان و گاوان (همراه با شکنجه)] با نامهای کرپن (با خنجر برندگان) و کاوی (نبی، کاهن) نام برده شده که به نظر می رسد از غیر ایرانیان مادی و پارسی بوده اند:
कार्पाण n. kArpANa sword-fight
कल्पन n. kalpana (karpana) cutting
कवि m. kavi prophet
कवि m. kavi seer
اتیمولوژی هَدیش:
هَدیش پارسی کهن به صورت اوستایی هَد-ایش به معنی قصر مطلوب و آرزو شده است:
साद m. sAda (hada) sitting
इष्ट adj. ishTa (ish) wished
مطابقت تارگیتای با فرواک، سیامک و گیه مرتن (کیومرث)
فرَواک اساطیر ایرانی از ترجمهٔ نام سکایی تارگیتای (پدر مردم گیتی) در معنی پدر آواز خوان پدید آمده است:
tAr: father
गीता f. gitA song
نام گیه مرتن (کیومرث) نیز به معنی مرد آواز خوان است که به معنی مرد میرا هم گرفته شده است:
गायका f. gAya[kA] sing[er]
मर्त m. marta[n] man
تارگیتای حتی به معنی مرد جهان تاریک نیز مفهوم میشده است که این هم معنی نام سامگ/سیامک اساطیر ایرانی است و هم نام پدر سویاتوگور اسلاوها (آرپوکسائیس اساطیر سکاها، تخموروپه، تهمورث اساطیر ایرانی) است.
وجه اشتراک پدر الهه اروپا و پدر ایفی ژن در اسطورهٔ نام اروپا
نام پدر اروپا (آگنور=قهرمان) و پدر ایفی ژن (آگاممنون، بسیار پایدار) وجه اشتراک دارند و یاد آور نامهای آرپوکسائیس و تخموروپه و تهمورث (پهلوان "سرزمین ارابه" [اروپا]) و سویاتوگور (پهلوان بزرگ و برتر) هستند. پدر سویاتوگور سیاه و از جهان تاریک به شمار رفته است که ترجمه ای از نام تارگیتای اسکیتان (سامک/سیامک، سیاه پیشدادی در اساطیر ایرانی) پدر آرپوکسائیس (تخموروپه، تهمورث) است.
The name of Iphigenia's father (Agamemnon) and Europa's father (Agenor) have something in common:
In Greek mythology, Iphigenia was a daughter of King Agamemnon and Queen Clytemnestra.
(*Agamémnōn) from ἄγαν (Agan), "very much".
Μέμνων means 'resolute'.
His name in Greek, Ἀγαμέμνων, means "very steadfast"
Agenor (/əˈdʒiːnɔːr/; Ancient Greek: Ἀγήνωρ or Αγήνορας Agēnor; English translation: "hero".
Agenor (father of the goddess of Europe) in the sense of hero, is reminiscent of Svyatogor (great hero) and Takhmorope (hero of the Land of Chariots) and Arpoxais, (king of the land of chariots):
स्फीत adj. sphita (svyato) hero, big
गुर adj. gura foremost
घोर adj. ghora sublime
اشتراک در:
پستها (Atom)