چهارشنبه، شهریور ۰۷، ۱۴۰۳

معنی نام مصر (مصرایم تورات)

گفته شده است نام مصر به معنی «دو تنگه» است و به جدایی میان دو دودمان بخش‌های شمالی و جنوبی مصر اشاره دارد. ولی معنی درست مصر سرزمین حد فاصل میان دو دریا (دریاهای سرخ و مدیترانه) است. نامی سامی که اشاره به حوالی کانال سوئز کنونی داشته است.
چون نظر به نام پارسی مصر یعنی مودرایا (سرزمین میان دریاها) و مو-صور اکدی به معنی محل محصور بین دریاها، مصرایم به صورت مصرَ-یَم به معنی محل سرزمین محصور میان دو دریا به نظر می رسد:
Mu-ṣur (akkadian): mizra
mû (1) : 1) water
išru(m) (2) : an enclosed village, land
مصر. [م ِ] (ع اِ) پرده و حاجز میان دو چیز. || حد میان دو چیز. (غیاث). حد میان دو زمین [یا دو دریا].
یَم: دریا माध्य adj. mAdhya (medhyu) middle
draya: seas

جمعه، شهریور ۰۲، ۱۴۰۳

ریشهٔ هندواروپایی واژهٔ فارسی نزد (نزدیک)

निकटे indecl. nikaTe near
nigh (adv.)
"near, nearby, close together, adjacent," Middle English neigh, from Old English neah (West Saxon, Kentish), neh (Anglian), from Proto-Germanic *naehwa- (source also of Old Saxon nah, Old Frisian nei, Middle Dutch, Dutch na, Old High German nah, German nah, Gothic nehwa),

اتیمولوژی واژهٔ پهلوی شادوروان (فرش بزرگ)

شادوروان مرکب از واژه های اوستایی شَتَ (انداخته) و اوروَ[ن] (گسترده) به نظر می رسد. در مجموع یعنی زیر اندازی که گسترده است.
شادوروان ربطی به چادر (پوشاننده) ندارد:
छद adj. chada covering
این است همان صفّه کز هیبتِ او بردی
بر شیرِ فلک حمله، شیرِ تنِ شادروان (خاقانی قصیدهٔ ایوان مدائن)
فرش کف تالار ایوان مدائن (فرش بهارستان) دارای نقش شیر بوده که با شیر فلک مقایسه شده است. همان فرش با ارزشی که اعراب قطعه قطعه کرده و بین خود تقسیم نمودند.

ترکیب چندر غاز (چیز کم ارزش)

این اصطلاح به ظاهر اشاره به واحد پول زمخت و بی ارزش غاز داشته است:
چندر. [چ ِ دِ] (اِ) قسمتی از اعضای گوسفند که نه گوشت خالص است بلکه به رگها و عصبها پیوسته و به پختن نرم نشود و از این رو جویدن آن ممکن نباشد. پاره ٔ گوشت پررگ و پی که جویده نشود. فضول گوشت. الیاف گوشت که نپزد و سخت ماند. (یادداشت مؤلف، دهخدا).
غاز هم می تواند همان واحد پول کم ارزش قاجاری غاز باشد.
هیئت شندر متعلق به چندر هم به معنی دارای ستبری و زمختی است:
शीन adj. shina thick
धारक m. dhAra[ka] container

خزر به معنی پرستندهٔ آتش اُجاق خانوادگی

درباره مفهوم واژه خزر نظر واحدی وجود ندارد. برخی آن را به معنای صحراگرد یا کوچ‌نشین و برگرفته از ریشه ترکی گَز «گردیدن، گردش کردن» دانسته‌اند و برخی دیگر واژه مجاری هوسار و روسی قزاق، به معنای سواره‌نظام، را مشتق از کلمه خزر ذکر کرده‌اند:
Etymology of husar
Borrowed from French hussard, from German Husar, from Hungarian huszár (“cavalryman”), from Serbo-Croatian gusar (“corsair”); ultimately from Latin cursārius (“corsair”). Doublet of corsario.
ولی با توجه به تقدیس آتش نزد خاقان خزر که ابن فضلان گزارش کرده است، هیئت کوزار (کوز-اَر) نام خزر به معنی پرستندهٔ زغال برافروخته اجاق مقدس به نظر می رسد. حتی هیئت خزر و نام قزاق نیز در این رابطه قابل بررسی هستند:
چون نظیر خزرها، آتش اجاق خانوادگی (تابیتی سکاها) نزد قزاق ها نیز به نام الههٔ مادر تقدیس میشده است. بر این پایه نام قزاقها را نیز می توان به معنی بر افروزندهٔ آتش و درخشندگی (کوز-اک) گرفت:
काशते{काश्} verb 1 kAshate[kAz] shine

شنبه، مرداد ۲۷، ۱۴۰۳

معانی محتمل نام ابالگامش

نام ابالگامش شاه مرهشی (پارس) که از پادشاه بابلی ریموش (مار افعی، اژی دهاک) شکست سختی خورد، در معنی اکدی دارای جام بلورین یادآور جمشید (دارای جام درخشان) در اساطیر ایرانی است:
abalu:
pottery
gamēsu:
crystal
معنی هندوایرانی ابالگامش، دارای چهارپان بسیار سودرسان بوده است که یاد آور لقب اوستایی هوَثوَ/هورمه جمشید به معنی دارندهٔ رمهٔ خوب است.
अफल्गु adj. aphalgu profitable
अफल्गु adj. aphalgu productive
mesh: flock

سه وجه اشتراک گیلگامش و ایزد مهر

١- اشتراک آنان در داشتن لقب قهرمان:
ایزد مهر در لقب ویرَ (قهرمان) با گیلگامش/بیلگامش (نیایی که قهرمان است) مشترک است. جزء مش (مس) در نام گیلگامش هم به سومری به معنی قهرمان است.
٢- اشتراک آنان در کشتن گاو مقدس و آسمانی:
نرگاو آسمان (نماد صورت فلکی گاو) موجودی اسطوره‌ای در بین‌النهرین باستان است که گیلگمش با آن مبارزه می‌کند. داستان نرگاو آسمان دارای دو روایت اصلی متفاوت است: یک روایت در شعر سومری پیشین آمده و روایت جدیدتر در حماسهٔ گیلگمش به اکدیِ معیار. افزون بر این، در روایت‌های هیتی و هوری حماسه نیز حضور دارد. در نخستین متن‌های بازمانده از بین‌النهرین، نام گیلگمش به صورت «بیلگمس» ثبت شده‌است. پنج شعر سومری دربارهٔ وی وجود دارد. یکی از وام‌گیری‌های آشکار در حماسه، تأثیر روشنِ بیلگمس و نرگاو آسمان بر لوح VI است. نام دیگر این شعر «قهرمان در نبرد» است. گیلگمش (قهرمان داستان که پادشاه شهر اوروک است) و همکارش انکیدو موفق می‌شوند آن را شکست دهند.
٣- هر دو در ارتباط با ورزاو هستند:
در اساطیر بابلی گیلگامش همسان ورزاو نشان انکیدو خود را دارد. در اساطیر ایرانی گیومرث (کشندهٔ گاو، در مقام ایزد مهر) همزمان با گاو نخستین (اِوَکدات) خلق میشود و مشیه/مهر (قهرمان بزرگ) و مشیانه/مهریانه ادامهٔ او هستند:
महिष adj. mahisha powerful, great
بر این اساس ایرانیان تبار خود را به ایزد مهر ربط می داده اند.
سیامک/سامک (همسان) مقتول به دست دیو خزروان (زیبا) مطابق انکیدو همسان گیلگامش و مغضوب ایشتار (زیبا) است. نام خنه ثئیتی پری (پری هوسرانی) نیز که در روایات زرتشتی به گرشاسب قهرمان پیوسته است یاد آور ایشتار است.

جمعه، مرداد ۲۶، ۱۴۰۳

محل محتمل نواحی باستانی زابشالی و مشیمه (پشیمه)

با توجه به اینکه باستانشنان محل آنها را به ترتیب در شمال و جنوب غربی متصرفات عیلام می دانند. زابشالی (به ظاهر به معنی محل انبار غله) یاد آور نام ذهاب (سرپل ذهاب) بوده و مشیمه (پشیمه) مطابق اندیمشک (دژ میشک) به نظر می رسد.

منشأ هفت سین

چنانکه قزوینی در عجایب المخلوقات و جاحظ (یا بیهقی) در کتاب المحاسن و الاضداد اشاره کرده اند، هفت سین در ابتدا هفت تا سینی بوده است که در دورهٔ ساسانی به پیروی از سنت بابلیان کهن سمت تیسفون در آغاز سال، در ایام جشن نوروز برای امتحان کشت در سال پیشرو، در آنها غلات سبز می کرده اند:
مطابق مقالۀ نوروز آرتور کریستن سن، عنوان حاجی فیروز در کتاب های عجایب المخلوقات قزوینی و المحاسن و الاضداد جاحظ (یا بیهقی) به صورت مبارک منصور (خجسته پیروز) نام آن مرد خوش سیمایی (در اساس خوش یمن و خجسته) بوده که در روز ششم نوروز (نوروز بزرگ) در مراسم نوروزی به پیش شاه آمده و به عنوان همراهی کنندۀ ایام نوروز برای شاه نیکبخت سعادت و آرامش آرزو می کرد. او می نشست، اندکی بعد مردی وارد میشد که طبقی سیمین در دست داشت و بر آن گندم و جو، نخود و جُلبان (نوعی گاودانه)، کنجد و برنج، از هر نوع هفت خوشه و هفت دانه، قند و دینار و درهمی نو قرار داشت..."

معنی نام شهرهای چاچ (چاچ-کند) و کاشغر

نظر به نام ایرانی دیگر چاچ یعنی پناکث (دژ سنگی) و نام ترکی بعدی آن یعنی تاشکند (شهر سنگی)، نام چاچ (چاچ کند) به معنی دژ انبوه سنگی بوده است.
chāyā (छाया). Shelter, skreen, cover, lit.: shelter, defence, protection,
आचय m. Achaya plenty
आचय m. Achaya collection
कान्त m. kAnta stone, city
पान n. pAna protection
Kāṭha (काठ).—A rock, stone.
ولی برج سنگی خبر بطلمیوس میان اراضی یونانیان بلخ (سمت سمرقند) و چین که با تاشکند (شهر سنگی) و تاشقرغان (دژ سنگی) مقایسه شده، بیشتر مطابق کاشغر (برج سنگی) در محل به هم پیوستن راههای جادهٔ ابریشم به نظر می رسد.
काचक m. kAch[aka] stone
आगार n. AgAra covered place
بر این پایه نام شهر کهن کوچا (کوشی) که در سر راه جادهٔ ابریشم بوده، یاد آور صورتی از نام شهر دیرین کاشی (سنگی) است که در سمت شرقی کاشغر واقع گردیده که با کاشغر مشتبه شده است. و بئتین (شهر بزرگ) پایتخت تابستانی کانگجو (سغد) که با تاشکند مقایسه شده همان سمرقند/مرکند (متروپولیس) به نظر می رسد:
पेट adj. peTa multitude
yen (yaon): place