شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۵

کوثر

چشمهً یا حوض کوثر در اصل همان دریاچهً قّله سبلان است

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یارب که را داور کنم
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم
عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمهً کوثر کنم (حافظ)
در اوستا جمشید (شاه موبدان) در بالای کوه هوکر (خوب کنش) که همان کوه سبلان (لانهً سود) می باشد به الههً آبها ناهید فدیه می آورد تا وی را در روی زمین بزرگترین شهریار بگرداند. می دانیم چشمه ناهید(چشمهً آب گرم معدنی معروف سرئین) در دامنهً این کوه و دریاچهً ناهید (اورویس) در قلّه آن واقع شده اند و اینجا مکان پرستش همین الههً آبهای ایرانیها به شمار می رفته است. خود جمشید (موبد درخشان) همان سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ و پدر سپیتاک زرتشت بوده است. طبق اسناد تاریخی او مدتهای مدیدی از سوی مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم) در شمال و جنوب قفقاز حکومت نموده است. وی اصلاٌ از مغان درون سرمتهای دوردست (آنتاها، اسلاف بوسنیها) بوده است. در روایات قرآنی کوه سبلان (سئولان)- که در تفاسیر به خطا با جزیرهً سیلان اشتباه شده- مکان هبوط آدم ابوالبشر به شمار آمده است. این برداشت از آنجا حادث شده که نزد ایرانیان سپیتمه جمشید و پسرش سپیتاک زرتشت (هوشنگ) پرذات یعنی نخستین قانونگذاران نامیده می شده اند. ولی نام پرذات (پیشداد) علاوه بر این معنی نخستین مخلوق را نیز می داده است و این معنی در نزد ملل سامی یهود و عرب مورد توجه قرار گرفته و از اینجاست که ترجمه عبری نام پادشاهان مادی و پیشدادی در تورات در مقام نخستین انسانها قرار گرفته اند. اما تورات بر خلاف قرآن مکان بهشتی نخستین مخلوقات را نه در کوه سبلان بلکه درنواحی پر آب شمال بین النهرین قرار داده است. به غیر از این جم یک جم (یمه) دیگری نیز در میان ملل آریایی به عنوان خدای مرگ و میر و حامی خاندان پادشاهی و همچنین نخستین خدا- پادشاه میرا وجود داشته است که پارسیان وی را همچنین در مقام خدائیش اهورامزدایش می خوانده اند.بی شک نام دیگر همین خداست که به صورت [تخت] جمشید به پاسارگاد اطلاق شده است. به هرحال همنامی این دو باعث اشتراک اساطیر آنان و معروفیت هر چه بیشتر جمشید گردیده است. نام اسلامی دیگر کوه سیلان (سئولان، سبلان) یعنی سراندیب را به لغت اوستایی به سادگی می توان دارای قلّه درخشان معنی نمود که این مترادف نام سبلان در کتیبه های آشوری یعنی اوش دیریکا (دارای قلّه روشن)است. ظاهراٌ کوثر در زبان عربی به معنی چشمه یا حوض دارای آب فراوان گرفته می شده است. پیداست که معنی ایرانی آن کوهسر بوده است چه کتاب پهلوی بندهش به صراحت می گوید "در قلّه (=تئیره، کوهسر) کوه هوکر (سبلان) دریاچهً اورویس (یعنی دارای یخهای گسترده) قرار دارد." آشکار است که واژهً کوثر عربی شکل و معنی نامهای ایرانی کوهسر و اورویس (دارای یخهای گسترده) یکجا با هم در خود جای داده است. در یک حدیث نبوی مسلمین هم به همجوار بودن چشمه/ حوض کوثر با یک نهر/ چشمه معروف که به وضوح مطابق چشمه آب معدنی سرئین (زیبا) می باشد اشاره شده است: " پیامبر فرمودند به معراج که رفتم به دو نهر رسیدم یکی نهر کوثر که از آن نوشیدم) و یکی نهر رحمت که در آن غسل کردم". حمدالله مستوفی قزوینی در نزهت القلوب مطالبی را در بارهً کوه سبلان آورده که معلوم می دارد چرا پیش مسلمین دریاچهً زیبا و یخ آلود قلّه سبلان (کوهسر، کوثر) چشمه ای بهشتی و آن جهانی به شمار آمده است: " کوه سبلان در آذربایجان از جبال معروف است و بلاد اردبیل و سراه و پیشکین و آباد و ارجاق و خیاو در پای آن افتاده است؛ کوهی سخت بلند است و از پنجاه فرسنگ دیدار می دهد. دورش سی فرسنگ باشد و قلّه او هرگز از برف خالی نبود و بر آنجا چشمه است اکثر اوقات آب او یخ بسته بود از غلبهً سرما و درکتاب عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات زکریا بن محمد قزوینی از رسول عم مرویست: من قراء فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون و له الحمد فی السموات و الارض و عشیاٌ و حین تظهرون یخرج الحی من میت و یخرج المیت من الحی و یحیی الارض بعد موتها و کذلک تخرجون کتب الله تعالی له من الحسنات بعد و ذلک به مقدار ورقة ثلج یسقط علی سبلان و ما سبلان یا رسول الله قال جبل من بین ارمنیة و آذربایجان علیه عین من عیون الجنة و فیه قبر من قبورالانبیاء و در تاریخ مغرب گوید که آن چشمه را آبی در غایت سرد است و در حوالیش چشمه های آب سخت گرم است و سوزان و جاری است." شاعران پارسی گوی ابیاتی را متضمن نام کوثر سروده اند که در فرهنگنامه دهخدا برخی از آنان ذکرشده اند و ما به سلیقه خود ابیاتی را از میان آنها گلچین می کنیم:
آبش همه از کوثر و از چشمهً حیوان
خاکش همه از عنبر و کافور عجین است (منوچهری)
صحراش منقش همه مانندهً دیبا
آبش عسل صافی مانندهً کوثر(ناصر خسرو)
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
و آنجا می ناب و شهد و شکر باشد (عمرخّیام)
به بوتراب که شاه بهشت و کوثر اوست
خدای کعب و ترابش کواعب و اتراب (خاقانی)
چونکه آب خوش ندید آن مرغ کور
پیش او کوثر نماید آب شور(مولوی)
عارضش باغی دهانش غنچه ای
بل بهشتی در میانش کوثری(سعدی)
بیا ای شیخ و از خمخانهً ما
شرابی خور که در کوثر نباشد(حافظ)

۱ نظر:

بیژن(فرهنگ و اندیشه) گفت...

با درود! جناب مفرد، با اجازه ی شما فواصل مجازی را که در متنتان دیده نمیشد تصحیح کردم./مهرافزون