پنجشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۹۲

ریشۀ کُردی نام کویر

در فرهنگ کُردی و فارسی هه ژار، واژه ای به شکل کاویر، خار شتر معنی شده است. این معنی مناسبترین مفهومی است که برای کویر دیده ام، یعنی کویر به معنی محل خار شتر است که این با ویژگیهای طبیعی اطراف کویر همخوانی کامل دارد.

معنی نام کُردان شکاک

کلمه شاک در کُردی به معنی قوچ دو ساله و کلمۀ شُکا در زبان مازندرانی به معنی قوچ وحشی است که آن را با کلمه فارسی شکار مربوط دانسته اند. در مجموع معلوم میشود که نام کُردان شکاک مرکب از کلمه شکا (قوچ وحشی، بُزکوهی) و "اَک" (پسوند نسبت) است. این نشانگر ارتباط این مردم با سکاها یا همان تورانیان است. در قفقاز، تور نام نوعی بُزکوهی اهلی شده می باشد.

چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۹۲

محل دستگیر شدن افراسیاب مطابق مندرجات اوستا

در زامیاد یشت اوستا مندرج است که افراسیاب تورانی در دریای فراخکرت (گسترده) سه بار خواست فر ایزدی را بدست آورد ولی هر بار فر به سوی یکی از رودخانه های اَپَ غژارَ (رود سیلابی)، ونگهزداه (بهتر دهنده) و اوژدان ون (دارنده آب [صافِ] رود) شتافت. این دریای فراخکرت باید مراد همان دریاچه چیچست (ارومیه) باشد که در یشتها با صفت ژَفره اوری آپه (آبهای ژرف و گسترده) آمده است. چون مطابق درواسپ یشت محل دستگیر شدن افراسیاب تورانی روبروی دریاچه ژرف و پهن چئچست است. این سه رودخانه های مهم و کنار هم شهرستان مراغه یعنی سیل چایی (رود سیلابی) یا همان رودخانه روستای چیکان (شیچیکان دینکرد، محل نگهداری اوستای عهد ساسانی)، موردی چای و رود صافی شهر مراغه مطابقت دارند. امتداد دریاچه چیچست در عهد باستان در درۀ مراغه تا خود شهر مراغه می رسیده است. مطابقت موردی چای با ونگهزداه (بهتر دهنده) نشانگر آن است که از رود مقدس اوستایی مهم این منطقه یعنی ونگهو دائیتی (نیکی دهنده) هم که رود قصبه زادگاهی زرتشت بشمار می رفته، همین رودخانه مراد بوده است. این هر سه رود از دامنه های جنوبی کوه سهند سر چشمه گرفته و به دریاچۀ ارومیه می ریزند.

سه‌شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۹۲

ارتباط خدای کوتوله مصری بِس با حاجی فیروز

جناب یدالله رضوانی ضمن بحث در باره ردپای خدای شادی کوتوله مصری بِس در ایران باستان تصویر مجسمه سیاهرنگی از وی را آورد که یاد آور حاجی فیروز ایرانی است. جالب است که در اوستا قهرمان جهان زیرینی (کشته شده) به نام اورواخشیه (شادیبخش) از خاندان سام (سیاه) ذکر شده است.
Javad Mofrad جالب است که نام بِس به عبری، در حالت فاعلی به معنی خوار و تحقیر کننده معادل پیروز (فیروز) در نام حاجی فیروز است.
Yadollah Rezvani نام بس مصری است و کنیه اش "آها" به معنی جنگجو و شکارچی است. چون میتوانسته با دست خالی با خرس و مار و دیگر درندگان بجنگد. برای همین هم معمولا یک مار در دستش دیده میشود.
Javad Mofrad نام بس مصری گویا در اصل نوبیایی و به معنی گربه است ولی آن در قبطی به معنی محافظت کننده و در عبری و اکدی معنی خوار کننده می داده است و ایرانیها می توانستند سنت وی را از همین همسایگان سامی خود گرفته باشند. معنی کنیه "آها" ی بِس یعنی جنگجو هم در همین راستا است.
عنوان حاجی وی باید منشأ دیگری داشته باشد. مثلاَ هَچ-ی پیروز اوستایی-پهلوی که به معنی پیرو و دنباله رو پیروزی است.

یکشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۲

تحقیقی در معنی نام روستاهایی که نام به ظاهر نا زیبا دارند

جناب بیژن شاهمرادی فهرستی از نام روستاهایی برایم ارسال کرد که به ظاهر دارای نامهای نازیبایی هستند، بیشتر تلاش نمودم که مفاهیم زیبای محتمل نهفته در آنها معلوم نمایم، نه اینکه آب تطهیری بر آنها بریزم. ولی کار اساسی در این باب نیاز به همفکری با دیگران دارد.
ترتیب یکم، نام آبادی دوم، مختصات جغرافیایی سوم، شهرستان متبوع
گورید: به ظاهر از گوریدن (آشفته بودن)، محتملاَ بر گرفته از گوره-دا که به بلوچی به معنی ده دارای بند آب است یا "گو-ریت" کُردی (گاو-روت فارسی) یعنی خالی از دام . ۳۲- ۳۱* ۵۹- ۳۶ بیرجند
گوزد: محتملاً مأخوذ از گوز ده یعنی ده پنهانی یا ده محل گردو یا محل غلاف پنبه و پیله ابریشم، یا گوزت کُردی یعنی محل نقل و انتقال . ۳۶- ۲۰* ۴۹- ۳۶ قزوین
گوزلک: به ترکی یعنی محل سرچشمه ای یا محل دارای برقع. ۳۱- ۴۷* ۵۰- ۰۰ اهواز
گوزله: به کُردی یعنی محل ظرف سفالی و سبو. ۳۶- ۰۱* ۴۵- ۴۶ سقز
گوزون: به شکل گوژون به معنی محل زنبور عسل و به کُردی به شکل گوژین به معنی محل تند باد است. ۳۲- ۴۷* ۶۰- ۲۰ بیرجند
گه سرتان: به معنی محل سردسیری (گاه-سرت-ان)، گیاه-سار-تان، محل گیاه زار و چمن. ۲۹- ۳۴* ۵۶- ۵۷ سیرجان
گه شهری: محل گیاهزاری یا محل شاخه درختان برگ خشک (گش-شهری). ۲۶- ۴۰* ۵۷- ۵۴ جیرفت
گهکم: گاه-کام، محل کامروا. ۲۸- ۰۹* ۵۵- ۵۰ بندر عباس
گهمال: گیاه-مال، محل پرورش علوفه یا محل دامها. ۳۱- ۳۱* ۵۰- ۴۶ شهر کرد
گه نیس کن: گاه-نیسی-کان، یعنی محل استراحتگاهی یا تصحیف کهیس-کان (محل کاریز). ۲۶- ۵۷* ۵۷- ۵۷ جیرفت
گهیان: گیاه-یان، محل گیاه و علف ۳۱- ۲۷* ۵۰- ۵۹ شهر کُرد

معنی روستاهای شُلّوند، سُنی کِش، گودوخ قئران و قاطر گوتورَن در شهرستان مراغه

نام شُلوَند مجهول و نامهای دیگر به ظاهر دارای معنی سخره آمیز محل کشته شدن سُّنی و محل کشته شدن اُلاغهای نوزاد و محل برداشته شدن قاطران است، ولی اینها نامهای اصیل کهنی از زبان پهلوی آذربایجان هستند که نزدیکی زیادی با زبان کُردی داشته است و در این قالبهای استهزایی ترکی خود را حفظ کرده اند چه رمز این نامها به یاری زبان کُردی گشوده میشود: شُلَوند (یعنی محل دارای آبزار)، سُنی کِش (سِنه کِش یعنی محل کشیده شده در کمره و سینه)، گودوخ قئران (گیدوک-گر-ان یعنی محل واقع در کمرکش کوه) و سرانجام قاطر گوتورن (کاتور-گت-ران) که به معنی محل چمنزار دیمی سترگ است. مشابۀ نام گودوخ قئران به شکل گودوخ بوغان (گیدوک-بو-خان= کمره دارای چشمه یا کمره چشمه ساری) نام روستایی در شهرستان خوی است.

شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۲

مفهوم ملامت بار یال و دل در اصطلاح زرتشتیان

پارسیان (زرتشتیان) مسلمانان را یال یا دَل می نامند. ریشه و معنی این کلمات چه می تواند باشد؟ در فرهنگ بهدینان یال به معنی مسلمان را از ریشه یَل= دَل گرفته و دَل را با دله (هرزه) مربوط دانسته اند. جالب است که یل و یله هم در فرهنگنامه های فارسی مترادف با دل و دله به معنی رها و ول و هرزه آمده است.

معنی واژۀ گَبر در زبانهای سومری، اکدی و عبری و فارسی

کلمه ای به صورت "گَبَریا" در سومری به معنی فدیه و نذر و قربانی آمده است. بر این پایه گبر می تواند به معنی مغ بر جای آورنده مراسم قربانی باشد. گَپَرو در اکدی به معنی بالا رتبه و عالی و مغلوب کننده و مجادله گر آمده است. این معنی مطابق معنی مسمغان و نیز نام یا لقب ایرانی مغی در بابل است که تاتیانوس نام یا عنوان وی را اُستانس (والا مقام) آورده است. این کلمه اکدی با واژۀ گَبر عبری به معنی نیرومند که ریشۀ نام جبرئیل عربی هم هست، مربوط می نماید. واژۀ گَبَر در فارسی معادل گَبه عبری به معنی پیاله و پیاله سنگی نشانگر جام هوم موبدان است. جالب است که کلمه موگ در زبانهای ژرمنی نیز به معنی جام و کاسه آب است و نیز قابل توجه است که نام قوم بزرگ هندوایرانی شمالی یعنی اسکیث (اسکیت) در زبان یونانی به معنی جام است. مگهه در سانسکریت به معنی شراب و گبهیره به معنی شئی گود است.این معنی همچنین ریشه نام معرّب و مصحف عجم (اَلجم، اَل-جام) به نظر می رسد. سر انجام "گَبر" در فارسی به معنی خفتان است که می تواند اشاره به ردای بلند مغان یا لباس جنگی پارتیان و ساسانیان باشد. واژۀ مُغ نیز به شکل مُک در زبانهای کُردی و فارسی به معنی درست و کامل می تواند با این مفهوم گبر مربوط بوده باشد. چه منابع یونانی از ردای بلند مادها نام می برند که سراپیس (سر تا پا پوشاننده) نامیده می شده است.
به نظر می رسد نتیجه واحدی از این مجموعه برای واژۀ گَبر بدست نمی آید. گر چه معنی دارنده جام آیینی شراب هوم از این میان وزین تر می نماید. چه گَبَر/گَبرکی به معنی جام شراب هوم بسیار قابل توجه است. چون ترجمه نام موبدان سکایی را یونانیان به آن قوم داده و ایشان را اسکیث (یعنی اسکول، سکوره،جام) نامیده اند و این سمبل قومی اسکیتان و نشانه اسکیث (شاه اسکول) بوده است. ترکان گورکانهای اسکیتی را قبر گُوُر (مقبره گَبر) میگویند.

جمعه، آذر ۲۲، ۱۳۹۲

مطابقت سیروشو سومری با ایزدان اوستایی سروش و نئیریوسنگ

هیئت سومری جانور مار-شیروش مخصوص مردوک، موشهوشو (مار سرخ و درنده) یعنی سیروشو (به معنی شیری که شاخ بر سر دارد) به ظاهر شبیه نام ایزد سروش است. حتی اگر نام نئیریوسنگهه اوستا را به معنی سانسکریتی آن یعنی نره شیر بگیریم با این موجود اساطیری مربوط می نماید.
در سومری خود واژه سروش به صورت شروش به معانی اژدهای آتشین٬ طوفان و ویرانگر است.

چهارشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۹۲

ریشه و معنی کَرتن کله آذری

کَرتَن کَله آذری از ریشه پهلوی است چه کَرتان در کُردی از ریشه کَرِتَ اوستایی به معنی بریده و کَله به معنی پایۀ پل و دُم است. بنابراین در مجموع یعنی دارای دم قابل بریده شدن و کنده شدن. این معنی را قبلاَ در کَرپوک (کَر-پی-اوک= دارای پی قابل بریده شدن) و کرپسه / کَرپَسو (کَر- پس-و= دارای پس قابل بریده شدن) هم ملاحظه کرده بودم. چلپاسه علی القاعده صورتی از کرپسه / کَرپَسو است.