یکشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۳

نظری بر معنی اصطلاحات هامپا و قره در آذربایجان و کردستان

در آذربایجان کشاورزان دیمی و آبی را که با گاو آهن زمین می کاشتند، هامپا می گفتند. در مقابل روستائیانی را که زمین کار نبودند و کارگری میکردند، قره می گفتند. تصور من این است که این دو کلمه از زبان پهلوی آذربایجان به یادگار مانده اند. در مورد هامپا (هم پا) نشانگر پا برخیش گاو آهن جفت گاو شخم زنی گذارنده است و در مورد دوم یعنی قره، در واقع کاره منظور است یعنی فرد مربوط به کار یعنی کارگر یا جنگاور:
اگر رشایی کُردی (معادل قره) را در اصل از ریشۀ اوستایی رش (زخم زدن) و به معنی جنگاور بگیریم، در این صورت قره به همان مفهوم پارسی باستان کاره یعنی جنگاور (از ریشه کَرَ= بریدن) خواهد بود و معنی جوت بنده (رعیت گاوآهن، معادل کُردی هامپا) با هامپا جور در می آید.

ریشه لغت کاره یعنی مردم لشکری در پارسی باستان

دیاکونوف در تاریخ ماد می آورد که "مردم لشکری را در پاسی باستان کاره می نامیدند". ریشه این کلمه در اوستایی به صورت کَرَ (بریدن) باقی مانده است و از این ریشه می باشد نام مناطق قراغاج نامِ ایران که در اصل کارا-گاس بوده است و واژۀ کرنای (نای جنگ). در مورد اول یعنی نام ناحیه قراغاج شهرستان هشترود گفتنی است که نام منطقۀ آنجا به صورت گاودول (اولاد پهلوان= چَردولی در زبان ترکی) و چاراویماق (به ترکی چِری اویماق یعنی ناحیه جنگاوران) هم ذکر شده است.

معنی نام غار کلماکره و کرمانشاهان به زبان کُردی

گفته شده است معنی نام غار کلماکره لُرستان به زبان محلی (لُری) به معنی جایگاهِ (ما، مأوای) بز (کل کوهی) و انجیر (کره) است یعنی آن در مجموع به معنی مأوای بزکوهی و انجیر می باشد. ولی نام کلماکره در زبان کُردی موصوف و صفتی منطقی مرکب از کَلما (=کَرما، غار ، کُنام) و کره (سنگی) است. بر این پایه نام کرمانشاهان یا قرمیشین (کرمی-شین) نیز به معنی محل غارهاست که با نام قوم مادی ساگارتی (غارنشین) یا همان گوران (گور- ران، ساکن غار) یا گُر-ان (آتش پرست) در این مناطق همخوانی دارد.
جالب است که از سوی کلمه گُر در فارسی و آذری به معنی شراره آتش را هم می توان ریشه نام گوران دانست. چه برخی نام علی الهی را در اساس الوو- اللهی یعنی آتش پرست گرفته اند. احتمالاً این ها در اساس نه زرتشتی بلکه صرفاَ به شیوه عهد مادها (همان طور که در نقش قیزقاپان دیده میشود) در مقام نخست آتش را تقدیس میکرده اند. در اسطوره کوراوغلوی آذری هم علی کیشی را به درستی به صورت مرد آلوو (آتش) بازسازی کرده اند چه اسطوره وی در واقع مربوط به آترادات (مخلوق آتش/آلوو مرد) پیشوای مردان در اسطوره مادی کوروش است که کتسیاس نقل کرده است.

شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۳

معنی نام قصبه های بومهن و رودهن

اگر بومهن را ترکیب بوم و هَن (به اوستایی یعنی شایسته و سزاوار) بگیریم راه را به درستی رفته ایم. در مجموع یعنی جایگاه سزاوار و شایسته. بر این پایه نام رودهن نیز به معنی دارای رود شایسته خواهد بود تا واقع در دهانه رود.

جمعه، تیر ۲۷، ۱۳۹۳

اُ رُد و کراسوس مآخذ نامهای اوستایی هئوسروه و کرسیوز (کرسیوز-دا) هستند

نام شاهنامه ای کیخسرو (کی آخسارو یا کی خشثرو) بیانگر نام اصلی کیاخسار (هوخشتره، هوخشثره) پادشاه بزرگ ماد است که در کنار دریاچه چیچست مادیای اسکیتی (افراسیاب تورانی) را کشت. ولی در اوستا به جای نام کیخسرو، عنوان هئوسروه (نیکنام یا دارنده زیبایی خوب) ذکر میشود، این عنوان اوستایی از کجا پدید آمده است؟
نامهای کرسیوز و اغریرث که در اوستا مقام برادران خوب و بد افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) قرار گرفته اند در تاریخ به وضوح یادآور نامهای کراسوس و توگدامۀ کیمری (از کیمریان کپادوکیه) هستند که اولی به دست سورنا و اُرُد اشکانی و دومی به دست مادیای اسکیتی در سمت آسیای صغیر کشته شده اند و در واقع هیچکدام خویشاوند وی نبوده اند. در مورد مطابقت توگدامۀ کیمری با اغریرث در نوشتارهای قدیمی مفصل توضیح داده ام. نام سورنا (منسوب به خاندانی پهلوانی) در شاهنامه با نام عمومی سرداران قهرمان یعنی رستم (پهلوان) جایگزین شده که خویشاوندان کرسیوز و جهن (در واقع کراسوس و پسرش پلی بیوس) را دستگیر و ایشان را تقدیم هئوسروه/اُرُد (هو-رود، به معنی شخص زیبا روی) می نماید. مترادف بودن نامهای اُرُد و هئوسروه در معنی دارنده زیبایی خوب به وضوح این همانی این نامها را نشان میدهد. به علاوه اینکه مکان دستگیری کرسیوز نیز سمت شرق آسیای صغیر و دریاچه چیچست ذکر میشود که این موضوع باعث اشتباه در امر خویشاوندی افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) دستگیر شده در کنار دریاچه چیچست با کرسیوز (کراسوس رومی) شده است. این نوع سهو ها در روایات حماسی شفاهی گذشته ایران قدیم بسیار اتفاق افتاده است. در رابطه با مطابقت نام هئوسروه و اُرُد گفتنی است ثعالبی در میان پادشاهان موفق اشکانی از خسرو (هوسرو) پسر فیروز نام می برد که با اُرُد (هورود) پسر فرهاد سوم مطابقت می نماید.
رستم به معنی پهلوان یا ریشه کن کننده ستمگران عنوان عامی بوده برای پهلوان بزرگ تا حالا شش رستم شاهنامه را شناسایی کرده ام: آترادات قهرمان هفتخوان مازندران/کاسپیانه (سگیستان/سگسارستان)، بلاش سوم اشکانی که کنیشکای کوشانی (کاموس کشانی) را شکست داد. سورنا که کراسوس (کرسیوز) را به قتل رساند. گندوفارس (رستم هامون و سیستان). شاپور سردار قباد که سوخرا (سهراب) را در میدان کشتی شکست داد و باعث مرگ او شد. پیروز پادشاه ساسانی که در سمت شرق ایران به چاه تعبیه کرده خشنواز افتاد و بمرد. از این میان رستم قهرمان اصلی عهد کیانیان (مادها) همان اولی یعنی آترادات پیشوای آماردان است. ولی در شاهنامه همه این رستمها به عنوان رستم واحدی نشان داده شده اند. در عهد هخامنشی نام داتامَ (مخلوق نیرومند) به جای عنوان رستم (پهلوان، ریشه کن کننده ستمگران) به کار می رفته است و آترادات پیشوای مردان را داتامَ کادوسی هم می نامیده اند.

چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۳

بررسی چهار نام جغرافیایی نوشته پهلوی شگفتیهای سیستان

در بند ٢و٣ شگفتیهای سیستان آمده است: "یکی این است که رود هلمند (هیرمند)، دریاچۀ فرزدان، دریاچه کیانسه و کوه اوشداشتر در سیستان است. اوشیدر، اوشیدرماه و سوشیانس (فرزندان) زرتشت (در آنجا) زاده و پرورش یافته و از آن رستاخیز خواهند کرد."
نام اوستایی هئتومنت به معنی دارای سد است. ولی هیئت هیرمند/هلمند آن در پهلوی به معنی دارای ثروت و غنی است. فرزدان (فرث-دان) به معنی ظرف گشاد و پهن مطابق گودی زره (دریاچه گودالی) است. نام کیانسه در اوستا به شکل کانس-اویه آمده است که می توان آن را در سانسکریت و پارسی به شکل کانثَ (کانتهه)-اویه به معنی نای و گلوی و دهانه آب رودخانه معنی کرد که به وضوح نشانگر دریاچه هامون است. سرانجام نام کوه اوشداشتر را به صورت اوش (اوشت)- داشتار می توان به معنی نگهدارنده تندرستی و نیرومندی گرفت و منظور از آن را همان کوه خواجه یا رستم دانست.
در کتب پهلوی در همپرسگیهایی که زرتشت با امشاسپندان در آذربایجان دارد. دومین همپرسگی با بهمن در کوهی به نام هوگر اوسیند صورت میگیرد. هوگر (کوه خوب کنش) معادل همان سوَ لان (لانه سود) است و اوسیند معادل یکی از دو قله آن (قوشا داغ= زوج کوه) است که در اوستا با زوج نام اوشیدم- اوشیدرن یاد شده است. در یک ترانه فولکلوریک آذری معروف این زوج نام اوستایی به نام کوه سرد اوشیدیم اوشیدیم باقی مانده است که طبق آن در سر راه آذربایجان به گیلان قرار داشته است. شباهت ظاهری نام این زوج کوه آذربایجان با اوشداشتار سیستان موجب سهو شده است.

معنی نام کوههای اِرِزوره اوستا و اسپروز شاهنامه

نام اِ-رِزورَ به شکل اِ-رَزورَ به معنی بدون بیشه و جنگل است. گفته میشود شاید ارزرو در کردستان ترکیه بوده باشد. اسپه-روذ به معنی محلی است که با سگان نگهبانی میشود. لذا تصور میکنم نام کوه اسپروز شاهنامه به همین معنی بوده باشد. ئه سبه= سگ، روذ (جلوگیری کردن).
محل کوه اسپروز را با توجه به کیش سگپرستی کاسپیان می توان مازندران شمرد، گرچه کیش سگپرستی در استان ایلام (ماسبذان قدیم) نیز رونق داشته است.

دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۳

مطابقت قبیله مادی آریزانتیان با ساگارتیان مادی

مطابق کتیبه بیستون چیتران تخمه ساگارتی که در سمت اربیل شورش کرده بود خود را از خاندان هوخشتره (کیاکسار) اعلام کرده بود. این گفته با توجه به اسناد دیگر گواه آن است که سلسله حکومتی مادها از همین قبیله ساگارتیان مادی بوده است که آشوریان ایشان را تحت نام زاکروتی مادهای نیرومند (ساگارتیان مادی نیرومند) از مادهای دوردست (ساگارتیان سمت کرمان) که از قبایل چادرنشین پارسی به شمار می رفتند، باز می شناخته اند. این مطلب گویای آن است که نامهای آریزانتی خبر هرودوت یعنی قبیله نجبا و آری بی خبر آشوریان یعنی نجبا در واقع نامی بر همان ساگارتیان مادی (سنگ کنان، غارنشینان) بوده است که اعقاب شان در غرب ایران اکنون گوران (گَور-ران= غارنشین) نامیده میشوند و این معنی نامشان برکرماشان/قرمیشین (محل غارنشینان) رفته است. از این جا معلوم میشود خود نام ماد به معنی سانسکریتی آن یعنی نجیب نامی بر همین ساگارتیان حکومتی بوده است. دلیل اینکه هرودوت در شمار قبایل شش گانه ماد (آریزانتیان، مغان، پارتاکانیان، بودینان، بوسینان و ستروخاتیان) نامی از ساگارتیان نمی برد به جهت این است که ایشان در این فهرست تحت نام آریزانتیان ذکر شده اند. چنانکه گفته میشود مهاجرت بزرگ ساگارتیان به سوی غرب در عهد سلطنت کیاکسار و بعد از سقوط آشور صورت گرفته است.

معنی محتمل کیمری (جومر، گائومر)

ارمیای نبی در باب ششم کتاب خود در تورات از عبارت "به آواز خود مثل دریا طغیان خواهند کرد" در باره کیمریان/سکائیان استفاده می کند. این آواز طغیانی معنی نام تیره کردان زازا (دمبلی) یا همان تموریان/دموریان عهد ساسانی است که نامشان معنی دارندگان نوای آهنگ رزمی میدهد و آن همچنین یادآور نام ستروخاتیان/کردان سورانی به معنی دارندگان گفتار نیرومند است که لابد تیره جنوب شرقی کیمریان بوده اند. مکان مردم زازا/دمبلی در سمت نواحی کیمری نشین کپادوکیه عهد باستان است. بر این اساس نام گائومری/ کیمری به معنی دارندگان سرود جنگی (گائو-مَر) یا به کُردی-اوستایی گومَ- ری (دارندگان گویش نیرومند) درک می شده است. گفته ارمیای نبی از این قرار است: "کرنا در شهر تقوع بنوازید و علامتی در هکاریم بر افرازید، زیرا بلایی از طرف شمال است و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین میگوید، اینک قومی از زمین شمال میاورم، امتی عظیم از اقصای زمین بر خواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردان ستم کیش می باشند که ترحم ندارند. به آواز خویش مانند دریا طغیان خواهند کرد..."

معنی نام دیوان مازنی و مازندران در رابطه با جام مارلیک

اگر نام کاتوزی (کادوسی) را به صورت کا-تئو-اَژی به معنی پرستنده اژدهای نیرومند بگیریم آن با تصویر جام معروف مارلیک گیلان پیوند می یابد. چه الهه عجیب و غریبی در جام زرین مکشوفه از تپه مارلیک در بین مازندران و گیلان دیده میشود که با دو سر پلنگ، تنی زنانه؛ بالها و چنگالهای عقاب (سیمرغ) و دُم-پاهای اژدها نقش بسته است. اگر این الهۀ عجیب و غریب را اژی دهاک (اژدهاوش) محبوس در سمت البرز به شمار بیاوریم در این صورت این الهه و ایزد معادل آن همان خدای بومی بزرگ مازندران و غرب فلات ایران از جمله اصفهان و سرزمین کاسیان باستان (لرستان) بوده است. به نظر می رسد نام معروف ایرانی این الهه ماروتاش نزد کاسیان باستان است که به سادگی معنی دارای تن ماروش را میدهد. اگر تصور کنیم از مزنی دئوَ اوستا نیز همین الهۀ ترسناک منظور بوده است می توان نام مزنی دئوَ را ترکیب مَز-زن-ی دئو گرفت یعنی الهۀ بزرگ. نام مازندران بر این اساس به معنی مز-زنی-دئو-ران یعنی محل الهه بزرگ را خواهد داد. در رابطه با نام کاتوزی (کا-تئو-ژی) گفتنی است، نام اوستایی تئوژیه (منسوبین به مار نیرومند یا بزکوهی) به کُردان سکایی تبار سمت ترکیه نیز اطلاق شده است یعنی همانانکه موسی خورنی مورخ عهد ساسانی ایشان را ویشاپازوننر (اژدها نژادان) آورده است. واسیلی نیکیتین در کتاب خود کُرد و کُردستان در مورد کُردانی به نام توژیک (=تئوژیه یعنی منسوبین به مار نیرومند یا بزکوهی) میگوید که گاهی ایشان را قزلباش نامند. در کوههای درسیم ایشان تا سالهای پنجاهم قرن نوزدهم مستقل بودند و می توانستند ٣٠تا ٤٠ هزار مرد جنگی را مسلح کنند. مطابق هردوت سکاهای شمال دریای سیاه نیز خود را فرزند الهه ای نیمه زن-نیمه اژدها و هراکلس (پهلوان معروف= تور) می دانسته اند.
جام زرین با نقش اژدهای دو سر از آثار کشف شده از گورستان های تپه مارلیک گیلان،
forum.parsipeople.net محل نگهداری: موزه لوور فرانسه،
به نظر می رسد در واقع ویژگیهای همین الهه بومی شمالی بوده باشد که به عنوان مخاصم پنج خوان از هفتخوان رستم را پر کرده باشد: شیر بیشه خوان اول، اژدهای خوان سوم، زن جادوگر خوان چهارم، ارژنگ دیوِ (دیو سفید رنگ) خوان پنجم و دیو سفید خوان هفتم جملگی ویژگیهای همین الهه بومی مازندران و گیلان عهد باستان را نشان میدهند. تنها میش وحشی مقدس خان دوم و اولاد مرزبانِ (مرزبان یاریگر) خوان پنجم بدین الهه مربوط نمیشوند. حتی نام گندرو زرین پاشنه عظیم جثه که گرشاسپ وی را در کنار دریای فراخکرت (مازندران) میکشد در معنی زن درنده بدین الهه مربوط میگردد. گندرو از جانب دیگر و وجه تاریخی آن مربوط به شانابوشو سردار آشوری میشود چه اساس تاریخی خود حماسه شاهنامه ای هفتخوان رستم در مازندران و نبرد گرشاسب اوستا با مخاصمین تنومند به واقعه لشکرکشی شانابوشو رئیس رئیسان آشوری در آغاز عهد آشوربانیپال بر میگردد که برای مذاکره صلح و تسلیم خشثریتی (کیکاوس) به مقصد شهر آمل مازندران رهسپار شده بود و در آنجا به دست سردار محلی که در عهد هخامنشیان تحت نام آترادات (مخلوق آتش) پیشوای آماردان و داتامَ (مخلوق نیرومند) نامیده میشد نابود شده و ماد برای نخستین بار در تاریخ مستقل شده است. در آذربرزین نامه نام این قهرمان شمالی آذربرزین (= آترادات عالی مقام) درست برجای مانده است. تصور من این است که کرساسپ و روتستهم در واقع عناوین همین سردار قهرمان بینانگذار ایران مستقل به معنی درهم شکننده اشرار و ریشه کن کننده ستمگران بوده اند. مطابق کتسیاس محبوبیت آترادات پیشوای مردان در عهد هخامنشیان در آن حد بوده که او را پدر معنوی و سلف کوروش می دانسته اند.
اگر در خبر استرابون نام تپوریان را که مردانشان آرایش زنانه با موهای بلند و لباس سیاه داشته اند و زنانشان بر عکس موهای کوتاه و لباس سفید با اناریان (غیر نرها) و آماردان (غیر مردها) و همچنین با تائورهای پرستنده ایفی ژن (زن غنی و بزرگ) در شمال دریای سیاه مطابق بدانیم در این صورت مز- زن یعنی ریشه نام مازندران (مز-زنی-دیو-ران) با نام همین الهه شمالی در پیوند خواهد بود که به نظر می رسد همان الهه نیمه انسان، نیمه مار اسکیتان باشد که هرودوت از آن خبر داده است.