یکشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۸
اتیمولوژی واژهٔ بدونِ
واژهٔ بدونِ تلخیص واژهٔ مرکب فارسی و اوستایی بی-تو-ن (بدون این و آن) به نظر می رسد. ترکیب اوستایی تو-ن [این و آن بعلاوه علامت نسبت اون] نظیر واژۀ مشابه ایدون (ایتون، چنین) است که از ایت اوستایی یعنی این ساخته شده است. خود آلترناتیو بی-ایدون (بی چنین) برای واژهٔ بدونِ بسیار محتمل تر است.
دهخدا واژهٔ بدونِ را فارسی دانسته ولی وارد بحث وجه اشتقاق آن نشده است: بدون. [ ب ِ ن ِ ] (حرف اضافۀ مرکب) ۞ به غیر. به جز. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بی. بلا. (یادداشت مؤلف): بتلاء؛ عمرۀ بدون حج. (منتهی الارب). اراضی بدون مالک؛ یعنی بی مالک. بدون او این کار میسر نیست؛ یعنی بی او. (از یادداشت مؤلف).
شنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۸
معنی محتمل اصطلاح دَری وری
اگر این واژه ها را بازمانده از زبانهای کهن ایران بشماریم، می توان به اوستایی به معنی تاختن (دَرو) و دست اندازی (وَر-ی) گرفت.
جمعه، دی ۱۳، ۱۳۹۸
رستم مقابل افراسیاب تورانی در اصل همان گستهم نوذری (آریارمنه هخامنشی، نیای خاندان داریوش) است
در اوستا پهلوانی که در مقابل افراسیاب عرض اندام می کند و او را در یک شبیخون شبانه شکست و توسط هوم عابد دستگیر می نماید، گستهم نوذری است که نامش به معنی دارای پهلوانی گسترده است. لابد این نام مترادف نام رستم (پهلوان قامت) به شمار آمده است که خود در اصل لقب کرساسپَ (در هم شکنندۀ راهزنان) در اوستا است که در شاهنامه بیشتر تحت نام رستم هفت خوان مازندران متجلی گردیده است. رستم/گرشاسپ هفتخوان مازندران با آترادات پیشوای آماردان قهرمان دورۀ مادها یا همان آذربرزینِ سمت آمل و ساری در آذربرزین نامه یکی است و گستهم نوذری با آریارمنه هخامنشی برادر کوروش دوم (سپهسالار توس نوذری شاهنامه) و هوم عابد با سپیتمه لهراسپ (داماد و ولیعهد آستیاگ و فرمانروای نواحی شمالغربی امپراطوری ماد) و افراسیاب با مادیای اسکیتی کشته شده کنار دریاچه ارومیه و خود کیخسرو با کیاخسار (هوخشتره) مطابقت دارد.
مطابقت سارا (سِراه) دختر آشِر تورات با آموخا (ارنواز، ارنواچ اوستا) دختر آستیاگ (ضّحاک)
سِراه بِت (دختر) آشِر کیست؟
(از افتخار روحی فر)
"داستان او که از این قرار است یکی از نوادگان یعقوب نبی دختری با نام سِراه بت آشر که چوپانی میکرد در اورشلیم به دنبال بره ای به داخل غاری میرود و همینطور دختر چوپان به دنبال بره به راهش ادامه میدهد و سر از منطقه ای در فلاورجان امروزی در اصفهان در می آورد و از همین منطقه هم به آسمان عروج میکند که امروزه آن منطقه در اصفهان به سارا خاتون معروف هست و یهودی نشین هم زیاد دارد.
حالا از آن ور که سِراه (سارا) به داخل غار رفته و گم شده بود پدر مادرش دنبالش میگشتند که پیدایش نمیکنند نزد یقوب میروند که این بلا بر سر ما آمده است و سارا را گم کرده ایم. یعقوب به ایشان میگوید نگران نباشید سارا عمر جاودان یافت. پرسیدند چگونه یعقوب گفت سارا چند روز پیش خبری از یوسف برایم آورد و من به پاسش برایش آرزوی عمر جاودان از پروردگار متعال کردم...
میگویند در عصر صفویان که شاه عباس صفوی خیلی یهودیان اصفهان را اذیت میکرد (اصفهان هم که میدانیم پایتخت صفویان بود)، یکبار دیگر هم سارا در قامت آهو پدیدار شده و خودش را به شاه عباس نشان داده است. قضیه آن هم از این قرار بود که شاه عباس در میدان نقش جهان در حال تماشای چوگان بود که یهو یک آهوی زیبایی در میدان بازی پدیدار میشود. شاه عباس به دنبال آهوی زیبا همانطور می دود تا به دنبال آهو به داخل سردابه ای وارد میشود و یهو درب سنگیِ سردابه بسته میشود و شاه عباس گیر می اُفتد و در این هنگام آهو تبدیل به دختری زیبا که همان سارا بت آشر باشد میشود. و به شاه عباس میگوید اگر بخواهی دست از آزار و اذیت یهودیان برنداری همینجا دفن خواهی شد. شاه عباس قبول میکند از این روی و حتی هزاران متر زمین را در اختیار یهودیان میگذارد که ساکن بشوند و زندگی کنند که امروزه شده همان حوالی فلاورجان."
این اسطورهٔ توراتی-اوستایی بر مبنای معروفیت دختران آستیاگ، آمیتیدا (همسر سپیتمه، بعد ملکه دربار کوروش) و آموخا (همسر بخت النصر) پدید آمده است که همان سنگهواک (شهر نواز) و اَرِنواچ (ارنواز) اوستا و شاهنامه هستند. چون خود نام توراتی سِراه (بانوی سرود) دختر آشِر (خندان) به وضوح یاد آور آموخا (ارنواز، دانای سرود) دختر آستیاگ (ملقب به ضّحاک= خندان) ملکهٔ بابل است که باغهای معلق معروف بابل به نام وی بنا شده بود.
ریشهٔ واژهٔ اَورنگ (تخت پادشاهی)
به نظر می رسد واژهٔ اَورنگ (تخت پادشاهی) بر گرفته از اَبهی-رَنگ سنسکریت و اَئیوی-رَنگ اوستایی یعنی محل بالایی اعلان بوده باشد. جزء اَئیوی به معنی بلندی و بالایی و رَنگ اوستایی به معنی اعلان بلند یعنی در مجموع مترادف منبر عربی (مَ-نبر، محل اعلان بلند) به نظر می رسد.
چهارشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۸
مطابقت عزازیل (اِل نیرومند) با اِل (الله باستانی)
عزازیل (اِل نیرومند) که نزد یهود در ردیف یهوه بوده است، با خدایی باستانی به نام اِل ملقب به اِل رحیم و مهربان و تور-اِل (اِل گاونر) و کاهن همۀ خدایان مطابقت می کند:
در کتاب سِفر لاویان ۱۶ ذکر شده است که کاهن بزرگ در روز دهم تیشری (یوم کیپور) بعد از قربانی کردن از طرف خود و خانواده خود، برای کفاره گناهان مردم قربانی قرار میداد. این قربانی به صورت یک قوچ برای سوزاندن و دو بز بود. این دو بز یکی برای یهوه (نام خدا در یهودیت) و یکی برای عزازیل در نظر گرفته میشد. بزی که برای خدا مقرر شده بود قربانی میگردید؛ ولی بزی که برای عزازیل در نظر گرفته شده بود، ابتدا کاهن بزرگ دست خود را بر روی سر بز میگذاشت و گناهان مردم را اعتراف میکرد. سپس این بز به منطقهای خارج از شهر و به دور از مردم برده میشد و در آنجا رها میگشت.
تصویری از عزازیل نقاشی کولن دی پلانسی فرانسه ۱۸۲۵. عزازیل معمولاً به صورت یک موجود شبیه به بز تصویر میشود.
ریشهٔ واژهٔ سِفته (سُفته)
به نظر می رسد کلمهٔ سِفته یا سُفته از تلخیص واژهٔ سِپُرده به سِپته یا سُپته عاید شده است. علی القاعده حرف ساکن ر در وسط واژهٔ در اثر کثرت تلفظ ساقط شده است.
ریشهٔ واژه های تَبَر و تَبَرزد
واژهٔ تَبَر (تَوَر) مرکب از کلمات اوستایی تَوَ (نیرومند) و بَر (بُرنده) به نظر می رسد.
تَبرزد (تَوَرزَت) در ترکیب اوستایی تَوَ-اَرِزته به معنی نیرومند سفید اشاره به رنگ سفیدِ نبات سفید دارد.
اتیمولوژی واژهٔ شلوار (سَروار، سروال)
این کلمه ایرانی را که به صورت سَرَباره به یونانی و لاتین راه یافته می توان به صورت ترکیب دو واژهٔ اوستایی سَر (دو تکهٔ به هم پیوسته) و وار (وَر، پوشش) در نظر گرفت.
واژهٔ وار (وَر) با wear انگلیسی و واژه های چادر و شال با این کلمات سنسکریت هم ریشه می نمایند:
छद adj. chada covering.
शीलयति verb caus. shilayati { shil } wear.
शील n. shila custom.
اتیمولوژی تَنبَل و تَنبُل
تَنبَل بر گرفته از واژه های اوستایی تَنو (تن) و بَر (نگهداری کردن و پروراندن) است.
ولی تَنبُل (مکر و افسون) ترکیبی از تَن (تنیدن) و بُل (بئیری اوستایی، افزونی و فراوانی) یعنی در مجموع بسیار تله تنیدن به نظر می رسد.
اشتراک در:
پستها (Atom)