جمعه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۵

گبر

معانی ممکن لغت گبر

نگارنده مدتهاست در پی این بوده و هست که لغت تحقیر آمیز گبر که به پیروان زرتشت اطلاق شده اساساٌ به چه معنی بوده است: دکتر محمد جواد مشکور در مقالهً ادیان ایران باستان در این باب می آورد:" پس از اینکه اکثر ایرانیان به دین اسلام در آمدند، همکیشان قدیم خویش که دین جدید را نپذیرفته بودند گبر یعنی کافر خواندند و گبر همان لفظ کافرعربی است که بر اثر سوء تلفظ مسلمانان جدیدالاسلام اولیه ایران به صورت گبر در آمده است. اکنون هزاران زرتشتی در تهران و کرمان و یزد و شیراز و بعضی از نقاط ایران زندگی می کنند و اکثر آنان مردمانی درستکار و تاجر پیشه اند؛ ایشان خود را بهدین می خوانند و لغت گبر را دشمنان ایشان بکار می برند نه دوستانشان." این نظر دو ایراد دارد که درستی آنرا کاملاٌ منتفی می نمایند. اول اینکه چرا این نام به غیر مسلمانان زرتشتی اختصاص یافته است. دوم این که تلفظ لغت سادهً کافر در زبانهای ایرانی چه مشکلی داشته که به جای آن کلمهً ثقیل گبر را جایگزین بنمایند. در فرهنگ معین اصل این کلمه را آرامی دانسته اند. می دانیم این کلمه در زبانهای آرامی و عبری به صور گبره و جبره به معنی مرد می باشد. به نظر این جانب اصل این کلمه ریشهً بسیار دیرینه ای در زبان بومیان سومری فلات ایران و بین النهرین دارد چه در نزد آنان خدای آتش محبوبی به نام گیبیل وجود داشته که علی القاعده تلفظ ایرانی آن گیبیر می شد یعنی صورتی از کلمه گبر چه در زبانهای کهن ایرانی حرف "ل" وجود نداشته و آن با حرف "ر" و همچنین "د" جایگزین می گشته است. در تأ یید ریشهً سومری کلمهً گبر گفتنی است که در زبان فارسی و آذری وکردی نیز که در ایران جانشین زبان سومری زبان سومری شده اند کلمات گُر (گور) و آگر به معنی شرارهً آتش می باشند. اشتقاق این نام ازالقاب مرد و کاور (سخن ران و دانشیار) نیز که در مورد گئوماته زرتشت ( آذرهوشنگ) و والدین او به کار رفته اند، بعید به نظر نمی رسد گرچه در این صورت در اوستا و کتب پهلوی بدین عناوین زرتشتیان اشارت می رفت. در این باب مفهوم عجم (الجّم) و مغ (عاد) و گوران نیز که جملگی به معنی انجمنی می باشند، قابل توجه است. گندولین لیک در فرهنگ اساطیر شرق باستان (ترجمهً رقیه بهزادی) در باب گیبیل این ایزد سومریان می آورد: "این خدا که خدایی بسیار قدیمی است. در فهرست خدایان فارا در شوروپاک دیده میشود. بعدها، از او در دعاها و تشریفات مربوط به جادوگری، به عنوان نیروی تطهیر کنندهً آتش نام می برند و او را پسر انکی (خدای زمین) می نامیدند که خود خدایی بزرگ دفع چشم زخمها به شمار می رفت. یک اسطورهً بابلی کهن به نام گیرائو و الاماتوم، گیبیل را تحت عنوان گیرائو آورده و این خدای آتش را به عنوان ستایش شدهً خدایان توصیف می کند. او از سوی آنان بر ضد زن الام (زن عیلام) که وجه تسمیهً مشترکی برای جادوگر است می جنگد و بر او که وی را مسئول یک قحطی و عدم باروری گله ها دانسته اند غلبه می نماید و انلیل خدای هوا و آسمان دستور می دهد که بدن الاماتوم به صورت آسمانی در آید و به یادبود این حادثه جشنی بر پا می گردد." گفتنی است در اوستا نیز به نبرد ایزد آذر (آتش) با اژی دهاک (ایزد مارشکل) اشاره میشود که از سویی یادآور همین اسطورهً خدای آتش بابلیها و از سوی دیگر یادآور نام آترادات (مخلوق آتش) پیشوای مردان (آماردان) است که در اساطیر ایرانی با القاب کرساسپ و رستم ظاهر گردیده است و شانابوشو سردار آشوری را - که نامش به ظاهر به لغت ایرانی معنی ماردوش می باشد- ونزد آشوریان ملقب به رئیس رنیسان بوده در زیر حصار شهر آمول مقتول ساخته بود. بنابراین اگر واژهً گبر واقعآٌ ریشه در کلمهً آرامی گبره (مرد) هم داشته باشد در این صورت آن ابتدا ترجمه ای برهمین نام مردان (آماردان، مردان نیک) بوده است؛ گرچه آن اساساٌ خود به معنی آدمکش بوده است. به هر صورت نام بهدین هم به ظاهر با آماردان (اُمارتیان یعنی جنگجویان نیک) مترادف می باشد. افزون بر اینکه چنانکه اشاره شد یکی از القاب خود گئوماته زرتشت نیز مرد (کی مرد) بوده همانکه در تورات کتاب استر به صورت مردخای یا مردکای در آمده است. اگر نام آرامی گبر(گبره) را مأخوذ از لغات ایرانی محسوب کنیم در این صورت می توان آن را دارندگان خفتان معنی نمود و این معنی لفظی نام سئورومت (قوم سلم، اسلاف کرواتها و بوسنیها) است که قبیلهً خاندان پدری زرتشت بوده است. از سوی دیگر خود نام صربها و کرواتها و روحانیون مغ آنها در زبانهای کهن هندوایرانی به معنی مردم انجمنی می باشند. چنانکه پیداست در مجموع این نظرات کفه ترازوی سنجش به سود این معنی و همچنین نام سومری ایزد آتش یعنی گیبیل سنگینی می کند. ولی اکنون که چند روزی از تدوین مطلب فوق می گذرد به وجه اشتقاق اصیل ایرانی کلمات گبر و گُور رسیده ام و آن همانا مشتق دانستن آنها از کلمهً گائو (سرود دینی) و بر (ور) به معنی لفظی دارنده است. یعنی این نام به اوستایی در مجموع به معنی دارندهً سرودهای دینی است که از این ریشه است القاب معروف گئوماته زرتشت (زرین تن سرود دان) که همان گوتمه بودا (یعنی سرود دان منور) می باشد.

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، شاعر، عارف و ادیب بزرگ قرن هفتم هجری قمری گبران که در واقع همان قوم فراموش شدهً ابراهیم خلیل الله مسلمین یعنی در واقع همان پیروان زرتشت/ بودا/ ابراهیم ادهم می باشند درست نشناخته و دین و آیین به تحجر افتاده مسخ شدهً ساسانی آنان راازتباری تباه به شمار آورده است درست به سان مادری که نوزاد را با زواید جفتش به زباله دانی اندازد:

کافر (برگرفته ازپایگاه ادبی و هنری خزه)
شيخ فريدالدين عطا نيشابوری شاعر، عارف و اديب قرن هفتم هجری قمریمنم آن گبر ديرينه که بتخانه بنا کردمشدم بر بام بتخانه درين عالم ندا کردمصلاي کفر در دادم شما را اي مسلمانانکه من آن کهنه بت ها را دگرباره جلا کردمبه بکري زادم از مادر از آن عيسام مي خوانندکه من اين شير مادر را دگرباره غذا کردماز آن مادر که من زادم دگرباره شدم جفتشاز آنم گبر مي خوانند که با مادر زنا کردماگرعطارمسکين را درين گبري بسوزانندگوا باشيد اي مردان که من خود را فنا کردم.

۳ نظر:

loo گفت...

از شما كمال تشكر را داريم كه برای تميز دادن انحرافاتی به عمد ويا غير عمد بر ما وارد شده وقت صرف ميكنيد.به اميد روزی كه به توانيم تاريخ و فرهنگ خودرا باز پس گرفته و با افتخارهای خود زندگی كنيم.
با درود وسپاس فراوان دادارپاك را
خرداد باشيد

salmanjany گفت...

گبر یا گور ها شاخه از مذهب زرتشتی داشته اند که با زندگی در کنار بودایسیان هندوستان به بت پرستی رو آورده اند که در دوران صفویه به بعد نسل آنان منقرض شده یا در دین جدید درآمده اند و هنوز بقایای تاریخی و بت ها و قبرستان های فراوانی در منطقه لارستان و داراب و .... دارند که توسط قاچاقچیان اشیا تاریخی به بیرون از مرزهای ایران می رود و در تاریخ درباره اینان سکوت شده است.....

ناشناس گفت...

در لغت نامه های فارسی گَبر و گَبَر به معنی چیزی گود نظیر کاسه و پیاله سنگی آمده اند. از آنجاییکه که جم (ریشه نام الجم، عجم) و مُغ (ریشه کلمه مغاک) هم در اساس به معنی جام هوم آیینی بوده اند، لذا معلوم میشود که کلمه گبر هم به همین معنی طبقه موبدان دارنده جام هوم آیینی بوده است.