دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۴۰۴
خاستگاه عیسوی و ایرانی باور پیامبری محمد و موعودیت مهدی
اعتقاد به ظهور محمد (احمد) منجی و مهدی موعود که اسلام شیعی بر مبنای آنان بنا شده، از ایمان موعود باوری مسیحیان و سئوشیانت باوری ایرانیان اخذ شده اند:
چنانکه از مندرجات قرآن، در آيهٔ ۶ صورهٔ صف بر می آید نام منجی اُخروی سئوشیانت استوت ارتهٔ ایرانیان در معنی ستوده به پاکی در محیط عربستان به احمد (ستوده ترین) و محمد (ستوده) ترجمه میشده است و سلمان فارسی محمد را در جریان این مفهوم نامش قرار داده و او را ترغیب به ادعای نبوت و منجی گری نموده است. عنوان عبری یهودا (ستودهٔ خداوند) که نام اصلی عیسی مسیح پسر مریم و یوسف (زیپورایی)، و در این رابطه اساسی بوده است، در جا افتادن این باور به موعود سئوشیانت استوت ارته (احمد/محمد) دخیل بوده است:
ابوریحان بیرونی در «الآثارالباقیه عن القرون الخالیه» مینویسد: «انجیل سبعین (بلامس)» نام انجیلی است که سلام پسر عبدالله سلام از زبان سلمان فارسی نوشته است. در این گفته ابوریحان بیرونی عبدالله سلام و سلمان فارسی (عبدالله) به هم رسیده اند که گواه صادقی بر این همانی بودن ایشان است: پسر (سلام) انجیل سبعین را از زبان پدر (عبدالله سلام) نوشته است. در احادیث هم آن عجمی معروف مکه و پسرش ایرانی اهل یمن و مسیحی/یهودی به شمار رفته اند. از قرار معلوم عناوین سلام و سلمان و عبدالله بین پدر و پسر مشترک بوده است به خاطر این عمر سلمان را بسیار زیاد تصور کرده اند. پسر بیشتر تحت نام عبدالله بن سبای یمنی نزد اهل سنت بنیانگذار شیعه به شمار می رود. نام انجیل سبعین بر گرفته از موطن اولیه این پدر و پسر اهل سبای یمن به نظر میرسد.
به طوری که از روایات اسلامی منسوب به سلمان فارسی بر می آید “ماهو یا روزبۀ کازرونی موبد زاده زندانی سیاسی عهد انوشیروان بوده” و در شمار سپاهیانی که از زندانیان تشکیل شده بود با کشتی به یمن فرستاده شده بوده اند. در این صورت عبدالله سلام و سلام پسر و نواده او بوده اند که این هر سه جملگی لقب سلمان فارسی را بر خود گرفته و فرد واحدی به شمار رفته اند. عمر طولانی غیر عادی ۲۵۰ سالۀ سلمان فارسی نیز گواه بر این نظر است.
در احادیث کهن اسلامی از جبر (گبر، زرتشتی) نامی نام می برند که دکه داری مسیحی و عجمی در مروه در مکه بوده است و مصاحب و معلم محمد پیامبر اسلام به شمار می رفته است:
در آیۀ ۱۰۳ سورهً نحل قرآن از شایعهٔ تعلیم قرآن توسط فرد عجمی (ایرانی) به محمد خبر میدهد که احادیث نام وی را جبر (گبر، مغ) و یا سلمان فارسی آورده اند. محمد پیامبر اسلام منکر این رابطه تعلیمی با آن عجمی نشده ولی صرفاً از برای توضیح افزوده است که :”ما میدانیم که آنها میگویند:«این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد» در حالی که زبان کسی که این را به او نسبت میدهند عجمی (=غیرعربی) است، ولی این (قرآن) زبان عربی آشکار است”. مطابق تفسیر طبری اصل ماجرا از این قرار است: «از عبدلله بن مسلم حضرمی آمده که خاندان او را دو غلام بود از اهل عیرالیمن [یعنی از کاروان یمن] که هر دو کودک بودند [ترجمۀ نادرست کلمه عیر به کودک]. یکی را یسار، دیگری را جبر (گبر) مینامیدند. این دو تورات میخواندند [یعنی از ایرانیان مسیحی یمنی بودند] و پیامبر خدا(ص) گاهی کنار ایشان می نشست، کافران قریش گفتند، محمد آنجا مینشیند تا چیزی از آن دو کودک بیاموزد! در پاسخ اتهام ایشان خداوند تعالی این آیه را نازل نمود:”ما میدانیم که آنها میگویند:«این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد» در حالی که زبان کسی که این را به او نسبت میدهند عجمی (=غیرعربی) است، ولی این (قرآن) زبان عربی آشکار است”» (تفسیر طبری، ذیل آیۀ۱۰۳، سورۀ نحل).
مآخذ تاریخی و اساطیری خرافهٔ مهدی موعود:
پنج موردی که نشان میدهد اسطورۀ مهدی موعود از داستان زندگی المهدی قائم ابوالحسن یحیی بن عمر علوی انقلابی پیش از تولد حسن عسکری، بر اساس موعود باوری ایرانیان گرفته شده است:
١- یحیی یعنی زنده می ماند (جاودانی) و عمر (آبادگر یا معمر) مطابق جاودانی و معمر بودن و آبادگر بودن مهدی موعود شیعیان اثنی عشری می باشد. بنا به ابن اثیر و مسعودی بعضی از اصحابش شکست او را نپذیرفتند و گفتند: "او کشته نشد و او است که المهدی القائم (=سئوشیانت استوت ارته زرتشتیان یعنی رهبر استوار دارنده آیین داد و عدل) می باشد و در آینده قیام خواهد کرد."
در اوستایی نام سئوشیانت را سودرسان معنی کرده اند ولی نام مهدی در معنی راه هدایت یافته ترجمهٔ نام سنسکریتی و اوستایی سو-شیانت/سئوشیانت نام موعود زرتشتیان در معنی هدایت کنندهٔ خوب است:
در سنسکریت:
su- (सु) prefix means good
स्यन्त्तृ adj. syantt[R] driving
در اوستایی:
su: to do good
shyanta (khshayanta): leadership
٢- از خاندان علوی شاخۀ زید بن علی حسین بن علی ابی طالب است که حماسۀ قیام مساوات طلبانه او در سمت کوفه در عهد حسن عسکری زنده و محبوب شیعیان علوی بوده است.
٣- کُنیۀ مهدی ابوالحسنِ (پدرِ حسن، به کسرِ "ر") او به سادگی نزد ایرانیان علوی سمت کوفه می توانست به مهدی پسرِ حسن (پدۯ حسن، به سکون "ر") تعبیر و تفسیر گردد.
٤- مهدی قائم ابوالحسن در منطقۀ شاهی کوفه به قتل رسیده است و نام شاهی را چنانکه در نامهای شاخه کارون موسوم به شاهو (شاهور) و چاهو(چاهور) شاهد هستیم صورت عربی نام ایرانی چاهی به شمار رفته است. لذا این گفته که اصرار دارد مهدی قائم در چاه قایم شده است از همین فقره تاریخی قتل موعود شدن یحیی در منطقه چاهی عاید گردیده است.
٥- مطابق تواریخ اسلامی معتبر حسن عسکری فرزندی نداشته است و نواب اربعه داستان مهدی موعود خود را بر اساس واقعه قتل حماسی مهدی ابوالحسن یحیی بن عمر علوی در منطقهٔ شاهی (چاهی) ساخته اند که در عهد ایشان هنوز داستانی معروف و محبوب بوده است. یعنی داستان مهدی موعود پایه و اساسی دیگر داشته است که توسط نواب اربعه بدین شکل در آمده و در جای خالی فرزند حسن عسکری (حسن عقیم) قرار گرفته است.
خود سه موعود زرتشتیان مظهر آتی سه پادشاه مهم کیانی (مادی) هستند:
می توان سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها، سودرسانها) یعنی اوخشیت ارته (پرورانندهٔ قانون مقدس، اوشیدر بامی، اوشبام) و اوخشیت نمه (پرورانندهٔ دین) و استوت ارته (استوار دارندهٔ قانون مقدس یا ستوده به پاکی) را به ترتیب اُخروی شدهٔ پادشاهان کیانی (مادی)، کیکاوس (شاه مطلوب، خشتریتی= شاه قانونمند)، فرود سیاوش (دیندار سودرسان، فرائورت) و هئوسَروه (نیکنام/ستوده، کیخسرو، کیاخسار) گرفت. مسلّم به نظر می رسد خود عنوان اوستایی سئوشیانت (سودرسان) از عنوان اوستایی سیاوَرِشَن (سودرسان، سیاوش) یعنی لقب فرائورت مادی (فرورتیش، فرود سیاوش) گرفته شده است.
نام سئوشیانتها با آب تطهیر در پیوند بوده است:
بی شک نام سئوشیانت (در معنی تطهیر شده، شسته شده) که با نام سئوشیانت (سود رسان) همخوانی داشته با آن همراه بوده است چه دریای کیانسی (حوض سلطان) مکان نگهداری سه نطفه زرتشت به شمار می رفته است که در آینده تبدیل به سه سئوشیانت موعود زرتشتی میشدند:
शोधयति{शुध्} verb caus. shodhayati[shudh] purify
مطابق تاریخ ماد دیاکونوف "در اوستا (یسنا ١٨، ١٩) حتی روایتی وجود دارد که خود زرتشت (زریادر خبر خارس میتیلنی) فرمانفرمای ری بوده است. قبیلهٔ مغان که کاهنان و روحانیان مبلغ تعلیمات زرتشت از میان ایشان انتخاب و استخدام میشدند، از ری بوده اند."
مطابق روایت یاقوت حموی در معجم البلدان نیز مسمغان (بزرگ مغان) در ناحیهٔ ری سکنی داشته است.
مطابقت دریای کیانسی با دریاچهٔ حوض سلطان قم (از بقایای دریاچهٔ ساوه):
دریای کیانسی (کیان-سی-آوه) در اصل به معنی آب گستردهٔ پادشاهان، همان دریاچهٔ حوض سلطان قم/ساوه (دارای آب گسترده) بوده و بعداً چاه سئوشیانت موعود آن همان چاه جمکران (به عربی یعنی محل چاه کنده شده= کانسویه) در قم بوده است. در بندهش جزء سی (گسترده) را با سیستان و دریاچهٔ هامون آن ربط داده اند.
In Persian, Kayan is a variant of the name Kian, which means “royal”.
si-ava: stretch water
اینکه گفته شده است با تولد محمد دریاچهٔ ساوه (کیان-سی، یعنی دریاچهٔ پادشاهان) خشکید، اشاره به زوال بخت پادشاهی ایران است.
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: «ساوه. [وَ] (اِخ) نام شهر مشهور و معروف در عراق عجم و گویند دریاچه ای در آنجا بود که هر سال یک کس در آن غرق میکردند تا از سیلان ایمن میبودند و در شب ولادت سرور کاینات آن دریاچه خشک شد. (برهان) (آنندراج)«.
این گفته از معنی سنسکریتی کیان-سی (در مفهوم محل پایین انداختن تن) بر خاسته است:
काय m. kAya[n] body
Śī (शी).—1) To lie, lie down.
دریاچهٔ حوض سلطان که به «دریاچهٔ شاهی» نیز معروف است، با مساحت تقریبی ۲۴۰ کیلومتر مربع در جنوب رشتهکوه البرز قرار دارد. وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن در فصول مختلف سال، متفاوت است؛ بدین ترتیب، سطح آب دریاچه پیوسته نوسان میکند. این دریاچه از دو چالهٔ جدا از هم تشکیل شده است. چالهٔ غربی به نام «حوض سلطان» و چالهٔ شرقی به نام «حوض مره» است که به وسیله یک آبراهه به هم وصل میشوند. در فصول پرآب ابتدا چالهٔ مره پر میشود و سپس آب اضافی آن به حوض سلطان راه پیدا میکند.
راجع به شکل اوستایی کیانسی یعنی کانس اویه (کان-سویه) گفتنی است:
مطابق کتاب خلاصة البلدان، «رايت وى [امام زمان] بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد «دِهی كهن» كه در جنب مسجد است و «قصرى كهن» كه قصر مجوس است.
و آن را جمكران (آب انبار زیر زمینی کنده شده) خوانند از «زير» يك منارهٔ آن مسجد، بيرون آيد، نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده است. »
کانس اویه (کیانسی، آب انبار مقذّس)، محل سئوشیانت، موعود زرتشتیان نیز همچون آب انبار مقدسی تصور میشده است:
खा f. khA (kan) fountain, a spring that has been dug up
खन्य adj. khanya coming from excavations or ditches
खेय n. kheya[n] ditch
सूय n. sUya libation (a drink poured out as an offering to a deity.)
دریاچهٔ هامون نیز کانس اویه (آب انبار مقدَس) دیگری بوده است که با کانس اویه سمت مغان رغه - قم (جمکران) مشتبه شده است. محل فرمانروایی زرتشت، نه سیستان بلکه رغه (ری) و بلخ بوده اند. بنابراین انتساب هامون به سئوشیانتهای نطفهٔ زرتشت روایت متأخری است. زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان، نوادهٔ دختری آستیاگ/آخرورهٔ کیانی) خود از تبار همان کیانیانی است که مظهر سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها) شده اند. شهرهای کاشان و ری و همدان مراکز حکومتی مادها (کیانیان) بوده اند.
شهر رغه (ری) محل مسمغان (موبد موبدانهای جمع آوری کننده اوستا) بوده است:
استاد پورداود در جلد اول یسنا صفحۀ ٢١٢ می گوید مطابق یسنا، ها، ۱٩ بند ١۸ در هر مملکت پنج رد یا بزرگ می باشد به استثنای مملکت ری که در آن چهار رد می باشد و ریاست مادی و روحانی با یکی است. دیاکونوف نیز در تاریخ ماد فصل ششم ، صفحۀ ۳٤۷ می گوید: محتملاً سرزمین قبیلۀ مغان ناحیۀ رغه (ری) که یکی از شهرهای عمدۀ ماد به شمار می رفته، بوده است. [مطابق خارس میتیلنی ری در محل فرمانروایی حکمران محبوب ایرانیان مادی کهن به نام زریادر (دارندۀ سرودهای دینی کهن= زرتوشترا) قرار داشته است]. در اوستا، یسنا (۱٩، ٥۰) آمده است که در رغه (ری) خود زرتشت رئیس ایالت بوده است (در ترجمه پهلوی "زرتوشترا"، "زرتوشتّوم" درست ترجمه شده، یعنی از همه شبیه تر به زرتوشترا [از همه آگاهتر به سرودهای دینی کهن] یا کاهن بزرگ زرتشتیان. بدین قرار در آنجا کاهن بزرگ هم حکومت روحانی و هم قدرت جسمانی یعنی ریاست قبیلۀ مغان را عهده دار بوده است.
در وندیداد پهلوی از یک رَک (هرک، رغه، ری) دیگری در سمت آذربایجان صحبت شده است که با دژ باستانی روستای هرق مراغه در حوالی زادگاه زرتشت مطابقت دارد و وندیداد پهلوی آنرا با رغه (ری) محل فرمانروایی اولیهٔ زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) در هم آمیخته است. محل فرمانروایی بعدی زرتشت شهر بلخ بوده است.
منابع عمده:
١- سوشیانت، موعود مزدیسنا تألیف استاد ابراهیم پورداود.
٢- یسنا جلد اول و دوم، تألیف استاد ابراهیم پورداود.
٣- تاریخ ماد، تألیف ایگور میخائیلویچ دیاکونوف، ترجمهٔ کریم کشاورز.
۴- فرهنگ لغت سنسکریت، آنلاین.
۵- فرهنگ واژه های اوستا، ترجمه و تألیف احسان بهرامی.
۶- منابع مختلف اینترنتی که یادداشتهای کوتاهی از آنها برداشته بودم.
معنی نام آتشکدهٔ فردجان/ مزدجان قم (خورآباد)
در کتاب مختصر اخبار البلدان نوشته ابن فقیه همدانی اشاره شده این آتشکده (فردجان در اطراف قم) همچنین آتشکدهٔ آذرخره نام داشته است که این خود آن را قابل قیاس با خور آباد قم می کند: آتشکده خورآباد که با تنها پایه ای که از آن به جا مانده عظمت و شکلی از این بنا را نشان می دهد و همچنان با ایستادن در محل پایه های تخریب شده می توان خورشید را نظاره کرد. این بنا در روستای خورآباد شهرستان کَهک قم واقع شده است.
این نشان میدهد جزء اول نام فردجان همان فرّ (خُره، فرّه ایزدی) درک شده و حرف "د" در وسط نشانگر دَیه (ایزد) و پسوند جان (گان) به معنی مکان می باشد یعنی به معنی محل فرّ ایزدی، ولی به نظر می رسد در اساس آن وردجان به معنی دژ گرداگرد بوده که تبدیل فردجان شده است و در مجموع آن به معنی دژ گرداگرد دارای فرّه ایزدی درک میشده است. در برخی منابع نام آن با دژ مزدجان (مزدا-گان، بیت باگای منابع آشوری) در اطراف قم، که دژ آن ساختهٔ بهرام گور به شمار رفته یکی گرفته شده و با ممجان شهر قم (محل بزرگ مغان) مرتبط شده است. مطابق منابع کهن یک فردجان (وردجان، دژ گرداگرد) هم در فراهان، روستای فردقان حالیه وجود داشته است که صرفاً دژ محافظتی بوده است.
گفتار ابن فقیه در مختصر البلدان دربارهٔ آتشکده آذر گشنسب: در این روستا دهکده ایست به نام فردجان و در آن آتشکده ای کهن است و آن یکی از آتش هائیست که مجوسیان در حق آن غلو کرده اند چونان آتش آذر خره و آتش جمشید و این نخستین آتش است و ماجشنسف آتش کیخسرو است. مجوسیان درباره این سه آتش غلو کرده اند و سخنانشان خرد پذیر نبود. از آن آتش ها که مجوسیان درباره آن غلو کرده اند آتش آذر جشنسف مزدجان است تاریخ قم ص 89 ، متوکلی گوید؛ یکی از مجوسیان که آنرا دیده بود مرا حکایت کرد که چون مزدک بر قباد پیروز شد گفت وظیفه آن است که تو همه آتش ها را باطل کنی مگر سه آتش اولین را، قباد این کار بکرده همچنین آن مجوس گفت! آتش آذرجشنسف بیرون آمد تا در آذربایجان به ما جشنسف رسید و با آن آمیخته گشت و هر گاه آنرا افروختندی آتش آذر جشنسف سرخ پیدا و ظاهر گشتی و آتش ما جشنسف سفید چون مزدک را بکشتند دیگر باره مردم آتش ها را به جاهای خود بازگردانیدند آتش آذر جشنسف را در آذربایجان نیافتند پیوسته آنرا بجستند و بر اثرش همی رفتند تا معلوم کردند که به مزدجان باز آمده است.
تاریخ قم ص 88: چنین گوید همدانی در کتاب خود که در دیهی از دیههای قم نام آن مزدجان آتشکده کهنه و دیرینه بوده است و در این آتشکده آتش آذر جشنسف بوده است و این آتش از جمله آتشهایی بوده است که مجوس در وصف و حق آن غلوّ کرده اند مثل آتش آذر خره و آن آتش جمشید است و اولین آتشهاست و دیگر آتش ماجشنسف که آن آتش کیخسرو است..... اما آتش ماجشنسف که آن آتش کیخسرو است به موضع برزهٔ آذر بیجان بود انوشیروان در حال آن نظر و فکر فرمود و آنرا به شیز که اولین موضعیست از مواضع آن ناحیت نقل کرد زیرا که این آتش به نزدیک ایشان به غایت عظیم و محترم بوده است و در کتاب مجوس چنین یافته ام که بر آتش آذر جشنسف فرشته موکلست و به برکه همچنین فرشته است و به کوهی از ناحیت آن که آن را سبلان گویند همچنین ملکی است و این فرشتگان مأمورند به تقویت و تمشیت صواحب جیوش پس انوشیروان گفت مرا دست نمی دهد که آتش آذر جشنسف و آتش برکه به سبلان نقل کنم تا این هر سه آتش بیکجا جمع شوند فامّا من آتش آذر جشنسف با آتش برکه نقل کنم تا هر دو ملک یکدیگر را معاونت می کنند و امّا آتش زردشت آتشیست که بناحیت نیشابور بوده است و آنرا از آنجا نقل نکرده اند و از جمله اصول (اولین) آتش بوده است و آن آتش که مجوس در آن غلو کرده اند آتش آذر جشنسف است که به مزدجان بوده است.
از گفتار ابن فقیه چنین بر می آید که نامهای آذرگشنسب و آذر خره نیز به آتشکدهٔ مزدجان اطلاق میشده است.
مزدجان در لغت نامهٔ دهخدا:
مزدجان. [م َ دَ] (اِخ) دهی است از طسوج لنجرود قم. (تاریخ قم ص 113). آن را مردی از عجم بناکرده است و بنده ای را از بندگان خود نام او مزده برعمارت و بنای آن موکل گردانیده پس مزده دیه و شهر مزدجان را بنا کرد و به نام خود بازخواند و بدین دیه جوئی که از وادی برگرفت و آب بدان روانه کرد و آن جوی را به نام خوجه اش به نام کرد و نام خواجه ٔ او... بنده ٔ خود را گفت که چه کردی مزده گفت که شهر را به نام خود بنا کردم و جوی را به نام تو و هیچ چیزی را بقا و حیات نیست الا به آب چنانچ حق سبحانه و تعالی میفرماید که «و جعلنا من الماء کل شی ةحی ة» ۞ خواجه ٔ مزده برمزده خشم گرفت و گفت توآنچ مشهور است و معروف به نام خود بنا کرده ای که آن مدینه و دیه است و جوی آب که بغیر از خواص کسی آن را نمی شناسد و نمی داند به نام من باز خوانده ای و مزده را بدین سبب بکشت و نام مزده ٔ مملوک بر مزدجان افتاد و بدو باز میخوانند و در کتاب سیر ملوک عجم آورده اند که باروی شهر قم و مزدجان بهرام جور (گور) بنا کرده است . (تاریخ قم ص 62) : و قم و رستاقهای آن را بنا نهاد به مزدجان بارو کشید. (تاریخ قم ص 23). و همچنین بر ظاهر کمیدان فراپیش صحاری مزدجان و غیر آن باروی حصین محکم بکشیدند. (تاریخ قم ص 35).
در نظر نگرفتن یهودای مکابی و یهودای زیپورایی (ملقب به عیسی مسیح از سوی عیسویان) به عنوان مسیحای موعود از سوی بنی اسرائیل
چون اینها منجی (عیسی) شکست خورده بودند و نتوانستند مسیحای (تدهین شدهٔ) بر آورنده رفاه و سعادت بشر باشند:
ابن میمون، دانشمند برجستهی یهودی با رد اعتقاد مسیحیان در مورد حضرت مسیح اظهار میدارد:
» ولی اگر آن کس (که ادعا میکند مسیحاست) توفیق یارش نشود یا او را بکشند روشن میشود که او مسیحای موعود تورات نیست... همهی انبیا تأیید کردهاند که مسیحا، بنی اسرائیل را آزاد خواهد کرد، نجات خواهد داد، پراکندگان ایشان را را گرد خواهد آورد و احکام را تصدیق خواهد کرد. ولی او موجب شد که بنی اسرائیل با شمشیر نابود شوند و بقایای ایشان پراکنده و خوار گردند. او موجب شد که تورات تغییر یابد و جهانیان به خطا روند و به جای خدا، دیگری را بپرستند.«
نظر AI در مورد یهودای مکابی:
یهودای مکابی به عنوان «مسیح» (ماشیح) موعود یهود معرفی نشد، زیرا اگرچه او یک رهبر نظامی پیروزمند در برابر سلوکیان بود و معبد را تطهیر کرد، اما نتوانست ویژگیهای اصلی مسیحای مورد انتظار در فرجامشناسی یهودی را تحقق بخشد؛ ویژگیهایی مانند برقراری صلح جهانی، بازسازی کامل معبد سوم، و پادشاهی ابدی.
دلایل اصلی عبارتند از:
پادشاهی نظامی در برابر پادشاهی روحانی/صلحآمیز: انتظار یهودی از مسیح، پادشاهی از نسل داوود است که صلح پایدار را به ارمغان میآورد، در حالی که مکابیان پادشاهانی نظامی بودند که تداوم حکومتشان با چالش مواجه شد.
عدم تحقق نبوتها: مطابق دیدگاه یهودیت، عصر مسیحایی باید با بازسازی معبد، گردآوری تبعیدیان و صلح جهانی همراه باشد که در دوران مکابیان رخ نداد.
خاندان مکابی (حشمونیان): مکابیان از نسل داوود نبودند و بعدها نیز پادشاهیشان به فساد کشیده شد.
تدهین (غسل روغن) سنتی مصری بوده است. در این تصویر باستانی فرعونی مصری تدهین شده و مسیحا (کریستوس) میگردد:
جمعه، بهمن ۲۴، ۱۴۰۴
معانی چند نام از پارسی باستان
The meanings of several names from ancient Persian
هارپاگ (تسلیم شونده): سردار و فرمانده بزرگ مادها در زمان آژی دهاک وی بعدها به خدمت کوروش بزرگ در آمد.
- کوروش (مرد سیلابی): سردار بزرگ ایران که پیش از رسیدن به پادشاهی سپاه پارس و ماد را فرماندهی می کرد.
- کریزانتاس پارسی (کارگزار دانا): فرمانده سپرداران ایران در جنگ ماد با آشوریها.
- آرتاباز (ارته وزده، پایدار در راستی): فرمانده پیادگان و سواران پارسی در جنگ با کلدانیها.
- هاندامیاس مادی (با خوشی زندگی کننده): فرمانده پیادگان ماد در جنگ با کلدانیها.
- ماداماس پارسی (بزرگ دانا): فرمانده سواره نظام سنگینم اسلحه ایران در جنگ با کلدانیها.
- آراسپ (دارای اسب رسا و تیزپا) : از سرداران کوروش بزرگ در جنگ تمبره این نبرد بین کرزوس شاه لیدیه و کوروش بزرگ انجام شد.
- آبرادات (مخلوق برتر): از فرماندهان سپاه کوروش بزرگ در جنگ تمبره وی شاه شوش بود که فرماندهی ارابه های داس دار را بر عهده داشت.
- گبریاس (دارای چهارپایان فروان): سپهسالار سپاه کوروش بزرگ در محاصره بابل.
- گاداتاس (استوار): فرمانده سپاه کوروش بزرگ در محاصره نینوا.
- داریوش (دارا): فرمانده ارشد سپاه کمبوجیه همچنین فرمانده گارد سلطنتی پیش از رسیدن به پادشاهی بود.
- داتیس (مخلوق نیرومند= داتام): از فرماندهان ارتش ایران در زمان داریوش بزرگ.
- آرتافرن (پُر از راستی): از فرماندهان ارتش ایران در زمان داریوش بزرگ.
- مگابیز (بغ بوخش، بخشیدهٔ خدا): فرمانده سپاه داریوش بزرگ در اروپا.
- مردونیه (جنگاور): فرمانده سپاه داریوش بزرگ در یونان و آسیای صغیر.
- اتانس (خوب تن): فرمانده سپاه خشایارشا.
- تیگران (منسوب به درنده، ببر): فرمانده سپاه خشایارشا.
- هیتاسپ (ویشتاسپ، در هم شکنندهٔ سرکشان): پسر داریوش از فرماندهان سپاه خشایارشا.
- هرمامیتر (یاری شده توسط ایزد عهد و پیمان): فرمانده سواره نظام سپاه ایران زمان خشایارشا.
- ثی ثه (ترسناک): فرمانده سواره نظام سپاه ایران زمان خشایارشا.
- آریا بیگنیس (نجیب زاده): از فرماندهان نیروی دریایی سپاه خشایارشا در نبرد سالامیس کشته شد.
- هخامنش (دوست منش): برادر خشایارشا و فرمانده ناوگان نیروی دریایی در نبرد سالامیس کشته شد.
- پرکساس پس (اسب پرور=جاماسب) : از فرماندهان نیروی دریایی سپاه خشایارشا.
- بانو آرتمیز (بزرگوار مقدس): بزرگ بانوی ایران و از فرماندهان نیروی دریایی خشایارشا در نبرد سالامیس.
- ماسیست (بزرگترین): از فرماندهان نیروی دریایی سپاه خشایارشا.
- تری تان تخم (از تبار پهلوان): از فرماندهان نیروی زمینی ایران در نبرد سالامیس.
- گرگیس (کوهستانی): از فرماندهان نیروی زمینی ایران در نبرد سالامیس.
- سمردمنس (با حافظه): از فرماندهان نیروی زمینی ایران در نبرد سالامیس.
- مگابیز (بخشیدهٔ خدا): فرمانده ناوگان بزرگ ایران در جنگ با آتن در زمان اردشیر اول جنگی که با صلح کالیاس پایان یافت.
- تیسافرن (از تبار والا): فرمانده سواران ایران در زمان اردشیر دوم.
- ارن تاس (دارای ثروت با شکوه): فرمانده نیروی زمینی ایران در زمان اردشیر دوم.
- تیریداز (محافظ کالا): فرمانده نیروی دریایی ایران در زمان اردشیر دوم.
- سپیتردات (مخلوق سفید): فرمانده سواره نظام ایران در زمان داریوش سوم.
- آرسیت (جنگی): فرمانده سواره نظام ایران در زمان داریوش سوم.
- نبرزن (دانای نبرد): فرمانده سواره نظام ایران در زمان داریوش سوم در نبرد ایسوس.
- آریوبرزن (نجیب باشکوه): سردار بزرگ داریوش سوم در نبرد گوگمل، در آستانه شکست ایران از اسکند با فداکاری و جانبازی با یاران اندک خود از پارسه دفاع نمود و کشته شد.
- اربات (حریف افکن): از فرماندهان سپاه داریوش سوم در نبرد گوگمل.
- ارسی نس (جنگاور): از فرماندهان سپاه داریوش سوم در نبرد گوگمل.
- فردات (پر ثروت): از فرماندهان سپاه داریوش سوم در نبرد گوگمل.
- مازه (بزرگ): از فرماندهان سپاه داریوش سوم در نبرد گوگمل.
جمعه، بهمن ۱۷، ۱۴۰۴
مطابقت پسران کولاکسائیس با پسران فریدون
مطالعات اسطورهشناسی تطبیقی، شباهتهای ساختاری میان پسران کولاکسائیس ("پادشاه قبایل"، نیای سکاهای سلطنتی یا پارالاتائی) و پسران فریدون ("منسوب به دوست منش" = هخامنشی) در شاهنامه (سلم، تور و ایرج) را بررسی میکنند. این تطبیقها اغلب بر سه بخش شدن پادشاهی/سرزمین، شباهتهای نامشناختی و پیوند با دودمانهای پیشدادی تمرکز دارد که نشاندهنده الگوهای اساطیری مشترک هندوایرانی است.
نکات کلیدی این تطبیق اساطیری:
پارالاتائی و پیشدادیان: فرزندان کولاکسائیس که "پارالاتائی" (Paralata) خوانده میشدند، از نظر ریشهشناسی با دودمان "پیشدادی" (Paraδāta) فریدون مقایسه میشوند.
تقسیمبندی سهگانه: همانطور که فریدون جهان را بین سه پسر خود تقسیم کرد، کولاکسائیس نیز طبق روایات هرودوت، پادشاهی را بین سه پسر خود تقسیم نمود. هرودوت نام پسران کولاکسائیس را که لابد نام سه قبیلهٔ سکایی شمال دریای مازندران بوده اند، ذکر نکرده است. ولی خود نامهای سلم، تور و ایرج شاهنامه نشانگر آن هستند که منظور از ایشان سئوروماتها، سکاها و دربیکها (دروپیکیان پارسی-سکایی، دریها) مراد بوده اند.
فردوسی مفصلترین روایت از داستان ایرج را ارائه میدهد که شیوایی و تصاویر خوشمنظر بدیع آن جالب توجه است.
پنجاه پس سال از پادشاهی، فریدون صاحب سه پسر میشود. چون به بزرگسالی میرسند وی فرستادهای به نام جندل (عاقد، جینیدال سنسکریت) میفرستد تا در پی سه خواهر از خانوادهای اشرافی بگردد که نام نداشته باشند، تا فرستاده به دختران سرو پادشاه یمن میرسد. سرو پسران فریدون را به حمیران (یمن، در اساس همیران= سرزمین سرما، خوارزم) دعوت میکند تا ارزش آنها را بسنجند و چون قانع میشود دخترانش را به پیوند آنان در میآورد. در راه برگشت فریدون تصمیم میگیرد تا شخصیت پسران خود را بیازماید و به شکل اژدهایی آتشزا در میآید و خشمگینانه به سوی آنها هجوم میبرد. بزرگترین پسر به گوشهای امن میگریزد و میگوید که تنها یک نادان به نبرد با اژدها میرود. دومین پسر با دلاوری بیباکانه نبرد را میپذیرد. سومین پسر دلاورانه به پیش میآید و فریاد میزند که آنها پسران فریدوناند که از هیچ هیولایی نمیترسند.
فریدون به شکل انسان بازمیگردد و به آنها در کاخ شاهی خوشآمد میگوید و در کنار تخت پادشاهی مینشاند و حقیقت داستان را برایشان بازگو میکند. سپس میافزاید من نامهایی مناسب شما برگزیدهام. بزرگترین فرزند که گوشهٔ امن سلامت را جویا شد، سلم نامید (در اینجا فردوسی با اندکی آرائه ریشهای برای کلمه سلامت ساخته در صورتی که در واقع سلم ریشه سلامت نیست و به معنی دارندگان توتم گوزن/ماساگت است). دومین پسر که جسارتی بیلجام نشان داد تور نامیده شد (به معنای بیپروا و شجاع، بزکوهی= سکا) و کوچکترین پسر که بهدرستی شجاعتی محتاطانه از خود نشان داد ایرج نام گرفت چون به تنهایی لایق ستایش بود. (ایر به معنای نجیب و شریف). ازآن پس فریدون جهان را به سه قلمرو بخش کرد. روم و غرب (مساکن بعدی سئوروماتها) را به سلم بخشید. چین و توران را به تور داد که تورانشاه نامیده شد و به ایرج ایران و عربستان و تخت و تاج زرین و مهر پادشاهی را داد.
این سه برادر دیرزمانی در قلمرو خود پادشاهی کردند. چون فریدون به پیری رسید، سلم رشک خود به ایرج را آشکار کرد چون ایرج برگزیدهترین سهم را دریافت کرده بود، سلم تور را به شورش برانگیخت. آن دو دیدار کردند و فرستادهای را نزد فریدون فرستادند و به او گفتند که منطقهای دورافتاده را به ایرج بدهد یا برای جنگ با دو پسرش آماده شود. ایرج به امید اینکه برادرانش را با پدرشان آشتی دهد، گرچه با دست کشیدن از تاج و تخت هم باشد، نزد آنها رفت. آنها با خشم او را پذیرفتند، رشک آنها با شنیدن زمزمهٔ لشکریان خود افزایش یافت: «کسی جز ایرج سزاوار حکومت شاهنشاهی و تاج اشراف نیست» تور با تحریک سلم، ایرج را کشت و سر او را پیش فریدون فرستاد.
اساس اسطورهٔ کشته شدن ایرج به دست سلم و تور به کشته شدن کوروش (آرای خبر موسی خورنی) بر میگردد که به دست ماساگتهای سکایی و داهه های سئوروماتی دارای توتم مار کشته است. به شکل اژدها در آمدن فریدون (کوروش) نشانگر ارتباط واقعه کشته شدن او با اقوام ماساگت و داهه های دارای توتم مار است.
تثلیث توراتی پسران تارح (بزکوهی، تور، سکا) یعنی ابرام (پدر عالی، تارگیتای سکاها)/ ابراهیم (پدر امتهای فراوان، کولاکسائیس سکاها)، ناحور (فیس فیس کننده، مار) و هاران (سرزمین راه، پارت) بر گرفته از این تثلیث سکایی و ایرانی هستند. در شجره نامهٔ توراتی جای ابرام/ ابراهیم (تارگیتای/کولاکسائیس) با تارح (سکا/اسکیث/تور) عوض شده است. سکاها از عهد مادها در شهر بیت شئان اسرائیل (اسکیتوپل) سکنی گرفته بودند.
منابع عمده:
١- فرهنگ نامهای اوستا، تألیف هاشم رضی.
٢- شاهنامهٔ فردوسی.
٣- هوش مصنوعی AI.
Ingaevonerna har varit Frejdyrkarna
Ingaevoner, även ingvaeoner (Yngve Frej dyrkarna), var en av de germanstammar som jämte herminoner(krigare) och istvaeoner (de östliga) tillhörde den ursprungliga folkgrupperna av västgermanerna enligt den romerska historikern Tacitus. De anses ha fått sitt namn från sin gud Ingve Frej som har varit frankernas (Frej anhängernas) och svenskarnas speciella gud.
AI översikt:
Ingaevoner (eller ingvaeoner) var en västgermansk folkstamgrupp (liksom frankerna) under antiken, bosatta längs Nordsjökusten (nuvarande Danmark, Nordtyskland och Nederländerna). De beskrevs av Tacitus som en av tre huvudgrupper av germaner och inkluderade stammar som angler, saxare, jutar, friser och chauker. Namnet härleds troligen från guden Ing (Ingwaz/Yngve).
Mannus
(från Zack Markel)
According to the Roman writer Tacitus, was a figure in the creation myths of the Germanic tribes.
Tacitus wrote that Mannus was the son of Tuisto and the progenitor of the three Germanic tribes, The *Ingaevones, the *Hermione's and the *Istvaeones. While discussing the German tribes Tacitus wrote
*In ancient lays, their only type of historical tradition, they celebrate Tuisto, a god brought forth from the earth. They attribute to him a son, Mannus, the source and founder of their people, and to Mannus three sons, from whose names those nearest the Ocean are called Ingvaeones, those in the middle Herminones, and the rest Istvaeones. Some people, inasmuch as antiquity gives free rein to speculation, maintain that there were more sons born from the god and hence more tribal designations—Marsi, Gambrivii, Suebi, and Vandilii—and that those names are genuine and ancient. - Chapter II - De Germania
The sons of Mannus are linguistically linked to later scandinavian poetry and skaldic verse
Mannus is also potentially linked to other areas of proto Indo European polytheism,
And can be compared to the indo god Manu whome is one of two twin brothers.
Manu and Yemo, The twins decided to create a new world for a new race called 'mankind'. In order to achieve this, Yemo had to be sacrificed and carved up by his brother, with the help of the Sky Gods, to produce mankind. Manu created the earth, water, air and fire, and became the first priest of the new world order.*
And other scholars have linked Mannus to other proto European kings and rulers such as King Minos.
سهشنبه، بهمن ۱۴، ۱۴۰۴
اتیمولوژی محتمل مسواک
این واژه به صورت اوستایی مَذ-سیفاک به معنی "با سفتن درمان کننده" است.
واژه های معرّب مسواک و سواک برگرفته از همین مذ-سیفاک و سیفاک (سابنده) ایرانی به نظر می رسند:
سواک. [س ِ] (ع اِ) چوب دندان مال. مسواک. (منتهی الارب). مسواک است و آن چوبی باشد که در وقت نماز کردن و غیر آن بر درز دندانها مالند. (برهان). مسواک. (غیاث) (دهار) (مهذب الاسماء). ج، سُوُک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
مطابقت زیکرتو با هشتری (هشترود)
نام زیکرتو (منطقهٔ بسیار سرد) که در کتیبهٔ سارگون دوم آشوری نام حوالی منطقهٔ سردسیری هشتری (محل رودخانهٔ واقع در گودی) که با آن تطبیق داده اند و نیز قابل قیاس با زنجان (زینوکان باستانی، محل سرد و زمستانی یا محل اسلحه)، به نظر می رسد:
शीकर adj. zikara cold
tu: "strong"
ولی نام زنجان خود به صورت کار زینو (زینوکان) در کتیبه های آشوری یاد شده لذا منظور از زیکرتو باید همان منطقهٔ هشتری (هشترود) باشد.
معلوم میشود نام زیکرتو بعداً با هشترود به معنی هشته-رود یعنی دارای "رودی که در گودی روان است (=قرانقو)"، جایگرین شده است.
गह्वर adj. gahvara (gavr-an) deep
गो m.f. go hide
गो m. go water
یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۴
اتیمولوژی بهمن در معنی جریان یافتن تودهٔ برف
بهمن در این باب ترکیب برف-وَن به معنی شکستن و جریان یافتن تودهٔ برف است که علی القاعده به بف-من و بهمن تلخیص یافته است. نظیر تبدیل کوف به کوه و وند به مند.
شنبه، بهمن ۰۴، ۱۴۰۴
معنی فراهان و فرمهین
نام ناحیهٔ فراهان در معنی محل جریان آب با نام باستانی آن که در کتیبه های آشوری به شانارته یعنی ناحیهٔ رودکها ترجمه شده، همخوانی دارد:
प्रवाह m. pravAha stream
प्रवाह m. pravAha current
نام شهرک فرمیهن مرکز فراهان به معنی محل عالی و با شکوه به نظر می رسد. احتمالاً ربطی با کیشلو باستانی این نواحی به معنی محل مطلوب دارد:
परम n. parama excellent
منشأ نام روس
برای نام روس می توان دو منشأ اسلاوی و ژرمنی در نظر گرفت. روس به صورت روش در روسی به معنی مردم بیشه ها است که نام اوستایی وئوروبرشتی (سرزمین بیشه های وسیع) واقع در شمال غربی ایران و نام وایکینگی روسیه یعنی گوردا- ریکه (سرزمین باغها) گواه آن هستند. ولی نام فنلاندی سوئد یعنی روتسی (به ژرمنی یعنی سرزمین کشتیرانان و قایق رانان) نشان میدهد که وایکینگها آن را به این معنی منظور کرده اند.
چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۴۰۴
Pohjola, Väinölä och Kalevala är ursprungligen Norrland, svearnas land och Finland
Pohjola (Nifelheim, "Norrland"), eller Pohja, är ett mytiskt land som beskrivs i det finska nationaleposet Kalevala. Landet ligger norr om Väinölä (vanernas/Frejs land, Sverige) där eposets hjältar bor. Landet Pohjola är kylans och det ondas hemvist. Det centrala temat i boken är maktkampen mellan det mörka Pohjola och det ljusa Kalevala ("sjöarnas land", Finland, Suomi):
Kalven, bildlig anv. av kalv, ytterst vanligt namn på mindre sjöar, som äro belägna vid större sådana (någon gång också om vikar av större sjöar); stundom även i sammaus. såsom Badkalven (fsv. Radkalf) vid Rasjön Smal., Utter kal ven vid sjön Uttran Sdml. Samma bruk i Norge. I Norrland, Norge o. på Själland även om mindre öar vid sidan av större; i Norge också om fjällnamn. - Hit hör däremot knappast sjön. Kalven (fsv. Kalf) i Kalfs sn Vgtl., om också sannol. sjönamnet är primärt i förh. till sockennarnnet; jfr dock SOÄ VII. 2: 285. - I vissa fall såsom Kalvgöl, Kalvtjärn uppträder djurn. kalv i egentl, betyd.; jfr Ko-, Ox-, Tjur sjö n osv. - Se närmare förf. Sjön. 1: 290 f. ᚱ. (Svensk etymologisk ordbok by Elof Hellquist,1922).
Mytiska Sampo som hör till Ilmarinen (Heimdall) har tolkats på många sätt: bland annat en världspelare eller ett världsträd och kvarn och marknad.
Detta påminner Asken Yggdrasil i Uppsala -och Stockholm område som har hört till Heimdall (Ilmarinen).
Mytiska trädet Yggdrasil (Ygg-dra-syll) kan betyda "skräckinjagande träd/trädstam" och det har syftat på Stockholmsområdet med mångfaldiga kvarnar och dess Birkas marknad.
Pohjolas portar på himlen (Pohjolas norrsken)
شنبه، دی ۲۷، ۱۴۰۴
ملکه سبای تورات به جای سمیرامیس و حما است
The Queen of Sheba of the Torah is instead of Semiramis and Hama
اکثر محققان داود را شخصیتی حقیقی و تاریخی یهودی میدانند؛ اما اعتقاد دارند او به معنای واقعی کلمه یک پادشاه نبوده و روایات دینی در موردش اغراق کردهاند. این اغراق از مطابقت داده شدن وی با اداد نیراری از پادشاهان آشور پدر سلمانسر (سلیمان) برخاسته است:
امّا میان پادشاهان آشور هم اداد نیراری اول و هم اداد نیراری سوم پسر و جانشینی به نام سلمانسر داشته اند و عهد داود و سلیمان تورات معدل عهد آنان حدود سال ١٠٠٠ قبل از میلاد مسیح است. نامهای داود و سلیمان تورات را در این رابطه از نام خدایان اداد و سلمان (صلح) در نامهای این پادشاهان استخراج کرده اند. از بررسی تطبیقی اسطورهٔ ملکه های داود و سلیمان معلوم میشود که از ایشان بیشتر همان اداد نیراری سوم و سلمانسر چهارم منظور شده اند:
مطابقت داود و سلیمان و ملکهٔ سبا با حاکمان آشوری اداد نیراری سوم و سلمانسر چهارم و سمیرامیس-حما:
اسطورهٔ کهنی که الهام بخش اسطورهٔ داود و سلیمان ملکهٔ سبا (بلقیس) در تورات و قرآن شده است با ادادنیراری (یاری شده توسط ایزد رعد اداد) و سلمانسر (حاکم شده توسط ایزد صلح) ملقب به شاه جهان و ملکه سمیرامیس معروف عهد باستان مرتبط هستند که یهودیه خراجگزارشان بوده است:
مضمون داستان سراسر افسانهٔ کتسیاس دربارهٔ سمیرامیس بدین قرار است: "سمیرامیس که به وضع معجزهآسایی زاده شده بود و توسط الهه سوری در کتو رها شده بود بوسیلهٔ کبوتران تغذیه میشد که شبانان وی را یافته و به سیما سردار آشوری دادند. از آن پس وی زن ساتراپ اننا شد و به اتفاق وی در لشکرکشی ینن علیه باکتریا شرکت جست و اندرزهایی داد که چگونه باکتریا را مسخر سازند. ینن پادشاه سمیرامیس را زن خویش کرد و وی پسری بنام نین برای وی آورد. پس از مرگ نن سمیرامیس فرزند خود نین از مسند حکومت طرد کرد و بابل را بنا کرد و تصویر خویش را بر صخرهٔ بغستان نقر کرد و لیبی و حبشه و مصر را مطیع خویش ساخت و مجدداً در باکتریا و هندوستان جنگ کرد و به نیرنگ پسر خویش را اسیر عشق خویش ساخت…"
یکی بودن ملکهٔ سبا (تغییر شکل دهنده، بلقیس) با سمیرامیس (سمورمت):
Seba refers to: “that turns”
نام سمیرامیس (سمورمت) را به معنی رعد آسمان آورده اند ولی او در تواریخ اساطیری همچنین متصف به تغییر شکل دهنده (سبا) است:
Sammu-ramat, thought to mean “Thunder of heaven”
مطابق تواریخ اساطیری در نوشتههای دیودوروس سیکولوس در هنگام فتح آسیا، نینوس با اصابت یک تیر به شدت زخمی میشود و سمیرامیس تغییر لباس میدهد و خود را به شکل پسرش در میآورد و فرماندهی سپاه نینوس را به عهده میگیرد. پس از مرگ نینوس، او به عنوان ملکه بر تخت مینشیند و مناطق بیشتری از آسیا را فتح میکند.
چنانکه نام نینوس در رابطه سمیرامیس نشانگر نینوا و حاکم نینوا است، نام سلیمان هم در رابطه سبا نشانگر اورشلیم است که جايگزين نینوس و سمیرامیس شده اند.
نام بلقیس ملکهُ سبا هم که در رابطه با شهر بالهیکس (بلخ، نورانی) آورده شده است در رابطه با ایزد رعد پرستی (اداد پرستی) سمورامت و همچنین در رابطه با نام شوهر او شمشی اداد (خورشید من اداد خدای رعد) است.
در یونان باستان، سمیرامیس یا شامیران به عنوان یکی از ملکههای افسانهای آشور شناخته میشود و بنا به برخی روایات کسی است که باغهای معلق بابل برای او ساخته شد. افسانههای زیادی در مورد شخصیت شجاع وی نقل شده و تلاشهای گوناگونی صورت گرفته تا او را به عنوان یکی از شخصیتهای تاریخی شناسایی کنند. برخی سمیرامیس را همان «شامورامات» یا «شمور-آمات» یا «شمو-رامات»، همسر شمشی-اداد پنجم، پادشاه آشور در فاصله سالهای ۸۲۴ تا ۸۱۱ پیش از میلاد مسیح میدانند. افسانههایی که از سوی دیودور سیسیلی و ژوستین و دیگران روایت شدهاند، تصویری از زندگی او و رابطهاش با نینوس به دست میدهند.
نویسندگان تورات تحت عنوان ملکهٔ سبا سرگذشت ملکه سمیرامیس را با ملکه حَما (زن سلمانسر چهارم) در آمیخته اند:
ملکهٔ سلمانسر، حما نام داشت. آنها در زمان سلطنت اداد-نیراری ازدواج کرده بودند، زیرا کتیبهای از اداد-نیراری او را عروس خود معرفی میکند. مقبره حما در سال ٢٠١٧ توسط تریسی ال. اسپوریر در نیمرود، پایتخت زمان سلمانسر، شناسایی شد. اسکلت او نشان میدهد که او در جوانی، تنها ١٨ تا ٢٠ سال، در مقطعی از سلطنت سلمانسر درگذشته است، اگرچه علت مرگ قابل تعیین نیست. در کنار او گنجینههای مختلفی از جمله تاج طلایی، جواهرات، جواهرات، کاسههای طلایی، دستبندها، انگشترها، سنجاق سینهها، گلدانها، مهرها، کلاهها، برگها، فنجانها و مهرهای استوانهای دفن شده است.
نام توراتی بت شبع (دختر سوگند یا دختر سبا) که زن داود و مادر سلیمان معرفی شده و اسطوره اش شباهتی به اسطورهٔ سمیرامیس دارد، حلقه واسط بین داستان سرگذشت سمیرامیس و حما قرار گرفته است.
تصویر ملکه حما (سبا)
Golden seal of Hama, depicting the queen (right) in reverence before a goddess:
جمعه، دی ۲۶، ۱۴۰۴
معنی نام اسکو
نظر به خوش آب و هوا بودن شهر اسکو (اوشکایای باستانی) نام آن به معنی محل مطلوب می باشد:
उष m. usha lover, wishing
काय m. kAya house, place
در نقشه های بطلمیوسی در سمت تبریز سه نام تاروا (محل دفاعی و پناهگاهی)، ماتوستانا (مِئَث-ستانا، محل استراحت) و زورزوا (محل بسیار شایسته) دیده میشوند که با تبریز، شبستر و صوفیان (محل فرخنده) همخوانی دارند. نواحی سوبی و زرند (جزیره) در کتیبهٔ سارگون دوم در اطراف اوشکایا (اسکو) یاد آور قصبهٔ اسفهلان و جزیرهٔ شاهی می باشند.
دوشنبه، دی ۲۲، ۱۴۰۴
معنی نام شهرک سی سخت (سی-سخ-کت)
نام این شهرک کهن دامنهٔ کوهستان پُر قلل دنا به معنی محل دارای سی قلّه به نظر می رسد:
शिखा f. zikhA (sikha) peak
سَئوشیانتها مظاهر سه پادشاه بزرگ کیانی (مادی)
The Three Promised Ones of Zoroastrians are the future manifestations of three important Kayani (Median) kings.
می توان سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها، سودرسانها) یعنی اوخشیت ارته (پرورانندهٔ قانون مقدس، اوشیدر بامی، اوشبام) و اوخشیت نمه (پرورانندهٔ دین) و استوت ارته (استوار دارندهٔ قانون مقدس یا ستوده به پاکی) را به ترتیب اُخروی شدهٔ پادشاهان کیانی (مادی)، کیکاوس (شاه مطلوب، خشتریتی= شاه قانونمند)، فرود سیاوش (دیندار سودرسان، فرائورت) و هئوسَروه (نیکنام/ستوده، کیخسرو، کیاخسار) گرفت. مسلّم به نظر می رسد خود عنوان اوستایی سئوشیانت (سودرسان) از عنوان اوستایی سیاوَرِشَن (سودرسان، سیاوش) یعنی لقب فرائورت مادی (فرورتیش، فرود سیاوش) گرفته شده است.
نام سئوشیانتها با آب تطهیر در پیوند بوده است:
بی شک نام سئوشیانت (در معنی تطهیر شده، شسته شده) که با نام سئوشیانت (سود رسان) همخوانی داشته با آن همراه بوده است چه دریای کیانسی (حوض سلطان) مکان نگهداری سه نطفه زرتشت به شمار می رفته است که در آینده تبدیل به سه سئوشیانت موعود زرتشتی میشدند:
शोधयति{शुध्} verb caus. shodhayati[shudh] purify
مطابق تاریخ ماد دیاکونوف "در اوستا (یسنا ١٨، ١٩) حتی روایتی وجود دارد که خود زرتشت (زریادر خبر خارس میتیلنی) فرمانفرمای ری بوده است. قبیلهٔ مغان که کاهنان و روحانیان مبلغ تعلیمات زرتشت از میان ایشان انتخاب و استخدام میشدند، از ری بوده اند."
مطابق روایت یاقوت حموی در معجم البلدان نیز مسمغان (بزرگ مغان) در ناحیهٔ ری سکنی داشته است.
مطابقت دریای کیانسی با دریاچهٔ حوض سلطان قم (از بقایای دریاچهٔ ساوه):
دریای کیانسی (کیان-سی-آوه) در اصل به معنی آب گستردهٔ پادشاهان، همان دریاچهٔ حوض سلطان قم/ساوه (دارای آب گسترده) بوده و بعداً چاه سئوشیانت موعود آن همان چاه جمکران قم بوده است. در بندهش جزء سی (گسترده) را با سیستان و دریاچهٔ هامون آن ربط داده اند.
In Persian, Kayan is a variant of the name Kian, which means “royal”.
si-ava: stretch water
اینکه گفته شده است با تولد محمد دریاچهٔ ساوه (کیان-سی، یعنی دریاچهٔ پادشاهان) خشکید، اشاره به زوال بخت پادشاهی ایران است.
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: «ساوه. [وَ] (اِخ) نام شهر مشهور و معروف در عراق عجم و گویند دریاچه ای در آنجا بود که هر سال یک کس در آن غرق میکردند تا از سیلان ایمن میبودند و در شب ولادت سرور کاینات آن دریاچه خشک شد. (برهان) (آنندراج)».
این گفته از معنی سنسکریتی کیان-سی (در مفهوم محل پایین انداختن تن) بر خاسته است:
काय m. kAya[n] body
Śī (शी).—1) To lie, lie down.
دریاچهٔ حوض سلطان که به «دریاچهٔ شاهی» نیز معروف است، با مساحت تقریبی ۲۴۰ کیلومتر مربع در جنوب رشتهکوه البرز قرار دارد. وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن در فصول مختلف سال، متفاوت است؛ بدین ترتیب، سطح آب دریاچه پیوسته نوسان میکند. این دریاچه از دو چالهٔ جدا از هم تشکیل شده است. چالهٔ غربی به نام «حوض سلطان» و چالهٔ شرقی به نام «حوض مره» است که به وسیله یک آبراهه به هم وصل میشوند. در فصول پرآب ابتدا چالهٔ مره پر میشود و سپس آب اضافی آن به حوض سلطان راه پیدا میکند.
راجع به شکل اوستایی کیانسی یعنی کانس اویه (کان-سویه) گفتنی است:
مطابق کتاب خلاصة البلدان، «رايت وى [امام زمان] بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد «دِهی كهن» كه در جنب مسجد است و «قصرى كهن» كه قصر مجوس است. و آن را جمكران (آب انبار زیر زمینی) خوانند از «زير» يك منارهٔ آن مسجد، بيرون آيد، نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده است.» کانس اویه (کیانسی، آب انبار مقذّس)، محل سوشیانت، موعود زرتشتیان نیز همچون آب انبار مقدسی تصور میشده است: खा f. khA (kan) fountain, a spring that has been dug up खन्य adj. khanya coming from excavations or ditches खेय n. kheya[n] ditch सूय n. sUya libation (a drink poured out as an offering to a deity.) دریاچهٔ هامون نیز کانس اویه (آب انبار مقدَس) دیگری بوده است که با کانس اویه سمت مغان رغه - قم (جمکران) مشتبه شده است. محل فرمانروایی زرتشت، نه سیستان بلکه رغه (ری) و بلخ بوده اند. بنابراین انتساب هامون به سئوشیانتهای نطفهٔ زرتشت روایت متأخری است. زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان، نوادهٔ دختری آستیاگ/آخرورهٔ کیانی) خود از تبار همان کیانیانی است که مظهر سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها) شده اند. شهرهای کاشان و ری و همدان مراکز حکومتی مادها (کیانیان) بوده اند. شهر رغه (ری) محل مسمغان (موبد موبدانهای جمع آوری کننده اوستا) بوده است استاد پورداود در جلد اول یسنا صفحۀ ٢١٢ می گوید مطابق یسنا، ها، ۱٩ بند ١۸ در هر مملکت پنج رد یا بزرگ می باشد به استثنای مملکت ری که در آن چهار رد می باشد و ریاست مادی و روحانی با یکی است. دیاکونوف نیز در تاریخ ماد فصل ششم ، صفحۀ ۳٤۷ می گوید: محتملاً سرزمین قبیلۀ مغان ناحیۀ رغه (ری) که یکی از شهرهای عمدۀ ماد به شمار می رفته، بوده است. [مطابق خارس میتیلنی ری در محل فرمانروایی حکمران محبوب ایرانیان مادی کهن به نام زریادر (دارندۀ سرودهای دینی کهن= زرتوشترا) قرار داشته است]. در اوستا، یسنا (۱٩، ٥۰) آمده است که در رغه (ری) خود زرتشت رئیس ایالت بوده است (در ترجمه پهلوی "زرتوشترا"، "زرتوشتّوم" درست ترجمه شده، یعنی از همه شبیه تر به زرتوشترا [از همه آگاهتر به سرودهای دینی کهن] یا کاهن بزرگ زرتشتیان. بدین قرار در آنجا کاهن بزرگ هم حکومت روحانی و هم قدرت جسمانی یعنی ریاست قبیلۀ مغان را عهده دار بوده است. در وندیداد پهلوی از یک رَک (هرک، رغه، ری) دیگری در سمت آذربایجان صحبت شده است که با دژ باستانی دفاعی شهر ویران شدهٔ جزنق در روستای هرق مراغه، در حوالی زادگاه زرتشت مطابقت دارد و وندیداد پهلوی آن را با رغه (ری) محل فرمانروایی اولیهٔ زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) در هم آمیخته است. محل فرمانروایی بعدی زرتشت شهر بلخ بوده است. منابع عمده: ١- سوشیانت، موعود مزدیسنا تألیف استاد ابراهیم پورداود. ٢- یسنا جلد اول و دوم، تألیف استاد ابراهیم پورداود. تاریخ ماد، تألیف ایگور میخائیلویچ دیاکونوف، ترجمهٔ کریم کشاورز.-٣ ۴- فرهنگ لغت سنسکریت، آنلاین. ۵- فرهنگ واژه های اوستا، ترجمه و تألیف احسان بهرامی.
چهارشنبه، دی ۱۷، ۱۴۰۴
Om Eiktyrner/Audumbla och Ask och Embla
Eiktyrner ("ekträdet gud/gudinna", Jumbla, Embla) är en annan aspekt av urkon Audumbla ("den rike Jumbla"):
Eiktyrner:
Det finns fyra hjortar som betar på Yggdrasils grenar: Dain, Dvalin, Duneyr och Duratror, vars namn betyder ungefär "döing", "dvala", "dånare" och "slummer". Dessutom finns hjorten Eiktyrner på Valhalls tak (som också räknas till Yggdrasil), som dricker från trädet och från vars horn det droppar vatten som fyller världens floder.
Audumbla:
Audhumbla, även Audumla och Ödhumla, är i nordisk mytologi namnet på en mytisk urko. Från hennes spenar drack jätten Ymer ("den mörkhåriga") mjölk i tidernas gryning. När hon slickade på rimfrostpudrade stenar med salt i, framträdde en man, som kallades Bure ("bruna/rödaktiga") och som blev gudarnas stamfar. Han fick sonen Bor ("fader, avlare"), som gifte sig med jättinnan Bestla. De fick barnen Oden, Vile (Veles) och Ve (helig= Svantovit), som i sin tur blev Ymers banemän.
Ask (solguden Heimdall) och Embla (himelsgudinnan) som träd och stamfader och stammoder har varit Asken Yggdrasil (Heimdall) och Jumbla (Jumala).
Jumbla/Jumala: En annan möjlighet är Jumala, den högsta gudomen i forntida finsk mytologi, även om "Jumbla" är en mindre vanlig stavning för detta, potentiellt med koppling till baltiska rötter.
Jumala" är ett ord i finska och andra finsk-ugriska språk som betyder "Gud" eller "gudom".
Om Kalevas (den enorma kon på skytiska, Audhombla, Ilmatar) söner Väinämöinen och Ilmarinen:
Ägir är Väinämöinen:
Väinämöinen är den centrala, vise hjälten i Finlands nationalepos Kalevala, en mäktig trollkarl och sångare med magisk röst, som härstammar från luftens dotter Ilmatar och ofta beskrivs som en halvgud och uråldrig vis man som skapade världen och kantele-instrumentet. Hans namn kan komma från det finska ordet "väinä", som betyder en lugn vik eller sel, vilket antyder hans koppling till vatten och landskap.
Ägir (Haenir, hav/häv-nir) eller Äge (även Lä, Le eller Hlér), fornvästnordiska Ægir, fornsvenska möjligtvis *Æghir, är i nordisk mytologi en jätte som härskar över havet. Namnet Ägir betyder hav. Han är son till jätten Fornjot, bror till Låge (elden، Loke/Lodur) och Kåre (vinden, finska Ilmarinen, ersätts av Oden/Heimdall) och morfar till Heimdall.
Ägir känd som en gästvänlig öl-bryggare som ofta välkomnar gudarna till sina stora festmåltider i sitt gyllene palats under vattnet, men förknippad med havsens faror och skeppsbrott genom sin maka Rán och deras nio våg-döttrar, och representerar både havets glädje och dess farlighet.
Med andra ord är Hänir (Ägir) i triaden Oden, Hänir och Lodur, som havsgud finska Väinämöinen och Lodur (loke) som eldgud, finska smedguden Ilmarinen (Heimdall) .
Heimdall ("den strålande världsträdets grenars gud")
Heimdall är en gåtfull gud i nordisk mytologi, nära kopplad till Världsträdet Yggdrasil ("skräckinjagande trädstam"), som han symboliserar och övervakar, fungerande som en kosmisk väktare och en länk mellan världarna, född ur havets vågor (de nio mödrarna) och mänsklighetens skapare som Rig, men även som "den som lyser över världen" och signalerar Ragnarök med sitt horn Gjallarhornet.
Heimdalls Roll & Funktion
Väktare: Hans namn kan betyda "den som lyser över världen", och han vakar ständigt över gränsen till Asgård, med övermänsklig syn och hörsel.
Världsträdets Representant: Heimdall ses som en representant för världsträdet Yggdrasil, ibland kallad "världspelaren" (axis mundi), och är knuten till alla nio världar.
Mänsklighetens Stammfader (Rig): Förklädd till guden Rig skapar han de tre samhällsklasserna (träl, bonde, hövding), vilket knyter honom till både världens ordning och människorna.
Ragnarök: Han är den som ska blåsa i sitt horn, Gjallarhornet, för att varna gudarna när jättarna inleder Ragnarök.
Kopplingen till Yggdrasil
Kosmisk Varelse: Eftersom hans namn kan betyda "blomstrande träd" (dallr), kopplas han starkt till Yggdrasil, som binder samman de nio världarna.
Kosmisk Ordning: Han är en central figur som speglar den kosmiska strukturen och upprätthåller världens ordning, ett slags levande världspelare.
Heimdall & Världsträdet i Mytologin:
Han föds ur havet av nio mödrar (vågorna/världarna).
Han är vittne till och en del av den nordiska världsbilden där allt från Asgård till Helheim är sammanlänkat via trädet.
I slutet av mytologin spekuleras det i om han ska härska över den nya världen efter Ragnarök.
معنی فریدون
غالباً نام فریدون را با ثراتئونهٔ اوستا ("مانند رود سیلابی" = کوروش) سنجیده و شکلی از آن می دانند، ولی فریدون (فری-ایت-ون) در معنی "منسوب به دوست منش" مترادف هخامنشی یعنی عنوان خاندان کوروش است. بنا به دیودور سیسیلی، پارسها، کوروش را پدر می نامیده اند و در روایات ملی ایران نیز وی را تحت عنوان فریدون (=هخامنشی) نیای اساطیری ایرانیان آورده اند.
ثرَاُتَ به اوستایی و کور[و] به بلوچی مترادف هم به معنی رود هستند. کوروش هم در خواب آستیاگ به صورت سیلاب جهانگیر ظاهر میشود. سلم (سئیریمه)، تور (سکا) و ایرج (ایران) از نام اقوام خویشاوند گرفته شده اند نه بر عکس.
یکشنبه، دی ۱۴، ۱۴۰۴
مطابقت فندو با تیسفون
در نگاه اول نام فَندو (پَندو) که در یک منبع کهن چینی نام پایتخت اشکانیان به شمار رفته می تواند در معنی "منطقهٔ بزرگ" (پنج-دهیو) نامی ایرانی بر هکاتوم پولیس (شهر صد دروازه) باشد. نامهای کومس (محل بزرگ) و دامغان (دام-غان، محل نگهبانی) آن هم گواه این معنی هستند. واژهٔ پینج (پنج) در سنسکریت به معنی "پر از" هست. نام پنجشیر هم می تواند به معنی پُر کوه باشد.
ولی احتمال اینکه منظور از فندو (در معنی پنج محل) پایتخت پنج شهری تیسفون (مدائن عهد اشکانی) باشد، بیشتر است:
تیسفون، پایتخت باستانی ایران (ساسانیان) و شهری بزرگ در زمان خود، به طور سنتی به چند بخش اصلی تقسیم میشد، که مهمترین آنها «مداین» (مدائن) یا «سپاهان» (شهرهای سپاهی) شامل «سلوک» (سلوکیه) و «بختاردشیر» (بختاردشیر) بود، که مجموعهای از چند شهر کنار هم در حوالی بغداد امروزی تشکیل میدادند و گاهی به عنوان «پنجشهر» نیز شناخته میشدند، که شامل سلوکیه، بختاردشیر، و محلههای دیگر مانند «شاهنشین» در ایوان مدائن (کاخ تاق کسری) میشدند، اما تقسیمبندی "پنج بخش" بیشتر به صورت مجزا از هم در یک منطقه کلانشهری در اطراف دجله بود.
بخشهای اصلی تیسفون (مداین):
سلوکیه (سلوک): شهری یونانینشین و قدیمی که بعدها به عنوان بخشی از مداین در نظر گرفته میشد.
بختاردشیر: شهر دیگر در این مجموعه، که با سلوکیه در کنار هم قرار داشتند.
شاهنشین (ایوان مدائن): قلب قدرت ساسانیان و کاخ بزرگ تاق کسری.
محلههای دیگر و مناطق اطراف: که به دلیل وسعت مجموعه مداین، بخشهای مسکونی و نظامی بسیاری داشت، که گاهی مجموع آن را «پنج شهر» یا «پنج بخش» میگفتند.
به طور خلاصه، "پنج بخش تیسفون" اشاره به مجموعه شهری مداین در کنار دجله دارد که از چندین شهر و منطقه متصل به هم تشکیل شده بود.
پنج شهر تیسفون:
پنج شهر اصلی که مجموعهی تیسفون در دوران ساسانی را تشکیل میدادند عبارتند از: تیسفون، رومگان (در شرق دجله)، وه اردشیر ( سلوکیه)، درزنیدان و ولاشآباد ( ساباط) در غرب دجله که در مجموع به عنوان بزرگترین پایتخت امپراتوری ساسانی شناخته میشدند و شامل چندین شهر و محله با نامهای مختلف بودند.
تیسفون (مداین): قلب اصلی امپراتوری ساسانی.
رومگان: واقع در شرق رود دجله.
وه اردشیر (سلوکیه): در سمت غرب رودخانه قرار داشت و بازماندهای از شهر سلوکیه یونانی بود.
درزنیدان: یکی دیگر از بخشهای این مجموعه شهری.
ولاشآباد (ساباط): شهر دیگر در غرب دجله که به ساباط نیز معروف بود.
جمعه، دی ۱۲، ۱۴۰۴
Särimner
Särimner (fornvästnordiska Sæhrímnir) är i den nordiska mytologin en galt[1] som i Poetiska Eddan och Snorres Edda utgjorde föda för de stupade krigarna, enhärjarna, i Valhall. Varje dag slaktas galten och fläsket äts upp av krigarna. På kvällen är galten helt återställd och färdig för att åter slaktas.
Etymologi av Särimner (den med särskilt förmåga):
AI översikt på ordet sär:
"Sär" är en förkortning för särskild och används i sammansättningar som särskola (nu anpassad skola) och särbehandling, där det betyder något som är avvikande, annorlunda eller för sig själv, men i modern slang kan det också betyda att vara udda eller dum, särskilt om det syftar på ett "särbarn". Förr kunde det även betyda "avsides" eller "isär".
Ordet ämne i Svensk etymologisk ordbok:
ämne, i lagen 1734 i betyd, ’förmåga’ (’som dess stånd, vilkor och ämne kräfva’) el. ’ändamål’ (’till kolning eller andra ämnen’), fsv. cempne (cefne), material, förmåga,
معنی واژهٔ آذری اَزوواییش
اصطلاح "از اَزوواییش آن چنین بر می آید" به روشنی بیانگر این است که "از آزمايش آن چنین بر می آید" . طبق قاعده "و" به "م" تبدیل شده است نظیر پسوند وند = مند.
این واژه از اصل اوستایی اَذَاُیَ (فریب بر ندار و گول نخور) است، از این ریشه واژه های اوستایی اَذَوی (فریب ندهنده، بی ریا) و اَذوَاِشَ (بی ریا و بی آسیب) نیز موجود هستند. بنابراین صورت آذری اَذووایش (آزمایش) به اصل خود نزدیکتر است.
Armaz god of moon
According to Rayfield, Mushki and Meshki (moon worshippers, Caucasian Amazons, Iberians) were related to each other in the worship of gods: the Hittite moon god Armaz (Arma) and the Luwian god Santush (Santa/Sandan) are the pagan Iberian gods Armaz and Zaden whose idols were overthrown by Christian missionaries in the 4th century AD in Kingdom of Iberia.
Beyond the medieval Georgian annals, composed five or more centuries after Christianization, there are no records of the pre-Christian Georgian pantheon. Modern scholars are divided as to the origin of Armazi.[citation needed] It would appear to be connected to the Zoroastrian supreme god Ahura Mazdā (Middle Persian Ohrmazd, Armenian Aramazd) and contemporary archaeological evidence bears evidence to the penetration of Zoroastrianism in ancient Georgia. On the other hand, Giorgi Melikishvili[year needed] proposed the identification of Armazi as a local variant of Arma, the god of the moon in Hittite mythology. This is in keeping with Ivane Javakhishvili's[year needed] argument of a pre-Christian Georgian moon cult, which fused with the Christian St. George (Tetri Giorgi), Georgia's patron saint since the Middle Ages.
مطابقت آرام اساطیر ارمنی با آرامو اورارتویی
در اساطیر ارمنی، «آرام» قهرمان و رهبر افسانهای ملت ارمنی است که از نسل «هایک» (بنیانگذار ارمنیها) بوده، سرحدات ارمنستان را گسترش داد.
متقابلاً آرامو (Aramu)، اولین فرمانروای شناختهشده اورارتو، بین سالهای ۸۵۸ تا ۸۴۴ پیش از میلاد حکومت کرد و به عنوان بنیانگذار این پادشاهی در منطقه دریاچه وان و ارومیه شناخته میشود، که پایتختش توشپا بود و در نبرد با آشور، به ویژه شلمنسر سوم، قدرت اورارتو را تثبیت کرد.
اشتراک در:
نظرات (Atom)