شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۳
مطابقت ماسپیان و مارافی ها با ایل سگوند و مافی
از آنجاییکه نام منطقه ماسبذان (استان ایلام) را محل حکومتگران و نظامیان در سمت غرب ایران کهن آورده اند، لذا ممکن است محل قوم جنگاور و چادرنشین ماسپیان در خبر هرودوت بوده باشد. این نام را میشود به صورت مس-سبه-تیکا که بنا به گفته دکتر مهرداد ملکزاده در نوشته استرابون آمده به معنی محل مردم سگپرست (بزرگ و گرامی دارندگان سگان تیز و تازنده) گرفت. از روی آثار باستانی عیلامی کیش سگپرستی در عیلام باستان مشهود است. طایفه سگوند جنوب لرستان اکنون نیز قشلاق خود را در خوزستان انجام می دهند.
فکر میکنم آمیختگی نژادی سگوندها با نژاد عرب که دکتر امین کیخا مطرح می نمایند، می تواند قدیمیتر باشد چه از عهد قدیم (پیش از اشکانیان) مردم آرامی که از همان تبار عرب بوده اند در سمت جنوب خوزستان با غسل تعمیدشان معروف بوده اند که وندیداد آنجا را به سبب وجود ایشان و این آیین ورنه (سرزمین پوشیده و سری=عیلام) خوانده و ایشان را غیر آریایی خوانده و آن نواحی را زادگاه فریدون (کوروش) خوانده است. بدین سبب کتسیاس هم زادگاه فریدون (کوروش) را سرزمین سگپرستان (=کادوسیا) خوانده است. نیبرگ در دینهای ایران باستان حدس می زند دو تیره پارسی مارافی و ماسپی که هرودوت نامشان را در کنار پاسارگادیان ذکر نموده اصلاَ عیلامی بوده باشند. جرج راویلینسون گفته شاید مافی ها از قبایل لر بازمانده مارافی ها باشند. اگر نام مارافی (ماراوی) را از ریشه مَر به معنی کشتن بگیریم ایشان همان تیره باستانی عیلامی امردی ها هستند که نامشان در زبانهای ایرانی قدیم به معنی کشندگان بوده است. نام ماراوا را که کسروی برای ریشه نام مراغه پیشنهاد می کند نیز چنین مفهومی می تواند داشته باشد؛ چه نام قدیمی دیگر شهر مراغه یعنی گزنا به معنی محل جنگجویان بوده است که در کنار آتشکده جنگجویان یعنی آذرگشنسب قرار داشته است.
نظر جدیدم این است که ماسپیان و مارافی ها (کوهسانیها در سانسکریت) به ترتیب همان شولها (دارندگان توتم شیر) و لُرها (مردم کوهستان پردرخت) هستند.
پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۳
معنی نامهای اوگبارو و هارپاک
در نوشتارهایی که در تاریخ اساطیری تطبیقی ایران داشته ام بدین نتیجه رسیده ام که نام اوگبارو (گئوبروه) که در خبر کتسیاس به صورت اویبار مهتر اسبان که کوروش را در رسیدن به سلطنت یاری نموده است و در خبر هرودوت به صورت نام ستوربان داریوش ظاهر میشود، خود به معنی برنده گاوان (گئو-بروه، ستوربان) است. به نظر میرسد گاوسواری فریدون/کوروش با معنی این مربوط بوده باشد، چه جزء بروه در این نام می توانست با باره (اسب، مرکب) یکی گرفته شود و گئوبروه به معنی گاوسوار مفهوم گردد. نام اوگبارو به صورت ایوج-بارو /ایوغ-بارو می توانست معنی برنده یوغ و ارابه را بدهد که با شغل مهتری و ستوربانی مربوط است. بدین اساس فکر میکنم بعدا از این نام معنی آهنگر نیز افاده میشده چه جزء اَیو ( آهن) در آن مشهود است؛ لذا آن می توانست اَیو-ایگ-بارو در معنی بَرندۀ مواد آهنی (آهنگر) نیز درک گردد. این برداشت نام او را با کاوه آهنگر مربوط می سازد. جالب است که نام یاور دیگر کوروش یعنی هارپاگ مادی نیز به صورت هار-پا-ک به معنی نگهبان پاییدن (پاسبان، محافظ) است.
چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۳
معنی کلیبر
در نزهة القلوب حمدالله مستوفی نام کلیبر با واریانتهای کلیبر، کلینبر و کلنبر ذکر شده است و آمده "آن قصبه است در میان بیشه افتاده و کوهستان بزرگ و قلعه نیکو دارد و در پای آن قلعه رودی روان است. هوایش معتدل است و آبش از رود مذکور و حاصلش غله و انگور و میوه باشد. مردمش از ترک و طالش ممزوج اند و شافعی مذهب. حقوق دیوانیش سه هزار دینار بر روی دفتر است."
در وجه اشتقاق آن تحقیق نشده است ولی نام کلیبر را می توان مرکب از "کلی (کلین)" و "بر" گرفت. اما این اجزاء به چه معنی است؟ جزء کلی (کلی) را می توان با کل زبان کُردی به معنی درشت و بزرگ سنجید که علی القاعده می توانست با افزوده شدن پسوند نسبت به شکل "کلی" یا "کلین" در آید. بدین ترتیب با توجه به دژ نیکو و معتبری که آنجا داشته است، جزء "بر" را نیز می توان به معنی "ور" (دژ) یا پسوند دارندگی گرفت. یعنی در مجموع نام کلیبر به معنی دارای دژ بزرگ و کلان بوده است.
سهشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۳
معنی آتوسا در سانسکریت
۱۷تیر
۱۳۹۳
در سانسکریت آتوسا Atusa به معنی بی آلایش و پاک (بدون پلیدی و آلودگی پوست) مترادف نام الهه اناهیتا در اوستا است و نام هوتئوسا به معنی زن توپل آورده اند. کلمه مشابه آ-توش-ا در سانسکریت به معنی خوشنود کننده و شادی بخش است. ولی هیئت اوستایی هوتئوسا از این میان معنی منطقی تر زن توپل را مطرح می نماید. واژه تئوسا به شکل توسو در آذری به معنی توپل بر جای مانده است. چون آتوسا در خبر کتسیاس با ایشتار/اینانا یعنی الهه پاک و باکره زیبایی (استر تورات) برابر گرفته شده است.
خارس میتیلنی نام هوتئوسا (هوتس) را به شکل اوداتیس (هودا-تئوسا) آورده است که باز به همان معانی دارای تن و رخسار خوب و زیبا و توپل است.
مطابقت نام آمِستریس با هومای شاهنامه
در شاهنامه و کتاب پهلوی بندهش از ملکه ای به نام همای یاد میشود که حدود سی سال در عهد کیانی (در اینجا منظور هخامنشی) فرمانروایی کرده است. تاریخ هخامنشی ملکه ای هخامنشی نمی شناسد که بر تخت نشسته باشد. ولی همانطور حسن پیرنیا در کتاب ایران باستان بدان توجه نموده است. این نام یادآور نام ملکه های درباری آمستریس نام هخامنشی خصوصاَ آمستریس زن پر نفوذ خشایارشا است. هیئت یونانی نام آمستریس را می توان در اساس دارای ترکیب اَمَ-ستری-ایس گرفت یعنی زن نیرومند؛ و این می تواند در اساس لقب زنان درباری متنفذ دربار هخامنشیان بوده باشد. از میان آنان آمستریس زن خشایارشا (بهمن)- که در عهد طولانی حکومت اردشیر درازدست قدرت اصلی مملکت در دستان او بود- آمستریس دختر داریوش دوم، آمستریس دختر اردشیر دوم معروف تر هستند. در روایات مربوط به همای هم او منتسب به بهمن (خشایارشا) و داراب (داریوش دوم) است. نام همای را هم میشود به صورت هو-مها-یه به معنی زن بزرگ و نیرومند گرفت یعنی آن ترجمه همان عنوان آمستریس کهن در قرون بعد از هخامنشیان بوده است.
نام کیانیان فرعی یا نوذریان یعنی ویشتاسپ، سپنداته (در واقع نام اصلی گائوماته مغ شوهر آتوسا در خبر کتسیاس)، وهومن سپنداتان، ارتخشتر وهومن، همای، داراب و دارا به ترتیب مطابق ویشتاسپ هخامنشی، داریوش اول (شوهر آتوسا)، خشایارشا، اردشیر درازدست، آمستریس، داریوش دوم و داریوش سوم هستند.
یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۳
معنی نام بیارجمند استان سمنان و بیاره سی سخت و بیاره کردستان عراق
به نظر می رسد نام بیارجمند ترکیبی باشد از بیارج (بَیاره، بوته خربزه، هندوانه، کدو و خیار) و پسوند دارندگی مند. در مجموع یعنی محل پالیزها. به نظر می رسد نام قصبه بیاره کردستان عراق و روستای بیاره سی سخت کهگیلیویه نیز به همین معنی بوده باشند.
جناب محمد حسینی گفتند در روستاهای خراسان بیاره به صورت "بیا[ر]ج" مصطلح است.
شنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۳
معنی اردبیل و زنجبیل و منجیل
سمراد عباسی to Javad Mofrad
استاد بنظر شما در آمیزه بار و بندیل ریشه و ساخت "بندیل" از چی گرفته شده؟
Javad Mofrad
به نظرم بند-اِل بوده است یعنی چیزی که منسوب به بسته شدن است. مثلاَ بار خوشه های غلات که با بند بر پشت ستوران بسته شده و به مقصد خرمن حمل می شود/می شد.
سمراد عباسی
واژه های قندیل/کندیل/زنبیل/ هم برام جای پرسشه آیا بگفته دهخدا عربین یا نه اینها هم پسوند نسبی دارن؟ یا برای نمونه در زنبیل "بیل" همان معنای جا رو داره؟ همچون اردبیل یا اربیل؟ یا در واژه های منجیل/زنجبیل؟
Javad Mofrad
قندیل ریشه یونانی دارد. زنبیل را به صورت زنبیر هم نوشته اند. شاید ذان بوریا بوده است یعنی ظرف ساخته از بوریا. ولی فکر میکنم اردبیل همین پسوند نسبی اِل را دارد در اصل به معنی محل منسوب به پی رودخانه بوده است (اردی-آو-اِل= منسوب به پشت آب رودخانه). چه نام دیگر آنجا فیروزگرد هم به صورت پی-روذ-گرد به معنی دژ واقع در پی و پشت رودخانه است. روی منجیل و زنجبیل تا به حال تفحص نکرده ام. منجیل می تواند مرکب از مُنج (منجک= زنبور عسل) بعلاوه پسوند نسبت اِل بوده باشد ولی به احتمال بیشتر با توجه به مِنج= مِه، پس نام منجیل به معنی محل منسوب به مِه یا محل مِه آلود است.
. جالب است که نظری نام مازندران را هم به مازندرانی به معنی محل زنبور عسل گرفته است چه ماز در مازندرانی به معنی زنبور عسل و نیز به معنی چین و شکنج است. زنجبیل یا شنگویر را می توان به معنی گیاه دارای رنگ سبز (زنگ، ژنگ، شنگ) گرفت.
وجه اشتقاق نامهای شاندِرمن و دُرمن(2)
مسلم به نظر می رسد نام این منطقه صومعه سرا ترکیبی باشد شن (جا) و دِرمن. که خوداین جزء دوم را می توان به سه گونه معنی نمود: جایگاه ساخته شده از چوب و درخت و چادر یا جای دور یا جای دیرپایی و استراحت مسافران که هر سه وجه اشتقاق برای این منطقه مناسب می افتند، از این میان معنی سومی بیش از اولی و دومی معنی منطقی تری را ارائه می نماید چه لغت نامه دهخدا مردم آنجا را چادرنشین معرفی می نماید بعلاوه اینکه در سایت بیتوته در مورد آن گفته شده است: "بعضی معتقدند به خاطر اینکه شاندرمن در گذشته دارای کاروانسراهایی بوده و در واقع محل عبور و اتراق کاروان هایی به سمت تالش شمالی و خلخال بوده است، به این نام، نامگذاری شده است. خیلی ها شهر شاندرمن را به نام «بازار جمعه» هم می شناسند." مطابق لغت نامه دهخدا:
شاندرمن:[ دِ م َ] (اِخ) از بلوکات طوالش گیلان است که از شمال محدود است به طالش دولاب و از جنوب به ماسال و از مشرق به گسگر و از مغرب به خلخال . قریب 3000 تن سکنه دارد. قرای معتبر آن عبارتند از: انجیلان، شالکی، دوماف. اهالی آن چادرنشین و اغلب بگله داری اشتغال دارند. و عدهٔ قرای آن 37 و مساحتش 9 فرسخ مربع و 644 خانوار دارد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 278).
بر این اساس نام روستای دُرمن اراک را نیز می توان به معنی دارندگان خانه چوب و چادر یا به احتمال بیشتر در این مورد به معنی محل دور افتاده گرفت. مطابق لغت نامه دهخدا:
درمن:[ دُ م ِ] (اِخ) دهی است از دهستان شهراء بالا از بخش وفس شهرستان اراک واقع در 78 هزارگزی جنوب خاوری کمیجان و سر راه مالرو عمومی اراک به ملایر، با 1124 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است و از خانقاه اتومبیل می رود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
نظر دوستم جناب مهدی فاطمی در باب این نامها چنین است: شاندرمن میتواند از دو بخش شاندر به معنی چادر (معّرب به شوذر) و من از ریشه باستانی man ماندن باشد به معنی محل اتراق چادرنشینان. درمن هم میتواند به معنی مکان جنگلی یا پردرخت یا مکان خانه های چوبی باشد.
در وبلاگ روستای بیتم شاندرمن هم گفته شده است اغلب مردم ناحیه شاندرمن به چادرنشینی عادت دارند.
جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۹۳
عذاب وجدان از صرف نظر کردن یک شغل
دو امکان شغلی که 28 سال قبل، پیش از مهاجرت به خارج داشتم:
برادران رضا و مهدی ارومیان پسران آیت الله علی ارومیان، نماینده مردم مراغه در مجلس از من تقاضا کرده بودند که به جای مهاجرت به خارج و کار دفتری در میدان راه آهن تهران به عنوان معلم خصوصی ریاضی و ادبی به درسهای خارج از دبیرستان ایشان یاری رسانم. شغل دیگر پیشنهاد استوار بازنشسته و آزاده ای بود که من به دروس ریاضی فرزندان جوان و نوجوان وی یاری می رساندم. کمک به دروس این چهار فرزند و کار در دفتر کارخانه آتش نشانی وی در منجیل دو شغل توأم پیشنهادی او برای من بود. برای مورد اول عذاب وجدان دارم چون فکر میکنم اگر پیش این دو برادر می ماندم، شاید مسیر زندگی این دو برادر غیر از شهادت در جبهه های جنگ با عراق میشد.
چهارشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۳
رد پای نام اصلی بابک خرمدین یعنی حسن در داستانهای رزمی کوراوغلو
دو نام حسن کُرد اوغلو پسر کوراوغلو و دلی حسن (حسن دیوانه سر) سردار بی باک و دلیر کوراوغلو نشانه هایی از بابک خرمدین (حسن) را بر خود دارند. مورد اول اشاره به تبار مادی بابک خرمدین و یا پهلوانی او (گُرد بودن وی) است و مورد دوم نشانه بی باک بودن و دلیر بودن وی است. در مقام دوم نام او در سفر جنگی ارزروم به همراه دمیرچی اوغلو یاد میشود، دمیرچی اوغلویی که همانند بابک خرمدین در این نواحی سمت ارمنستان و ارزروم دستگیر و سپس سلاخی میشود. از قرار معلوم بابک خرمدین در قلعه بَذ مه آلود (چملی بل) در ترانه های حماسی که با تنبور می خوانده است خود را کورو اوغلو (پسر کورو/کوروش) تخلص می نموده است. داستان کودکی کوراوغلو به عنوان پسر آلوو کیشی (آذر مرد) و حامیش همین مهتر اسبان آسیب دیده از خانهای ستمگر به وضوح یاد آور داستان مادی خبر کتسیاس در باره کودکی کوروش به عنوان پسر آترادات پیشوای مردان (یعنی پسر مخلوق آتش فرزند جنگاوران) است که در سمت گیلان به تحریک مهتر اسبان که از خان مادی خود آسیب دیده بود، دست به قیام می زند. داستان فراری دادن نگار توسط کوراوغلو هم بسیار شبیه فراری دادن گلنار توسط اردشیر بابکان است. به نظر میرسد این روایات حماسی کهن ایرانی در پیش خرمدینان بسیار رایج و پر ارج بوده اند.
اشتراک در:
پستها (Atom)