یکشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۵

ریشۀ واژه های ارابه و زباله

این کلمات می توانند از اَرَ-به (به گردش در آیندۀ خوب) یا اَرَ-رَوَ- (رسا رونده) و زِمب-اله (منسوب به له وخراب شده) در زبانهای ایران قدیم اخذ شده باشند.

تخریب یک سند بسیار مهم تاریخی و اساطیری ایران باستان به وسیلۀ کلائوبر و دیاکونوف

دیاکونوف ضمن صحبت از مذاکرات صلح و جنگ آشوریان در عهد اسرحدون و آشوربانیپال با خشثریتی فرمانروای ماد در حواشی فصل سوم، یادداشت شمارۀ ١٦۷ به نقل نظر بسیار مهم پراشک محقق چک می پردازد و می گوید: "چنانکه کلائوبر خاطر نشان کرده، اظهارات پراشک در بارۀ مذاکرات سردار آشوری شانابوشو در زیر حصار شهر آمول بی اساس است. تاریخ و محل دو سؤال راجع به لشکرکشی به شهر آمول را نمی توان مشخص نمود. و ما دلیلی نداریم که محل آمول خودمان را در خاک ماد بدانیم. آن آمول با شهر کنونی آمل در کرانۀ ایرانی دریای خزر هیچ وجه مشترک و نسبتی ندارد زیرا که اسم آمل علی القاعده مأخوذ از اَمردَ (نام باستانی رود قزل اوزن و قبیله ای که در آن ناحیه مسکون بوده) می باشد. به مناسبت آمول نامی از خشثریتی برده نشده است.". دیاکونوف معتقد است که قیام خشثریتی به استقلال کامل ماد منجر شد ولی همین سند این جنگ سرنوشت ساز مادها را که آشوریان بعداً سعی در کتمان آن داشته اند، در اینجا کنار می گذارد.
وی در ارتباط دادن نام نه چندان مشابه آمول با اَمَردَ راه اغراق میرود و برگرفته شدن نام آمول از اَمَردَ را بر خواننده تحمیل می نماید. گرچه مطرح شدن همین موضوع مقایسه آمل و آمول از سوی وی کمکی اساسی به حل قضیه می نماید. چون می دانیم به طور خلاصه مطابق اساطیر ایرانی "کیکاوس (پادشاه "سرزمین چشمه= پارتوکا، کاشان) از سمت کوه ارزیفیه (کرکس، عقاب) و از سر کوه البرز با عقابانش به شهر آمل مازندران فرود می آید و در آنجا به محاصره دیوان مازندران (آشوریان) می افتد ولی در آنجا به توسط قهرمان هفت خوان مازندران، رستم سگیستانی (در اینجا منظور کاسپیانی= منسوب به مردم سگپرست) دیوان را کشتار می کند و از محاصره دیوان نجات می یابد." خشثریتی پادشاه کارکاشی (کاشان) در ناحیه پارتوکا (سرزمین چشمه= ناحیۀ کاشان) بوده است. لابد از این روی هم بوده است که در اوستا ملقب به کی اوسن (کاوس، پادشاه سرزمین چشمه) گردیده است. او از پیش اسرحدون به شهر آمل مازندران گریخته بود.

معنی بیرقون (برق رود)

نجاشی در کتاب رجالش، می‌گوید که "برق‌رود، جایی در نزدیکی قم و در کنار وادی یا رودی بوده که آبهای باران منطقه در آن هدایت می‌شده است". از اینجا معلوم میشود نام روستا در واقع برغه رود بوده است یعنی دارای رودخانۀ دارای برغه (ورغه، سد خاکی و چوبی). به نظر می رسد کلمۀ بِرکه معرب آن بوده باشد. اصل آن ورکه (دریاچۀ کوچک) به نظر می رسد. در تاریخ قم نام آن رودخانه به صورت کبار(کوار، که ور= دارای دریاچه کوچک) ذکر شده است. یاقوت حموی نیز در کتاب معجم البلدان، گفته است که برقه روستایی است از روستاهای قم.
در حدود ۵۰ کیلومتریِ جنوب قم، روستایی به نام بيرقان (بیرکان، در گویش محلی به صورت بیرقُون تلفظ می شود.) وجود دارد که از روستاهای کهن در منطقه کوهستان جنوب قم به شمار می رود. این روستا در کرانه رودی به همین نام قرار دارد.

شنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۵

مطابقت نام آشور و آشوربانیپال با دیو و دیوسفید در نزد ایرانیان باستان

به نظر می رسد دلیل اینکه آشوریان در نزد ایرانیان دیو خطاب میشده اند این بوده باشد که کلمۀ آشور (آسورَ) در نزد هندوایرانیان معنی دیو را می داده است. بر این پایه نام آشوربانیپال در سانسکریت می توانست شاه دیو درخشان (شاه دیو سفید) معنی گردد:
असुर asura m. demon, भानु bhAnu m. brightness पाल pAla m. protector.
نام ارژنگ دیو شاهنامه هم که سالار دیوان مازندران در هنگام هفتخوان رستم در مازندران به شمار رفته است در معنی سفید رنگ یاد آور همین معنی هندوایرانی نام آشوربانیپال است.

جمعه، اسفند ۱۳، ۱۳۹۵

داستان ازدواج سپیتمه و آمیتیس بر اساس خبر کتاب پهلوی دینکرد

مطابق کتاب پهلوی دینکرد دوغدو (دانای گفتار، آمیتیس) دختر فراهیم روان (فراهم آورندۀ ثروت، آستیاگ) از ده زوئیش (محل فراهم آوردن ثروت، همدان) به ده راگ (هراگ مراغه یا رغه) به پیش پوروشسپ (دارای مراتع بسیار، سپیتمه) فرستاده شد.

پنجشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۹۵

ریشه کلمۀ میخ

این کلمه را که صورتهای از آن در پهلوی و سانسکریت موجود است می توان از ریشۀ مَغَ (سوراخ کردن) اوستایی به معنی سوراخ کننده گرفت.

معنی محتمل نام ارومیه

منطقه ارومیه (با تلفظ محلی اورمیه) در عهد باستان میتانی نشین بوده است، لذا نام اورمیه را می توان با زبان ایشان که قرابت زیادی با زبان سانسکریت داشته به صورت اورمیه محل موج دار معنی نمود. هیئات باستانی اورمی-اته و آ-اورم-ائیته آن را هم می توان به معنی محل پر موج گرفت.
ऊर्म्य Urmya adj. undulating, ऊर्मि Urmi f. wave अति ati indecl. very, इयत् iyat adj. so much.
اگر آموی (آب موّاج) کتاب پهلوی شهرستانهای ایران را که زادگاه زرتشت به شمار رفته چنانکه جیوانجی جمشید جی مودی معتقد است همان اورومیه (در هیئت اور-آمویه در معنی شهر آب موّاج) بدانیم این نظر قطعیت پیدا می کند.

معنی نام دهخوارگان (آذر شهر)

از آن جایی که کوهستان نزدیک دهخوارگان محل شکارگاه معروف بزان کوهی بوده است (همان جایی که هولاکو هنگام شکار گرفتار مرگ شد)، لذا می توان نام دهخوارندگان را به معنی محل خورندگان "حیوان وحشی (دهه)" گرفت. جالب است که نام باستانی تر آنجا یعنی آجیدی هم که در هنگام سفر جنگی سارگون دوم آشوری به اورارتو ذکر شده، در سانسکریت به معنی محل خورندگان بز (بزکوهی) است.

چهارشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۵

محل و معنی محتمل نام نواحی اطراف دریاچه ارومیه در لشکرکشی سارگون از ماد به سوی اورارتو

زیکرتو (محل کندن معدن [نمک]) که مرکز آن پرده (محل گذر از میان: میانه) بوده است. آندیا (مرکز درخت سیاه= قره آغاج کنونی)، اوئیش دیش (دارای آب درخشان= دره رود صافی مراغه)، واجیش (محل پخش شدن آب= اردی هر، بناب)، آجیدی (محل بزکوهی خواران= دهخوارگان)، اوشکایا (اسکو)، دالاجا (محل محصول گلبرگ= مرند یعنی محل درختان تاک)، اولخوی (خوی)، ایرتیا (قره تپه؟)، ارزابیا (رازی؟) و آرماریلی (دیلمان، سلماس).

شهر رغه (ری) محل مسمغان (موبد موبدان جمع آوری کننده اوستا) بوده است

استاد پورداود در جلد اول یسنا صفحۀ ٢١٢ می گوید مطابق یسنا، ها، ۱٩ بند ١۸ در هر مملکت پنج رد یا بزرگ می باشد به استثنای مملکت ری که در آن چهار رد می باشد و ریاست مادی و روحانی با یکی است. دیاکونوف نیز در تاریخ ماد فصل ششم ، صفحۀ ۳٤۷ می گوید: محتملاً سرزمین قبیلۀ مغان ناحیۀ رغه (ری) که یکی از شهرهای عمدۀ ماد به شمار می رفته، بوده است. [مطابق خارس میتیلنی ری در محل فرمانروایی حکمران محبوب ایرانیان مادی کهن به نام زریادر (دارندۀ سرودهای دینی کهن= زرتوشترا) قرار داشته است]. در اوستا، یسنا (۱٩، ٥۰) آمده است که در رغه (ری) خود زرتشت رئیس ایالت بوده است (در ترجمه پهلوی "زرتوشترا"، "ز رتوشتّوم" درست ترجمه شده، یعنی از همه شبیه تر به زرتوشترا [از همه آگاهتر به سرودهای دینی کهن] یا کاهن بزرگ زرتشتیان. بدین قرار در آنجا کاهن بزرگ هم حکومت روحانی و هم قدرت جسمانی یعنی ریاست قبیلۀ مغان را عهده دار بوده است.