پنجشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۶
وجه اشتقاق محتمل واژۀ پهلوی روسپی
نظر به ریشه های سنسکریتی اجزاء این نام، آن به معنی دهندۀ رابطۀ جنسی شهوانی است:
री ri adj. giving, possessing, सापयति { सप्} sApayati {sap} verb caus. have sexual intercourse. یا रुru m.dividing,सपsapa m.male organ of generation.
شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۶
زمزمه های گاه و بیگاه تنهایی من
زمزمه های گاه و بیگاه تنهایی من. این بار در سوگ همسایه و هموطن عزیز که پر کشید و رفت.
طبیب اولسام یارالارین باغلایام ------------- سینم اوسته دوگونلیوب داغلایام
لقمان اولسام دا گلایلی آغلایام ------------- سنه حزین حزین حزین آی حزین
گَزن اولدوم گَزن اولدوم آی حزین---------- گَزنلر اِئلینده من اولدوم حزین حزین
نه سندن گوزلیم خبر ورن وار-----------------نه سیزدن گوزلیم بیر ورن نشان
ئیلر بویئی گوزلیرم من سنی------------------کیم لر گلدی کیم لر گئتدی گَلمدین
آمان آمان آمان آمان آی آمان---------------- بوتون بو داغلاری دوتوبدور دومان
گونلر کئچر، آیلار کئچر، ئیل کئچر---------- غربت ائلده یالنیز قالدیم من حزین
بو اولکده من گزیرم سس حزین------------- گذر ائتدیم داغلار اوستون ائتگین
گوزل گوردوم بو اوبادا آی جبین--------- سوزلر حزین، گوزلر حزین آی حزین
یانان اولدوم یانان اولدوم من یانان----------- یانانلار ائلینده من اولدوم یانان یانان
جمعه، تیر ۲۳، ۱۳۹۶
ارتباط جهنم با مُلوخ (مالک جهنم)
جهنم، واژهای است عبری (به عبری: גי(א)-הינום) - (به انگلیسی: Gêhinnôm) گِ + هینوم = درهٔ عذاب، که درهای است در اطراف اورشلیم که راه به سمت بیتلحم از آنجا پیموده میشود. در گذشتههای دور، کودکان در آنجا برای خدایی به نام مُلوخ (ارمیا ۷:۳۱) قربانی میشدند و بعدها "یوشیا" حاکم یهودیه، اين قربانگاه را به مزبله تبدیل کرد، و آتشی دائمی در آن بر افروخت تا کثافات و لاشه ی حیواناتی که در آن افکنده می شد، سوزانده و نابود شود. این آتش تجسمی شد برای دوزخ (شئول در عبری)، و مکانی برای محکومیت و نابودی گناهکاران (متی ۱۸:۸).
مُلوخ در مقام مقایسه، با اهریمن/اریَمن (در معنی دارای رفتار خصمانه) در ادبیات زرتشتی مطابقت دارد. ایزد اریَمن/ائیریامن در معنی دارای رفتار دوستانه که با صفت ایشیه (خوشرفتار و گرامی) معدوم سازندۀ بیماریها و دردها به شمار رفته است، یاد آور خود اهورا مزدا خدای نیکی و مهربانی است. لابد از این روی همین نام مشترک و متضاد اریَمن/ائیریامن است که اهورا مزدا و اهریمن همزادان متضاد و مخاصم هم به شمار رفته اند. در ادبیات ودایی، اریَمَن سالار و بزرگ ارواح گذشتگان است و سرپرست ارواح نیاکان دانسته شده و پرستش می گردید. مبنای اعتقاد مردمان بر آن بود که کهکشان راهنمای او، یندو (مسیر سوزان) در آسمان خط نور را برای گذرگاه وی ایجاد می کند.
پنجشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۶
مطابقت امشاسپند شهریور (خشثرَ- وئیریه، در معنی مالک دارای رفتار خصمانه) با ملوخ (مالک) و اریَمن (در معنی دارای رفتار خصمانه) و انگره مئینو (دارای رفتار خصمانه)
Salman Aliyari
دوستان گرامی
در ادبیات پهلوی (مثلاً بندهش)، این ایزد «ایرمن Ērman» است که در پایان جهان، فلز گداخته بر زمین روان میکند. اما استاد تقیزاده (گاهشماری در ایران قدیم، ص 328، پ. 459)، بدون ذکر منبع، میفرمایند که این فلز گداخته، نتیجۀ افتادن گوزهر/گوچهر (Gōzihr) (اژدهای کیهانی، جوزهر در متون اسلامی) از آسمان و آتش گرفتن او است.
آیا کسی میداند استناد ایشان به کدام متن است؟
Shervin Farridnejad
نگاه کنید به این مقالهی پاناینو، در مورد این بخش از اسطوره، و از بین رفتن گوچیهر در رود فلز مذاب که باعث بستن سوراخهایی میشه که اهریمن در آسمان ایجاد کرده، بحث کرده. در واقع روایت درست این هست که رود فلز مذاب، گوچیهر رو هم ذوب میکنه و به این همین دلیل پرآبتر (!) میشه تا سوراخهایی که اهریمن به وجود آورده رو ببنده: Panaino, Antonio. ‘Pahlavi Gwcyhl: Gōzihr O Gawčihr?’ In Scritti in Onore Di Giovanni M. D’Erme, edited by Michele Bernardini and Natalia L. Tornesello, 2:795–826. Series Minor. L’Orientale. Napoli: Univ. degli Studi di Napoli L’Orientale, 2005
Javad Mofrad
گوچیهر (گاو چهر) یاد آور ملوخ گاو چهر است که امشاسپند شهریور (ائیریامن؟) که در رابطه با ذوب فلز است با وی مقایسه شده است.
در مورد مطابقت ملوخ با شهریور گفتنی است: به احتمال زیاد نقش ذوب فلز مُلک/ملوخ/شهریور اشاره به آتشی است که در درون تندیس ملوخ برای سوزاندن قربانی روشن می شده است:
Rabbinical tradition depicted Moloch as a bronze statue heated .with fire into which the victims were thrown.(wikipedia).
چون متقابلاً در مورد شهریور: " آنان به درون گودال دوزخ که از آنجا به زمین تاخته بودند، فرو افکنده میشوند و شهریور بر روی سوراخی که ایشان به آن داخل افکنده شده اند فلز گداخته می ریزد." (بهار، بندهش، صفحه 75).
نام سه امشاسپند ماههای تابستان یعنی تیر، مرداد و شهریور در مقایسه با نظایر بابلی آن مطابق آداد، تموز و ملوخ هستند.
چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۶
معنی ازنا
شهرها و قصبه هایی که در کوهستان زاگروس به نام ازنا نامیده میشوند، مرکب از کلمه اسنَ/ازنَ اوستایی و سانسکریت به معنی سنگ به نظر می رسند؛ چون نام ازنای لرستان در نقشه های بطلمیوسی به صورت آر-ساکیا (رسا-سنگ) دیده میشود.
سهشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۹۶
منطقۀ لرستان در نقشه های بطلمیوسی
در جنوب غربی منطقۀ ماد که با همدان (اکباتانا) مشخص است، منطقۀ خورومیثرنه که یادآور خورمووه (خرم آباد) است، دیده میشود. در آنجا نام اماکنی هستند که با نواحی قابل انطباق کنونی شان از این قرار است: تبرکارینه (کوهدشت)، کابراسا (کفراج)، تیبرکانا (تمبله)، پراچانا (بروجرد)، سیگریفانا (الیگودرز)، ارساکیا (ازنا)، دوتتهه (دورود)، سیگبانا (زاغه).
تبر کارینا، کابراسا، تیبرکانا، پراچانا، سیگریفانا، ارساکیا، دوتتهه و سیگبانا با توجه به لغات سنسکریت و اوستایی و فارسی می توانند به ترتیب به معنی محل شکارچیان، دارای راه مسطح (جابلق؟)، محل نیرومند، محل باروی گرد، محل کامل و ایمن، محل ارشک یا محل ستون سنگی، محل تقاطع دو رود و محل غار بوده باشند.
در گوشه جنوب شرقی این منطقه شهرهای هراکلیا (محل انگور) و اندریاکا (دارای چشمه)/ داریتیس (محل دارا) و رهاپسا (دارای شراب هوم با شکوه) و گِرِپا (محل پاییدن گل) و کانثا (محل چشمه کوهستانی) با توجه به لغات سنسکریت و اوستایی با ملایر، داران، خمین، گلپایگان و خوانسار مطابقت دارند.
http://members.casema.nl/h.vandeukeren/histotron/086n38sc05.htm
پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۶
Nordiska folkstammars namn hos Ptolemaios
Jag har kommit på några nya synpunkter om de nordiska folkstammarna hos Ptolemaios:
Favonae: Sveriges och svenskarnas namn härstammar från ordet sve[n] dvs. det unga krigarståndet: De unga krigare som dyrkade Frej och Freja har hettit svenner (de unga tjänarna, ynglingarna), men forskarna har hittills lagt inte märket på den, och de har inte kopplat ordet svensk med sven (yngling, den historiska och mytiska ynglingaättens namn). Själva favonae har betytt den vänlige fruktbarhetsgudens dyrkare (Frej dyrkare). Den mytiska vanagudarnas namn dvs. Van (vän) tyder på detta.
Även namnet svenner/svenskar har metaforiskt betytt som Frejs galt (svin) och Frejas sugga, därför att svenskarnas namn hos Ptolemaos dvs. favonae (i form fawner, betyder de ungdjur gestalta). Det låter att engelska namnen pig och swin och svenska namnen piga/pojke och sven/svin har fått koppling med varandra i det här förhållandet.
Firaesi (fira-ässja, smideshärd firande, bastu folket): finländare (Suomi).
Jumala/Jubmels (dvs, finska himmelsgudens) heliga träd var ek. De nordiska mytologiska uttrycken ”ask och Embla” och ”asken Yggdrasil” tyder egentligen på Jubmels Asa-ek.
favoner och firaesi i ptolemaios kartor kan vara finländare och de för asar fyrande svenskar.
i så fal namnen finland och saomi syftar på fönland och saunomiland (bastu landet):
fön: 1.stark, ofta torr och varm vind i bergstrakter, med åtföljande hetta Varianter: föhnEtymologi: Av tyska Föhn, ytterst av latinska favonius (”ljum”).
Dauciones (navigatörer, suetidi: vikingar och danskar). Dan (dann) och Skåne och Skandinavien betyder egentligen de som har farliga flottar.
Levoni (livoni, sumpmarks/kustlands folk), låter vara Hilleviones/Hallin (de som helgar gudinnan Hel/Nerthus runt om Tysnesön i Norge) hos Jordanes, och avioner (avigöner, i runt om den långt borta ö boende) hos Tacitus.
Chedini (shedini, de som sprider utomlands): vikingar.
Gutae:götar. Med utgång punkten göta (gödning hästar) betyder göt/got häst avlare eftersom från skythernas arimaspi (de med lugna hästar) menades gepidiska goter (de som har tröga hästar). Då finska namnet till Sverige dvs. Ruotsi (häst skötarnas land) har ursprungligen hört till Götland.
Folket i Landet Thule (bortre Norden): folket av Norge (norr-avige, Hyperborea) eller Island.
Ultima Thule "yttersta Thule (yttersta Norden)" (Issue land): Island.
Det låter att namnet Septentrional (de sju plogoxarna) egentligen har varit Septenterrional (de sju områdena) och menats de gamla fördelningarna i Skandinavien.
چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۶
Meaning of India
According to the Avesta, the first chapter of the Vandidad, India under the name of Hapt Hindo is described to highly radiation damage. In other words, India's name means the country with astonishment lightning.
हापित hApita adj. injured
हा hA adverb astonishment
इन्ध indha adj. lighting
But the meaning of the Sandhaya (rivers assembly) and the seven rivers assembly for the name of India is much more reasonable.
سهشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۶
ظاهر نام ایرانی روم (هروم/فروم) در پیش مغان به چه مفهومی گرفته میشده است؟
از آن جایی که در فرهنگ واژه های اوستایی احسان بهرامی، کلمۀ اوستایی رومَ با واژۀ اوستایی رَئو (آسان رانده شونده، ارابه) که با کلمۀ سنسکریتی رَ (سرعت) پیوند دارد، مطابقت داده شده است. بر این اساس هیآت پارسیگ و پهلوانیگ هروم/فروم نزد ایرانیان به معنی ظاهر ایرانی آنها دارای ارابه های خوب و شگفت انگیز گرفته شده و جایگزین نام پَرتَوَ (گذرگاه)/خراسان گردیده است. احتمالاً نام خراسان را در این رابطه ترکیبی از خو-رس-ان (سرزمین راه و ارابه خوب) گرفته و به الهام معنی نامهای ایرانی روم (هروم/فروم) در هیئت اوستایی خونیرث (سرزمین ارابه و راه درخشان) جایگزین نام سرزمین اصلی پارتهای اشکانی شده است. این موضوع که نام ایرانی دیگر شهر ارانی پَرتَوَ (بردعه)، هروم بوده است، گواه صادق این نظر است.
.हा hA adverb astonishment. फ pha m. gaping
.र ra m. speed
مطابقت نام تاهیا با دولت یونانی باختری
برخی به سهو نام دولت تاهیا در سمت بلخ (باختر) را با تخارها سنجیده اند. ولی تخارها (یوئه چی های بزرگ) بعد تصرف سرزمین های دولت یونانی باختر از میان یوئه چی ها بر خاستند. امّا علی مظاهری در کتاب جاده ابریشم جلد دوم، صفحه ۵۸۵ به درستی دولت تاهیا را با دولت یونانی باختریا (بلخ، شهر مقدس) مطابقت داده است. چون مناندر آخرین فرمانروای مقتدر باختر به با گرویدن به آیین بودایی لقب منجی و حامی خشنود کننده را انتخاب کرده بود، لذا نام سرزمین او تها-هیا (تا-هیا، به سنسکریتی یعنی سرزمین منجی خشنود کننده) خوانده شده است. نام پایتخت ایشان یعنی لان-شی (به سنسکریتی محل مقدس) هم مطابق همان بلخ (یعنی شهر مقدس) است.
اصلاحیه: خود نام بلخ را می توان از هیئت سانسکریتی "بهالا/بهالّا" (درخشان، با شکوه و فرخنده و مطلوب) – "خه" (شهر) یعنی در مجموع به معنی شهر مقدس و درخشان گرفت. لذا نام داهیا (تاهیا) به همین معنی بوده است:
दाह m. dAha glowing
اشتراک در:
پستها (Atom)