یکشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۹۷

Merlin and the goddess of the sea are similar to nordic Ägir and Rån

Merlin (sea fortress) and "goddess of sea" in king Arthur´s myth reminds Ägir (sea) and Rån (magician) in the Nordic mythology. Themselves King Arthur (the Honored Tyr) is associated with the sword god Tyr.

زبان آذری نه زبان پهلوی آذربایجان بلکه همان زبان ارانی بوده است

زبان آذری همان زبان ترکی ارانی بوده است:
خلاصه گفتار: در گفتار مسعودی سه زبان آذربایجان، پهلوی و آذری و دری ذکر شده است و طبق یاقوت حموی زبان آذری نسبت به زبانهای همسایه (پهلوی و دری) بیگانه است و جز خودشان کسی آنرا در نیابد. ولی هیچ جا زبان آذری در کنار زبان ارانی (زبان سرزمین منسوب به آتش) ذکر نشده است که اینها دلایل روشنی بر این همانی آنها است احمد کسروی و پیروان او در این باب بی دقتی کرده و فرض را به طور قطع و یقین بر آن نهاده اند که نام آذری بر گرفته از نام ولایت آذربایجان است در صورتی اسناد روشنی وجود دارد که آن بر گرفته از نام شهرستان آتورپاتکان (اران) در سمت ولایت آتورپاتکان (آذربایجان) است. بعلاوه ترک زبانان درون سکاهای اران یعنی اوتی های باستان خبر استرابون به معنی منسوب به آتش (آذری) تیرۀ جنوبی آتش پرستان خزر شمال قفقاز بوده اند: چون خود نام خزرها در هیئت سکایی "خا-آذر/کا-آثَر= آتش پرست" به وضوح نشانگر آن است که سنت آتش پرستی داشته اند: چون طبق ابن فضلان "پادشاه خزر خاقان نام دارد فقط هر چهار ماه یکبار بیرون می آید. نام او خاقان بزرگ خوانده میشود و جانشین (خلیفه) او را «خاقان به» نامند، این شخص فرماندهی سپاهیان و امور ایشان را به عهده دارد و امور کشور را اداره می کند و ظاهر میشود و به جنگ میرود. پادشاهانی که در نزدیکی او هستند از وی اطاعت می کنند. او هر روز با فروتنی نزد خاقان بزرگ میرود و اظهار تواضع و آرامش میکند و فقط با پای برهنه، در حالی که یک تکه هیزم در دست دارد، نزد او حاضر میشود. وقتی به او سلام میکند آن هیزم را در برابرش روشن می سازد."
به نظر میرسد مؤبد سرودهای آتش مقدس خزرها و بیاتهای قفقاز، ده ده گورکوت (پدر آتش مقدس) خوانده میشده است. چون کتاب ده ده قورقود در رابطه با آنها ذکر شده است. هنوز هم در آذربایجان به اجاق آتش خانوادگی سوگند یاد میشود.
در میان مردم قدیم شمال ارس نام گرگرها را میشود در زبانهای ایرانی روشن کننده آتش (گُر-گَر) و صنعتگر (گرگر) گرفت. بر این اساس آنان همان بیاتهای آذربایجان از تیره های خزر بوده اند و یونانیان باستان در اران از اوتی ها (آذری ها) صحبت کرده اند. بر این پایه گرگرهایی که در مقام بازوی حکومتی در عهد روّادیان به جنوب ارس مهاجرت کردند، زبان آذری (ارانی) را به جنوب ارس آوردند که به تدریج جانشین زبان پهلوی شد. ابومنصور رّوادی چراغ گرگریان نامیده میشد.
متن گفتار: در نزد غالب محققین زبان کهن آذربایجان که دنبال رو منطق هستند تا احساس، مسئلۀ زبان آذری به عنوان زبان مردم آذربایجان جنوب رود ارس (آتورپاتکان) بدیهی در نظر گرفته شده است و نسبت به آن حساسیت مثبت وجود دارد ولی در نزد ملیت گرایان آذری نسبت به نامهای آذری و ارانی به خاطر ایرانی بودن این نامها حساسیت منفی موجود است. وجود نام زبان آذری در این باب لازمه اش این می بوده است که مردم آذربایجان ایران اساساٌ بعد از عهد اسکندر،آذری خوانده شوند و یا نیایی اساطیری با نام و نشان آذر(نه آذرپاد) داشته باشند که می دانیم در اصل چنین نبوده است. اما در خبر موسی خورنی مورخ ارمنی عهد ساسانیان بانی اران (سرزمین منسوب به آتش، آذری، اوتی) شخصی به نام اران به شمار آمده است و کتاب پهلوی شهرستانهای ایران هم اران را تحت نام شهرستان آتورپاتکان (محل نگهداری آتشهای اجاق خانوادگی) واقع در سمت ولایت آتورپاتکان (آذربایجان) شمرده و بانی اسطوره ای آن را اران گشنشب (آتش منسوب به شیر نر) شمرده است. ظاهراَ اسطوره ای هم که در اوستا مربوط به نبرد آذر با آژی دهاک (ضحاک، آستیاگ) است اشاره به نبرد کورش (آرا،آگرادات یعنی مخلوق آتش) با آستیاگ می باشد. ولی بر عکس این موضوع در مورد مردم آذربایجان شمال رود ارس یعنی اران (منسوب به آتش= آذری) یا همان آلوانیا و آگوانی (هردو به معنی سرزمین آتش) صادق است. در این باب باید افزود که مطابق خبر کتاب پهلوی شهرستانهای ایران، اران و آذربایجان در نام آتور پاتکان (جای نگهداری آتشها) با هم اشتراک داشته اند، بنا بر این نام زبان آذری را می توان نام فارسی همان زبان ترکی مردم آران گرفت چه خود این نام در زبان پر مایۀ کردی به معنی سرزمین منسوب به آتش (= آذری) می باشد. پس نزد محققین وجود ریشۀ کلمۀ آذر در نام آتروپاتکان (آتورپاتکان، منظور آذربایجان جنوب رود ارس) تنها موجب بیراهۀ فکری در این راه شده است. مسلم به نظر می رسد مردم ترک زبان اران به واسطه کثرت نفوس و فشارهایی که به طور مستمر بر ایشان از سوی مردمان شمال قفقاز وارد می آمده است مجبور به مهاجرت به سوی ماد کوچک (آتروپاتکان) گردیده اند و طبیعی است که از این طریق زبان آذری (ارانی) خویش را نیز به تدریج جایگزین زبان مادی (اوستایی) و پهلوی مردم آذربایجان جنوب ارس می نموده اند و این تأثیر وقتی نقش اساسی به خود گرفت که بر اثر سیادت اعراب زبان پهلوی آذربایجان به حالت درحال احتضار پهلوی معّرب در آمد و گرگرهای اران در زمان رّوادیان خصوصاٌ ابومنصور روادی تبدیل به بازوی حکومتی گردیدند. بنابر این برای شناسایی اصل زبان آذری باید معانی لفظی اسامی اران (سرزمین آتش) و آذربایجان (سرزمین نگهداری آتش یا سرزمین سردار آتروپات) و حتی اسامی ارمنستان (سرزمین مردمی که پرستنده ماه یا توتمشان عقاب است) و همچنین گرجستان (یعنی سرزمین زنان زیبای آمازون) مورد مّداقه قرار گیرند: بنیانگذار ایالت آذربایجان (آتروپاتکان) در تاریخ روشن است، چه می دانیم وی آتروپات سردارعهد داریوش سوم و اسکندر مقدونی بوده است. اما بنیانگذار شهرستان آتورپاتکان (اران ، آلوانی، آگوان) طبق کتاب پهلوی شهرستانهای ایران اران گشنسب اساطیری به شمار آمده است که در این مقام در نزد ارامنه آرای آرایان (آرا پسر آرا همان سپیتاک زرتشت پسر خواندۀ کورش) و نزد خود ارانیها، ده ده قور قود (پدر مجرّب آتشهای مقدس، یا همان اران یعنی فرد نجیب و منسوب به آتش) نامیده شده است. قابل توجه است در کتاب پهلوی زاتسپرم مکان فرمانروایی اوّلیه هوشنگ پیشدادی سرزمین بین دو دریای خزر و سیاه به شمار آمده که آتشهای سه گانه مقدس از آنجا به سایر نقاط امپراطوری ایرانیان حمل شده است. هرودوت در باب الهۀ آتش آریائیان سکایی می گوید: سکاهای پادشاهی (اسکیتان) در درجۀ نخست تابیتی (آذر تابنده) را می پرستند و وی را الهۀ بزرگ خویش می شمارند. از اینجا می توان چنین نتیجه گرفت که خود کلمه اران (سودابه= آتش مقدس) نامی بر همین الهۀ آتش سکاها یعنی تابیتی (یعنی آذر تابنده) بوده است. معلوم میشود هر دو گروه ترک و آریایی سکائیان اران ابتدا بیشتر تحت نام سکاها شناخته می شده اند، معهذا نظر به شواهد موجود در اتحادیه قبایل آنجا ترکان آنجا یعنی اوتیان (به ترکی یعنی آذریها) دست بالا و اکثریت را داشته اند و زبان ترکی همینان بوده که به تدریج در اران و آذربایجان جایگزین زبانهای ایرانی مادی و سکایی و پهلوی گردیده و در این نواحی فراگیر شده است. زبان کهن پهلوی آذربایجان که دردورۀ اعراب به نیم زبان مغشوش و در حال سقوط پهلوی معرب تبدیل گردیده بود، توسط زبان سادۀ ترکی ارانی یعنی آذری از دور خارج شده است. در این باب باید توضیح داد کلاٌ زبان پهلوی توسط دو زبان که بیانی ساده داشته اند از میان برداشته شده است که اینها به نوبۀ خود از جایگزینی زبان عربی در ایران جلوگیری نموده اند یکی زبان سادۀ دری که زبان دربیکان (دروپیکیان، دریها) در سمت بلخ بود که در سرتاسر ولایات شرق میانی فلات ایران رواج پیدا کرد و دیگری زبان ارانی (آذری) بوده که در شمال غرب فلات ایران جانشین نیم زبان پهلوی معرب گردید. در مورد انتساب زبان دری (دربیکی) به دربار ساسانی اشتباهی صورت گرفته که بی شک از ترجمه دری به درباری پدید آمده است چه این زبان پارسیان سکایی دربیکی (سکائیان برگ هئومه) بوده، که درفاصله دوردستی از دربار ساسانیان در مدائن (تیسفون) می زیسته اند و زیر سلطه کوشانیان و هپتالان بوده اند نه ساسانیان. ولی چنانکه گفته شد زبان پهلوی معرب آذربایجان نه توسط زبان سادۀ دری که در این جا در حد زبان اداری و مراسلاتی متوقف شد، بلکه توسط زبان ساده ترکی ارانی (آذری) جایگزین گردید. می دانیم کتاب اساطیری کهن ارانی ده ده قورقود (اوستا و شاهنامۀ ارانیها) بدین زبان نوشته شده است. بی شک مطابق منابع یونانی و ارمنی ترکان اران زبان خود را اوتی یعنی منسوب به آتش می نامیده اند که در نزد مسلمین تحت نام ترجمۀ فارسی آن یعنی آذری شناسایی گردیده است. لذا بی جهت نیست که در کتب جغرافی نگاران و سفرنامه نویسان معروف عهد اسلامی یعنی یاقوت حموی و ناصر خسرو از زبان آذری به عنوان زبانی که خویشاوندی و قرابتی با زبانهای ایرانی نداشته یاد شده است. ناصر خسرو زبان دری را تنها زبان مراسلاتی ایشان شمرده ، نه زبان محاوره ای ایشان که قرابتی با زبانهای ایرانی منجمله پهلوی نداشته است چه در غیر این صورت لزومی هم نداشت که از لهجۀ پهلوی آذربایجان به عنوان یک زبان قائم به ذات و مستقل صحبت شود. بر عکس چنانکه از کتب نویسندگان عهد اسلامی پیداست زبان پهلوی معرب آذربایجان را که تا عهد صفویه به حیات ضعیف خود ادامه می داده است به عنوان زبانی پهلوی در زمرۀ زبان پهلوی سایر ایالات غرب به شمار می آورده اند. به هر حال محققین تاریخ و فرهنگ آذربایجان در اینکه وجه تمایزی بین زبان پهلوی معرب در حال احتضار آذربایجان و زبان محاوره ای رو به شکوفایی زبان ترکی ارانی (آذری عهد صفوی) قائل نشده اند، به خطا رفته اند.

پنجشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۷

معنی نامهای اُردک

نظر به دَک فارسی به معنی پی و دهوک سانسکریت (به طرف پایین کشیدن) و دوک انگلیسی (مرغابی و شیرجه رفتن)، اُردک (اَاُردک) در زبانهای ایرانی به معنی به سوی پایین شیرجه رونده بوده است. بنابراین نامهای بت و اتیکای اُردک هم به معنی شیرجه رونده به نظر می رسند:
पात m. pAta falling down
बाडते verb bADate {bAD} dive
अधः indecl. adhaH under, च्यवते verb 1 chyavate {chyu} fall down.
سیکای مازندرانی را نیز می توان از ریشه «سی» به پایین شیرجه رفتن گرفت.

چهارشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۹۷

معنی گوپانای آذری

در آذری به بلندی شانۀ گاو (کوهان گاو) گوپانا میگویند. در سنسکریت وجه اشتقاق روشنی برای آن وجود دارد:
गो f. go cow
पीन adj. pina fat
पीन adj. pina muscular
पीन adj. pina swollen
पीन adj. pina round
पीन adj. pina beefy
पीन adj. pina thick
पीन adj. pina large
पीन adj. pina with lots of muscles
بر این پایه شکل اوستایی آن می تواند گئو-پی-نه (برجستگی چربی-عضلانی گاو) بوده باشد.
گوپانا در زبان پهلوی می توانست به معنی آنچه نگهبان گاو است معنی دهد.

سه‌شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۷

اتیمولوژی واژه های گاومیش و پسته

نظر به کلمۀ سنسکریتی مَهیشه (دارندۀ بزرگی) که به گاومیش اطلاق میشود، گاو میش به معنی گاو دارندۀ بزرگی است. نظیر گوسفند که به معنی گاو مقدس است.
نظر به هیئت پستیک (فستیخ)ِ پسته اصل آن پِی-اوستیک (پِی-باز) به نظر می رسد.

یکشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۹۷

اتیمولوژی نامهای جغد

به نظر می رسد نامهای چائوکه، شوغذه، بوگ، بوف متعلق به جغد جملگی به معنی شوم و بد یمن بوده اند: نظر به خرفستر و شوم به شمار رفتن جغد نامهای آن می توانند به معنی شوم باشند. بهَیه و شَکونه در سنسکریت به معنی پریشان کننده و شوم هستند. خود جغد (شوغذ) می تواند به معنی موجود شوم بوده باشد.

اتیمولوژی گَزر و هویج

احتمال دارد نامهای ایرانی هویج یعنی گزر (گَ-زَر، زردک) و هویج (هو-ویج) به معانی رستنی زرین و ریشۀ خوب بوده اند.

جمعه، مهر ۱۳، ۱۳۹۷

مطابقت فرش نوتر کتاب پهلوی بندهش با کوروش و فرائورت

در نسخه ایرانی بندهش در فصل 33 که داستان گزندهایی است که در هر هزاره به ایران رسید، آمده است: " افراسیاب فرش نوتر پسر منوچهر را کشت" (فرش نوذر منوچهر بی اوزد). می دانیم که در عهد باستان دو تن از فرمانروایان بزرگ و محبوب ایرانیان مادی و پارسی به دست سکاها کشته شده اند: فرائورت (فرود سیاوش) و کوروش (ایرج فریدون). در اینجا با توجه به ارتباط نام نوذر (فرمانروای نو) با ایرج فریدون و نواده دختری ایرج به شمار رفتن منوچهر (چیش پیش) معلوم میشود که روایات مربوط به کشته شدن فرائورت و کوروش در اینجا در هم آمیخته و یکی شده اند: چون از سویی فرش نوتر (نیای نوذریان، هخامنشیان) در مقام فرشوشتر (شهریار نو) همان کورش است و از سوی دیگر به قول گزنفون کوروش نیای کوروش نواده دختری آستیاگ اول (فرائورت، فرود سیاوش) و پسر چیش پیش (منوچهر) بوده است.

پنجشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۷

ریشه کلمات میوه و مو در سنسکریت

मीवति verb mivati { miv } grow fat or corpulent
अमोघ adj. amogha (a-mova) fruitful
بر این پایه می توان انگور را به معنی میوۀ خوشه ای گرفت:
अङ्ग anga n. member
نام استهبانات را به معنی محل نگهداری انگورها آورده اند و رز (انگور) هم به معنی میوۀ توده ای (خوشه ای) است:
हस्त m. hasta mass
राशि m. rAzi mass
मेघ m. megha (meva) mass

چهارشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۷

ریشۀ کلمۀ مویه (گریه و زاری)

استاد پورداود واژۀ مویه (مویَک پهلوی) را از اَمَیَوای اوستایی گرفته است که صورتی از آن در سنسکریت به معنی پریشانی است. احسان بهرامی در فرهنگ واژه های اوستایی به اشتباه آن را به معنی بی مایه و تنگدست آورده است.
अमीवा f. amivA distress