یکشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۲

عواقب بینش نسبی گرایی و مطلق گرایی در بینش فلسفی و سیاسی

کتابی به نام از افلاطون تا همینگوی از محسن حیدریان بدستم رسیده است که حاوی نکات فلسفی دقیقی است. از جمله در مقابل این گفته افلاطون که می گوید: "حقیقت و پاکی نماد خیر و دروغ و ریاکاری نماد شر است" می آورد: "برای گریز از ثنویت و جدال خیر و شر راه حلی منطقی جز اعتدال و توازن وجود ندارد."
این مطلب بسیار مهمی برای جهان سوم ما است چون در جوامع عقب مانده مثل سوریه هر دو جناح در مقام خیر مطلق می خواهند دیگری را در مقام شر مطلق حذف فیزیکی کنند. در حالی که هر دو به طور نسبی هم ذیحق و هم خطاکار هستند. از همین مقوله است موضوع اصلاح طلبان و سنت گرایان در جامعه خود ما.

شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۲

معنی نام ثَتَگوش که نام پارسی سمت هندوستان بوده است

هاشم رضی در کتاب فارسی باستان نام ثَتًگوش (ستاگیدیه= سرزمین ستا- گو، یعنی گاو- ستا) را به معنی صدگاو و پرگاو گرفته است. ولی نظر به سنت دیرین تقدیس گاو مردم هندوستان در اصل باید ستا-گو-ش باشد یعنی سرزمین پرستندگان گاو. در اوستا نیز هندوستان تحت عنوان اقلیم جنوب شرقی فلات ایران فرَدَذَفشو نامیده شده است که به معنی سرزمین چارپاپرور است.

جمعه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۲

نامهای باستانی شهرهای کاشان، پاوه، همدان، ورزقان، سنقر و کنگاور

نام باستانی کاشان یعنی کارکاشی به صورت کارکاشیه در سانسکریت به معنی زمین سخت و ناهموار است که به نظر من نام کاشان از آن مأخوذ است. نام کهن دیگر آن ساگ بیتو هم به لغت اوستایی به صورت "ساگ بِی اِتو" هم به معنی "محلی است که سنگی بوده باشد" که بعد در همان زمان مادها به صورت کار-کاشی به معنی کلنی کاسیان هم گرفته میشده است همچنین مترادف با نام دیگرش پارتوکا به معنی محل کنار چشمه درک میشده است . نام مشابه سانگی بوتو را تحت اللفظی می توان به صورت شینگه بوته به معنی محل بوته (انار) و به صورت ساگ پات به معنی ساقه سرور گرفت. معنی دارای خانه های سنگی ساگ بیت گرچه محتمل است امّا بعید است، چون صورتهایی از این نام در مورد نامهای باستانی مناطق پر تاکستان و انار تاکستان و ساوه و مرند هم بکار رفته است. دو دژ باستانی کنار آن که سیلخازی و تیلاشوری نامیده می شده اند مطابق با سیلک و توش می باشند. شهر پدیره در آلَبریا (اردلان) مطابق شهر پاوه است. دژ تو در توی کیسه سو مطابق دژ معروف همدان بوده است. دژ ماننایی پَزَشی (محل دژ) یا پانزیش با ورزقان (ور-راز-کان یعنی دژ محل فرمانروایی) همخوانی دارد؛ چه نام کوه بُزقوش آنجا نیز نشانگر نام پزشی کوش (پزَشی کوه) است. نامهای شورگادیا و نیک سامّا به وضوح یادآور نامهای سنقر و نصرت آباد مجاور آن می باشند (اگر این نامها حاوی صورتی از نامهای قدیمی بوده باشند). سرانجام نام دژ کارخوندیر یادآور نام کنگاور است.

پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۲

معنی نامهای باستانی آراتتا و اِرِخشَ (آرش کمانگیر)

می دانیم که آراتتا نام شهر بسیار دیرین در سمت جیرفت استان کرمان و اِرِخشَ (آرش کمانگیر) نام تیرانداز اساطیری ایرانیان است که تیر صلح حماسی خود را در سمت رویان کنار سفید رود انداخته است. این دو نام را به یاری زبانهای سانسکریت و اوستایی می توان معنی نمود.
کلمه آراتتا را که به شکل آرَتّه نام قومی در سمت پنجاب به شمار رفته است در سانسکریت می توان به معنی سرزمین دوردست کناری گرفت که مطابق موقعیت جغرافیایی ناحیه جیرفت کرمان یعنی همان آراتتای باستانی است.
اما نام دوم یعنی اِرِخشَ را به صورت "آرخشَ-که" در زبان سانسکریت می توان به معنی محافظ و نگهبان و پاسبان گرفت. گرچه در اسطوره اِرِخشَ (آرَش) به صراحت بدین شغل و ویژگی وی اشاره نشده است. لذا همچنین ترکیب اوستایی بسیار محتمل آن "اِ- رَخسَ" یعنی بی عیب و ایراد و پاک (بدون بدی و زشتی) قابل توجه میگردد چه این با ویژگیهای اساطیری وی همخوانی بیشتری دارد و خود هیئت آ- رَش هم در اوستا به معنی سالم و بی عیب (بی زخم) است. ظاهراَ گیلان هم بعد از عهد فرائورت به تصرف سکاهای اشغالگر ماد کوچک (آذربایجان) در آمده بوده است و در رویان و دره سفید مرزی بین متصرفات سکاهای مهاجر گیلان و مادها- آماردها سمت مازندران تعیین شده بوده است. وجود گورکانهای سکایی مکشوفه در گیلان گواه این موضوع است. این نتیجه گیری گواه درستی مفهوم و اصل سانسکریتی اِرِخشَ یعنی محافظ و نگهبان و پاسبان است. یعنی مفاهیم اوستایی این نام برداشتهایی ثانوی بوده اند.
یوستی نام اِرخشَ را از ریشه سانسکریتی ریکشه (لفظاً یعنی آسیب رساننده) به معنی خرس گرفته است. اگر این نام چنین ریشه ای داشته، با افزودن حرف نفی پیشوندی "اِ" متضاد آن را ساخته اند.
ولی مقابله نامهای آرش و اِرِخش (اِ-رَخسَ) با نام نینورتا ایزد جنگ و باد بابلی که معنی لفظی آن دارنده بنیادهای سالم است شکی در این همانی اینان و درستی اساسی همین مفاهیم بی عیب و ایراد و بی زخم آرش و اِرِخش باقی نمی گذارد. نینورتایی که صاحب تیر و کمان و سلاح عصا-گرز پران جادویی به نام شارور (خرد کننده هزاران) است. لابد نام سومری این سلاح یعنی گیدری در اساطیر و فرهنگ ایرانی با درخت گردو مشتبه شده است. درخت گردویی که تیر آرش کمانگیر بعد طی مسافتی زیاد بر آن فرود می آید.
Ninurta often appears holding a bow and arrow, a sickle sword, or a mace named Sharur: Sharur is capable of speech in the Sumerian legend "Deeds and Exploits of Ninurta" and can take the form of a winged lion and may represent an archetype for the later Shedu.

ریشه اوستایی نام آستیاگ

ایرانشناسان در باب ریشه نام آستیاگ (ایشتی ویگو) آخرین فرمانروای ماد به اجماع نظری نرسیده اند ولی آن را غالباً از ریشه ارشتی-ویگ به معنی نیزه انداز گرفته اند. ولی شکلی که موسی خورنی مورخ ارمنی عهد ساسانیان برای نام آستیاگ معاند کوروش آورده است یعنی اژدهاک که آن را می توان از ریشه کلمه اوستایی اژدیایی (ثروتمندی، برخورداری و بهره مندی)، به معنی شخص ثروتمند گرفت، نشان می دهد که نام آستیاگ (ایشتی ویگو) از ریشه اوستایی ایشتی یعنی دارایی و به معنی فرد ثروتمند گرفته شده است؛ چه جزء ویگ را هم می توان صورتی از ویچ اوستایی به معنی گرد آوردن به شمار آورد.

سه‌شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۹۲

معنی نام فرشیدورد

دکتر مهرداد ملکزاده بحثی را پیرامون نظریات متفاوت اوستاشناسان در باب نام فرشیدورد به قول فردیناند یوستی فرَش- هانم- ورتَ مطرح کردند که رأی من بعد سنجیدن آن با نام اوستایی فرشوکَرَ (نو کننده) بر این قرار گرفت که اجزاء این نام عبارتند از فرَش: نو، هانم: باهم، ورته: گردیدن یعنی آن در مجموع به معنی هماورد نو یا حریف نوذری یا هماورد جوان بوده است. جالب است که ترکیب هانم ورتَ (با هم گردیدن در میدان جنگ برای نبرد با هم) که اکنون به صورت هماورد در فارسی دیده میشود در فرهنگ فارسی معین به خطا ترکیبی از کلمات هم و آورد گمان شده است.
اما نظر به اینکه نام اصل نام فرشید یعنی صورت دیگر نام فرشیدورد را فرش ورته یعنی دارنده گردونه نو گرفته اند، لذا منظور از هانم ورته (با هم گردنده) در اینجا خود ارابه با چرخهای با هم گردنده آن بوده است. یعنی "فرش هانم ورته" در واقع به معنی دارنده ارابه نو بوده است.

دوشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۲

ریشه کلمه هندوانه

در فرهنگ ویکیپدیای فارسی می خوانیم: "ریشهٔ کلمهٔ هندوانه از کلمهٔ وانا که معنی هندوانه در زبان هندیست گرفته شده‌است و ایرانیان قدیم آنرا هندو وانا و همکنون هندوانه می‌گویند". ولی در سانسکریت "وانه" به معنی هندوانه به کار نرفته است و در فرهنگنامه ویکیپدیای انگلیسی خاستگاه هندوانه، آفریقا معرفی شده است، لذا بر خلاف تصور غالب که هندوانه را میوه جالیزی سمت هندوستان معنی کرده اند، آن از ریشه کلمه هند فارسی به معنی راه و طریق گرفته شده است و به معنی میوه جالیزی راه راه است. این مسلماً به خاطر راه راه بودن رنگ پوست آن است.

ریشه نام کلمه بوستان

نویسندگان کتاب مقدمه گاتاها بر اساس سلیقه شخصی کلمه بُزه را به معنی خیار بر اساس نظر احمد کسروی به عنوان کلمه اوستایی اصیل وارد کرده اند. چه بئوذ (بوذ) در اوستا (فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی)صرفاً به معانی بُز (دانا) و بوی است و بس. از این کلمه نام بوستان به معنی محل میوه ها- سبزیهای خوش بوی بوته ای به یادگار مانده است. در لغت نامه دهخدا توبزه (بیخ خربزه و هندوانه)، تربزه (هندوانه)، خربزه (بطّیخ)، کمبزه (نارس خربزه) نمونه مثالهای بُزه (میوه خوش بو در فرهنگ معین، نوعی میوه خوش بو در لغت نامه دهخدا) هستند.

شنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۲

معنی ساریگر یا سارِگرِ کتاب پهلوی بندهش

در صفحه 153 بندهش مهرداد بهار، در متن بندهش به وضوح می خوانیم که"در باره باز سپید گوید که مار پردار کشد. کاسکین مرغ (کاسانه) ملخ را کشد و به دشمنی آن آفریده شد. کرکس پیر شکل که دالمن (شبه عقاب)است برای نسای خوردن آفریده شد. چنین نیز کلاغ و سارِگر مردار گاوکوهی، پازن، آهو، گور و دیگر ددان، همه را خورند ایدون نیز دیگر خرفستران را". یعنی در اینجا سارِگر را همان سار جسد خوار در می یابیم. معنی آن سر کچل و کرکس نیست چه سائیری-گَر در اوستا به معنی فرو برنده و غورت دهنده آشغال و پس مانده که به وضوح به معنی خصوصیت لاشخوری این پرنده است؛ ریشه و صورت اصلی نام ساریگر یا سارِگر می باشد. مهرداد بهار در متن بندهش در صفحه 85 سارِگر یا همان هیلای دری را باشه دری گرفته و وی را آسمان پیمای مناطق گرم و سرد در فصول تابستان و زمستان آورده است. در اینجا نیز وی را با خصوصیات سار (سارگر، سیغیرچیک آذری) در می یابیم.
ولی با توجه به دو توصیف باز و عقاب گونه بودن ساریگر و شبیه کلاغ و سار بودن آن می توان منظور کتاب پهلوی از آن را زغن (زاغ زننده و شکارچی) و زاغ (کلاغ سیاه) گرفت که شباهت ظاهری زیادی به هم داشته و از نظر سیاهی شبیه سار هستند.
سیغیرچیک آذری در معنی سار را در لکی سیکِرگ میگویند.

پنجشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۲

معنی نام گجستک ابالیش (ابالیش ملعون)

نام ابالیش را طبق قاعده تبدیل "پ" و "ر" به "ب" و "ل" می توان صورت پهلوی کلمه اوستایی اَپَرَ-ایش (خواستار دوری) گرفت. و خواستار دوری از دین معنی مُرتد را می دهد.