شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۷

ریشهً نامهای ایرانی درختان پسته و انگور و انجیر و گیلاس و آلبالو

تحقیقی در باب ریشهً نامهای ایرانی درختان پسته و انگور و انجیر و گیلاس و آلبالو
معنی لفظی پسته میوهً "پوزه باز" است:
محمدحسن ابریشمی در مقاله خود راجع به تاریخچه و نام و نشان پسته می آورد: " نامهای پسته در زبانهای دیگر ــ مثلاً فُستُق / فُستَق در عربی ، فستقا/ بستقا در سریانی ، پیستکِه یا پیستکیون و غیره در یونانی ، پیستاکیوم و غیره در لاتینی (که نامهای پسته در بعض زبانهای اروپایی از آن گرفته شده است )، پی ـ سه ـ تَه در چینی و فُسُدَسیو/ فُسُدَسو در ژاپنی (واژه های چینی و ژاپنی به نقل از لاوفر ، ص 246ـ253) ــ از صورت پهلوی (فارسی میانه ) این نام ، یعنی پِسْتَگ (مکنزی ، ص 127) یا از واژة مفروض ایرانیِ پِسْتَکَه گرفته شده است . واژة بُستَک (و معرّبِ آن بُسْتَج ) که در بعض واژه نامه های قدیم به معنای «صمغ درخت پسته » آمده است (مثلاً، برهان قاطع ، زیر این واژه ها)، ظاهراً صورت دیگری ، شاید گویشی / محلی ، از همان پستگ / پستک فارسی میانه باشد. در دورة ساسانی پسته را «وَنِ گُرگانی » نیز می گفته اند ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ). طبق تحقیق و تجربة نگارنده ، صوت ضبط شدة ناشی از شکستن دانة پستة ریز (محصول درختان پستة خودروی جنگلهای نواحی سرخس و بادغیس ) تداعی کنندة تلفظ نام پسته در گویشهای ایرانی ( پیستَه / پیستک / پستک ) است ، لذا بعید نیست که واژة ایرانی پسته اصلاً «کلمه ای صوتی » بوده باشد (برای برخی شاهدهای شعری در تأیید این نظریه رجوع کنید به ابریشمی ، 1371ش ، ص 11؛ همو، 1373ش ، ص 40، 42)...." آقاى دكتر ((هانرى لوكلر)) در كتاب خود به نام ((ميوه هاى فرانسه)) مى نويسد: "نام پسته يا ((پيستاس )) از شهر (پستياك) يكى از شهرهاى سوريه گرفته شده است كه سالها پيش از اين درخت آن بطور وحشى در آنجا مى روييده است و كشت آن از آنجا به تمام كشورهاى عالم پراكنده شده در همه جا تعميم يافته است." آشکار است که این نظریه بر اساس مشابهت نام این شهر باستانی پستیاک در سوریه با پسته پدید آمده است. در حالی که اساس را باید در ویژگیهای خود میوه پسته دانست؛ افزون بر اینکه پسته در عهد باستان با فلات بزرگ ایران شناخته میشده است نه با اسم شهر کوچک نه چندان با اسم و رسمی در سوریه عهد باستان.
لذا این جانب جواد مفرد کهلان در باب ریشه ایرانی نام پسته مطمئن هست که این نام از تلخیص کلمه مرکب پهلوی "پوزاوستک" یعنی پوزه باز اخذ شده است که منطقی ترین معنی لفظی هم هست که برای نام میوه این درخت می توان پیدا نمود. علی القاعده در این تلخیص حروف "ز" و "س" در ترکیب با هم تبدیل به یک "س" گردیده اند.
انگور (از سایت تبیان، گیاهان در قرآن)
نامهای متداول:
فارسی: انگور، فرشك؛ " نام قرآنی/عربی: عنب ( مفرد)، اعناب (جمع) ؛ عبری: عنو؛ اردو، هندی، پنجابی، بنگالی: انگور؛ تلگو، سانسكریت، مراتی، گجراتی: دركش؛ ملیالمی: مونتارنگا؛ كشمیری: داج؛ انگلیسی:grape ؛فرانسوی:cultive-vigne ؛ یونانی:roga،staphilia؛ آلمانی: ,Weineere Traube ؛ اسپانیایی: uva؛ لاتینی:acinus ؛ ایتالیایی: acino ,uva روسی:vinograd.
نام علمی:Vitis vinifera(از تیره انگورVitaceae). "
واژهٔ انجیر در زبان‌های دیگر(ویکیپدیا)
"انجیر در زبان انگلیسی با نام فیگ، در یونانی با نام سیکور، در عبری با تینا، در عربی با تین، در اسپانیایی با هیگو، در پرتقالی با فیگو، در آلمانی با فیجی و در در هندی با نام ویجاک شناخته شده است. اين درخت از تيره توت است."
برای نامهای گیلاس (آلبالوی جنگلی) و آلبالو معانی میوه جنگلی یا خوشه ای و سرخ میوه مناسب به نظر می آید. جزء بالو می تواند از "بار-و" (منسوب به میوه) اخذ شده باشد. لذا آلبالو یعنی بر و میوه سرخ.امّا با توجه به متفاوت بودن نامهای غیر آریایی دو گیاه انگور و انجیر و همچنین با توجه به اینکه نواحی شرق و غرب فلات ایران به ترتیب از خاستگاههای اولی تاک انگور و درخت انجیر بوده است، لذا جزء اول انجیر یعنی انگ را باید به معنی شهد شیرین معنی نمود وجز پسوندی ایر را علامت حالت دارندگی و یا قداست یا گیر (درخت) به شمار آورد.می دانیم درخت انجیر در نزد هندوان باستان بسیار مقدس به شمار می آمده است. اما نام انگور به ظاهر نه از این ریشه بلکه از کلمه سانسکریتی انگوره (خوشه ای ) مأخوذ می نماید. بر این پایه می توان نام ودایی انگیرا س را که شباهتی با نام انجیر دارد علی القاعده به معنی ارواح پاک نیاکان گرفت چه آنان به سان هئومه (گیاه شراب مقدس) با دیار ارواح نیاکان پیوستگی دارد. محققین وداها هم با توجه به اشاره صریح این کتاب دینی کهن نام انگیراس را با سرزمین ارواح نیاکان پیوند داده اند. .

هیچ نظری موجود نیست: