چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷

معرفی قبایل اقوام قدیمی ماد وپارس

اساس تاریخی اساطیری که هرودوت در باب منشأ نامهای ماد و پارس بیان می کند

هرودوت در معرفی ملیتهای لشکریان خشایارشا هنگام لشکرکشی به یونان بعد از پار سها از مادها یاد می کند و ضمن معرفی هر دوی این قومهای آریایی اسطوره هایی در باب منشأ ایشان یاد می کند که لازم به بررسی هستند:
حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان در این باب مطلب را در باب پارسها به تفصیل آورده است که من برای سادگی توضیحات لازم را در داخل پرانتزها ضمیمه می نمایم:
" بعد هرودوت نژاد پارسها را بنا بر افسانه های یونانی چنین معیّن میکند:" پارسیها را در عهد قدیم یونانیها کفن (شادمان= ماد/میتانی) می نامیدند، ولی همسایگان پارسی ها آنها را آرتیان (پاکان= آریائیها) می گفتند و پارسی ها نیز خود را چنین می نامیدند. پرسه (پارس= پلنگ) پسر زئوس (اهورامزدا) از دانائه (سوزان= کیبله= گیبل= آذر) بود. او نزد کفه (به یونانی یعنی کیف، شادمان= میتانی/ماد) پسر بعل (اهورا= یعنی سرور، خدای سامیان) و دختر وی آندرومد (دختر مادی) را به زنی گرفت (اشاره است به ازدواج ماندانا دختر آستیاگ اول/فرائورت با توس/کورش دوم). از این دختر پسری به دنیا آمد پرسس نام (پسر مرد پارسی) که در نزد کفه (ایالت میتانی نشین کفنه در کنار قسمت علیای فرات) بماند. بعد چون کفه (ماد/میتانی، منظور آستیاگ دوم) اولاد ذکور نداشت، تمام ملت را به اسم پرسس، پِرس (پارسی) نامید."
این گفتار هرودوت گواه آن است که پارسی خود را از اعقاب پادشاهان دیرین آریائیان میتانی (=پیشدادیان) و همچنین پادشاهان مادی (کیانیان) به شمار می آوردند. در اینجا پیرنیا بر داشتی و نتیجه گیری کهنه شده زمان خود را کرده و آنرا تعبیر و تفسیر به خویشاوندی دور پارسیها و یونانیها و آشوریها نموده است.
پیرنیا مطلب هرودوت را در باب مادیهای لشکر خشایارشا (بهمن اسفندیار اساطیر ملی) از این قرار آورده است: "مادیها اسلحه شان مانند پارسیها بود و پارسی ها این اسلحه و البسه به پیروی از مادیها برگزیده بودند. فرمانده مادیها تیگران هخامنشی بود؛ مادیها را در عهد قدیم همه آریانی می نامیدند و فقط پس از آنکه مد کلخیدی (ماد/شراب گرجستانی) از آتن نزد آنها رفت، مادیها (=مردم ایزد شراب و شادی= مهرپرست) را به این اسم خواندند. مد موافق افسانه های یونانی دختر یکی از پادشاهان کلخید و جادوگر بود (اشاره به نام مادیای اسکیتی/افراسیاب کشورگشای بزرگ سکایی شمال دریای سیاه است که لفظاً به معنی بزهکار دانای جادوگری است). وقتی یونانیها در جستجوی پشم زرین به کلخید رفتند (اشاره به یونانیان آخایی از اقوام دریایی است که امپراطوری هیتیان را در آسیای صغیر منقرض نمودند)، این ساحره با یاسون (منجی منظور هم اشیل یونانیها و هم کی آخساروی ایرانیان) سرکرده یونانیها مربوط شد و به واسطه سحر او یونانیها بهره مند گردیدند. بعد مد با یاسون به یونان رفته و در آنجا کارهای محیرالعقول انجام داد. سپس چون شوهرش او را ترک کرد، این زن از راه انتقام اطفال خود را سر برید (در اصل اشاره است به موضوع افسانه ای پذیرایی سکاها با گوشت بچه از کی آخسارو/کیخسرو/هوخشتره) است که موجب جنگ پنج ساله بین کشور لیدی پناه داده این سکاها با مادها گردیده بود.) و پس از آن به آتن رفته زن پادشاه آن، اژه گردید و از او پسری آورد مد نام. در اواخر عمر خود مِدِ به کلخید بر گشته به روایتی پسر خود مِد را به تخت این مملکت نشاند و پس از آن مادها خود را چنین نامیدند."
در ارتباط نام سرزمین کلخید یعنی ایبری قفقاز (گرجستان) با نام مادها گفتنی است مطابق گفته استرابون در سمت ایبری قفقاز ماه پرستی رایج بوده است و نام ماد چنانکه از نام شهرستانهای دوره ساسانی پیداست از سوی دیگر با مای و ماه مرتبط بوده است. در واقع همانطوریکه برخی از ایران شناسان آورده اند مشیه و مشیانه (آدم و حوای ایرانیان) در اصل همان مثیه (مهر) و مثیانه (مهریانه) یعنی ایزدان قبیله ای همزاد خورشید و ماه ایرانیان، همان سوریا و سورای وداها بوده اند.
در پایان اسامی قبایل پارسی و مادی را که هرودوت آورده و نگارنده برای شناسایی آنها سالها دست پنجه نرم کرده در اینجا قید می نمایم. نخست نام قبایل پارسی:
پاسارگادیان: این نام را می توان مردم ناحیه پشتی و یا مردم ناحیه گنجگاه معنی نمود.به نظر میرسد تخت جمشید (جمگ خشئته) در اصل محل گنگ خشئته (یعنی گنج شاهی) بوده و از تصحیف این نام عاید شده است. از آنجاییکه این تیره پارسی که قبیله خود هخامنشیان بوده و بر بالاترین مقام را در میان قبایل پارس داشته و مردم ناحیه تخت جمشید یعنی مرکز و خراجگاه هخامنشیان در سرزمین ایشان واقع بوده؛ لذا معنی دوم مناسبتر به نظر میرسد، استرابون به جای پاسارگادیان نام هخامنشیان و پاتی شوری (مردم پیش کویر= اهالی ناحیه یزد) را قید نموده است. نام پارس را سوای معنی سکایی پلنگ آن می توان در زبانهای ایرانی به معنی پشتی و کناری نیز گرفت.

مارافی ها و ماسپی ها این دو نام را غالباً غیر آریایی تصور کرده اند در حالی که این دونام به معنی آنهایی که نمی ربایند و آنهاییکه کشتار نمی کنند بوده و اشاره به دو قبیله پارس نشین کردان و مردان است چه استرابون به نقل از اراتستن در کنار پاتی شوریها و هخامنشیها از سه قبیله مغ ، مرد (امارد) و کرد در فارس نام برده است و در مورد این دو گروه اخیر میگوید که "ایشان دزد و راهزن هستند." لابد حرف نفی ما (مَ) برای زدودن مفهوم لغوی منفی همین اسامی یعنی راهزن و آدمکش است که به مثابه پیشوند با آنها همراه شده است. جالب است کلمه ماسپی ترجمه کلمه سومری لول یعنی مردم آرام است که علی الاصول در تلفظ ایرانی کهن میتوانست تبدیل به لور (لُر) گردد بی جهت نیست نام اساطیری لرها در شاهنامه ارمائیل (آرام خدا= بختیار) قید شده است. بنابراین نام شهر ایلامی ماسپذان در اصل به معنی جایگاه مردم آرام (لران) بوده است.

پانتالیان (یعنی مردم راه) همان پارتیان در خراسان بوده اند که نام قوم و مملکتشان به معنی گذرگاهی بوده است. دئیروشی ها (مردم مناطق جنگلی) بی تردید اشاره به مردم گیلان (دیلمان= سرزمین جنگلی) و مازندران (جایگاه مردم زن سالار= اناریان) است. گرمانی ها (مردم دارنده خانه های سنگی) همان مردم کرمان (ساگارتیای شرقی) هستند. هرودوت قبایل چادرنشین پارسی را مرکب از دایی ها (مردم بخشنده و عادل، دادیکان، تاجیکان) و مردان (آدمکشان) و دروپیکیان (یعنی دربیکان، دریها، سکائیان پارسی برگ هئومه) آورده است که بعدا گروه بزرگ این قبیله اخیر تحت نام ساسانیان (=دارندگان برگ هئومه) بعد از حمله به هندوستان و حدود یک قرن اقامت در هند از آنجا به سمت فارس رانده شدند و دولت ساسانیان را در ایران پدید آوردند. قبیله مردان اخیر را نظر به واقع شدن نامشان در بین چادرنشینان دایی ها (تاجیکان) و دروپیکیان (دریها) باید در سمت ماوراءالنهر جستجو کرد. لذا مردم سرزمین خوارزم که مکان پرستش ایزد خورشید و جنگ امری (مهر یعنی کشنده= مرد ) بوده می تواند از این نام مراد بوده باشد.
بررسی نام قبایل مادی که هرودوت نقل نموده است: یعنی بئوسیان (مردم دارنده توتم بزکوهی)، پریتاکانیان (مردم کنار بستر رود خانه)، ستروخاتیان (دارندگان خانه های سنگی= ساگارتیان غربی)، آری زانتیان (قبیله نجبا و اشراف) و بودیان (خوشبختان) و مغان (قبیله انجمنی). بی شک از این میان بئوسیان همان سکائیان کردوخی (یعنی دارندگان توتم بزکوهی) و پریتاکانیان (مردم کنار زاینده رود در استان اصفهان) و ستروخاتیان همان کردان کرمانشاهان (یعنی جایگاه مردم خانه سنگی) و بودیان (=لران) همان لران شمالی و مغان قبیله روحانی آریائیان ایرانی کهن می باشند که در نقاط مختلف ایران پراکنده بودند. نظر به اینکه پادشاهان ماد (کیانیان) از همان قبیله ساگارتیان (میتانی= ماد در اصل یعنی پرستندگان خورشیدچرخ زننده و گردنده) بر خاسته بودند لذا آری زانتیان همان مغان سئورمتی دشت مغان و سمت مراغه بودند. نام این مغان را که هرودوت در جای دیگر به صورت مخ ها آورده در واقع به معنی به کار برندگان سلاح شمشیر یعنی مترادف سئورومت است. در واقع زبان اوستایی زبان همین مردم و سپیتاک زرتشت (داماد و پسرخوانده کورش سوم) و پدرش سپیتمه جمشید (داماد و ولیعهد آستیاگ) رهبران قومی همین مردم بوده اند. زیبایی سپیتمه جمشید و تنومندی و دارای سیمای زرین بودن زرتشت (یعنی دارنده تن زرین) به وضوح بیانگر آن است که چرا این قبیله سئورومتی /سلمی درون اتحادیه قبایل ماد را به نام آریزانتیان (نجبا و شریفان) نامیده اند. جالب است در آذربایجان عهد بابک خرمدین هنوز زرتشت را تحت نام شروین به درستی از سوی پدر از دیار زنج (سرزمین مادر سالاران آمازون/سئورمت) و از سوی مادر از کیانیان ایران باستان به شمار می آورده اند. صربها و کرواتها و بوسنیها اعقاب همین سئورومتها (قوم سلمی) هستند که از شمال کوهستان قفقاز به اروپا کوچ نموده و به تدریج در سلک امم اسلاو در آمده اند. ایرانیان این خویشاوندان آرایی الاصل خویش را فراموش ننموده و در عهد ساسانیان نیز سرزمین اروپا به سلم منسوب می نمودند. از میان صربوکرواتها میلان هوستیچ نخستین مورخی است که در قرن میلادی گذشته به تبار آریایی صربوکرواتها پی برده است. سکائیان پادشاهی (تورانیان پادشاهی، اسکیتان؛ اسکلاوها) نیز در کنار این خویشاوندان خویش به سرزمین اسلوونی (در اصل اسکلاوونی) رسیده است. می دانیم که در اساطیر ملی کهن ایران که در شاهنامه محفظ مانده است این دو قوم تحت نام سلم و تور برادران بزرگ ایرج (ایران) به شمار رفته اند.
راجع به خود نام کوروش گفتنی است این نام به صورت کوروشک در پهلوی به معنی نوعی قوچ است. نظر به اینکه کوروشکا به معنی قوچ وحشی و بزکوهی بوده است؛ لذا نام کوروش را با توجه به عنوان قرآنی وی ذوالقرنین (قوچ دوشاخ) به سادگی می توان به معنی قوچ وحشی گرفت. در حماسه آذری کورواوغلو آذریها ، کوراوغلو یعنی تخلص بابک خرمدین از نام کوروش (به معنی پسر کوروش) اخذ شده است و وی ملقب به قوچ (=کوروشکا) است. لذا تشابهه نام قاشقایی (قاش-شکایی= قوچ وحشی) هم با کوروشکا تصادفی نیست. بر همین اساس هم هست که در کتب پهلوی در نام نیاکان فریدون/کورش سوم عنوان تور (قوچ وحشی) را به طور مکرر مشاهده می نمائیم. اسامی این شجره نامه به ترتیب عبارتند از فریتون آسپیان(جهانگشا فرزند مرد کامیاب یا آسیب دیده از خاندان پارسی/کورش سوم فرزند کمبوجیه دوم) پسر پور تور (یعنی پسر قوچ /توس/کورش دوم)، پسر سوک تورا آسپیان (=قوچ سفید منسوب به پلنگ= پارس)، پسر سیاک تورا آسپیان (قوچ سیاه پارسی)، پسر سپیدتورا آسپیان (قوچ سفید پارسی)، پسر گفر تورا آسپیان ( قوچ خاکستری پارسی)، پسر رمک تور آسپیان (قوچ رمه پارسی)، پسر ونفرغشن آسپیان ( بسیار دوست منش پارسی= هخامنش)، پسر جم (جام خورشید) پسر ویونگهان (دور درخشنده). در اینجا برای نام آسپیان ترکیب آس- سپی- ان یعنی منسوب به سگ بسیار تیز رو (=پلنگ) با توجه به معنی سکایی پارس یعنی پلنگ مناسب می افتد که ما هم همین مفهوم را منظور نمودیم.

۳ نظر:

ماووزه گفت...

در كمال افتخار و اشتياق شما را لينك كردم در:
mawouzet.blogfa.com
به اميد ديدار در زماني نزديك

Mofrad گفت...

احتمال دارد ماسپذان در اصل مه (مس)-سپه-ذان باشد یعنی محل سگان بزرگ، چنانکه از آثار باستانی مکشوفه معلوم میگردد، سگ در عیلام تقدیس میشده است.

Mofrad گفت...

احتمال معنی مس-سپاذ-ان یعنی محل سپاه بزرگ و یا بزرگ سپاه نیز هست.