پنجشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۸

نامهای کهن ایرانی و سومری خلیج فارس

نظر به مفهوم قمصر (کامسر)که به معنی جایگاه چاهها و قناتها است؛ معلوم میشود نام خلیج فارس به صورت زره کامسر در خبر حمزه اصفانی و یاقوت حموی اشاره به نام جزیره کیش (کانس اویه اوستا= یعنی جزیره چاههای آب)بوده است. جالب است که نام جزیره اساطیری دیلمون در خلیج فارس هم همین بوده است. این بدان معنی است که ایرانیان خلیج فارس را به نام جزیره کیش یا به نام جزیره معروف ایرانی دیگر یعنی جزیره خارک مشهور به جزیره معبد ایزد آبها (که به سومری و اکدی "پارسو= معبد" میگردد )می نامیده اند. یعنی خود نام فارس از نام سومری و اکدی جزیره خارک یعنی پارسو بدین خلیج اطلاق شده است

سه‌شنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۸

نام و نشان خرمشهر و آبادان در عهد یونانیان

در مقاله جان هانسمن در باب خاراکس و کرخه به نقل از پلینی به محل شهری به نام اسکندریه دجله در محمره (خرمشهر) اشاره میشود که به دستور اسکندر برای در امان بودن از سیل بر روی تپه مصنوعی در محل تلاقی رودهای دجله و کارون بنا شده بود. در مجاورت آن شهری به نام دورین وجود داشته است که مطابق دربند کنونی در غرب خرمشهر است. نامهای دیگر آن را خاراکس سپاسینو (دژ هوسپاسینا) و کرک میشان (دژ میان جزیره، بیان دوره مسلمین) و خاراسن (جایگاه دژ) بوده است و شهری هم به نام فرات در7/ 17کیلومتری جنوب شرقی خاراکس وجود داشته است (که با قصبه فیامی کنونی مطابقت دارد). بعداً شهری با نام یونانی آپولوگوس (آبادان) از اهمیت خاراکس کاسته بود. از گفته های جان هانسمن در می یابیم که باید در اصل نام محمره کلمه ای با مفهوم دژ به لغت پهلوی هروم نهفته باشد یعنی محمره (به سیاق اخذ تصریفی محفظه از لفظ حفظ) از تلخیص تصریف عربی نام ایرانی هروم (دژ بلند) پدید آمده است.

دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

پدری با جنون مذهبی که به واسطه شرکت در قتل فرزند کبیرش به عذاب وجدان گرفتار است

از دیدگاه «ملا حسنی» فرزندش «رشید»، مستحق اعدام نبود.

از كتاب خاطرات ملا حسنی (حاج شیخ غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه)، که «مركز اسناد انقلاب اسلامی» منتشر نموده است:

«پسر بزرگم رشید با رژیم شاه سخت مبارزه می‌كرد. دوران ستم شاهی كه در دانشگاه تهران تحصیل می‌نمود، یكی دو بار دستگیر و زندانی شد. قبل از پیروزی، وقتی به ارومیه و روستا می‌آمد، در برگزاری هر چه باشكوهتر مراسم نماز جمعه بزرگ‌آباد، تلاش می‌كرد و در فعالیت‌های جنبی آن از قبیل: بیل زنی در باغات، شخم زدن، كمك كردن به فقرا و مستمندان می‌كوشید.

او پس از پیروزی انقلاب، ناگهان به گروه سیاسی سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طوری كه مسئولیت شاخه آذربایجان غربی بر عهده او بود. خیلی با او صحبت كردم تا در راهش تجدید نظر كند، ولی نكرد....تصمیم گرفتم جلوی فعالیتهای او را بگیرم.

نخست چند بار تذكر و تهدید انجام گرفت ولی فایده‌ نكرد. آن وقت نماینده مجلس و در تهران بودم. یك روز رشید به تهران آمده بود. جایش را شناسایی كردیم. در كمیته انقلاب تهران با آیت‌الله مهدوی‌كنی تماس گرفتم و گفتم یك موردی هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم هست. یكی از محافظان خودم به نام آقای جلیل حسنی را نیز همراه آنها كردم. او از بچه‌های كمیته ارومیه بود و الان به تجارت مشغول است.

گفتم اگر مقاومت یا فرار كرد بزنید...اگر هم تسلیم شد، دستگیر كنید و به كمیته تحویل بدهید. آنها رفتند و او را دستگیر كردند. رشید چند روزی در كمیته تهران بود. بعد برای بازجویی و محاكمه به تبریز انتقال دادند. او چون محل فعالیت‌هایش، استان آذربایجان بود در این شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گردید. در مرحله اول، رشید را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سید حسین موسوی تبریزی تحویل داده بودند، او نیز وی را به یكی از دامادهایش كه او هم قاضی بود، سپرد و حكم اعدام رشید را او صادر كرده بود. حتی بعد از اعدام جنازه‌اش ار هم به ما تحویل ندادند...

حقیقت این است كه رشید مستحق اعدام نبود. او جنایتی را مرتكب نشده بود، یا كسی را نكشته بود تنها جرمش این بود كه گرایش شدید كمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام كسی نمی‌شود. حداكثر این است كه باید به حبس ابد محكوم می‌گردید.

متاسفانه قاضی پرونده همین طور فله‌ای حكم صادر كرده بود ...

دلم می‌خواست، پرونده رشید را می‌دیدم و مطالعه می‌كردم، هر چه می‌خواستم امكانپذیر نشد و در اختیارم نگذاشتند. اخیراً شنیدم قاضی این پرونده شدیداً به فقر مالی و گرفتاری‌های دیگر مبتلا شده است، دلم می‌خواهد او را پیدا كنم و از مال و اندوخته‌های شرعی خودم به او كمك می‌نمودم...»

حال که یک هفته از گذاشتن این مطلب در وبلاگ میگذرد. نوشتار محسن مخملباف را می بینم که مجنون ضعیف جثه ای از همین دارالمجانین به نام احمدجنتی به شکرانه کشته شدن پسر انقلابی و پر عاطفه خود؛ روزه گرفته بوده است.

پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۸

اعیاد سده، حنوکا و قربان ریشه در یک سنت دینی معروف عیلامیان و بابلیان داشته اند

عیلام (سرزمین خدا) یا هل تمپت (سرزمین خدای دانا یعنی سرزمین خومبان/اهورامزدا/ائا-انکی) حکومت دینی داشته و پر از خدایان و نامهای خدایان بوده است که به اندازه کافی شناسایی نشده اند. شناخت کافی از نام و نشان و مفاهیم این نامها در آینده، گام بزرگی برای شناسایی ریشه اساطیر ادیان و فرهنگهای کهن خواهد بود.
در مسجد سلیمان نقوشی از عهد دیرین عیلام که بر تخته سنگی نقر شده اند پیدا شده است که در آن الهه کیریریشا (الهه بزرگ) یا پینیکیر (مادر خدایان) کودک خود هوتران (ایزد جوان محافظ عیلام) را بر روی دستانش به قربانگاه می برد و عقابی برای رهایی کودک قربانی از آسمان گاونری را به قربانگاه می رساند که به وضوح بیانگر به قربانگاه برده شدن اسماعیل (نینورتای بابلی ها) فرزند ابراهیم (خومبان عیلامی، ائا/انکی بابلی) است که با آمدن قوچ - گاونری نجات می یابد. نظر به وجود گاو نر این صحنه می توان عقاب آسمانی را نیز همان شیموت (قاصد نیرومند خدایان، جبرئیل، ایزد مهر میانجی) دانست که در مراسم دینی برایش گاونری (به نشانی زمستان) قربانی میشده است که بعد از سوی مهرپرستان مورد تقلید قرار گرفته و به ایزد مهر میانجی آریائیان منسوب گردیده است. چنانکه می دانیم قربانی سنتی مرسوم عید قربان در شهرها و روستاهای ایران هنوز هم گاونر است. اصالت عیلامی سنت قربانی گاونر در داستان قربانی شدن گاو برمایون (گاو پرمایه) به جای کودک در اسطوره فریدون (کورش سوم) نیز باقی است که صورت عیلامی قدیم آن به اسطورهً پرسئه از یونانیان باستان به جای مانده است. داستان پرسئه (جنگجوی شیروش، هوتران، نینورتا، بهرام، اسماعیل با مادر به صحرا رها شده) مشابه اسطورهً موسی (در اساس میثه، میثره، ایزد عهد و پیمان، ایزد مهر/مردوک دارنده توتم مار افعی موش هوشو/عصای مارشکلموسی) است که در آن کودکی دایه کشته شده و (در این حالت به همراه مادرش) در صندوق فلزی به آب رها میگردد و صندوق به جزیره دوردستی در اعماق دریا میرسد و کودک و مادر شاهدختش رهایی می یابند و کودک بزرگ و بالغ که میشود خصم اژدهاوش (ضحاک) را به قتل میرساند. جالب است که ایزد بهرام (هوتران عیلامی) در اساطیر کتب پهلوی به ده هیئت شاهین، گاونر، اسب سفید، شیر درنده و سرمست، گراز تیز دندان، جوان پانزده ساله، عقاب، قوچ و بزکوهی و باز هم جوان یعنی به تعداد ده فرمان موسی (میثه، موسه، ایزد عهد و پیمان قبیله ای میتانیان درون اتحادیه قبایل هیکسوس) ظاهر میگردد.
جشن سده:
یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست. یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و در قرنهای اخیر با هیچ دین و مذهبی مرتبط نیست.
بر آمد به سنـــگ گران سنـگ خرد هم آن و هم این سنـگ گردید خرد
فروغی پـــدید آمد از هر دو سنگ
نشد مار کشته و لیکن ز راز دل سنگ گشت از فروغ آذرنـــــگ
پدید آمد آتش از آن سنگ باز
جهــــاندار پیش جهان آفریــــن نـــیایش همی کرد و خواند آفرین
که اورا فـــروغی چنین هدیه داد همین آتــــــش آن گاه قبله نهاد
یکی جشن کرد آنشــب و باده خورد ســــده نام آن جشن فرخنده کرد

بررسی توأم اساطیر بابلی و توراتی و ایرانی معلوم میدارد که هوشنگ (=دانا، مانو ویوسوت وداها) همان ایزد بابلی زمین و خرد ائا/انکی (ابراهیم قربانی سوختنی گذارنده اسماعیل= نینورتا یا اسحاق، مردوک/آَّشّور) بوده است. نینورتا (جنگاور الهه نین خورساگ= بانوی سرزمین بیابانی، حاجر) پسرخوانده ائا/انکی و مردوک (خندان، ضحاک) پسر اصلی او از دامکینا (همسر اصلی= سارا) بوده است. می دانیم هر سه نام اسحاق و آشّور و مردوک مترادف هم به معنی خندان، ایزد ملی ساکنان مناطق پرآب بین النهرین بوده است. افزون بر اینکه سمبل مردوک ایزد ملی بابل ماری افعی (موش هوشو) بوده است و از اینجاست که اوستا و شاهنامه پادشاه اساطیری بابل اژی دهاک (ایزد ماروش) و ضحاک یعنی خندان آورده اند. در اساطیر بابلی به ستیزی بین ائا (ابراهیم=پدر امتهای فراوان) و پسر اصلی اش مردوک (اژی دهاک، ضحاک) اشاره نشده است. ولی وی پسر خوانده اش نینورتا را حیوان توتمی اش لاکپشت عظیم در چاهی شکنجه کرده است که در اساطیر اسلامی به صورت شکنجه شدن هاروت (ایزد شیروش=نینورتا) و ماروت (ایزد ماروش= مردوک) نمود پیداکرده است. آن مطلب وارونه شده در شاهنامه هم که خبر از به چاه افکندن مرداس (ایزد پرشکل= ائا) توسط پسرش ضحاک میدهد، از همین مأخذ می باشد. اشکال شناخته شده دیگر ائا/انکی، مار خردمند بهشت، نیمه انسان و نیمه ماهی خردمند دریاها که کتابت آموخته است (اوآنس، خضر) و قوچ وحشی است. بنابراین از مطلب شاهنامه در باب جشن سده و پیدایی آتش آتشکده های مقدس چنین نتیجه میشود که به جای قربانی شدن اسحاق (مردوک ماروش) که نجات یافت، جشن آتشها و آتشکده ها از آن نتیجه گردید. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه ضمن انتقاد از سنت خشن آزار موجودات جاندار و دارای احساس در جشن سده - که لابد سذه را به معنی سوزان و سوزندان گرفته اند- می آورد: "ایرانیان بخور می کردند، برای اینکه بدی را دور کنند، به طوری که رسمی از شاهان شده است که در این شب آتش روشن کنند و شعله برپا سازند، حیوانات وحشی را در آتش برانند و پرندگان را در میان شعله ها به پرواز در آورند، و دور آتش بنوشند و تفریح کنند."جشن حنوکای یهودیان نیز بازگو کننده همین مطلب است که اندکی زودتر از جشن سده برگزار میشود. از توضیحات ابوریحان بیرونی در مورد برسده و پنجه دزدیده کنار جشن سده به تعداد پنج روز میرسیم که با تعداد اعمال مناسک عمره تمتع عید قربان یکی است. یهودیان این جشن یک روزه ایرانی را مطابق اصل عیلامی آن هشت روزه نموده اند (که قابل قیاس با تعداد روزها و اعمال حج تمتع اعراب است) و با روشنایی شمعها آن را به نحو مطلوبی مورد بهره برداری دلخوشیهای سنتی و آیینی خویش در آورده اند. اعراب صحرانشین موضوع شمع و آتش را از روی این سنت اسطوره ای کهن عیلامی بر گرفته و آن را با سنت بابلی تقدیس و ارج سنگهای قابل پرتاب هواداران نینورتا (اسماعیل) به سوی آساگ (شیطان مستوجب سنگسار) جایگزین نموده اند. در رابطه با جشن یهودی حنوکا که در آن اشاره به تعمیر و بنای معبد اورشلیم رفته و آن به عهد مکابیون و سلوکیان منسوب شده است، باید گفت اخبار کهن با توجه به پرستش مردوک/ آشّور/ اسحاق - هر سه مترادف هم به معنی خندان (ضحاک) – در این نواحی؛ مطلبی با توجه به انتساب رسمی معبد اورشلیم به شلیمان (سلیمان اساطیری) به عمد کتمان شده است و آن اینکه معبد زیگوراتی شکل اورشلیم بدین خدای ملی اساساً بابلی و آشّوری اختصاص یافته بوده است. می دانیم که منابع بابلی زادگاه مردوک (اسحاق) پسر ائا (ابراهیم) و دامکینا (سارا) را فراز کوه لبنان یعنی منظور کوه کرمل (یعنی کوه قوچ اخته) نشان میدهند و این معنی اسطوره قربانی شدن قوچ به جای اسحاق را به سادگی در تورات پدید آورده است. یعنی این اسطوره نیز نظیر مضمون جشن سده ایرانیان و بر اساس نام همین کوه با که اسماعیل (نینورتای بابلی، هوتران عیلامی) فرزند منتخب به قربانی شدن اعلام داشته مغایرت پیدا نموده است. این دو ایزد پهلوان و جنگجو برادر یا نیم برادر به ترتیب ایزد ملی مردم نواحی سواحل رودخانه ها در بین النهرین و شبه جزیره عربستان و مردم نواحی صحرایی به شمار میرفتند. در محیط فلسطین و لبنان عناوین خدایگانی بعل زبوب (بعل زهرآگین)، بعل زبل (بعل شاهزاده) هم متعلق به همین اسحاق (مردوک، آشّور) خدای بابلی و آشوری الاصل بوده است.
جشن حنــــوکا :
جشن حنــــوکا (جشن افتتاح با مشعلها) به‌ مدت‌ 8 روز به‌ مناسبت‌ فتح‌ دوباره‌ معبد بیت‌المقدس‌ در دو هزار سال‌ پیش‌ برگزار می‌شود. یهودیان‌، در طول‌ شب‌های‌ این‌ جشن‌، شمع‌ روشن‌ می‌کنند. زمان‌ آن‌ در آذر (25 ماه‌ عبری‌ کیسلو) است. حنــــوکا یادآور درگیری پیروزمندانه آبای یهودیان برای تصرف دوباره معبد از دست حاكم مستبد سلوكی آنتیوكوس چهارم و تقدیس دوباره معبد برای خدمتش می‌باشد . به خاطر همین این جشن حنــــوکا جشن تقدیس نامیده می‌شود . این جشن؛ جشن نورها هم نامیده می‌شود . طبق روایات ، پس از اینكه یهودای مكابی و سربازانش معبد را به تصرف درآورده و تقدیس نمودند ، خواستند كه دوباره چراغ ابدی را روشن كنند یعنی شمعدان هفت شاخه‌ای كه به منوراه مشهور است . برای این كار روغن تقدیس شده‌ای به كار می‌رفت . مكابیون تنها توانسته بودند برای مدت روشنایی یك روز روغن جمع نمایند . اما بر طبق روایات یهودی خداوند باعث شد كه شمعدان تا هشت روز كامل یعنی مدت زمانی كه برای یك سواركار نیاز بود تا بتواند روغن را برای شمعدان‌ها تهیه كرده بیاورد، روشن ماند. این جشن با توجه به ریشه های مشترکش با سده و عید قربان که ذیلاً شرحش بیاید؛ از سنتهای عیلامی دوره هخامنشیان گرفته شده است.
عید قربان:
عید قُربان یا گوسپندکُشان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است. روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.
عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند. البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید می‌دانند.
موضوع سنگ اندازی به سوی شیطان که در مناسک حج صورت میگیرد از این باور بابلی عاید میگردد که رقیب نینورتا (ایزد شیروش صحرا) دیوی به نام اس شاکو یعنی "کسی که به بازو میزند" به شمار میرفته است. وی شبیه مار هفت سر ظاهر میگشته است. نام اس شاکو در زبانهای ایرانی می توانست به معنی کسی که باید به سویش سنگ پرتاب کرد، گرفته شود (اس= پرتاب کردن و افکندن، شاکو/ساکو= سنگ). در اساطیر مربوط به نینورتا بر روی سنگهای قابل پرتاب صحرا تأکید شده و گفته میشود: نینورتا ایزد جنگ و کشتزارهای صحرایی و سنگلاخ بقایای دشمنانش را جمع آوری کرده و به حضور مادرش نین خورساگ (الهه سرزمینهای سنگی، حاجر، هاجر) تقدیم میکند. نینورتا سرنوشت سنگها را تعیین میکند که دشمنان سابق آساگ (تغذیه، نه با سنگ) بودند. به بعضی ها به سبب اخلاق خوبشان پاداش هایی داده میشود و به بعضی دیگر مقاماتی در دستگاه او اعطا میگردد. اما بعضی را با نفرین تنبیه می کند و تجزیه و نابود می نماید. می دانیم در بابل نین خورساگ (هاجر) و پسرش نینورتا (اسماعیل) به عنوان الهه و ایزد حامی صحرانشینان در مقابل دامکینا (سارا، همسر اصلی) و مردوک (اسحاق) پسر محبوب ائا به عنوان الهه و ایزد اصلی مردم سواحل رودخانه های دجله و فرات مقامی نازل داشته اند. سوای خود خدایان مشترک این اعیاد نام برده آن چه ریشه نام عید قربان یا اضحی را با این عید حنوکا و سده پیوند میدهد همانا معنی لفظی اصلی آن ها است: نام عید قربان به صورت فارسی گُربان به معنی نگهداری شعله مقدس و نام عربی اضحی (بر آمدن روشنایی) مترادف نامهای سده (طلوع روشنایی) و حنوک (جشن روشن شدن مشعلها) هستند. این معانی با مفهوم صبح که به همراه چشمه از مفاهیم نام نینورتا (نبو/اسماعیل= خدای معروف و فریادرس و شنوا) می باشند، همخوانی دارند.

یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸

نقصان روح حماسی والا در سروده های فارسی و آلات موسیقی آن

وقتی ترانه های کردی شووان پرور (برای مثال هوشی مین) و ترانه های عاشیقی آذری کوراوغلو (بابک خرمدین) را میشنویم؛ شوری حماسی جسم و روح ما فرا میگیرد؛ حتی اگر کُردی و آذری را به اندازه کافی آشنا نیستیم. ولی از چنین شور و هیجانی در ترانه های فارسی خبری نیست و از دهها و صدها شعر و ترانه فارسی زیبا و هنرمندانه که میشنویم جملگی را بیانگر سوز و گداز محرومیتهای عشق و عاشقی در می یابیم. این نقیصه بسیار در فرهنگ فارسی بسیارمشهود است. اگر شمشیر عرب و ساتور مغول رگ حماسی را در فرهنگ فارسی بریده و به جای رگ و پی حزن کاشته است. برای ترمیم آن باید به دنبال نوع آوری در شعر حماسی و دستگاه موسیقی مناسب می بود. هیچ تعهدی هم به دستگاههای سنتی نوحه و شیون و پر سوز و گداز نیست. بلکه تعهد برای شادی و رفاه و آسایش و روح آزادگی مردم مان است. برای مثال شعر وارطان سخن نگفت شاملو یا آرش کمانگیر در دوران ما مطرح هستند بیشتر جنبه دفاع و ایثار حماسی را دارند تا روح تهاجم حماسی. اگر بخواهیم به نبردی سیاسی و نظامی رویاروی مخاصمین و معاندین مردم برویم باید همان سرود نه چندان دلچسب "بر صف دشمنان حمله می بریم" از آهنگران را بخوانیم.

بررسی اساس روایات منسوب به جزیرهً خضرا که محل اولاد مهدی موعود به شمار رفته است

براساس حکایت علی بن فاضل، امام مهدی (ع) و فرزندان ایشان، در جزیرهً خضرا (مشهور به جزیره روافض)، واقع در اقیانوس اطلس سکونت دارند، و همه ساله، در موسم حج، حج می گزارند و پس از زیارت پدران و اجداد طاهرینشان (ع) در حجاز، عراق و طوس، مجدداً به این جزیره باز می گردند. آن حضرت (ع) غالباً در این جزیره اقامت دارند. (ماهنامه موعود، فروردین 1387، شماره 86 پایگاه حوزه).
بر خلاف ظاهر افسانه ای این حدیث، آن را ریشه نیرومندی در باورهای دینی کهن منطقه است که آن با اندکی تفحص توأم در تاریخ و اساطیر کهن جزیره خارک و پارس و عیلام و جنوب بین النهرین معلوم میگردد:
در روایت فوق اطلس به خطا با اقیانوس اطلس (به یونانی یعنی دریا، اقیانوس) یکی گمان شده است در حالی که با توجه به مسکن روافض به شمار رفتن جزیرهً خضرای آن در اینجا با لغت بابلی آته لس به معنی قربانگاه زمخت و سنگی سر و کار داریم که بی شک از این جزیره همانا جزیره قربانگاهی سنگی خارک منظور می باشد. نتیجه مهم این گفته این است که اسامی خضرا و خضر با جزیره خارک مربوط بوده و جزیره خارک در عهد کهن به سبب اختصاص به ایزد جاودانی و خردمندی به نام خضر خوانده میشده است. لذا نام خضرا بر خلاف ظاهر آن از ریشه عربی خضر یعنی سبز اخذ نشده است. بلکه از ریشه پارسی خشثره (شهریار و فرمانده) گرفته شده است. پارسیان این نام را به ترجمه از نام خدای بزرگ عیلام یعنی خومبان (فرمانده) پدید آورده بودند که به همراه همسرش کیریریشا (الهه بزرگ) و پسرش هوتران اسطوره ای همانند ابراهیم (ائا/انکی سومری) و همسر/خواهر خوانده اش سارا (دامکینای سومری زن و خواهر خواندهً ائا به معنی لفظی همسر قانونی، نین خورساگ) و اسحاق (خندان =مردوک، آشّور) داشته است. از سوی دیگر هم مطابقت خود نام خارک (صخره سترگ) با خورساگ (صخره ای و سنگی، حجر/هاجر) محل تلاقی اساطیر مهم خاورمیانه را به همین جزیره آیینهای کهن جنوب بین النهرین یعنی خارک رهنمون میگردد. اساطیر خدایگانی معروف کهن در جدا افتادن نقش تاریخی افراد تاریخی مشهور با نقش اسطوره ای آنان رُل بسیار مهمی داشته اند. برای مثال فریدون (پرسئوس یونانی/عیلامی و بابلی) اساطیری از نقش تاریخی اش کورش سوم و عیسی مسیح اساطیری از نقش تاریخی اش یهودای جلیلی فرزند زیپورایی (بنیانگذار فرقه یهودی زئالوت=مشتاقان آزادی) و مهدی موعود شیعیان دوازده امامی از نقش تاریخی اش مهدی ابوالحسن یحیی بن عمر علوی از اخلاف حسین بن علی نمونه های برجسته این نوع پیش آمد هستند. که این آخری در منطقه شاهی (سرزمین چاه) مقتول شده و به واسطه اسطورهً کیسانی محمدحنیفیه با ایزد جاودانه آبهای ژرف خضر (ائا، خومبان) در جزیره خضرا (خارک) یکی شده است. در روایات شیعی مربوط به مهدی موعود روایاتی است که می توان اساس توصیفات مربوط بدانها را در باب افراد و اماکن مأخذ آنها رد یابی نمود. خود مهدی تاریخی در اساس تاریخی خود همان ابوالحسن مهدی یحیی بن عمر علوی انقلابی و محبوب مردم سمت کوفه بوده است که درعهد تولد حسن عسکری در منطقه شاهی (چاهی) در سمت کوفه به قتل رسیده است و به گواهی تاریخ در سوگ وی بیشترین اشعار رثائی سروده شده بوده است. روایات شیعی از اعقاب مهدی موعود صحبت می دارند که در جزیره ای اساطیری به نام خضرا (منسوب به خضر- ابراهیم قربانی کننده) سکونت دارند. جزیره خضر اساطیری خود با جزیره خارک (به قول جلال آل احمد درّ یتیم خلیج فارس) که محل معبد بزرگ ایزد خرد و آبهای ژرف و زمین بابلی یعنی ائا (خومبان، پوزیدون) مطابقت دارد که همچنین محل معبد نقش این جهانی ائا/انکی یعنی اوتناپیشتیم (مخلوق جاودانی، نوح، خضر) به شمار میرفته است. اینجا از عهد باستان مکان معابد و پرستشگاهها بوده و بدین ویژگی معروف بوده است. از این روست که ایرانیان از عهد هخامنشی در آن دخمه ها و معابد خود را در کنار گورستانهای ماقبل تاریخی آن ساخته اند. جلال آل احمد می آورد: " در مرکز قسمت شمالی جزیره یک برآمدگی بزرگ سنگی هست درست همچون کاسهً دمر افتاده لاکپشتی." اگر جلال آل احمد اطلاع کافی از اساطیر سومری و اکدی بابلیها می داشت به سادگی میفهمید که این در عهد باستان نشانه حیوان توتمی معروف ائا (یعنی ایزد معبد آبهای ژرف) یعنی لاکپشت بزرگ دریایی در این جزیره به شمار میرفته است. نگارنده بر این باور هست که نام خلیج پارس در رابطه با همین جزیره عباتگاهی و قربانگاهی از عهد باستان بدان اطلاق شده است چه کلمه سومری پارسو به معنی مرکز آیینهای دینی و قربانگاه است. جالب است که جلال آل احمد در ادامه صحبت از دو سنگ لاکپشتی و گرد جزیره خارک میگوید: " از این دو برجستگی سنگی چنین بر می آید از روزگاران قدیم مورد نظر همه اقوامی بوده که گذری بر جزیره داشته اند یا سکونتی کرده اند. شاید این توجه به علت قطر استثایی پوشش سنگی جزیره در این نطقه بوده است گاهی به سه چهار متر می رسد. و شاید به همین علت بوده است که این اقوام گونه گون چیزی از ابدیت در این نقطه می دیده اند که هر کدام با روش و مذهب دیگرگونه خویش معبدی یا آتشگاهی یا مزار متبرکی- و به هر صورت تجسم معتقدات خویش را که به آن دلبسته بودند- بر آن و در آن ساخته تا از گزند زمان و دریا و باران در پناه چنان صخره ای محفوظ باشد. بر سر بلندترین نقطهً یکی از این دو بر آمدگی آثاری از بنایی سنگی باقیست. توده ای از سنگ روی هم ریخته ولی راهنمون به شناسایی خرابهً معبدی یا آتشگاهی یا چهارتاقی مانندی. و نیز دو سه تا چاه و چاله با دهانهً گرد یا چهارگوش؛ چاه آبی یا استودانی زردشتی. آن که دهانهً چهارگوش دارد به ظرافت بسیار کنده شده است و آثار جویی باریک که شاید از آن به جایی آب می بره است، هنوز در سنگ باقیست. چنین جوی باریکی می توانسته مجرای فاضلاب (خونابهً قربانی) هم باشد." از همین روی هم بوده است که شاهزاده هخامنشی که سنگنبشته وی اخیرا کشف و تقریباً توسط معاندین به نابودی کشیده شد در اینجا از ساخت معبد و ایجاد چاه آبی خبر داده است. غیر از این دردر تنگ چکان جزیره خارک نقش برجسته آیینی از پادشاه تاجدار ساسانی با فرشته و همراهان وی که توسط بیشاپور ساسانی بر دامنهً صخره سنگی نقر شده دیده میشوند.می دانیم در جزیره خارک زیارتگاهی به نام محمد حنفیه وجود دارد. لذا بعید هم نیست که پای اولاد مهدی موعودهای تاریخی بدین جزیره رسیده باشد ولی نظر به اعتقاد کیسانیان پیروان امامت و مهدی موعود بودن محمد حنیفیه، به داعیگری مختار، این جزیره نه متعلق به پیروان و اعقاب مهدی ابوالحسن یحیی بن عمر بلکه اختصاص به پیروان محمد حنفیه موعود شیعی کهن تر داشته است. جلال آل احمد در این باب می آورد: "در نهضت کیسانیان باز پای خارک در میان است. نخست این که به عقیده این فرقه محمد حنفیه نمرده است. بلکه از دید عالمیان غایب گشته تا در آخرالزمان رجعت کند و دنیا را پر از عدل و داد سازد. بعد در عین حال بنابر مشهور محمد بن حنفیه در طائف (پانزده فرسنگی شرق مکه)، که در گریز از عبدالله بن زبیر بدانجا رسیده بود، مرده است." میدانیم عبدالله بن زبیر و مصعب بن زبیر (نوادگان دختری ابوبکر) قاتلان خود مختار و شکست دهنده و متفرق سازنده کیسانیان هم بوده اند. ابوصخر کثیر بن عبدالرحمن خزائی شاعر متوفی به سال 105 هجری نظریه شیعیان کیسانی را چنین به نظم کشیده است: " بدان که امامان از خاندان قریش چهارند... علی است و سه فرزندش و هریک را سبطی است معروف. یکی سبط ایمان ویراست. دیگری آن که در کربلا شهید شد. و سوم آن که مرگ را نمی چشد و غایب میشود و زمانی از چشمها در (رضوی) پنهان است (منظور محمد حنفیه)..." (ملل و نحل شهرستانی-ص 242). جلال آل احمد در باب این مقبره، موسوم به بقعه میر محمد حنفیه می آورد: " از جغرافیا نویسان این سوی عالم، نخستین بار یاقوت حموی- سیاح سیاه چهره مسلمان- درست قبل از رفت و روب عظیم مغول، به این زیارتگاه اشاره کرده است که میگوید: بارها به آن جزیره سفر کرده ام و در آن قبری یافته ام که به زیارتش میروند و نذر میکنند و به زعم اهل جزیره قبر محمد بن حنفیه رضی الله عنه است؛ گرچه تواریخ از این امر سر باز می زنند." یعنی در واقع جاودانان یعنی محمد حنفیه نزد شیعیان کیسانی و مهدی موعود نزد شیعیان اثنی عشری (در اساس ابوالحسن یحیی بن عمر) در جزیره زیارتگاهی معروف و کهن خارک به عنوان جاودانیها با خضر جاودانی دریاها (ائا، خدای معبد آبهای ژرف) به هم رسیده اند. جالب است که نام مسکن سئوشیانت (سودرسان) منجی زرتشتیان یعنی دریای کانس اویه (دریای چاه آب یعنی ژرف) نیز اشاره به معبد همین خدای خرد و آبهای ژرف بابلی یعنی ائا در جزیره خارک دارد.

جمعه، آذر ۱۳، ۱۳۸۸

نقدی بر عنوان کتاب قطع رابطه آمریکا با ایران

در توضیح بنیاد ایرانشناسی در مورد کتاب" قطع رابطه آمریکا با ایران" آمده است. "قطع رابطه آمریکا با ایران" جلد اول کتاب هفتم از مجموعه بزرگ 57 عنوانی روزشمار جنگ ایران و عراق است. در این کتاب نویسنده با استفاده از منابع غنی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ ، روزشمار فروردین ماه 1359 را طی 759 گزارش و 115 ضمیمه ، تهیه و ارائه کرده و درآن مهمترین موضوعات روز کشور، که در گیر مشکلات و بحرانهای عدیده داخلی و خارجی است را مورد بررسی قرار داده است. این حوادث و وقایع برخی به طور مستقیم به زمینه سازی جنگ تحمیلی مربوط اند و بعضی غیر مستقیم. در موضوعات خارجی سیر رابطه و مناسبات ایران با دو کشور امریکا و عراق که فروردین ماه 1359 روزهای تعیین کننده ای از آن را در خود داشته است، و در موضوعات داخلی صف بندیهای عرصه سیاسی کشور شامل گروهها و جریانهای داخل و خارج جناح بندی حکومتی و نیز درگیریهای غرب کشور به خصوص آغاز دور جدید درگیریهای خونین سقز و سنندج از مهمترین ها محسوب می شود. در ادامه متن مفصل روزشمار ، فشرده ای از مطالب تحت عنوان "گزارش روزشمار " بعد از پایان متن اصلی کتاب ارائه شده است، که طبعا برای دنبال کردن شرح وقایع به صورت یک زنجیره مرتبط، استفاده از گزارش روزشمار مفیدتر است. همچنین کتاب شامل فهرست اعلام اشخاص، اماکن و ... نیز می باشد.نويسنده: سيد هادي نخعي – ناشر: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سال انتشار: 1385
نقد این عنوان حال که پرده ها کنار رفته و نتایج فاجعه مشخص شده، بسیار ساده است : با توجه به توضیحات فوق باید نتیجه دیگری گرفته میشد. یعنی "جنگ غیر مستقیم امریکا با شیعیان ایران و عراق " در واقع رابطه آمریکا و ایران قطع نشد بلکه به بهانه گروگانگیری خونین شد. آن هم نه مستقیم؛ بلکه شیطان بزرگ مار دستار (به آرامی و ایرانی یعنی دارای دستار مقدس) اسلام شیعی ارسالی خود را بدست سید حسین بعثی اسلامی کوبید و هر دو ملت شیعی زیردست اینان در مقابل خنده های ضحاکان زمان یکدیگر را تا حد نابودی قربانی و تباه کردند و دیوانگان دیکتاتوری مذهب و ملی گرایی افراطی هم به نوبه خود این دیوانگی قرون و اعصار خود را قهرمانی خویش خواندند. اگر بخواهیم در این ارتباط بگوئیم رابطه دوستانه امریکا و ایران قطع شد، باز تمامی حقیقت بیان نمی شود. سیاست امریکا و کلاً جهان سرمایه داری امپریالیستی این بوده و کماکان هست که روی مصدق و فاطمی بر روی منابع نفتی خاورمیانه نبینند بلکه حجاجی را ببینند که به جای درخت دانش و آزادی، دور حجر الاسود مقدس یادگارعهد برده داری خود، برده وار چرخ میزنند. چون جهان سرمایه داری منابع نفتی و جامعه اسلامی یک و نیم میلیاردی مسخ شده با آیین انقلاب برده داری اسلامی آن جهانی برای بازار مصرفی و بهشت این جهانی خویش لازم دارد.

چهارشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۸

جمشید خدای قبیله ای پارسیان هخامنشی (پاسارگادیان) بوده است و پاسارگاد معبد وی

هرودوت قربانی شدن آیینی کودکان در پارس را صرفاً یک مورد و آن هم در باب همسر خشیارشا ذکر میکند: "در هنگام لشکرکشی به طرف یونان پسربچگان و دختربچگان مردم را زنده به خاک میکرد؛ زندگان را به خاک کردن از رسوم ایرانی است زیرا که من شنیده ام وقتی که آمس تریس (=ملکه نیرومند بیمرگ) زن خشایارشا پیر شد چهار ده تن از پسران بزرگان ایران را زنده بر خاک کرد تا اینکه خوشنودی خدایی را که در زیر زمین آرام دارد (= جمشید) به جای آورده باشد". گر چه در اساطیر ایرانی عمل قربانی کودکان نه به جمشید ( صاحب ورجمکرد ایرانویج، تخت جمشید) بلکه به مخاصم وی اژی دهاک (شاه مارشکل) که به جای انکی (ائا، مارخدای خردمند باغ عدن)، مردوک (ضحاک، ایزدی با سمبل مار سمی موش هوشو) و موت ایزد مار نشان مرگ و میر است. ایزد موت در نقطه مقابل بعل (ایزد سرسبزی) بوده و خواهان زمین خشک و عقیم و تابستانهای خشک به شمار رفته است.
از گفته هرودوت نمی توان نتیجه گرفت که سنت قربانی کودکان برای خدای جمشید به عنوان جهان زیرین طبق برنامه دینی و آیینی همه ساله به جای آورده میشده است و به احتمال زیاد این خبر در رابطه با تفسیر معنی جزء آمس=بی مرگ در خود نام آمس تریس پدید آمده است و اساس نداشته است. گرچه از سوی دیگر خود اشاره است بدین که فرمانروایان پارس مالک جان و مال مردم بودند و مجاز و قادر بودند که هر وقت اراده کنند سنتهای خاورمیانه ای ضد انسانی را اجرا کنند. منظور من به میان کشیدن این بحث جنبه دیگر و مهمتر گفتار هرودوت است و آن این که خدای ملی پاسارگادیان (قبیله پارسیان هخامنشی حکومتی)همانا ایزد جهان زیرین و مرگ و میر یعنی جمشید بوده است. از روی خدایان معادل کاسی و عیلامی و سومری و اکدی وی می توان چهره این خدای جهان زیرین و سرسبزی در نزد پارسیان را به طور اخص و نزد عموم آریائیان هندو ایرانی را به طور اعم مشخص کرد: می دانیم جمشید به عنوان خدای نباتات مانند تموز (بعل) به قتل میرسد و با چهره سیاه و لباس سرخ از برای شادی همه ساله به روی زمین بر میگردد و این سنت در آیین نوروزی حاجی فیروز به خوبی حفظ شده است. اما جایگاه جمشید ایزد سرسبزی و مخاصمش ضحاک مارنشان و ایزد مرگ و میر در رابطه ایزدان بزرگ خیر و شر همزاد یعنی اهورامزدا و اهریمن چگونه بوده است؟ در نگاه نخست نام ریشه نام جمشید (یمه خشئته= فرمانروای همزاد درخشان) و نام ایزد حامی خاندان سلطنتی کاسی یعنی ایمیریا (ایزد دانای مرگ و میر شاهان) که به صورت ایزد جهان زیرین ایمرو نزد کافرهای پاکستان باقی مانده است، بسیار جلب توجه می نماید. اما اطلاعات بیشتر در باب جمشید در مقام مقابله با خدایان معادل کاسی و سومری و اکدی وی یعنی شومو (شوکامون)، نوسکو (شمع و چراغ نورانی شب) و نرگال (ایزد جهان زیرین) به دست می آید: مطابق باورهای بابلیان اقامت نرگال در جهان زیرین مربوط به ماههای تاریک زمستان است و او به عنوان خورشید درخشان به جهان فرودین میرود و صد و شصت روز در آنجا می ماند. اما او نرگال نور و خدای روشنایی نامیده میشد و به جامهً عظمت وحشت انگیز ملبس بود و نشانگر سیاره مریخ می بود. اما ایزد بابلی-عیلامی اصلی معادل وی نوسکو بود با علامت شمع. نام عیلامی این ایزد را پاتوق خوانده اند. این نام عیلامی باید ریشه کلمه پاتوق (محل تجمع) باشد که در فرهنگ فارسی که واژه ای نیمه فارسی و نیمه ترکی به مفهوم جمع شدن در پای علم تصور میشود چون نام معادل کاسی این ایزد یعنی شوکامون را هم می توان در ترکیب ایرانی شو-کام- ئون به معنی ایزد محل گرد آمدن و تجمع گرفت. نام کاسی دیگر این ایزد یعنی شومو (شو-مو-م= ساخته شده از موم) بیانگر ریشه ایرانی نام کلمه به ظاهر عربی شمع است. جالب است که کلمه جم و مغ هم در زبانهای سامی و ایرانی به معنی ایزد تجمع و مردم انجمنی است و از این رو هم هست که در تورات نام مغان در رابطه با لمک (آستیاگ) عاد ذکر شده است که به همین معنی انجمنی است. در اساطیر هندوایرانی برای یمه (جم، جمشید) قائل به همزاد مؤنثی به نام یمی شده اند که در اساطیر معادلهای آن یعنی نرگال، نوسکو، شوگامون و ایمیریا بدان بر نمی خوریم و این ظاهراً نشانگر آن است که نام یمی از مفهوم هندوایرانی نام یمه (یعنی همزاد) حادث شده است. ولی اساس این نام هم هندوایرانی بوده و هم سومری و سامی چون در زبان بابلی (سومری- اکدی) ایمه به معنی خدای کانال و خاک رس و در اوگاریت (سوریه) یم به معنی ایزد رود و دریا آمده است. این معانی یمه و یمی را با آپسو (پدر نخستین) و تیامات (مادر نخستین اعماق زمین) ایزد و الهه همزاد آبهای شور و شیرین روی زمین و جهان فرودین مربوط میسازند. آپسو و تیامات در اساطیر سومری به شکل گریفون شیر وپلنگ سر- عقاب تن نیرومندی نشان داده شدند. نامهای این ایزد-الهه همزاد منشأ نامهای غول خدایان یونانی دریاها یعنی اطلس (از ریشه تالاس=دریا)- اقیانوس (منشأ خدایان) و تتیس (از ریشه تیاوات-ایس= تیامات) همسر و همزاد اقیانوس نیز هستند.
از آن جایی که شیر حیوان توتمی نرگال- نوسکو (جمشید- شوکامون) بوده است، لذا این سؤال پیش می آید که آیا منظور از نام آریایی اشاره به دارندگان توتم شیر نیست چه در زبان های سامی-سومری منطقه کلمه "آرو" به معنی شیر و پلنگ بوده است و لذا آریایی یعنی دارندگان توتم شیر و شیر فلکی است. از همین رو نیز بوده است که درفش کاویانی از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده میشد. جالب است ایزد سامی فینیفی-کارتاژی رشف-ملقارت (ایزد شهر، ملوخ) که برایش کودکان را با سوزانیدن آنان قربانی میکردند، ملبس به پوست شیر تجسم میشده است. بی جهت نیست که در روایات ودایی جمشید را به عنوان ایزد داوری جهان زیرین و آخرت با دو سگ نگهبان حکومت وی مشاهده می کنیم. نظر به مشابهت کلمه فارسی شیر با شاروی سامیان یعنی شاه می توان نام جمشید را به همین معنی ایزد همراه شیر گرفت. از سوی دیگر می دانیم که نامهای پارس و تخموروپه (نیای اساطیری گریفون شکل پارسها، تهمورث) در زبانهای سکایی و ایرانی به معنی پلنگ و سگ نیرومند دراز دم (پلنگ) می باشند. این نشانیها در مجموع بیانگر آن هستند که کلمه آریا در آغاز به دارندگان توتم شیر ایزد جهان زیرین و رستنیهای پارسیان یعنی جمشید اطلاق میشده است. جالب است که کلمه پاسارگاد و پارس از جانب دیگر در زبان پارسی به معانی سرزمین پشتی و کناری هستند که این مفاهیم نیز به نوبه خود اشاره به ارتباط نام این سرزمین با ایزد قبیله ای کهن و فرودین مردمان باستانی این دیار یعنی جمشید می باشند. بنابراین برخلاف آن چه تصور شده است، نام تخت جمشید توسط عوام الناس ناآگاه پدیده نیامده است، بلکه این خدای بومی قبیله ای کهن است که نام خود را به پایتخت هخامنشیان داده است و وی پیشتر نیز مالک خدایگانی آنجا به شمار میرفته است. در رابطه با درفش کاویانی جمشیدی باید افزود چنانکه مشاهده شد، توتم شیر و پلنگ آریائیان پارسی نه به صورت نقش شیر و پلنگ بالدار(گریفون) بلکه به صورت پوست و چرم آنها در ساختار درفش کاویانی - که بر بالای آن تمثال عقابی قرار داشته- به کار رفته است.

تیامات (سیمرغ یمی، الههً مادر مردمان بومی کهن فلات ایران)


برگه ي ارزشمندي كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود. در این تصویر ایزد مورد پرستش پادشاهی هخامنشی را در مقابل پادشاهی هخامنشی می بینیم، که تصور شده است این ایزد آناهیتا یا میثره منظور است در حالی که بر اساس منابع اساطیری این تصویر متعلق به ایزد ملی پارسیان یعنی جمشید (نرگال- نوسکو درخشان و ملبس به جامهً عظمت وحشت انگیز) است که حیوان توتمی اش شیر بوده است. تاج پارسی سر وی نیز گواه و علامت شاخصی بر خدای ملی پارسیان یعنی جمشید بودن او است.

سه‌شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۸

ترانه آذری محبوب دوران دانشجویی من که عاشیق حسن اسکندری ازسروده های عاشیق علسکر می خواند

زنده باد ییلاق ،ترانه ای که عین زندگی است

من سنی گؤرندن بری/ سینه م اولوب غم دفتری/ اؤلدور عاشیق علسگری/ اؤزون گوناهکار اول یایلاق ، وار اول یایلاق ، وار اول یایلاق!
(از روزی که تو را دیده ام/ سینه ام شده دفتر غم/ بکش "عاشیق علسگر"(علی عسگر) را/ خودت گناهکار باش ییلاق، جاویدانه بمان ییلاق، جاوید باش ییلاق!)

بولبول اؤلدو، میلی گؤلده/ گؤزوم قالدی سیاه تئل ده/ بیر کسیم یوخ غربت ائلده/ سن منه غمخوار اول یایلاق ، وار اول یایلاق ، وار اول یایلاق!
(بلبل که مرد، دلش پیش گل بود/ ماندم در حسرت گیسوی سیاه/ کسی را ندارم در این ایل، غریبم/ تو غمخوارم باش ییلاق، جاودانه بمان ییلاق، جاوید باش ییلاق!)
peiknet.net/07-maj/news

یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۸

بررسی نام و نشان خدایان مهم عیلام در رابطه با جغرافیای تاریخی منطقه و تاریخ اساطیری ادیان

مسجد سلیمان (معبد سی لیر-مان) معبد "سی لیر-هوتران" ایزد حامی و نگهبان عیلام بوده است:
موضوع گمراه کننده مطابقت نام قدیمی مسجد سلیمان با پارسوماش، انشان یعنی سرزمین پارس باستانی:ویکیپدیای فارسی مطلبی بدین عنوان در باب مسجد سلیمان دارد که نظریه خام و نسنجیده ای از عهد گریشمن دارد که علاقه مندان جغرافیای تاریخی منطقه را به پذیرش نظریه بی پایه ای مبنی بر یکی بودن مسجد سلیمان با نامهای کهن سرزمین پارس یعنی انشان و پارسوماش رهنمون شده است. این نظریه گریشمن که بدون در نظر گرفتن اساس جغرافیای تاریخی کهن مناطق مربوطه صورت گرفته است، به سادگی این موضوع قابل رد و طرد است: وی بدون در نظر گرفتن شرایط جغرافیای متفاوت این دو نام یکی خود سرزمین پارس و دیگری قصبه ای درعیلام باستانی صرفاً توجه کرده است بدین که اگر سلیمان (مرد صلح=کورش سوم دارنده مقبرهً "مادرسلیمان=مزارسلیمان") را به جای پارس بگذاریم، جزء ماش (مشیگ ده= ده و دیار بزرگ) در نام پارسوماش با مسجد سلیمان مطابقت پیدا می کند. نام انشان هم که وی به خوبی میدانست یا نمی دانست به زبان فارسی به معنی محل فرمانروا با این نام و مفهوم آن همخوانی دارد. به هر حال وی الحق نظریه بی پایه و بسیارسخیفی صرفاً سر کنجکاوی و جلب توجه دیگران به بررسی این نظریه مطرح نموده و نام مملکت پارس کهن را با قصبه ای واقع در مملکت مجاورت غربی آن یعنی عیلام اصلی سنجیده است. لابد وی برای جلب توجه بررسی موضوع وجه تشابه صوتی آنها اقدام به طرح این نظریه کرده است و علاقه مندان تاریخ ما نیز که فرصت و حوصلهً تحقیق و یا قدرت نقد مطالب جغرافیای کهن را - که تا حدود و اندازه ای تخصصی هم است- نداشته اند، آن را به سان وحی منزل افسانه ای ادیان پذیرفته و بدون غور و بررسی آن را به طور نظریه ای قابل قبول مطرح ساخته اند. مطلب گمراه کننده ویکیپدیا از این قرار است: "هیئت باستان‌شناسی فرانسوی سال ۲۰۰۷ نیز در مسجد سلیمان موفق به کشفیات مهمی شده است. پروفسور گیرشمن رئیس هیئت مزبور عقیده دارد که محل کنونی مسجد سلیمان (پارسوماش وبعدها انشان) قدیم‌ترین پایتخت پادشاهی هخامنشی بوده‌است. یکی ازعوامل ایجاد و گسترش شهر مسجدسلیمان اکتشاف نفت دراین منطقه است."
امّا برای پیدا نمودن نام و نشان کهن مسجد سلیمان که نام اساطیریش به وضوح گواه از قدمت باستانی آن دارد، مشکل موجود پیدا کردن اسناد و مدارک برای بررسی نام باستانی این شهراست که باید در پی آن بر آمد. و ما در نگاه نخست شهری بدین نام و نشان یا حتی نشانی مشابه با آن را در هیچ منبع قدیمی پیدا نمی کنیم.
برعکس ویکیپدیا فرهنگنامه فارسی ویکیماپیا راه منطقی تری رفته و در مورد وجه تسميه و پيشينه تاريخي این شهر چنین آورده است :
"آثار و بقاياي يك پرستش‌گاه قديمي كه قبلا به گفته گيرشمن به دوره هاي پيش از ساسانيان مربوط است، در اين شهر كه قبلا مردم بومي آن را مسجد سلمان يا سليمان مي گفتند موجب شد كه اين شهر مسجد سليمان نام گذاري شود. اين شهرستان در سده هاي وسطي«تلغر» ناميده مي شد و اين نام به سرزميني گفته مي شود كه از كنار رودخانه كارون تا زمين هاي خاوري چشمه نفت امتداد داشت. در اين ناحيه، قسمت بالايي آن را«ترك دز» و پايين تر را «مسجد سليمان» مي خواندند. بلوك تلغر در قديم سرزمين آبادي بوده و روستاهايي داشته است. ياقوت مي گويد كه در حوالي ايذه (احتمالا مسجد سليمان فعلي) آتشكده اي بوده كه تا زمان هارون الرشيد فروزان بوده است. شركت نفت «دارسي» بناي شهر مسجد سليمان را درسال 1906 شروع كرد و چون اولين حفاري ها در اين منطقه ايران به نفت رسيد مرغوبيت آن توجه شرکت را جلب كرده و شروع به ساختن راه ها و کندن چاه هاي ديگر نمودند وخانه هاي زيادي را براي کارکنان اروپايي، هندي و ايراني بنا کردند. چون كار در آن جا فراوان شد مردم بسياري از هر سو به اين منطقه آمده و اين سرزمين رو به توسعه و پيشرفت نهاد و اكنون از شهرهاي مهم صنعتي خوزستان به شمار مي رود."
نظر به نام تلغر یعنی تپه زبانه آتش یعنی یک نام کهن منطقه تخت سلیمان به سوی نام تپه باستانی کلگه زرین (آتشدان زرین) در مرکز کشیده میشویم و با توصیفاتی که از آن شده معبدی عیلامی کهن و آتشکده بعدی جای آن را که در خبر یاقوت حموی منعکس شده است،در همینجا در می یابیم. عنوان زرین و سکه های بسیار کهن آنجا ارزش باستانی آن را به خوبی در خود حفظ نموده اند:
تپه کلگه زرین (سایت مسجد سلیمان)
"تپه كلگه زرين در مركز شهر قرار دارد ، درست رو بروي بهداري مسجدسليمان واز طرف ديگر به ميدان جلوي بيمارستان شركت نفت ،و جنوبا به آتش نشاني شهرداري ،و از مغرب هم به منازل مسكوني همسايه است ، اين تپه از قدمت چندين هزار ساله بر خوردار است و به علت پيدا شدن سكه هاي طلا با قدمت بيش از دو هراز سال پيش از ميلاد مسيح يا بهتر بگوييم سكه هايي كه خيلي قدمت بيشتري دارند. در حوالی آن معبد دیگری نیز موجود است که قدمت کلگه زرین و اهمیت آن را نداشته است: معبد برد نشانده در 16 كيلومتري مسجدسليمان بر سر راه سد مسجد سليمان وسد شهيد عباسپور قرار گرفته است ، در برد نشانده (=سنگ چین، که به نظر میرسد همان آساک=شهرسنگی عهد عیلامیان باشد) سنگ نوشتهايي به همين نام وجود دارد وكليه بنا از سنگ ساخته شده وبه دوره هزاره اول پيش از ميلاد مي رسد."
حال اگر به دنبال نام عیلامی کهن این معبد برآییم. در درجه اول خود نام عیلامی سیان کوک یعنی معبد جلب توجه می نماید. اما با توجه به این که هر یک از معابد عیلامی غالباً به خدا و الهه خاصی اختصاص داشته اند، لذا به نام های الهه سیاشوم ملقب به حافظ کاخهای خدایان (که به سبب عدم وجود شهر باستانی بزرگ در این منطقه در این رابطه قابل توجه نیست) و خصوصاً سی لیر که دارای عنوان حامی و نگهبان ایلام بوده و خدای بارندگی به شمار می رفته و در این باب بسیار اصیل و اساسی است؛ بسیارقابل توجه میگردند. چون از نام مردانه سلیمان و تلفظ های سی لیر در زبان پارسی یعنی سریر (تخت) و زریر (زرین تن)- که به علت عدم وجود حرف "ل" در پارسی باستان آن را با حرف "ر" جایگزین می ساختند- با توجه به نامهای کلگه زرین (آتشدان زرین)، مسجد سلیمان و تلغر (تل شعله و زبانه آتش) به وضوح آشکار است که خدای این معبد عیلامی مسجد سلیمان همین خدای عیلامی سی لیر بوده است. پیداست که نام "سی لیر-مان" (خانه سی لیر) به سادگی تلخیص یافته و تبدیل به سلیمان شده و سیان کوک- معبد- آتشکده با مسجد جایگزین گردیده است. در این باب قیاس و محک نام کهن این شهر با کلمه آرامی شولمن (دوزخ، جایگاه سوزاندن با آتش) که دارای بار منفی بزرگی است، آن هم در محدوده جغرافیایی خود محدوده عیلامیان کوهستانی بومی و در حضور و وجود کلمه مسجد همنشین سلیمان در نام این شهر کم جمعیت و دورافتاده عیلامی اصیل و کهن مناسب نمی افتند و باید کنار گذاشته شود. اما مقابله نام شالمون (جایگاه صلح و آشتی) با نام مسجد سلیمان و خدای بزرگ آنجا قابل تعمق است چه نام شالمون یا سلیمان به معنی مرد صلح و آرامش خود مناسبت تامی هم با نام ایزد حافظ و نگهبان عیلام و عیلامیان یعنی سی لیر دارد. یعنی در مجموع با توجه به نام معبد کلگه زرین (معبد زرین) که حاوی نام مفهوم فارسی نام سی لیر(در مفهوم فارسی زرین تن) است معلوم میگردد که شهر کوچک مسجد سلیمان باستانی به نام معبد ایزد باران نگهبان و حامی عیلام یعنی سی لیر ، شهر معبد سی لیر-مان خوانده میشده است، که تلفظ و ترجمهً آن سر انجام بر اثر تغییر و جابجایی فرهنگها در منطقه به صورت مسجد سلیمان در آمده است و پیدایی این نام در این منطقه بر خلاف شایعه ای رایج به هیچ وجه تصنعی نبوده و تاریخچهً جالب و بسیار کهنی پشت سر آن نهفته است.
در مرتفعات مجاورت شهر مسجد سلیمان معبد سر مسجد قرار گرفته است که در نزدیکی آن دومعبد دیگر قرار دارد که با توجه به کشف مجسمه هرکول (هوتران عیلامی) و آتنا (کیریریشا) از آن معلوم میشود که این مجموعه به خانواده ایزدان بزرگ عیلامی هومبان (خدای بزرگ و فرمانده دانا، زئوس یونانی و ائای بابلی) و همسرش کیریریشا (الهه بزرگ) و پسرش هوتران تعلق داشته است. مطابق آثار باستانی مکشوفه در نقاط مختلف خوزستان هومبان به عنوان ایزد آب حیات در یک دستش جامی گرفته و در دست دیگرش گردن ماری را می فشارد و به صورت رب النوع آب با بدنی شبیه فلس ماهی، موهای بافته، تاجی با یک شاخ تزئینی و یک گوش حیوان اضافی نمایش داده شده است. همسر-الهه اش کیریریشا نیز با تصویر مشابهی با موج آب از سمت راست و چپ وی که به ظرف مخصوصی در دستان وی در روی سینه متصل است و آب از زیر پای وی فوران می نماید. خدای نباتات یعنی ایزد پسر، هوتران (خدای برتر و نیرومند یا منادی دشمن کش) نیز در این صحنه با تاج گل شاخدار مخصوص خدایان، گیسوهای بافته دراز، ریش بلند در حالی نشان داده شده که در حال گرفتن شاخه های یک درخت است. در مقام مقابله با اساطیر بابلی در می یابیم این دو ایزد و الهه عیلامی یعنی هومبان (ائا/خضر) و هوتران (موسی دریانورد، موش هوشو/مردوک) و کیریریشا (=سارا) به ترتیب مطابق با ائا (ایزد خردمند زمین و آبها)، مردوک (آشّور=ضحاک، خندان) و نین خورساگ (بانوی سرزمین کوهستانی و سنگلاخی) می باشند که در اساطیر توراتی به صورت ابراهیم (ابرام، پدر عالی) و سارا (ملکه) و اسحق (خندان) ظاهر شده اند و اسطوره قربانی اسحق توسط پدرش ابراهیم و خضر دارای آب حیات و ماهی دریاها و قربانی کننده کودک متعلق به همین تثلیث خاندان خدایی عیلامی است که معبد قربانگاهی بزرگی از وی در جزیره خارک وجود داشته است که در عهد یونانیان به معبد نپتون معروف بوده است. از آنجاییکه کلمه پارسو در زبان سومری به معنی جایگاه مراسم قربانی بوده است؛ لذا نگارنده قویاً معتقدم نام خلیج فارس در اساس از همین نام سومری جزیره خارک مأخوذ بوده است و بعداً از عهد هخامنشیان با نام سرزمین پارس جایگزین شده است. جالب است که اسطوره هوتران به صورت اسطوره پارسی کورش و اسطوره یونانی پرسئه به تاریخ و اساطیر یونانی رسیده است و به طور مفصل و با اهمیت خاصی مورد توجه قرار گرفته است: " مطابق اسطوره پرسئه (ایزد قربانی= هوتران) آکریسسوس (=پدر بزرگ، معادل آستیاگ) پدر بزرگ پرسئه (معادل هوتران، تهمورث، کورش) از هاتفی پرسیده بود که چگونه می تواند صاحب پسرانی بشود و پاسخی که به او رسیده بود این بوده که که دختر او دانائه (معادل ماندانا) صاحب پسری خواهد شد که او را خواهد کشت. آکریسئوس به ناچار دخترش را در اتاقی مفرغی در زیر زمین زندانی ساخت ولی زئوس (ائا، هومبان، هوشنگ) به شکل بارانی از طلا از شکاف سقف اتاق به داخل اتاق راه یافت و با میل دختر با او در آمیخت. دانائه با دایه خود ماهها در آن زندان به سر برد. مدتی بعد دانائه، پرسئه (پرسئوس، یعنی دشمن کش) را به دنیا آورد و محرمانه به پرورش طفل خود مشغول شد. تا آکریسئوس بر حسب اتفاق صدای طفل را شنید، دایه را کشت و دختر و مولود را در صندوقی گذاشت و هر دو را به دریا افکند و صندوق با حرکت امواج به سوی سرنوشت و مقصد نامعلومی به راه افتاد و در سواحل جزیره سریفوس (=جزیره لم یزرع، معادل خارک) به خاک نشست و ایشان نجات یافتند و پرسئه قهرمان بزرگی شد و توانست مدوسای گرگون (نگهبان ترسناک، معادل اژی دهاک/آستیاگ پادشاه ماد) را به قتل رساند و مستوجب قهرمانیهای بزرگ دیگری گردد." اعضاء معادل ایرانی این خانواده اهورامزدا (ایزد دانا)، سپنت آرمئیتی (سپنت ار وئیتی= الهه مقدس آبها و زمین) و ایزد شراب و شادی و سر سبزی یعنی مهر میشد. مسلم به نظر میرسد در مادر سلیمان نامیده شدن مقبره کورش نام الهه بزرگ عیلامی یعنی کیریریشا که شباهت تامی با نام کورش داشته است، دخیل بوده است. خود نام سلیمان (مرد صلح) به عنوان پسر داود (عزیز= ایزد محبوب بابلیان یعنی مردوک) معادل ایزد نبو (نامیده شده و فریادرس= اسماعیل) خدای حکمت و حکمیت است. حتی در اسطوره رؤیای تولد کورش (سلیمان/سلمان فارسی جاودانی) که به صورت ایزد درختی از شکم مادرش (در مقام الهه آب افشان) زاده میشود. از آنجایی که در لوحه گلی مکشوفه از معبد این شوشیناک که مربوط به هیتا پادشاه عیلامی حدود سال 2270 پیش از میلاد است، در شمار نامهای فراوان خدایان عیلامی، در مقام نام خدای حامی و نگهبان عیلام نام هوتران مذکور و نام سی لیر محذوف است؛ لذا می توان نتیجه گرفت که این دو در اساس خدای عیلامی واحدی با دو نام متفاوت بوده اند (احتمالاً نامهای دیگری نیز از این خدای محبوب عیلامیان به صورت نام خدا یا خدایان مستقل در آمده است) و معبد کلگه زرین به همین خدای زوج نام حامی و نگهبان عیلام و ایزد باران و رعد و سر سبزی آنان تعلق داشته است. می دانیم که کاسیان (اسلاف لران) این ایزد را هوتها (غرنده و فریادرس) و بوریاش (ایزد باران و بوران) و بابلیان و آشوریان اودوران(هوتران= فریادرس و منادی و دشمن کش) و مادها و پارسها ورثرغنه (کشنده دشمن) و یا بهرام (آرامش دهنده خوب) می نامیده اند و آتشکده های خود را به وی منسوب نموده و آتش بهرام خوانده اند. می دانیم خود نامهای عیلام یعنی ایلام- انشان و هل تمپت به ترتیب به سرزمین خدا و سرزمین خدای فرزانه= هومبان بوده اند. تصویر این خانواده خدایگان عیلامی در صخره آهکی پر راز و رمز کلگه زرین به خوبی برجای مانده است. ما صرفاً مطالب مربوط بدانها را محض اطلاع به عینه از منابع خوزی و کلاً ایرانی مختلف نقل می نمائیم:
نقدی از جنبه اسطوره ای بر نگارکند کلگه زرین
در افواه مردم مسجد سلیمان شایعه ای هست که اساس مند است ولی نه آن بدانسان که شایع شده است: مطابق این شایعات کتیبه منقوش به تصویر الهه که کودکی بر روی دستانش به قربانگاه می برد در کلگه زرین بر تخته سنگی غیرقابل حمل با نفرات موجود بوده است که به سببی نامعلوم دوباره بر خاک کلگه زرین پنهان شده است. در این صورت کودک هوتران و مادر الهه کیریشا و عقابی که با آوردن قوچ کودک را نجات میدهد همان هومبان خدای آسمان پدر هوتران است. ولی این گفته بیشتر به شایعه شبیه است. چه باور کردنست بسیار سخت است که چنین ستون سنگی بسیار با ارزش را دوباره خاک کرده باشند. مگر از برای حفظ اعتقاد به اصالت اسطوره ابراهیم و اسحاق و یوسف این کار را صورت داده باشند؛ که این هم باورش بسیار سخت است. چون گفته شده است گویا عده ای از باستان شناسان ایرانی و آلما نی در حدود سال ۱۳۵۵ آن را بر اثر کاوش به دست آورده اند. طول این کتیبه ۶ متر و عرض آن ۴ متر است که بر روی صخره ای عظیم نقر شده و توضیح کتیبه چنین است : « مادری با دامن بلند که انتهای دامن او را، دو بانوی دیگر در دست دارند، در حالی که طفلی را بر روی دست های خود فرار داده است، به سوی قربانگاه می برد. از بالا و سوی مقابل او و از جانب آسمان، عقابی بزرگ و بال گشوده، قوچی را به چنگال گرفته و در فاصله مادر و قربانگاه ظاهر شده است.» این بنا از نخستین و کهن ترین اثر از انقلاب ابراهیمی در ایران قدیم است.
روایت درست را در گفتارقباد باقری کارشناس باستانشناسی می یابیم که دود وغبار شایعات و توطئه آمیز را از روی روایات منسوب به آن می رباید:
يادگار ابراهيم (ع ) در «نگاركند» مسجد سليمان نويسنده: قباد باقري كارشناس باستان شناسي (روزنامه اعتماد85-4-15)

تپه 26 كلگه زرين نام يكي از تپه هاي باستاني منطقه نفت خيز مسجد سليمان است كه شركت نفت ايران آن را به اين نام نهاده است.
محله هاي مسجد سليمان بنا به روش متداول در ابتدا شماره گذاري و به اين نام شناخته شده اند و بر فراز تپه مذكور اقدام به تاسيس آموزشگاه بهياري «خانه هاي شماه 22 و 125» نموده اند، از سويي به هنگام احداث اين سازه ها كه غالبا به وسيله بلدوزر تسطيح و زيرسازي و آماده بهره برداري شده اند، بدون توجه به وضعيت باستاني تپه مذكور خسارت غيرقابل جبراني به آن وارد شده است.
اين تپه باستاني در جبهه جنوبي شهر مسجد سليمان واقع گرديده كه بر بخشي از شهر مشرف است و در حدود 250 متر طول و 150 عرض دارد. معني لغوي كلگه زرين به تفكيك از اين قرار است : كل ) گه ) زر ) ين = قلعه ، بنايي كهن ) گه = مكان ، جايگاه . زر = طلا ) ين = صفتي است كه به اين مكان داده شده است .اين تپه در سال (1352 ش ) مورد بازديد علي اكبر سر فراز، رييس دانشكده ادبيات دانشگاه تهران قرار گرفت و ضمن گمانه زني و حفاري نسبتا مختصر، بقاياي ديوارهاي بسيار عظيمي از زير خاك سربرآورد كه حاكي از بنايي نيرومند در اين مكان است . با عنايت به اينكه دشت خوزستان از ديرگاه مامن و خاستگاه اقوام پيش از تاريخ ، تاريخي و دوران آلامي بوده است ، به علت مجاور بودن با جلگه بين النهرين يعني آشور و بابل پيوسته در حال ارتباط كامل بوده است . از طرفي پهنه كوهستاني ديار مسجد سليمان سرسبز و پوشيده از جنگل بوده و مي توانسته به عنوان سردسير اين دشت حاصلخيز به شمار آيد كه در گستره خود تمدن هاي مختلفي را پرورانده است ، از كهن ترين زندگي غارنشيني كه ديرينه متاخر جبهه شمال غربي و آن سوتر از شهرستان لالي فعلي معروف غار «پيده » كه توسط گيرشمن مورد بررسي قرار گرفته و دشتگل رضا قلي آباد واقع در شمال شرقي مسجد سليمان كه پيش از آبگيري سد شهيد عباس پور و در سال 1335 شمسي كه «رايت » امريكايي آن را مورد واكاوي قرار داده است تا ديگر آثار شناخته شده همچون : سرمسجد، برده نشانده ، قلعه بردي انديكا، تپه هاي باستاني گلگير، نگاركندهاي ايليماييدي ، تنگ بتا (تنگ سنان ) شيمبار و جاي جاي اين ديار را مي توان نام برد كه همگي اين تمدن ها در خطه مسجد سليمان به رشد و بالندگي رسيده اند، بنابراين تپه كلگه زرين را نيز بايد در رديف همين آثار ارزشمند دانست كه در دوران تاريخي به صورت معبدي عظيم تجلي نموده است .
اين تپه مانند ساير تپه ماهورهاي منطقه از نوع سنگ هاي آهكي دوران دوم زمين شناسي است كه به علت موقعيت خاص و شرايط مناسب اقوام دوره تاريخي احتمالا «ايليماييد باستان » با انجام برش و ايجاد نگاركند، آن را به گونه تختگاهي مستطيل شكل و شايد هم چند طبقه احداث كرده اند و به هميت دليل نقاطي چند از محل كه احتياج به مرمت و بازسازي داشت ، با احداث ديوار از سنگ هاي قطور، تراشيد و قواره شده ، همراه با ملات گچ نيمه پزويا ساروج آن را تسطيح نموده اند. اين كار با كمال دقت و مهارت چشم گيري صورت گرفته است ، به طوري كه هماهنگي و تناسب بين ديوارهاي كنده كاري شده از بدنه طبيعي سنگ هاي آهكي و قسمت هاي ترميم شده كاملا مشهود است ، اين تركيب برگرفته شده از يك ايدئولوژي و ايمان قلبي بسيار قوي مذهبي است كه در اين منطقه مورد توجه قرار گرفته است . از طرفي به واسطه مجاورت با بين النهرين خاستگاه ابراهيم نبي (ع ) واقع در غرب خوزستان كهن يعني اور «= اروگ بابل »، معبد كلگه زرين مسجد سليمان را به شرحي كه در پي خواهد آمد مي توان تداعي گر «انقلاب ابراهيمي » دانست .
نگاركند و صخره نگاري بر بدنه طبيعي (آهكي ) كلگه هنگام تسطيح تپه و يا وسيله گاوآهن و غيره ... آسيب جدي و غيرقابل جبراني ديد.گاوميشي كه طول بدن آن حدود يك متر و بلندايش 70 سانتي متر است به سوي قربانگاهي كه در مقابل آن كنده كاري شده در حال حركت است .
نگاركند و صخره نگاري بر بدنه طبيعي (آهكي ) كلگه هنگام تسطيح تپه و يا وسيله گاوآهن و غيره ... آسيب جدي و غيرقابل جبراني ديد.گاوميشي كه طول بدن آن حدود يك متر و بلندايش 70 سانتي متر است به سوي قربانگاهي كه در مقابل آن كنده كاري شده در حال حركت است .
بر پشت اين گاوميش (=گاو) شاهيني نشسته كه سر و قسمتي از بال هاي آن از بين رفته است .دم اين گاوميش به طرف شاهين (=عقاب ) خم شده است و حالت آن بسيار نيرومند ترسيم شده ، در مقابل اين گاوميش ، قربانگاهي به گونه پايه آتشدان بر تن صخره يي طبيعي كنده كاري شده كه 75 سانتي متر پهنا و يك متر بلندي دارد و در كمال مهارت بر صفحه يي از صخره نقش بسته است كه بيانگر قربانگاه هاي دوره ايليماييد است . در سوي ديگر اين قربانگاه شخصي ايستاده با قامتي متوسط (135 سانتي متر)، با توجه به كيفيت نگاركند و فرم تن پوش چين دار و شيارهاي لباس كاملا قابل مقايسه با لباس هاي دوره پارتي (اشكاني ) است .حالت اين شخص به صورت نيمرخ طراحي شده و دست راستش در حالي كه بر بالاي قربانگاه قرار دارد به معبد اشاره مي كند، دست چپش را بر سر كودكي كه با چهره يي معصوم در سمت چپ او ايستاده كه به نظر مي رسد پسربچه يي باشد، گذاشته شده است .دست چپ كودك به سوي قربانگاه متوسل و از سيماي او حالت تسليم و رضا پديدار است .از تركيب ، طراحي و كليت نقوش حجاري شده اين گونه استنباط مي شود كه مرد حاضر در صحنه كودك را براي قرباني كردن به اين مكان آورده است ، از سويي عقابي قوي پنجه كه گويا نقش پيكي را دارد، گاو ( گاوميش ) كوهانداري را به قربانگاه هدايت كرده تا به جاي كودك قرباني شود. اگر اين پندار درست باشد، مساله قرباني كردن حيوان به جاي انسان كه داراي پيشينه يي باستاني و از ديرزمان به گونه قصا قرآن و حكايت در اسناد، اديان و ديگر مذاهب گوناگون متجلي و آشكار شده ، در اين نقوش تحقق يافته است .
از طرفي مجله «نمايش » در مقاله يي به قلم محمد آقامحمدي با اسناد به اوستا و سروده هاي زرتشت در محدوده بلخ، بخارا، مرويانه و سغديانه درباره عمل انقلاب فرهنگي حضرت ابراهيم با اشاره به تقدم به قرباني هاي انساني نزد آرياييان و تاخر قرباني قوچ و گاو را نيز برابر آنچه جشن هاي ديونيزوسي را در يونان و قرباني قوچ بالدار هخامنشيان و پارت ها را در ايران باستان پديد مي آورد كه مراسم آن در اوستا همراه با ساز و آواز گزارش گرديده است. از طرفي مجله «نمايش » در مقاله يي به قلم محمد آقامحمدي با اسناد به اوستا و سروده هاي زرتشت در محدوده بلخ ، بخارا، مرويانه و سغديانه درباره عمل انقلاب فرهنگي حضرت ابراهيم با اشاره به تقدم به قرباني هاي انساني نزد آرياييان و تاخر قرباني قوچ و گاو را نيز برابر آنچه جشن هاي ديونيزوسي را در يونان و قرباني قوچ بالدار هخامنشيان و پارت ها را در ايران باستان پديد مي آورد كه مراسم آن در اوستا همراه با ساز و آواز گزارش گرديده است . اگر اين باور درست باشد بايد گفت ، سنگ نبشته و صخره نگاري كول فره واقع در 8 كيلومتري شمال شرقي شهر ايذه كه شاهزاده هانه (هاني) عيلامي را همراه با وزير و چند تن ديگر در يك مراسم قرباني چند راس گاو و قوچ بالدار در حالي كه نوازندگان در حال ترنم موسيقي و پيشايش وي در حركتند، به درستي تظاهر نموده و متجلي گرديده است .با اين تفاوت كه مراسم باشكوه قرباني در كول فره ايذه مربوط به دوره عيلام جديد و متقدم تر از هخامنشيان و پارت ها بوده است . از طرفي سبك معماري و اسلوب به كار رفته در معبد كلگه مسجد سليمان به صورت مصطبه ساخته شده است . بدين ترتيب كه معبد بر بالاي آن بنا گرديده است . در مورد تاريخ گذاري محل با توجه به اينكه عمليات مقدماتي و در حد گمانه زني بوده ، اما با در نظر داشتن قطعات سفال نخودي رنگ بدون لعاب دوره پارتي ، يك مجسمه نيم تنه سنگي ، يك قطعه حوض سنگي مدور و يك عدد سرستون از سنگ سفيد چهارگوش و يك عدد قمقمه سفالي وصالي شده دوره پارتي كه در زمان هاي مختلف كشف شده اند مي توان قدمت آن را دو قرن قبل از ميلاد دانست . از آنجايي كه تپه مورد نظر بكر مي باشد، بنابراين ، تاريخ قطعي زماني ميسر است كه حفاري علمي وسيعي بر پهنه آن صورت گرفته باشد.