دوشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۰
معنی لفظی نام قاشقایی
نام قاشقایی را می توان مرکب از قاش (قاچ) یک قسمت بریده شده از چیزی مثلاً از خربزه یا هندوانه را می دهد و این بی تردید می تواند اشاره به کلاههای کنگره دار ایشان بوده باشد. دلیل این امر نام ایل بزرگ قشقایی کشکولی است که مرکب از کلمه پهلوی کشک (گوشه، تهی گاه، بیغوله) و علامت نسبت اولی. لذا در مجموع نام قشقایی در نام ایل قشقایی کشکولی زنده مانده و به دارنده کلاه کنگره دار است.
یکشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۰
För att kunna odla vindruvor i Sverige
I Berga, häggvägen 23, 25 i linköping har man odlat vanliga druvor, som deras frukt inte kan bli mogna på hösten, höstkylan tar bort dem. De har odlat dem vid vägen av husväggar, och därifrån får de tillräkligt energi och värma för att behålla sig och växa upp och ge frukt.
Frågan är om man odlar druvor, som blir tidigt mogna, kan man inte få mogna druvor i Sverige? I Maragheh, min födelse stad i Azerbajdzjan i Iran, finns det tre sorter sällsynta vindruvor, som tidigt blir mogna i andra hälften av sommaren. De heter Khalili, Shani (speciell för vin) och Fakhri.
Frågan är om man odlar druvor, som blir tidigt mogna, kan man inte få mogna druvor i Sverige? I Maragheh, min födelse stad i Azerbajdzjan i Iran, finns det tre sorter sällsynta vindruvor, som tidigt blir mogna i andra hälften av sommaren. De heter Khalili, Shani (speciell för vin) och Fakhri.
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۰
قرقیز، تاتار و هون در اصل نامهای قبیله ترک-مغول واحدی هستند
نام قرقیز (قیراخ- اوز) به معنی مردم سمت کناری یا کیر- کِس/کَس یعنی مردم کناری است؛ تاتار به چینی یعنی مردم ماوراء حدود است و نام هون (به مغولی یعنی کَس/مردم) به شکل هینا در سانسکریت به معنی "[ایل] مطرود" معنی می دهد. اینها در نام سابق قرقیزها یعنی گوران قراختایی (جمعیت کناری) به هم می رسند. افزون از مقایسه تطبیقی اساطیر کوگ ترکان معلوم میشود که دشمنان دیرین ایشان که بر آنان تسط داشته اند یعنی هونها با اسم قرقیز مشخص میشوند. بر این پایه معلوم میشود قهرمان اساطیری قرقیزان یعنی ماناس مطابق مودو رهبر معروف هونهای شرقی بوده است که تاخت و تاز مهیبی در چین کرد و موجب فرار یوئه چیها از ترکستان چین حالیه به ماوراء النهر و تخارستان قرون بعدی گردید.
سهشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۰
قالب وبلاگ
با درود. تلاش دارم در قالب وبلاگ تغییراتی داده و آنرا به روز کنم.
/بیژن
/بیژن
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۰
غزان مغلوب کننده سلطان سنجر همان نیاکان عثمانیان بوده اند
مطابق دانشنامه رشد، جنگ سنجر سلجوقی با غزان 548» ق / 1153 م« از این قرار بوده است.
"در دوران فرمانروایی سلطان سنجر، حدود چهل هزار خانوار ترکمانان غز، درختلان، چغانیان و کرانههای بلخ و قهندز به سر میبردند و این محدوده چراگاه چهارپایان آنان بود. ترکان غز در برابر این زیست و چراگاه، پیمان داده بودند که سالانه بیست و چهار هزار رأس گوسفند به آشپزخانه سلطان بفرستند.
برای آوردن این گوسفندان، خوان سالار سلطان، شخصی را به نزد ترکمانان میفرستاد. در یکی از این مأموریتها، یکی از کارگزاران سلطان درباره گزینش گوسفندان فربه با غزان بنای درشتی گذاشت. امیران غز این رفتار را بردباری نکردند و کارگزار را کشتند. خوان سالار که از این واقعه آگاه شد، از ترس خشم سلطان، در این باره گفتگویی به میان نیاورد و خود گوسفند میخرید و به آشپزخانه میفرستاد.
تا آن که امیر تاج ممتاج، والی بلخ، به مرو نزد سلطان آمد و خوان سالار آن چه را که درباره غزان و خودداریشان از دادن گوسفند و قتل کارگزار میدانست به وی گفت. ممتاج هنگامی که به خدمت سلطان رسید، پیشنهاد کرد که وی را به عنوان شحنگی غزان به آن دیار روانه سازد تا سالی سی هزار گوسفند از غزان گرفته به آشپزخانه سلطان پیشکش کند.
پادشاه این پیشنهاد را پذیرفت و امیر ممتاج به همراه فرزندش ملک المشرق رهسپار قرارگاه خویش در بلخ که نزدیک ختلان بود، شد و کسی را برای آگاهی از کشته شدن فرستاده خوانسالار نزد غزان روانه کرد. ولی ترکمانان فرستاده او را با اهانت تمام باز گرداندند.
این خشونت بر ممتاج گران آمد و به جنگ غزان رفت، اما در کارزار، شکست خورد و خود و پسرش هر دو کشته شدند. چون خبر این واقعه به دربار رسید، امیران و بزرگان سلجوق سخت به خشم آمده، سلطان را وادار کردند تا خوئد رهسپار نبرد و تنبیه غزان گردد.
برخورد سنجر با غزان
سنجر با سپاهی گران راهی ماوراء النهر شد، اما در بین راه به خاطر مصائب و دشواریهای فراوان، بسیاری از سربازان وی هلاک شدند. هنگامی که خبر رهسپاری سلطان به غزان رسید، اندیشناک شد، نماینده ای نزد سلطان فرستادند و پیام دادند که «ما بندگان پیوسته فرمانبردار بوده و بر حکم فرمان رفتهایم.
چون ممتاج آهنگ خانه ما کرد برای نیاز و آرامش کودکان و زنان خود کوشیدیم تا او و پسرش کشته شدند. اینک سه هزار دینار و هزار غلام ترک میدهیم تا پادشاه از سر گناه ما درگذرد.
سنجر در ابتدا حاضر به پذیرفتن پیشنهاد شد، اما امیران او را گفتند که «با کشته شدن ممتاج، ترکمانان بر جرأت و گستاخی خود میافزایند و بیشتر از این گستاخی مینمایند و شاه را وادار به حرکت کردند. .... در این هنگام آن تیره ناله و زار بسیار کرده گفتند که اگر سلطان از گناه ما بندگان درگذرد از هر خانه یک من نقره با آن چه که پیش از این پذیرفته بودیم، خواهیم داد. .
جنگ با غزان
پادشاه خواست دست از پیکار با غزان بکشد و به دیار خود برگردد، ولی امیران پافشاری کرده، او را به جنگ واداشتند. اما بخشی از سپاه سنجر که از فرمانده خود مویه آی به، ناراضی بودند، دست از جنگ کشیدند. از این رو، سلطان سنجر که با پافشاری بزرگان سلجوق به جنگی ناخواسته کشیده شده بود، بدون سپاه ماند و از غزان شکست سختی خورده، خود و زوجهاش به دست غزان اسیر شدند.
غزان سنجر را به مرو بردند و آن شهر را که پر از گنجینههای زر و سیم و خزانه شاهی بود، غارت کردند و مردم را زیر شکنجه و آزار قرار میدادند تا مخفیگاه مال خود را فاش کنند. در اندک زمانی از مرو جز تل خاکستری باقی نماند. سپس به نیشابور رفته و آن جا را نیز غارت و چپاول کردند و مسجد جامع منیعی و مسجد مطرز را ویران ساختند و به آتش کشیدند و عده زیادی از مردمان و اهل علم و ادب شهر را به قتل آوردند. طولی نکشید که سراسر خراسان عرصه تاخت و تاز این قوم وحشی شد و به جز هرات که برج و بارویی استوار داشت، دیگر نواحی خراسان به مدت افزون بر سه سال عرصه غارت این قوم بود.
مرگ سلطان سنجر
ترکان خاتون همسر سلطان سنجر در اسارت و در سال 551 ق / 1156 م درگذشت. سلطان پس از وفات همسرش به کمک احمد ممتاج و موید آی به و با فریفتن و رشوه دادن به نگهبانان، توانست خود را از اسارت آزاد سازد و به مرو رود. اما چون تمامی سرزمینهای خود را ویران دید، دچار غم و اندوهی سخت شد و به بستر بیماری افتاد تا آن که در ربیع الاول 552 ق / آوریل 1157 م، چشم از جهان فرو بست. "
مشروح گفتار احمد کسروی و عنایت الله رضا در باب ورود ترکان غز به آذربایجان در عهد محمود و مسعود غزنوی از این قرار است: " سلطان محمود چون به ماوراء النهر رفت؛ گروهی از ترکان را (پنجاه هزار نفر کمابیش) با خود به ایران آورد و در خراسان نشیمن داد. و اینان چون زمانی بودند، دسته ای از ایشان جدا گردیده، از راه کرمان آهنگ اصفهان کردند؛ چون محمود نامه به علاء الدوله خداوند اصفهان نوشت که آنان را باز گرداند و یا کشته سرهایشان را فرستد و علاء الدوله می خواست این کار را به نیرنگ انجام دهد، ترکان فهمیده خود را از دام رها گردانیدند و از اصفهان بیرون آمدند و در همه جا یغما کنان خود را به آذربایجان رساندند که می توان گفت نخستین دسته ترکان در آن سرزمین بودند. این داستان پیش از سال 411هجری و شماره ترکان یا غزان دو هزار خرگاه کمابیش بوده است که هر خرگاهی را روی هم هفت یا هشت تن می توان شمرد. خداوند آذربایجان در این زمان وهسودان پسر محمد روادی بود و او چون با فرمانروایان دیگر از شدادیان اران و دیگران، دشمنی و همچشمی داشت، از رسیدن اینان که همه مردان جنگجو و سخت کمان می بودند، خشنود گردید و در آذربایجان نشیمن داد. ولی اینان آسوده ننشستند و پیاپی به ارمنستان و جاهای دیگر تاختند و تاراج و ویرانی دریغ نگفتند... دومین دستهً غزان در حدود سال 429 هجری به هنگام سلطنت مسعود غزنوی در خراسان و وهسودان در آذربایجان به این سرزمین کوچ کردند و وهسودان اینان را نیز پذیرفت؛ اما غزان به خلق و خوی خویش یغما و تاراج را رها نکردند و به غارت و کشتار مردم ارمنستان و آذربایجان دست زدند."
سید احمد کسروی همچنین از رسیدن و اتراق همین ترکان غارتگر غز در آذربایجان عهد پیش از مغول سخن می راند که با اعتقاد ترکان عثمانی جور در می آید که میگویند ایشان ده هزار خانوار ترک بودند که در ایران از پیش مغول گریختند و به آسیای صغیر مهاجرت کردند. گرچه احمد کسروی و عنایت الله رضا توجه شان بدین مهاجرت نیوده است و تصورشان بر این است که اینان در آذربایجان و اران ساکن شدند و زبان آذری ترکی یادگار ایشان است. در حالی که ابو منصور وهسودان صرفاً این عشایر ترک را برای پشتوانه نظامی پیش خود نگه داشته بود؛ ایشان با رسیدن موج مغولان با سلطان جلال الدین خوارزمشاه خود را به آسیای صغیر افکندند. معادل بودن لفظ غز (بیضه، اصل) با کوگ ترک (ترک اصیل) خود گویای این همانی اینان است. اما زبان ترکی آذری خود همان زبان ارانی (به کردی یعنی آذری) بود که با ابومنصور وهسودان روادی و پسرش مملان توسط گرگرها و دیگران از اران به آذربایجان رسید و به تدریج جایگزین زبان در حال احتضار اینجا یعنی پهلوی معرب گردید. اوستا- شاهنامه ترکی ارانی ده ده قورقود دلیل قدمت باستانی زبان آذری در اران است. اطلاعات ناقص کسروی و عنایت الله رضا در این باب قابل توجه است. در واقع ترکان غارتگر عرصه فلات ایران که صبر حافظ را همچون خان یغمایشان می برده اند همین ترکان غز یعنی نیاکان ترکان عثمانی بوده اند که کسروی و عنایت الله رضا نیاکان ترکان آذری شان پنداشته اند. اینان همان ترکانی بوده اند که هونها (تاتارها) از سمت دریاچهً آرال به اورخون در سمت شمال مرزهای چین تبعید کرده بودند. در باب مخاصمین کوگ ترکان-غزها گفتنی است، تاتار به چینی یعنی مردم کناری و سرحدی معادل نامهای ترکی گوران قراخ-تایی (بزرگ مدفنان لنگه کناری) و قیراخ-اوز (سمت کناری، قرقیز) می باشد.کلمهً ترکی گوران به معنی جماعت و گروه همنشین معادل کلمهً ترکی هون است. در شاهنامه نام گوران قراختایی (قرقیزان) با آل افراسیاب و نام دست نشاندگان ایشان یعنی قراخانیان منتسب به پسر افراسیاب به نام قره خان بیان شده است. مطابق منابع اسلامی ترکان شکست دهنده سلطان سنجر ابتدا همان گوران قراختایی بوده اند ولی ایشان چندان به غارت و کشورگشایی در ملک سنجر نپرداختند.
"در دوران فرمانروایی سلطان سنجر، حدود چهل هزار خانوار ترکمانان غز، درختلان، چغانیان و کرانههای بلخ و قهندز به سر میبردند و این محدوده چراگاه چهارپایان آنان بود. ترکان غز در برابر این زیست و چراگاه، پیمان داده بودند که سالانه بیست و چهار هزار رأس گوسفند به آشپزخانه سلطان بفرستند.
برای آوردن این گوسفندان، خوان سالار سلطان، شخصی را به نزد ترکمانان میفرستاد. در یکی از این مأموریتها، یکی از کارگزاران سلطان درباره گزینش گوسفندان فربه با غزان بنای درشتی گذاشت. امیران غز این رفتار را بردباری نکردند و کارگزار را کشتند. خوان سالار که از این واقعه آگاه شد، از ترس خشم سلطان، در این باره گفتگویی به میان نیاورد و خود گوسفند میخرید و به آشپزخانه میفرستاد.
تا آن که امیر تاج ممتاج، والی بلخ، به مرو نزد سلطان آمد و خوان سالار آن چه را که درباره غزان و خودداریشان از دادن گوسفند و قتل کارگزار میدانست به وی گفت. ممتاج هنگامی که به خدمت سلطان رسید، پیشنهاد کرد که وی را به عنوان شحنگی غزان به آن دیار روانه سازد تا سالی سی هزار گوسفند از غزان گرفته به آشپزخانه سلطان پیشکش کند.
پادشاه این پیشنهاد را پذیرفت و امیر ممتاج به همراه فرزندش ملک المشرق رهسپار قرارگاه خویش در بلخ که نزدیک ختلان بود، شد و کسی را برای آگاهی از کشته شدن فرستاده خوانسالار نزد غزان روانه کرد. ولی ترکمانان فرستاده او را با اهانت تمام باز گرداندند.
این خشونت بر ممتاج گران آمد و به جنگ غزان رفت، اما در کارزار، شکست خورد و خود و پسرش هر دو کشته شدند. چون خبر این واقعه به دربار رسید، امیران و بزرگان سلجوق سخت به خشم آمده، سلطان را وادار کردند تا خوئد رهسپار نبرد و تنبیه غزان گردد.
برخورد سنجر با غزان
سنجر با سپاهی گران راهی ماوراء النهر شد، اما در بین راه به خاطر مصائب و دشواریهای فراوان، بسیاری از سربازان وی هلاک شدند. هنگامی که خبر رهسپاری سلطان به غزان رسید، اندیشناک شد، نماینده ای نزد سلطان فرستادند و پیام دادند که «ما بندگان پیوسته فرمانبردار بوده و بر حکم فرمان رفتهایم.
چون ممتاج آهنگ خانه ما کرد برای نیاز و آرامش کودکان و زنان خود کوشیدیم تا او و پسرش کشته شدند. اینک سه هزار دینار و هزار غلام ترک میدهیم تا پادشاه از سر گناه ما درگذرد.
سنجر در ابتدا حاضر به پذیرفتن پیشنهاد شد، اما امیران او را گفتند که «با کشته شدن ممتاج، ترکمانان بر جرأت و گستاخی خود میافزایند و بیشتر از این گستاخی مینمایند و شاه را وادار به حرکت کردند. .... در این هنگام آن تیره ناله و زار بسیار کرده گفتند که اگر سلطان از گناه ما بندگان درگذرد از هر خانه یک من نقره با آن چه که پیش از این پذیرفته بودیم، خواهیم داد. .
جنگ با غزان
پادشاه خواست دست از پیکار با غزان بکشد و به دیار خود برگردد، ولی امیران پافشاری کرده، او را به جنگ واداشتند. اما بخشی از سپاه سنجر که از فرمانده خود مویه آی به، ناراضی بودند، دست از جنگ کشیدند. از این رو، سلطان سنجر که با پافشاری بزرگان سلجوق به جنگی ناخواسته کشیده شده بود، بدون سپاه ماند و از غزان شکست سختی خورده، خود و زوجهاش به دست غزان اسیر شدند.
غزان سنجر را به مرو بردند و آن شهر را که پر از گنجینههای زر و سیم و خزانه شاهی بود، غارت کردند و مردم را زیر شکنجه و آزار قرار میدادند تا مخفیگاه مال خود را فاش کنند. در اندک زمانی از مرو جز تل خاکستری باقی نماند. سپس به نیشابور رفته و آن جا را نیز غارت و چپاول کردند و مسجد جامع منیعی و مسجد مطرز را ویران ساختند و به آتش کشیدند و عده زیادی از مردمان و اهل علم و ادب شهر را به قتل آوردند. طولی نکشید که سراسر خراسان عرصه تاخت و تاز این قوم وحشی شد و به جز هرات که برج و بارویی استوار داشت، دیگر نواحی خراسان به مدت افزون بر سه سال عرصه غارت این قوم بود.
مرگ سلطان سنجر
ترکان خاتون همسر سلطان سنجر در اسارت و در سال 551 ق / 1156 م درگذشت. سلطان پس از وفات همسرش به کمک احمد ممتاج و موید آی به و با فریفتن و رشوه دادن به نگهبانان، توانست خود را از اسارت آزاد سازد و به مرو رود. اما چون تمامی سرزمینهای خود را ویران دید، دچار غم و اندوهی سخت شد و به بستر بیماری افتاد تا آن که در ربیع الاول 552 ق / آوریل 1157 م، چشم از جهان فرو بست. "
مشروح گفتار احمد کسروی و عنایت الله رضا در باب ورود ترکان غز به آذربایجان در عهد محمود و مسعود غزنوی از این قرار است: " سلطان محمود چون به ماوراء النهر رفت؛ گروهی از ترکان را (پنجاه هزار نفر کمابیش) با خود به ایران آورد و در خراسان نشیمن داد. و اینان چون زمانی بودند، دسته ای از ایشان جدا گردیده، از راه کرمان آهنگ اصفهان کردند؛ چون محمود نامه به علاء الدوله خداوند اصفهان نوشت که آنان را باز گرداند و یا کشته سرهایشان را فرستد و علاء الدوله می خواست این کار را به نیرنگ انجام دهد، ترکان فهمیده خود را از دام رها گردانیدند و از اصفهان بیرون آمدند و در همه جا یغما کنان خود را به آذربایجان رساندند که می توان گفت نخستین دسته ترکان در آن سرزمین بودند. این داستان پیش از سال 411هجری و شماره ترکان یا غزان دو هزار خرگاه کمابیش بوده است که هر خرگاهی را روی هم هفت یا هشت تن می توان شمرد. خداوند آذربایجان در این زمان وهسودان پسر محمد روادی بود و او چون با فرمانروایان دیگر از شدادیان اران و دیگران، دشمنی و همچشمی داشت، از رسیدن اینان که همه مردان جنگجو و سخت کمان می بودند، خشنود گردید و در آذربایجان نشیمن داد. ولی اینان آسوده ننشستند و پیاپی به ارمنستان و جاهای دیگر تاختند و تاراج و ویرانی دریغ نگفتند... دومین دستهً غزان در حدود سال 429 هجری به هنگام سلطنت مسعود غزنوی در خراسان و وهسودان در آذربایجان به این سرزمین کوچ کردند و وهسودان اینان را نیز پذیرفت؛ اما غزان به خلق و خوی خویش یغما و تاراج را رها نکردند و به غارت و کشتار مردم ارمنستان و آذربایجان دست زدند."
سید احمد کسروی همچنین از رسیدن و اتراق همین ترکان غارتگر غز در آذربایجان عهد پیش از مغول سخن می راند که با اعتقاد ترکان عثمانی جور در می آید که میگویند ایشان ده هزار خانوار ترک بودند که در ایران از پیش مغول گریختند و به آسیای صغیر مهاجرت کردند. گرچه احمد کسروی و عنایت الله رضا توجه شان بدین مهاجرت نیوده است و تصورشان بر این است که اینان در آذربایجان و اران ساکن شدند و زبان آذری ترکی یادگار ایشان است. در حالی که ابو منصور وهسودان صرفاً این عشایر ترک را برای پشتوانه نظامی پیش خود نگه داشته بود؛ ایشان با رسیدن موج مغولان با سلطان جلال الدین خوارزمشاه خود را به آسیای صغیر افکندند. معادل بودن لفظ غز (بیضه، اصل) با کوگ ترک (ترک اصیل) خود گویای این همانی اینان است. اما زبان ترکی آذری خود همان زبان ارانی (به کردی یعنی آذری) بود که با ابومنصور وهسودان روادی و پسرش مملان توسط گرگرها و دیگران از اران به آذربایجان رسید و به تدریج جایگزین زبان در حال احتضار اینجا یعنی پهلوی معرب گردید. اوستا- شاهنامه ترکی ارانی ده ده قورقود دلیل قدمت باستانی زبان آذری در اران است. اطلاعات ناقص کسروی و عنایت الله رضا در این باب قابل توجه است. در واقع ترکان غارتگر عرصه فلات ایران که صبر حافظ را همچون خان یغمایشان می برده اند همین ترکان غز یعنی نیاکان ترکان عثمانی بوده اند که کسروی و عنایت الله رضا نیاکان ترکان آذری شان پنداشته اند. اینان همان ترکانی بوده اند که هونها (تاتارها) از سمت دریاچهً آرال به اورخون در سمت شمال مرزهای چین تبعید کرده بودند. در باب مخاصمین کوگ ترکان-غزها گفتنی است، تاتار به چینی یعنی مردم کناری و سرحدی معادل نامهای ترکی گوران قراخ-تایی (بزرگ مدفنان لنگه کناری) و قیراخ-اوز (سمت کناری، قرقیز) می باشد.کلمهً ترکی گوران به معنی جماعت و گروه همنشین معادل کلمهً ترکی هون است. در شاهنامه نام گوران قراختایی (قرقیزان) با آل افراسیاب و نام دست نشاندگان ایشان یعنی قراخانیان منتسب به پسر افراسیاب به نام قره خان بیان شده است. مطابق منابع اسلامی ترکان شکست دهنده سلطان سنجر ابتدا همان گوران قراختایی بوده اند ولی ایشان چندان به غارت و کشورگشایی در ملک سنجر نپرداختند.
سهشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۰
معنی لفطی هندوانه و خربزه
هند (اند) به معنی عددی مابین سه تا نه نشانگر تعداد خطهای روی هندوانه است. بنابراین هندوانه نه به معنی میوه هند بلکه به معنی میوه دارای حدود هفت خط متوالی-متوازی در پوست این میوه جالیزی است. ولی خربزه به معنی پوزه بزرگ است و این هر دو ریشه فارسی دارند.
معنی لفظی مارالان (نام محله ای در تبریز)
احمد کسروی مارالان را به معنی محل مادها میگیرد بر این پایه که نزد ارامنه نام ماد به صورت مار هم تلفظ میشده است. ولی مارالان بی شک نه به معنی جایگاه مادها (مردم پرستنده شراب هوم) بلکه به معنی محل موجودات گزنده و آسیب رساننده است. چه مارالان محل ساس پروری است و نگارنده نیشهای این حشرات خون آشام را در آنجا به جان تجربه نموده است. بنابراین مارالان یعنی محل ساسها.
خود واژه ساس به صورت سوسهکه به معنی خشک و خونسرد و ویرانگر و از بین برنده است. لابد نامهای سوسک و سوسمار هم ارتباطی با این کلمه سانسکریتی دارند.
دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰
معنی لفظی فریدون کنار
"اما بعضي از بزرگان عقيده دارند كه فرزند يكي از پادشاهان به نام فريدون در ساحل فريدون كنار غرق شد و پس از اينكه به ساحل كنار آمد اين شهر بدين نام معروف شد.
لغت فريدونکنار کلمه اي مرکب از فريدون و کنار است. اين شهر، بندري است بسيار قديمي که زمان آنرا به فريدون جم از نبيره جمشيد جم نسبت مي دهند. زماني که کاوه آهنگر بر ضحاک چيره مي شود و فريدون ضحاک را مي کشد سپاهي عظيم گرد مي آورد و قسمت جنوب خزر را تسخير کرده، در منطقه اي در کنار ساحل جنوبي خزر محلي را براي اطراق خود انتخاب مي کند. اين گونه است که شهر فريدونکنار که از اسم فريدون و پسوند کنار به معني گرفتن يا اطراق کردن فريدون نامگذاري شده است، بنا نهاده مي شود. در برخي از کتب تاريخي مازندران و طبرستان اين شهر را فري کنار هم ناميده اند. اين شهر در گذشته به نام مشهدسر دويم هم ناميده شده است. شهر بابلسر به مشهدسر معروف بوده و محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در باره مشهدسر مي نويسد: "اين مکان را مشهدي سر مي ناميدند و به علت آنکه بابلسر مشهدي سر ناميده مي شد، فريدونکنار نيز مشهدسر دويم ناميده شده است."
نظر به مطلب فوق سایت کناریهای فریدون کنار می توان گفت از آنجاییکه مشهد سر تحریف مئشه سر (بیشه سر) است لذا فریدون کنار در اصل به معنی زمین ساحلی و کناری واقع در سر و انتها است.
لغت فريدونکنار کلمه اي مرکب از فريدون و کنار است. اين شهر، بندري است بسيار قديمي که زمان آنرا به فريدون جم از نبيره جمشيد جم نسبت مي دهند. زماني که کاوه آهنگر بر ضحاک چيره مي شود و فريدون ضحاک را مي کشد سپاهي عظيم گرد مي آورد و قسمت جنوب خزر را تسخير کرده، در منطقه اي در کنار ساحل جنوبي خزر محلي را براي اطراق خود انتخاب مي کند. اين گونه است که شهر فريدونکنار که از اسم فريدون و پسوند کنار به معني گرفتن يا اطراق کردن فريدون نامگذاري شده است، بنا نهاده مي شود. در برخي از کتب تاريخي مازندران و طبرستان اين شهر را فري کنار هم ناميده اند. اين شهر در گذشته به نام مشهدسر دويم هم ناميده شده است. شهر بابلسر به مشهدسر معروف بوده و محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در باره مشهدسر مي نويسد: "اين مکان را مشهدي سر مي ناميدند و به علت آنکه بابلسر مشهدي سر ناميده مي شد، فريدونکنار نيز مشهدسر دويم ناميده شده است."
نظر به مطلب فوق سایت کناریهای فریدون کنار می توان گفت از آنجاییکه مشهد سر تحریف مئشه سر (بیشه سر) است لذا فریدون کنار در اصل به معنی زمین ساحلی و کناری واقع در سر و انتها است.
پنجشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۹
ریشه های تاریخی مختلف تراژدی رستم و سهراب
در اوستا و کتب پهلوی اسمی از سهراب در میان نیست؛ مسلماً وی از ترکیب روایات مختلف کهن بیرون تراویده است. قدیمی ترین شان داستان آراسپ سردار کورش است که با زن نقابداری به نام پانته آ همسر آبرادات فرمانروای شوشی قره باغ بر خورد میکند که قصد خودکشی بر سر همسر مقتول خود دارد که آراسپ سردار کورش وی را نجات میدهد. دومی داستان وناسپ سورهاپ (یعنی سهراب دارای اسب "درخشان=رخش") است که در حدود سال 200 میلادی در رأس سکائیان خزری و باسیلی به آذربایجان و اران و ارمنستان هجوم می آورد. سومی رزم سوخرای پیر (سهراب پیر) با شاپور جوان است که در حضور قباد ساسانی صورت میگیرد و سوخرا سردار محبوب ایرانی مغلوب حریف جوان خود گردیده و سپس مقتول میگردد. چهارم داستان بانو گردویه (گرد آفرید)خواهر بهرام چوبین است که قاتل همسرش را به قتل می رساند. در روایات شفاهی حماسی و تراژدیک ایرانیان عهد فردوسی این وقایع به صورت داستان واحد رستم و سهراب در آمده است. در متن داستان تولد سهراب داستان رستم سکاها (تور) و پسرانش سکا (اسلوون)، گلن (بلغار) و آگاتیرس (ملداوی) به عاریت گرفته شده است. در این اسطوره سکایی که هرودوت نقل نموده است می آورد یونانی هایی که در پنت واقع در ساحل دریای سیاه در آسیای صغیر عقیده دیگری در باب منشأ سکاها دارند. خلاصه آن این است که هراکلس سکایی (رستم سکایی =تور) اسب خود را گم کرد و در جستجوی آن در مملکتی که اکنون موسوم به سکائیه است، به موجودی بر خورد که نیمی دختر و نیمی مار (الهه مادر ماروش تهمینه) بود. این الهه از وی سه پسر آورد که یکی موسوم به سکیث (سکا، اسکیث) شد. از این شخص پادشاهان سکایی به وجود آمدند و به یاد کمربند حامل پیاله ای که هراکلس به دختر داده بود سکاها در کمربند یک پیاله دارند.از این گفته معلوم می شود تور یعنی ایزد سکاها به صور ثور و سور هم تلفظ میشده است که به معنی سرخ (سوخرا) یعنی همان سهراب هستند.
دوشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۹
لّب سخن و نقطه نظر صائب استاد پرویز رجبی در باب نوشته های این جانب
لّب سخن و نقطه نظر صائب استاد پرویز رجبی در باب تحقیقات این جانب جواد مفرد کهلان که در مقابل درخواست دوستانمان منوچهر تقوی بیات و استاد جلیل دوستخواه خطاب به استاد جلیل دوستخواه نوشته، با متن نامه های ایشان از این قرار است: "
آقای جواد مفرد گرامی سلام
پیام شما را برای یکی از دوستان پژوهشگر فرستادم و از او خواستم تا شما را راهنمایی کند. پاسخ او چنین بود: « با سلام. من که نخوانده ام و چنین ادعاهائی هم چنان نيست که بتوان کسي را راهنمائي کرد. کسي که این کارها را مي کند راهش را هم بلد است و اگر بلد نیست، ادعاهايش هم احتیاط آمیز است.
با ارادت . . . »
از آنجایی که ما فرهنگستان و یا مرجعی نداریم که صاحب نظران در آنجا بتوانند بر پایه ی ضوابط علمی تصمیم بگیرند و چیزی را به نام کسی ثبت کنند و یا پاداشی بدهند و یا سپاسگزاری کنند، من فکر می کنم شما بهتر است نوشته های خود را به همه ی سایت های تخصصصی مانند سایت ماهنامه ی ایران شناخت،
http://www.iranshenakht.blogspot.com وسایت های غیرتخصصی بفرستید و بگذارید تا کارتان در معرض نقد کارشناسان قرار گیرد و یا همانگونه که پیش از این هم کردید نوشته ی خود را به صورت کتاب چاپ کنید.
شاد و پیروز باشید
منوچهر تقوی بیات
درود دوست گرامی،
پیام آقای جواد مفرد را برای شما پیش بُرد می کنم تا هرگاه فرصت مطالعه و بررسی ی کتاب ایشان (> پیوست پیام) را یافتید، برداشت ِ کارشناختی ی خود را به نشانی ی:
j_mofrad@yahoo.com
برای ایشان ینویسید.
بدرود.
جلیل دوستخواه
استاد گرامی جلیل دوستخواه سلام
بدون تردید کاری سترگ و رنجباری انجام پذیرفته است که باید دست آقای جواد مفرد را بوسید
به نظر من داوری دربارۀ چنین کاری به وقت و سواد و حوصلۀ زیادی نیاز دارد و من بیمارم
قربانتان پرویز رجبی
آقای جواد مفرد گرامی سلام
پیام شما را برای یکی از دوستان پژوهشگر فرستادم و از او خواستم تا شما را راهنمایی کند. پاسخ او چنین بود: « با سلام. من که نخوانده ام و چنین ادعاهائی هم چنان نيست که بتوان کسي را راهنمائي کرد. کسي که این کارها را مي کند راهش را هم بلد است و اگر بلد نیست، ادعاهايش هم احتیاط آمیز است.
با ارادت . . . »
از آنجایی که ما فرهنگستان و یا مرجعی نداریم که صاحب نظران در آنجا بتوانند بر پایه ی ضوابط علمی تصمیم بگیرند و چیزی را به نام کسی ثبت کنند و یا پاداشی بدهند و یا سپاسگزاری کنند، من فکر می کنم شما بهتر است نوشته های خود را به همه ی سایت های تخصصصی مانند سایت ماهنامه ی ایران شناخت،
http://www.iranshenakht.blogspot.com وسایت های غیرتخصصی بفرستید و بگذارید تا کارتان در معرض نقد کارشناسان قرار گیرد و یا همانگونه که پیش از این هم کردید نوشته ی خود را به صورت کتاب چاپ کنید.
شاد و پیروز باشید
منوچهر تقوی بیات
درود دوست گرامی،
پیام آقای جواد مفرد را برای شما پیش بُرد می کنم تا هرگاه فرصت مطالعه و بررسی ی کتاب ایشان (> پیوست پیام) را یافتید، برداشت ِ کارشناختی ی خود را به نشانی ی:
j_mofrad@yahoo.com
برای ایشان ینویسید.
بدرود.
جلیل دوستخواه
استاد گرامی جلیل دوستخواه سلام
بدون تردید کاری سترگ و رنجباری انجام پذیرفته است که باید دست آقای جواد مفرد را بوسید
به نظر من داوری دربارۀ چنین کاری به وقت و سواد و حوصلۀ زیادی نیاز دارد و من بیمارم
قربانتان پرویز رجبی
اشتراک در:
پستها (Atom)