شنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۲
مطابقت آتشکده آذربرزین مهر با قدمگاه نیشابور
در کتاب پهلوی بندهش در رابطه با آتشکده آذربرزین مهر که مکانش را در سمت دشت کنارنگان بین نیشابور و بست آورده اند از کوه ونابد (کوه دارای درخشندگی) و کوه ریوند (کوه با شکوه و درخشان) و پشته ویشتاسپان (کوه مربوط به ویشتاسپ) نام برده شده است. بی شک از این کوه (یا کوهها) در اساس همان کوه بینالود (وین آلود، آمیخته با درخشندگی) شمال شرق نیشابور منظور بوده است، لذا خود آتشکده آذربرزین مهر با قدمگاه نیشابور، واقع در جنوب شرقی نیشابور مطابقت می نماید.
جمعه، آذر ۰۸، ۱۳۹۲
معنی و وجه اشتقاق ورنوسفادران
Nahid Ghaniدوستان گرامی لطفا با ذکر منبع موثق، وجه تسمیه و معنی احتمالی «ورنوسفادران» در استان اصفهان را بگویید. سپاس از بزرگواریتان.
Pedram Naderpour نام درست آن "وَرنُسپادران Varnospaderan" است.یکی از روستاهای بخش ماربین(غرب شهر اصفهان تا نزدیک شهرستان نجف آباد و بخش لنجان) است. امروزه این روستا بخشی از شهرستان سِدژ(خمینی شهر کنونی، مرکز بخش ماربین) است.
Javad Mofrad احتمالاَ مرکب از وَرِنَ= برگزیده، سپاذ/سپاد/سفاد= ارتش، ران (لان، محل) است. یعنی در مجموع محل سپاهیان برگزیده.
Pedram Naderpour ورنسپادران نزدیک کوه آتشگاه اصفهان است که دارای یک دژ باستانی بوده است! که یکی از دژه های شهر سدژ(سه دژ) محسوب می شده است!
چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۲
معنی نامهای قدیمی شهر درگز
سه نام قدیمی شهر درگز (محل دارای غذا) یعنی "آ-پاو (پیو)-ورت-کن (کان)" یا همان "اَ-پی-ورد"(محل دژ فربه کننده)، داراگرد (تقریباَ معادل همان درگز/دارا-گاس= محل دارا) و پارت (پَرتَوَ= پُرتوان) مترادف می باشند.
ریشۀ واژۀ سیغ و سیگین
واژه ای به صورت سیغ در فرهنگ معین به معنی نیکو و نغز و خوب آمده است. به نظر می رسد آن از ریشۀ سئوکه اوستایی به معنی خوب و چیزهای خوب بوده باشد. قبلاً نام قوم سیگین خبر هرودوت را که در نواحی شمالی تر از شبه جزیره بالکان می زیسته اند و لباس مادی بر تن داشته و در ارابه ها زندگی میکرده اند، به همین معنی فارسی و اوستایی گرفته و آن را مترادف آریایی گمان کرده بودم. ولی بعداَ نظرم در باب نام سیگین تغییر کرد و آن را از ریشه سیگن زبانهای اروپایی به معنی علامت گرفته و این مردم را با مردم فالبین زِگن (زگناره ها) مطابق یافتم که همان کولی های قدیمی اروپایی هستد.
هرودوت در کتاب پنجم ، بند ١-٢٧ضمن شرح تسخیر تراکیه توسط سپاه داریوش می آورد: "مجاور تراکیائیها از طرف شمال چه مردمانی هستند؛ مسئله ایست مجهول و کسی به تحقیق نمی داند. ماوراء ایستر (دانوب)، صفحاتی خالی از سکنه است. ولی من یک مردم را از نوشته های دیگران می توانم اسم ببرم. اینها موسوم به سیگین می باشند و لباسشان همان لباس مادهاست و خود آنها گویند که از نژاد مادها هستند؛ ولی معلوم نیست که چگونه به اینجا مهاجرت کرده اند. اگر چه به مرور و دهور همه چیز ممکن است. اسبهای این مردم کوچک اند و تمام بدنشان از مو پوشیده است. این اسبها سواری نمی دهند ولی ارابه میکشند و از جهت تندروی آنها، اهالی این صفحه در ارابه ها حرکت می کنند."
دوشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۹۲
آیا از سرزمین تازیان باستانی عیلام منظور نبوده است؟
جناب یدالله رضوانی با آوردن تصاویر اشیاء باستانشناسی از عیلام باستان نشان می دهند که سگ از جمله سگ تازی در عیلام باستان محترم و مقدس بوده است.
این اسناد آدم به فکر فرو می برند که نکند از دشت تازیان اژدها دوست اساطیر ایرانی در سمت بین النهرین که یک هزاره بر ایران جمشیدی فرمانروایی کرده اند، در اساس عیلامیان مراد بوده اند و نام تازی اشاره به تقدیس سگ تازی ایشان داشته است. در این صورت جالب خواهد بود که بدانیم سگ در عیلامی با کدام کلمه بیان می شده است.
اینکه کوروش به وسیله سپاکو و در سمت مردم سگپرست کادوسی (کاتوژی؟) پروده شد، می تواند گواه این باشد که مردم سرزمینهای انشان و خوزستان نظیر کادوسیان و کاسپیان کنار خزر با کیش پرستش سگ پیوند داشته اند.
نامهای عیلام (سرزمین سِرّی) و ورنه (سرزمین پوشیده) و گوذه (سرزمین مخفی) مترادف هم نامهای توراتی و اوستایی عیلام بوده اند. از آنجایی که واژه کوز کُردی هم به معنی مخفی و کمینگاهی می باشد٬ لذا می توان تصور که نام خوزستان مترادف با عیلام و ورنهً اوستایی از همین ریشه کُردی و اوستایی (کوز٬ گوذه) مأخوذ است.
نام ایرانی دیگر خوزستان یعنی اواجیا مطابق با قسمت کیسه (به سومری یعنی پایینی) است که در نام کیسیان عهد هخامنشی خوزستان دیده میشود. آن در مقابل نیم سومری (به معنی سرزمین بالایی) بوده است.
یکشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۹۲
معنی عیلامی و ایرانی نام کوروش (کورلوش)
در نام پادشاه عیلامی کیدین - هوتران پسر کورلوش، نام کورلوش به وضوح یادآور نام کوروش است. چه حرف "ل" در زبان پارسیان و مادها قابل تبدیل به "ر" بوده است. بر این پایه باید دید ریشه و معنی نام عیلامی کورلوش چیست. از زبان عیلامی لغت نامه جامع و منسجمی در دست ندارم. ولی به یاری زبانهای بومی بلوچی و کُردی برای آن وجه اشتقاق و معنی مناسبی بدست می آید: کلمه کورو بلوچی به معنی دنیا و جهان و کلمه کُردی لوش به معنی سیلاب [لوشاو] و بلعنده است. یعنی در مجموع می توان این نام را به معنی سیلاب جهانگیر گرفت. چه این مفهوم خواب آستیاگ از دخترش، ماندانای باردار به کوروش نیز هست که ضمن آن نوادۀ نازاده اش را به صورت سیلابی می بیند که جهان را در خود غرق می کند.
به احتمال بسیار زیاد این معنی عیلامی این نام نیز بوده است چه لقب اوستایی فریدون (کوروش) یعنی ثرَاِتئونه را هم میشود به صورت ثرَاُته –یئونه به معنی رود جهانی گرفت. زادُک بر پایه جزء کور در عیلامی نو نام کوروش را به معنی پرستاری کننده و مراقبت کننده آورده است. اگر نام کوروش از این ریشه باشد، در این صورت لقب اوستایی وی یعنی ثرَاِتئونه باید به معنی پناه دهنده بوده باشد. ولی اسطوره پیدایی کوروش مفهوم اولی یعنی رود بزرگ بلعنده و سیلابی (کُر) را گواهی می نماید. نام کُر در سانسکریت به صورت کوله به معنی ساحل رودخانه و دریا آمده است. یعنی آن در مجموع اشاره به رود بزرگ دارد. نام کوروش همچنین نظر به مطابقت آن با ذوالقرنین با کوروشک پهلوی به معنی قوچ وحشی مطابق گرفت میشده است.
نگارنده در تحقیقات سالهای گذشته رد پای تاریخ واقعی اساطیر توراتی مربوط به داود و سلیمان را در حماسه های مربوط به کوروش دوم (سپهسالار کیاخسار) و کوروش سوم (فریدون) دریافته بودم. امروز به نتایج جدیدی در این باب رسیده ام. آن این است که نامهای سلیمان و داود در اساس از ریشه ایرانی و سانسکریتی سیل-ی-مان (مرد مانند سیلاب) و دهاویته (آب تند جاری) ریشه گرفته اند. چه لقب اوستایی کوروش دوم یعنی توس (توَ- اوس= یعنی چشمۀ نیرومند)سپهسالار کیخسرو و نیز موضوع خواب آستیاگ در باره ماندانای باردار به کوروش که در آن ماندانا برای زایمان کوروش سوم، سیلاب عظیمی به راه می اندازد، گواه صادق این نظر هستند. لذا اطلاق نام مادر سلیمان (در واقع ماذارسلیمان/ مزار سلیمان) به مقبره کوروش در پاسارگاد اصالت دارد.
جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۹۲
ریشۀ واژه های فارسی شگرد و شگرف و شگفت و شاگرد
Shahed Vahabi با عرض سلام. از محضر فضیلتمندان این گروه چند پرسش دارم. پرسش اولم این است که آیا میان واژگان: شِگِرد، شِگِرف و شگفت ریشهی مشترکی (در هر زبانی چه ایرانی و چه انیرانی) وجود دارد؟ پرسش دومم این است که آیا واژه شاگرد از واژهی شگرد مشتق شده؟ در صورتی که پاسخ پرسش دوم بله باشد در مورد چنین اشتقاقاتی در کجا میتوان اطلاعاتی پیدا نمود و عنوان چنین روش اشتقاقیای چیست؟
Javad Mofrad شگرد (روش، طریق) می تواند از ترکیب شیوه و کرد عاید شده باشد. در مجموع یعنی شیوۀ عمل و خود شیوۀ فارسی هم بر گرفته از شیو اوستایی است یعنی شدن و پیشرفت دادن. بنابراین خود شاگرد هم می تواند به معنی پیشرفت کننده در کار بوده باشد. اگر وجه اشتقاق شگرف و شگفت نیز در این رابطه بوده باشد که به نظر محتمل می آید، لابد از تلخیص شیو-گرفت (گرفته شدن و حیرت کردن) پدید آمده اند. یعنی در رابطه با شگرف حرف "ت" و در رابطه با شگفت حرف "ر" در تلفظ حذف شده اند. اما واژۀ شکُفت پهلوی که معادل شِگِفت فارسی گرفته میشود از ریشه شکستن و شکافتن و خارق العاده بودن است. (به راهنمایی متن پرسش و به حکم عقل سلیم عمل شد).
Javad Mofrad به روش تجزیه و تحلیل علم جبر و مقابله عمل شد.
دیاآکو کیانی: در پهلوی به شاگرد "هاوَشت" مبگفتند . شاگرد در زبان پهلوی ندیدم شاید وجود داشته باشد. ولی اگر نباشد احتمال اینکه شاگرد از شگرد ساخته شده باشد بیشتر است چون شاگرد کسیست که شگرد کاری میاموزد. زبان کردی هم به یافتن راستی در اینباره یاری میرساند.
Javad Mofrad شاگرد در زبان پر مایه کُردی نیز موجود است.
دیاآکو کیانی: نادرست گفتم. در پهلوی هم اینگونه است
.aŝãgirt اشاگیرت/ اشاکیرت هم میگفتند.
Mehdi Fatemi هشاگرد hashagird در پهلوی ساسانی موجود است.
Javad Mofrad هَشَ در اوستا به معنی یار و دوست و همراه است. بنابراین هیئت کهن هشاکیرت به معنی یاور و کمک کننده است.
Javad Mofrad شکل منقلب اوستایی کِرِدو-شا هم به معنی یاری کنندگان و کارگران آمده است.
یکشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۹۲
ریشه ایرانی واژۀ دوقلو
ناشناس گفت...
با درود
گمان می کردم واژه دوقلو ترکی است؛ وسه، چهار وپنج قلو که به کار می رود واژگانی فارسی ترکی هستند. ولی در این نوشته شما از واژه سه گلو بهره برده اید در این باره توضیح می دهید؟
با سپاس
۰۹:۱۹
Mofradگفت...
دو قلو بر خلاف تصور رایج کلمه ای ترکی نیست در ترکی به دوقلو، اِکیز یا ایکیز (دوتایی) گویند. لذا قلو یک کلمه ایرانی است. نیاز به تحقیق دارد.
۱۲:۰۱
Mofradگفت...
گلو در کُردی دانه انگور و حبه معنی می دهد. بنابراین دوقلو یعنی دو حبه و دو دانه.
خانم مرضیه عباسی در این باب توضیح دادند که گلو به صورت گِلِه در لُری هم به معنی دانه است.
شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۲
ریشۀ نام کوه البرز (هرابرزئیتی اوستا)
Kurdevan Îftixarî یکی دیگه از واژههای ِمورد ِبحث واژهی ِالبرز (نام ِکوه) بود که گفتهشد این اسم هم کوردیه.
شاید این جمله خیلی هم دقیق نباشه ولی همچین بیخود و بیجهت هم نیست.
نام کوه ِالبرز در اوستا harā-bRzaitī است(Kanga, p581)
که اجزای ِاین اسم در نهایت ِتعجب هنوز در زبان ِکوردی موجود است.
«ههره» به معنی «خیلی زیاد»
و
«بهرزایی» به معنی جای «بلند» و «بلندی»
در کل به معنی جای «خیلی خیلی بلند».
Javad Mofrad برزئیتی را می دانستم که به معنی بلندی است ولی معنی درست جزء هرا را پیدا نمی کردم. معنی نگهبانی که برای هرا در نظر میگرفتم. منطقی به نظر نمی رسید. این برداشت شما کاملاً منطقی و قابل پذیرش است.
hara Majed Kurdistani و اشکال دیگرآن بصورت har , hard ،harig در کوردی علاوه بر معنی زیاد به معنی کوه، زمین، خاک، گل و لای هم آمده است وهمه از یک ریشه می باشند نتیجتا در معنی البرز بصورت های خیلی بلند، کوه بلند ،زمین بلند جلوه گر میشوند احتمالا erath انگلیسی نیز همریشه با آنها ست همچنین احتمال دارد (ارض) عربی به معنی زمین نیز دخیل از زبان های ایرانی باشد و همچنین ar عبری به معنی کوه. در یک ضرب المثل کوردی آمده (بده لة هةرد و مةده لة پردی نامةرد) یعنی از کوه بگذر و از پل نامرد مگذر! که در اینجا صراحتا hard به معنی کوه آمده نتیحتا به نظر بنده البرز به معنی کوه بلند باید در نظرگرفته شود.
Javad Mofrad شکل اوستایی هه ره (بسیار بلند و رسا) هئوروَ است. شکل کُردی هه ره حلقه واسط بین هَرا (در هرابرزئیتی) و هئوروَ است تا حالا ندیده ام محققی متوجه این نکته مهم شده باشد.
Javad Mofrad در فرهنگ هه ژار هم به درستی هه ره به معنی علامت صفت عالی گرفته شده است. بسیار بلند و بسیار بزرگ و... در پهلوی علی القاعده به شکل هل و ال و ئول هم آمده اند که به همین معنی هستند.
Javad Mofrad وارد کردن واژۀ پهلوی ئول (بلند و بالا) از سوی من که از ریشه اوستایی اورو (بزرگ و بلند و دراز) است و جدا از ریشه کُردی و اوستایی و پهلوی هه ره و هل و اَل (به معنی بسیار و رسا) در این رابطه اشتباه بود که بدین وسیله اصلاح میشود.
پنجشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۹۲
معنی نام دیوان کماله
ویکیپدیا در این باب می آورد: دیوهای کماله یا کماله دیوان یا کمالگان در مزدیسنا هفت دیو اصلی و از نخستین آفریدگان اَهریمنند در برابر آفریدههای اورمزد. اینان به ترتیب آفرینششان اکومن، اندردیو، ساوول، ناگهیس، ترومد دیو و تریز و زریز نامدارند. واژه کماله در پهلوی kamâlag و در اوستا -ka.məreəđa به معنای چه سری! یا چه سر نفرتانگیزی! میباشد.
به نظر من در این معنی و وجه اشتقاق ویکیپدیا تناقضی وجود دارد. چه از سویی درست است که واژۀ اوستایی کمرزَ به معنی کلّه می باشد. ولی در رابطه با نام این گروه دیوان آن مشتق از "کَ" (کسی که) و مِرِزه (خونریز و تاراجگر) است یعنی آن در رابطه با نام این گروه دیوان به معنی "شخص خونریز و تاراجگر" بوده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)