چهارشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۹۲

معنی نامهای بُسک و سومه (صومعه) و هوسم

دوستی پرسید:
با درود. دیدگاه شما درباره واژه بُسک (نام چند روستا در خراسان) چیست؟
و دیگر اینکه درباره چم واژه صومعه سرا (شهرستانی در گیلان) یکی از دیدگاهها ،که در فرهنگ دهخدا هم آمده این است که سوما نام گیاهی مقدس برای آریاییان بوده، در این باره دیدگاهی دارید؟
درباره نام پیشن رودسر(هوسم) آن را همان واژه هوزم به چم جایگاه خوب دانسته اید، می شود درباره ریشۀ این واژه توضیح بیشتری بدهید. جوابهای من به شرح زیر بود:
کلمه پوسک در کُردی به معنی محل آسیاب است. نام سومه در سرتاسر نواحی شمالی ایران از جمله در نام صومعه سرا به وضوح دیده میشود باید از یک واژه مصطلح قدیم ایرانی اخذ شده باشد. ولی ظاهراَ معنی آن برجای نمانده است. سئومیه و سومه در اوستا و سانسکریت به معانی زیبا و عالی و سودمند و می خوب هستند. اگر به معنی آخری گرفته شود، این سؤال مطرح میشود چرا آن به صورت مصطلحش هومه ذکر نشده است. نیاز به تحقیق دارد.
بعد از اندکی تفحص بدین نتیجه رسیدم: واژۀ کُردی بوچک (کوچک) می تواند ریشه نام بُسک باشد. با توجه به واژۀ زومه آذری یعنی تودۀ بوته غلات و سوم بلوچی به معنی دانه و ژوم کُردی به معانی وعدۀ غذا و قوت و مایۀ زندگی بدین نتیجه می رسیم روستا های سومه نام به معنی محل انبار غله بوده اند.
هوسم به ظاهر مرکب از هو=خوب و زم= زمین است ولی ممکن است معنی دیگری داشته باشد. هوسم به شکل هوژَم در کُردی به معنی گله خوک و گراز است.
امروز در اردیبهشت سال 1393 در مورد صومعه سرا بدین نتیجه رسیدم: آته کو می تواند به صورت اَاُتَ کوه معنی کوه سرد باشد و دیلمان-دیلمون می تواند مردم دارای چوبدستی و نیزه دار را بدهد. سوما سرا به صورت سیما سرا-زیماسرا به معنی جایگاه سرد است.
نتیجه جدید در آغاز سال کرونایی:
رود سر ترجمه دری نام کوتم (دژ و محل واقع در پهلوی نوک و سر [رود]، کوت-دم) است. هوسم نیز به معنی دارای نوک و انتها است. کوت- و سم- به لغت سنسکریت سم- که در لغت سامان (مرز) هم مستتر است:
कोटि f. koTi end
कोट m. koTa stronghold, कूट m. kUTa dwelling
शामन n. zAm[[ana] end

سه‌شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۲

وجه اشتقاق واژۀ بندر چیست؟ بَند-دَر، بُن-در یا حالت سوم که بر ما مجهول است؟

Sohrab Taheri, Emrooze Bandar, vejeh ey Arabi talaghi mishe jame arabi Banader. Baeed nist risheye Irani dashte bashe.
Mehdi Fatemi بندر واژه معرب است نه عربی و اصل آن فارسی است.
Javad Mofrad جالب است که ترکیب سانسکریتی پانتها- ره معنی محل مسافران را می دهد و «شابندر» ایرانی را با «ملک التجار» عربی مطابقت داده اند.
Javad Mofrad دیاکونوف در تاریخ ماد در توضیح پنتی کپه (راه ماهی) که نام سکایی تنگه کریمه بوده، میگوید "پنتی به معنی راه در زبانهای ایرانی مشترک است". یعنی کلمات همریشه پنتی سکایی (راه) و پانتها-ی سانسکریت (مسافر) نشانگر آنند که این کلمات در ایران باستان نیز شناخته شده بوده اند. بر این پایه پنتی-درَ یه (راه دریا) را به سادگی می توان صورت اصلی نام بندر گرفت.

معنی سراپیس یعنی ردای بلند مادی که در منابع یونانی آمده چیست؟

گزنفون نوشته است: كه مادها عادت داشتند لباس ارغوانی بپوشند ، ردای بلندی بر تن كنند و گردنبندهای متعدد بر گردن و دستبندهای مزین بدست بیاویزند .
نام این سراپیس مادی را که تا به زیر زانو می رسیده، سراپا معنی کرده اند ولی درستی آن قطعی نیست؟
اگر در نام سراپیس، سرا را صورتی از سره (خالص، کامل) و پیس را صورت یونانی پوش زبانهای ایرانی بگیریم، مفهوم یکسره و کامل پوشاننده از آن به ذهن متبادر میگردد، نظر شما دوستان چیست؟
دوستان نظر دادند که سرا نمی تواند از ریشه اوستاییsrao یعنی زیبا باشد، لذا ریشه کُردی سراپی "سر تا به پا" که هویزه نیز آن را منظور نموده، برای سراپیس مناسب می افتد. این لباس بلند ارغوانی باید همان جامه بلند مغان بوده باشد:
"جامه=brahm" در یادداشت جناب فاطمی بسیار جالب و قابل توجه است. چه آن می تواند اشاره به جامه ارغوانی بلند مادهای باستان و موبدان بودایی بوده باشد. چون تصور میکنم نام برهمنان با این کلمه مربوط است.

جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۹۲

نام آذری قَجَله (زاغچه/کشکرک) ریشۀ پهلوی دارد

واژۀ آذری قجله در ترکی ترکیه وجود ندارد، لذا با توجه به شباهت ریشه ای آن با کشکرک/کسکره (کسک-کرک یا کس-کرک /پرنده کبود رنگ) می توان مطمئن بود که آن از تلخیص کشکرک/کسگره زبان پهلوی آذربایجان به یادگار مانده است؛ چه در کشکرک/کسگره حرف "ک" اول می توانست تبدیل به "ق" (گ) شود و حرف "س" (یا "ش") ساکن در وسط این نام مرکب در اثر تکرار تلفظ حذف گردد. "ک/گ" دوم هم می توانست به "ج" تبدیل شده و حرف "ر" علی القاعده به "ل" مبدل شود و سرانجام "ک" آخری تبدیل به "ه" شود. نظیر این تبدیل آخر را در کلمات تک (ته)، پناک (پناه) و رمک (رمه) شاهد هستیم.
اکنون می بینم کلمه قَشقِله/قلاژیلۀ لکی شباهت بیشتری به قجله آذری دارد. کلا ژیله به کُردی معنی کلاغ ریز (زاغچه) است. اشکال کشکره و کشکرت آن به معنی کش رونده و دزد هستند. ولی کشکرک پهلوی مترادف با زاغ به معنی کبود رنگ به نظر می رسد.
جالب است که خود نام کلاغ هم می تواند از ریشه کُردی کال (زاغ رنگ، سیاه مایل به آبی) بعلاوه پسوند حالت اسمی "اک" (اغ) پدید آمده باشد.

نتیجۀ خبط و دیوانه منشی 12 سالۀ من

سال 1365 که به سوئد رسیدم، تصور من از دستگاه گوارش تقریباً از کار افتاده ام این بود که این آسیب دیدگی یادگار اسهال خونی ماه رمضان تابستان 1356 است و با تغذیه و استراحت خوب رفع میشود. نیروی جسمانی با ورزش و تغذیه خوب ترمیم شد، ولی 12 سال طول کشید که سرانجام فهمیدم آسیب دیدگی گوارشی پشتوانه نیرومندی از آسیب دیدگی روانی (اضطراب و افسردگی) دارد و این در واقع آسیب دیدگی روانی که دستگاه گوارش را از کار انداخته است. ولی در عرض آن دوازده سال در تنهایی خویش با استفاده از تألیفات اوستایی استاد پورداود، کیانیان آرتور کریستن سن، تاریخ ماد دیاکونوف و رسالۀ "زادبوم زرتشتِ" مودی و یک عده کتابهای ایرانشناسی دیگر به اثبات این همانی مادها و کیانیان پرداختم و آن را تحت نام "گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران" در سوئد و ایران منتشر نمودم؛ گرچه تصور میکنم این سنگ پرتابی دوردست من روانپریش آن زمان را هنوز کسی به درستی در نیافته است. در واقع تا حدود زیادی اشتغال بسیارعاشقانه من بدین کار بود که مرا از امر سلامتی خویش بیگانه و غافل می نمود.

پنجشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۲

ریشۀ سانسکریتی نام طاووس

Javad Mofradشاید نام طاووس در مناطق بین ایران و هند رایج بوده است چه کلمات سانسکریتی
tushو tosha که به معنی خوشایند و دلپذیر و خوشنود کننده آمده اند، نشانگر یک ویژگی مهم طاووس هستند. نظر دوستان چیست؟
Mahtab Minoo درست است ما کلمات مشترک بسیارب با هند داریم در زبان کردی خراسان طاووس یعنی زیبا و خوش آب و رنگ.
Javad Mofrad کلمه طاووس (تائوس) به معنی خوشایند نشانگر آن است که نام سپهسالار توس اوستا و شاهنامه هم به همین معانی خوشایند و عزیز و گرامی بوده است، چه نگارنده قبلاَ طی یک سلسله مقالاتی از طریق مطابقت اساطیر مربوطه اوستایی و توراتی و اساطیر ده ده قورقود ارانیها بدین نتیجه رسیده بودم که داود (عزیز و گرامی) و سلیمان(مرد صلح، دارنده مزار سلیمان/ماذار سلیمان) در تورات، در واقع از انعکاس حماسۀ هخامنشیان شاخۀ انشان در تورات پدید آمده اند. سپهسالار توس نوذری مطابق کوروش دوم سردار کی آخسارو (کیخسرو) است که در واقع قهرمان اصلی کوروشنامه گزنفون است که در آنجا با نواده خویش کوروش سوم یکی تصور شده است. نام نوذزیان (یعنی خاندان فرمانروایی جدید) در تقابل با نام فرتریان (خاندان فرمانروایی پیشین= مادها/کیانیان) در خبر هرودوت پدید آمده است.
تاوس یونانی یا توکی تامیلی را که منشأ نام طاووس می دانند، نمی دانم به چه مفهومی هستند ولی جالب است ثویش اوستایی/تویش tviS سانسکریت به معنی درخشندگی و روشنی و تابندگی هستند.

سه‌شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۲

معنی نام غارآهکی بزرگ مراغه (هامپهول)

فکر میکنم کلمه هامپهول از زبان پهلوی آذربایجان به یادگار مانده باشد که لغات فراوانی از آن در زبان کُردی زنده مانده است چه در کُردی هامپا-هول به معنی دارای آغلها و سالنهای همپای و همراه هم است. هامپ= همپا و هول= سالن، هال، سرسرا و آغُل . فکر میکنم این اولین بار است که به نظر روشنی در این باب رسیده ام.

نظریه ای در باب ریشۀ ایرانی نام باستانی بلوچستان و هرمزگان یعنی مَک

دوستم محمد مهدی جوکار از ریشه کلمه مُخ (خرما) و احتمال ارتباط آن با مُگ و مُغ سؤال کردند. در جواب به چنین نتایجی رسیدم: کلمه مَخَ (مَکهه) در سانسکریت به معانی بشاش، شاد، با نشاط، قوی، فعال است. بنابراین در ایرانی بودن واژۀ مُخ به معنی خرما کمتر باید تردید کرد. این واژه در معنی شادی و نشاط و همچنین به معنی خرما همچنین ریشه نام باستانی بلوچستان یعنی مَکَ و مَکران (مکوران، سرزمین خرما و شادی) به نظر می رسد. خود واژۀ خرما ترکیبی از خور (خوردنی) و ما (مه، مَک، مَخ) به نظر می رسد. از اینجا این تصور پیش می آید که نام بندر پرنخل هرموز هم در واقع هورموج (خورموج= محل منسوب به خرما) بوده است چه آن منطقه را مُغستان (مُخستان) نیز می نامیده اند.
نام بعدی بندر باستانی هرموز یعنی میناب (دارنده آب مینوی) از نام رودخانه آن گرفته شده است چه در خبر نئارخوس (دریا سالار اسکندر) نام آن به شکل آنامیس (اَن-آمیز) یعنی ناآمیزش یافته و ناآمیخته و صاف ذکر شده است.
احتمال ترکیب واژه خرما از واژه های اوستایی هو (دارا بودن) و رَمَ (لذت و خوشی) وجود دارد:
रम adj. rama delighting, रम adj. rama rejoicing

دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۲

ریشۀ ایرانی نامهای باستانی بلوچستان یعنی مَک، گدروزیا و نیمروز

محمدمهدی جوکار، چند سوال از حضرتعالی: درجنوب کشور به زبان و گویش محلی به نخل "دیمیت" و مخ(مگ؟) میگویند باتوجه به اینکه نخل واژه ای کاملا عربی است ایا ریشه ای باستانی برای ایندو نام سراغ دارید؟ بااین توضیح که معمولا به نخل تازه کاشته شده و کوچک دیمیت و به نخل بزرگ و بالیده مخ گفته میشود گرچه گاهی هم ایندو وازه بجای یکدیگر بکار میرود.
Javad Mofrad مُخ (به معنی خرما) می تواند کلمه ای فارسی به معانی گرمی و شیرین باشد. ظاهراَ جزء ما در خرما (مخ خوردنی؟) نیز با مخ (مه) مربوط می باشد. ولی برای دیمیت (خرمای سبز) در فارسی نتوانستم ریشه ای بیابم. اگر ریشه عربی داشته باشد می تواند از دیمومت عربی به معنی همواره سرسبز اخذ شده باشد.
محمدمهدی جوکار، البته خود واژه مخ بشکل استعمال امروزیش کاملا عربی است من دراین گمان بودم که شاید این وازه با مغ یا مگ پیوندی داشته باشد! این سوال را بهتر بپرسم در ایران پیش از اسلام در ادبیات اوستایی در ایران ساسانی و حتی بسیار پیشتر عیلامی به نخل چه میگفتند؟
Javad Mofrad گویا کلمات اصیل سامی از سه حرف بی صدا تشکیل شده اند، ولی مخ دو حرفی است. فرهنگ جامع عیلامی هنوز در دسترس عموم نیست یا لااقل من ندیده ام. کلمه مَخَ (مَکهه) در سانسکریت به معانی بشاش، شاد، با نشاط، قوی، فعال است. بنابراین در ایرانی بودن آن باید کمتر تردید کرد. این واژه همچنین ریشه نام باستانی بلوچستان یعنی مکَ و مَکران (مکوران، سرزمین شادی) به نظر می رسد.
جزء روزیای گدروزیا در نام نیمروز هم دیده میشود. شاید با توجه به رپثوین اوستایی (به معنی جنوب و بسیار شاد) به توان نام گدروزیا به معنی سرزمین بسیار شاد جنوبی گرفت. معلوم نیست که بلوچها بیشتر اعقاب کوفجها یا اولاد مهاجران سمت خوارزم هستند. بر این پایه گدروزیا نام سرزمین و بلوچ نام جداگانه مردم آنجا است. شاید نیمروز سوای معنی سمت وسط روز (جنوب) معنی نَمَ-اروجیا (پرستنده شادی) نیز می داده است؛ چه بومیان این منطقه اهل شادی و نشاط و موسیقی بوده اند.
نام قدیمی آکوفیچیای بلوچستان به صورت آکو-پیچیا در سانسکریت دارای فش پرپیچ و خم است یعنی همان دارای دستار با فش تاج خروسی. صوراوستایی آن آکو-پوسیا و آکو- فیشیااست. این نام مترادف نام بلوچ است.

یکشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۲

ریشه و معنی نام ایندره

ریشه نام ایندره را یا مجهول یا ترکیبی از "ایندو (قطره)- رَ (برخوردار)" یعنی برخوردار از قطره باران گرفته اند، ولی با توجه به ترجمه یا معادل اوستایی نام وی یعنی ورثره غنه (کشنده دشمن، بهرام) می توان ترکیب "این (؟)- درَ (درنده و کشنده)" را برای آن در نظر گرفت. جزء "این" به معنی خاصی در سانسکریت یافت نمیشود ولی آن به شکل "اَن" در اوستا به معنی زیان زننده و زیان زدن است. بنابراین ایندره در اصل به معنی کشنده آزار رساننده و دشمن بوده است. چنانکه گفتیم این معنی معادل اوستایی آن ورثرَغنه نیز می باشد. هیئت پهلوی ورهرام (بهرام) هم در ترکیب ورهره (ورثره= دشمن) و رَم (زننده و کشنده، رام) به همین معنی کشنده دشمن است. نامها یا القاب سردار اساطیری ایران باستان یعنی "کِرِسا- سپ" (در هم شکننده راهزنان) و "رو- ستهم" (ریشه کن کننده ستمگران) نیز به همین معنی می باشند. در مورد نام ریشه نام رستم اخیراَ این توضیح را در مقابل سؤال یکی از دوستان آوردم:
روتَ (ریشه کن کردن) را از ریشه اوستایی "رُ" یعنی بریدن گرفتم. شاید کلمه ای به صورت روت در فارسی به معنی لخت و خالی [کردن] از این ریشه باشد. کلمه ای سانسکریتی روجا هم از ریشه روذ و روت می نماید:
ruja * = mf(%{A4})n. breaking , crushing , destroying RV. VS. (cf. %{valaM-r-}) ; m. of doubtful meaning AV. xvi , 3 , 2 ; (%{A}) f. see below.