پنجشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۴

شهر ری (رغه) مکان فرمانروایی زرتشت سپیتمان در ماد بوده است

کتاب پهلوی زادسپرم (فصل ١٦-١٢) در مورد معجزه زرتشت کودک در غار گرگان (غار گیرگ کنار روستای مغانجیق مراغه [موغ= پیچ] که در کتب پهلوی تحت نام پیچ رود دارجه زادگاه زرتشت به شمار رفته) و شیر داده شدن زرتشت توسط کوروشک (بزکوهی) و نجات شگفت انگیز وی است: دوغدو (مادر زرتشت) چون به غار گرگان میرسد، به تصور اینکه او را کشته خواهد یافت، می بیند او زنده و سالم است. سپس با خود می گوید. بعد از این تا زنده هستم اگر رک (رغه) و نوتر (نی- تر= کشور پایینی) به هم به پیوندد کودک را به دست کسی نخواهم داد. دکتر جمشید جی مودی در توضیح این مطلب می گوید "به هم پیوستن رک و نوتر یک اصطلاح آن زمان بوده و زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) از رک و ویشتاسپ (برادر بزرگش مگابرن، تیگران) از نوتر بوده است و این دو ناحیه در [دو سوی] آذربایجان از روی اطلاع (=چیست) شصت فرسنگ از هم مسافت دارد." از این جهت هم بوده است که ناحیه ری در عهد ساسانی حکومت روحانی داشته توسط مؤبدان مؤبد اداره میشده است.
در واقع گفته خارس میتیلنی، رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران هم که می گوید "زریادر (نگهدارنده سرودهای دینی کهن یا زرین= زرتشت یعنی پیامبر سرودهای دینی کهن یا زرین) از دروازه کاسپی (دروازه خوار) تا دروازه تنائیس (دربند قفقاز) حکومت میکرد و برادرش ویشتاسپ (مگابرن، تیگران) در ماد و کشور سفلی (اورارتو، ارمنستان، ماننا)"، گواه صادق این گفته است. لذا به نظر می رسد حد اقل یکی از سه نام نواحی اورارتو یا ارمنستان یا ماننا به معنی کشور سفلی گرفته میشده است: اَاور-آرتهو (ملک پایینی)، اِر/اَر-من/مان-ستان (ناحیه جایگاه پایینی) و مان-نی (جایگاه پایینی).

معنی شغنان، سغد (سوگوذَ)، آلان (کروات) و دربیک (دروپیک)

واژه کهانی (گهنه) در سانسکریت به معنی غار هست، لذا شغنانی ها (به قول منابع چینی شه که نی ها/شیه کهانی ها = مردم زیست کننده در غارها) یا مردم سولاک کتب پهلوی (سوراخ نشینان، مردم غارنشین) بوده اند. از آنجایی که سو- گهاذ/غذَ در سانسکریت به معنی دارای گیاه عالی است ، لذا سغدیها همان سکائیان برگ هئومه و داهه ها همان سکائیان تیزخود بوده اند. نام آلان به صورت آلانَ در سانسکریت به معنی کراوات است که سمبل کرُواتها و معنی نام ایشان است. ولی نام آلان پیشتر از ریشه سکایی یِلن به معنی گوزن گرفته میشده است، چون از نام قدیمی تر ایشان ماساگت (پرستندگان گوزن) نیز چنین مفهومی عاید میشود. می دانیم رکسولانها (آلانهای درخشان) که در معیت آئلیوس راسپاراگانوس بوده اند که دو سنگ نبشته از خودش در کرواسین برجای گذاشته، حدود سال ١١٨ میلادی در کرواسین سکنی گرفتند. سرمتهای یازیگ (صربها) در صربستان نیز رعایای وی به شمار می رفته اند. اما منابع چینی نام سکائیان سمت فرغانه – باکتریا را کانگ کیو آورده اند که می توان آن را به معنی دوست دارندگان گیاه مقدس (هوم) یا گنج گیاهان گرفت، لذا این مردم همان سکائیان برگ هئومه (سغدی ها) بوده اند و از آنجاییکه نام دربیکان و دروپیکیان معنی دارندگان گیاه هوم می دهد لذا به نظر می رسد کانگ کیوهای منابع چینی همان دربیکان/دروپیکیان پارسی منابع یونانی بوده اند.

چهارشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۴

اتیمولوژی گوزن

شکل پهلوی گوزن یعنی گَوَزان است که با توجه به نام اوستایی گَوزن یعنی تیژی سروَ (تیز شاخ) می توان آن را در هیئت اوستایی گَوَ زئن به معنی گاو مسلح یا شاخ زننده گرفت.

معنی محتمل پنج نام مربوط به گل نبشته های هخامنشی

در گِل نوشته های هخامنشی از اسامی ملکه ها آرتیس تونه (ایرتش دونه، ایردایشدونه) و رتیمه (ارتیوه/ارتوه) و اماکن مدنه، کوگنکا و ورنتوش نام برده شده است که به ترتیب می توان آنها را نگهدار راستی، نیک سرشت و محل نجبا (یا محل شراب)، محل چشمه پرنده کوکو و محل پوشیده برای نگهداری آذوقه گرفت.

سه‌شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۴

ریشۀ اوستایی واژۀ دوگلو/دوقلو

ریشۀ اوستایی واژۀ دوگلو/دوقلو واژه های گولی بلوچی و گلو در کُردی و گله در آذری به معنی حبه و خوشه و سیاهی مرکز چشم است. لذا دو گلو میشود دو دانه و دو حبه. در آذری دو خوشه چسبیده به هم را دو گیله و خوشه سه تایی را سه گیله می گوییم و این گیله همان گلو (دانه و خوشه) در لهجه های ایرانی است. در هیچ لهجه ترکی واژۀ دوقلو یافت نمیشود. ترکی دوقلو، اِکیز است (دو گانه، دو دانه). به سبب عدم مراجعه به لهجه های محلی ایرانی در انتساب آن به زبان ترکی دچار سهو شده اند. لو در ترکی علامت نسبت و مالکیت است. دوغو در ترکیه به معنی محل زایش خورشید (شرق) به کار میرود، بنابراین دوغولو در زبان ترکی یعنی شرقی یا منسوب به زایش، نه دوقلو/دوگلو.
گلو/قلو در دوقلو/دوگلو بر گرفته از واژۀ اوستایی گَرِوَ (تخمۀ بچه در زهدان) است (علی القاعده تبدیل "ر" به "ل" اتفاق افتاده است). گَرِوَ در فرهنگ واژه های احسان بهرامی صفحه 469 بدین معنی آمده است: "تخمۀ بچه در زهدان". کلمات گلوله و گروهه (هر چیز گرد) هم از این ریشه به نظر می رسند.

دوشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۴

وجه اشتقاق واژه های خاموش و فراموش

به نظر می رسد خاموش از ریشه اوستایی خوَن (درخشندگی و روشنایی)-موچ (واهلیدن و کنار گذاشتن) بوده باشد. چون در این رابطه خود کلمه فراموش به صورت فرَ-موچ به معنی کنار گذاشتن در فرهنگ واژه های اوستایی احسان بهرامی ذکر شده است.

یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۴

نگاهی به معنی نام ماریا/ مریم

در ناحیه باستانی ماری در کنار فرات ایزدی به نام مَر پرستش میشده است که نام او به سومری به معنی باران و توفان بوده است. ولی به نظر می رسد نام او سامی بوده و در حالت تأنیث به ترتیب در زبانهای مصری و اکدی و عبری و عربی و آرامی به معانی بانوی محبوب یا خادم معبد و مادر بچه و عصیان و تلخ و مادر مقدس (ماریا-اِم) بوده است که از این میان معنی آرامی آن یعنی مادر مقدس بیشتر در انجیلها متجلی شده است.

جمعه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۴

مطابقت کاوۀ آهنگر اساطیری با اوگبارو تاریخی

دیاکونوف در تاریخ ماد صفحه ٣٨٧ می نویسد: بنا به کتسیاس، "کوروش زمانی که از طرف ایشتوویگو (آستیاگ) به سفارت نزد پیشوای کادوسیان (آترادات پیشوای مردان تاریخی/اساطیری؟) رفته بود، به اویبار، مهتر اسبان که پیش از آن بردۀ مردی مادی بود، بر خورد کرد. صاحب اویبار وی را به خاطر خطایی سخت زده بود و اویبار کوروش را بر انگیخت که توطئه ای به چیند و قدرت را از دست مادیها بیرون آورد و به پارسیان به سپارد". سیمای افسانه ای اویبار که مجعولات فراوان به وی نسبت داده اند ظاهراً در تاریخ نسخه اصلی دارد و همان اوگبارو است که در تاریخ بابلی نابونید نامش مذکور است و سردار کوروش بوده و به امر او بابل را در سال ٥٣٨ پیش از میلاد تسخیر کرد و اندکی بعد از آن در گذشت.
نامهای تاریخی و اساطیری اوگبارو (به سانسکریت "ایوگَ- بَرَayuga-bara، فراهم کننده مواد آهنی)، اویبار (به اوستایی و سانسکریتی اَیو-بَرَayo-bara ، فراهم کننده آهن)، آهیگر کتاب توراتی توویت (آیو-گر/آهنگر به ظاهر آهی-گر/مسافرت کننده)، ایواز اسطورۀ آذری کواوغلو (اَیوزایه، دارای جنگ افزار آهنین) نشانگر آن هستند که از کاوۀ آهنگر اساطیری (آهنگر پادشاهی) در اسطوره کوروش (فریدون) و ضحاک (آستیاگ/نابونید) همانا سردار فاتح بابل کوروش، اوگبارو (اویبار) مراد بوده است.
هیئت گوبریای نام اوگبارو را نیز با توجه واژۀ گُو آذری و گوgu سانسکریت یعنی اخگر و پرتو روشنایی می توان به معنی فراهم کننده جرقه آتش گرفت. این معنی نام آترادات نیز میگردد که در نزد کتسیاس در ارتباط با نام اویبار (آهنگر) پدر و حامی کوروش به شمار رفته و تا به حال تصور من این بوده است که وی با آترادات (مخلوق آتش) پیشوای آماردان و کادوسیان (داتام کادوسی، آذربرزین، رستم و سام سگسارستانی/کاسپیانی) مشتبه شده است. اگر منظور از گوتیان در رابطه با اوگبارو همان مردان (آماردان) نباشد این نظر قدیمی من هنوز درست است و قهرمانی جدید با قهرمان هم نام بزرگ قدیمی را یکی کرده اند. از سوی دیگر خود نام اوگبارو نیز از سوی به صورت یوگَ-برو yuga -bara در سانسکریت به معنی فراهم کننده آتش می باشد. حتی نام آهیگر کتاب توویت را نیز میشود از ریشه آهی سانسکریت (به معنی خورشید و درخشندگی) به معنی اخگر گرفت.
در کوروشنامه گزنفون، گوبریاس (سردار پسر کشته شده به دست پادشاه سوریانی ها) از سوریان ها به شمار آمده است که در واقع منظور مادهای سور-ری-ان (محکم سخنگویان کیمری کردستان و کپادوکیه، ستروخاتیان مادی) است. این نیز گواهی بر اهل ماد/سرزمین گوتی بودن گوبریاس است. از اینجا نام آترادات پیشوای مردان [داتام کادوسی و رستم تور گیلی و آذربرزین جنگنده با دیوان دژ بهمن (آشوریان)] قهرمان رهایی بخش عهد خشثریتی (کیکاوس) از گوبریاس متمایز میگردد. نام گئوبروه (گوبریاس) را به معنی چوپان و نگهبان گله گرفته اند که با عنوان مهتری اوگبارو (اویبار) همخوانی دارد. بر این پایه اوگبارو را میشود در اساس به معنی چوپان و گله دار خوب (هوگبارو) گرفت.
در مورد مکان فرمانروایی اوگبارو (گوبریا) گفته شده است که وی ابتدا فرمانروای پهاتو (پهات) در سرزمین گوتیان (در جنوب شرقی) آذربایجان غربی و شمال شرقی کردستان) بوده است. نام پَهاتو به صورت پوهوتو در شمار گروه هفتم متصرفات شیلخاک اینشوشیناک در اراضی ماد ذکر شده است. در کتاب ایران در سپیده دم تاریخ تألیف جرج گلن کمرون، ترجمۀ حسن انوشه چنین ذکر شده است که این گروه و خوانده شده های گروه هشتم با اماکن قابل قیاس و تطابق شان مورد نظر ما (در درون پرانتزها) از این قرارند: گروه هفتم، بیت کیلالا (کولمان، تخت سلیمان)، بیت نانکاری (خانه درودگران، انگورد)، تان سیلام (تکاب)، بیت کونزوبانی (گوجه قلعه)، پوهوتو (پهلوان)، ناکاپو (نبی کندی)، زالات (زرند)، کیشو (گاو شوله)، بیت راپیکو (آلپهوت) را در بر میگیرد. نام ناحیه ... کاتار است. گروه هشتم، یکباره نام بیست و شش محل را بر می شمارد که از این محلها تنها نام های کیتان/ناتان؟ (کیت پات، قهود، شاهین دژ)، نارسیلام (رود سیلام، بوکان)، هاراپ (زیوه)، بیت کمیل آداد (کاپلانتو) تماماً خواناست. اما نام نواحی دیگر را به سبب افتادگی ها نمی توان درست خواند.
در کتاب ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، تألیف داندامایف، ترجمه روحی ارباب، واژۀ پهات (پهاتو) در رابطه با اوگبارو به معنی حاکم گرفته شده است و ریچارد فرای به دو سردار متفاوت کوروش در سالنامه نابونید با عنوان اوگبارو (یعنی فرمانده نیروهای مسلح) اشاره می کند. بنابراین اوگبارو می تواند لقبی بر همان هارپاگ خبر هرودوت بوده باشد. خود نام هارپاگ را میشود در زبانهای ایرانی به معنی رکابدار (پاینده پا، مهتر) و در سانسکریت در هیئت هَرَ- پَچ به معنی با آتش پزنده (آهنگر یا آشپز) گرفت که اولی یاد آور شغل مهتری سردار مشوق کوروش یعنی اویبار (اوگبارو) و دومی یادآور مقام آشپزهای اساطیری ضحاک (آستیاگ) و نیز خورانده شدن گوشت فرزند هارپاگ همراه با خورش به او، به دستور آستیاگ می باشد.

چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۴

گنج شیچیکان (چیکان کنونی مراغه)

نام محل نگهداری اوستای عهد ساسانی (احتمالاَ از عهد اشکانی و یا پیشتر) در کتاب پهلوی دینکرد را به صورت شپیکان (شی-پی-کان، محل پی یابی متون شایسته و فرخنده) و شسپیکان (محل جستجوی اساس) و شیچیکان (به خوانش مارکوارت، به معنی محل گرد آوری و دست چین کردن متون شایسته و فرخنده) آورده اند. محل آن در نزدیکی کوه سهند و دریاچه چیچست (ارومیه) آورده شده است. نظر به دو مُهر اوستایی/پهلوی که در سال 1348 از پی قسمت جدید بنای مسجد روستای چیکان مراغه (به معنی محل گرد آوری و دست چین کردن) به دست آمد (حرف "ش" اوستایی و پهلوی روی آنها به وضوح یادم هست، احتمالاَ نام خود محل یا نام فرد بودند)، این جا باید همان شیچیکان کتاب پهلوی دینکرد بوده باشد که به خاطر نگهداری شدن متون اوستایی بدان گنج شیچیکان هم می گفته اند. در قرن سوم هجری مراغه محل مراجعه به کتب پهلوی بوده است.

معنی نام اوکسیان (بختیاری های باستانی)

نام بختیاری های باستان یعنی اوکسیان را که از وخش به معنی بالیدن و بزرگ شدن و خوشبختی میگیرند. وخش به معنی بالیدن و پیشرفت خوشبختی با کلمه سانسکریتی پکتی و بخت فارسی همخوانی دارد:
در این جا نام اوکسیان پشتیبان و یاور پیدایی نام مترادفش بختیار است. احتمال دارد، نام اوکسیان در اساس اَو-غوچیان (یاوران بزکوهی) بوده باشد که یونانیان غ و چ آن را به ک و س تبدیل کرده اند. چون بخته در کُردی به معنی قوچ (قوچ اهلی و بزکوهی و قوچ وحشی) است. از این جا این تصور پیش می آید که اینان از سکاها (دارندگان توتم برکوهی) بوده اند چون در یشتها و کتاب ائوگمدئچا از تورانیان دانو در کنار رود زیر زمینی (رود کاریزها، کارون) سخن به میان آمده است. دانو در سانسکریت به معنی پیشکشی و هدیه است. شاید اشاره به هدیه هایی باشد که اینان از دولت هخامنشی می گرفته اند. مورخین یونانی گفته اند که مردم اوکسی (وخشی، یعنی دارنده خوشبختی) انعام و هدایایی میگرفتند تا منطقه را آرام نگهدارند. این موضوع به وضوح پای لفظ وخش (خوشبختی) و بخت (بهره) را در رابطه با نام اوکسیان و بختیاری به میان می کشد.