پنجشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۹۵

مطابقت اویتوسیروس (خدای خورشید اسکیتی) با ایزد میثره (مهر)

نام ایزد خورشید اسکیتی را که در خبر هرودوت به صورت اویتوسیروس آمده به صور گویتوسورو و ویتوسوروس بازسازی کرده و به معنی دارنده چراگاههای وسیع و نیرومند (معادل وئورو-گَیوئیتی اوستایی) گرفته اند و این در اوستا صفت ویژۀ ایزد میثره (مهر) است. اگر جزء اویتو را به همین صورت اصیل بدانیم می توان آنرا با اُوتَ سانسکریت (حامی و دوست و یاور) بسنجیم، در این صورت به مطابقت نام اویتوسیروس در معنی یاور نیرومند با خود ایزد میثره (دوست، حامی و یاور) می رسیم.

شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۵

لقب سپنتداته برای داریوش پسر ویشتاسپ هخامنشی از کجا پیدا شده است؟

در رویدادنامه سریانی کرخ بیت سلوق نام میناسهانی Minashani را که مغان داریوش را فرزند وی به شمار آورده اند، به صورت مینا-سَهانی در اوستایی و سانسکریت می توان به معنی بردباری مینوی و مقدس گرفت و از این جا معلوم است که مغان داریوش را فرزند الهه سپنت آرمئیتی (بردیاری مقدس) منظور کرده اند. و لابد از اینجا بوده که در اساطیر شاهنامه عنوان سپنت داته (داده موجود مقدس، اسفندیار) به داریوش اول پسر ویشتاسپ هخامنشی (نوذری) داده شده است. بنا به کتسیاس، سپنتداته لقب گائوماته مغ هم بوده است.
کتابهای پهلوی و شاهنامه از نوذریان، توس، گستهم، ویشتاسپ، سپنتداته، وهومن سپنتداتان، ارتخشتر وهومن، داراب و دارا می شناسند که به ترتیب با کوروش نیای کورش، آریارمن، ویشتاسپ، داریوش اول، خشایارشا، اردشیر دراز دست و داریوش دوم و داریوش سوم مطابقت دارند. در روایات ملی از میان آنان ویشتاسپ و سپنتداته (داریوش) با خاندان کیانیان ثانوی یعنی لهراسپ (سپیتمه، داماد و ولیعهد آستیاگ) و دو پسرش مگابرن ویشتاسپ (تیگران) و سپیتاک زریادر (گائوماته سپنتداته) با هم در آمیخته و مشتبه شده اند. آگرادات کوروش (یعنی کوروش متقدم و برتر) تحت نام فریدون پیشدادی در مقام نیای نوذریان آورده شده است.

جمعه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۵

مطابقت شهرویاژ (سلطانیه) با آنتارپاتیانو باستانی

شهرویاژ (شهر میانی و مرکزی) که در جامع التواریخ رشیدی نام سابق سلطانیه ذکر شده است، به وضوح نشانگر همان شهر باستانی آنتارپاتیانو (شهر میانی) است که مطابق شرح لشکرکشی های آشوریان مکانش بین سهرورد و قزوین قرار داشته است. برخی ایرانشناسان به سهو با توجه به شباهت صوتی نام آنتارپاتیانو را با نام آتروپاتکان مقایسه کرده اند. کمی دورتر در غرب نام شهر میانه از اول شکلی از کلمه میانه بوده است: میسی (میانی) یا میسیاندا (قرار گرفته در میان) در کتیبه های آشوری و میسو (میانی) در نقشه های بطلمیوسی همان شهر میانه هستند که در قلمرو دایائوکو بوده است.

دوشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۵

نواحی مهم خلخال در خبر نزهة القلوب حمدالله مستوفی

خلخال (محل دژ نگهبانی سترگ)، خامده بیل (محل چشمه بزرگ)، سنجبد (سجسرود، محل سنگ مقدس)، زرنجیلاباد (دهکده منسوب به درخت زالزالک) و هیشجین (هشت محله) و میسجین (محل بزرگ) که به ترتیب (همراه با معانی محتمل آنها) با خلخال (صورتی از خارا-هار، محل دژ نگهبانی سترگ)، خان اندبیل (محل چشمه بزرگ)، کیوی (واقع در دامنه)، زرج آباد (محل محصول زازالک) و هشجین (هشت محله) مطابقت دارند.
در رابطه با این نواحی نامهای طالش و طالقان به صور تالَ-شی و تال-گان می توانند به معنی محل واقع در گودی باشند:
तल adj. tala lower part
در سنسکریت تله به معنی پایین و ته است و کلمه تالاب نیز از این منشأ است. بر این اساس طالقان یعنی سرزمین واقع در گودی. مطابق اوستا گرشاسب در گوذ (محل گود، طالقان) در کنار جوی رود رنگها (شاخۀ شاهرود سفید رود) برای ایزد وایو فدیه آورده است.

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۵

معنی نام روستای کرمجوان مراغه و کرمانشاه و گرمی

مفهوم کُردی کرما/کلما (به سانسکریت کرمَه= بُرش قوی) یعنی غار برای جزء کرم/کرمی در نامهای جغرافیایی ایران بسیار محتمل است. در مراغه روستایی هست به نام کرمجوان (جایگاه کرما) که با توجه به هفت غار عمیق باستانی آن (یِدی قویو) می توان به معنی جایگاه غارها معنی نمود. لابد قطعات بریده مدفوع لگدکوب و سفت شده زمستانی زیر پای چهارپایان در غارها را از این روی در آذربایجان کرمه گفته اند که محصول غارها بوده اند. جزء جُوان در نام کرمِجُوان به شکل جیوان در زبانهای ایران قدیم به معنی محل زندگی است. نام کرمانشان/کرمانشاهان را هم می توان به معنی محل غارها گرفت: نام قرماسین (کرمَسین) را می توان به دو صورت کر- مَئِثین و کرما- شین به معانی محل خانه های سنگی و محل غارها دانست. بر این پایه نام غار معروف باستانشناسی کلماکرۀ لرستان را هم میشود غار و کنام سنگی معنی کرد. نام گرمی را با توجه به نام گابریس نقشه های بطلمیوسی در آن سمت یعنی گپ-ریس به معنی محل ریسیدن نخ ژرف و باریک (ابریشم) می توان محل منسوب به کرم ابریشم معنی نمود: چه كشف يك قطعه پارچه بيست سانتی متری كه در حفريات سال های اخير ناحيه گرمی دشت مغان پيدا شده و هم اكنون در موزه ايران باستان نگهداری می شود جزو بافته های اشكانی و نقطه تأیيدی براين مقوله مي باشد. در دوره ساسانيان بنا به اظهارات آمیانوس مارسلينوس مورخ رومی معاصر ساسانيان، مردم عادی برای تن پوش خودشان از ابريشم استفاده می كردند و سوتونيوس مورخ ديگر رومی عنوان نموده كه در روزگار ساسانيان تمام ابريشم روم از ايران تأمين می شده است.

شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۵

ریشۀ نام گلپایگان

در نقشه های بطلمیوسی نام گلپایگان (گرد پادگان) به صورت بِرکان (بئیری کان، محل دارای بارو) در سمت شمال غربی اسپدانا (اصفهان) آمده است. لذا معلوم میشود گلپایگان در اساس ورت پادگان بوده است یعنی دارای حصار نگهبانی گرداگرد سرتاسری. در نقشه های بطلمیوسی در سمت اصفهان دو نام مشابه نیز وجود دارند: پاراچانا (کنار چشمه) در سمت شمال و ورذان (محل دژ) در سمت جنوب که به ترتیب با قصبه ورکان و بروجن مطابقت دارند.

پنجشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۵

معنی محتمل الیگودرز و الشتر و چالشتر

Leila Golpayegani
استاد در مورد این پسوند ال در اسم های الیگودرز ،الشتر، چالشتر، الوند، و... در مناطق ما چه نظری دارید؟ آیا به معنی جای بلند نیست؟ به ایلامی ربطی دارد؟
Javad Mofrad
احتمال دارد الیگودرز در اصل ارگی- درز بوده است یعنی دارندۀ ارگ یا ارگهای دراز. الشتر در هیئت عیلامی اولهی ایشتر به معنی مسکن ایشتار است. نام باستانی اکدی آن بیت ایشتار بوده است. چال-شتُر (چار-اُشتُر پهلوی) را می توان محل نگهداری شتران معنی کرد. الوند در اوستا به صورت ائورونت به معنی تیز و نیرومند است. البرز (هرا-برزئیتی) به معنی بسیار بلند است. یعنی این نامها از "اَل" واحدی پیروی نمی کنند.

مطابقت شاپورخواست با چغلوندی

از گفتار گای لیسترنج در جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی در باب محل شاپورخواست و خصوصاً راههای مختوم به شاپورخواست، معلوم میشود که مکان این شهر بین الشتر، بروجرد و خرم آباد قرار داشته و مطابق با همان چغلوندی حالیه است. در کتیبه شیلخاک اینشوشیناک در این نواحی از شهری به نام شاپورنامشهوم (نامی کاسی به معنی "از آنِ پشتیبان خدا") نام برده شده است که می تواند صورت اصلی شاپور خواست باشد. از قرار معلوم تبدیل نام شاپورخواست به چغلوندی (محل منسوب به دارنده شغال، چگل، شَغبِر) به واسطه کلمه ای مشابه با شوَبهیرو سانسکریتی صورت گرفته که لابد در زبانهای ایرانی نیز مشابهی نظیر شَغبِر (شغال) داشته است. علی القاعده تبدیل "و" به "پ" و "گ" (غ) در زبانهای ایران قدیم اتفاق افتاده است:
श्वभीरु zvabhIru m. jackal

چهارشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۵

ریشۀ کلمه النگو

اَل سانسکریتی به معنی آرایش کردن و انکو اوستایی (مچ بند) ریشه های واژۀ النگو به نظر می رسند: کلمۀ اَل al در سانسکریت به معانی آرایش و زینت کردن و قادر بودن و جلوگیری کردن در رابطه با النگو و انگر فارسی میانه/النگر (لنگر) مصداق دارد:
अलति { अल् } alati { al } verb adorn
अलति { अल् } alati { al } verb be competent or able
अलति { अल् } alati { al } verb prevent
احتمال دارد لنگر به معنی گیرۀ لنج (لنج-گر) باشد.

سه‌شنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۵

معنی محتمل کلمۀ بُت

با توجه به این سه معنی واژۀ سانسکریتی بهوته، بُت به معنی هستی دارای روح بوده است. و این با مفهوم پهلوی اوزدِس (پیکره پرستیدنی) همخوانی دارد. استاد پورداود نیز در جلد دوم یشتها بت را به همین معنی گرفته است:
भूत bhUta m. ghost
भूत bhUta adj. been
भूत bhUta adj. existing