سه‌شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۵

آیا منظور از اصحاب الرّس قرآن همان مردم خونیرس (سرزمین راه درخشان، ایران باستان یا سرزمین چاههای محافظتی پارس) است؟

جشنهای ماهیانه اصحاب الرّس و اسامی ماههای ایرانی آنها و موضوع درخت مقدس صنوبر/اُرس (سرو کاشمر) و چشمه مقدس ناهید کوه
هوکرآیا منظور از اصحاب الرّس قرآن همان مردم خونیرس (سرزمین راه درخشان، ایران باستان) است؟ جشنهای ماهیانه اصحاب الرّس و اسامی ماههای ایرانی آنها و موضوع درخت مقدس صنوبر/اُرس (سرو کاشمر) و چشمه مقدس ناهید کوه هوکر (سبلان) که کارا رود (رود سترگ، اردویسور ناهید) از آن سرچشمه گرفته و به رود ارس می ریزد و مطابقت نام حنظله بن صفوان (دارنده رنگ روشن و سفید) با سپیتاک زرتشت پسر سپیتمه (سفید رخساریا سپید نیرو) گواه آن است که منظور از اصحاب الرّس ایرانیان باستان بوده اند. لذا خود نام حنظله می تواند از هنج-زله (هنج زئیره، به هم پیونده سرودهای دینی کهن) در زبانهای ایرانی اخذ شده باشد و منظور از آن زریادر (دارای سرودهای دینی کهن، زرتشت سپیتمان) است. صندوق این روایت که حنظله در هنگام مرگ در آن قرار داده شد، می تواند سانَ-داغ (محل داغ شدن مردگان، دخمه) منظور بوده باشد. چون جسد گائوماته زرتشت بعد از مرگش (احتمالاَ توسط فرورتیش عاصی مادی) در دخمه سیکایااوائوتی (سکاوند هرسین) در سمت نیسایه (نهاوند) قرار داده شد.
در اینجا درخت مقدس صنوبر (از رستۀ درختان سرو و کاج) سوای سرو کاشمر نشانگر خود درختان منقوش پلکان کاخ آپادانا و درخت مقدس پارسها است: ساموئل. ک. ادی کتابی در باره‌ی آیین شهریاری در شرق فراهم آورده است که «ادی» در این کتاب، مسائل بسیار جالب توجهی را در باره‌ی سنت‌های شهریاری در شرق مطرح می‌کند و از آن جمله، در باره‌ی ارتباط شهریاران دوران مادی و هخامنشی با درخت و به خصوص درخت چنار مطالب بدیعی می‌آورد:
"پادشاهان پارس پیوسته درخت چنار را گرامی می‌داشتند. در دربار ایران چنار زرینی همراه تاکی زرین بود که آن‌ها را اغلب در اتاق خواب شاه می‌نهادند و چنار را به گوهرهای بسیار آراسته بودند و پارسیان آن را ستایش می‌کردند.
هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود، به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند و هنگامی که خشایارشا به جنگ یونان می‌رفت در راه چناری عظیم دید و فرمود تا آن را به زیورهای زرین بیارایند و آن را به نگه‌بانی به سپاهیان گزیده خود سپرد. ظاهرا به دست آوردن درخت زرینی که در خواب‌گاه شاه بود معنای به دست آوردن سلطنت می‌داد."
خود کلمۀ پارس به صورت پَرش در پهلوی به معنی خالدار (پلنگ) و در سانسکریت به معنی رُشد تر و سبز است که این معنی یاد آور درختان همواره سر سبز سرو و کاج است.
पर्षते { पर्ष् } parSate { parS } verb grow wet
مطابق روایات شیعیان در عیون اخبار الرضا از امام رضا(ع) از مولا امیرالمومنین (ع) نقل شده و همچنین در تفسیر صافی از قول امام صادق (ع) از علی (ع) همین حدیث روایت گردیده است:
قوم رّس پس از عصر سلیمان بن داود می زیستند و ۱٢ قریه داشتند که در کنا ر رود ارس در بلاد مشرق واقع بود که گواراترین آب را داشت و همه ۱٢ قریه آز آن نهر سیراب می شدند و سرزمینی سبز و خرم بود اسامی ۱٢ قریه عبارتند از: آبان ،آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر، شهریور.
بزرگترین شهر آن ها که مرکز و پایتخت این شهرها بود شهر اسفندیار بود در این پایتخت پادشاهی به نام ترکوذ بن عابود می زیست قوم رس قومی بودند که درخت صنوبر را می پرستیدند و آن را شاه درخت می نامیدند این دخت را یافث بن نوح در کنا ر نهر روشاب ( روشن آب ) کاشت و رشد کرد و پس از طوفان مورد احترام و استفاده مردم قرار گرفت.
چشمه آب رس و درخت صنوبر در همین قریه بود و از شاخه های همین درخت در سایر قرا غرس شد و بهشتی به وجود آورده بودند به قدری به آن احترام می گذاشتند که هیچ فردی از انسان و حیوان حق نداشت از آب چشمه ای که کنا ر درخت بود بیاشامد و یا از شاخ و برگ آن و میوه آن بخورد یا جدا کند و هر انسان یا حیوانی که چنین می کرد او را می کشتند و می گفتند این آب زندگی رب النوع ما می باشد و هیچکس حق ندارد حیات او را به خطر اندازد و وقتی آب از درخت عبور می کرد مردم از آن استفاده می کردند. در هر شهر و قریه یک روز از سال را عید می گرفتند و اطراف آن درخت اجتماع می کردند و از پارچه های حریر که بر روی آن صور و نقوش گوناگون رسم می شد بر شاخه های درخت می بستند و گوسفند و گاو بر پای آن قربانی می کردند و آنگاه آتش می افروختند و چون شعله می کشید قربانی ها را به درون آتش می افکندند و به طرف درخت سجده کرده و تضرع و گریه و زاری می نمودند. تا از آنان راضی شود. در این حال با کمک شیطان نیز از شاخه های این درخت صدائی شبیه صدای کودکان برمی خاست و برگ های آن تکان می خورد و مردم وقتی این صدا را می شنیدند سر از سجده برداشته و می گفتند دلمان خنک و دیده مان روشن شد و سپس به شکرانه رضایت رب النوع خود شراب می نوشیدند و دف و ودست می زدند. و یک روز یا یک شب جشن و شادمانی می کردند و بعد به شهرهای خود برمی گشتند.
عجم به افتخار این ایام و این امکنه اسامی ماه های خود را ماخوذ از آن شهر ها کرد. همچنین در هریک از ماه ها روز عید مخصوص به یکی از شهر ها بود مثلا شهریور ماه عید اهالی قریه شهریور بود. و چون اسفند می رسید جشن عمومی بود و در آن اهالی تمام قریه های ۱٢ گانه در پایتخت گرد می آمدند .و اطراف درخت خیمه های بزرگ از دیبا و حریر منقوش به صور گوناگون بر پا کرده و ۱٢ درب مخصوص ۱٢ قریه قرار می دادند و نام هر یک بر بالای آن نصب می شد تا هر یک از باب مخصوص خود وارد و خارج شوند . قربانی ها در این روز چندین برابر اعیاد مخصوص سایر قبائل بود و آنگاه پس از شنیدن و دیدن تکان و اصواتی که بواسطه شیطان از درخت بر می خاست همه سر از سجده بر داشته و از فرط مسرت و نشاط به نوشیدن مشروب و زدن دف پایکوبی می پرداختند و به عدد شهر های ۱٢ گانه ۱٢ روز این جشن ادامه داشت و سپس به شهر های خود بر می گشتند.
خداوند متعال پیامبری از بنی اسرائیل مبعوث کرد بنام حنظله بن صفوان از اولاد یهودا بن یعقوب. او مدت ها در میان این قوم بود و مردم را به دین داری و خدا پرستی دعوت کرد ولی اثری نبخشید و دعوت او را نپذیرفتند تا اینکه روزی از ایام عید بزرگ که همه مردم قریه ها در اطراف درخت جمع بودند آن پیامبر گرامی دست به دعا برداشت و عرض کرد الهی تو می دانی که من مدتی است این قوم را به توحید و صلاح و سعادت دعوت می کنم. ابا می کنند و کفر می ورزند و مرا تکذیب می کنند و برای پرستش درخت و لهو و لعب جمع می شوند. درختی را می پرستند که نه نفع دارد و نه ضرر خدایا این درخت را خشک گردان تا آنان مایوس گردند. دعای پیامبر مستجاب شد و چون صبح روز عید بزرگ همه آن قوم از خواب بیدار شدند دیدند درخت یک جا خشک شده است به طوری که انگار این درخت سال هاست خشک بوده با اینکه شب آن روز درخت سرسبز و خرم بود. مردم هریک سخنی گفتند.
گروهی گفتند خدای آسمان و زمین درخت را خشکاند تا به او متوجه شویم. و دسته دیگر گفتند این پیامبر که ما را به ترک پرستش درخت و دعوت به خداپرستی می کرد سحر کرده و درخت را خشکانده است پس بر پیامبر غضب کرده و همه تصمیم بر قتل او گرفتند. جعبه ای آهنین ساختند با دهانه گشاد و پایین تنگ و از او خواستند یا سحر خود را باطل کند و درخت دوباره سبز شود یا در جعبه آهنین خواهی ماند . پس او را در درون جعبه گذاشته و بر آب انداختند و بر جعبه می کوبیدند تا اینکه در آن جعبه آهنین در گذشت . او در لحظات آخرعمر عرض کرد پروردگارا تو شاهد حال من هستی و جای تنگ و سخت مرا ببین و حال تباه و ضعف مرا نگاه کن ، روح مرا قبض کن که دیگر طاقت ندارم و تو خود از این قوم کیفر بگیر. دعای آن حضرت مستجاب و همانجا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دوشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۵

نمادهای نجومی پردۀ پازیریک

آفریدۀ شاخدار، نیمه حیوان، نیمه انسان (نشانگر توتم ساکنین باستانی پازیریک) مشغول جنگ با یک پرندۀ افسانه ای (توتم قوم همسایۀ مخاصم)، از یک پردۀ نمدین مکشوف در تپه 5 پازیریک، حدود قرن پنجم پیش از میلاد. گوزن (یَلن) و شیر سمبلهای ایزد خورشید آلانها، - جنگاور تیره رنگ نماد نجومی شمال و سیمرغ سرخ چینیان نماد نجومی جنوب آسمان بوده است.

معمای کرکس دو سر گنجینه آمودریا

این شئی باستانی به شکل تبر، مکشوفه از گنجینه آمودریا مربوط به هزارۀ سوم یا دوم پیش از میلاد ظاهراً کرکس دو سر با تن انسانی را به عنوان نیای توتمی یوئه چیها/تخاران؟ نشان میدهد که میان دو همسایه با توتم گراز (خیونان= منسوبین به گراز، هپتالان؟) و ببر بالدار (حیوان توتمی س‍کاروکها= دارندگان سگان با ش‍کوه با سمبل سگ بالدار که شعار سکائیان مهاجر به سمت سیستان و هند بوده؟) در حال نبرد است. ببر سفید در نزد چینیان نماد باختر بوده است و دو سر بودن کرکس نشانه دو شاخه یوئه چی ها یعنی یوئه چی بزرگ (مه یوئه چی، مأجوج) و یوئه چی کوچک (یوئه چژی، یأجوج) به نظر می رسد. نام یوئه چی را به صورت یَئو-اَجی در سانسکریت می توان حمایت شده توسط کرکس معنی نمود.

شنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۵

معنی نام یازیگ

نام این قوم سرمتی (آلانی) را در زبان مجاری به معنی تیرانداز گرفته اند ولی با توجه به توتم مار سرمتها (متعلقین به مار)، نام یازیگ متعلق به نیاکان صربها (دارندگان توتم مار) را میشود به صورت یا-زیگ یاری شده توسط توتم مار معنی نمود. نظر به الفاظ سانسکریت خود نام آلان در نزد خود قبایل سئورومات (منسوبین به مار) به معنی عالی و کراوات و مار سمّی در نظر گرفته میشده است.
ह्वार hvAra m. serpent. हार्य hArya m. serpent .

پنجشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۵

نامهای قدیم و جدید رود قیزیل اوزن

‎ Amin Keykha
کریچ یا کُریچک / کوچک
همراه کلان که بیاید زیبا می شود از کلان تا کریچ . از بزرگ تا کوچک.
Javad Mofrad
‎ دلیل اینکه نام رود قیزیل اوزن (به کُردی کِزی-لوزَون= رود سیلابی باریک) سیروس (کوروش) آمده است همین بوده است که نام آن در واقع رود کُریچ (رود کوچک) بوده است. چون آشوریها نام آن را رودک بالایی آورده اند. در خبر خارس میتیلنی نام رود سفید/قیزیل اوزن، رود تنائیس (رود نیرومند باریک) ذکر شده است و گفته شده است که زریادر (دانای سرودهای کهن= زرتشت) از دروازه تنائیس (تقاطع راه ری به میانه با قیزیل اوزن، آچاچی= محل به هم رسیدن) تا دروازه کاسپی (گرمسار) حاکم بوده یعنی همانطور که از مندرجات اوستا بر می آید در منطقه رغه (ری) حکومت می کرده است. مطابق خارس میتیلنی در آن سوی تنائیس مراثی (جنگاوران، مردان/ آماردان) می زیستند. لذا به نظر می رسد نام سفید رود هم در واقع سپَ- رود بوده است یعنی رود بر افکننده و سیلابی یا خصوصاً رود سپاهیان (آماردان، مردان یعنی کُشندگان و جنگاوران)؛ چون استاد پورداود جزء سپَ را به صورت سپا در صفحه ۱٩٦ یادداشتهای گاثاها به معنی افکندن و دور انداختن گرفته است و یونانیان باستان نام رود سفید رود را آمارتس (آمارد، مرد) یعنی رود سپاهیان آورده اند. اوداتیس (والاتبار، هووَی، همسر زریادر= سپیتاک زرتشت) و پدر وی اُمارتس (جنگاور نیک) با آتوسا و پدرش کوروش در زمان سفیری کوروش در نزد کادوسیان مطابقت دارد که کتسیاس از این موضوع خبر داده است.

چهارشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۵

نام تارگیتای اساطیر اسکیتی مأخذ نامهای پیشدادی کیومرث و سیامک و فرواک به نظر می رسد

نام نخستین انسان اسکیتان (سکاها) یعنی تارگیتای به زبانهای سانسکریت و اوستایی در هیئت تار-گیتای معنی پدر سرود گوی را می دهد. نام کیومرث (گیومرد، گیه مرتن) را در سنت ایرانی زندۀ گویا (مرد گویا) معنی کرده اند. در این رابطه نام سیامکَ در سانسکریت به معنی فریاد کشنده و نام فرواک در زبانهای ایرانی به معنی پُر سخن است. نام زن سیامک، نشاگ به صورت نیشاچ در سانسکریت به معنی همسر است. احتمالاً واژۀ مَرِتن نزد سکاها به معنی مارتن درک هم میشده است چون نخستین مرد و زن سکایی به شکل نیمه انسان و نیمه مار تجسم گردیده است.
از قرار معلوم نامهای توراتی ابرام (پدر عالی) و ابراهیم (پدر جماعت بسیار) نیز از معانی نام تارگیتای گرفته شده اند چون این نامها به صورت تریگیه-تای و تار-گیتای در زبانهای ایرانی به ترتیب معنی پدر عالی و پدر گیتی را می دهد. تورات نام پسر میانی تارگیتای یعنی آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین اسب) را به صورت آرپاکشاد در شمار احفاد آدم آورده است.

نام شهر اساطیری هروم نشانگر صربوکرواتها است

فکر میکنم نام سرزمین هروم که در اساطیر اسکندر در سفر جنگی خویش به سمت شمال به زنان جنگجوی آن دیار می رسد، ارتباطی با نام مردم مادر سالار ماساژت (بزرگ دارندگان مار) یا همان آمازونها (زنان تمام سلاح) دارد که نیاکان صربها و کرواتها (هرُوات) بوده اند. چون هر دو نام صرب و هرو-ات که جزء هرو در نام ایشان مستتر است، در سانسکریت به صورت سرپَ (هرَوَ) به معنی مار است و جزء اوم در هروم پسوند نسبت است. وجود نام هروم (اولاد مار) در نام باستانی دیگر ماساگتها/آمازونها یعنی سئورومه-ت (هئورومه-ت= هرومَ ها) بیشتر مشخص است. مطابق هرودوت سکاها (اسکیتان و ماساگتها) خود را اولاد الهه ای نیمه زن، نیمه مار می دانستند.
.ह्वार hvAra m. serpent. हार्य hArya m. serpent

سه‌شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۵

مطابقت گردآفرید و گردویه

مطابق روایات تاریخی "گردویه سلیح و جامۀ همسرش بهرام چوبین را پوشید و بر اسب نشست و به رویارویی تبرگ (توَ-رگ، بسیار سرخ و روشن) برادر خاقان شتافت و گردویه، تبرگ را از رزمگاه به یک سو برد و مغفر از چهره برگرفت و نیزه ای بر کمربند تبرگ زد و او را کشت و سپاه وی لشکر تبرگ را در هم شکستند". این واقعه می تواند مأخذ تاریخی اسطورۀ گرد آفرید و سهراب (سرخ) بوده باشد. گرد آفرید دختر گژدهم به شمار رفته و گردویه نیز در ارتباط با فردی تاریخی به نام گستهم بوده است.
तवस् adj. tava[s] strong, राग m. rAga redness
حتی نام گردویه (معادل تهمینه، زن پهلوان) از خاندان گشنسب (شیر پر یال) همچنین می تواند منشأ نام بانو گشنسب و نام شوهر او گیو (در هیئت gavyu یعنی مشتاق جنگ) می تواند اشاره به بهرام چوبین بوده باشد. اسطوره اساسی سهراب جوان کشتی گیرنده با رستم به واقعه دردناک کشته شدن سوخرای سردار پیر قباد قهرمان ایرانی سمت سمنگان تورانیان بر میگردد که مغلوب شاپور پهلوان جوان (در معنی رستم همراه پسر) شده و کشته میگردد. بعلاوه محلقات سکایی آن که مربوط است به تور (هرکل، پهلوان) اسب گم کرده که با الهۀ سرزمین سکاها ازدواج می نماید و کمربند خود را به یادگار برای فرزندان آینده خود باقی می گذارد.

یکشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۵

معرفی اساس کار و انگیزه جواد مفرد کهلان در تطابق تاریخ و اساطیر ایران کهن

سال ١۳٤۸ از زیر بنای قسمت جدید مسجد روستای چیکان دو مُهر اوستایی که در قاعدۀ آنها کلمه ای با حروف اوستایی/پهلوی حّک بود بیرون آمد دو سه روز دیگر آنها را همراه ملات آهکی به زیر بنای مسجد انداختند. جواد مفرد کهلان سال ششم ابتدایی می خواند و خانه شان بغل همین مسجد بود. این سؤال در ذهن وی باقی ماند. این چه خطی بود؟ موضوع دخمه غارهای باستانی این روستا چیست؟ وی سؤالهای بی جواب دیگری هم از اماکن باستانی حوالی این روستا و روستای مجاور داشت. گوران بلاغی کوه سهند که با سکه تفأل میشود موضوعش چیست؟ غار-قصر گرگان روستای سمت مغانجیق مربوط به چه عهدی است؟ آتشکده کایین گبه (آتش اسب شاهی) بین روستای چیکان و کوه سهند و مراغه چه تاریخی دارد و نام شهر روی در نقاب خاک کشیدۀ آن چه نام و نشانی داشته است؟ قلعه دختر لیلی داغی و معبد مهری و غار هامپهول چه تاریخی دارند؟
این ها سؤالهایی بود که تا ورودش به دانشگاه تبریز در سال ١۳٥٦همچنان بی جواب بود. تا آنکه در دانشگاه تبریز در جلد دوم کتب یشت های استاد پورداود چشمش به نام شی چیکان افتاد که در عهد اشکانی و ساسانی محل نگهداری اوستا در اطراف آتشکده آذرگشنسب قدیمی در دامنه جنوب غربی کوه سهند بوده است. یعنی جواب سؤال مُهرهای مسجد روستای چیکان و آتشکده کائین گبه و شهر آن جزنق (گزنا) را پیدا کرد. در همان کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز از طریق کتاب دریاچۀ چیچست دکتر رحیم هویدا متوجه شد که ایرانشناسی زرتشتی به نام شمس العلماء دکتر جیوانجی جمشید جی مودی در سال ١٩٢٥ در پی پیدایی زادگاه زرتشت در اطراف کوه سهند به دنبال این نواحی از جمله آتشکده آذرگشنسب قدیمی و روستای زادگاهی زرتشت به نام دارجه زبره (واقع در پیچ دارجه) که شاخۀ رود دائیتی بوده و شهر آمول آن نواحی (به معنی محل رود مَوّاج در واقع افرازهرود= مراغه یا اورومیه) از طریق شوروی از انگلیس به آذربایجان آمده بود و کسی در این راه نتوانسته بود نشانی از این اماکن را برای خبر دهد. سؤال و جوابهای وی همراه با اصلاحات درون کروشه ها از این قرار بود:
"١- اشو زرتشت در کجا متولد شد؟ در خانه پوروشسپ [سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ].
٢- خانه پوروشسپ در کجا است؟ در کنار رود دارجه[رود مغانجیق].
٣- رود دارجه در کجا جاریست؟ شاخه رود دائیتی [موردی چای]است.
٤- رود دائیتی در کجا جاریست؟ در ایرانویج. [منطقه آذرگشنسب قدیمی، کایین گبه]
٥- ایرانویج در کجاست؟ در آتروپاتکان.
٦- آتروپاتکان کجاست؟ آذربایجان امروزی.
٧- اشو زرتشت در کدام بخش آتروپاتکان (آذربایجان) متولد شد؟ در بخش کوه اسنونت [سهند] و دریاچه چئچسته [اورمیه]، [مراغه یا] رضائیه امروزی.
٨- در کدام روستای [مراغه یا] ارومیه (رضائیه) متولد شده؟ در روستای آموی یا آموئی."
جواد مفرد کهلان این یافته ها را ضمن نامه ای در بهار سال ١۳٥۷به وزارت فرهنگ و فرهنگ و هنر در تهران گزارش نمود و جواب پر مِهر معاون وزیر فرهنگ و هنر وقت را دریافت کرد. تکمیلی گزارش را به پیش استاد ادبیات وی دکتر بهروز ثروتیان مسئول نشریه دانشکده ادبیات برد که وی تصمیم به نشر آن گرفت ولی انقلاب ١۳٥۷ در گرفت و نشریه متوقف گردید.
این یافته های باستانشناسی رشته سرخ و گرهگاهی تاریخ اساطیری ایران و تاریخ مدون ایران را بدست می داد و جواد مفرد حالا باید به تطابق تاریخ اساطیری ایران و تاریخ مدون ایران می پرداخت. او در این راه دریافت که کیانیان و نوذریان اوستا و شاهنامه به ترتیب همان پادشاهان ماد و هخامنشیان هستند. حال بعد از گذشت نزدیک چهار دهه گزارشهای تاریخی/اساطیری و فرهنگی تبدیل به بیست جلد کتاب شده است که شش تایش چاپ کاغذی و دوازده تایش چاپ انترنتی شده اند و این راه ادامه دارد.

مطابقت مردم ریش سرخ ووسون (اولاد کلاغ، کلاغپرست) با بلغارهای سرخ موی

نام رهبر ووسونها کوئن مو و کلمۀ بَلَ-گوره در زبانهای هندوایرانی کهن به ترتیب معنی شاه سرخ و کلاغ سروران (زاغساران اساطیری) را می دهد و اینها نشانگر مطابقت بلغارها با ووسونهایی (اولاد کلاغ، کلاغپرست) است که همراه هونها از آسیای میانه به اروپا آمدند. نام اساطیری زاغساران (آنان که سرورشان زاغ است) در منابع عهد اسلامی دقیقاً مطابق نام بَلَ-گورَ (زاغ-سرور) در سنس‍کریت است:
बल m. bala crow, गुर adj. gura chief.
English
the conformity of red beard people Wousons with red hairy Bulgarians
The word Bala-gura (bulgar) in the Indo-Iranian languages corresponds with Chinese name Wouson (Crow´s people). The Wousons came to Europa with Huns from Central Asia.
Swedish
Överensstämmelsen av röda skägget folk wousons med röda håriga bulgarer
Ordet Bala-gura (bulgar) på indo-iranska språken motsvarar kinesiska namnet wouson (korpars folk). Wousoner kom till Europa med hunnerna från Centralasien.