شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۳

معنی کنگاور

نظر به نام گچ کن (کچ کان، به کُردی یعنی محل دختر) و معبد ناهید آن معلوم میشود که جزء اول نام کنگاور بر گرفته از کَنَیَکای سانسکریت به معنی دختر و باکره و جزء ور به معنی دژ بوده است. در شرح لشکرکشی های آشوریان به اراضی ماد نام آن بیت ایشتار ذکر شده است. در هیئت کُنگوبارِ کنگاور، کُنَکَ سانسکریت به معنی تازه متولد شده می تواند اشاره به دختر و بار می تواند اشاره به باره (برج) و دژ بوده باشد.

جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۳

ریشه محتمل واژۀ مگس

شاید مگس با مکساتی سانسکریت یعنی توده و گروه و مَگَ ِاوستایی به معنی گروهی و مِگای یونانی به معنی تعداد بسیار زیاد مربوط بوده باشد. براین پایه شکل اوستایی مخشی (مخ-شی) یعنی گروهی باشنده. معهذا شکل سانسکریتی مکهه (مخَ) به معنی بی قرار و فعال و مَکَ زبانهای ژرمن (کوچک جابجا شونده) در این رابطه بیشتر جلب توجه می نمایند. یعنی بر این پایه مخشی (مگس) به معنی موجود کوچک بی قرار و فعال است.

در گرهگاه تاریخ اساطیری و تاریخ مدون ایران باستان

سه زوج برادر درباری معروف عهد کوروش به نحوی از انحاء با هم مطابقت می نمایند.
1- کتسیاس میگوید سپنداته (گائوماته بردیه مغ) پیش از رسیدن به مقام نیابت سلطنت کمبوجیه (در هنگام سفر جنگی وی به مصر) حکمران بلخ (شهر مقدس) بود. بنا به خبر تروگ پمپه، گائوماته بردیه برادری به نام اورپاست (شخص مانند ببر باشنده= تیگران) داشته است که حامی وی بوده است.
2- زریادر/زریر (دانای دعاهای دینی کهن) و برادر بزرگترش ویشتاسپ (ویشتَ-سپه= سگ جنگی) از همین خاندان سپنداته در همان عهد سپنداته- زرتشت سپیتمان می زیسته اند. مطابق خارس میتیلنی اینان به ترتیب فرمانروایان آذربایجان و "ماد و کشور سفلی (به اوستایی و سانسکریت اَاور-ارتهه/اردهه = اورارتو)" بوده اند. گزنفون و موسی خورنی به جای نام ویشتاسپ (سگ جنگی) نام تیگران (منسوب به ببر) را فرمانروای ارمنستان/اورارتو در عهد کوروش ذکر میکنند.
3- مطابق کتسیاس، کوروش بعد از به سلطنت رسیدن و قتل آستیاگ و داماد و ولیعهدش سپیتمه با آمیتیس دختر آستیاگ و همسر سپیتمه ازدواج نمود و فرزندان او سپیتاک (فرد سفید) و مگابرن (درنده نترس) را [از محلهای حکمرانی سابقشان برداشته] به ترتیب به حکومت دربیکان سمت بلخ و ورکانه (گرگان) بر گماشت.
هرتسفلد معتقد است که سپیتاک سپیتمان حاکم دربیکان سمت بلخ همانا خود زرتشت سپیتمان است. براساس قبول نکات فوق معلوم میگردد که این شخص همچنین از نظر تاریخی خود همان سپنداته گائوماته بردیه شوهر آتوسا دختر کوروش است که هرودوت میگوید مردم آسیا از قتل این مصلح اجتماعی، دریغ خوردند.

پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۳

مطابقت نامهای پوئوروشسپ با ویشتاسپ

نام پوئوروشسپ را- که نام یا لقب پدر زرتشت سپیتمان به شمار آمده- به معانی دارنده اسبهای بسیار و دارنده اسب پیر آورده اند، اما نظر به لغات سانسکریتی پوروشَ (نر، دوست دارنده و خادم) و پَروشَ (خشن و وحشی) می توان معانی دیگر از جمله معنی دارنده اسب خشن و چموش را برای آن قائل شد. این معنی اخیر از سوی دیگر معنی نام ویشتاسپ (دارنده اسب چموش) برادر زریادر/زریر (زئیری وَئیری= دارنده دعاهای کهن) است. از این طریق نامهای زرتشت (زرتوشترا= دارنده سرودهای دینی کهن) و پوئوروشسپ (دارنده اسب چموش) با زریادر/زریر و ویشتاسپ قابل قیاس میگردند. چه دارندگان این زوج نامها در روایات دینی معاصرین هم بشمار آمده اند.

یکشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۳

معنی نامهای بلخ

می دانیم این شهر ملقب بلخ زیبا، مبارک، مقدس و درخشان، پهل شاهسدان/شایگان، پهل اروادان/اروندان (بلخ شریف و مقدس) و بلخ الحسنه بوده است. از این صفات شهر بلخ میشود به معنی لفظی نامهای آن پی برد. چنانکه استاد منوچهر جمالی متوجه شده بود نام ایرانی باکتریا در اصل باک (بخ ، بَغ=خدا) و تریا (حمایت شده) بوده است (ولی استاد جمالی به سهو تریا/تره را به معنی سه گرفته است). شکل اوستایی بخذی (بخ/بغ- زی) را می توان محل یاری خواستن از خدا گرفت و سرانجام خود شکل بلخ را می توان از هیئت سانسکریتی "بهالا/بهالّا" (درخشان، با شکوه و فرخنده و مطلوب) – "خه" (شهر) یعنی در مجموع به معنی شهر مقدس و درخشان گرفت.
لذا معلوم میشود نام مقدس بلخ در معروفیت جهانی شاهزاده مغ حاک‍م آن یعنی سپیتاک سپیتمان (گائوماته بردیه) داماد و پسرخوانده کوروش تحت القاب زرتشت سپیتمان و گوتمه بودا رُل اساسی داشته است.

شنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۳

ریشۀ واژۀ کُهن

کُهن به صورت کو-هَن در زبان اوستایی به معنی آن چه مربوط به پیری و قدمت است. "کو" = "آن چه" و "هَن"= "پیر".

مطابقت نام عشایر بابادی، روزبهان و بهداروند با نام ایل بختیاری

نام عشیره روزبهان طایفه بابادی (اتابکان لُر بزرگ) از طوایف هفت لنگ بختیاری به وضوح مطابق نام ایل بختیاری است. بعلاوه نام طایفه بهداروند از طوایف چهارگانه هفت لنگ بختیاری نیز به نحوی با نام بختیاری مربوط میگردد. نام ایل بختیاری نخستین بار در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی ذکر شده است. حتی نام طایفه بزرگ بابادی هم در هیآت بهبودی و بهبادی (منسوب به خوب بودن و موفق بودن) یادآور نام ایل بختیاری است. به تصور من در اساس این نامها نام ایل کهن این مناطق یعنی اوکسیان (اوخشیان) نهفته است که به معنی افزون شونده و خوشبخت بوده است.

جمعه، شهریور ۱۴، ۱۳۹۳

مطابقت چگین ها با ایل های اتابکان

گفته میشود كلمۀ "چگین" مغولی/ترکی به معنی شاهزاده بوده، معادل كلمه تركی "تكین" میباشد. در استان قزوین و بخشهای مجاور آن به هر دو نام "چگین، چگینی" و "تكین" (تكین داغی) برخورد میشود. ایل چگنی امروزه عمدتا لرزبان، گروههائی از آنها كه در استان قزوین ساكنند تركی زبان و گروههائی كه در شمال كشور عراق مسكن گزیده اند كردزبان هستند.
می دانیم اتابکان از جمله اتابکان لُر کوچک و بزرگ به معنی ایلهایی بوده اند که شاهزادگان پیش ایشان پرورش می یافتند. از اینجا می توان چنین نتیجه گرفت که چگین ها (در اصل چگینی ها) اعقاب همین اتابکان لُر هستند. ظاهراً در نزد بختیاری ها خود نام اتابک به صورت نام ایل بابادی (به ظاهر به ترکی یعنی کسی که در مقام پدر است) زنده مانده است.

معنی نام کبیر کوه

نام محلی کبیرکوه یعنی کَوَر کوه به کُردی به معنی کوه غار است. این کوهستان غار آهکی معروف و بزرگی به نام غار آغا دارد.

پنجشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۹۳

معنی جابلق/جاپلق

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب صفحه ٧٠ در مورد شهرک کنونی جاپلق لرستان می گوید: "عروج یعنی جابلق شهر سوس را گویند. شهری کوچک است و بر دو جانب آب نهاده، باغستان بسیار دارد و نارنج و ترنج و لیمو و درخت گرمسیری بسیار دارد." از مقابله معانی سه نام عروج (اوروذ/اورود به معنی آب روان)، جابلق (جا- بلق یعنی جای آبزاری) و سوس (سی- اوس= چشمه سار گسترده) این شهرک معلوم میشود مکانهایی که در جغرافیای ایران از نام جابلق و جاپلق برخوردار بوده اند به معنی محل آبزاری و باتلاقی بوده اند. هیئت گاپله این شهر هم به صورت گا-آپله هم به معنی جای آبزاری است.