شنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۳
ریشه واژۀ ناخر (ناخیر) و نخجیر و نخجوان
ناخر در کُردی و آذری به گله گاوان گفته میشود. ریشه اش معلوم نیست. بعید است به معنی به غیر از خران باشد چه خران هم خود جزء ناخر (ناخیر) بودند. ریشه ناخُرد هم محتمل است. ناخر در عربی به معنی خوک درنده، الاغ و اسب به کار رفته است ولی احتمال دارد از زبان دیگری گرفته شده باشد. ناخاری در ارمنی به معنی زمین دار و ناخ در فرهنگ کُردی هه ژار به معنی جای آمده لذا ناخر به معنی فارسی آن مرتع و شکارگاه از این ریشه می نماید. بر این پایه نخچیر در معنی بزکوهی از ریشه نخ= مرتع و چیر=چرنده است یعنی حیوانی که همواره در مراتع زندگی میکند. لذا نخجیرگاه به معنی محل بزکوهی است. ولی به نظر نمیرسد نام نخجوان از این ریشه نخ (نخچ) به معنی محل مرتع بوده باشد. چه جغرافی نویسان عرب اسم این شهر را نشوی (محل دارای نیسا/ استراحتگاه) آورده اند که هیئات ارمنی نام آن نیز گواه آن هستند.
واژۀ نخجیر به معنی شکار (آوردن بزکوهی) می تواند به معنی سهم حرکت سریع بوده باشد:
नख m. nakha portion, जीर m. jIra quick movement.
جمعه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۳
ریشه بابلی و کاسی اژی دهاک اساطیری
تصویر برگرفته از مهر "گودئا" Gudea شاهزاده سومری لاگاش که توسط ایزد "نین گیش زیده " "Ningiszida به خدای "انکی"Enki معرفی می شود. دو مار شاخدار موسوم به "بسمو" basmu از شانه های "نین گیش زیده" بیرون زده اند. این ایزد رب النوع جهان زیرین و نگهبان دیوهای جهان زیرین است، نام او در سوگواری مرگ "دوموزی" و همچنین در ماجرای گیلگمش آورده شده است. در اسطوره "ادپه "Adapa خردمندی که به آسمان صعود کرد بطور غیرمنتظره ای با "نین گیش زیده" که مخفف نام اوست مواجه میشویم که همراه با "دوموزی"از دروازه مرتفعترین آسمان، یعنی آسمان آنو Anu یا An محافظت میکند. آیا ظاهر او شبیه ترین به "ضحاک ماردوش "نیست؟
گشتی نانا (بانوی تاک) همسر نین گیش زیدا (فرمانروای درخت خوب) را با کاشیتو الهه کاسیان معادل آورده اند، از اینجا راهنمایی میشویم به اینکه کاشّو ایزد کاسیان با نین گیش زیدا معادل بوده است. لابد از اینجاست که اوستا شهر کویرنت (کرینتاش، کرند در سرزمین کاسیان) را به همراه بابل مقر اژی دهاک معرفی می نماید. این ایزد در مقام مثبت یادآور هوم اوستایی است. نام بسمو مانند اژی دهاک اوستا به معنی مار افعی است.
معنی و ریشه کهن موسی کوتقی
موسی کوتقی را که در سمنان و خراسان به یاکریم گفته میشود در اوستایی-پهلوی به صورت میثَ کتکیه (جای کننده خانگی) بازسازی کرد یعنی آنکه در خانه ها لانه دارد. از نام دیگر این پرنده خوش آواز یعنی کبوتر یاهو معلوم میشود که هیئت اصلی یاکریم در اساس یاهو کریم (دارای صدای یاهوِ نرم و لطیف) بوده است.
نام معروف دیگر این نوع پرنده یعنی قمری (گومری) در کردی و سانسکریت به معنی همهمه گر است.
دوشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۳
مطابقت آپساخوتی باستانی با صحنه یا مریوان
سارگون دوم آشوری در سال 713 ق.م در کتیبه خود راجع به لشکرکشی به سمت ماد در سمت الیپی (کرمانشان) از سرزمینی به نام آپساخوتی نام برده است که آن به شکل "آپسا[س]- کهِتی" در سانسکریت به معنی "دهکده واقع در سینۀ [کوه]" است. از آنجاییکه نامهای صحنه (سِنه، سینه) و سنندج نیز به صورت کُردی سِنه-ان-دژ به معنی دژ سنگی (یا به احتمال کمتر دژ واقع در سینه کوه) است، لذا آپساخوتی صرفاَ می تواند همان ناحیه صحنه کنونی در شرق استان کرمانشان بوده باشد، چه نام قدیمی سنندج یعنی سی سر در اول همین کتیبه جداگانه به صورت سیگریسو (سی گریزه به کُردی یعنی سی کاریز) ذکر شده است. بعداَ مفهوم سی چشمه (سی سار/سی زار، سی گریسو) به صورت صد چشمه (صدخانیه) نیز درک می شده است.
حالا بعد از مدتها بدین نتیجه رسیده ام: سیگری سو (زیکری-سو= گسترده در سینه کوه) و آپساخوتی (آب باشکوه و نیرومند) و سی سیرتو (گسترده نیرومند) به ترتیب همان صحنه (سینه)، مریوان (محل آب فراوان) و سنندج (دژ نیرومند و با شکوه) هستند.
معنی نام ایلات کُرد مافی و نانکلی
ماف کُردی از ریشه ماوُیه اوستایی به معنی "مال من است". ایلی از کُردان هم در عهد صفوی مافی نام داشته است: "مافی و نانکلی . [ وَ ک َ ] (اِخ ) از ایلهای کرد است که به فرمان شاه عباس از کوهستان راوندوز ساوجبلاغ مکری کوچانیده و در ری و شهریار و قزوین سکنی داده شدند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 57). و رجوع به «مافی » و «نانکلی » شود. "(لغت نامه دهخدا). جالب است که معنی نام این دو ایل معلوم گردد.
به نظر می رسد نام ایل کرد مافی هم با اموال و حقوق ربط داشته است. چه کلمه کُردی مافنگی به معنی ندار و فقیر است. حالا فکر میکنم مافی ها به سبب شغل کارگری و مزد بگیری شان بدین نام خوانده شده اند نه به خاطر نداری و فقیریشان. ممکن است مافی ها به صورت مزد بگیر در کار نظامیگری هم بوده اند. نام ایل نانکلی با پسوند دارندگی ترکی لی در کُردی به معنی زنبور پرور است و جالب است که این معنی ترکی نام ایل بالباس (بلباس) یعنی عسل پرور هم است. در عهد باستان در عهد مادها از مردمی به نام دالیان نام برده اند که در سانسکریت به معنی عسل پروران است.
نام مافی های لُر را با مارافی های عیلامی -پارسی به معنی مردم جنگجو (امردی ها) سنجیده اند. نام نانکلی-بالباس نیز یادآور شورشیان کُرد عهد ساسانی یعنی کادیشی است چه کادی میشی (کادینه میش) در کُردی به معنی زنبور عسل است. کادیشیان به همراه تموریان شورش کرده بودند تموریانی (تنبوریانی یا دارندگان موسیقی دمیدنی) که نام و نشانشان یادآور نام دمبلی (زازا، موسیقی نواز) است.
یکشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۳
ریشۀ نام شهر اسدآباد استان همدان
ایزیدور خاراکسی در کتاب خود ایستگاههای پارتی از اسدآباد همدان تحت نام آدراپانا نام می برد که آنرا می توان به هیئت اوستایی "آثرَ- پانا" به معنی محل نگهبانی راه معنی کرد لابد مترادف و همریشه این نام به صورت آثرَ-دا-پاد (بر گماشته بر نگهبانی راه) نیز بر آن اطلاق میشده است که نام اسدآباد از تلخیص آن عاید شده است.
جمعه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۳
معنی نام قوم افشار
در باب منشأ قوم افشار (آوشار) مطلبی از نظر ریشه نام ایشان جلب توجه می نماید و آن اینکه ریشه ترکی آن به صورت اُوچ öveç به معنی قوچ دو ساله است و این معنی کلمه شاک کُردی هم هست که ریشه نام شکاک و شکا (شُکا، سکا) می باشد.
افشار يا اوشار در قديمی ترين فرهنگنامه های تركی به معنای چابك و تيزپا معني شده است
این معنی هم خود به ویژه نشانگر بزکوهی و قوچ وحشی است.
سهشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۳
نام و نشان آتشکده آذرگشنسب قدیمی در خبر سبه ئوس
در کتاب نامهای جغرافیایی و ریشه تاریخی آن در ماد آتروپاتن، تألیف ولادیمیر مینورسکی ترجمه رقیه بهزادی در باره آتشکده ای که همان مختصات آتشکده آذرگشنسب کوهپایه سهند را دارد میگوید: "سبه ئوس میگوید که هراکلیوس از طریق کارین (ارزروم)، دوین و نخجوان وارد شد و پس از حرکت به سوی گنزک از آتروپاتکان، آتشکده بزرگ هرات (محل نگهبانی، هرا) را که ویشنسپ (اسب وحشی) نام داشت، ویران کرد."
در اینجا نام هرات (هرا) یاد آور هرا (هراک، دژ باستانی واقع در جوار روستای هرق حالیه شهرستان مراغه) است که بقایای آتشکده آن که در کتب پهلوی آذرگنشنسب نامیده شده، اکنون کایین گبه (اسب شاهی) نامیده میشود. آتش آتشکده آن را در اواخر ساسانی به گنزک/شیز (تخت سلیمان) منتقل ساخته بودند.
معنی نامهای جغتو (جغاتی) و تغتو (تاتائو)
جغتو و تغتوی خبر حمدالله مستوفی که به سهو آنها را نامهایی مغولی شمرده اند، در زبان کُردی به صورت جوگ-تو و توک-تو معانی قابل توجه، جوی توانا و [جوی] دارای توان اندک را می دهند. بنا به نوشته مینورسکی، رشیدالدین نام دیگر جغتو را [به واسطه رنگ سیلابی آن] زرینه رود آورده و فرهنگستان از روی نام زرینه رود نام جعلی سیمینه رود را برای تغتو پدید آورده است.
در رابطه با نام جغتو نام وکیارود متعلق به جغتو را - که در لشکرکشی های بیزانسی ها از آن نام برده شده است- می توان از ریشه وَزَ اوستایی و واجَ سانسکریتی به معنی نیرومند گرفت.
معنی نام عشیره کُرد بلباس مهاباد و دلیک لی بلاغ مراغه
احتمال زیادی وجود دارد که نام بلباس از بلمباس کُردی یعنی بُزنر و تکه مأخوذ باشد و مراد از آن بزکوهی یعنی توتم سکاهایی باشد که در عهد مادها بدین ناحیه مهاجرت کرده بودند. خود نامهای سکا (شکا، شکاک) و کورد و تور در زبانهای ایرانی و سانسکریت و قفقازی به معنی دارندۀ توتم بزکوهی هستند. مطابق هرودوت قبیله بزرگی از قوم ماد نام بوسین (بوزین، مربوط به بُز) را داشته است.
نام دلیک لی بلاغ مراغه که در عهد پهلوی به عشرت آباد تغییر یافته است. به ظاهر به ترکی به معنی محل چشمۀ واقع در سوراخ است. چشمه سابق این روستا که ته دره باریک جوار شمالغربی روستا قرار داشت، چنین وضعی داشت. ولی به نظر میرسد نامگذاری این روستا بدین نام دلیل دیگری داشته است. چه درست در همین سمت روستا بخشی از جاده قدیمی را روزگاری در عهد کهن سنگ و ساروج ریخته و در آن گنجی قائم کرده بودند و در پیش از انقلاب هنگام جاده سازی مراغه و هشترود که ما شاهد آن بودیم راننده بردزیل بیش از یکماه به زحمت توانست آنجا را بکند. سرانجام در انتهای آن محوطه ساروجی به سمت مراغه اتاقکی ساروجی نسبتاَ بزرگ کشف شده و اشیاء آن توسط راننده بردزیل که فراری شده بود، به غارت رفته بود. از اینجا چنین معلوم میشود که نامگذاری این روستا بدین نام نه به خاطر چشمه آن بلکه به سبب همین گنج نهان در ساروج و سنگهای بسیار استوار آن بوده است چه دالوچه در کُردی به معنی فرو هشته است و بلاغ ("ور-اک" یا "بل- اک") در نامهای کهن غرب ایران به معنی محوطۀ محصور استوار و پایدار بوده است. بنابراین آن در اصل دالوچه بلاغ پهلوی به معنی محوطۀ استوار فروهشته بوده است که با نام ترکی دلیک لی بلاغ (محل چشمۀ واقع در سوراخ) جایگزین شده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)