شنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۵

معنی کلمه دَه

چون در زبانهای هندواروپایی مبنای شمارش دهگان است، لذا کلمه ده با توجه به واژۀ هندواروپایی زیر می تواند به معنی بسته شدن باشد:
.(tia: dheue- "to close, finish, come full circle" (the root of town

جمعه، تیر ۱۸، ۱۳۹۵

مطابقت کاموس کشانی و اشکبوس با کادفیس کوشانی و ایشکائوس (کان-ایشکا)

در مجموع به نظر میرسد کاموس کشانی و اشکبوس شاهنامه یادآور نامهای کادفیس کوشانی و ایشکائوس (کان-ایشکا) پادشاهان سمت افغانستان و دره سند هستند که در رابطه با جنگ بلاش اشکانی (ول-خش= پر نیرو= رستم/پهلوان اشکانی) با کوشانیان مطرح شده اند.

پنجشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۵

What do Schweiz (Helvetica) and Bern mean?

Through the comparison the means of Helvetica and Schweiz can find the common and proper meaning to them: Both Helvetica and Schweiz mean the land with clearing by burning tradition:The toponym Schwyz itself was first attested in 972, as Old High German Suittes, ultimately related to suedan "to burn", referring to the area of forest that was burned and cleared to build. The name Schwyz used to for the canton and the town and the name Bern actually originated of Middle Dutch bernen (to burn).

مطابقت اَپَم نَپات اوستا با تگی ماسادس اسکیتی

اپم نپات اوستایی هم که به معنی زادۀ آبها گرفته میشود، در این معنی یادآور ایزد دریاها تگی ماسادس/تگی ماسا دای اسکیتی (ایزد ماهیان سریع) است. اپم نپات مانند ایزد خالق موجودات (لابد خالق ماهیان) به شمار رفته است. ولی معلوم نیست صفت دارای اسبهای تیز چگونه به اَپم نپات تعلق گرفته است. احتمال زیاد دارد جزء آخر آن یعنی آت با کلمه سانسکریتی اَتیه atya (سریع) سنجیده شده است که می تواند ریشه کلمه آت (اسب در زبان سکایی- ترکی) بوده باشد. به هر حال روشن است که اپم نبات در اساس خالق ماهیان سریع بوده است نه اسبان سریع. اپم نبات در معنی ناف آبها از سوی دیگر یادآور ایزد آبهای ژرف بابلی ائا/انکی است.

سه‌شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۵

معنی لُر و لُهر

آرتور کریستن سن در کتاب مزداپرستی در ایران قدیم در رابطه با ایزدی اوستایی به نام درواسپَ (ایزد سالم کننده اسبان) که نامش در سکۀ کانیشکا به صورت لُراسپو آمده است میگوید: "اَئورل اشتاین و در کتاب خود به نام خدایان زرتشتی در سکه های هندوسکایی، نام خدای ریش دار این سکه را که در کنار خود اسبی دارد همان لُهراسپ میداند که صورت اوستایی آن اَئوروَت اسپَ (تیز و نیرومند و سرمست و رسا کننده اسبان) است. اما اشتقاق کلمۀ لُرواسپ/لُهراسپ از اَئوروَت اسپ که صورت پهلوی آن رور اسپ یا لور اسپ است، بسیار بعید است."
در اینجا لور (لُر، لُهر) به معنی سالم نگهدارنده (مأخوذ از دروای اوستایی= سالم کننده؟) که خود به صورت rora در سانسکریت به معنی مؤثر و کاری و سالم کننده اعضاء است، نشانگر آن است که نام ایزد لُراسپو نه چنانکه اَئورل اشتاین تصور میکند متعلق به اپم نپات (ایزد ناف آبها) بلکه متعلق به ایزد شراب مقدس هوم (هئو-اَمه= نیرو دهنده) است. چه در واقع نام دارو هم نه برگرفته از دائورو (گیاه) بلکه مأخوذ از درو (درست کردن و سلامتی بخشیدن) است. در رابطه با لُرواسپ/لُهراسپ گفتنی است که آن سوای نام ایزد تندرستی بخشنده اسبان، عنوان فرمانروایی بوده است در آذربایجان در عهد کیاخسار (کیخسرو) که در دستگیری مادیای اسکیتی (افراسیاب تورانی) در سمت بین کوه سهند و دریاچه ارومیه نقش داشته و در شاهنامه به عنوان جانشین کیخسرو آمده است که در واقع به داماد و ولیعهدی آستیاگ (آژدهاک) بر گزیده شده بود و در اساطیر ملی در این رابطه وی بیشتر جمشید صاحب جام می (سوورا) در سمت کوههای سبلان (هوکر) و سهند (اسنوند) معرفی شده است. کتسیاس نام اصلی وی را سپیتمه (سپیت-امه= دارای نیروی مقدس) آورده و نام پسران وی و نوادگان دختری آستیاگ را مگابرن (درنده نترس، ببر، تیگران) و سپیتاک (مقدس) آورده است که همان ویشتاسپ کیانی (سگ وحشی، ببر) و زریادر (نگهبان سرودهای دینی کهن) فرمانروایان ارمنستان و آذربایجان در خبر خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران هستند. هرتسفلد این سپیتاک/زریادر را که بعد در عهد پدرخوانده اش کوروش به فرمانروای دربیکان سمت بلخ و نظارت امور هندوستان بر گزیده شد، همان زرتشت سپیتمان می داند.
پس در مجموع نام لُر به معنی تندرستی بخش نام ایزد و الهه شراب انگور مقدس کاسیان (نیاکان لُران) یعنی کاشّو و کاسیتو بوده است. جالب است که نام کلهُر هم به صورت لُری "که لُهر" به معنی گرامی دارنده ایزد و الهه تندرستی بخش (ایزد شراب هوم، کاشّو/کاسیتو) است. نام کهن مرافی های این نواحی نیز که با لُران قابل تطبیق است، به معنی دارندگان نوشیدنی شور عشق، یاد آور لول=لور در معنی دارندگان نوشابه سرمست کننده و نیرومند است. لذا به نظر می رسد اصطلاح اساطیری منگ گشتاسبی (مخلوط می و هوم) در واقع منگ لُهراسبی بوده است که از نام پدر بر روی پسر رفته است. بنا به علی مظاهری نویسنده جاده ابریشم ریواس یا همان منگ را در افغانستان همان هوم می دانسته اند.

دوشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۵

توتم جنگجویان دارای سمبل گراز بر سر و جنگجویان اسب سرور و مردم گوزن پرور

نام سوئدیهای باستان به صورت سوِن به معنی جنگجویان جوان و به صورت سوین به معنی جنگجویان با کلاهخود دارای سمبل گراز بوده است، به نظر می رسد تقدیس خوک و گراز در آیین های فری و فریا بر گرفته از سنت معادل های کلتی ایشان مانانان/فائه آ (درخشان) از خدا/الهه های کلتی بوده است.
گراز کلاهخود دارندگان مکشوفه از تورشلوندا در اولند سوئد، حدود قرن ششم میلادی
اما اسب سروران از سویی معنی نام هون (هیون در زبان سانسکریت) و هسینگ نو (از ریشه سانسکریتی هسین= اسب) و سرزمین شان خِتا (کهتا، اسب) است که در ترکی معادل بیات (اسب سرور) و قشقایی (پرستنده اسب پیشانی سفید) میشود. به نظر می رسد تاتار (به چینی یعنی مردم کناری) و قرقیز (به ترکی قیراخ-اوز= ایل کناری) نامهای دیگر تیره همین مردمان بوده اند. ولی به نظر می رسد نام خیون (در معنی منسوب به گراز) همان خزرها (کاس-اَرها= گراز سروران) بوده و اینان به غیر از هونها (مردم اسب پرور) بوده اند. براین اساس خزرها- خیون ها از همان تبار تونقوزها (قوم گرازان) بوده اند. نامهای همسایگان شمال شرقی تونقوزها یعنی یاقوتها (یاکها، ساخا ها) نیز اسمی توتمی بوده به معنی گوزن می باشد چه ریشه آنها یعنی یاک و سکا/سایگا/چهاگه به معنی نوعی گاو وحشی و بزکوهی می باشند. معهذا جوکوت/یوکوت در سانسکریت به معنی سگ می تواند اشاره به سگان قطبی ایشان باشد.
در سمت غرب نام لاتویائیها و نام سابق آنها گِت (کهتَ) هم در سانسکریت به معنی مردم اسب پرور هستند و از سوی دیگر در سانسکریت گهوته و گوتَکا نیز که به ظاهر حاوی نام ژرمنهای گوت هستند در نزد اسکیتان هندوایرانی به معنی اسب درک میشده چه نام گوتهای ژپیدی به معنی مردم دارنده اسبان کند رو در زبان اسکیتی آریماسپیان (آرام اسبان) بوده است و پرستنده خدای یک چشم ژرمنها (اودن) به شمار می رفته اند.

یکشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۵

معنی محتمل نام کُردان کلهر و کُردان بادینی

هویرا در فرهنگ کردی هه ژار به معنی شجاع و نترس آمده است، لذا کل هور می تواند معنی کل شجاع و نترس اشاره به قیاس این مردم با کل و در اساس مقام تقدیس کل (بزکوهی) نزد نیاکان ایشان باشد. نام قبایل سکا و کیمر ناحیه کردستان را با توتم بزکوهی ایشان مرتبط دانسته اند: نام کیمر/خیمر به یونان بزکوهی/بز اساطیری شاخدار و نام سکا/شکا را به معنی شاخ دار گرفته اند. نام توگدامه کیمری را می توان "مخلوق گاو توانا" (مخلوق کل) معنی نمود که آشوربانیپال وی را تخمه تیامات (فرزند مخلوق بدوی و عجیب) معرفی نموده است. اینان را می توان در شمار قبایل اتحادیه ماد با مادهای بوسین مقابله نمود که می توان نامشان را به معنی منسوبین به بزکوهی گرفت و با نام کلهر سنجید.
ولی اگر هیآت لُری نام کلهر یعنی که لُر و که لُهر را اساس قرار دهیم این نام به معنی پرستنده شراب مقدس یعنی به همان معنی نامهای کاسی و مرافی و لُر خواهد شد. مجاورت محل کلهرها به لُرها درستی این نظر را تقویت می نماید.
نام کردان بادینی را که قابل تطبیق با بودین های مادی است می توان با کلمه سانسکریتی بودها (توتم سگ) سنجید، بر این اساس اینان می توانند همان اعقاب همان کوتیان باستانی (در معنی دارندگان توتم سگ) باشند. بر این پایه در داشتن این توتم با کاسپیان (گرامی دارندگان سگ) مشترک بوده اند.

معنی نامهای کهن کاپریها (کافرها)

Seddiq Rahpoe Tarzi
در بخش شمال شرق افغانستان كه در گذشته نام هاي بلورستان، كافرستان و اكنون پس از ١٨٩٦، نورستان خوانده مي شود، در گذشته ها پرستش بز رائج بوده است اين امر را باستانشناسان ثابت ساخته اند.
Javad Mofrad
بسیار ممنون صدیق گرامی. نام ایالت مجاور جنوب غربی نورستان یعنی لغمان را در سانسکریت می توان جایگاه بَز معنی کرد: लघुकाय laghukAya m. goat. نام های سیاه پوشان و کاپری ایشان را نیز در بلوچی و سانسکریت به ترتیب می توان بر گرفته از سیه پس (بُز) و کا-بریهو (پرستنده بُز ماده) گرفت. لذا احتمالا اصلاح "پری خوانده شدن بُز ماده" در شعر اوحدی از نام کا-پری ها بر خاسته است.
نام زبان پشه ای مردم این نواحی نیز بر گرفته از پَشو/پسو pazu در زبان سانسکریت به معنی بُز است.

شنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۵

معنی لفظی ماد و پارس و مازندران

نامهای ماد و پارس پیدا به ترتیب انجمنی و دارندگان توتم پلنگ/یوز پلنگ است: می دانیم که درفش شاهی هخامنشیان از پوست پلنگ یا یوز پلنگ بوده است یعنی همان جانوری که نزد سکائیان آریایی پارس نامیده شده است و آن از زبان سکایی در زبان ترکی محفوظ مانده است. نامهای اساطیری مادر/دایه فریدون (کوروش) یعنی فرانک (گربه وحشی) و سپاکو (سگ وحشی) و پوست پلنگ درفش کاویانی هخامنشی گواه آن هستند. ریشه پارس یعنی پرِثَ اوستایی (جنگیدن) در این کلمات سانسکریتی هم دیده میشود: पृदाकु pRdAku m. tiger or panther, पृत् pRt f. battle.
نام ماد به صورت مادو در اکدی به معنی انجمنی مطابق نام بین النهرینی لولوبی (جماعت)، نامهای هند وایرانی مغ (انجمنی)، ساگارتی (سانگارتی= انجمنی) و گوران (انجمنی) است. یعنی مادی/مادو در اساس نام اکدی این مردمان بوده است.
نام مازندران (به تلفظ محلی مازِندِرون) از ریشۀ مزن (به صورت سانسکریتی mazuna به معنی سگ) مترادف با کا-سپیانه به معنی محل مردم سگپرست است. یونانیان و رومیان باستان به صراحت از سنت سگپرستی کاسپیان خبر داده اند. خود واژۀ اوستایی مز[مه]-سون را هم که می توانست به مازون و مازن و مزن تلخیص یابد، می توان مترادف با کا-سپی به معنی بزرگ دارنده سگان و سگپرست گرفت.

جمعه، تیر ۱۱، ۱۳۹۵

معنی محتمل نام شهر ماسوله

در فرهنگنامه های فارسی ماسور (ماشور، ماشوره) به معنی چیز در هم آمیخته آمده است. ظاهر ترکیب آن می تواند از ماس (بستن) و ور (بَر، پهلو) باشد. در این رابطه کلمات فارسی ماز (به معنی چین و شکن) و ماست بازمانده همین لفظ ماس به نظر می رسند. کلمه سانسکریتی میشره/میسره به معنی مخلوط، ریشه اصلی آن می نماید. بر این اساس نام شهر ماسوله (علی القاعده صورتی ماسوره) اشاره به خانه های پلکانی و به هم پیوستۀ واقع در دامنه آن دارد.