سه‌شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۹

بررسی چهار نام از فرهنگ اعلام تاریخی دبا (دایرة المعارف بزرگ اسلامی)


ریشه و معنی واضح نام بغداد: در این فرهنگنامه در حال تألیف برای نام بغداد هم مطلب تازه ای افزوده نشده است. اما نگارنده بالاخره برای نام پر معمای بغداد و اینکه آیا آن ریشه ایرانی و یا سامی دارد به آلترناتیو جدیدی دست یافته است که فکر میکنم خیلی ها را راضی و قانع خواهد کرد: گویا در کتیبه کهنی از بین النهرین باستان نام بغداد به صورت بگداتّو دیده شده است. و در زبان توراتی عبری یکی از شاخه های زبانهای سامی نام "باک-تاتو" به معنی جایگاه توت دهنده است. استعمال کلمه توت زبان پهلوی در زبانهای سامی آرامی و عبری و صابئی نیز مرسوم بوده است. در زبانهای ایرانی کهن برای نام بگداتو تصادفاً شکل مشابهی به همان معنی بوده است؛ گرچه معنی اجزاء آن متفاوت بوده است: "باغ توت" که القاعده تبدیل حروف در زبانهای ایرانی به سادگی تبدیل به بغداد شده است. می دانیم درخت توت درخت بومی بین النهرین و فلات ایران به شمار آمده است.

ریشه نام شهر آمد، یا همان کهن شهر میتانی-مادی دیاربکر:
نام شهر آمد (دیار بکر) در زبانهای ایرانی مادی و میتانی کهن شمال بین النهرین جایگاه ماد (شراب) یا میتانی (شراب و شادی) را می دهد. لابد تشابهه نام آمد با آمادانه (جایگاه مادها، همدان) به همین مناسبت تقدیس شراب و شادی هوم از جانب این مردمان است. درستی این ریشه از آنجا معلوم میگردد که نام عهد اسلامی آن یعنی دیار بکیر هم به صور دیار پگَر و دیار پکیر به ترتیب در زبانهای ایرانی کُردی و فارسی به همان معنی دیار شراب و شادی است. بر همین پایه سنت تقدیس شراب است که اعقاب میتانیان و مادها علویان شمال بین النهرین و ایران شراب را در اسلام خودشان هم به تقدیس حفظ کرده اند. وقت آن است که نویسندگان دایرة المعارفهای جدید از جمله فرهنگ فرهنگ نامهای تاریخی دبا حتماً به فرهنگ لغات زبانهای محلی مختلف در انترنت و کتابخانه ها مراجعه نمایند و ریشه نامها را در زبانهای محلی کهن و فرهنگ و سنن کهن و کنونی ایشان سنجیده و بعد تدوین مقاله خود را خاتمه یافته بدانند.
در فرهنگ دبا جلد: 2، شماره مقاله: 492، چنین توضیحاتی در باب این شهر قید شده است:
"آمِد، دیار بکر کنونی، شهری در ْ37 و َ54 عرض شمالی و ْ39 و َ56 طول شرقی، بر جلگۀ مرتفع کرانۀ باختری دجلۀ علیا، واقع در جمهوری ترکیه. این شهر 650 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در تقاطع قدیمی راههای خریوت (درارمنی: خربرد ) به ماردین و شاهراه کرانۀ خزر به اُدسا واقع شده است (ایرانیکا، ج I).
پیشینۀ نام آمد به روزگار اداد نیراریِ اوّل (1305-1277ق م) پادشاه آشور می‌رسد، زیرا این نام بر غلاف شمشیری از روزگار وی باقی مانده است (TA، ذیل دیار بکر ). این نام در شعر عمروبن مالک تزیدی، شاعر بنی تزید عرب که با قبیله‌اش در عهد جاهلیت در حدود آمد اقامت گزیده بود، نیز ذکر شده است:
و لَیاتنا بآمد لم نَنَمها کلیلتنا بمیّا فارقینا (یاقوت، 1/66) وی لفظ آمد را رومی شمرده و آن را با معانی «آمد» در عربی مقایسه کرده است (همو، 1/67). نام این شهر تا 1356ق/1937م که رسماً به ئیار بکر تغییر یافت، در آثار و منابع مختلف به صورتهای آمد، آمدا، امیدا، ایمد، حامد، قره‌آمد و قره حامد آمده است، که لفظ قره به سبب سیاهی سنگهای ابنیۀ این شهر به این نام اضافه شده است. دیار بکر که منسوب به بکربن وائل است با دیار ربیعه و دیار مُضَر نام 3 قبیلۀ عرب است که در روزگار پیشین در آنجا اقامت گزیده بودند (لسترنج، 114، 115)."

اشکنان: در باب نام اشکنان گفتنی است که با توجه به شباهت ظاهری آن به اشک و اشکانیان و عنوان حاکمان عهد اتابکان آن که اشکنانی خوانده شده اند، نظریه اشتباهی پدید آمده است. وجه اشتقاق درست نام آن در نام آب انبار بزرگ باستانی قلعه سفید اشکنان در برابر آن قرار داشته، نهفته است. در واقع نام اشکنان یا باید مرکب باشد از "آو" (آب)، "شی" (جا)، "کن" ( خن، منبع) و "ان" (پسوند نسبت) و یا درستتر بگوئیم مرکب است از "آشی" (مکان؛ آشیان)، "کن" (خان، منبع آب) و "ان" علامت پسوند نسبت که هر دو وجه اشتقاق معنی محل آب انبار را به خوبی اراده می نمایند که از این میان وجه اشتقاق دومی منطقی تر و ساده تر به نظر میرسد.
"اشكنان (دبا.جلد: 9 ، شماره مقاله: 3572.): اَشْكَنان‌، بخش‌ و دهستانى‌ در شهرستان‌ لامرد در جنوب‌ استان‌ فارس‌. بخش‌ اشكنان‌ به‌ تقريب‌ ميان‌ 53 و 17 تا 54 طول‌ شرقى‌ و 27 و 6 تا 27 و 25 عرض‌ شمالى‌ قرار گرفته‌، و مساحت‌ آن‌ 383 ،1كم 2 است‌. اين‌ بخش‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌ لار، و از جنوب‌ و شرق‌ به‌ استان‌ هرمزگان‌، و از جنوب‌ غربى‌ به‌ استان‌ بوشهر، و از غرب‌ به‌ بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ لامرد محدود مى‌شود و شامل‌ دو دهستان‌ اشكنان‌ و كال‌ است‌ (آمارنامه‌...، 24، 25، 37)... از آثار رئيس‌ على‌ اشكنانى‌ مى‌توان‌ قلعه سفيد اشكنان‌ را نام‌ برد كه‌ در اطراف‌ آن‌ خندق‌ حفر كرده‌ بود و خرابه‌هاي‌ آن‌ پابرجاست‌. اين‌ قلعه‌ داراي‌ 4 برج‌ در 4 جهت‌ قلعه‌ و يك‌ برج‌ بزرگ‌ در وسط قلعه‌ است‌. در برابر اين‌ قلعه‌ آب‌ انبار بسيار بزرگى‌ وجود دارد و در غرب‌ آن‌ خرابه‌هاي‌ مسجدي‌ قديمى‌ خودنمايى‌ مى‌كند كه‌ با سنگ‌ و ساروج‌ ساخته‌ شده‌ است‌. از ديگر آثار رئيس‌ على‌، قنات‌ فارياب‌ على‌آباد در نزديكى‌ اشكنان‌ است‌ و حمامى‌ كه‌ از نظر سبك‌ معماري‌ شباهت‌ زيادي‌ به‌ حمام‌ فين‌ كاشان‌ دارد. ستونهاي‌ اين‌ حمام‌ از سنگ‌ يكپارچه‌، و تمام‌ ديوارهاي‌ آن‌ نيز از سنگ‌ و ساروج‌ است‌. اين‌ ديوارها در روزگار آبادانى‌ با اشعار و نقشها و تصويرهاي‌ شاهنامه‌ گچ‌بري‌ و رنگ‌آميزي‌ شده‌ بوده‌ است‌ و اكنون‌ اندكى‌ از آن‌ اشعار و نقشها باقى‌ است‌. شيرها و فواره‌هاي‌ سنگى‌ و سقف‌ گنبدي‌ شكل‌ و پرنقش‌ و نگار آن‌ و شبكه آبرسانى‌ كه‌ در داخل‌ ديوارهاي‌ سراسري‌ حمام‌ با سنگ‌ تعبيه‌ شده‌ بوده‌، جالب‌ توجه‌ است‌. اين‌ حمام‌ داراي‌ آبدارخانه‌، قسمت‌ ورودي‌، رخت‌كن‌ با حوض‌ و فواره‌اي‌ سنگى‌ و گرم‌خان‌ با گنبدي‌ زيبا، ستونهاي‌ سنگى‌، دو حوض‌ با فوارة سنگى‌، قسمت‌ حاكم‌نشين‌ و 3 خزينه‌ است‌. در كنار اين‌ حمام‌، مسجدي‌ زيبا از آثار رئيس‌ على‌ وجود دارد كه‌ داراي‌ ستونهاي‌ ستبر و بلند و گچ‌بري‌ شده‌، و سقفى‌ با چوبهاي‌ نقش‌ و نگاردار است‌. زير مسجد شبستانى‌ بزرگ‌ وجود دارد كه‌ در تابستانها مورد استفاده‌ قرار مى‌گرفته‌ است‌. اين‌ مسجد اكنون‌ آباد، و محل‌ عبادت‌ اهالى‌ است‌ (همو، 142-144؛ تحقيقات‌ ميدانى‌) ."

آلوس: در باب شهرک کهن آلوس عراق و انتساب بنا و بازسازی آن به پادشاهان ساسانی روایاتی به عمل آمده است که پایه درستی ندارند؛ چون نام این شهرک جزیره ای فرات نه به فارسی و عربی بلکه به زبانهای کهن سومری/اکدی است و در نزد مردم بابل به معنی با مسمای مناسب جزیره ای بودن آن، جایگاه پر خرچنگ است.

آلوس(جلد: 2، شماره مقاله:481، فرهنگ دبا): "آلوس، شهری قدیمی در عراق، امروزه روستایی در جزیرۀ کوچکی بر رود فرات نزدیک عانه. این نام به صورتهای آلُس، اَلوس، آلوسه و اَلوسه نیز آمده است. برخی اُلوس (به قید تردید) نیز ضبط کرده‌اند (سمعانی، 48؛ ابن اثیر، 1/82؛ سیوطی، 19). یاقوت، آلوسه ضبط کرده و آن را بر اَلوسه ترجیح داده است (1/65). ابن رُسته بنای شهر را به شاپور ذوالاکتاف (310-379م) نسبت می‌دهد و می‌نویسد: «به انوشیروان آگاهی رسید که طایفه‌ای از اعراب، به سرزمینی نزدیک مرز سواد از جانب بادیه حمله کرده‌اند. انوشیروان فرمان داد تا باروی شهری را که به آلس معروف بود و شاپور ذوالاکتاف آن را ساخته بود، تجدید کردند و وی آنجا را زرادخانه‌ای برای حراست از نواحی نزدیکِ بادیه قرار داد. «
آلوس در دورۀ فتوحات اسلامی شهر کوچکی در ناحیۀ حَدیثۀ فرات بود و نام آن مکرّر در اخبار فتوحات آمده است (لسترنج، 70). سمعانی (506-562ق/1112-1166م) به اشتباه آن را شهری در شام در نزدیکی طرسوس دانسته است، و این اشتباه از آنجا ناشی شده است که از دانشمندی به نام محمدبن حصن آلوسی طرسوسی یاد کرده و گمان برده است که آلوس از نواحی طرسوس است (ابن اثیر، 1/83). گروهی از جغرافی‌دانان به فاصلۀ بغداد تا آلوس اشاره کرده‌اند. ابن خردادبه (د 300ق/912م) ضمن بیان راه مدینه السلام (بغداد) به مغرب، فاصلۀ آلوس تا بغداد را 45 فرسخ نوشته است، بدین تفصیل: از بغداد تا سَیْلَحین 4 فرسخ، از آنجا تا انبار 8، از آنجا به رَب 7، از آنجا تا هیت12، از آنجا تا ناووسه 7 و از آنجا تا آلوسه 7 فرسخ (ص 72). موسیل، سیّاح پژوهشگر، این مسافتها را با بررسی جدید بر حسب کیلومتر چننی آورده است: بغداد ــ سیلحین 26، سیلحین ــ انبار 36، انبار ــ رب 36، رب ــ هیت 52، هیت ــ ناووسه 35، ناووسه، آلوس 28، که جمعاً 213 کم‍ می‌شود (بستانی ف، ذیل آلوس).
از شهر آلوس دانشمندان و شاعران و بزرگانی برخاسته‌اند. از جملۀ آنان در قدیم ابوعبداللـه محمدبن حصن آلوسی طرسوسی محدّث (سمعانی، 47) و مؤید آلوسی شاعر (د 577ق/1181م) است (ابن اثیر، 1/83). در زمانهای اخیر خاندان آلوسی (ﻫ م) از خاندانهای علمی مشهور بغداد است، که از جملۀ آنان ابوالثنا شهاب‌الدین محمود و نعمان بن سید شهاب‌الدین محمود آلوسی است. آلوس کنونی تا چندی پیش تابع ناحیۀ حدیثه در شهرستان عانه از استان دُلَیم بود، ولی اکنون جزء استان انبار (رَمادی) است. چنین می‌نماید که آلوس در ادوار گذشته شهری ساحلی بود که در اثر تغییرات رود فرات، که امری کاملاً متداول بوده، به جزیره مبدّل گشته است."

هیچ نظری موجود نیست: