چهارشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۸

تحقیقی در باب نام و نشان مزدک و زادگاهش و فیلسوف مردمگرای مرجع وی

نامهای بندوس (بون- دا- اوک= مخلوق دانای منسوب به بن و زهدان)، مزدک (دانای، دانای خُرد) و زرتشت خورگان (زرتشت خُرد) که نام مؤسسین آیین مزدکی به شمار رفته جملگی نام مشترک دو فرد در مقام مراد و مرید بوده اند که در مقام استاد و شاگرد این مکتب عدالتخواه معرفی شده اند. می توان تصور نمود که مزدک ایرانی خود را به نام استادش بدین القاب ملقب ساخته بوده است. اما با توجه به همین مفاهیم نام اصلی وی باید شروین بوده باشد چه خرمدینان مزدک را تحت نام کودک دانا (مزد-ک) و شروین (پرهوش) تقدیس می نموده اند. لذا مسلم می نماید نام اصلی مزدک ایرانی شروین بوده است که اشتباهاً این نام را متعلق به قاتل وی یعنی نوشیروان دانسته اند. به ظاهر چنین می نماید که افسانه سفر بندوس به روم شرقی و آشنایی نزدیک با نظریات افلاطون در باب مدینه فاضله درتوجیه پیدایی عقاید مساوات طلبانه معروف مزدک پدید آمده است. اما شواهد متقن از جمله پیروی مزدک ایرانی ازتعلیمات مانی بر آمده از سمت چین -که در واقع باید همان منسیوس باشد- وی باید مرید این سیاستمدار مردمی چین باستان بوده باشد که در ایران تحت نامهای بندوس (مخلوق دانا از بن و زهدان مادر) و مانی (دانا، جاودانی) و منوسئوس (دانای عالیمقام) معروف شده بوده است. مسلم می نماید که مزدک به همراه قباد از نزد اخشنواز پادشاه هیاطله به ایران آمده و در شهر نیشابور سکنی گزیده بود. می دانیم که قباد بعد از کشته شدن پدرش پیروز توسط اخشواز پادشاه هیاطله، 8 سال به عنوان گروگان نزد اخشنواز در سمت افغانستان زیسته بود و در این مدت عمویش بلاش حکومت می نمود. لذا تعالیم مزدک ایرانی با توجه به زادگاه شرقی وی (امپراطوری هپتالان که هم مرز چین بود) میتواند منبعث از منسیوس (به چینی یعنی فرزند بزرگ نیکو) وزیر چینی مردم دوست و اصلاح طلب حدود سال 330میلادی باشد که خاقان چین را تشویق به گشودن انبارهای غلات برای جلوگیری از مرگ ومیر قحطی زدگان نموده بود. می دانیم که مزدکیان خود را به پیروی از معنی لفظی نام منسیوس درست دینان می نامیده اند. و آیین زرتشتی را با محک منطق فلسفه اجتماعی منسیوسی می پالوده اند که موفق نشدند. در عوض چینیان به فیلسوفان بزرگ خود کنفسیوس، منسیوس، مودزو، لائوتزه و مئوتسو اکتفا نکرده و در طی قرون و اعصار از ایرانیان و هندوان تعلیمات انسانگرانیانه و انقلابی گائوماته زرتشت/گوتمه بودا و از اروپائیان تعلیمات انقلابی و هومانیستی مارکس را اخذ کردند. نیاکان ما نه تنها از گائوماته زرتشت، مانی و مزدک مان پشتیبانی کامل نکردند هر سه قهرمان فرهنگی خود را به وضع فجیعی به قتل رساندند و بعد از مرگشان هم خوانین و مغان درباری برای خاموشی آتش این مردم دوستان شروع به افترا و شخصیت کشی ایشان نمودند. در باب این وزیر اصلاح طلب و مردم دوست و معاصرش مودزو چنین گفته شده است:
"((مودزو)) آرزو مى كند كه اصل ((مهر به همه )) معیار جهانى كردار باشد. او مى گوید اى كاش:
((...گوش هاى شنوا و چشم هاى بینا به یارى هم پاسخ مى دادند؛ اندام ها نیرومند مى شدند تا براى هم كاركنند..))....... این جامعه آرمانى انسان مودزو تنها با تمرین ((مهر به همه )) پدید مى آید. اصل ((بى آزارى )) از اصل ((مهر به همه)) ناشى مى شود. آن كه دیگران را دوست مى دارد، باید هواخواه بى آزارى باشد.
تعالیم ((منسیوس )) و ((مودزو)) (معاصر منسیوس). هر دو مكتب با جوهره كنفوسیوس خود بر ((انسانیت )) و حكومت انسانى تكیه دارند آنجا كه ((منسیوس )) به پیروى از كنفوسیوس ((حكومت نیك )) را حكومت انسانى مى داند، ((مودزو)) فرضیه جامعه آرمانى انسانى را مبتنى بر دو اصل ((بى آزارى )) و ((مهر به همه )) مطرح مى سازد.
:منسیوس مى گفت
مودزو هواخواه آموزش مهر به همه بود و او به میل خود تن خود را سر تا پا در این راه انسانیت مى فرسود. به گفته لیانگ. جى . چاس : مغز این سخن ، كل آموزش مودزو را در خود دارد. اصل بى آزارى مودزو از آموزش مهر به همه او شكفته مى شود."
در میان نواحیی که به عنوان خاستگاه مزدک ذکر شده اند نام نسا (لفظاً یعنی جای آرامش کاروانها) که ابوریحان بیرونی قید نموده درست تر از بقیه اقوال می نماید. بدین دلایل که منظور از این نسا باید همان نیسای میانی یعنی میمنه (میمند، یهودیه) در شمال غربی افغانستان باشد؛ چه عنوان بامدادان مزدک به وضوح گواه این معنی است. از سوی دیگر نام مدریا (آمو دریا= رود همانند دریای نیرومند) که نام مسکن وی به شمار آمده در تأیید و تکمیل درستی این نظر است. لابد در عهد تسلط اعراب به سهو این رود را با رود بزرگ دجله در عراق و همچنین استخر فارس یکی گرفته و زادگاه مزدک را در سمت آن نواحی جستجو نموده اند. قید نام شهر فسا (پس، پشتی) را نیز در این باب می توان به دوردست بودن میهن شرقی خاستگاهی مزدک از مراکز دولت ساسانی به شمار آورد.
مزدک و آموزه های او(از وبلاگ تاریخ ایران، کورش محسنی)
مزدک پور بامداد از اهالی پارس بود که جنبش مزدکیان را آغاز کرد و تا اندازه ای در کار خویش پیروز بود. شمار زيادی از توده ی مردم را پی رو خود کرد و برای زمانی کوتاه فرمانروایی ایران را نیز در دست گرفت. برخی زادگاه او ر ا استخر پارس و برخی ساحل چپ رود دجله و جایگاه کنونی کوت العماره که آن را مدریا مینامیدند و ابوریحان بیرونی او را نسایی میداند. جنبش مزدک از سال 494 زادروز(میلادی) آغاز و در 30 سال یعنی 524 زادروز(میلادی)دنبال شد. در این میان جنش مزدک را که گستره ی بزرگی از ایران را در بر میگرفت, مردمان بی چیز شهری و کشاروزان و دهگانان خاور در زمان سده های میانی(قرون وسطا) همراهی میکردند. مزدک را بیشتر میتوان یک بهینه ساز(مصلح) اجتماعی در آن زمان دانست تا یک پیامر با آیین و کیش ویژه. در هر رو مزدک برخی آموزه ها و باورهای دینی(زرتشت) را نیز درخور بهبود و میدانست. نگره ایست که مزدک در راه بازسازی و توانمند سازی آیین مزدیستا بود که در اثر قوانین بیدادگرانه ی زرتشتیان و ساسانیان رو به نابودی گذاشته بود. مزدک فردی خردمند و دانا و باهوش و و در تزار اجتماعی در جایگاه بالایی بود. در بیشتر منابع میتوان به رخنه ی او در دربار قباد پادشاه ساسانی پی برد. همچنین او در آن زمان جزو چند موبد زرتشتی تراز اول کشور بشمار میرفت. بنیان آموزه های مزدك بسان زرتشتيان , زروانيان , مانويان و پيروان "گنوسي" رايج در ايران . آسياي غربي و روم بر دو اصل استوار است:
1) اصل روشنايي
2) اصل تـاريكـي
اين دو اصل بگونه ی تصادفي به هم مي پيوندند وباز بصورت اتفاقي از هم جدا مي شوند. آیين مزدك كه در واقع تلفيقي از باورهای زررتشتي و مانوي و برخي آداب و رسوم جوامع روستايي است , به خدايي كه چون پادشاهان بر تخت نشسته و در عرش قرار دارد باورمند است .كارهاي خوب را از آن " مدبر الخير " و كارهاي بد را ناشي از عمل " مدبر الشر " مي دانند. باورهای مزدك پس از سركوبي و حتي در دوران اسلامي نيز هوادارانی داشته است .صلح خواهي , آشتي جويي و دادگري و از بين بردن تبعيضات و دوگانگی های اجتماعي از ويژگیها ي مزدكيان بوده است . مزدك ريشه ي اين تبعيضات را در عملكرد " ديوان " خدمه ي شر مي داند. كلمان هوار پژوهشگر ارزشمند اروپايي در نسک(کتاب) خودش " ايراني و تمدن ايراني " در صص 143و144 اصول اعتقادي " مزدك " را اينگونه ارزيابي مي كند : "تعاليم مزدك كه بر اساس اعتقاد به دو مبدا نور و ظلمت شكل گرفته از عقايد ماني گرفته شده است . از ديد مزدك , آب و آتش و خاك عناصر اصلي سازنده ي اين جهانندوحتي ريشه ي خير و شر نيز از اين 3 عنصر است . پاكي هاي اين 3 عنصر خير و اجزاي تيره آن شر را بوجود مي آورد . مزدك عالم روحاني را بسان عالم زميني دانسته و به خداي كرسي نشين در آسمان كه 4 نيروي تميز ,عقل , حافظه و سرور در خدمتش و 7 وزير بنامهاي سالار , پيشكار , پلوان ؟؟ كاردان , دستور و كودك اجرا كننده ي اوامرش بودند اعتقاد داشت . دكتر باقري كه از پژوهشگران پرآوازه ی ايران در خصوص اديان پيش از اسلام مي باشد , در اثر پيشين صص 143و144 عقايد مزدك را بيشتر موشكافي مي كند : "مزدك انسانهارا برابر مي دانست و آنها را به برابري و درستي و برادري بين خود دعوت و نوع دوستي و مساعدت و تعاون و مهمانوازي و دوري جستن از تعلقات مادي و امور دنيوي را به هواداران خود سفارش مي كرد ." در آموزه های مزدك حتي رعايت حال جانوران نيز تا كيد شده بودو مروت بر حيوانات عاملي براي افزوده شدن بر خير دروني بشر تلقي مي گرديد. به دید مزدک خداوند روزی را برای هر کس برابر آفریده تا انسانها به گونه ی برابر از آن بهره مند شوند. و در دراز مدت زیاده خواهی شماری باعث شده که غنی و تهی دست بوجود آید. مزدک مخالف وجود حرمسراها بود و به این باور داشت که حتی زنان اضافی را باید از ثروتمندان گرفت و به گونه ی برابر در میان توده ی مردم و فقرا داد تا در جهان برابری پدید آید. در پایان مزدک در سال 528 یا 529 زادروز(میلادی) بدست انوشیروان کشته شد. در این میان بر پایه ی منابع حدود 12 هزار تن اعدام شدند. اما گویی مزدک و آیین او در میان توده ی مردم ریشه دوانده بود تا زمان درازی پیروان او به حیات خود ادامه و در زمانها و مكانهاي مختلف با عناويني چون :خرميّه- سپيد جامگان- سرخ جامگان ( محمره)-به قيام خود ادامه دادند. نام آورترين اين قيامها قيام " بابك خرم دين " در كوههاي كليبر در آذربايجان ايران است كه مدت 23 سال عرصه را بر حاكمان عباسي تنگ كرد و سر انجام طي خدعه اي اسير و در زمان " المتعصم " به شكل فجيعي كشته شد . در شاهنامه ی فردوسی بزرگ نيز نام مزدک و کارهای او بارها آمده است:
دانايی و خير خواهی مزدک:
بـــيامد يــــکي مــــــرد مـــــزدک بـنام سخـنـگوي با دانش و راي و کـــــــــام
گرانــــــــــمايه مردي و دانـش فـــروش قــــــــباد دلاور بـــــــــــــدو داد گــــوش
بـه نزد جـهاندار دسـتــــــور گشـــــــت نگـهـبان آن گنـج و گنــــجور گــــــشت
زخشکي خورش تنگ شد در جـهان ميان کــــــــــهان و ميــــــان مـــــــهان
ز روي هــــــوا ابــــــــــر شـــــد ناپـديـد بـه ايران کـسي برف و بــــاران نديــــد.

هیچ نظری موجود نیست: