شنبه، دی ۲۷، ۱۴۰۴

ملکه سبای تورات به جای سمیرامیس و حما است

The Queen of Sheba of the Torah is instead of Semiramis and Hama
مطابقت داود و سلیمان و ملکهٔ سبا با حاکمان آشوری اداد نیراری سوم و سلمانسر چهارم و سمیرامیس-حما:
اسطورهٔ کهنی که الهام بخش اسطورهٔ داود و سلیمان ملکهٔ سبا (بلقیس) در تورات و قرآن شده است با ادادنیراری (یاری شده توسط ایزد رعد اداد) و سلمانسر (حاکم شده توسط ایزد صلح) ملقب به شاه جهان و ملکه سمیرامیس معروف عهد باستان مرتبط هستند که یهودیه خراجگزارشان بوده است:
مضمون داستان سراسر افسانهٔ کتسیاس دربارهٔ سمیرامیس بدین قرار است: "سمیرامیس که به وضع معجزه‌آسایی زاده شده بود و توسط الهه سوری در کتو رها شده بود بوسیلهٔ کبوتران تغذیه می‌شد که شبانان وی را یافته و به سیما سردار آشوری دادند. از آن پس وی زن ساتراپ اننا شد و به اتفاق وی در لشکرکشی ینن علیه باکتریا شرکت جست و اندرزهایی داد که چگونه باکتریا را مسخر سازند. ینن پادشاه سمیرامیس را زن خویش کرد و وی پسری بنام نین برای وی آورد. پس از مرگ نن سمیرامیس فرزند خود نین از مسند حکومت طرد کرد و بابل را بنا کرد و تصویر خویش را بر صخرهٔ بغستان نقر کرد و لیبی و حبشه و مصر را مطیع خویش ساخت و مجدداً در باکتریا و هندوستان جنگ کرد و به نیرنگ پسر خویش را اسیر عشق خویش ساخت…" یکی بودن ملکهٔ سبا (تغییر شکل دهنده، بلقیس) با سمیرامیس (سمورمت):
Seba refers to: “that turns”
نام سمیرامیس (سمورمت) را به معنی رعد آسمان آورده اند ولی او در تواریخ اساطیری همچنین متصف به تغییر شکل دهنده (سبا) است:
Sammu-ramat, thought to mean “Thunder of heaven”
مطابق تواریخ اساطیری در نوشته‌های دیودوروس سیکولوس در هنگام فتح آسیا، نینوس با اصابت یک تیر به شدت زخمی می‌شود و سمیرامیس تغییر لباس می‌دهد و خود را به شکل پسرش در می‌آورد و فرماندهی سپاه نینوس را به عهده می‌گیرد. پس از مرگ نینوس، او به عنوان ملکه بر تخت می‌نشیند و مناطق بیشتری از آسیا را فتح می‌کند.
چنانکه نام نینوس در رابطه سمیرامیس نشانگر نینوا و حاکم نینوا است، نام سلیمان هم در رابطه سبا نشانگر اورشلیم است که جايگزين نینوس و سمیرامیس شده اند.
نام بلقیس ملکهُ سبا هم که در رابطه با شهر بالهیکس (بلخ، نورانی) آورده شده است در رابطه با ایزد رعد پرستی (اداد پرستی) سمورامت و همچنین در رابطه با نام شوهر او شمشی اداد (خورشید من اداد خدای رعد) است.
در یونان باستان، سمیرامیس یا شامیران به عنوان یکی از ملکه‌های افسانه‌ای آشور شناخته می‌شود و بنا به برخی روایات کسی است که باغ‌های معلق بابل برای او ساخته شد. افسانه‌های زیادی در مورد شخصیت شجاع وی نقل شده و تلاش‌های گوناگونی صورت گرفته تا او را به عنوان یکی از شخصیت‌های تاریخی شناسایی کنند. برخی سمیرامیس را همان «شامورامات» یا «شمور-آمات» یا «شمو-رامات»، همسر شمشی-اداد پنجم، پادشاه آشور در فاصله سال‌های ۸۲۴ تا ۸۱۱ پیش از میلاد مسیح می‌دانند. افسانه‌هایی که از سوی دیودور سیسیلی و ژوستین و دیگران روایت شده‌اند، تصویری از زندگی او و رابطه‌اش با نینوس به دست می‌دهند.
نویسندگان تورات تحت عنوان ملکهٔ سبا سرگذشت ملکه سمیرامیس را با ملکه حَما (زن سلمانسر چهارم) در آمیخته اند:
ملکهٔ سلمانسر، حما نام داشت. آنها در زمان سلطنت اداد-نیراری ازدواج کرده بودند، زیرا کتیبه‌ای از اداد-نیراری او را عروس خود معرفی می‌کند. مقبره حما در سال ٢٠١٧ توسط تریسی ال. اسپوریر در نیمرود، پایتخت زمان سلمانسر، شناسایی شد. اسکلت او نشان می‌دهد که او در جوانی، تنها ١٨ تا ٢٠ سال، در مقطعی از سلطنت سلمانسر درگذشته است، اگرچه علت مرگ قابل تعیین نیست. در کنار او گنجینه‌های مختلفی از جمله تاج طلایی، جواهرات، جواهرات، کاسه‌های طلایی، دستبندها، انگشترها، سنجاق سینه‌ها، گلدان‌ها، مهرها، کلاه‌ها، برگ‌ها، فنجان‌ها و مهرهای استوانه‌ای دفن شده است. نام توراتی بت شبع (دختر سوگند یا دختر سبا) که زن داود و مادر سلیمان معرفی شده و اسطوره اش شباهتی به اسطورهٔ سمیرامیس دارد، حلقه واسط بین داستان سرگذشت سمیرامیس و حما قرار گرفته است.
تصویر ملکه حما (سبا) Golden seal of Hama, depicting the queen (right) in reverence before a goddess:

جمعه، دی ۲۶، ۱۴۰۴

معنی نام اسکو

نظر به خوش آب و هوا بودن شهر اسکو (اوشکایای باستانی) نام آن به معنی محل مطلوب می باشد:
उष m. usha lover, wishing
काय m. kAya house, place
در نقشه های بطلمیوسی در سمت تبریز سه نام تاروا (محل دفاعی و پناهگاهی)، ماتوستانا (مِئَث-ستانا، محل استراحت) و زورزوا (محل بسیار شایسته) دیده میشوند که با تبریز، شبستر و صوفیان (محل فرخنده) همخوانی دارند. نواحی سوبی و زرند (جزیره) در کتیبهٔ سارگون دوم در اطراف اوشکایا (اسکو) یاد آور قصبهٔ اسفهلان و جزیرهٔ شاهی می باشند.

دوشنبه، دی ۲۲، ۱۴۰۴

معنی نام شهرک سی سخت (سی-سخ-کت)

نام این شهرک کهن دامنهٔ کوهستان پُر قلل دنا به معنی محل دارای سی قلّه به نظر می رسد:
शिखा f. zikhA (sikha) peak

سَئوشیانتها مظاهر سه پادشاه بزرگ کیانی (مادی)

The Three Promised Ones of Zoroastrians are the future manifestations of three important Kayani (Median) kings.
می توان سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها، سودرسانها) یعنی اوخشیت ارته (پرورانندهٔ قانون مقدس، اوشیدر بامی، اوشبام) و اوخشیت نمه (پرورانندهٔ دین) و استوت ارته (استوار دارندهٔ قانون مقدس یا ستوده به پاکی) را به ترتیب اُخروی شدهٔ پادشاهان کیانی (مادی)، کیکاوس (شاه مطلوب، خشتریتی= شاه قانونمند)، فرود سیاوش (دیندار سودرسان، فرائورت) و هئوسَروه (نیکنام/ستوده، کیخسرو، کیاخسار) گرفت. مسلّم به نظر می رسد خود عنوان اوستایی سئوشیانت (سودرسان) از عنوان اوستایی سیاوَرِشَن (سودرسان، سیاوش) یعنی لقب فرائورت مادی (فرورتیش، فرود سیاوش) گرفته شده است.
نام سئوشیانتها با آب تطهیر در پیوند بوده است:
بی شک نام سئوشیانت (در معنی تطهیر شده، شسته شده) که با نام سئوشیانت (سود رسان) همخوانی داشته با آن همراه بوده است چه دریای کیانسی (حوض سلطان) مکان نگهداری سه نطفه زرتشت به شمار می رفته است که در آینده تبدیل به سه سئوشیانت موعود زرتشتی میشدند:
शोधयति{शुध्} verb caus. shodhayati[shudh] purify
مطابق تاریخ ماد دیاکونوف "در اوستا (یسنا ١٨، ١٩) حتی روایتی وجود دارد که خود زرتشت (زریادر خبر خارس میتیلنی) فرمانفرمای ری بوده است. قبیلهٔ مغان که کاهنان و روحانیان مبلغ تعلیمات زرتشت از میان ایشان انتخاب و استخدام میشدند، از ری بوده اند."
مطابق روایت یاقوت حموی در معجم البلدان نیز مسمغان (بزرگ مغان) در ناحیهٔ ری سکنی داشته است.
مطابقت دریای کیانسی با دریاچهٔ حوض سلطان قم (از بقایای دریاچهٔ ساوه):
دریای کیانسی (کیان-سی-آوه) در اصل به معنی آب گستردهٔ پادشاهان، همان دریاچهٔ حوض سلطان قم/ساوه (دارای آب گسترده) بوده و بعداً چاه سئوشیانت موعود آن همان چاه جمکران قم بوده است. در بندهش جزء سی (گسترده) را با سیستان و دریاچهٔ هامون آن ربط داده اند.
In Persian, Kayan is a variant of the name Kian, which means “royal”.
si-ava: stretch water
اینکه گفته شده است با تولد محمد دریاچهٔ ساوه (کیان-سی، یعنی دریاچهٔ پادشاهان) خشکید، اشاره به زوال بخت پادشاهی ایران است.
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: «ساوه. [وَ] (اِخ) نام شهر مشهور و معروف در عراق عجم و گویند دریاچه ای در آنجا بود که هر سال یک کس در آن غرق میکردند تا از سیلان ایمن میبودند و در شب ولادت سرور کاینات آن دریاچه خشک شد. (برهان) (آنندراج)».
این گفته از معنی سنسکریتی کیان-سی (در مفهوم محل پایین انداختن تن) بر خاسته است:
काय m. kAya[n] body
Śī (शी).—1) To lie, lie down.
دریاچهٔ حوض سلطان که به «دریاچهٔ شاهی» نیز معروف است، با مساحت تقریبی ۲۴۰ کیلومتر مربع در جنوب رشته‌کوه‌ البرز قرار دارد. وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن در فصول مختلف سال، متفاوت است؛ بدین ترتیب، سطح آب دریاچه پیوسته نوسان می‌کند. این دریاچه از دو چالهٔ جدا از هم تشکیل شده است. چالهٔ غربی به نام «حوض سلطان» و چالهٔ شرقی به نام «حوض مره» است که به‌ وسیله یک آبراهه به هم وصل می‌شوند. در فصول پرآب ابتدا چالهٔ مره پر می‌شود و سپس آب اضافی آن به حوض سلطان راه پیدا می‌کند.
راجع به شکل اوستایی کیانسی یعنی کانس اویه (کان-سویه) گفتنی است:
مطابق کتاب خلاصة البلدان، «رايت وى [امام زمان] بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد «دِهی كهن» كه در جنب مسجد است و «قصرى كهن» كه قصر مجوس است.
و آن را جمكران (آب انبار زیر زمینی) خوانند از «زير» يك منارهٔ آن مسجد، بيرون آيد، نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده است.»
کانس اویه (کیانسی، آب انبار مقذّس)، محل سوشیانت، موعود زرتشتیان نیز همچون آب انبار مقدسی تصور میشده است:
खा f. khA (kan) fountain, a spring that has been dug up
खन्य adj. khanya coming from excavations or ditches
खेय n. kheya[n] ditch
सूय n. sUya libation (a drink poured out as an offering to a deity.)
دریاچهٔ هامون نیز کانس اویه (آب انبار مقدَس) دیگری بوده است که با کانس اویه سمت مغان رغه - قم (جمکران) مشتبه شده است. محل فرمانروایی زرتشت، نه سیستان بلکه رغه (ری) و بلخ بوده اند. بنابراین انتساب هامون به سئوشیانتهای نطفهٔ زرتشت روایت متأخری است. زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان، نوادهٔ دختری آستیاگ/آخرورهٔ کیانی) خود از تبار همان کیانیانی است که مظهر سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها) شده اند. شهرهای کاشان و ری و همدان مراکز حکومتی مادها (کیانیان) بوده اند.
شهر رغه (ری) محل مسمغان (موبد موبدانهای جمع آوری کننده اوستا) بوده است
استاد پورداود در جلد اول یسنا صفحۀ ٢١٢ می گوید مطابق یسنا، ها، ۱٩ بند ١۸ در هر مملکت پنج رد یا بزرگ می باشد به استثنای مملکت ری که در آن چهار رد می باشد و ریاست مادی و روحانی با یکی است. دیاکونوف نیز در تاریخ ماد فصل ششم ، صفحۀ ۳٤۷ می گوید: محتملاً سرزمین قبیلۀ مغان ناحیۀ رغه (ری) که یکی از شهرهای عمدۀ ماد به شمار می رفته، بوده است. [مطابق خارس میتیلنی ری در محل فرمانروایی حکمران محبوب ایرانیان مادی کهن به نام زریادر (دارندۀ سرودهای دینی کهن= زرتوشترا) قرار داشته است]. در اوستا، یسنا (۱٩، ٥۰) آمده است که در رغه (ری) خود زرتشت رئیس ایالت بوده است (در ترجمه پهلوی "زرتوشترا"، "زرتوشتّوم" درست ترجمه شده، یعنی از همه شبیه تر به زرتوشترا [از همه آگاهتر به سرودهای دینی کهن] یا کاهن بزرگ زرتشتیان. بدین قرار در آنجا کاهن بزرگ هم حکومت روحانی و هم قدرت جسمانی یعنی ریاست قبیلۀ مغان را عهده دار بوده است.
در وندیداد پهلوی از یک رَک (هرک، رغه، ری) دیگری در سمت آذربایجان صحبت شده است که با دژ باستانی دفاعی شهر ویران شدهٔ جزنق در روستای هرق مراغه، در حوالی زادگاه زرتشت مطابقت دارد و وندیداد پهلوی آن را با رغه (ری) محل فرمانروایی اولیهٔ زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) در هم آمیخته است. محل فرمانروایی بعدی زرتشت شهر بلخ بوده است. منابع عمده:
١- سوشیانت، موعود مزدیسنا تألیف استاد ابراهیم پورداود.
٢- یسنا جلد اول و دوم، تألیف استاد ابراهیم پورداود.
تاریخ ماد، تألیف ایگور میخائیلویچ دیاکونوف، ترجمهٔ کریم کشاورز.-٣
۴- فرهنگ لغت سنسکریت، آنلاین.
۵- فرهنگ واژه های اوستا، ترجمه و تألیف احسان بهرامی.

چهارشنبه، دی ۱۷، ۱۴۰۴

Om Eiktyrner/Audumbla och Ask och Embla

Eiktyrner ("ekträdet gud/gudinna", Jumbla, Embla) är en annan aspekt av urkon Audumbla ("den rike Jumbla"): Eiktyrner:
Det finns fyra hjortar som betar på Yggdrasils grenar: Dain, Dvalin, Duneyr och Duratror, vars namn betyder ungefär "döing", "dvala", "dånare" och "slummer". Dessutom finns hjorten Eiktyrner på Valhalls tak (som också räknas till Yggdrasil), som dricker från trädet och från vars horn det droppar vatten som fyller världens floder.
Audumbla:
Audhumbla, även Audumla och Ödhumla, är i nordisk mytologi namnet på en mytisk urko. Från hennes spenar drack jätten Ymer ("den mörkhåriga") mjölk i tidernas gryning. När hon slickade på rimfrostpudrade stenar med salt i, framträdde en man, som kallades Bure ("bruna/rödaktiga") och som blev gudarnas stamfar. Han fick sonen Bor ("fader, avlare"), som gifte sig med jättinnan Bestla. De fick barnen Oden, Vile (Veles) och Ve (helig= Svantovit), som i sin tur blev Ymers banemän.
Ask (solguden Heimdall) och Embla (himelsgudinnan) som träd och stamfader och stammoder har varit Asken Yggdrasil (Heimdall) och Jumbla (Jumala).
Jumbla/Jumala: En annan möjlighet är Jumala, den högsta gudomen i forntida finsk mytologi, även om "Jumbla" är en mindre vanlig stavning för detta, potentiellt med koppling till baltiska rötter.
Jumala" är ett ord i finska och andra finsk-ugriska språk som betyder "Gud" eller "gudom".
Om Kalevas (den enorma kon på skytiska, Audhombla, Ilmatar) söner Väinämöinen och Ilmarinen:
Ägir är Väinämöinen:
Väinämöinen är den centrala, vise hjälten i Finlands nationalepos Kalevala, en mäktig trollkarl och sångare med magisk röst, som härstammar från luftens dotter Ilmatar och ofta beskrivs som en halvgud och uråldrig vis man som skapade världen och kantele-instrumentet. Hans namn kan komma från det finska ordet "väinä", som betyder en lugn vik eller sel, vilket antyder hans koppling till vatten och landskap.
Ägir (Haenir, hav/häv-nir) eller Äge (även Lä, Le eller Hlér), fornvästnordiska Ægir, fornsvenska möjligtvis *Æghir, är i nordisk mytologi en jätte som härskar över havet. Namnet Ägir betyder hav. Han är son till jätten Fornjot, bror till Låge (elden، Loke/Lodur) och Kåre (vinden, finska Ilmarinen, ersätts av Oden/Heimdall) och morfar till Heimdall.
Ägir känd som en gästvänlig öl-bryggare som ofta välkomnar gudarna till sina stora festmåltider i sitt gyllene palats under vattnet, men förknippad med havsens faror och skeppsbrott genom sin maka Rán och deras nio våg-döttrar, och representerar både havets glädje och dess farlighet.
Heimdall ("den strålande världsträdets grenars gud")
Heimdall är en gåtfull gud i nordisk mytologi, nära kopplad till Världsträdet Yggdrasil ("skräckinjagande trädstam"), som han symboliserar och övervakar, fungerande som en kosmisk väktare och en länk mellan världarna, född ur havets vågor (de nio mödrarna) och mänsklighetens skapare som Rig, men även som "den som lyser över världen" och signalerar Ragnarök med sitt horn Gjallarhornet. Heimdalls Roll & Funktion
Väktare: Hans namn kan betyda "den som lyser över världen", och han vakar ständigt över gränsen till Asgård, med övermänsklig syn och hörsel.
Världsträdets Representant: Heimdall ses som en representant för världsträdet Yggdrasil, ibland kallad "världspelaren" (axis mundi), och är knuten till alla nio världar.
Mänsklighetens Stammfader (Rig): Förklädd till guden Rig skapar han de tre samhällsklasserna (träl, bonde, hövding), vilket knyter honom till både världens ordning och människorna.
Ragnarök: Han är den som ska blåsa i sitt horn, Gjallarhornet, för att varna gudarna när jättarna inleder Ragnarök. Kopplingen till Yggdrasil
Kosmisk Varelse: Eftersom hans namn kan betyda "blomstrande träd" (dallr), kopplas han starkt till Yggdrasil, som binder samman de nio världarna.
Kosmisk Ordning: Han är en central figur som speglar den kosmiska strukturen och upprätthåller världens ordning, ett slags levande världspelare.
Heimdall & Världsträdet i Mytologin:
Han föds ur havet av nio mödrar (vågorna/världarna).
Han är vittne till och en del av den nordiska världsbilden där allt från Asgård till Helheim är sammanlänkat via trädet.
I slutet av mytologin spekuleras det i om han ska härska över den nya världen efter Ragnarök.

معنی فریدون

غالباً نام فریدون را با ثراتئونهٔ اوستا ("مانند رود سیلابی" = کوروش) سنجیده و شکلی از آن می دانند، ولی فریدون (فری-ایت-ون) در معنی "منسوب به دوست منش" مترادف هخامنشی یعنی عنوان خاندان کوروش است. بنا به دیودور سیسیلی، پارسها، کوروش را پدر می نامیده اند و در روایات ملی ایران نیز وی را تحت عنوان فریدون (=هخامنشی) نیای اساطیری ایرانیان آورده اند.
ثرَاُتَ به اوستایی و کور[و] به بلوچی مترادف هم به معنی رود هستند. کوروش هم در خواب آستیاگ به صورت سیلاب جهانگیر ظاهر میشود. سلم (سئیریمه)، تور (سکا) و ایرج (ایران) از نام اقوام خویشاوند گرفته شده اند نه بر عکس.

یکشنبه، دی ۱۴، ۱۴۰۴

مطابقت فندو با تیسفون

در نگاه اول نام فَندو (پَندو) که در یک منبع کهن چینی نام پایتخت اشکانیان به شمار رفته می تواند در معنی "منطقهٔ بزرگ" (پنج-دهیو) نامی ایرانی بر هکاتوم پولیس (شهر صد دروازه) باشد. نامهای کومس (محل بزرگ) و دامغان (دام-غان، محل نگهبانی) آن هم گواه این معنی هستند. واژهٔ پینج (پنج) در سنسکریت به معنی "پر از" هست. نام پنجشیر هم می تواند به معنی پُر کوه باشد. ولی احتمال اینکه منظور از فندو (در معنی پنج محل) پایتخت پنج شهری تیسفون (مدائن عهد اشکانی) باشد، بیشتر است:
تیسفون، پایتخت باستانی ایران (ساسانیان) و شهری بزرگ در زمان خود، به طور سنتی به چند بخش اصلی تقسیم می‌شد، که مهم‌ترین آن‌ها «مداین» (مدائن) یا «سپاهان» (شهرهای سپاهی) شامل «سلوک» (سلوکیه) و «بخت‌اردشیر» (بخت‌اردشیر) بود، که مجموعه‌ای از چند شهر کنار هم در حوالی بغداد امروزی تشکیل می‌دادند و گاهی به عنوان «پنج‌شهر» نیز شناخته می‌شدند، که شامل سلوکیه، بخت‌اردشیر، و محله‌های دیگر مانند «شاه‌نشین» در ایوان مدائن (کاخ تاق کسری) می‌شدند، اما تقسیم‌بندی "پنج بخش" بیشتر به صورت مجزا از هم در یک منطقه کلان‌شهری در اطراف دجله بود. بخش‌های اصلی تیسفون (مداین):
سلوکیه (سلوک): شهری یونانی‌نشین و قدیمی که بعدها به عنوان بخشی از مداین در نظر گرفته می‌شد.
بخت‌اردشیر: شهر دیگر در این مجموعه، که با سلوکیه در کنار هم قرار داشتند.
شاه‌نشین (ایوان مدائن): قلب قدرت ساسانیان و کاخ بزرگ تاق کسری.
محله‌های دیگر و مناطق اطراف: که به دلیل وسعت مجموعه مداین، بخش‌های مسکونی و نظامی بسیاری داشت، که گاهی مجموع آن را «پنج شهر» یا «پنج بخش» می‌گفتند.
به طور خلاصه، "پنج بخش تیسفون" اشاره به مجموعه شهری مداین در کنار دجله دارد که از چندین شهر و منطقه متصل به هم تشکیل شده بود.
پنج شهر تیسفون:
پنج شهر اصلی که مجموعه‌ی تیسفون در دوران ساسانی را تشکیل می‌دادند عبارتند از: تیسفون، رومگان (در شرق دجله)، وه اردشیر ( سلوکیه)، درزنیدان و ولاش‌آباد ( ساباط) در غرب دجله که در مجموع به عنوان بزرگترین پایتخت امپراتوری ساسانی شناخته می‌شدند و شامل چندین شهر و محله با نام‌های مختلف بودند.
تیسفون (مداین): قلب اصلی امپراتوری ساسانی.
رومگان: واقع در شرق رود دجله.
وه اردشیر (سلوکیه): در سمت غرب رودخانه قرار داشت و بازمانده‌ای از شهر سلوکیه یونانی بود.
درزنیدان: یکی دیگر از بخش‌های این مجموعه شهری.
ولاش‌آباد (ساباط): شهر دیگر در غرب دجله که به ساباط نیز معروف بود.

جمعه، دی ۱۲، ۱۴۰۴

Särimner

Särimner (fornvästnordiska Sæhrímnir) är i den nordiska mytologin en galt[1] som i Poetiska Eddan och Snorres Edda utgjorde föda för de stupade krigarna, enhärjarna, i Valhall. Varje dag slaktas galten och fläsket äts upp av krigarna. På kvällen är galten helt återställd och färdig för att åter slaktas.
Etymologi av Särimner (den med särskilt förmåga):
AI översikt på ordet sär:
"Sär" är en förkortning för särskild och används i sammansättningar som särskola (nu anpassad skola) och särbehandling, där det betyder något som är avvikande, annorlunda eller för sig själv, men i modern slang kan det också betyda att vara udda eller dum, särskilt om det syftar på ett "särbarn". Förr kunde det även betyda "avsides" eller "isär".
Ordet ämne i Svensk etymologisk ordbok:
ämne, i lagen 1734 i betyd, ’förmåga’ (’som dess stånd, vilkor och ämne kräfva’) el. ’ändamål’ (’till kolning eller andra ämnen’), fsv. cempne (cefne), material, förmåga,

معنی واژهٔ آذری اَزوواییش

اصطلاح "از اَزوواییش آن چنین بر می آید" به روشنی بیانگر این است که "از آزمايش آن چنین بر می آید" . طبق قاعده "و" به "م" تبدیل شده است نظیر پسوند وند = مند. این واژه از اصل اوستایی اَذَاُیَ (فریب بر ندار و گول نخور) است، از این ریشه واژه های اوستایی اَذَوی (فریب ندهنده، بی ریا) و اَذوَاِشَ (بی ریا و بی آسیب) نیز موجود هستند. بنابراین صورت آذری اَذووایش (آزمایش) به اصل خود نزدیکتر است.

Armaz god of moon

According to Rayfield, Mushki and Meshki (moon worshippers, Caucasian Amazons, Iberians) were related to each other in the worship of gods: the Hittite moon god Armaz (Arma) and the Luwian god Santush (Santa/Sandan) are the pagan Iberian gods Armaz and Zaden whose idols were overthrown by Christian missionaries in the 4th century AD in Kingdom of Iberia.
Beyond the medieval Georgian annals, composed five or more centuries after Christianization, there are no records of the pre-Christian Georgian pantheon. Modern scholars are divided as to the origin of Armazi.[citation needed] It would appear to be connected to the Zoroastrian supreme god Ahura Mazdā (Middle Persian Ohrmazd, Armenian Aramazd) and contemporary archaeological evidence bears evidence to the penetration of Zoroastrianism in ancient Georgia. On the other hand, Giorgi Melikishvili[year needed] proposed the identification of Armazi as a local variant of Arma, the god of the moon in Hittite mythology. This is in keeping with Ivane Javakhishvili's[year needed] argument of a pre-Christian Georgian moon cult, which fused with the Christian St. George (Tetri Giorgi), Georgia's patron saint since the Middle Ages.