جمعه، اردیبهشت ۱۰، ۱۴۰۰

ریشۀ ایرانی محتمل نام خلیج (پیشرفتگی آب در خشکی)

در پهلوی و اوستایی چات/چاه و خا/خان به معنی چاله و چاه هستند. نتیجه این میشود که هیئت خله/خاله هم برای چاه و شکاف و گودی و چاله وجود داشته است چنانکه در واژۀ خلیدن نمود دارد:
ख n. kha[la] hollow
ईजति {ईज्} verb ijati {ij} go

معنی نام رودهای جیغاتی و تاتائو میاندوآب

نام اوستایی رود جیغاتی یعنی ویتنگو-هئیتی به معنی رود گستردۀ دارای حرکت سریع است.
वितनोति {वि- तन्} verb 8 vitanoti {vi- tan} expand
हेति f. heti rapid motion
در مقابل نام رود دیگر میاندوآب یعنی تاتائو به اوستایی به معنی رود تند رو کوچک است.

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۴۰۰

معنی نامهای ونیار و باسمنج (فهوسفنج)

نام قصبۀ ونیار تبریز می تواند به معنی محل برخوردار از پل باشد. پل باستانی آن بر تلخه رود اخیراً تخریب و پل دیگری برای آن ساخته شده است.
वेणी f. veNI bridge
نام شهرک باسمنج (فهو-سفنج کهن) تبریز می تواند به معنی محل استراحت دامها باشد.

معنی نام دَند (بلندترین قلۀ کوه عینالی تبریز)

واژۀ دَند به صورت دَنت در اوستایی به معنی بیرون زده (بر جسته) ریشۀ واژۀ دندان است و به صورت دَنتَ در سنسکریت به معنی قلّۀ کوه نیز می باشد:
दन्त m. danta peak or ridge of a mountain

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۴۰۰

معنی نام کوه عینالی (عون- علی) کنار تبریز

این کوه پناهگاه روحانی و زیارتگاه اعلای مردم تبریز شمرده می‌شده است و این نشانگر آن است که آنجا در اساس معبد ایزد عالی یاوری (مهر-اوه، مهرابه) بوده است:
अयन n. ayana place of refuge
आल adj. Ala excellent
मित्र n. mitra ally, friend
आभू m. AbhU (avu) helper
عون (یاور) بن علی (والامقام) که عینالی و عینال–زینال نیز خوانده می‌شود، کوه و آرامگاهی بر فراز رشته‌کوه سرخاب در شمال شهر تبریز است. از نظر تاورنیه در سفرنامهٔ خود، پیش از ورود اسلام به ایران در محل کنونی آرامگاه عون بن علی، آتشکده و عبادتگاهی بوده که پس از اسلام به زیارتگاه تبدیل شده‌است. پس از سدهٔ دهم هجری، یکی از تکایا یعنی پناهگاههای درویشان نعمت‌الهی در محل فعلی آرامگاه عون بن علی بوده‌است.

معنی ینت سایی منابع چینی

نام ینت سایی متعلق به آلان‌ها (ماساگتها) در منابع چینی مترادف با صرب به معنی مارپرست و اژدها پرست بوده است:
युनाति {यु} verb yunAti {yu} worship
शय m. saya snake
शयु m. zayu boa snake
सर्प m. sarpa snake
نام ماساگت را هم می توان مترادف با بوسنی (بوآ-یَسنی) میشود به معنی اژدها پرست گرفت:
महत् adj. maha[t] large
स m. sa snake
इज्यते {यज्} verb pass. ijyate {yaj} be sacrificed or worshipped

مطابقت ریمانوتی باستان با روانسر

نام روانسر به صورت رَئِوَنت سار (محل مرکزی با شکوه) با ریمانوتی کهن (رئونوتی) منابع کهن آشوری همخوانی دارد:
राय m. rAya king (excellent)
सार m. sAra main point
मनुते {मन्} verb 4 8 manute {man} honour

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۴۰۰

مطابقت کوه هماون با کوه تفتان

در شاهنامه در جنگ کاموس کشانی و رستم سخن از کوه هماون (کوه دارای گرما) رفته است که مطابق کوه تفتان بلوچستان است: چون اگر اگر کاموس کشانی این واقعه را کوجولا- کدفیسوس کوشانی و رستم (پهلوان) این واقعه را وُل-خش (پُرنیرو، پهلوان) اشکانی بدانیم که کوجولا-کدفیسوس کوشانی را شکست داده است، کوه هَما-ون (دارای گرما و تابستان) با کوه تفتان مطابق میگردد.

مطابقت کارالای باستانی با اورامان (هورامان)

نام کارالا در معنی منطقۀ آهوان و گوزنان با اورامان (در معنی کوه آهوان و گوزنان) همخوانی دارد:
कराल m. karAla musk-deer
लृ m. lR (ur, hur) mountain
Hur/Mountain (sumerian)
राम m. rAma kind of deer
نام کوهستان دال- آهو نیز در این رابطه به معنی کوهستان عالی آهوان است:
द m. da mountain
आल adj. Ala (hal kurdish) excellent

معنی نام سُغد

نام سُغد (محل گیاه سودمند) با نام سکاییان برگ هئومه (پارسیان دروپیکی، دربیکی، دری) مرتبط بوده است:
शुभ n. subha (suva, su) benefit
घास m. ghAsa meadow or pasture grass
शाक m. n. sAka vegetable
दर्भ m. darbha bunch of grass
هیئت دروپیکیان نام دربیکها را میشود به معنی دارندگان گیاه دارویی درد زدا گرفت:
दृपति {दृप्} verb 6 dRpati {dRp} pain
रेचक {इका} adj. rechaka {ikA} emptying

در مورد نامهای ورامین و قرچک و قلعه ایرج

ورامین (وَرِ- مهین) مطابق با اوریمزان (وَرِ-مزان) عهد ماد به معنی محل دژ بزرگ است. مقابل قرچک/گرچک که معنی محل نگهبانی کوچک (دژ کوچک) را می دهد.
به نظر می‌رسد ویرانه بزرگی که در آن سمت به نام قلعه ایرج خوانده میشود، همان است که به صورت بهنام نام عمومی این ناحیه در نزهة القلوب حمدالله مستوفی در آمده است. نام روستای خاوه که به همراه ورامین ذکر شده به شکل خوَاِوئی در اوستا به معنی زیبا و با شکوه است.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۴۰۰

مطابقت اکباتانای شام با هامات

نام هامات که دیاکو بدانجا تبعید شد و کمبوجیه در آن در گذشت با همدان در صورت سامی هاماتان به معنی محل حصارها به هم می رسند. نام ایرانی همدان یعنی اکباتانا، هنگمه-تانا نیز به معنی محل تجمع حصارها بوده است:
Hama (Arabic: حَمَاة‎ Ḥamāh, [ħaˈmaː]; Syriac: ܚܡܬ‎ Ḥmṭ, "fortress"; Biblical Hebrew: חֲמָת Ḥamāṯ).
Hangma: assembled
स्थान n. sthAna (tAna) fortress

معنی نام بغلان

نام بغلان که به صورت بَگ لَنگ یعنی مکان شکوهمند روی تپه، در کتیبۀ سرخ کُتل (مکان خدایگانی و نیرومند روی تپه) آمده با نام کنونی این معبد مرتبط است:
भग m.f. bhaga majesty
लङ्घति {लङ्घ्} verb langhati {langh} mount upon
सुर m. sura divinity, strong
काय m. kAya house
कोटि f. koTi[al] highest point
معنی محتمل سطری از این کتیبۀ سرخ کُتل: «گانسیگییم، نوکان زیک گرل رنگی ماریک» (انتشار فروغ با شکوه کنارنگ [فرمانده] جنگاور).

یکشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۴۰۰

رودخانۀ بشاور بین گناوه و ناحیۀ ماندستان (مُند) همان رودخانۀ بیشابور (شاهپور) است

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب در بارۀ رودی به نام بشاور می گوید: «آب بشاور (شاهپور) از جبال بشاور بر میخیزد، ضیاع بشاور (بیشابور) و ولایت خشت و دیه مالک (برمک، رئیس) را آب دهد و در میان جنابه (گناوه) و ماندستان (ولایت مُند) در دریا افتد.»
نام رود دره گپِ (گُنده، بزرگ) گناوه که مستوفی از آن نام نبرده است، نشانگر آن است؛ خود نام گناوه در اساس نه به معنی گَند آبه بلکه گُنده آبه (دارای رودخانۀ بزرگ و با شکوه) بوده است.

بیت ساگبات، ساگ بیتو و بیت سانگی (شینگه-کی)

این سه دژ ماد که نامهای به ظاهر مشابه و به ترتیب به معانی دژ سنگی، محل گیاه و محل چشمه دارند، با کارکاشی (عمارت سنگی، کاشان), قهود (دِه گیاه، صائین قلعه) و ساوه (محل گیاه پر سود، انار) مطابقت دارند. ساگ بیتو دیگری که در سمت عیلام بوده، مطابق همان تپه گیان نهاوند به نظر می رسد.
در ایرانیکا به نقل از منابع یونانی از شهری به نام خو-وانا (محل درخت خوب یا سوَ-خو-وانا، محل درخت خوب سودمند) در ماد، در سمت شرق همدان، به سان باغ بهشتی یاد شده که مطابق همان ساوه است. در ایرانیکا همچنین از باریکانو و بیت راماتوآ/ آرازیاش (محل پر درخت) در ماد نام برده شده که با بوکان و تکاب (تیکان تپه، محل درختان خاردار) همخوانی دارند.

نام شهر بغداد

نام شهر بغداد به لغت هندوایرانی به معنی سهم دهنده است. هیئت اکدی خودادو (هودادو)/(بغدادو) را هم به معنی دارای تقسیمات سیستم آبیاری گرفته اند:
भाग m. bhAga portion
दधते {दध्} verb 1 dadhate {dadh} give
Most scholars accept a derivation from Middle Persian 𐭡𐭢𐭣𐭲‎ (bgdt /bag-dād/, “given by god”), from Old Persian *Bagadātaʰ; compare Avestan 𐬠𐬀𐬕𐬋-𐬛𐬁𐬙𐬀‎ (baġō-dāta). Other origins have been suggested, and if the place name can be identified with Akkadian 𒄷𒁕𒁺 (ḫu-da-du; bag-da-du /Ḫudadu; Bagdadu/, literally “location characterized with pits, cavities, crevices, deep trenches, or irrigation canals”), it may be of much older provenance than Old Persian.

جمعه، اردیبهشت ۰۳، ۱۴۰۰

معنی لفظی گُربه

گُربه می تواند به معنی حیوان داخل خانه باشد. بر خلاف سگ که جایش داخل خانه و اتاق نبوده است:
गृभ m. gRbha dwelling-place

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۴۰۰

اتیمولوژی نام کورگان و دخمه

نام کورگان را به ترکی به معنی دژ و پناهگاه گرفته اند ولی کورگان نه پناهگاه و دژ بلکه گور بزرگ رهبران سکایی است، لذا آن را به صورت گور کهان در سکایی و سنسکریت می توان به معنی غار و دخمۀ بزرگ رئیس گرفت:
गुर adj. gura big
गुर adj. gura chief
गुर adj. gura foremost
खनि f. khan[i] cave
در واقع دخمه (دخمک) ایرانیان قدیم هم وجه اشتقاق مشابهی داشته و به صورت دَک-مَک (مَغ) به معنی غار تقدیر بوده است.

معنی قاینات و قاین

نظر به تعداد ۱۱ عدد قنات شهر قاین، نام قاینات به معنی محل قناتها (محل حفر شده ها، کهَنات ها) است:
खनातक adj. khanAta[ka] dug up or unearthed
مطابق کتاب نزهة القلوب حمدالله مستوفی «قاین شهر بزرگی است و حصاری محکم دارد و چند کاریز در اندرون شهر دارد در زیر زمین چنانکه در بیشتر خانه ها سردابها ساخته باشند.» این گفته نشانگر آن است که قاین از تلخیص کَن یَئون (محل کنده شده و جای قناتها) ساخته شده است. حرف ن ساکن وسط این نام علی الاصول ساقط شده است.
محتمل به نظر می رسد که جزء اول نام گُناباد یعنی گُن نیز از تلخیص کَ[ن]-یَئون (محل قنات) عاید شده و گناباد در مجموع به معنی آبادی محل قنات است.

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۴۰۰

معنی ترسا (نام ایرانی مسیحیان)

تصور میشود که این نام پهلوی به معنی ترسنده، خلاصه شدۀ خدا ترس باشد. ولی مسیح و خدایش، نبی و خدای ترسناک نیستند که پیروانش به چنین مفهومی گرفته شده باشند. لذا به احتمال زیاد ترسا به مفهوم کامل خودش به معنی سنسکریتی مشتاق بوده است و در این صورت منظور از آن نخستین مسیحیان یعنی زئالوتها (مشتاقان) پیروان معلم انقلابی، یهودا پسر زیپورایی است که برای مخفی نگهداشتن هویت وی از رومیها، ملقب به عیسی مسیح شده است:
तर्ष m. tarSa desire for
तर्षा f. tarSA desire
در تأیید این گفته نام اوستایی و پهلوی مسیحیان یعنی اوسیج (اوسَ-ایج) را هم می توان از ریشۀ اوسَ (آرزو کردن) به معنی مشتاق گرفت:
औशिज adj. ausija wishing

معنی آخشیج

ظاهراً آخشیج که به معنی عنصر بنیادی به کار می رود، در اصل به معنی ریشۀ چشم بوده است:
अक्षिजाह n. akshijAha root of the eye
عنصر بنیادی را به طور منطقی با ریشۀ چشم و چشمه مقایسه کرده اند.

سه‌شنبه، فروردین ۳۱، ۱۴۰۰

معنی محتمل نام گُناباد و گناوه

محتمل به نظر می رسد که جزء اول نام گُناباد یعنی گُن از تلخیص کَ[ن]-یَئون (محل قنات) عاید شده و گناباد در مجموع به معنی آبادی محل قنات است. نام گَوَن (غَ-وَن، گیاه گزنده) یا قوون (محصول مرغوب، خربزه)، در رابطه با نام گناباد نیستند:
गौण adj. gauNa having qualities
गुण m. guNa virtue
आभा f. AbhA splendor
हार adj. hAra delightful
भुज्यु adj. bhujyu food
احتمال زیاد دارد که کلمۀ جناب معرب از همین واژۀ مرکب گَئونَ- آبه به معنی شخص شکوهمند و آب شکوهمند (گپ دره) است. چون واژۀ جناب به معنی شخص والامقام در قاموس قرآن دیده نمیشود، اینکه نام بهرام جنابی (گناوه ای) در احادیث زرتشتی به صورت بهرام ورجاوند (شکوهمند، ارجمند) در آمده است، گواه این معنی است.

دوشنبه، فروردین ۳۰، ۱۴۰۰

از قرار معلوم بقعۀ امامزاده دال و ذال متعلق به دو جنگاور بزرگ مردم شهر تبریز بوده است

بقعۀ امامزاده دال (شمشیر) و ذال (سپر) در تبریز در محلۀ مهادمین (محل دو بزرگوار)، کوچۀ میارمیار (مهیار-مهیار، دو یاور بزرگ) داخل مسجد میار میار، بین خیابان فردوسی و خیابان ارتش شمالی قرار دارد.
दल n. dala blade
ढाल n. DhAla shield
اگر دال و ذال را عربی بدانیم آنها معنی رهنما و رهرو را می دهند.

معنی محتمل محلات هکموار، ویجویه (زرجویه) و اهراب در تبریز

هکموار به صورت هگمه ور به معنی دارای بازار مجتمع است. ویجویه (زرجویه) را می توان به معنی محل نهر اصلی دانست. اهراب را می توان به معنی محل دارای آب آبیاری فراوان گرفت:
अह्रय adj. ahraya abundant

اتیمولوژی سفره

واژۀ پهلوی ستفر (سفره) می تواند از ستئورَ اوستایی (از ریشه سترَ، گستردن) به معنی گستردنی گرفته شده باشد.

معنی گزنا، جزنق و جزن

به نظر می رسد شهرک‌هایی که در عهد باستان گزنا، جزنق و جزن نامیده شده اند، به معنی محل مرتع، مکان دامداران بزرگ بوده اند:
घासस्थान n. ghAsasthAna pasture ground
مکانهایی که در رابطه با مراغه و گزنا و جزنق، به نامهای خراجو، سراجو[ن]، بناجو[ن] نامیده شده اند، به ترتیب به معنی جایگاه سترگ، جایگاه واقع در سرچشمه و جایگاه واقع در بُن به نظر می رسند.

شنبه، فروردین ۲۸، ۱۴۰۰

معنی نام کاپره

به نظر می رسد نام کاپره متعلق به مردم کافرستان (نورستان) به سبب میهمان نوازی عجیب آنها با زنانشان، بدیشان داده شده بوده است:
कपृथ् m. kapRth causing or increasing pleasure

جمعه، فروردین ۲۷، ۱۴۰۰

اتحادیۀ قبایل ماد و پارس

اعضاء اتحادیۀ قبایل ماد:
بوسیان (ثروتمندان، قبیلۀ حکومتی ماد)، پارتاکانیان (مردم اصفهان و کاشان)، ستروخاتیان (کلاهخود بلندان، سکاییان کردستان)، آریزانتیان (مردم الیپی یا به احتمال زیاد پارسها)، بودیان (ساگارتیان، گورانها) که حاکم لولوبیان (کلهرها) و کوتیان (لک ها) بوده اند، مغان (مردم بین ری و دریاچۀ ارومیه).
اعضاء اتحادیۀ قبایل پارس:
ساکنین باستانی خراسان و نواحی مجاور شمالی و شرق و غرب آن:
بنا به هرودوت چهار طایفهٔ چادرنشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارتند از: دائی‌ها (داهه ها)، مردها (آماردان)، دروپیک‌ها (دربیکان، دری ها)، ساگارتی‌ها (مردم انجمنی، مغها). این مردمان در کنار مردم شهر و روستانشین پانتالیان (مردم پارت، خراسان) در شمار اتحادیه قبایل پارس ساکنین خراسان و نواحی مجاور آن را از شمال و شرق و غرب تشکیل می داده اند. به غیر از پانتالیان (مردم سرزمین راه، پارت)، بقیۀ قبایل شهر و روستانشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارت بودند: پاسارگادیان (شبانکاره), مارافیان (مردم مراتع، لرها)، ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، مردم ناحیۀ ایلام و کوتیان)، [پانتالیان]، دروسیان (مردم درنگیانه، سیستان) و گرمانیان (کرمانیان).
حکومت مادها و روابط آن پارس‌ها هردوت در روایت خویش از تاریخ ماد، تصویری حاكی از وجود حكومتی كاملاً هم‌بسته و سازمانیافته در ماد و از زمان «دیوكس» Deioces ـ كه او را بنیادگذار پادشاهی ماد معرفی می‌كند ـ عرضه می‌دارد و از تشكیل گارد شخصی، تأسیس شهر و كاخ پادشاهی، برقراری تشریفات درباری و اتحاد قبایل پراكندهی ماد به دست وی سخن می‌گوید [هرودت: پیرنیا، ص2ـ 181؛ وحید مازندرانی، ص80 ـ 79]. اما این تصویر با واقعیت‌های موجود هم‌خوانی ندارد. باید توجه نمود كه متون وقتِ آشوری، دیائوكو (Daiaukku) را ـ با فرض این كه Deioces هرودوت را منطبق بر او بدانیم ـ صرفاً حاكم یكی از شهرهای متحد سرزمین مانا و هم‌دست اورارتوها در سمت شهر میسی (میانه) و زیردیاکّا (زرنق) می‌داند كه در پی یک لشكركشی قاطع، بازداشت گردید و اقدامات شورش‌گرانهی وی خنثی شد [كمرون، ص115؛ گیرشمن، ص85؛ زرین‌كوب، ص86؛ پیرنیا، ص176]. هم‌چنین از ارتباط این فرد با خاندان پادشاهی ماد (هوخشتر و ایشتیویگو) در منابع پیش از هردوت (مانند متون آشوری) اثری نیست. تنها می‌توان چنین گمان كرد كه اقدام «دیائوكو» (باز به فرض این كه او با Deioces روایت هردوت منطبق باشد) بر ضد قدرت آشور و در هم‌دستی با دولت اورارتو، ده‌ها سال پس از وی، كرداری قهرمانانه به شمار آمده و پس از تعالی شخصیت وی تا حد قهرمانی ملی و اسطوره‌ای برای مادها، در نقش و مقام «سر‌ـ دودمان» خاندان سلطنتی ماد نهاده شده و جای گرفته است.
به نظر می‌رسد آن چه در بارهی نهادهای تمدنی و حكومتی مادها در متون تاریخی (هردوت و پس از وی) روایت شده است، تصویری متعلق به هخامنشیان و پارس‌ها باشد كه سپس به تن و قامت مادهایی كه روزگارشان گذشته بود، پوشانده و بازسازی شده است [بریان، ص 93]. آن چه از متون آشوری - كه اسنادی معاصر با دوران مادها هستند - برمی‌آید، آن است كه مادها از سدهی نهم تا هفتم پ.م. نتوانسته بودند چنان پیش‌رفتی بیابند كه سبب هم‌گرایی و اتحاد و سازمانیافتگی قبایل و طوایف پراكندهی ماد بر محور یك رهبر و فرمان‌روای برتر و واحد - كه بتوان وی را پادشاه كل سرزمین‌های مادنشین نامید؛ آن گونه كه هرودوت «دیوكس» را در همان ابتدا چنین می‌‌نماید - شده باشد [بریان، ص 94]. پادشاهان آشور در ضمن لشكركشی‌های پرشمار خود به قلم‌رو سكونت مادها، همواره با شمار فراوانی از «شاهان محلی» (حاكمان مستقل شهرهای مختلف) روبه‌رو بوده‌اند و نه یك پادشاه واحد حاكم بر كل سرزمین‌های مادنشین [بریان، ص 94؛ كمرون، ص8-137؛ زرین‌كوب، ص90-87].
از سوی دیگر، ضعف تمدنی و حكومتی مادها زمانی آشكارتر می‌شود كه بدانیم حفاری‌های باستان‌شناختی انجام یافته در سرزمین‌های مادنشین چنان آثار عمده‌ای را به دست نداده است كه بتوان آن‌ها را با قاطعیت، نشان ویژهی تمدن و حكومت «ماد» دانست. به سخن دیگر، از كاخ عظیم دیوكس در هگمتانه (چنان كه هردوت مدعی است)، از كاخ‌های سلطنتی شاهان مادی، از شهرها، دژ‌ها، بایگانی‌های دولتی و هر آن چه كه یک دولت توانا و یک تمدن پیش‌رفته باید داشته باشد و می‌تواند نشانهی وجود یک دولت متمركز مادی باشد، تاكنون اثری به دست نیامده است. امروزه نیز بسیاری از گورهای صخره‌ای واقع در كردستان و كرمانشاه و آذربایجان، مانند: دكان داوود، فخریكا، شیرین و فرهاد، قیزقاپان، كل‌داوود، كورخ و كیج و… كه در گذشته به دوران مادها منسوب شده بود، اینک متعلق به عصر سلوكیان یا اوایل اشكانیان دانسته می‌شود [بویس، 1375، ص128ـ117؛ كخ، ص338].
اما مجموعه اقامتگاه‌های متعلق به قرن هفتم پ.م. كه در پی كاوِش‌هایی در تپه‌های «گودین»، «نوشی‌جان»، و «باباجان» (در قلم‌رو سابق مادها) شناسایی گردیده‌اند [سرفراز و فیروزمندی، ص71ـ51] نیز تصریحی به وجود یك پادشاهی واحد و متمركز مادی نمی‌كند؛ چرا كه به نظر می‌رسد همهی آن‌ها مراكزی متعلق به فرمان‌روایان محلی بوده‌اند كه در قرن ششم پ.م. به محل‌هایی فقیر و دچار تصرف عدوانی تنزل كرده‌اند؛ و البته این امر نمی‌تواند الگو یا نشانهی وجود یک دولت شكوفا و قدرت‌مند مادی در آن عصر باشد. اما توسعه و تحولی كه در آغاز باعث رشد این گونه مراكز محلی شده، در واقع معلول و نتیجهی خراج‌ستانی‌های آشور و تقاضاهای بازرگانی بوده است. با این حال، این توسعه دقیقاً از آن رو كه به تقاضاهای آشوریان بستگی داشت، با فروپاشی امپراتوری آشور در اواخر سدهی هفتم پ.م. به پایان رسید. در نتیجه معقول است نتیجه‌گیری شود كه مادها در آن عصر هرگز از حد كنفدراسیون سست قبیله‌ای فراتر نرفته‌اند؛ چون فاقد انگیزه‌های اساسی و منابع سازمانیافته ی یک امپراتوری بزرگ بودند [كورت، ص 4-31].
واقعیت آن است كه در زمان «فرورتیش» [فرائورت كه در تاریخ هردوت دومین پادشاه ماد دانسته می‌شود که در واقع چهارمی است و بین او و دیوکس، اوپیته و خشتریتی (پدر فرائورت) حکومت کرده اند] دولتِ ـ فرضی ـ ماد چیزی جز اتحاد سیاسی و نظامی چند شهر یا قبیلهی ماد و مانا و كیمری نبود و برای پادشاه آشور، خشتریتی فقط سركردهی شورشی شهر «كاركاشی» (همان کاشان كنونی) بود كه با متحدانش (سه برادرش) چند شهر وابسته به آشور را در زاگروس تهدید و غارت می‌كرد و قصد شوراندن سران دیگر شهرها را علیه دولت آشور داشت [كمرون، ص135] و پسر او فرورتیش (فرائورت) سرانجام در ضمن یكی از نبردهای جسورانه و بلندپروازانهی خود در گنجه اران توسط مادیای اسکیتی متحد آشوریان كشته شد و نیروهایش تماماً پراكنده گردید. اما اقدام برجستهی مادها در سرنگونی امپراتوری آشور (به همراه بابلی‌ها) بایسته می‌كرده است كه دولت ماد دارای منابع درخوری برای تدارك سپاهی توانا و سازمانیافته باشد و این منابع نیز بی‌گمان حاصل خراج‌ستانی‌های ماد از شهرهای آباد زیر فرمان آن و نیز حاصل داد و ستدهای بازرگانی با آسیای میانه و نظارت آن بر شاه‌راه تجاری خراسان بزرگ بوده است. اما با این حال سپاه ماد كم‌تر توانایی‌های درخشانی از خود نشان داده است؛ چنان كه دست‌آوردهای آن از عملیات سرنگونی آشور بسیار كم‌تر از بابل بود و از سوی دیگر، نبردهای ماد نیز با كادوسیان و پارت‌ها [كتزیاس: پیرنیا، ص214] و لیدیه و پارس، بدون كسب پیروزی بوده است.
همچنین، هردوت در تاریخ خود مدعی است كه مادها از زمان «فرورتیش» توانسته بودند پارس‌ها را فرمان‌بردار و باج‌گزار خود نمایند (وحید مازندرانی، ص 80)، کوروش دوم و برادرش آریارمن (؟)، نوادگان دختری فرورتیش [و پسران چیش پیش] به شمار آمده اند (گزنفون، کورش‌نامه) و نبرد پارس و ماد را نیز حاصل خیزش كورش علیه این سلطه‌گری توصیف می‌كند. بر پایهی این روایت و چندین اشارهی دیگر، برخی پژوهش‌گران سخت بر این گمان افتاده‌اند كه پارس‌ها دیرزمانی تحت فرمان و سیطرهی دولت ماد بوده و بسیاری از الگوها و روش‌ها و نهاد‌های فرهنگی و تمدنی و سیاسی و حتا معماری خود را از مادها آموخته و برگرفته‌اند. جدای از این كه هیچ سند باستان‌شناختی مستقلی در دست نیست كه به این نفوذ و سلطهی فرضی مادها بر پارس‌ها تصریح كند، بلكه بر اساس آن چه در بالا گفته شد، دانسته‌های صریح كنونی، برخلاف تصویرسازی و ادعای مورخان یونانی و لاتینی، نشان می‌دهد كه دولت ماد در بخش عمده‌ای از تاریخ خود، دولتی ضعیف و پراكنده و در حد اتحادیه‌ای از قبایل مادی و بومی - و به لحاظ این ویژگی - فاقد نهادهای پای‌دار و ریشه‌دار حكومتی و تمدنی بوده است؛ بنابراین نمی‌توان تصور نمود دولت پارس – كه به شتاب، ساختارهای حكومتی و تمدنی ایلامیان را فراگرفته و نهادینه ساخته بود، و قلمرو آن نیز نخست در چنبرهی نفوذ و كشاكش ایلام و آشور و بابل قرار داشت - نهادها و سازوكارها و الگوهای حكومتی و تمدنی خود را از مادها برگرفته و میراث بُرده، و یا باجگزار و فرمان‌بُردار دولت ماد باشد.
«با اصلاحاتی بر گرفته از سایت آذرگشنسب»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ كتاب‌نامه:
ـ بریان، پیر: «تاریخ امپراتوری هخامنشیان»، ترجمهی مهدی سمسار، انتشارات زریاب، 1378
ـ بویس، مری: «تاریخ كیش زرتشت»، جلد سوم، ترجمهی همایون صنعتی‌زاده، انتشارات توس، 1375
ـ پیرنیا، حسن: «تاریخ ایران باستان»، انتشارات افراسیاب، 1378
ـ زرین‌كوب، عبدالحسین: «تاریخ مردم ایران»، (ایران قبل از اسلام)، انتشارات امیركبیر، 1373
ـ سرفراز، علی‌اكبر و فیروزمندی، بهمن: «مجموعۀ دروس باستان‌شناسی و هنر دوران تاریخی»، تدوین حسین محسنی و محمدجعفر سروقدی، انتشارات مارلیک ـ جهاد دانشگاهی هنر، 1373
ـ كخ، هایدماری: «از زبان داریوش»، ترجمه ی پرویز رجبی، انتشارات كارنگ، 1376
ـ كمرون، جرج: «ایران در سپیده‌دم تاریخ»، ترجمه ی حسن انوشه، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365
ـ كورت، آملی: «هخامنشیان»، ترجمه ی مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1378
ـ گیرشمن، رومن: «تاریخ ایران از آغاز تا اسلام»، ترجمه ی محمود بهفروزی، انتشارات جامی، 1379
ـ وحید مازندرانی، علی (مترجم): «تاریخ هردوت»، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1350

چهارشنبه، فروردین ۲۵، ۱۴۰۰

اعضاء اتحادیۀ قبایل ماد و پارس

اتحادیۀ قبایل ماد:
بوسیان (ثروتمندان، قبیلۀ حکومتی ماد)، پارتاکانیان (مردم اصفهان و کاشان)، ستروخاتیان (کلاهخود بلندان، سکاییان کردستان)، آریزانتیان (مردم الیپی یا پارس)، بودیان (ساگارتیان، گورانها) که حاکم لولوبیان (کلهرها) و کوتیان (لک ها) بوده اند، مغان (مردم بین ری و دریاچۀ ارومیه).
اتحادیۀ قبایل پارس ساکنین باستانی خراسان و نواحی مجاور شمالی و شرق و غرب آن:
بنا به هرودوت چهار طایفهٔ چادرنشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارتند از: دائی‌ها (داهه ها)، مردها (آماردان)، دروپیک‌ها (دربیکان، دری ها)، ساگارتی‌ها (مردم انجمنی، مغها).
این مردمان در کنار مردم شهر و روستانشین پانتالیان (مردم پارت، خراسان) در شمار اتحادیه قبایل پارس ساکنین خراسان و نواحی مجاور آن را از شمال و شرق و غرب تشکیل می داده اند.
به غیر از پانتالیان (مردم سرزمین راه، پارت)، بقیۀ قبایل شهر و روستانشین اتحادیۀ قبایل پارس عبارت بودند: پاسارگادیان (شبانکاره), مارافیان (مردم مراتع، لرها)، ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، مردم ناحیۀ ایلام و کوتیان)، دروسیان (مردم درنگیانه، سیستان) و گرمانیان (کرمانیان).

مطابقت خشثریتی (کیکاوس) با خسرو شهر آمل

طبق تاریخ طبرستان آمل مأخوذ از نام آمله دختر اشتاد (الهۀ راستی و درستی) است که به اتفاق برادرش یزدن (سپاسگزار) به دلیل کشتن شخصی از تبار دیلم به نواحی آمل فعلی آمد و این روستا را بنا نهادند. در تاریخ تبرستان می‌نویسد:
«بنای آمل به فرمان آمله همسر فیروز شاه بلخ ساخته شد.
آمله دارای پسری به نام خسرو (خشثرو، نیرومند) بود که پس از مرگ پادشاه بلخ، پادشاهی مقتدر گردید و آمل را پایتخت خود برگزید و بیشترین سعی و کوشش خود را صرف ساختن قلعه‌های محکم و ساختمان‌های زیبا و آبادانی این شهر نمود. حتی دستور داد در بیرون شهر ساختمان و قصرها بسازند و عمران و آبادی بنمایند. شهر آمل در این دوره دارای چهار دروازه به نام‌های دروازه گیلان، دروازه گرگان، دروازه کوهستان و دروازه دریا بود و مقدار زمینی که برای ساختن اولیه شهر فراهم کردند چهار صد هکتار بود.»
نام خسرو در اینجا مترادف نام خشتریتی (خشثرو، کیکاوس) است که از پیش اسرحدون از شهر کارکاشی (کاشان) و سیلخازی (تپه سیلک) فرار کرده و آمل را پایتخت خود قرار داده بود. آنجا بود که به توسط آترادات پیشوای آماردان (رستم هفتخوان مازندران) بر رئیس رئیسان آشوری شانابوشو سردار آشوربانیپال پیروز شد و ماد مستقل گردید.
نظر به واژۀ کاش سنسکریت و کاس اوستایی به معنی درخشان که مترادف نام بلخ (بهالَ-خه، شهر درخشان) است، منظور از بلخ به عنوان پایتخت اولیۀ کیانیان (مادها) همان کارکاشی (کاشان) است:
भाल bhAla n. lustre, ख kha n.city.

نامهای زرتشت و زرتوشترا مترادف به نظر میرسند

نامهای زرتشت و زرتوشترا مترادف به نظر میرسند:
زَرتو- اَشت: زَرین پیام رسان.
زَرَ-توشت-رَ: دارای بشارت زرین.
तुष्ट ppp. tushTa pleased
اینها در واقع لقب مسمغانی وی بوده اند. چنانکه هرتسفلد معتقد است، نام اصلی زرتشت سپیتمان، سپیتاک (تنومند=بردیه) پسر سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ)، حاکم دربیکان سمت بلخ و ناظر دره سند (هند) بوده است.

یکشنبه، فروردین ۲۲، ۱۴۰۰

Abram is the Hebrew equivalent of Hyksos

Abram är den hebreiska motsvarigheten till Hyksos
Det låter att Abram (Ebram, Ebr-ram, den uphöjda invandrare) vara en översättning av det Egyptiska namnet Hyksos (utlädska härskare), eftersom det även kommer namnen Jakob-har (Yakob) and Yuzarsef (Yosef) bland hyksosiska härskare.
Abram is the Hebrew equivalent of Hyksos
It seems that Abram (Ebram,Ebr-ram, the exalted immigrant) is a translation of the Egyptian name Hyksos (foreign ruler), as there are also the names Jacob-har (Yakob) and Yuzarsef (Yosef) among Hyksos rulers.

شنبه، فروردین ۲۱، ۱۴۰۰

مطابقت نام ابرام (ابراهیم) با هیکسوس

نظر به این که نامهای یعقوب و یوسف از اعقاب ابراهیم مهاجر به مصر سفر کرده، به صورت یاکوب هر- یاکوب مو و یوزارسیف در میان فرمانروایان هیکسوس (حاکمان بیگانه) دیده میشود، لذا نام ابرام به صورت اِبر- رام (مقام والای مهاجر) با هیکسوس مطابقت پیدا می کند.این یعنی واژه های عبری و ابرام با نام هیکسوس مرتبط هستند.

معانی نامهای قدیمی مرند

به نظر می رسد نام مانداگارانای مرند که در خبر بطلمیوس آمده است در اصل منتهرَ گرانای بوده است یعنی محل میوه های پر ارزش:
मन्थर m. manthara fruit
ظاهراً نام کوه میشو آن به معنی کوه مربوط به مردگان در رابطه با آن شهر باعث انتساب نام مرند با مقبره قدیسین شده است. بنا براین خبر حدیث نبوی عجایب المخلوقات مبنی بر اینکه روح مردگان به صورت دانه برفی در جبال سبلان و ماسبلان فرود می آید، متعلق به کوه میشو مرند بوده است. در روایات قدیم ارمنی هم نام مرند با مرده مربوط دانسته اند گرچه در اساس نامهای کهن دیگر این شهر یعنی موروندا ( میو-رَئو-ونت) و سانگی بوتو (شینگه بوته) هم به معنی محل دارای میوه های باشکوه (باغ میوه) به نظر می رسند. چون در سفر گیل گامش به دریای مصب رودخانه ها (مازندران) از میوه های زرین کوه مَشو (میشو) که وی از آن عبور می کند، یاد شده است.
मीवति {मीव्} verb mivati {miv} grow fat or corpulent

مطابقت میانه با شهر میسو عهد باستان

در تاریخ ماد دیاکونوف محل دیائوکو در قسمت میانی دره قزل اوزن، سمت دژ زیردیاکّا (دژ مرکزی، زرنق حالیه) یاد شده است که سارگون در سال ۷۱۵ پیش از میلاد بعد از تبعید دیائوکو از آنجا به هامات سوریه به شهر میسو (میسی، مئیذیۀ اوستایی، شهر میانی) رسید که مطابق میانۀ حالیه است. کتیبۀ سارگون در آن حوالی به سمت جنوب شرقی از دژ پانزیش (پنج محل) هم یاد کرده که با هشجین (هشت محل کنونی) مطابقت دارد.
मध्य adj. madhya middle

معانی نامهای شهر اَهَر

نام اَهَر در کتیبۀ آرگیشتی دوم در یازلیق سراب به صورت آرهو آمده است که به معنی محل با ارزش است. خود نام اَهَر بر این اساس به معنی محل پر خوراک (آ-هار) است. چون در کتاب حدودنام اَهَر در کتیبۀ آرگیشتی دوم در یازیلیق سراب به صورت آرهو آمده است که به معنی محل با ارزش است. خود نام اَهَر بر این اساس به معنی محل پر خوراک (آ-هار) است. چون در کتاب حدود العالم نام دیگر اَهَر، میمند آمده که به صورت مَغ- مند به معنی محل ثروتمند است:
अर्ह adj. arha worth
आहार m. AhAra taking food
मघ n. magha wealth
نامهای کهن شهر خوی یعنی اولخو و هیر هم به معنی ثروتمند بوده اند.

جمعه، فروردین ۲۰، ۱۴۰۰

معنی جهرم

نظر به اینکه نام های گابرا در نقشه های بطلمیوسی فارس و زرهم کارنامه اردشیر بابکان را می توان شهر تابستان شدید معنی کرد، لذا نام جهرم چنانکه کسروی حدس زده بود، به معنی شهر تابستان بسیار گرم است:
गभीर adj. gabhira (jafra) grave
hama: hot, summer
धीर adj. dhira strong
hama: hot, summer

محل شهرهای ایران آسان کرد کواد و اشکر در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران

نظر به واقع بودن این شهرها در سمت خوزستان، شهر اشکر (محل تیز برندگان، لشکریان) را می توان با عسکر مکرم زمان اعراب سنجید.
و در مورد شهر ایران آسان کرد کواد:
گروهی از شرق شناسان از جمله هرتسفلد و کریستن سن آن را همان شهر کرخ یا کرخا (عالی و خوب، ایوان کرخه) در ناحیهٔ شوش تصور کرده‌اند. بنای این شهر را به شاپور دوم نسبت داده‌اند و احتمالاً در زمان قباد دوباره بازسازی شده‌است. مارکوارت جای آن را در سوی آدیابن دانسته است ولی از آنجایی که محل آن در سمت جنوب آمده است، نظر هرتسفلد و کریستن سن ارجحیت دارد.

معنی محتمل نام رؤسا پادشاه اورارتو

در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران نام کیقباد (دیائوکو، متحد رؤسا) و شهر وان با گلخشن (وُلخشان، بسیار آسیب رساننده) مرتبط است، از آنجا که آسیب رساننده معنی نام خرس است و هیئت آشوری نام رؤسا، اورسَ (خرس در زبانهای هندواروپایی) است، لذا بدین نتیجه می رسیم که نام اورارتویی رؤسا به معنی خرس گرفته می‌شده است. واژۀ خَشِن که در قاموس قرآن نیامده است معرّب از خشَن (خشَن اوستایی، آسیب رساندن) به نظر می رسد. اصطلاحات خَش برداشتن و خشانیدن نیز از این بُن هستند.

پنجشنبه، فروردین ۱۹، ۱۴۰۰

مطابقت ویگرد با جمشید پیشدادی (پارالات)

نام ویگرد به ظاهر به صورت ویجَرَ[ت] به معنی پیر نشدنی یادآور هزارۀ جمشید در وندیداد است که پیری و مرگ وجود نداشت:
विजर adj. vijara[t] not growing old
نام ویگرد به معنی صاحب اصیل تخت و تاج مترادف خود جمشید (یمه خشئته، شاه مسلّط) است، معادل کولاکسائیس (پادشاه اقوام سکایی) که با تسلط بر ابزار از آسمان نازل شده، پادشاه تمامی سکاها شد:
विजय n. vijaya royal tent
आर्थ adj. Artha noble
आर्थ adj. Artha honourable
अर्थ्य adj. arthya rich
यम m. yama self-control forbearance
क्षिति f. kshiti number one, king

مطابقت نام فرانک با گلخشن

نام فرانک (شادمان) به عنوان همسر کیقباد در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران به صورت گلخشن (وُل-خشن) آمده است که می توان آن را به معنی بسیار شادمان و پُر جشن گرفت:
पारण n. pAraNa enjoyment
क्षण m. kshaNa festival
واژۀ اوستایی خشنو (خشن) به معنی شادمان و خشنود است.
نام فرانک مادر فریدون هم با ماندانا (شاد) مادر کوروش یکی است:
मन्दन adj. mandana cheerful

چهارشنبه، فروردین ۱۸، ۱۴۰۰

مطابقت مقبرۀ استر و مردخای با مقبرۀ شوشین دخت و ماروثا

در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران نام شوشین دخت یهودی (در اصل مسیحی) به عنوان همسر یزدگرد اول، بانی شهرهای جی اصفهان و شوش و شوشتر به شمار رفته است و مقبرۀ زیارتگاه استر و مردخای را هم با نام شوشین دخت (سوسن) مرتبط دانسته اند. محتمل است این مقبره در اساس متعلق به شوشین دخت (سوسن) و ماروثا پزشک و اسقف معتمد یزدگرد به عنوان پدر وی باشد. داشتن نام عبری شوشین دخت (شیشین) او را یهودی و دختر رأس الجالوت (در اساس ماروثا) در نظر آورده است:
Sheshan: lily; rose; joy; flax
Sheshai [N] [E] [S] six; mercy; flax
Shashai [N] [S]: rejoicing; mercy; linen

سه‌شنبه، فروردین ۱۷، ۱۴۰۰

راجع به اصطلاح قِلیان اُستی و قِلیان آلتی (قین آلتی، صبحانه) در آذری

قِلیان می تواند اشاره به قیل (قیلوله، خواب و خواب نیمروزی) باشد تا غلیان کشیدن که خصوصاً وسط روز عمومیت ندارد. قِلیان اُستی میشود روی صبحانه (قینالتی اُستی)، قلیان آلتی (قین آلتی) میشود زیر و بعد از خواب و استراحت شب. برزگران در وسط روز از شدت خستگی نیاز به قیلولۀ کوتاه داشتند:
ग्लायति {ग्लै} verb glAyati {glai} feel tired

کوی کوات (کیقباد) نام اوستایی دیائوکو

معنی محتمل نام دیائوکو به لغت اکدی:
نام دیائوکو را تقریباً به زبان اکدی- آسوری می توان تخت نشین شده توسط مردم گرفت یا همان پادشاهی که از جانب مردم انتخاب شده است و هردوت دیائوکو را پادشاهی می داند که توسط مردم انتخاب شده است:
du ' u (di ' u)
[Government]
throne-platform , a platform / podium / stage ;
uqu [ERIN2 : ]: people, population ; troops نام مادی و اوستایی وی کوی کوادَ (کیقباد) پادشاه انتخابی بوده است:
क्व ind. kva in a certain place
दाय adj. dAya presenting
خود هیئت اوستایی دایاو- کو هم معنی شاه به جای آورده و نمایندگی کننده را می داده است. شکل دیوک نام دایائوکو، در خبر هرودت را می توان به صورت دهیو-یوک به معنی متحد کنندۀ کشور گرفت.
دیاکونوف مکان دیائوکو را اطراف میانه می داند در آنجا بروانان (جایگاه بلند) وجود دارد که قلعه ای روی تپه بلند- کوه است که در عهد ساسانی تبرمایس (دژ تپه بلند) می نامیده اند. سارگون حدود سال ۷۱۵ پیش از میلاد وی را از آنجا به هامات سوریه تبعید کرد. بعد از وی پسرش اوپیته/اوپیس که به گروگان نزد اورارتوییان بود، با چهار پسرش به ماد بر گشت. همان که در اوستا اپیوه (عزیز) نامیده شده است.

دوشنبه، فروردین ۱۶، ۱۴۰۰

مطابقت ابراهیم با ائا/انکی

نامهای ابراهیم و ابرام به معانی پدر امتهای بسیار و پدر عالی با ویژگیهای ائا/انکی خدای و زمین و زمینیان مطابقت دارد چون نامهای اعقاب او، اسحاق (خندان)، یعقوب (کشتی گیر جانشین) و اسماعیل (اعلام شده توسط خدا) با آشّور (خندان، خدای ملی آشوریان)، مردوک (پهلوان خدایان و خدای جانشین) و نبو (آنکه نامش اعلان شده است، نینورتا)، همخوانی دارند. نبو/نینورتا، نین خورساگ (اله‍ۀ بیابان سنگی) و انکی (خدای زمین و زمینیان و آب) در رابطه با چاه آب و سنگهای بیابان و دیو آساک (به بازو زننده) یاد آور اسماعیل و هاجر و ابراهیم قرآن می باشند.

مطابقت لولوبی ها با کَلهُرها

نام کلهُر به صورت کَل- هَئورَ در زبانهای ایرانی معنی نگهدارندۀ گاومیش معنی می دهد و این معنی آنها را با لولوبی ها پیوند می دهد:
लुलाय m. lulAya buffalo
पयते {पी} verb 1 payate {pi} increase

یکشنبه، فروردین ۱۵، ۱۴۰۰

مطابقت بودیان مادی با گورانها

نام قبیلۀ بودیان ماد مترادف با ساگارتی و گوران به معنی استادکار و معلم به نظر می رسد:
बोधक adj. bodha[ka] teacher
बुध m. budha wise man
बोधि adj. bodhi wise
सङ्ग m. sa[n]ga contact, speak, teach
रथ m. ratha hero
गुरु m. guru spiritual teacher, teacher.
मेधा f. medhA wisdom
لذااحتمال زیاد دارد خود نام ماد در معنی ایرانی دانا اشاره به این قبیله یا در معنی اکدی انجمنی اشاره به قبیلۀ مغان ماد بوده باشد. در نقشه های بطلمیوسی ساگارتی های اطراف زاگروس در مکان کُردان گوران حالیه قرار دارند.
सङ्घ m. sa[n]gha society
قبلاً بودیان را با کوتیان (نیاکان لک ها) و کُردان بادینی (از اعقاب ستروخاتیان مادی-سکایی، دارندگان کلاهخود بلند) می سنجیدم.

صفت هفت آشیان سغد اشاره به حاکمان هپتال آن است

در رابطه با صفت هفت آشیان سغد در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران گفتنی است: هپتال (هفتواد اساطیری) به معنی هفت ایل و خانوار است که توتم اژدها (کرم هفتواد، توتم آلان ها) و گراز ( توتم خلج ها) داشته اند. خود نام سغد (سو-گهذَ، محل چراگاههای پر سود) ربطی با نام هپتال (هفت آشیان) ندارد:
सप्त num. adj. sapta (hapta) seven.
आलय m. Alaya house
सव m. sava pouring it out, profit
घास m. ghAsa meadow or pasture grass

شنبه، فروردین ۱۴، ۱۴۰۰

مطابقت ویسمگان دماوند با ناحیۀ مسمغان ری

در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران پیش از نام نهاوند و بیستون از شهری به نام ویسمگان یاد شده است که به صورت ویس مغان به معنی محل مغان، مطابق مکان مسمغان خود مختار ری و دماوند بوده است.
به ظاهر نام شهر مسرگان/مسروگان (مَس-رَئو-گان، محل بسیار با شکوه) که بعد از این اسامی آمده است با عسکر مکرم (عسکر بزرگ داشته) در نزدیک بند قیر مطابقت دارد. ولی گای لیسترانج محل شهر مسرگان (در هیئت مس-ارگ-ان، محل ارگ بزرگ) را میانۀ عسکر (بند قیر) و شوشتر دانسته است. یعنی همانجایی که اکنون قصبۀ خان قلعه قرار گرفته و نامی مترادف با آن دارد.
«۲۹- کوهیاران هفت هستند: ویسمگان دماوند و نهگان (نیهاوند) و ویستون (بیستون) و دینبران (دینوریان) و مسرگان و بروزان (بلوچان) و مرنزان (مژانگان، ماگان/مکران).»

جمعه، فروردین ۱۳، ۱۴۰۰

معنی کوشمغان و لاسگرد

کوشمغان می تواند مرکب از کوشک (عمارت بالایی) بعلاوه مَغ- ان (منسوب به خندق) باشد. چون در مورد دژ قدیمی آن آمده است:
قلعۀ کوشمغان در کوشمغان، یکی محلات سه گانه تاریخی سمنان، قرار داشته است. به طوریکه صنیع الدوله دربارۀ این قلعه می نویسد: «در کوشمغان قلعه کهنه ایست، که خندقی داشته و به واسطه تخته پل، وارد قلعه می شده اند. حالا که خندق پر است و بر روی آن خانه ساخته اند، مدخل، بالا آمده، معهذا از زیر قلعه سوراخ کرده، به داخل قلعه می روند. در قلعه که از قدیم باقیمانده یکپارچه سنگ است.»
قلعۀ مزبوردر سال های اخیر به علت خرابکاری افراد و سیل و باران تا حد زیادی از بین رفته است.
نام قصبۀ لاسگرد سمنان می تواند به معنی دارای برج مدور و استوانه ای باشد:
लासक n. LAsaka tower

مطابقت بیت کاری با کرج

بیت کاری (Bēt-Kari، به معنی خانۀ خرید، بازار) نام یکی از ایالات آشوریان در سرزمین ماد به مرکزیت کار-کاشی (کاشان) بود. این ایالت به احتمال زیاد در سال ۷۱۰ پیش از میلاد از ایالت کیشه‌سو (همدان) جدا شد. آشوریان در این ایالت دور دست قدرت چندانی نداشتند، به‌طوری‌که برای حفظ آن و اخذ مالیات از مردم همواره متوسل به زور می‌شدند.
क्रय m. kraya (ریشۀ خریدن) buying
गय m. gaya house

دَخمه به معنی جایگاه ارواح

دخمه را با کلمۀ داغ کردن سنجیده اند ولی دخمه به معنی جای سوختن و سوزاندن مردگان نبوده بلکه به معنی جایگاه ارواح بوده است:
धाक m. dhAka receptacle
न माति {मा} verb 2 na mAti {mA} be beside oneself

اتیمولوژی سوگند و سوسن و شُش

سوگند (سئوکنت اوستایی) که با swear انگلیسی هم ریشه می نماید در سنسکریت به معنی خواست قسم است. مورد معنی گوگرد خوردن آن نفی شده است:
शप m. sapa (sava) oath
कान्त adj. kAnta (kA) desired
احتمال زیاد دارد نام گل سوسن از تعداد شش گلبرگ آن گرفته شده باشد. هیئت اوستایی شش، خشوَش (شوَش) است.
نام شُش به معنی دستگاه تنفس به نظر می رسد:
श्वास m. shvAsa breath

پنجشنبه، فروردین ۱۲، ۱۴۰۰

اتیمولوژی کاخ و ایوان و کوشک

کاخ و ایوان مترادف هم به معنی عمارت مطلوب و دلپذیر به نظر می رسند:
ककते {कक्} verb kakate {kak} wish
अवन n. avana wish
अवन n. avana desire
अवन n. avana pleasure
کوشک هم به صورت اوستایی کوَی- اوسَکَ به معنی خانه بالایی یا خانۀ آرزویی و مطلوب است.

معنی محتمل نام داریوش (داریَ وهوش)

هرتسفلد به درستی معتقد است که «سپنتداته (اسفندیار) نام اصلی داریوش نیزه دار کمبوجیه در هنگام سفر جنگی وی به مصر بوده است که بعداً این به صورت لقب به گائوماته بردیه هم اطلاق می‌شده است و داریوش در آغاز لقب درباری سپنتداته پسر ویشتاسپ هخامنشی (نوذری) بوده است». چون خود عنوان داریوش را می توان نیزه دار سرور معنی نمود:
धारा f. dhArA blade
वह् adj. vah[u] holding
ईश m. isha master

معنی واژۀ اُروس

گفته شده است، یکی از لغات فرهنگنامه های فارسی سمت هند «اَروس» است که لااقل از قرن یازدهم هجری تا کنون، به استناد یک بیت پوربهای جامی، معنای آن را «کالا» دانسته‌اند. این بیت را به چند شکل ضبط کرده‌اند، از جمله به شکل زیر در لغت‌نامۀ دهخدا:
یک روز چارپای ببردستم از گله
روز دگر اروس و قماش از نهاندره
هر فرهنگ‌نویسی احتمالاً می‌داند که تک‌شاهد ابداً باعث اطمینان نیست. پس از فحص و جستجوی بی‌نتیجه دربارۀ این لغت، از آقای دکتر میلاد عظیمی که مشغول تصحیح اشعار پوربهاست یاری خواستم و جواب را نزد ایشان یافتم. ضبط درست (یا نزدیک به درست)، که حاصل جستجوی ایشان در نسخه‌ها و تاریخ آن عصر است و مخصوصاً در آن از یک مقالۀ ولادیمیر مینورسکی مدد خواسته‌اند، چنین است:
یک روز جاردو ببرد اسبم از گله
روز دگر اُروس قماش از نهاندره
بنابراین، اولاً معلوم می‌شود که ضبط بیت به کلی چیزی دیگر است، ثانیاً اُروس (به ضم اول) است نه اَروس (به فتح اول).
اگر اوروس را همان روس‌ها بگیریم، جاردو به صورت گِرِذو (اهل غار)، اشاره به نام چرکس‌ها (گِرِذو- گاسها، غارنشینان) خواهد بود.
ترکیب جار (جَر، شکاف، غار) و دو (منسوب به دهیو، محل) و گاس (جا) هم برای جاردو و چرکس بسیار محتمل است:
वल m. vala (jara) cave
दाय m. dAya place
خود نام اُروس می تواند از وَرِشَ اوستایی و وَرکشَ سنسکریت و روشیۀ روسی به معنی مردم و سرزمین بیشه ها اخذ شده باشد. در اوستا سرزمین جنگلهای شمالی وئورو بَرشتی (سرزمین بیشه های گسترده) نامیده شده است، در مقابل استپها که وئوروجَرشتی (سرزمین علف‌زارهای گسترده) نام دارند.

معنی نامهای کهن ساوه

بیت سانگی (بیت سَوَنگه-کی) و بیت ساکی (بیت سَوَ-کی) در کتیبه های آشوری و سواکین (سَوَ-خین) در منابع یونانی جملگی به معنی محل چشمۀ سودمند بوده اند. به تدریج جزء کی (کایی)/کین (خین) به معنی چشمه از آخر این نامها افتاده و جزء اول سَوه (ساوه) یعنی سود باقی مانده است. احتمال زیاد دارد هیئت ساوَج آن از ترکیب سَوَ-وَذ (چشمۀ سودمند) عاید شده بوده است.