شنبه، خرداد ۲۶، ۱۴۰۳

معنی نام روستاهای ازغند و ازغد خراسان

به ظاهر نام قصبهٔ ازغند ترکیب اَاوز اوستایی (اَاوج، نیرومند) و غند (کند، شهر/روستا) به نظر می رسد.
ولی با توجه به واژۀ اَوِستائی اَاُذَ (آب بسیار) نام این روستا و روستای ازغد می توانند به معنی محل آب فراوان باشند.

معنی نام چند روستای قدیمی مرند

اَبَرغان (محل بزرگ)، ارلان (محل کناری)، ارسی (محل تهیهٔ کفش)، النجق (جای با شکوه)، انامُق (محل دامپروران)، بابره (بره پرور)، جواش (محل علوفه)، زرغان (محل آبزاری)، زنوز (محل چشمه ها)، قینر (محل چشمه)، گزافر (پُرعلف)، لیوار (میان قلعه)، مرکید (بسیار شایسته)، میاب (محل آب)، هاوستین (دارندهٔ استواری)، هجوان (هَئجه وان) به شکل هَئِچو وان به معنی محل پل و هرزند (محل آبیاری).

بنیادهای شیر و خورشید در ایران

درفش شهداد حاوی شکار گاو به وسیله شیر است که آن در تخت جمشید نیز نشان داده شده است. الههٔ بر نشسته بر تخت در اینجا می تواند اینانای سمت ارتته (کرمان) باشد که دارای سمبل شیر بوده است. عقاب سر میلهٔ این درفش مطابق عقاب سر میلهٔ درفش کاویانی هخامنشی است. به نظر می رسد اینانای این سمت با الهه میترا یکی گرفته شده است: در کتیبهٔ متی وزه شاه میتانی از ایلانی میثره اشی ئیل (زوج خدایان پاک میثره ها) یاد شده است. یعنی مقابل میترهٔ خدا، الههٔ همزادی به نام میترا وجود داشته است.

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۴۰۳

نام و نشان منصور حلاج و مانی بن فتق ملقب به منجی همخوانی دارند

مطابقت لقب منجی مانی با منصور:
منصور. [م َ] (ع ص) نصرت یافته. (مهذب الاسماء). نصرت و یاری داده شده. (آنندراج). یاری کرده شده و نصرت کرده شده. و حمایت شده و پناه داده شده از جانب خداوند عالم. (ناظم
الاطباء) مطابقت نام و نشان پدر:
حلّاج. [ح َل ْ لا] (ع ص) کسی که پنبه را از پنبه دانه جدا کند. (غیاث) (آنندراج). پنبه زن. (مهذب الاسماء). نداف.
فتق. [فَ] (ع مص) شکافتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ضد رتق. || شکافتن دوخت های لباس تا تکه های آن از هم جدا گردد.
چنانکه علی میرفطروس آورده، هُجويرى می گوید:
-«… من ۵۰ پاره تأليف حلّاج را بديدم اندر بغداد و نواحى آن و بعضى به خوزستان و فارس و خراسان…و من گروهی دیدم از مَلاحِده به بغداد و نواحی آن که دعوی تَوَلَّی' (دوستی) بدو داشتند و کلام وی را حجّت زندقۀ خود ساخته بودند و اسم حلّاجی بر خود نهاده بودند.»
یعنی منظور از حلاّجی (منسوب به حلاّج/فتق) خود مانی و پیروان وی در عهد اعراب بوده اند و زنادیق مانوی، مانویت را با نام حلّاجی گری بروز کرده بوده اند. چون داستان جریان اعدام آنها مشترک است و دلیل خاصی بر اعدام سخت منصور حلّاج ارائه نمیشود. در این عهد در جریان مشابهی بودای بلخ به صورت شاهزاده ابراهیم ادهم بلخی طرح و رنگ اسلامی گرفته است. مانی و زند:
علی بن حسین مسعودی که در سال ۳۴۶ خورشیدی درگذشت، در مروج الذهب، در سخن از شاپور یکم از پدید آمدن مانی یادکرده، می‌نویسد، اسم زندقه با مانی پدید آمد و از کلمه زند که تفسیر اوستاست درآمده است، پیروان مانی را زندی گفتند برای اینکه دلبخواه خود اوستا را تأویل کنند.
کلمهٔ زند به معنی تفسیر اوستاست. زنتی در خود اوستا به معنی شرح و تفسیر یا گزارش، بسیار بکار رفته و مشتق است از مصدر «زن» که به معنی دانستن و شناخت است. «زنتی» یا «آزنتی» در گزارش پهلوی اوستا، به زند گردانیده شده است. بسیاری از نویسندگان زنادقه را از پیروان مانی دانسته و خود مانی را زندیق خوانده‌اند. در تاریخ طبری و ترجمهٔ فارسی آن تاریخ بلعمی چنین آمده است «مانی زندیق در زمان شاپور یکم بود و بیرون آمد و زندقه آشکار کرد.» قرن‌ها پیش از این نویسندگان، مورخ ارمنی، ازنیک که از معاصرین ساسانیان است، از زندیک‌ها سخن می‌دارد. ازنیک کتاب خود را در میان سال‌های ۴۴۵ تا ۴۴۸ میلادی تألیف کرده و از عقاید دینی فرق زرتشتی زمان خود بحث می‌کند و از زندیک‌ها یعنی پیروان آیین مانی نام برده است، بنابراین کلمه پهلوی زندیک در روزگار خود در ساسانیان به مانویان اطلاق می‌شد. در قرون اولیه اسلام زندیق به مانوی و به همهٔ کسانی که دین‌ناباور و دهری یا مخالف اسلام بودند، اطلاق می‌گردید. روزبه دادویه معروف به ابن مقفع در سال ۱۴۰ هجری خورشیدی به گناه زندقه یعنی پیروی از آیین مانی، در بصره به فرمان ابوجعفر منصور دومین خلیفه عباسی در تنور سوزانیده‌شد.

معنی ابزار اوستایی جمشیدی سوورا و اشترا

سوورا به صورت سورنگه (تونل) در سنسکریت اشاره به نی یا شیپور دارد:
सुरङ्गा f. surangA tunnel
اشترا در اوستایی و اسیدهارا در سنسکریت به معنی خنجر و شمشیر هستند:
असिधारा f. asidhArA edge of a sword

معنی شام

شام هندوایرانی به معنی عصر است:
सायम् adverb sAyam in the evening
شام عربی به معانی چپ و سرخ است. شام به معنی سرخ به تقریب معنی نام باستانی فینیقیه (سرزمین ارغوانی)، خصوصاً خود سوریه (در معنی ایرانی - کُردی سرخ) به نظر می رسد.

شنبه، خرداد ۱۹، ۱۴۰۳

اتیمولوژی بیابان

وی-آپان پهلوی به همان معنی محل منسوب به بی آبی است:
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: بیابان. (اِ مرکب) پهلوی «ویاپان»۞، سمنانی «بیه بون»۞، سنگسری «بیه بن» ۞، سرخه ای «بیه ون» ۞، شهمیرزادی «بیه بون»۞، بی آب و علف، لاسگردی «بیه بن»۞ گیلکی «بیابان» دشت و صحرا. صحرای بی آب و علف. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). به فتح اول هم آمده است و بعضی محققین نوشته اند به کسر اول اصح باشد زیرا که در اصل بی آبان بود یعنی بی آب شونده یعنی صحرای بی آب.

The old names of the Swedes meant worshipers of the gods

The old names of the Swedes meant worshipers of the gods
Ruotsi means asa worshippers, also, Svions, Värings, Svear och Swedes:
rote (n.)
c. 1300, "custom, habit," in phrase bi rote "by heart," a word of unknown origin.
ऋत adj. Rta (rita) true
ऋत n. Rta sacrifice
ऋत n. Rta vow
ऋत n. Rta oath
ऋत n. Rta promise
आशा f. AzA (AsA) space[god]
Svion (sve-van/un, sve-han): those who follow the customs of the gods.
væringr: "sworn oath"
Sevar: "sworn oath"
Swede (swe-ede): "sworn oath"

لوکهٔ باغ کناری همان وِلس خدای حیوانات اسلاوی است

Utgårda Loke är slavernas Veles
Utgård är Ukraina (sidlandet) som dess gud har varit Veles (han med vargskin) och binamnet Skrymer till Utgårda Loke har egentligen inte betytt den stor vuxne utan den skrämmande. Då har Utgårda Loke varit Utgårda lyke dvs, Ukrainas varg.
Enligt myten Utgårda Loke ger en lyckosam tävling mot guden Tor och hans följeslagare.
لوکهٔ باغ کناری همان وِلس خدای حیوانات اسلاوی است لوکهٔ باغ کناری که در اساطیر اسکاندیناوی مسابقهٔ موفقیت آمیزی مقابل تور و همراهانش میدهد وِلِس خدای گرگ سیمای اسلاوهای سمت اوکراین بوده است. چون باغ کناری معنی نام اوکراین است که مردم باستانی آن پرستندهٔ خدای گرگ سیمای وِلِس بوده اند. خود نام لوکه در اینجا به جای لیکوس یونانی به معنی گرگ است.

شنبه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۳

مطابقت ناحیهٔ بیت باگای با فردغان فراهان

نظر به اینکه آتشکدهٔ ناحیهٔ فردغان فراهان، مزدجان (مز-دغان/فر-دغان، آتشکدهٔ بزرگ) برای مردم ماد بزرگ تقدس بسیار داشته است. این نشانگر آن است که آنجا از عهد دیرین ناحیه ای خدایگانی (بیت باگای) محسوب بوده است. قلعه هایی که به همراه آن نام برده شده اند یعنی کیندائو، کیشّلو و آنزاری مطابق قصبه های خنداب، کمیجان و خنجین واقع در جنوب غرب آن به نظر می رسند.