فرهنگ و انديشه
پايگاه جواد مفرد كهلان
دوشنبه، تیر ۲۲، ۱۴۰۵
معنی اردکان
نظر به واژهٔ اوستایی و پهلوی ارت نام اردکان را به معنی محل مقدس یا محل ثروت گرفته اند (که در مورد اردستان مصداق دارند). اما نظر به اینکه سابقهٔ تأسيس اردکان به بعد از حملهٔ اعراب می رسد و اردهٔ آن معروف بوده و هست، نام اردکان به معنی محل ارده است:
رهآورد اردکان
ارده و حلوا ارده (که از کنجد به دست میآید) از سوغاتیهای مشهور شهر اردکان است.
مطابقت کوه اوستایی واخذریکَ با کوه جنون لرستان
نام کوه اوستایی واخذریکَ در زاگروس به معنی صدا دهنده است. در این سمت کوه جنون لرستان چنین ویژگیی دارد:
قله کول جنون (کوه صدا زننده)
کول: مردم گیلان و بیه پس، پشته و تل را گویند. (برهان). درلهجه ٔ گیلکی پشته و تل را گویند. (از فرهنگ رشیدی). تپه و تل و کوه. (از ناظم الاطباء). گیلکی کول به معنی تپه. (از حاشیه ٔ برهان چ معین).
موقعیت: استان لرستان، اشترانکوه (منطقه ازنا و الیگودرز).
علت نامگذاری: واژه «کول» در گویش محلی به معنای کوه است. کول جنون (یا کول جنی) در واقع به معنای کوه صدادار یا کوه پژواکدهندهٔ صدا است. دلیل این نامگذاری، بهمنهای بسیار مهیب و وحشتناک در فصل زمستان است که صدای غرش آن در درههای اطراف میپیچد و تا روستاهای دوردست نیز شنیده میشود.
معنی هوخشتره
این نام را غالباً به معنی شهریار نیک (هوَ-خشَتره) گرفته اند. هاشم رضی آن را به معنی خوب بالنده (هو-واخشتره) دانسته است.
ولی نظر به اینکه کیخسرو (کیاخسار، هوخشتره) شکست دهندهٔ تورانیان (سکاها) و دیوان دژ بهمن (آشوریان) در شاهنامه مظهر وفاداری است نام او می تواند برگرفته از هواخشتَ-رَ اوستایی به معنی پایدار در دوستی باشد: کیخسرو در شاهنامه فردوسی نماد پادشاهی آرمانی و مظهر وفاداری است. دوستی در جهان او بر پایه معرفت، احترام و قدردانی استوار است .کیخسرو در برابر دوستان و پهلوانانی که حامی او بودند (مثل رستم و گیو)، نهایت حقشناسی را به جا میآورد.
نام کیاخسار (کِی-اخسار، پادشاه فنا ناپذیر، تغییر ناپذیر) وی نیز گواه معنی پایدار در دوستی نام هوخشتره است. با توجه به نام کیاخسار (فنا ناپذیر، تغییر ناپذیر) بی جهت نیست که کیخسرو در باور ایرانیان قدیم از جاودانیها است:
key: king
अक्षर adj. akSara imperishable
अक्षर adj. akSara immutable
معنی نامهای کوهستان زاگروس
نام کوهستان زاگروس به صورت زَو-گئیر-اوس به اوستایی به معنی کوه نیایش (بغستان، بیستون) است. نامهای اوستایی و پهلوی آن زِرِذَزَ (زرذ-زَو، مرکز نیایش، بغستانون اوروس، بیستون) و اسپروز آمده است. نظر به اینکه جای اسپروز به طور متفاوت در شمال و شرق و غرب ایران یاد شده است ظاهراً آن نام عامی برای کوههای مرتفع بوده است.
معهذا نام اسپروج/اسپروز را هم می توان در سنسکریت به معنی محل طنین انداز شدن دعا گرفت و آن را نام پهلوی زاگروس به شمار آورد:
स्फायते{स्फाय्} verb sphAyate[sphAy] resound
ऋच् f. Rch praise
Förklaring av Big Bang med Einsteins relativitetsteoriformler och Rig vedas kosmiska ägg
Om vi generaliserar relativitetsteorins formler om materia/energi med ljusets hastighet till Big Bang, når vi intressanta resultat.
Relativitetsteorin säger att om vi vill förflytta ett objekt med ljusets hastighet krävs en oändlig kraft, och detta är omöjligt. Men om vi föreställer oss att den ursprungliga mörka materian exploderade på etern av dess oändliga gravitationskraft i dess centrum och att den mörka materian själv (urrymden) förvandlades till elementarpartiklar av ljus, möjliggjordes denna omöjlighet av oss i det tidiga universum.
Den mörka rymdens dimension krympte längs rörelsen, tidsdimensionen expanderade och massan av den mörka rymdens (mörka materians) massa förändrades från relativ noll vid dess oändlighet till massan av en foton:
l = ḷ . √ (1 - v²/c²).
t = ṭ / √ (1 - v²/c²),
m = ṃ / √ (1 - v²/c²),
Big Bang, som är som sprickandet av Rig Vedas kosmiska ägg:
I hinduisk mytologi är det kosmiska ägget känt som Hiranyagarbha (bokstavligen "gyllene livmoder" eller "gyllene ägg") och Brahmanda [Brahma (stor, vidsträckt) och anda (ägg)]. Det har sitt ursprung i Rig Veda och representerar universums ursprungliga källa. Ägget flyter i tomhetens mörka, kaotiska vatten och splittras så småningom, vilket ger upphov till Skaparen och hela verkligheten.
Explanation of the Big Bang with Einstein's Relativity Theory Formulas
If we generalize the formulas of the theory of relativity about matter/energy at the speed of light to the Big Bang, we reach interesting results.
The theory of relativity says that if we want to move an object at the speed of light, an infinite force is required, and this is impossible. But if we imagine that the primordial dark matter exploded on the ether of its infinite gravitational force at its center and the dark matter itself (primordial space) turned into elementary particles of light. This impossible by us was made possible in the early universe.
The dimension of dark space contracted along the movement, the dimension of time expanded, and the mass of the piece of dark space (dark matter) turned from relative zero at its infinity to the mass of a photon:
l = ḷ . √ (1 - v²/c²).
t = ṭ / √ (1 - v²/c²),
m = ṃ / √ (1 - v²/c²),
Big Bang, which is like the cracking of the cosmic egg of the Rig Vedas:
In Hindu mythology, the cosmic egg is known as Hiranyagarbha (literally "golden womb" or "golden egg") and Brahmanda [Brahma (vast, expansive) and anda (egg)]. Originating in the Rig Veda, it represents the primordial source of the universe. Floating in the dark, chaotic waters of emptiness, the egg eventually split, giving birth to the Creator and all of reality. Visa färre
توضیح بیگ بنگ با فرمولهای نظریهٔ نسبیت اینشتین
اگر فرمولهای نظریه نسبیت در مورد جسم/انرژی با سرعت نور را در مورد بیگ بنگ تعمیم دهیم به نتایج جالبی می رسیم.
نظریه نسبیت می گوید اگر بخواهیم جسمی را با سرعت نور به حرکت در بیاوریم نیروی بی نهایت لازم است و این غیر ممکن است. ولی اگر تصور کنیم مادهٔ تاریک نخستین بر اتر نیروی گرانشی بی نهایت آن در مرکز آن منفجر شده و خود مادهٔ تاریک (فضای نخستین) به ذرات بنیادی نور تبدیل شده است، این غیر ممکن توسط ما، در کاینات نخستين ممکن شده است.
بعُد فضای تاریک در امتداد حرکت منقبض شده، بُعد زمان انبساط یافته و جرم قطعهٔ فضای تاریک (ماذهٔ تاریک) از صفر نسبی در بی نهایتش تبدیل به جرم فوتون شده است:
l = ḷ . √ (1 - v²/c²).
t = ṭ / √ (1 - v²/c²),
m = ṃ / √ (1 - v²/c²),
بیگ بتگ که شبیه شکافتن تخم کیهانی کتاب ریگ ودا است:
در اساطیر هندو، تخم کیهانی با نامهای هیرانیاگاربا (به معنای واقعی کلمه "رحم طلایی" یا "تخم طلایی") و برهماندا [برهمه (گسترده، وسیع) و اندا (تخم مرغ)] شناخته میشود. این تخم که ریشه در ریگ ودا دارد، نمایانگر منبع اولیهٔ جهان است. این تخم که در آبهای تاریک و آشفته پوچی شناور است، سرانجام شکافته شد و خالق و تمام واقعیت را به وجود آورد.
معانی نام کوروش و پارس
واژهٔ کور به اوستایی به معنی پناه دادن است. بر این اساس کوروش حالت فاعلی آن به معنی نکهداری کننده و پناه دهنده است. نام اوستایی کوروش یعنی ثراتئونه (تهرائیتی-اونه، پناه دهنده) گواه این معنی است. نام تهران هم در این رابطه بوذه و به معنی پناهگاه [زیر زمینی] است.
ایرانشناس هنکلمن هم واژهٔ کور در نام کوروش را به معنی نگهداری کردن و پناه دادن گرفته ولی تصور نموده که آن نامی است عیلامی به معنی خدایی [نامعلوم] نگهداری کرد.
ولی در اساطیر نامهای کوروش و ثراتئونه به معنی منسوب به رودخانه گرفته شده اند:
بنابر نوشتهٔ تاریخنگار و جغرافیدان یونانی «استرابون»، نام «کوروش» از یک رودخانه برگرفته شده بود:
«اسم کوروش در ابتدا آگراداتوس (مخلوق مقدم) بود و بعد او نام خود را تغییر داد و نام رود (مقدس) ”کور“ را که در نزدیکی تخت جمشید جاری است بر خود نهاد».
کور در بلوچی به معنی رودخانهٔ کوهستانی است، بنابراین کوروش به معنی مرد رود مانند است. بی جهت نیست که آستیاگ در رؤیایش کوروش را به سان سیلاب جهانگیر می بیند. نام کوروش با توجه به دو نیاکان کوروش نام وی، نام اصلی او بوده است. آگرادات (مخلوق مقدم) و فرتره (مخلوق فراتر) و پرذات (پیشداد، مخلوق مقدم) عناوین کوروش (فریدون) بوده اند. در روایات ملی اوستا و شاهنامه نام کوروش (مرد رود مانند) به ثراتئونه (مربوط به رودخانه) و فریدون (فریتون، مربوط به آب جاری شونده یا مربوط به خط مقدم= آگرادات) ترجمه شده و پیشدادی به شمار آمده است.
مطابقت نامهای هوگَو، پاتیش هووَریش و پاسارگادی
به نظر می رسد هوگَو های اوستا (دارای چهارپایان خوب)، پاتیش هووریش (صاحب گلهٔ خوب) و پاسارگادیان (صاحب رمه های عالی) نامهای قبیلهٔ حکمرانی پارسها بوده اند:
पति m. pati master
ह्वार्य m. hvArya horse, good herd
पशु pazu m. cattle
अर्चति {अर्च्} arcati {arc} verb 1 brilliant
در اوستا نام هوگَوها (پاسارگادیان، قبیلهٔ کوروش/فرشوشتر)/فرتریان (حاکمان پیشین، پیشدادیان فریدونی) با نام نوذریان (فرمانروایان نو، هخامنشیان شاخهٔ ویشتاسپ) همراه است.
هخامنشیان همان نوذریان اوستا و شاهنامه هستند
١- فریدون (دوست منش یا مخلوق پیشرو و برتر= آگرادات) به جای همان کوروش اول (هخامنش= دوست منش) و کوروش سوم (کوروش بزرگ) است.
٢- منوچهر (از تبار منوش/هخامنش) به جای چیش پیش (چیش پیش دوم خبر هرودوت).
۴- توس نودری (کوروش دوم خبر هرودوت)
۵- گستهم نوذری (آریارمنهٔ هخامنشی).
۶- ویشتاسپ نوذری (ویشتاسپ هخامنشی).
٧– سپنتداته (هم به جای داریوش اول هم به جای سپنتداته گائوماته).
٨– وهومن سپنتداتان (خشایارشا).
..٩- ارتخشتر وهومن (اردشیر دراز دست)
١٠- داراب (داریوش دوم).
١١- دارای دارایان (داریوش سوم).
خود نام پارس در معنی کناری نقطه مقابل نام ماد به معانی میانی و محل اُستادان (=ساگارتیان، گورانها) به نظر می رسد. ولی نظر به نام سابق مرودشت و پارس یعنی پرهشی (محل شادمانی) آن صورتی از نام کهن آنجا بوده است. در اوستا روی معانی محل میانی ایران (ماد) و محل خوشی ایران (پارس) تأکید شده است.
منابع عمده:
١- یشتها جلد ١ و ٢ تألیف استاد ابراهبم پورداود.
٢- یادداشتهای باستانشناسی هرتسفلد در مورد نوذریان اوستا و شاهنامه.
٣- یادداشتهای گاثاها، تألیف استاد ابراهیم پورداود.
۵- تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا (مشیرالدوله).
۶- تاریخ ماد، تألیف ایگور میخائیلویچ دیاکونوف، ترجمهٔ کریم کشاورز.
٧- فرهتگ لغات سنسکریت (آنلاین).
جمعه، تیر ۰۵، ۱۴۰۵
معنی نام کوه بیکنی (نام قدیم دماوند)
نام بیکنی با توجه به صداهای آتشفشانی سمت قلهٔ دماوند به معنی محل ترسناک به نظر می رسد. بی جهت نیست که تصور میشده، ضحاک در دل این کوه تا عهد سوشیانتها زندانی است تا اینکه در آن عهد بندهایش گسیخته و هجوم می آورد:
भी f. bhi fear
kani: place
بر این اساس نام دماوند (محل مه آلود) به صورت دمه- آفند به معنی محل هجوم گرفته شده است.
محل تبعید شدن ضحاک (آستیاگ، آژدهاک خبر موسی خورنی)
کتسیاس می نویسد که کوروش (فریدون) آستیاگ (آژدهاک) را به ورکانه (محل غار و دژ) تبعید کرد و با دختر او آمیتیس ازدواج کرد. این ورکانه مطابق دکان داود (کل داو، بزرگ آتش و درخشندگی) در سه کیلومتری جنوب شرقی سر پل ذهاب است که با کوه دارای چشمه آتشفشانی دماوند مشتبه شده است.
یاقوت حَمَوی در معجم البلدان پس از گزارشی کوتاه پیرامون شکوه و بزرگی و بلندی دماوند مینویسد که ضحاک مار دوش را فریدون یا به گفتهٔ خودش، افریدون ابن اثفیان الاصبهانی، در دماوند به بند کشیدهاست. از آن جا که پذیرفتن باور مردم کوچه و بازار برای یاقوت دشوار مینماید، خود از کوه بالا میرود تا به چشم خویش آن را ببیند. او مینویسد که:
من با زحمت و خطر جانی فراوان تا نیمهٔ آن کوه رسیدم و گمان نمیکنم تا آن روز کسی از من بالاتر رفته باشد. نگاه کردم، چشمهای از سرب مذاب بود که پیرامون آن چشمه سربها خشکیده بودند و هنگامی که خورشید به آنها میتابید چون آتش میدرخشیدند. میان کوه غارها و گودالهایی بود که وزش بادها از سویهای گوناگون در آنها تولید پژواکها و آهنگهای گوناگون درفواصل معین میکرد. یک بار چون شیههٔ اسب به گوش میرسید، یک بار چون عرعر خر و گاهی چون بانگ بلند و رسای مردمان که به کلی نا مفهوم مینمود و اهالی محل آن را زبان مردم بدوی میدانستند. دودهایی را که به نفس ضحاک تعبیر میکنند، بخاری است که از آن چشمهٔ مذاب برمیخیزد.
بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار کاتب نیز در کتاب تاریخ طبرستان که در حدود ۶۱۳ قمری تألیف شده، در این مورد مطالبی آورده است: عجایب طبرستان یکی کوه دماوند است که علی ابن ربن الکاتب در کتاب فردوس الحکمه آورده است که از دیه اسک تا قله به دو روز شوند و او همچون گنبدی مخروط است و بر همه جوانب او ابداً برف باشد الا بر سر او، مساحت سی گری زمین هیچ جا برف نایستد بزمستان و تابستان و آنجا ریگ بود چنانکه چون پای بر وی نهی فرو شود و چون بر سر کوه ایستی بر آن ریگ همه کوهها چون پشته نماید و دریای خزر در مقابل او راست است، سی سوراخ در سر این کوه باشد که دود کبریت از آن بیرون آید و آوازهای عظیم با سهم از این سوراخها شنوند از لهیب آتش که حقیقت شود که در جوف و میان کوه آتش است و هیچ حیوان قرار نتوان گرفت از سختی باد که جهد و میگویند کبریت اصحاب کیمیا میشاید یافت و در عهد قابوس شمس المعالی یزدادی آورده است که جوانی بود پسر امیر کا خواندندی، آنجا کبریت احمر بهدستآورد و زر میکرد تا پادشاه را معلوم شد و بگریخت و در اخبار اصحاب احادیث چنان است که صخر جنی صاحب انگشتری سلیمان النبی صلوات الله علیه چون او را سلیمان بگرفت آنجا محبوس کرد و از حق تعالی عز اسمه درخواست که تا بقیامت او را آنجا عذاب فرماید."
سلیمان (مرد صلح) در ایران به جای کوروش دارای سیاست مسالمت آميز بوده است. چنانکه مزار او را مادر سلیمان (مزار سلیمان) نامیده اند.
نامهای داود (گرامی) و سلیمان (مرد صلح) را از نرکیب نامهای اداد نیراری و پسرش سلمانسار از پادشاهان آشور-اسرائیل با نامهای بیت المقدس و اورشلیم گرفته اند.
منابع عمده:
١- معجم البلدان یاقوت حموی.
٢- شاهنامهٔ فردوسی.
٣- تاریخ ماد، تألیف دیاکونوف، ترجمهٔ ٔ کریم کشاورز.
۴- فرهنگ لغات سنسکریت.
۵- بین النهرین باستان، تألیف ژرژ رو، ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی.
۶- تاریخ طبرستان ابن اسفندیار.
سهشنبه، تیر ۰۲، ۱۴۰۵
اتیمولوژی نام تیهو
نظر به رفتار پنهان شوندگی تیهو، آن بر گرفته از واژهٔ اوستایی تَیه (پنهان شدن) و به معنی پنهان شونده، به نظر می رسد:
تیهو (Ammoperdix griseogularis) نوعی پرنده کوچک و چالاک از خانوادهٔ قرقاولان است که به استتار بینظیر و رفتار پنهانشوندگیاش در طبیعت شهرت دارد. این پرنده بومی مناطق خشک، صخرهای و تپههای پرشیب خاورمیانه از جمله ایران، عراق و سوریه است.در ادامه ویژگیهای بارز این پرنده پنهانشونده را بررسی میکنیم:
زیستگاه و استتارپوشش طبیعی: رنگ پرهای تیهو ترکیبی از خاکستری، نخودی و قهوهای است که به آن اجازه میدهد کاملاً با رنگ سنگها، صخرهها و خاک مناطق بیابانی و کوهستانی ترکیب شود.
رفتار پنهانشوندگی: این پرنده برای در امان ماندن از دید شکارچیان و همچنین فرار از گرمای روز، استاد پنهان شدن در شکاف سنگها و میان بوتههاست. هنگام احساس خطر، معمولاً کاملاً بیحرکت روی زمین میخوابد و به دلیل استتار فوقالعادهاش تشخیص آن غیرممکن میشود. رفتار و پرواز تیهو به جای پرواز کردن، ترجیح میدهد به سرعت روی زمین بدود و در لابهلای صخرهها ناپدید شود. آنها تنها زمانی که بسیار غافلگیر شوند یا احساس خطر جدی کنند، با صدای بالزدنهای سریع و ناگهانی به صورت عمودی به هوا برمیخیزند و به سرعت در سراشیبیها فرود میآیند تا دوباره پنهان شوند.
تغذیه: تیهوها عمدتاً از دانهها، ریشه گیاهان، برگها و همچنین حشرات تغذیه میکنند.این پرندگان در اوایل صبح و هنگام غروب فعالتر هستند و در طول روزهای گرم در پناهگاههای سنگی خود استراحت میکنند.
اشتراک در:
پستها (Atom)