شنبه، آبان ۱۶، ۱۴۰۵

معمای تثلیث زروان (آنو)، اهریمن (کوماربی، الیل) و اهورامزدا (ائا/انکی)

نکاتی درباره رابطه و مقایسه دو ایزد آنو و زروان (زرو-آن، پیر زمان):
zēru [(ŠE).NUMUN:] (n.) in Akkadian:
seed; offspring; sown, arable land, begetter, progenitor.
Variants: zarʾu, zīru
an[umma]: now;
an[īna] (NA,NB)[Time]: now;
آنو (ایزد پیر آسمان و زمان) توسط برادر- پسرش کوماربی هوریان ("خدا پسر جوان به میتانی" یا "بسیار بد باشنده به مادی" و حاکم بر خدایان پیر، انلیل، الیل= خدای خدایان) اخته میشود (نظیر دریده شدن شکم زروان توسط پسرش اهریمن) و از نطفه های آلت تناسلی گاز گرفته، خورده و تف کرده وی به خدایان دیگر حامله میگردد. بر این اساس اهورامزدا مطابق خدای خِرد و آب و زمین سومری اِئا/انکی پسر دیگر آنو (زروان) و خود کوماربی/انلیل/الیل (خدای خدایان، الله اکبر) مطابق اهریمن میگردد.
ایزد هوریانی کوماربی (به معانی ایزد جوان و بسیار بد باشنده= اهریمن) که نظیر زروان بار دار ایزدان جوان است:
پلاکی مفرغی از لرستان به قرن هشتم یا هفتم پیش از میلاد تعلق دارد و ایزدی بالدار (نظیر زروان) را نشان می‌دهد که خود حامل سه ایزد جوان دیگر است.
• مفهوم پدری و اصل نخستین: هر دو ایزد آنو و زروان در لایه‌های عمیق اسطوره‌شناسی، به عنوان «علت نخستین» شناخته می‌شوند. جهان و ساختار خدایان بعدی از بطن یا فرمان آن‌ها شکل گرفته است.
• تاثیرات فرهنگی تاریخی: آیین زروانی در ایران باستان (به‌ویژه در دوران ساسانی) نفوذ زیادی داشت. برخی از پژوهشگران معتقدند ایده زروان به عنوان خدای فراتر از دوگانگی خیر و شر، تحت تأثیر نجوم و عقاید کلامی تمدن بابل (بین‌النهرین) و پیوند آن با خدایانی چون «آنو» یا مفاهیم اخترشناسی آن منطقه توسعه یافته است. مطابقت تثلیث برهما، ویشنو و شیوا با تثلیث زروان (آنو)، اهریمن (کوماربی) و اهورامزدا (انکی) برهما (خالق) در ترکیب بره-اوما به معنی خدای آسمان یعنی مترادف آنو بابلیها است و شیوا (ویرانگر) با کوماربی هورّیان (اهریمن، اِرّای بابلیان) مطابقت دارد و ویشنو (در معنی محافظ عالم) در نقطه مقابل او مطابق اهورامزدا (انکی) است.
شباهتهای ویشنو و اهورامزدا
تحلیل تطبیقی این دو ایزد را می‌توان در چند بخش کلیدی بررسی کرد:
۱. اصطلاح‌شناسی و ریشه «آسورا / اهورا»
• اهورامزدا: واژه «اهورا» در زبان اوستایی با واژه «آسورا» (Asura) در زبان سنسکریت هم‌ریشه است.
• ویشنو: در متون کهن ریگ‌ودا، ویشنو بارها با صفت «آسورا» (به معنای سرور، صاحب قدرت جادویی و پیونددهنده هستی) ستوده شده است.
• تغییر تاریخی: با جدایی اقوام هندوایرانی، در ایران «اهورا» تبدیل به بالاترین مقام الهی (اهورامزدا) شد و «دیو»ها (Daevas) شرور نامیده شدند. اما در هند، برعکس شد؛ «دِوه‌ها» خدایان خیر شدند و «آسوراهایی» که با دِوه‌ها جنگیدند به موجودات اهریمنی تغییر ماهیت دادند. با این حال، ویشنو به دلیل بافت کهنش همچنان پیوند خود را با مفهوم اولیه و مثبت آسورا (اهورا) حفظ کرده است. ۲.
کارکرد کیهانی (نگهدارندگی و نظم جهانی)
• ویشنو ایزد نگهدارنده: در تثلیث هندو (تریمورتی)، ویشنو وظیفه حفظ، بقا و نگهداری جهان را بر عهده دارد. او هماهنگی کیهانی (دارما) را حفظ می‌کند. • اهورامزدا خالق و پشتیبان اشا: اهورامزدا نیز راستی و نظم ازلی کیهان یعنی «اشا» را برقرار و از آفرینش پاک خود در برابر نیروهای مخرب اهریمن محافظت می‌کند. هر دو ایزد، نماد پایداری هستی در برابر نابودی هستند.
۳.
مفهوم آواتارها و تجسد خدایی
• آواتارهای ویشنو: ویشنو برای نجات جهان از چنگال اهریمنان و برقراری مجدد عدالت، در قالب‌های گوناگون (مانند راما، کریشنا، گراز، شیر‌مرد و در نهایت کالکی) به زمین هبوط می‌کند. • تجسد کارکردی در ایران: اگرچه اهورامزدا در دین زرتشت مانند ویشنو آواتار زمینی ندارد، اما امشاسپندان و ایزدانی چون «بهرام» (ورثرغنه) کارکردی مشابه دارند؛ بهرام به شکل‌های گوناگون (مانند باد، گراز، شاهین و اسب) تجسم می‌یابد تا بر نیروهای شر پیروز شود. همچنین شاهان ساسانی در سنگ‌نبشته‌ها خود را از نژاد ایزدان (مانند مظاهر اهورامزدا) معرفی می‌کردند. ۴.
نمادشناسی و هنر (قرص بالدار و پرنده کیهانی)
• فروهر و اهورامزدا: در هنر هخامنشی و ساسانی، نماد منتسب به اهورامزدا یا فرّ کیهانی، مردی نشسته بر یک قرص بالدار (فروهر) است.
• ویشنو و گارودا: مرکب اختصاصی ویشنو، پرنده‌ای نیمه‌انسان و نیمه‌عقاب به نام «گارودا» است. محققان اسطوره‌شناسی تطبیقی، پرنده بالدار در هنر ایران باستان و پرنده کیهانی ویشنو را برخاسته از یک کهن‌الگوی مشترک هندواروپایی برای نشان دادن «قدرت آسمانی در حال پرواز» می‌دانند.
۵.
نبرد با نیروهای تاریکی
• هر دو ایزد در قلب یک نظام الهی خیرخواهانه قرار دارند که به طور مداوم با آشوب و بدی مبارزه می‌کند. ویشنو با آسوراهای شرور (مانند راوانا) می‌جنگد و اهورامزدا با انگره‌مینو (اهریمن) و دیوان در نبرد است.
جدول مقایسهٔ خلاصه
ویژگی اهورامزدا (ایران) ویشنو (هند):
عنوان کهن زبانی اهورا (سرور دانا) آسورا (قدرت مطلق کیهانی در ریگ‌ودا).
نقش اصلی آفریدگار و پاسدار نظم (اشا) نگهدارنده و محافظ هستی (دارما).
نماد بالدار قرص بالدار شاهی (فروهر) پرندهٔ بالدار کیهانی (گارودا).
شیوهٔ مداخله در زمین از طریق ایزدان/امشاسپندان و فرّه از طریق تجسدهای زمینی (آواتارها).
بخشی از گفتار شروین وکیلی در باب زروان:
در میان خدایانی که در کتیبه‌‌ی عهدنامه‌‌ی میان ماتیوازه و سوپیلولیوماس نامشان آمده، یکی از همه مرموزتر و هیجان‌‌انگیزتر است. این که خدایان مهمی مانند ایندره و وارونا در این پیمان گواه گرفته شده باشند، چندان عجیب نیست. اما وقتی نام ایزدی به نام «زا-را-وا-نا» را نیز در آن میان می‌‌بینیم، به شاهدی بر می‌‌خوریم که می‌‌تواند کهن‌ترین ردپا از پرستش ایزدی بحث‌برانگیز به نام زروان باشد. در کتیبه‌‌ی نوزی، چند واژه‌‌ به چشم می‌‌خورد که گویی مشتقی از نام زروان باشند: «زا-آر-وا-آن»، «ایت-هی-زا-آر-وا»، و «دو-اوک-کی-زا -آر-وا». این واژگان را متخصصانی مانند ویدنگرن و گیرشمن به صورت مشتق‌هایی از زروان خوانده‌‌اند و آن را همان ایزد باستانی زمان دانسته‌‌اند. در مقابل، نظرِ بیلی هم وجود دارد که زاراوا در این کتیبه را به معنای «شکارچی و ارابه‌‌ران» ترجمه کرده است. اما از آنجا که واژه‌‌ی زروان در کهن‌ترین متون اوستایی به معنایی زمان حضور دارد و خویشاوندانش را در سایر زبان‌‌های هند و ایرانی نیز می‌‌توان یافت، دلیلی ندارد که در حضور این واژه در زبان‌‌های آریایی ‌کهن‌تری مانند هیتی و میتانی شک کنیم. از این رو به نظرم این نکته که زاراوا در متون هیتی-میتانی همان زروانِ ایرانی است، پذیرفتنی می‌‌نماید.
‌هرچند با پذیرش شواهد برخاسته از نبشته‌‌های آناتولی و میانرودان، قدمت زروان به سه و نیم هزاره پیش می‌‌رسد، اما دانسته‌‌های ما در مورد این ایزد بسیار محدود است. نام او به عنوان خدایی مستقل در گاهان نیامده و در اوستای کهن نیز به عنوان خدا مورد اشاره واقع نشده است. با وجود این، مفهوم زمان کرانمند و بیکرانه در قلب یزدان‌شناسی زرتشتی جای دارد و فلسفه‌‌ی تاریخی که زرتشت در گاهان ارائه می‌‌کند، در ژرفنا با مفهوم زمان و بزرگداشت آن در هم تنیده است. از این رو غیاب زروان از متون پیش از عصر ساسانی و اشاره‌‌های جسته و گریخته و اندکی که به او وجود دارد، چشمگیر و معماآمیز می‌‌نماید.
‌کهن‌ترین اشاره به زروان به عنوان ایزدی با دین مجزا، به اودِموس رودسی (۳۷۰-۳۰۰ پ.م) مربوط می‌‌شود که در دوران انقراض هخامنشیان می‌‌زیست. اودموس با واسطه‌‌ی دمشقی که در عصر ساسانیان بخشی از نوشتارهای او را در «مسائل و راه‌حل‌های اصل نخست» نقل کرده، گفته که پارسیان فرقه‌‌ای در میان خود دارند که زمان و مکان را می‌‌پرستند و این دو را زاینده‌ی تمام خدایان می‌‌دانند. به‌ویژه این نکته تصریح شده که پارس‌ها اعتقاد دارند زمان پدرِ دو نیروی روشنایی و تاریکی، یعنی اهورامزدا و اهریمن است. چند قرن بعد از عصر اودموس، ردپایی از خدایی بزرگ با این نام را در ایران شرقی می‌‌بینیم. چنان که سغدیان بودایی برهما، خدای بزرگ هندوان را در فرهنگ خود با نام «زَروا» می‌‌شناختند و هنگام ترجمه‌‌ی متونی که نام برهما در آن به کار رفته بود، با این اسم او را می‌‌نامیدند.
گفتار اودموس، شاهدی بر این دعوی است که زروان با نقشِ ویژه‌‌ی خویش در مقام پدر اهورامزدا و اهریمن، از زمانی بسیار دور در میان ایرانیان پرستیده می‌‌شده است. با توجه به موقعیت جغرافیایی پراکندگی این آیین در عصر ساسانی، و این حقیقت که اودموس راوی فرهنگ استان‌‌های باختر شاهنشاهی هخامنشی بوده، می‌‌توان چنین نتیجه گرفت که زروان در آغاز ایزدی بوده که به‌ویژه در ماد و ایران غربی نفوذ داشته است. بر مبنای همین شاهد، هنینگ حدس زده که تبدیل شدنِ آیین زروان به یک کیشِ دارای مناسک مستقل در نیمه‌‌ی دوم حکومت هخامنشیان تحقق یافته باشد. رساله‌ی یِزنیک روایتی از آفرینش را به دست می دهد که آشکارا با نسخه‌ی زرتشتی راست‌کیش تفاوت دارد و زروان در آن نقشی مرکزی بر عهده دارد.
بر مبنای رساله‌ی‌ یِزنیک، مغان به ایزدی دیرینه و آغازین به نام زروان باور داشته‌اند که نخستین هستنده‌ی جهان بوده و پیش از او هیچ چیز وجود نداشته است. تاریخ هستی از زمانی شروع می‌شود که زروان قصد می‌کند تا زاینده شود و چیزی را بیافریند. با این سودا زروان هزار سال برای داشتن فرزند قربانی کرد. پس از طی شدن این دوره، در مورد این که زایا هست یا نه دچار شک و تردید شد. از قصدِ آغازین او و هزار سال قربانی‌اش، اهورامزدا و از این شک و تردیدش اهریمن زاده شدند و این هردو در بطن او پنهان بودند. تا آن که زروان اراده کرد تا هریک از فرزندانش که نخست زاده شود، پادشاهی گیتی را دریافت کند. اهورامزدا که خردمند بود، در رحمِ زمان از این نکته آگاه شد و موضوع را به برادرش اهریمن نیز گفت. اهریمن قرار نبود نخست‌زاد باشد، چون اهورامزدا به دهانه‌ی رحمِ زمان نزدیک‌‌تر بود و قرار بود زودتر به دنیا بیاید. با این وجود اهریمن شکم زروان را درید و زودتر زاده شد و در برابر او ایستاد و سلطنت گیتی را از وی طلب کرد. زروان با دیدن او دریافت که موجودی تیره و زشت و بدبوست و انکار کرد که فرزندی مانند او را طلب کرده باشد. اما بعد اهورامزدا زاییده شد و معلوم شد که فرزندِ موعود او بوده است. زروان برای حفظ پیمانی که بسته بود، پادشاهی گیتی را به اهریمن بخشید، اما زمانی محدود را برای وی قرار داد. در مقابل، اهورامزدا را به جانشینی خود برگزید و برسم و اشیای آیینی را به وی بخشید و از او خواست تا زروان را پرستش کند، چنان که تا پیش از آن زروان او را خواستار بود. به این ترتیب آفرینش هستی آغاز شد. اهریمن موجودات پلید و تیرگی‌ها را آفرید و اهورامزدا جانداران سودمند و نیکو را، و از کشمکش میان این دو جهان به شکلی که می‌شناسیم پدید آمد.
منابع عمده:
١- زروان، تألیف آر. سی. زنر. ترجمهٔ دکتر تیمور قادری.
٢- لغت نامهٔ اکدی به انگلیسی.
۳- زروان. از سایت سوشیانس دکتر شروین وکیلی.
۴- هوش مصنوعی.

معنی نامهای بحرین و اسطورهٔ سومری آن

•ریشهٔ سامی دیلمون: در برخی تفسیرهای زبان‌های سامی، دیلمون/تیلمون به معنی «جای محصول زیبای آب‌ها» یا «سرزمین مروارید» تعبیر شده است.
•تیلوس منابع یونانی نام بحرین در زبانهای هندوایرانی به صورت تیله-اوس به معنی محل گلولهٔ درخشان (مروارید) به نظر می رسد.
•نام سومری نی-تو-کی/نی-ته-کی (Ni-te-ki): این نام که سومری‌ها به این منطقه داده بوده اند به معنی «سرزمین شیء زیبا و مرغوب» یعنی جای مروارید است.
•معنی نام ساسانی میشماهیک بحرین:
نام ساسانی میشماهیک متعلق به بحرین به صورت میث- مائیک به معنی محل ماده گرانبها (مروارید) است.
•پس به نظر می رسد نام بحرین در پیش اعراب به صورت بحر-یَنع به معنی محل محصولات درخشان دریا (محل مروارید) مفهوم می‌شده است که به بحرین تلخیص یافته است. از جمله واردات سومر از دیلمون، عقیق (ینع) و مروارید (به لغت هندوایرانی یعنی"مادهٔ زینتی با شکوه") بوده است.
بهشت سومری یا سرزمین جاودانی دیلمون از نگاه سومری:
سرزمین دیلمون مقدس است
سرزمین دیلمون پاک است
سرزمین دیلمون پاکیزه است
سرزمین دیلمون روشن است
در دیلمون کلاغ سیاه نمی نالد
مرغ وحشی ناله سر نمی دهد
شیر کسی را نمی درد
گرگ بره را نمی درد
سگ وحشی کودکان را نمی برد پرنده دست رنج بیوه زنان را نمیرباید
هیچکس از درد نمی نالد
هیچکس نوحه نمی خواند
هیچکس سوگواری نمی کند
کتیبهً سومری ـ پیدا شده در شهر باستانی نیپور
(کریمرـص۱۶۸ـ۱۸۱:هوکــ ص ۱۵۶)
اما افسانه ً سومری که با خواندن آن به شباهت های فراوانی حتی با باورهای امروزی پی می بریم افسانهً انکی (Enki) خدای آب و نینهورساگ (Ninhursag) خدا-بانوی زمین است.
سومریان معتقد به سرزمینی پاک و مقدس به نام دیلمون (Dilmun) بودند که مظهر روشنایی و پاکی و سلامتی بود. باغ مقدس که خدایان در آن زندگی می کردند. آنچه برای زنده ماندن این باغ لازم بود آب تازه بود که اوتو (Utu) خدای خورشید باید از زمین به آن باغ مقدس بیاورد. اوتو آب تازه را از زمین به باغ می آورد و همه ی باغ پر از میوه و سبزه و طراوت می شود. همین موضوع آوردن آب از زمین برای تازگی و طراوت باغ مقدس در افسانه ی آفرینش در تورات (۱۰-۲) به این صورت آمده است: "اما آب از زمین بیرون می آمد و خشکیها را سیراب می کرد."
در این باغ بارور شده و پر طراوت نینهورساگ از سه نسل بانو-خدایان، ۸ گیاه مقدس پدید می آورد و می رویاند. اما انکی می خواهد که این ۸ گیاه مقدس را بخورد و فرمانبر او ایسیمود دوچهره آن ۸ گیاه مقدس را به پیش انکی می آورد و انکی یکی یکی آنها را می خورد:
"انکی در سبزه زار به اطراف می نگرد، به اطراف می نگرد"
انکی به فرمانبرش ایسیمود می گوید:
"من فرمان می دهم، من می خواهم درون آنها را دریابم،
این چه گیاهی ست؟ این چه گیاهی ست؟"
و فرمانبرش پاسخ می دهد:
"پادشاه من، این گیاه درختی است،
او گیاه را می بُرد. انکی گیاه را می خورد.
پادشاه من، گیاه عسل،
گیاه را می چیند. انکی گیاه را می خورد.
پادشاه من، گیاه وحشی کنار راهها،
گیاه را می بُرد، انکی گیاه را می خورد. ...."
این اسطوره در جایی مفصلتر ذکر گردیده است که ما آن را نیز قید می کنیم:
انکی و نین خورسَگ:
بر اساس منظومه اسطوره ای آسمانی دیلمون محلی است مطهر، پاکیزه و درخشان. آنجا سرزمینی است که در آنجا به احتمال بیماری و مرگ وجود ندارد. آنجا شهری است که به فرمان انکی، خدای آبها آنجا مملّو از آبهای شیرین و مزارع سرشار از غله شده، و بنابراین به "خانۀ اسکله های ساحلی سرزمین" شهرت یافته است. الهه نین خورسَگ، "مادر سرزمین " از انکی باردار می شود، و پس از نه روز بارداری بدون تحمل درد و تقلا الهه نین مو را به دنیا می آورد. سپس انکی دختر خویش، نین مو، را باردار می کند، و او به همان شیوۀ مادر نین خورسَگ، الهه ای به نام نین کورَّ (الهه بیگانه جهان زیرین) را به دنیا می آورد. آنگاه انکی نوۀ خویش نین کوَّر را باردار می کند، و او الهه اوتّو utto (یعنی بافنده) را به دنیا می آورد. الهۀ دیگری نام نین سیگ را باید به عنوان چهارمین تولد به جمع سه الهۀ بالا افزود. نین مو و نین سیگ با قضاوت از روی نامی که دارند (بانویی که به ثمر می آورند) یا (بانویی که سبز می کند) ، به نظر می رسد الهه هایی باشند که فعالیت های آنها در اصل با گیاهان ارتباط داشته است. الهه نین کور "بانوی کوهستان" یا شاید "بانوی جهان زیرین" الهه ای است که فعالیتهای او ظاهراً به کار با سنگ منحصر بوده است و الهه اوتّو به احتمال الهه ای است که فعالیتهای او با لباس و به طور کلی پوشش و همچنین گیاه اساطیری زندگی (Ti یا Rib) ارتباط داشته است. انکی اکنون آشکارا خود را آمادۀ باردار کردن نتیجۀ خویش اوتّو کرده است که خورسَگ، مادر بزرگ، دخالت کرده و نصایحی را به اوتّو می دهد. اوتوّ به احتمال طبق دستور نین خورسَگ بر آن می شود که با انکی ازدواج نکند مگر آنکه وی برای او هدیه ای شامل خیار و سیب و انگور بیاورد. اگر این برداشت درست بوده باشد می بینیم که انکی از باغبانی خیار و سیب و انگور دریافت می دارد. باغبان به احتمال میوه ها را در برابر آبیاری به کمک سدها، کانالها، و محلهای کشت نشده در اختیار انکی قرار می دهد. انکی آنها را به عنوان هدیه برای اوتّو می آورد، و اوتّو با شادمانی او را پذیرا شده و با وی ازدواج می کند. به روایتی اوتّو را با شراب مست کرده و به کامجویی می پردازد.
اما از این ازدواج به احتمال هیچ الهه ای متولد نمی شود. به جای آن به نظر می رسد ازدواج اینها منجر به رویش هشت گیاه متفاوت می شود که عبارت از: گیاه "درخت"، گیاه "عسل"، گیاه "علف هرز جاده"، گیاه " اَپسَر"، گیاه "خار"، گیاه"چسب"، گیاهی که نام آن نا مفهوم است، و گیاه "درخت فلوس". و اکنون انکی مرتکب عمل گناه آلود می شود. او همانگونه که در سرزمین مردابی به پیرامون خویش می نگریست، متوجه هشت گیاه می شود و به احتمال مصمم می شود تا سرنوشت آنها را تعیین کند. امّا به نظر می رسد که نخست می بایست قلب آنها را بشناسد، یعنی اینکه به احتمال می بایست آنها را مزه کند. بنا براین، پیک او ایسیمود، خدای دو صورتی، هر هشت گیاه را می چیند و برای انکی می آورد، و او آنها را یکی پس از دیگری می خورد. الهه نین خورسَگ که در واقع مسئول به وجود آمدن گیاهان بالا بود، از کار انکی خشمگین می شود، و او را نفرین کرده می گوید: تا زمانی که زنده است با " چشم زندگی" به او نگاه خواهد کرد، و با بیان این جمله بی درنگ ناپدید می شود. در نتیجهً نفرین او چاهها و رودخانه ها خشک میشوند و آب در اعماق زمین پنهان میگردد. بی تردید در نتیجه نفرین او انکی به تدریج لاغر و نحیف می شود، و اَنونَّکی ها، خدایان "بزرگ" امّا بی نام سومری، خاک می نشینند. در این مرحله روباه برای نجات می آید. وی از انلیل، فرمانروای مجمع خدایان سومری می پرسد اگر نین خورسَگ را به مجمع خدایان باز گرداند چه چیزی را به عنوان پاداش به وی خواهد داد. انلیل پاداش او را تعیین می کند، و روباه با اطمینان خاطر به نحوی موفق می شود نین خورسَگ را به مجمع خدایان در دیلمون باز گرداند.
آنگاه نین خورسگ انکی در حال مرگ را بر فرج خویش نشانده از او می پرسد که در کدام عضو از بدن خویش احساس درد می کند. انکی عضوی از بدن را نام می برد که او را می آزارد، و نین خورسَگ وی را آگاه می سازد که وی موجبات تولد خدایی را برای او فراهم آورده است. مفهوم این گفته آن است که تولد آن خدا موجب بهبود عضو بیمار خواهد شد. به همین ترتیب، نین خورسَگ پرسش خویش را هشت بار تکرار می کند. هر بار انکی یکی از اعضای دردناک بدن را نام می برد، و نین خورسَگ تولد خدایی در رابطۀ با آن را اعلام می دارد. سرانجام، به احتمال به در خواست نین خورسَگ انکی سرنوشت خدایان تازه متولد را رقم زده و آخرین آنها به نام اِنساگ (انساگیل، سرور کناری) را به مقام "خدای حامی دیلمون" منصوب می کند." منابع عمده:
١- بین النهرین باستان، تألیف ژرژ رو، ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی.
٢- فرهنگ اساطیر شرق باستان، تألیف بانو گوِندولین لِیک، ترجمهٔ رقیه بهزادی.
٣- تاریخ تمدن بین النهرین، تألیف دکتر یوسف مجیدزاده، جلد دوم، صفحات 246 و 247.

ایلیای تشبی (ایلیاس) در اصل همان تشوپ (تشوب خدا، تیشتر) خدای رعد و توفان هوریان است

ایلیای تشبی که نامش به وضوح یاد اور تشوپ خدای رعد (تشبی) است، مانند او از آسمان آتش (رعد و برق) و باران و توفان نازل می کند و سبب رویش گیاهان میشود و نامیراست. او رقیب بعل (همتای اوگاریتی تشوب، در مقام کوماربی) و بعل پرستان است و با غول سنگی (اولیکومی) در گیر میشود، شکست می خورد، ولی زنده می ماند و با گردباد به آسمان صعود می کند.
آیین و اسطورهٔ تشوب (تشوپ)
تِشوب خدای آب‌وهوای هوریان و همچنین رئیس پانتئون هوریان بود. ریشه‌شناسی نام او نامشخص است، اگرچه توافق شده است که از نظر زبان‌شناسی می‌توان آن را واژه‌ای هوری از ریشهٔ تَشبی (زدن) طبقه‌بندی کرد. از نام او هم نوشته‌های آوایی و هم لوگوگرام گواهی شده است. تشوب در جایگاه خدایی مرتبط با آب‌وهوا، می‌تواند هم مخرب و هم محافظ به تصویر کشیده شود. پدیده‌های آب‌وهوایی منفرد از جمله بادها، برق، رعد و باران را می‌توان به عنوان سلاح او توصیف کرد. همچنین اعتقاد بر این بود که او باعث رشد پوشش گیاهی و ایجاد رودخانه‌ها و چشمه‌ها میشود. موقعیت برتر او در مذهب هوری نشان‌دهنده اهمیت گسترده خدایان آب‌وهوا در شمال بین‌النهرین و نواحی مجاور بود، جایی که بر خلاف جنوب، کشاورزی عمدتاً به بارندگی متکی بود تا آبیاری. اعتقاد بر این بود که قدرت او هم بر فانیان و هم بر دیگر خدایان، هم در زمین و هم در آسمان گسترش می‌یابد. با این حال دریا و جهان زیرین تحت کنترل او نبود. تجسمِ تشوب نادر است، اگرچه توافق بر این است که او معمولاً به‌عنوان چهره‌ای مسلح و ریش‌دار به تصویر کشیده می‌شود که گاهی دسته‌ای از آذرخش را در دست دارد. یکی از این نمونه‌ها از یازلیکایا شناخته شده است. در برخی موارد، او در حال راندنِ ارابه‌ای تجسم شده است که دو گاو نر مقدس آن را می‌کِشند.
آهنگ اولیکومی:
برخلاف بسیاری از روایتهای مرتبط، آهنگ اولیکومی به خوبی حفظ شده است. این کاملترین اسطوره با منشأ هوری است که در حال حاضر برای محققان شناخته شده است. اشاره شده است که پیرنگ آن دارای تعدادی از عناصر است که در آهنگ هدامو نیز وجود دارد. به گفته آلفونسو آرچی، ممکن است از سنت اولیه هوریان گرفته شده باشد، اگرچه نسخه شناخته شده برای هیتی‌ها تنها پس از استقرار هوری‌ها در غرب سوریه ممکن است، پدید آمده باشد.
اسطوره با صحنه‌ای از نقشه کشیدن کوماربی علیه تشوب شروع می‌شود:
نقشه او حول موجود نام‌بخش، اولیکومی، می‌چرخد که نامش به معنای « کومه را نابود کن!» است، کومه هم مرکز آیینی اصلی تشوب و هم محل اقامت او در اساطیر است. این به معنای توصیف سرنوشت او است، زیرا او برای جایگزینی خدای آب‌وهوا و نابود کردن او و شهرش خلق شده است. او به عنوان پسر کوماربی و یک تخته سنگ عظیم توصیف می‌شود و از کونکونوزی، «سنگ سخت» ساخته شده است، بسیار شبیه به سنگی که کوماربی در آهنگ پیدایش به آن گاز زده است. کوماربی اولیکومی را به متحدان مختلف خود، از جمله دریای خدایی‌شده ، معرفی می‌کند و شرح می‌دهد که این موجود سنگی قرار است چه کاری انجام دهد:
با این حال، او می‌ترسد اولیکومی در زمانی که هنوز کوچک است به راحتی شکست بخورد، و به همین دلیل او را می‌فرستد تا مدتی را در خفا روی شانهٔ اوپلوریِ غول‌پیکر بگذراند. او به رشد خود ادامه می‌دهد و به دلیل جثهٔ عظیمش در نهایت مورد توجه «خدای خورشید آسمان» (شیمیگه هوری) قرار می‌گیرد، که بلافاصله می‌شتابد تا به تشوب در مورد این دشمن جدید هشدار دهد. خدای آب‌وهوا برای او نشست، غذا و نوشیدنی برپا می‌کند، اما او از نشستن، خوردن یا نوشیدن امتناع می‌ورزد، و میزبانش را به این فکر می‌اندازد که آیا ممکن است آنان به نادرستی برپا شده باشند (در سطرهای پایانی لوح اول تصنیف) احتمالاً آغاز شکستهٔ لوح دوم حاوی توضیحی درباره این سوء تفاهم بود، زیرا در قسمت بعدی که باقی مانده است تشوب به خبر بد واکنش نشان می‌دهد و به خدای خورشید اطمینان می‌دهد که می‌تواند اکنون بنشیند و بخورد و شراب بنوشد او سپس به همراه برادر و خواهرش تاشمیشو و شاوشکا به کوه هازی سفر می‌کند و پس از رسیدن به مقصد، سرانجام خود اولیکومی را می‌بیند که او را دچار ناامیدی می‌کند. او توضیح می‌دهد که مبارزه با آن چقدر ترسناک است و شروع به گریه میکند. شاوشکا برای کمک به تشوب سعی می‌کند اولیکومی را با آواز و رقص جذب کند، همانطور که قبلا با هدامو همین کار را انجام داد. با این حال، پس از اینکه جامه فاخر پوشید، موهایش را با صدف‌های دریایی آراسته و شروع به خواندن کرد، موجی به او اطلاع می‌دهد که هدف ناشنوا، نابینا و بی‌احساس است، که او را در مقابل چنین تلاش‌هایی مصون می‌سازد، و به او پیشنهاد می‌کند که در عوض تلاش کند تا تشوب را وادار کند در اسرع وقت با آن مقابله کند، زیرا هر چه بزرگتر شود، خطرناکتر میشود. در قسمت بعدی که باقی مانده است، تشوب به تاشمیشو می‌گوید که گاوهای نر شریشو و تیلا و یک ارابه را آماده کند و ظاهراً درگیری بین او و اولیکومی رخ می‌دهد. خدای آب‌وهوا شکست می‌خورد. خدایان دیگر، از جمله آشتابی، تلاش می‌کنند تا با اولیکومی مبارزه کنند، اما او به رشد خود ادامه می‌دهد و در نهایت دروازه‌های کومه را مسدود می‌کند، و هپات همسر تشوب را در داخل به دام می‌اندازد که نمی‌تواند بفهمد چه اتفاقی برای تشوب افتاده است. او نگران است که ممکن است تشوب در نبرد کشته شده باشد، و پیام‌رسان خود تاکیتی را می‌فرستد تا بفهمد چه اتفاقی افتاده است، اما بقیه قسمت گم شده است و هنگامی که متن پس از یک افتادگی از سر گرفته می‌شود، تاشمیشو به نزدیکی اقامتگاه او می‌رسد تا به او اطمینان دهد که تشوب زنده است و تقریبا باعث می‌شود او از پشت‌بام به پایین بیفتد. او سپس به خانه موقت تشوب برمی‌گردد و به او پیشنهاد می‌کند که باید با ائا در «آپزووا» ملاقات کنند. پس از رسیدن به خانه ائا، هر دو تعظیم می‌کنند، اگرچه ظاهراً او از حضور تشوب عصبانی شده است. در یک سری از قسمتهای تکه‌تکه، ائا سپس با خدایان مختلف دیگر، از جمله انلیل، اوپلوری و خدایان آغازین ملاقات می‌کند و در مورد اولیکومی به آنها می‌گوید. با کمک خدایان آغازین، او ابزاری مسی را که برای جدا کردن آسمان از زمین استفاده می‌شد، بازیابی می‌کند و پس از اینکه متوجه شد منبع قدرت اولیکومی، ارتباطش با اوپلوری است، ابزار مسی را برای بریدن اولی به کار می‌برد. این جدایی آسیب‌ناپذیری را که او در بخش‌های قبلی اسطوره به نمایش گذاشته بود، نفی می‌کند. ائا سپس به تاشمیشو می‌گوید که باید برای بار دیگر با اولیکومی مبارزه شود. او با شور و شوق واکنش نشان می‌دهد و قبل از رفتن همراه با تشوب به محلی که خدایان دیگر در آنجا مجلسی برگزار کرده‌اند، این اطلاعات را به او می‌رساند. بقیه قسمت‌های باقی‌مانده همگی برخورد دوم بین تشوب و اولیکومی را توصیف می‌کنند. قطعه بعدی به صورت مونولوگ است:
معلوم نیست بعد از آن چه می‌شود. متن پس از اظهار نظر اولیکومی قطع می‌شود، اما وجود لوح گمشدهٔ دیگری مطرح شده است که نبرد بین او و تشوب را توصیف می‌کند. احتمالاً خدای آب‌وهوا در نهایت پیروز ظاهر می‌شود، اما سرنوشت نهایی اولیکومی ناشناخته باقی می‌ماند.

مطابقت بلعم باعورا با ثریت/اوشنر از خاندان پائورو جیرا (بسیار داتا، زال/پیر دانا) در اوستا

نامهای بلعم (بلعنده) و باعورا منابع توراتی و قرآنی در زبانهای هندوایرانی به ترتیب به معانی «کودک دانا، مزدک» و «معرب پائورو اوستایی= بسیار، در نام پائورو جیرا» هستند. متقابلاً نامهای اوستایی ثریت و اوشنر (وزیر کاووس) به ترتیب به معنی «خورنده یا خورده شده» و «مرد دانا، مزدک» هستند. بنا به اساطیر ایرانی اوشنر (مرد دانا) در شکم مادر سخن گفت. بلعم محلی کنعان (بلعام) همچنین نام پیشگویی در سمت اردن آمده است که از خود اسطوره ای ندارد.
اسطورۀ مشابه آنها:
مطابق روایات اسلامی بر اساس برخی منابع زمانی که بلعم خواست برای نفرین حضرت موسی و قومش برود، الاغ او از حرکت باز ایستاد. بلعم او را کتک زد و این عمل، سه مرتبه تکرار شد. سپس حیوان به اذن الهی به سخن آمد و به بلعم گفت که ملائکه را می‌بیند که جلوی او را می‌گیرند. این داستان در تورات نیز آمده است.
متقابلاً به روایت کتاب پهلوی دینکرد تورانیان روان کاووس را تباه کردند و او به ثریت (خورده شده) فرمان داد که گاو مرز یاب بین ایران و توران را بکشد. گاو به زبان آدمیان با او سخن گفتن آغاز کرد که اگر به این گناه مبادرت کنی دچار ملامت و سرزنش وجدان خواهی شد و.... و سرانجام‌ ثریت از این گناه توسط سگان وحشی (یا سگان هار) در جنگل دریده و خورده شد.
اسطورهٔ بلعم باعورا
بلعم باعورا (یا بلعام بن باعور) شخصیتی نیمه‌افسانه‌ای و نمادین در روایت‌های عهد عتیق (تورات)، قرآن و متون اسلامی است که به عنوان مظهر «عالم دنیاپرست و سقوط‌کرده» شناخته می‌شود. او در ابتدا عابدی مستجاب‌الدعوه و دانا به اسم اعظم خداوند بود، اما به دلیل پیروی از هوای نفس، فریب فرعون یا پادشاهان موآب را خورد و در برابر حضرت موسی ایستاد.
داستان و ابعاد مختلف این اسطوره را می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد:
• مقام علمی و معنوی اولیه: بر اساس روایات، بلعم از علمای بنی‌اسرائیل یا عابدان شام بود. او به چنان مرتبه‌ای از معنویت رسیده بود که کرامات زیادی داشت و هر دعایی که می‌کرد مستجاب می‌شد. • ماجرای انحراف و تقابل با موسی: هنگامی که حضرت موسی و لشکرش به سرزمین موآب (یا کنعان) نزدیک شدند، پادشاه آن منطقه (یا به روایتی فرعون) از بلعم خواست تا با استفاده از حق تقدم خود در مستجاب‌الدعوه بودن، بنی‌اسرائیل را نفرین کند. بلعم ابتدا مخالفت کرد، اما با وسوسه همسرش، هدایای مادی و وعده‌های دنیوی، تسلیم شد.
• راهبرد فساد و طاعون: وقتی بلعم اقدام به نفرین کرد، زبانش به اذن خدا چرخید و به جای نفرین، برای بنی‌اسرائیل دعا کرد. او که در هدفش ناکام مانده بود، به پادشاه پیشنهاد کرد زنان آرایش‌کرده را به میان لشکر موسی بفرستد تا آن‌ها را به گناه و فحشا بکشانند. این طرح عملی شد و شیوع گناه در میان قوم موسی، خشم الهی و بیماری طاعون را به همراه داشت که باعث مرگ هزاران نفر شد. • تمثیل قرآن و تشبیه به سگ: در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره اعراف، بدون ذکر مستقیم نام او، به داستانش اشاره شده است. قرآن او را کسی می‌داند که آیات الهی به او داده شد ولی خود را از آن‌ها تهی ساخت و پیرو شیطان شد. قرآن حال او را به سگی هار تشبیه می‌کند که در هر صورت (چه به او حمله کنی و چه رهایش کنی) زبانش را مانند سگان هار از دهان بیرون می‌آورد؛ نمادی از انسان‌های حریص و دنیاپرست که هیچ‌چیز آن‌ها را سیر نمی‌کند.
• روایت الاغ بلعم: در داستان‌های عامیانه و روایات آمده است که وقتی بلعم سوار بر الاغ خود به سمت کوه می‌رفت تا بنی‌اسرائیل را نفرین کند، الاغ از حرکت ایستاد و به زبان آمد تا جلوی او را بگیرد، اما بلعم حیوان را به‌شدت کتک زد. در متون اسلامی ذکر شده که اسم اعظم پس از این ماجرا از او گرفته شد، اما الاغ او به دلیل این نافرمانی آگاهانه، پاداش بهشتی یافت.

سه‌شنبه، آبان ۱۲، ۱۴۰۵

معنی نام قطر و عُمان

نام قطر به معنی محل پر برکت است:
Arabic: kaθara كـَثـَرَ "increase".
پلینیوس، نویسندهٔ رومی، نخستین گزارش مربوط به ساکنان این شبه‌جزیره در حدود اواسط سدهٔ یکم میلادی را مستند کرده است و از آنها به عنوان "Catharrei" یاد می‌کند، نامی که ممکن است از نام یک سکونتگاه محلی برجسته گرفته شده‌باشد. یک سده بعد، بطلمیوس نخستین نقشهٔ شناخته‌شده را برای نشان دادن شبه جزیره تهیه کرد و از آن تحت عنوان Catara یاد کرد. این نقشه همچنین به شهری به نام "Cadara" در شرق شبه جزیره اشاره داشت. اصطلاح 'Catara' (ساکنان، Cataraei) به‌طور انحصاری تا سدهٔ هجدهم استفاده می‌شد، پس از آن 'Katara' به عنوان رایج‌ترین املای شناخته‌شده ظاهر شد.[۳۵] در نهایت، پس از چندین تغییر - 'Katr', 'Kattar' and 'Guttur' - مشتق مدرن قطر به عنوان نام کشور پذیرفته شد.
در عربی نوین معیار، این نام به صورت [ˈqɑtˤɑr] تلفظ می‌شود، درحالیکه در عربی خلیجی [ˈɡitˤar] است.
نام عمان بر گرفته از واژهٔ عربی عَوَّمَ به آب انداختن کشتی، شناور کردن چیزی گرفته است و این معنی ماگان سومریان (عُمان کهن) و مسقط نیز هست.
محققان اشاره پلینی بزرگ به آمیتوسکوته (محل به آب فراوان انداختن [کشتی یا قایق]، موسای خبر بطلمیوس و آریان) را مربوط به مسقط (محل پایین انداختن [به آب]) می‌دانند.
نام بندر کریپتوس (پنهان) در عمان در خبر بطلمیوس یادآور استان باطنه و شهر صُهارج آن است.

دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۴۰۵

مطابقت تثلیث برهما، ویشنو و شیوا با تثلیث زروان (آنو)، اهریمن (کوماربی) و اهورامزدا (انکی)

برهما (خالق) در ترکیب بره-اوما به معنی خدای آسمان یعنی مترادف آنو بابلیها است و شیوا (ویرانگر) با کوماربی هورّیان (اهریمن، اِرّای بابلیان) مطابقت دارد و ویشنو (در معنی محافظ) در نقطه مقابل او مطابق اهورامزدا (انکی) است.
شباهتهای ویشنو و اهورامزدا مطابقت و مقایسه میان ویشنو (ایزد بزرگ آیین هندو) و اهورامزدا (خدای یگانه دین زرتشت) یکی از مباحث جذاب در اسطوره‌شناسی تطبیقی هندواروپایی است. اگرچه در سنت آکادمیک و ریشه‌شناسی زبانی، به ظاهر نزدیک‌ترین معادل اهورامزدا در وداها ایزد «وارونا» (Varuna) است، اما از نظر کارکردی، الهیات و نمادشناسی، شباهت‌های عمیقی میان ویشنو و اهورامزدا وجود دارد. تحلیل تطبیقی این دو ایزد را می‌توان در چند بخش کلیدی بررسی کرد:
۱. اصطلاح‌شناسی و ریشه «آسورا / اهورا»
• اهورامزدا: واژه «اهورا» در زبان اوستایی با واژه «آسورا» (Asura) در زبان سنسکریت هم‌ریشه است.
• ویشنو: در متون کهن ریگ‌ودا، ویشنو بارها با صفت «آسورا» (به معنای سرور، صاحب قدرت جادویی و پیونددهنده هستی) ستوده شده است.
• تغییر تاریخی: با جدایی اقوام هندوایرانی، در ایران «اهورا» تبدیل به بالاترین مقام الهی (اهورامزدا) شد و «دیو»ها (Daevas) شرور نامیده شدند. اما در هند، برعکس شد؛ «دِوه‌ها» خدایان خیر شدند و «آسوراهایی» که با دِوه‌ها جنگیدند به موجودات اهریمنی تغییر ماهیت دادند. با این حال، ویشنو به دلیل بافت کهنش همچنان پیوند خود را با مفهوم اولیه و مثبت آسورا (اهورا) حفظ کرده است.
۲. کارکرد کیهانی (نگهدارندگی و نظم جهانی)
) • ویشنو ایزد نگهدارنده: در تثلیث هندو (تریمورتی)، ویشنو وظیفه حفظ، بقا و نگهداری جهان را بر عهده دارد. او هماهنگی کیهانی (دارما) را حفظ می‌کند. • اهورامزدا خالق و پشتیبان اشا: اهورامزدا نیز راستی و نظم ازلی کیهان یعنی «اشا» را برقرار و از آفرینش پاک خود در برابر نیروهای مخرب اهریمن محافظت می‌کند. هر دو ایزد، نماد پایداری هستی در برابر نابودی هستند.
۳. مفهوم آواتارها و تجسد خدایی
• آواتارهای ویشنو: ویشنو برای نجات جهان از چنگال اهریمنان و برقراری مجدد عدالت، در قالب‌های گوناگون (مانند راما، کریشنا، گراز، شیر‌مرد و در نهایت کالکی) به زمین هبوط می‌کند. • تجسد کارکردی در ایران: اگرچه اهورامزدا در دین زرتشت مانند ویشنو آواتار زمینی ندارد، اما امشاسپندان و ایزدانی چون «بهرام» (ورثرغنه) کارکردی مشابه دارند؛ بهرام به شکل‌های گوناگون (مانند باد، گراز، شاهین و اسب) تجسم می‌یابد تا بر نیروهای شر پیروز شود. همچنین شاهان ساسانی در سنگ‌نبشته‌ها خود را از نژاد ایزدان (مانند مظاهر اهورامزدا) معرفی می‌کردند. ۴. نمادشناسی و هنر (قرص بالدار و پرنده کیهانی
) • فروهر و اهورامزدا: در هنر هخامنشی و ساسانی، نماد منتسب به اهورامزدا یا فرّ کیهانی، مردی نشسته بر یک قرص بالدار (فروهر) است.
• ویشنو و گارودا: مرکب اختصاصی ویشنو، پرنده‌ای نیمه‌انسان و نیمه‌عقاب به نام «گارودا» است. محققان اسطوره‌شناسی تطبیقی، پرنده بالدار در هنر ایران باستان و پرنده کیهانی ویشنو را برخاسته از یک کهن‌الگوی مشترک هندواروپایی برای نشان دادن «قدرت آسمانی در حال پرواز» می‌دانند.
۵.نبرد با نیروهای تاریکی
• هر دو ایزد در قلب یک نظام الهی خیرخواهانه قرار دارند که به طور مداوم با آشوب و بدی مبارزه می‌کند. ویشنو با آسوراهای شرور (مانند راوانا) می‌جنگد و اهورامزدا با انگره‌مینو (اهریمن) و دیوان در نبرد است.
جدول مقایسهٔ خلاصه
ویژگی اهورامزدا (ایران) ویشنو (هند):
عنوان کهن زبانی اهورا (سرور دانا) آسورا (قدرت مطلق کیهانی در ریگ‌ودا).
نقش اصلی آفریدگار و پاسدار نظم (اشا) نگهدارنده و محافظ هستی (دارما).
نماد بالدار قرص بالدار شاهی (فروهر) پرندهٔ بالدار کیهانی (گارودا).
شیوهٔ مداخله در زمین از طریق ایزدان/امشاسپندان و فرّه از طریق تجسدهای زمینی (آواتارها).

معنی نام کنعان

واژهٔ کنعان در یکی از قدیمی‌ترین دیدگاه‌های زبان‌شناختی، از ریشه سامی «ک‌ن‌ع» گرفته شده و به معنای «پست بودن»، «فروتنی»، «مطیع بودن» یا به طور مشخص «سرزمین‌های پست» است.
دیدگاه‌ها درباره ریشه و معنی کنعان:
• سرزمین پست: این نظریه که واژهٔ کنعان را در تقابل با واژه «آرام» (به معنی سرزمین‌های مرتفع و کوهستانی) قرار می‌دهد، منطقی ترین نظریه در این باب است.
• سرزمین تحت فرمان: گروهی دیگر از پژوهشگران معتقدند این نام در ابتدا به معنی «سرزمین مطیع» یا «سرزمین تحت فرمان» بوده و به عنوان یکی از استان‌های تابع امپراتوری مصر باستان در منطقه شام به کار می‌رفته است.
• سرزمین ارغوان: «افرایم آویگدور اسپایسر» (زبان‌شناس) ریشه این واژه را از اصطلاح هوریانی «کیناخّو» می‌داند که به رنگ ارغوان و صنعت رنگرزی (تولید منسوجات ارغوانی‌رنگ در فنیقیه) اشاره دارد.

معانی احتمالی نام قوم هورّیان که حدس زده میشود:

کوهستانی-١
غارنشین-٢
نگهبان-٣
۴- خورشید پرست
۵- نجیب و سفید
۶-جنگاور
٧- گاوپرست (پرستندهٔ هورّی، گاو نر مقدس).
از این میان این نظریهٔ آخری منطقی ترین است:
شِری و هورّی: گاوهای نر آسمانی در آناتولی.
نامهای آنها دارای منشأ هورّیانی و به معنای «روز و شب» است. در میان خدایان امپراطوری هیتیایی، آنها گاوان نر هوا-خدای بزرگ (تشوپ) هستند و ارابهٔ او را می کشند. گفته میشود که آنها در شهرهای ویران شده می چرند. از لحاظ تصویر نگاری آنها محافظان هوا-خدا هستند. بر روی نقوش برجسته و طرحهای روی مهرهای این خدا، دیده میشود. آن ها در عهدنامهه ها و سوگندها و همچنین در دعاها استمداد می شد و در این دعاها از آنها می خواستند که نزد اربابشان و دیگر خدایان شفاعت کنند.
نظر به اینک نام قوم حاکم میتانیان درون هورّیان با ایزد میثرهٔ کشندهٔ گاو نر مقدس پیوند دارد، گواهی است براینکه نام هورّی در نزد ایشان به معنی گاو نر مقدس گرفته میشده است.

پنجشنبه، آبان ۰۷، ۱۴۰۵

نامهای افغان، اَوَگان، اپَگان و پشتون به معنی مردم ناحیهٔ پشتی و دور دست هستند

अपाका ind. apAkA far
अपाक adj. apAka distant
अपाक adj. apAka coming from a distant place
अवगण adj. avagaNa separated from one's companions.
apa-gana: people in the back side.
पृष्ठ n. pRshTha back [of the body].

نام هیتی ها و پایتخت آنها هاتوشا با اشعهٔ خورشید مرتبط می نمایند

دلایل لغوی و باستانشناسی:
हेति f. heti ray of the sun
Old English hat "hot, flaming"
و بی جهت نیست که پادشاهان هیتی خود را با لقب "خورشید من" می نامیده اند.
اشکال پرتو خورشید در فرهنگ باستانی هاتوشا (پایتخت امپراتوری هیتی‌ها در آناتولی)، در قالب آثار معروفی به نام «قرص‌های خورشیدی» (Sun Disks یا Güneş Kursu) شناخته می‌شوند. این نمادهای مفرغی که در اصل متعلق به تمدن پیش از هیتی‌ها یعنی «هاتی‌ها» بودند، دارای اشکال و ساختارهای هندسی ویژه‌ای برای نشان دادن خورشید و پرتوهای آن هستند. بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی، نمادها و پرتوهای خورشید در این آثار به ۴ شکل کلی تقسیم می‌شوند:
• شکل نیم‌دایره‌ای (Semi-circular): حلقه‌ها یا صفحات نیم‌دایره‌ای که نمادی از طلوع یا غروب خورشید و کمان آسمان هستند.
• شکل لوزی (Diamond-shaped): در برخی از نسخه‌ها، پرتوها یا بدنه اصلی خورشید به صورت خطوط لوزی‌شکل و متقاطع طراحی شده‌اند که نمادی هندسی از تابش نور خورشید است. • دایره‌ای همراه با شاخ گاو (Circular with bulls' horns): پرتوهای خورشید در درون یک دایره محصور شده‌اند که روی دو شاخ بزرگ قرار گرفته است. شاخ‌ها در این فرهنگ نماد قدرت، باروری و خدای طوفان (تِشوب) بودند.
• اشکال پیچیده همراه با حیوانات و پرندگان: در این مدل‌ها، پرتوهای خورشید به صورت برجستگی‌های نوک‌تیز و مشبک در بالای دایره قرار دارند که نمادی از شکوفایی طبیعت و باروری است. پرندگان (نماد آزادی و روح) و گوزن‌ها (نماد صلح) در میان این پرتوها دیده می‌شوند.
جزئیات طراحی پرتوها و نمادهای نجومی
• نوک‌های تیز بالای قرص: لبه‌های دندانه‌دار و تیز در بخش بالایی این صفحات، بازتاب‌دهنده پرتوهای مستقیم خورشید و همچنین نمادی از زایش و خلاقیت طبیعت هستند.
• آویزهای متحرک مفرغی: در بخش پایینی بسیاری از این صفحات، مهره‌ها یا زنگوله‌های مفرغی آویزان بودند که هنگام حرکت دادن صفحات در مراسم‌های مذهبی، صدایی شبیه زنگ ایجاد می‌کردند تا ارواح خبیثه را دور کنند.
• قرص خورشید بالدار: علاوه بر این نمادهای مشبک، در نقش‌برجسته‌های سنگی خودِ هاتوشا (مانند معبد یازیلی‌کایا)، خدای خورشید با یک خورشید بالدار در بالای سرش نمایش داده شده که پرتوهای آن به شکل بال‌های گشوده (الهام گرفته از هنر مصر باستان) نماد حفاظت الهی و عدالت است.
پادشاهان هیتی پس از مرگشان در اولین روز پس از مرگش با آتش مقدس سوزانده می‌شدند. شرح نسبتاً کاملی از مراسم مرگ سلطنتی هیتی‌ها (شالیش واشتایش) باقی مانده‌است که نشان می‌دهد خاکستر برای مدتی در یک گلدان نقره ای «هوپور» روی تختی در خانه‌ای سنگی گذاشته می‌شد. دقیقاً نمی‌دانیم بعد از آن چه اتفاقی می‌افتاد زیرا سند آسیب دیده‌است. می‌دانیم که این مراسم چهارده روز به درازا می‌انجامید و سرانجام خاکستر در محلی که در آن سر اسب‌ها و گاوها را می‌سوزاندند پراکنده می‌شد. هیتی‌ها بنابراین آرامگاه‌های سلطنتی نداشتند. در روز سوم مراسم، پیرزنی ترازو را برداشته تمام طلا، نقره و سنگ‌های قیمتی شاهزاده یا ملکه را در یک تشت می‌گذاشت، اما دوغاب سفالی (بی‌ارزش) را در تشت دیگر می‌نهاد. در پایان مراسم، او ترازو را می‌شکست و قطعات را به عنوان قربانی به سمت خدای خورشید نگه می‌داشت. ترازو در زمان قبل از پیدایش سکه‌های با وزن تضمین‌شده، نقش مهمی در پرداخت‌ها داشت. معنای دقیق این آیین مشخص نیست، اما گذرا بودن ثروت زمینی به وضوح از موضوعات آن است.