دوشنبه، مهر ۲۷، ۱۴۰۵

مطابقت الله و کعبهٔ مسلمین با اِلیل و اِکور بابلیان

به نظر می رسد عواطف و علاقمندی محمد به نام خدای کهن الله از نام پدر جوانمرگش عبدالله سرچشمه گرفته است و تبلیغ این خدا (اِل، الله) به واسطهٔ مقبولیت او نزد یهودیان و مسيحيان و حنفا تبدیل به آمال محمد شده بود.
نام اِلیل (“اِل-ئیل“) «ایزد روح و باد و آسمان» را که نام اکدی اِنلیل است می توان به معنی خدای خدایان دانست و خود شکل انلیل را در سومری به معنی خدای روح [و باد] گرفته اند و این معنی الله (خدای پنهان) هم هست که نظیر الیل حرف لام در نامش مکرر است. در سنت اوگاریتی اِل را -که با الله مقایسه میشود- با اِلیل (انلیل) یکی می دانسته اند. اِلیل نظیر اِل، پدر و خدای خدایان (اِل-ئیلاه، الله اکبر) به شمار می رفته است:
مکتب نحوی بصره با رد ارتباط مستقیم بین دو کلمۀ اله (اِل) و الله، ساخت «الله» را بی‌واسطه و آنی (مرتجل) یا به شکل «لاه» از ریشه «ل-ی-ه» می‌داند که حرف تعریف «اَل» یا واژۀ «اِل» (اله، خدا) به آن چسبیده‌ است. «لاه» به معنی «پنهان بودن» یا «برفراز رفتن و علو یافتن» است. پس «الله» به معنی خدایی است که از دید بندگان پنهان می‌ماند یا والا و متعالی است. در مجموع معانی خدای پنهان و به دید نیاینده و خدای بزرگتر نام و نشان الله و مکرر بودن حرف لام در نام وی، دارای معبد واسط بین زمین و آسمان او، وی را با اِلیل اکدیان و انلیل سومریان مطابق می گرداند.
اِلیل (اِنلیل) یکی از برترین و قدرتمندترین خدایان در اساطیر سومری، اکدی، بابلی و آشوری بود. او به عنوان خدای باد، هوا، زمین و توفان شناخته می‌شد و برای قرن‌ها به عنوان شاه خدایان و فرمانروای مطلق جهان بر روی زمین پرستش می‌شد.
جایگاه و نقش اِلیل در میان خدایان
• فرمانروای کیهان: در سه‌گانه بزرگ خدایان باستان، آنو (خدای آسمان)، اِلیل (خدای زمین و هوا) و اِنکی (خدای آب‌ها و حکمت و زمین) قرار داشتند. اِلیل عملاً قدرت اجرایی و فرمانروایی بر روی زمین را در دست داشت.
• صاحب لوح تقدیر: بر اساس اسطوره‌ها، اِلیل صاحب «لوح تقدیر» (Tablet of Destinies) بود؛ لوحی که سرنوشت جهان و انسان‌ها روی آن نوشته شده بود و به او قدرت مطلق می‌داد. • مرکز پرستش: شهر باستانی نیپور (Nippur) مرکز اصلی ستایش اِلیل بود. معبد بزرگ او در این شهر «اِِ-کور» (E-kur) به معنای «خانهٔ تجمع/معبد یا خانهٔ کوه مانند» نام داشت.
ویژگی‌ها و اسطوره‌های معروف
• خدای خشمگین و توفان: برخلاف انکی که دوستدار انسان‌ها بود، الیل اغلب به عنوان خدایی سخت‌گیر و خشمگین تصویر می‌شد. در داستان معروف توفان بزرگ (نوح بابلی/اتناپیشتیم)، این الیل بود که از سروصدای انسان‌ها به ستوه آمد و تصمیم گرفت با فرستادن توفانی بزرگ، نسل بشر را نابود کند.
• جداساز آسمان و زمین: در اساطیر آفرینش، او کسی است که آسمان (پدرش، آنو) را از زمین (مادرش، کی) جدا کرد تا فضا برای زندگی و رشد باز شود.
تغییر نام و جایگاه در بابل در دورهٔ بابلی
با به قدرت رسیدن امپراتوری بابل، خدای محلی بابل یعنی مردوک (Marduk) جایگاه الیل را به عنوان شاه خدایان گرفت. بابلی‌ها بسیاری از صفات، قدرت‌ها و حتی عنوان «بِل» (به معنای سرور/ارباب) را که متعلق به اِلیل بود، به مردوک منتقل کردند.
کعبه معادل اکور بابلیها (مسکن اِلیل) بوده است:
مکورابه (مکه) مترادف اِکورّو اکدیان به معنی معبد (خانهٔ تجمع) بوده است:
ēkurru [É.KUR:, É.KUR.RA]
[Religion]
temple, chapel
ارتباط آشکاری میان زیگورات‌ها و «اکورها» (معبد-ها) وجود دارد. اکورها در اسطوره‌شناسی بین‌النهرین و دین آشوری-بابلی نقش ویژه‌ای ایفا می‌کنند و با خدایانی همچون آنو، اِلیل، انکی و نین‌هورساگ مرتبط هستند. در «سرود برای اِلیل»، «اکور» (Ekur) پیوند نزدیکی با اِلیل دارد؛ در حالی که در داستان «انلیل/اِلیل و نینلیل»، این مکان اقامتگاه «آنوناکی ها» است، جایی که اِلیل از آن تبعید می‌شود. ماجرای سقوط اِکور در متن «سوگ‌نامه‌ای برای اور» شرح داده شده است. در اسطوره‌شناسی، اِکور مرکز زمین و نقطه‌ای دانسته می‌شد که در آن آسمان و زمین به هم می‌پیوندند. این مکان با نام «دورآنکی» ("پیوند میان آسمان و زمین") نیز شناخته می‌شود و یکی از سازه‌های آن «کی‌اور» (Kiur) — به معنای «جایگاه بزرگ» — نام دارد. پیوتر میخالوفسکی پیشنهاد کرده است که «انامتیلا» (Enamtila) نیز بخشی از اِکور بوده است. سرودی خطاب به «نانا» (خدای ماه)، پیوند نزدیک میان معابد، خانه‌ها و کوه‌ها را به تصویر می‌کشد: «ای نانا، در خانهٔ بلندت، در آن خانهٔ محبوبت، خواهم آمد تا ساکن شوم؛ آن بالا، در کوهسارت که معطر به بوی چوب سدر است.».
بر اساس «کتیبهٔ تومال»، نخستین پادشاهی که معبدی برای الیل بنا کرد، «ان‌مباراگسی» — پیشینی گیلگمش — بود که در حدود سال ۲۵۰۰ پیش از میلاد می‌زیست. اکور معمولاً با معبدی در شهر نیپور مرتبط دانسته می‌شود که در دوران امپراتوری اکد، توسط «نارام‌سین» و «شار-کالی-شاری» بازسازی شد. همچنین، این نام در دوره‌های بعدی برای معبد «آشور» نیز به کار رفته است؛ معبدی که توسط «شلمنسر یکم» بازسازی شد. این واژه می‌تواند به نیایشگاه اِلیل (انلیل) در معبد «نین‌ایما» (Ninimma) در شهر نیپور نیز اشاره داشته باشد. در «کتیبه گاداس» نیز از آن به عنوان معبدی برای انلیل یاد شده که «بیرون از بابل» ساخته شده است؛ که احتمالاً به «انامتیلا» در غرب بابل اشاره دارد. این واژه در عبارات سومری متعددی به کار رفته است، از جمله: «اکور-ایگی-گال» (e-kur-igi-gal) به معنای خانهٔ تجمع، معبدی که دارای بینایی است»؛ اکور-ایگی-بار-را» "(e-kur-igi-bar-ra) به معنای خانهٔ تجمع، معبدی که می‌بیند»؛ و "اکور-ماه» (e-kur-mah) به معنای «خانهٔ تجمع، معبد باشکوه». معبد نینازو، ای-کور-مه-سیکل؛ «خانهٔ تجمع، معبد مس پاک (قوانین یا داوری)» - پناهگاه ایشتار، اِ-کور-نام-تی-لا؛ «خانهٔ تجمع، معبد زندگی»، اِ-کور-نی-زو؛ «خانهٔ تجمع، معبد ترسناک» - پناهگاه نینلیل در هورساگ-کالا-ما (احتمالاً نام بعدی اِ-هورساگ-کالام-ما) و غیره.
اِکور به عنوان مکانی برای داوری و مکانی که قوانین الهی الیل از آنجا صادر می‌شود، دیده می‌شد. اخلاق و ارزش‌های اخلاقی این مکان در اسطوره‌ها ستایش شده است، که ساموئل نوح کرامر پیشنهاد می‌کند که آن را به اخلاقی‌ترین مکان در کل خاور نزدیک باستان تبدیل می‌کرد. آیین‌های آن نیز به این صورت توصیف می‌شوند: «ضیافت‌ها و جشن‌ها از طلوع تا غروب خورشید برگزار می‌شوند» با «جشن‌هایی که سرشار از شیر و خامه هستند، طرح‌های جذاب و پر از شادی». کاهنان جشن‌های اِکور به این صورت توصیف می‌شوند که اِن به عنوان کاهن اعظم، لاگار به عنوان دستیار او، موئس به عنوان رهبر اوراد و دعاها، و گودآ به عنوان کاهن مسئول تزئینات. قربانی‌ها و پیشکش‌های غذایی توسط پادشاه آورده می‌شد که به عنوان «چوپان وفادار» یا «کشاورز شریف» توصیف می‌شدند.
معنی نامهای مکّه و کعبه
نظر به نام مکورابه (مرکز و مقّر خدا) که بطلمیوس برای مکّه (محل تجمع) آورده، نام کعبه را میشود به صورت واژهٔ لوکس بابلی کاپّو-ئه (خانهٔ خدا و بتکده) بر گرفته از زبان اکدی شمرد. این واژهٔ مرکب اکدی در عربی با توجه به ظاهر آن به معنی خانهٔ مکعبی شکل گرفته شده است:
kappu (2) [PA : ] (n.; OB,MB)
1) god, statue
در این باب گفته شده است: "جغرافیای قرن دوم کلودیوس بطلمیوس نام مکورابا (هیِرا پولیس خبر آمیانوس مارسلینوس به معنی شهر مقدس، حج البیت خبر اپیفانیوس) را در غرب شبه جزیره عربستان قرار داده است. در مطالعات مستشرقان اجماع وجود دارد که مکورابا مکه است، و تا حدی کمتر این نام از یک کلمهٔ باستانی عربستان جنوبی برای "معبد" گرفته شده است. این مقاله شناسایی Macoraba به عنوان مکه را به ساموئل بوچارت در سال 1646 ردیابی می کند و تفسیرهای در حال تغییر Macoraba از آن زمان را ارزیابی می کند. نتیجه می‌گیرد که هیچ اشتقاق رضایت‌بخشی برای توضیح تفاوت بین نام‌های مکه و مکورابا پیشنهاد نشده است، و استدلال می‌کند که اکنون باید اجماع را کنار گذاشت یا با جدیت بیشتری از آن دفاع کرد."
منابع عمده:
1- Kramer 1983, pp. 115–121.
2- Stone, Adam. "Enlil/Ellil (god)". Ancient Mesopotamian Gods and Goddesses. Oracc and the UK Higher Education Academy. Retrieved 20 December 2020.
3- Wang, Xianhua. The Metamorphosis of Enlil in Early Mesopotamia. pp.
4–22. Retrieved 20 December 2020.
5- Akkadian dictionary.

نام شهرزاد قصه گوی هزار و یک شب از همای چهرزاد گرفته شده است

شهرزاد داستان پرداز که فداکاری کرده و جان خود و زنان حرمسرا را از خطر مرگ نجات می دهد و شهریار بهمن را متعادل می گرداند، از چهار لحاظ مطابق همای چهرزاد است:
فردوسی هما دختر بهمن (اردشیر بهمن، شهریار هزار و یک شب) را شهرزاد می خواند:
یکی دختری بود نامش همای
هنرمند و با دانش و پاک رای
همی خواندندی ورا شهرزاد
زگیتی به دیدار او بود شاد
١- در رابطه با شهریار بهمن (خشیارشا و پسرش اردشیر بهمن) هستند.
٢- نام شهرزاد مطابق لقب چهرزاد (نجیب زادهٔ) همای است.
٣- نام همای در سنسکریت به معنی قربانی است و شهرزاد در مقام قربانی به حرمسرای بهمن راه می یابد:
होम homa m. sacrifice
۴- نام ملکهٔ بابلی کسمارتیدن (ملکهٔ زیبای برتر) دربار اردشیر بهمن، مادر داراب (داریوش دوم) به اوستایی به ظاهر به معنی "به هنگامهٔ مرگ راه حل پیدا کننده" (کوث-مَرت-ایتین) یعنی ویژگی شهرزاد قصه گوی است.

چهارشنبه، مهر ۲۲، ۱۴۰۵

The meaning of Britain (Pritani)

The names Britain and Pritani mean "Land of the beautiful Goddess":
The Celtic goddess Brigantia can mean the nice goddess, therefore, it was synonymous with Pritan[d]ia.
In Scottish Gaelic (Gàidhlig)
• Brèagha[n]– Nice / sweet / lovely
dea (thea): goddess
Pretanī (Britain, the land of pretty goddess, Brigantia)
pretty (adj.)
Middle English pratie "cunning, crafty, clever" (c. 1300 as a surname), from Old English prættig (West Saxon), pretti (Kentish), *prettig (Mercian) "cunning, skillful, artful, wily, astute," from prætt, *prett "a trick, wile, craft," from Proto-Germanic *pratt- (source also of Old Norse prettr "a trick," prettugr "tricky;" Frisian pret, Middle Dutch perte, Dutch pret "trick, joke," Dutch prettig "sportive, funny," Flemish pertig "brisk, clever"), a word of unknown origin.
philologist Hervás y Panduro proposed their link to the Celtic languages, in which the root *tan or *taín means department or region. "In Irish, tan (genitive, tain) expresses the idea of country, territory."
Goddess Brittania (Brigantia):
Celtic goddess: A pre-Christian goddess in Gallo-Roman and Romano-British culture, whose name means “The Exalted One” or “The Nice One,” derived from the Celtic root *brigantī. She is associated with power, victory, war, and healing, and was often likened to Roman goddesses such as Minerva and Victoria. She is considered closely related to the Irish goddess—and later saint—Brigid (Brigit, Bríd, Brit).
Goddess Britannia first appeared on Roman coins during the reign of Emperor Hadrian around AD 119.

سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۴۰۵

معنی نام های کهن آبادان

خاراکُس به یونانی به معنی محل نگهبانی شده توسط حصار است. نام آیفاتان (آوی-پاتان، محل حفاظت شده توسط آب) در خبر مارسیان مورخ رومی قرن چهارم میلادی نیز به همین معنی است:
आवयास् m. AvayA[s] water
pAtAn: guard by
خود واژه های فارسی آباد و آبادان به معنی محل تولید به نظر می رسند:
आपादन n. ApAdana producing
چون واژهٔ اوهن پارسی باستان به معنی روستا نیز به معنی محل تولید است:
आवह adj. Avaha producing
نام فارسی روستا نیز در این رابطه است:
واژهٔ پهلوی روستاک مرکب از رُست (از مصدر رُستن، روئیدن) و پسوند صفت فاعلی آک به نظر می رسد یعنی محلی که مربوط به رویانندگی (کشاورزی) است. بر این اساس خود واژهٔ دِه نیز به معنی محل تولید (داه اوستایی) درک میشده است.

اتیمولوژی پهلوان

پهلوان ترکیب پهله (بهله، بَله) و پسوند دارندگی وان به نظر می رسد:
बल n. m. bala strength
बल n. bala force
बलवान् adj. balavAn strong

شنبه، مهر ۱۸، ۱۴۰۵

مأخذ اوستایی واژه های تیره و تبار

واژهٔ اوستایی تئیره (خویشاوندان نزدیک، فامیل) علی القاعده می تواند به تیره و تبار (توار، نظیر تبدیل جزو به جزء به هم و تبدیل "و" به "ب" مثل آو= آب) مبدل شده باشد.

چهارشنبه، مهر ۱۵، ۱۴۰۵

ارتباط نام الیل و الله و یهوه و وارونا و نام و نشان هُبل و خواهران هُبل

نامهای الیل/انلیل و الله و یهوه و وارونا (سرّی) مرتبط به نظر می رسند:
یهوه «منم که منم » یا «هستم آنکه هستم» معنی می‌دهد (گرچه یهوه همچنین در آغاز نام ایزد ماه بوده است) و احتمال زیاد دارد که «یاهو» (ای آن که او [خدا]) مخفف یهوه باشد. (قاموس کتاب مقدس). نام او برای اهمیت فراوان دادن به وی به اشاره و ایهام یاد میشده است که این مفهوم آن، او را به الله و اِلیل می پیوندد:
معنی نام اکدی اِللیل «ایزد روح و آسمان» که نام انلیل است و خود شکل انلیل را در سومری به معنی خدای روح گرفته اند و این معنی الله (خدای پنهان) هم هست: مکتب نحوی بصره با رد ارتباط مستقیم بین دو کلمۀ اله (اِل) و الله، ساخت «الله» را بی‌واسطه و آنی (مرتجل) یا به شکل «لاه» از ریشه «ل-ی-ه» می‌داند که حرف تعریف «اَل» یا واژۀ «اِل» (اله، خدا) به آن چسبیده‌ است. «لاه» به معنی «پنهان بودن» یا «برفراز رفتن و علو یافتن» است. پس «الله» به معنی خدایی است که از دید بندگان پنهان می‌ماند یا والا و متعالی است.
نام و نشان فرزندان انلیل (الیل):
در اساطیر بین‌النهرین باستان (سومری، اکدی و بابلی)، انلیل (Enlil) یکی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین خدایان، ایزد باد، هوا، طوفان و زمین و همسر ایزدبانو نین‌لیل (Ninlil) بود. فرزندان مشهور انلیل که در متون اسطوره‌ای از آن‌ها نام برده شده است عبارتند از:
• نانّا / سین (Nanna / Sin): ایزد ماه و یکی از مهم‌ترین فرزندان او و نین‌لیل.
• نینورتا (Ninurta): ایزد جنگ، کشاورزی و پیروزی (که در برخی روایت‌ها حاصل پیوند او با نین‌لیل یا نین‌هورساگ است).
• نرگال / مسلام‌تا‌اَ (Nergal / Meslamtaea): ایزد مرگ، بیماری و جهان زیرین.
• نینازو (Ninazu): ایزد شفا و جهان زیرین.
• انبیلولو (Enbilulu): ایزد رودخانه‌ها، کانال‌ها و آبیاری.
• ایشکور / آداد (Ishkur / Adad): ایزد طوفان و باران (در برخی سنّت‌ها پسر انلیل یا آنو).
• پابیلساگ (Pabilsag): ایزدی:= مرتبط با مرزها و قلمروهای قبیله‌ای.
• نوسکو (Nusku): ایزد آتش و وزیرِ دربار انلیل.
ولی برخی نام و نشان الله را به سهو نه با الیل بلکه با هُبل (هرمس) سنجيده و به سهو او را خدای ماه انگاشته اند:
مطابقت هُبل و خواهرانش (لات، منات و عزّی) با "بعل و دخترانش" و "هرمس و خواهرانش"
در مورد بت هُبل ("او که بعل= خدای مالکیت، هرمس است") گفته شده است:
حدود ۶۰ تا ۶۵ سال قبل از تولد محمد، عمروبن لوحَی رئیس قبیله خزاعه که مکه را در دست داشتند به اتفاق رؤسای قبایل دیگر اطراف مکه به نبطیه و موآب (اردن) رفتند و از آنجا از روی مدل شبه هلنیستی خدای "ذوالشراء (صاحب خرید و فروش) و دخترانش"، "هُبل و خواهران" را به مکه آوردند. تئولوژی "هبل و خواهران" را در عوض "ذوالشراء و دختران" به صورت "هبل و خواهران همگی فرزندان الله" تنظیم کردند.
بُت هُبَل مهم‌ترین و بزرگ‌ترین بُتی بود که اعراب در دوران جاهلیت قبل از اسلام در کعبه قرار داده و آن را می‌پرستیدند و به آن «بت اعظم» می‌گفتند.
در زمان پیش از اسلام دو قبیله از عرب یعنی بنی کنانه و قریش هبل را پرستش می‌كردند. هُبل، بت قریش و بزرگ‌ترین بت کعبه بود. آن را به صورت انسان تراشیده بودند. جنس آن از عقیق سرخ بود. دست راستش شکسته شده بود و دستی از طلا برایش ساخته بودند.
آن را «هبل خزیمه» می‌گفتند. «خزیمة بن مدرکة» کسی بود که این بت را در کعبه نصب کرد. هبل در درون كعبه مورد پرستش قرار می‌گرفت.
ازلام معروف قریش، یعنی تیرهایی که بر آن فعل‌های امر و نهی نوشته شده بود، در برابر این بت قرار داشت و پاکی نژاد نوزادان، نکاح، تجارت، سفر، جنگ و نزاع را از او اجازه می‌گرفتند. برخی نیز بر این اعتقادند که او با «بعل» عبریان یکی است (گر چه هُبل در اساس نام سامی هرمس یونانیان است) و آن را خدای نعمت، فروانی و زراعت می‌شناسند. بُت هبل در هنگام فتح مکه توسط پیامبر اسلام ، همراه با سایر بت‌ها منهدم و نابود شد.
دختران بعل:
در اساطیر و متون کهن کنعانی و اوگاریتی، دختران بعل (ایزد طوفان و باروری) سه ایزدبانو هستند که در «چرخهٔ بعل» (Baal Cycle) از آن‌ها یاد شده است:
سه دختر بعل
• پیدرائی (Pidray):
• به معنای احتمالی «درخشان» یا مرتبط با پدیده‌های جوی.
• طلّایی (Tallay):
• به معنای «شبنم» یا «نم‌نم باران» که مستقیماً با قطرات شبنم و باران‌های سبک کشاورزی پیوند دارد.
• أرسای (Arsay):
• به معنای «زمینی» یا مرتبط با خاک و گستره‌های زیرزمینی.
ولی معنی نامهای سه خواهر هُبل نه با دختران بعل بلکه با نام موئیراها، دختران زئوس (بعل) و خواهران هرمس (هُبل) مطابقت دارند:
مطابقت خواهران لات و منات و عزّی با الهه های سهم و تقدیر یونانیان (موئیراها)
خواهران موئیرا (سهم و تقدیر) یعنی کلوثو (ریسنده عمر)، لاخِسیس (سهم دهنده عمر) و آتروپوس (بی بازگشت بُرنده عمر) که تحت رهبری پدرشان زئوسِ تقدیر بوده اند، به وضوح با دختران الله، لات (از ریشه اللَت، به هم بندنده)، منات (از ریشۀ مَنِیّة، بخشیدن تقدیر) و عُزّی (از ریشه عَزَّ، انجام نشدنی کننده) قابل قیاس می باشند. موئیراها تحت نام نورناها (ریسنده ها) به اساطیر کهن اسکاندیناوی هم راه یافته اند. نامهای ایشان اورد (تعیین کننده سرنوشت)، وِرداندی (حفظ کننده) و اس‍کولد (بُرنده) ذکر شده اند.

سه‌شنبه، مهر ۱۴، ۱۴۰۵

خدا هِپاس (خدا نگهدار، خدا حافظ)

در زبان و گویش مازندرانی، واژهٔ «هَِپا» و در لُری، هِپاس به معنی نگهبان، مراقب و پایش‌کننده به کار می‌رود. این واژه نشان می دهد که واژهٔ سپَس spas اوستایی به معنی پاسداری و نگهداری کردن طبق قاعدهٔ تبدیل حرف «س» به «ه» در پهلوی به صورت هِپاس هم تلفظ میشده است. بر این اساس خدا حافظ پهلوی در اصل خدا هِپاس بوده است. هِپاس (نگهدار) با حافظ عربی جایگزین شده است.

جمعه، مهر ۱۰، ۱۴۰۵

معنی ایرانی کنیسه، کنِشیا و کنشت

واژه های کنیسه، کنِشیا و کنشت (معبد یهودیان) را نامهایی آرامی به معنی محل اجتماع آورده اند ولی آنها در زبانهای کهن ایرانی به صورت کان-ایسَ، کان-ایشیه و کان-ایشت به معنی محل بر آورد شدن آرزو و راز و نیاز (معبد) هستند. اگر هم مانند مزگت (محل خم شدن، مسجد) معادل سامی داشته باشند، در زبانهای ایرانی به چنین مفهوم دینی فراگیر درک میشده اند:
• کاربرد در ادبیات: این واژه در شعر شاعران بزرگ پارسی نظیر فردوسی، سعدی، حافظ و مولوی فراوان به کار رفته است. نمونه از سعدی:
«تو را آسمان خط به مسجد نبشت
مزن طعنه بر دیگری در کنشت»
کنشت طبق لغت‌نامه دهخدا
کنشت. [ ک ُ / ک ِن ِ ] (اِ) به معنی آتشکده است و معبد یهودان. (برهان) (از ناظم الاطباء). آتشکده ٔ پارسیان و محل عبادت آنان بوده چنانکه مسجد و مکه در میان مسلمانان قبله و معبد است. (انجمن آرا) (آنندراج). آتشکده را گویند. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). بتخانه، و در رشیدی آتشکده و در برهان... به معنی معبد یهود و در سراج نیز... عبادتخانه ٔ کفار. (غیاث). معبد یهودان خصوصاً و عبادتگاه کافران عموماً. (فرهنگ فارسی معین). در پهلوی «کنشیا» (مجمع) عبری «کنسث» (جامعه)، آرامی «کنوشتا» (کنیسه). (از حاشیه برهان چ معین). نیازشگاه یهودان. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کنیسه. نمازخانه. کلیسا. کلیسیا. کلیسه. مقابل مسجد. نمازگاه . (یادداشت ایضاً): مشتری دلالت دارد بر مزگت ها و منبرها و کنشت و کلیسا. (التفهیم).
ز سرگین و دستار و زربفت و خشت همی گفت با سفله مرد کنشت.
فردوسی.
پدر دیر او بود و مادر کنشت نگهبان و جوینده ٔ خوب و زشت.
فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 5 ص 2385).
مست را مسجد و کنشت یکیست نیست را دوزخ و بهشت یکیست.
سنائی.
اگر رأی جهان آرای فیروزی مرا فیروزی اقطاع مابین الحصنین فرموده بنای کنشتی و سرایی اطلاق فرماید در جهانداری و بختیاری همانا کمال عاطفت افزاید. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 19). جهودان را کنشت است و ترسایان را کلیسیا و گبرکان را آتشگاه. (تاریخ سیستان). و در شارستان مرو کنشتی بنا کرد و آن کنشت به نزدیک بنی اسرائیل بنای بزرگوار بود. (تاریخ بیهق ص 22).
به دست آز مده دل که بهر فرش کنشت ز بام کعبه ندزدند مکیان دیبا.
خاقانی.
دوزخی افتاده به جای بهشت قیصر آن قصر شده در کنشت.
نظامی.
به عقیدت جهود کینه سرشت مار نیرنگ و اژدهای کنشت.
نظامی.
کنشت و کلیسا خراب کردند. (کتاب النقض ص 510).
وان دگر بهر ترهب در کنشت وان دگر بهر حریفی سوی کشت.
مولوی.
هین چه راحت بود زان آواز زشت کو فتاد از وی به ناگه در کنشت.
مولوی (مثنوی چ خاور ص 336).
ترا آسمان خط به مسجد نوشت مزن طعنه بر دیگری در کنشت.
سعدی.
همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست همه جا خانه ٔ عشق است چه مسجد چه کنشت.
حافظ.
محراب یهود اگر کنشت است او را چه گنه که سرنوشت است.
امیرحسینی.
برسم هنگام بندگی به جای آوردن ایستاده بود در کنشت رسید وقت انداختن بخور کندور در آتش. (ترجمه ٔ دیاتسارون ص 8 از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جای بستن خوکان. (برهان) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (ناظم الاطباء). در برهان گفته معبد یهودان و جای بستن خوکان و این عبارتی سخیف است. (انجمن آرا) (آنندراج):
به نیم گرده بروبی به ریش بیست کنشت به صد کلیچه سبال تو شوله روب نرفت.
عماره (از کتاب احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 1195).

پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۴۰۵

مطابقت ابتدائی جهوتی (یاه، خدای ماه) مصریان با یهوه

مطابق منابع کهن مصری: "جهوتی؛ خدایی که با کلمه بر آشوب پیروز می‌شود.
هر شب رع وارد دوات می‌شود.
زورق خورشیدی او از میان موانع می‌گذرد.
آب‌های زیرزمینی
دروازه‌ها
سرزمین‌های تاریکی
قلمرو مردگان
نگهبانان
دیوها و هیولاها
پیمودن این مسیر به‌تنهایی ممکن نیست.“
در میان خدایانی که رع را در سفر شبانه همراهی می‌کنند، توت جایگاهی ویژه دارد.
توت، صورت یونانی نام مصری «جهوتی» است.
او خدای ماه، نوشتار، حساب، خرد، جادو و کلام مقدس است.
او را اغلب با سر ایبیس یا در هیئت بابون به تصویر می‌کشیدند.
توت در زورق رع نقشی مهم بر عهده دارد.
او نام‌های حقیقی موجودات دوات را می‌داند.
در سنت مصری، دانستن نام حقیقی یک موجود به معنای داشتن قدرت بر اوست.
یعنی شناخت ماهیت او و توانایی تأثیر گذاشتن بر آن.
توت به زورق خورشیدی کمک می‌کند تا از مناطق خطرناک جهان زیرین عبور کند.
🌟 فرمول‌های جادویی لازم را بر زبان می‌آورد.
🌟 نام نگهبانان را می‌خواند.
🌟 با قدرت کلام نظم را حفظ می‌کند.
🌟 در دفاع از رع در برابر آپوفیس مشارکت دارد.
اگر سِت در زورق رع به‌عنوان نیرویی تهاجمی در برابر مار آشوب، یعنی آپوفیس، ظاهر می‌شود.
توت به شیوه‌ای دیگر عمل می‌کند
سلاح او دانش است.
در جهان‌بینی مصر باستان، کلامی که به‌درستی بر زبان آورده شود می‌تواند دروازه‌ای را بگشاید؛
از مرده محافظت کند؛ دیوی را متوقف سازد.
ماری را خنثی کند؛
و نیروی یک خدا را بازگرداند.
نقش مهم دیگر توت با نظم زمان ارتباط دارد:
سفر شبانه رع به ساعت‌هایی تقسیم شده است:
هر ساعت دروازه‌های مخصوص خود، قلمروهای خاص خود، نگهبانان و خطرات ویژه‌ای
دارد توت، به‌عنوان خدای حساب، اندازه‌گیری، گاه‌شماری و نظم آسمانی، با دقت این مسیر پیوند دارد.
"او به حفظ حرکت جهان در ریتم درست خود کمک می‌کند.
شب باید سپری شود.
خورشید باید از تاریکی عبور کند."
این روایت نشان می‌دهد که کیهان‌شناسی مصر باستان تنها بر نیروی خدایان استوار نیست.
بلکه قدرت دانش نیز می‌تواند در برابر آشوب قرار گیرد.
١. تشابه اسمی یهوه با خدای ماه مصر (یاه، جهوتی):
در مصر باستان خدای ماه دیگری به نام «یاه» (Iah) وجود داشت که گاهی با جهوتی ترکیب می‌شد (یاه-جهوتی که می تواند مأخذ نام یهود و یهودی باشد). برخی به دلیل تشابه صوتی «یاه» با مخفف نام یهوه («یاه» یا «یاهو»)، نظر داده‌اند که این دو یکی هستند:
٢. کتاب‌های فراماسونری و هرمسی:
در برخی متون کهن جادوگری (مانند پاپیروس‌های جادویی یونانی در مصر باستان)، ساحران نام‌های خدایان مختلف از جمله یهوه و توث (جهوتی) را در کنار هم برای طلسم‌ها استفاده می‌کردند که فکر می کنند این کار صرفاً یک ترکیب مذهبی (سینکرتیسم) در اواخر عهد باستان بوده است.
٣.نام معبد یهودیان یعنی سیناگوگ (خانهٔ ایزد ماه)
این نام نشانگر ایزد ماه بودن یهوه در ابتدا است که بعداً با ایزد آسمان و دریا وارونَِای میتانیان درون هیکسوسها به معنی "ای آنکه او (سرّی)" در آمیخته و ماهپرستی با اصل صادراتی مصری به تدریج فراموش شده است:
Sinai: the moon
gog [N] [E] [S]
roof; covering.
Varuṇa (वरुण, “mysterious, hidden”)
لابد نام یهوه با جهوتی (یاه، ماه) پرستی یهودیان با هیکسوسهای (حاکمان خارجی) مهاجم به مصر و بعد یک قرن و نیم پس رانده شده از آن‌جا (عبرانیان) به همراه آورده شده بوده است.
۴. کیدوش لِوانا (تقدیس ماه):
یهودیان آیین ماهانه‌ای به نام «کیدوش لِوانا» (یا «بیرکات هالِوانا») را به جا می‌آورند که برخی افراد آن را به معنی پرستش ماه می‌گیرند.
• نحوه انجام آیین: این مراسم در فضای باز و در نیمه نخست ماه قمری —زمانی که ماه در حال افزایش (رو به بدر) است— برگزار می‌شود؛ شرکت‌کنندگان به ماه می‌نگرند، دعاهای ویژه‌ای را می‌خوانند و خداوند را ستایش می‌کنند.
۵.معنی سنسکریتی یهوه
نام یهوه در زبان سنسکریتی میتانیان درون "هیکسوسها (عبرانیان)" به معنی خردمند است و یاه-جهوتی خدای ماه نیز خدای دانش و خرد بوده است:
यह्वा f. yahvA intelligence
خود نام جهوتی به صورت های جیوتی و جیوتیس در سنسکریت به معنی روشنایی و روشنایی ماه است. بر این اساس نام جهوتی در معنی ایزد ماه با میتانیان درون هیکسوسها به مصریان رسیده بوده است:
ज्योति m. jyoti brightness
ज्योतिस् n. jyotis moonlight
٦. نقش یهوه در مقام ایزد ماه
درهم هخامنشی که در استان یهود مدیناتا ضرب شده‌است. شخصیتی که بر روی سکه دیده می‌شود، یهوه است که نامش ذکر شده و بر روی تخت ماه که بال و چرخ دارد، نشسته‌است. پرندهٔ دست او شاهین (سیمرغ) است.
٧
مطابقت نام خنسو، خدای ماه مصری با عبری
خنسو (مصری باستان: ḫnsw)، یکی از خدایان مصر باستان و خدای ماه بود. نام او به معنای «مسافر» (عبری) است، که به حرکت شبانه‌ی ماه در آسمان اشاره دارد. خنسو گاهی با سر شاهین (سمبل یهوه) و گاهی با سر انسان نشان داده میشده است.
واژه «عبری» (Hebrew) در ریشه‌شناسی خود از فعل «عَبَرَ» به معنی گذشتن، عبور کردن گرفته شده است.