سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۴۰۵

اتیمولوژی نام تیهو

نظر به رفتار پنهان شوندگی تیهو، آن‌ بر گرفته از واژهٔ اوستایی تَیه (پنهان شدن) و به معنی پنهان شونده، به نظر می رسد:
تیهو (Ammoperdix griseogularis) نوعی پرنده کوچک و چالاک از خانوادهٔ قرقاولان است که به استتار بی‌نظیر و رفتار پنهان‌شوندگی‌اش در طبیعت شهرت دارد. این پرنده بومی مناطق خشک، صخره‌ای و تپه‌های پرشیب خاورمیانه از جمله ایران، عراق و سوریه است.در ادامه ویژگی‌های بارز این پرنده پنهان‌شونده را بررسی می‌کنیم:
زیستگاه و استتارپوشش طبیعی: رنگ پرهای تیهو ترکیبی از خاکستری، نخودی و قهوه‌ای است که به آن اجازه می‌دهد کاملاً با رنگ سنگ‌ها، صخره‌ها و خاک مناطق بیابانی و کوهستانی ترکیب شود.
رفتار پنهان‌شوندگی: این پرنده برای در امان ماندن از دید شکارچیان و همچنین فرار از گرمای روز، استاد پنهان شدن در شکاف سنگ‌ها و میان بوته‌هاست. هنگام احساس خطر، معمولاً کاملاً بی‌حرکت روی زمین می‌خوابد و به دلیل استتار فوق‌العاده‌اش تشخیص آن غیرممکن می‌شود. رفتار و پرواز تیهو به جای پرواز کردن، ترجیح می‌دهد به سرعت روی زمین بدود و در لابه‌لای صخره‌ها ناپدید شود. آن‌ها تنها زمانی که بسیار غافلگیر شوند یا احساس خطر جدی کنند، با صدای بال‌زدن‌های سریع و ناگهانی به صورت عمودی به هوا برمی‌خیزند و به سرعت در سراشیبی‌ها فرود می‌آیند تا دوباره پنهان شوند.
تغذیه: تیهوها عمدتاً از دانه‌ها، ریشه گیاهان، برگ‌ها و همچنین حشرات تغذیه می‌کنند.این پرندگان در اوایل صبح و هنگام غروب فعال‌تر هستند و در طول روزهای گرم در پناهگاه‌های سنگی خود استراحت می‌کنند.

Gudinnan Saga är samernas Sarakka

Likheten mellan deras namn och dryck och plats tyder på detta:
Saga:
I nordiska myter Saga (hon som ser, ser-akka) är en asynia som om henne berättas att hon och Oden i glädje dricker ur gyllene kärl i hennes stora boning i Sökkvabäck (under backen).
Sarakka:
I samisk tro var Sarakka en av Moder Jord (Máttaráhkkás) döttrar. Sarakka och hennes familj bodde under kåtans golv. Hon associerades starkt med härden och eldstaden, och man offrade regelbundet en del av sin mat och dryck (som öl och brännvin) direkt i elden till hennes ära. Hon var främst beskyddare av havande kvinnor, nyfödda samt renkor.
Enligt gamla samiska myter bodde under kåtan flera kvinnliga väsen av vilka den mest dyrkade var den under eldstaden boende, Sar-akka, vars namn troligen kommer av sarrat, fläka sönder senor till trådämnen. Hon hjälpte vid barnsbörd och kalvning; hennes skål dracks som ett slag altaret sakrament och efter förlossningen åts "Sarakkagröt" till hennes ära ett vanligt nordiskt drag färöingarnas "nornagreytur".
Samisa kvinnor hade särskilda gudinnor , akkorna, Madderakka och hennes tre döttrar Sarakka, Juksakka och Uksakka. De bodde under kåtan.
Sarakka var främst de havande kvinnornas gudinna. Både män och kvinnor offrade till henne. Samerna hade henne “alltid på tungan och i hjärtat”
Namnets första del kommer av ordet saret som betyder klyva och syftar till ett i ena änden kluvet vedträ. Enligt seden skulle man för att underlätta födelsen hugga ved till Sarakkas ära. Denna ved var helig och fick inte brännas. Samerna dyrkade henne under barnsängstiden.
Förutom kvinnorna skyddade hon även renkorna vid deras kalvning och lindrade deras födslosmärtor. Hon verkar ha haft störst betydelse under själva födelsen. Sarakka troddes känna samma smärtor som barnaföderskan själv.
Barnsängskvinnorna drack Sarakka-vin före förlossningen. Efter förlossnigen åts Sarakka-gröt tillsammans med de närvarande hustrurna. Sedan hölls ett gästabud till Sarakkas ära.
I gröten sattes tre pinnar, en kluven på vilken tre ringar hängdes, en svart och en vit.
Dessa lades under dörren under 2-3 dygn. Fann man därefter att den svarta pinnen var borta trodde man att antingen modern eller barnet skulle dö. Om den vita pinnen var osynlig skulle båda leva.
I Sarakkas gröt kunde man också lägga en liten båge och pil, som sedan hängdes upp på barnets vagga, för att barnet om det var en pojke, skulle bli en duktig jägare.

محل نام ناحیهٔ اساطیری بسیلا

در کوشنامه در اسطورهٔ جمشید و ضحاک از ناحیه ای در سمت چین به نام بسیلا یاد شده است که از سوی برخی محققین با سیلا نام یکی از دولتهای کهن در ناحیهٔ شبه جزیرهٔ کره مقایسه شده است ولی این نام بیشتر یاد آور جزیرهٔ مسلمان نشین بسیلان فیلیپین است:
به پنجم به شهر بسیلا رسید
به گیتی کسی چون بسیلا ندید
یکی کنده بر گرد دیوار شهر
که دریای قلزم از او یافت بهر
روان آب و کشتی بدو اندرون
همانا که صدباره بودی فزون
چو دروازه بگشاد دربانِ شهر
تو گفتی بهشتش فرستاد بهر
نام پادشاه اساطیری بسیلا یعنی تیهور به معنی دارای دژ پوشیده و مخفی و خود بسیلا (بسیلان) در معنی سنسکریتی آن به معنی محل درخشان و با شکوه به نظر می رسد.

دوشنبه، خرداد ۲۵، ۱۴۰۵

ارتباط نام پارس با پلنگ

پارس (به اوستابی یعنی پرخاشجوی) نزد سکاها به معنی پلنگ بوده است که از ایشان به ترکان رسیده است. در شاهنامه هم درفش "اسفندیار" (که هم به جای داریوش و هم به جای گائوماته مغ است) از پوست پلنگ یاد شده است. می دانیم که این در مورد درفش کاویانی نیز صادق است:
سپه دید با جوشن و ساز جنگ
درفشی سیه پیکر او پلنگ
سپه‌کش پشوتن به قلب اندرون
سپاهی همه دست شسته به خون
به چنگ اندرون گرز اسفندیار
به زیر اندرون بارهٔ نامدار

ارتباط نام قاجار با شیر درفش ایران

واژهٔ قجاری در سنسکریت به معنی شیر است. به نظر می رسد که قاجارها با این معنی نام خود آشنا بوده اند و آن را به عنوان توتم خود بر درفش ملی ایران نقش کرده اند که به طور تصادفی با تصویر شیر و خورشید درفش باستانی نخستین ایران مکشوفه از شهداد همخوانی دارد:
गजारि m. gajAri lion
بنا به هوش مصنوعی ریشهٔ لغوی ترکی قاجار نیز یاد آور شیر و پلنگ است: این واژه ریشه‌ای در زبان ترکی دارد و به معنای تندرو، چابک و چالاک است.

شنبه، خرداد ۲۳، ۱۴۰۵

معنی نام شهرکهای اُشتبین و اشتهارد

نام شهرک باستانی پلکانی و تاتی نشین اُشتبین استان آذربایجان شرقی در کنار رود ارس به لغت اوستایی (مادی) به معنی محل خوشبختی باشنده به نظر می رسد.
نام مشابه اشتهارد استان البرز به صورت ایشته-ارد به اوستایی به معنی محل ثروتمند به نظر می آید.

پنجشنبه، خرداد ۱۴، ۱۴۰۵

نام های کهن آلبانی به زبانهای هندواروپائی به معنی سرزمین عقاب‌ها هستند

به نظر می‌رسد نام‌های آلبانی، ایلیریا و آرناوود در زبان‌های هند و اروپایی به معنای سرزمین عقاب‌ها بوده‌اند:
در زبانهای هند و ایرانی-سرماتی (صربی سابق):
آله: عقاب
بانیا (وانیا): منطقه
یا
آلبا (آلوا، آروا): عقاب
آنیا: کشور متعلق به
در زبانهای اروپایی:
ایلیر: عقاب
یا: منطقه
در زبان گالیک اسکاتلندی، کلمۀ عقاب iolair (تلفظ ee-lur) است.
یا ایلی: عقاب، بال (aile)
ایریا: ااِیریه
Eyrie: (aerieلانه عقاب، شاهین، قوش یا سایر پرندگان شکاری است (گونه‌ای از.
aerie (اسم):
"لانه عقاب"، دهه ۱۵۸۰ (در زبان انگلیسی-لاتین از اوایل قرن سیزدهم میلادی به بعد)، از فرانسوی باستان aire "لانه"، لاتین قرون وسطایی area "لانه پرنده شکاری" (قرن دوازدهم میلادی)، شاید از لاتین area. در زبان آلبانیایی، این کشور Shqipëria نامیده می‌شود که به طور مستقیم به "سرزمین عقاب‌ها" ترجمه می‌شود. افسانه بنیادی ایلیریایی از مرد جوانی می‌گوید که یک جوجه عقاب را از یک مار سمی نجات داد. عقاب مادر سپاسگزار، قدرت و چشمان تیزبین خود را به او بخشید. او به پادشاهی شکست‌ناپذیر تبدیل شد و پادشاهی را تأسیس کرد که به Shqipëria (سرزمین عقاب‌ها) معروف شد.
عقاب یک نماد مقدس و توتمی در فرهنگ ایلیریایی‌های باستان است.
ارتباط الهی:
آثار باستانی، مانند پلاک‌های قرن ششم پیش از میلاد از منطقه دریاچه اشکودرا، عقاب‌ها را در کنار خدایان خورشیدی و آسمانی به تصویر می‌کشند که نشان می‌دهد این پرنده یک محافظ اسطوره‌ای قدرتمند بوده است.
نماد پادشاهان:
پادشاه پیروس اپیروس (منطقه‌ای باستانی که ایلیریا و یونان را در بر می‌گیرد) توسط سربازانش به نام "عقاب" معروف شد.
آلبانوپولیس (شهر سفید یا شهر کوهستانی) مقولۀ دیگری است:
این ارتباط بیشتر توسط نوشته‌های جغرافیدان یونان باستان، بطلمیوس، در قرن دوم میلادی پشتیبانی می‌شود، جایی که او شهرک آلبانوپولیس واقع در شمال شرقی دورس را در آن گنجانده است. آلبانوپولیس (به معنای شهر کوهستانی) می‌تواند تیرکان (در کنار کوه‌ها، تیرانا) باشد.
آرناوود: آرناووت (پرستندگان عقاب، به ترکی عثمانی: آرناوود) یک نام قومی بالکانی است که برای اشاره به آلبانیایی‌ها استفاده می‌شود. آروانید (اروانید)، آرناووت (آرناوود)، جمع: آرناوودلار (آرناوودلر): ترکی مدرن: آرناووت:
"آرنه" Arna یک نام کوچک مردانه سنتی با ریشه نورس باستان و ژرمنی است و مستقیماً به عقاب ترجمه می‌شود.
avid (صفت):
"مشتاق؛ حریص"، ۱۷۶۹، از فرانسوی avide (قرن ۱۵)، از لاتین avidus "مشتاقانه آرزو کردن، آرزومند، حریص"، از avere "با اشتیاق آرزو کردن".

شنبه، خرداد ۰۹، ۱۴۰۵

The names of Albania mean the land of eagles

The names Albania, Illirea and Arnavud seems to have meant the land of eagles in the Indo-European languages:
In Indo-Iranian-Sarmatian (former Serbian):
Ale: eagle
bania (vania): area
or
alba (alva, arva): eagle
ania: the country that belongs to
In European:
illir: eagle
ia: area
In Scottish Gaelic, the word for an eagle is iolair (pronounced ee-lur).
or
illi: eagle, wing (aile)
irea: eyrie:
An eyrie (a variant of aerie) is a bird nest of an eagle, falcon, hawk, or other bird of prey.
aerie (n.):
"eagle's nest," 1580s (attested in Anglo-Latin from early 13c.), from Old French aire "nest," Medieval Latin area "nest of a bird of prey" (12c.), perhaps from Latin area.
In the Albanian language, the country is called Shqipëria, which directly translates to "Land of the Eagles".
foundational Illyrian legend tells of a young man who rescued an eaglet from a venomous snake. The grateful mother eagle bestowed upon him her strength and sharp eyes. He went on to become an invincible king, founding a kingdom that became known as Shqipëria (Land of the Eagles).
The eagle is a sacred, totemic symbol in the culture of the ancient Illyrians.
Divine Connection:
Archaeological artifacts, such as 6th-century BCE plaques from the Lake Shkodra region, depict eagles alongside solar and celestial deities, suggesting the bird was a powerful mythological protector.
Symbol of Kings:
King Pyrrhus of Epirus (an ancient region overlapping Illyria and Greece) was famously named "The Eagle" by his soldiers.
Albanopolis (the white city or the mountainous city) is another category:
This connection is further supported by the writings of the Ancient Greek geographer Ptolemy during the 2nd century AD, where he included the settlement of Albanopolis situated to the northeast of Durrës.
Albanopolis (in the sense of the mountainous city) could be Tirkan (next to the mountains, Tirana).
Arnavud (eagle worshippers): Arnaut (Ottoman Turkish: ارناود) is a Turkish ethnonym used to denote Albanians. Arvanid (اروانيد), Arnavud (آرناوود), plural: Arnavudlar (آرناوودلر): modern Turkish: Arnavut:
"Arne" is a traditional masculine given name of Old Norse and Germanic origin, and it directly translates to eagle.
avid (adj.)
"eager; greedy," 1769, from French avide (15c.), from Latin avidus "longing eagerly, desirous, greedy," from avere "to desire eagerly".

پنجشنبه، خرداد ۰۷، ۱۴۰۵

اقوام آریایی روکسولان (ماساژت) و سئورومات-یازیگ اجداد کروات‌ها و صرب‌ها-بوسنیها بودند

ارتباط بین نام و ویژگی‌های روکسولان‌ها و کروات‌ها
به گفته آمیانوس مارسلینوس، ماساژت‌ها اجداد آلان‌ها/روکسولان‌های کرواسی بودند. مطابق گفتهٔ تادئوتس سولیمیرسکی، مؤلف کتاب سارماتها (سئوروماتها) که از وزرای فرهنگ سابق لهستان بود، کرواتها، صربها و بوسنی ها از قبایل سکایی و سئوروماتی بوده اند که بعد از مهاجرت به بالکان به کسوت ملل اسلاوی در آمده اند.
معنی اسپارگاپیس و تومیریس، نام‌های شاهزاده و ملکه ماساژت‌ها که کوروش بزرگ (ایرج فریدون) نزد ایشان کشته شد:
کلمهٔ سنسکریت spar به معنی قوی و کلمهٔ سغدی gap به معنی شاهزاده است. یعنی در مجموع آن به معنی شاهزاده نیرومند است:
स्फार adj. sphAra strong
स्फार adj. sphAra great
gap: prins
نام تومیریس (Tomyra-is) همچنین می‌تواند در اساس یک عنوان به معنی ملکهٔ نیرومند باشد:
तुम्र adj. tumra strong
तुम्र adj. tumra big
ईश adj. isa a ruler
خود نام ماساگت (ماساژت) را می توان دارندگان توتم بزکوهی بزرگ (گوزن، یلن) گرفت. ماساگتها (روکسولانها، آلانهای درخشان) سرانجام در بالکان سکنی گزیدند و تشکیل قومیت کروات را دادند:
mas: great छाग m. chAga goat
نام‌های آلان و کروات در سنسکریت و اوستایی به معنی دارندگان کراوات هستند:
आलान n. AlAna tie
Cuiroat: tie
پادشاه مشهور روکسولانها، آئلیوس راسپاراگانوس بود:
این واقعیت که نام آئلیوس راسپاراگانوس بر روی دو سنگ قبر در پولا در کرواسی یافت می‌شود، ممکن است نشان دهد که در مقطعی پس از سال ۱۱۸ میلادی، پادشاه مجبور به استعفا شد و در قلمرو دولت روم پناه گرفت.
خویشان روکسولانها، سئورومات‌ها (یازیگ‌ها، کسانی که توتم مار= سنسکریت سرپَ داشتند) بوده اند که همان صربها بودند:
सुराf. saurA snake,
मत adj. mata believe
सर्प m. sarpa snake
در شاهنامه فریدون در سر راه پسرانش سلم (سئورومات)، تور (سکا) و ایرج (پادشاه دربیکان/دریها) در شکل اژدها ظاهر میشود. توتم شیمریای مرکب مار و بزکوهی و شیر سکاهای پادشاهی هم نشانگر توتمهای این سه برادر اساطیری است.
در فرهنگ و فولکلور صربستان، مار جایگاه عمیق و بسیار محترمی دارد که اغلب با zmija čuvarkuća (مار نگهبان) نمادگذاری می‌شود. این مار غیرسمی که تصور می‌شد مظهر یک جد متوفی است، به طور سنتی از خانه و خانواده محافظت می‌کرد. کشتن یک مار نگهبان کاملاً تابو بود و اعتقاد بر این بود که باعث ویرانی می‌شود. افسانه‌های مار در صربستان به چند رکن اصلی تقسیم می‌شود:
نگهبان خانه (Zmija Čuvarkuća) خانه:
گفته می‌شد که مار زیر آستانه، در دیوارهای پی یا پشت اجاق زندگی می‌کند. این مار ستون معنوی دودمان خانواده محسوب می‌شد.
احترام: در سنت‌های عامیانه باستان، گذاشتن یک کاسه شیر در نزدیکی پی یا اجاق برای آرام کردن مار خانه رایج بود.
نشانه‌ها:
اگر مار دیده می‌شد، معمولاً به معنای خوش‌شانسی یا تغییر آب و هوا بود. برعکس، اگر ماری به طور تصادفی کشته یا رانده می‌شد، تصور می‌شد که نسل خانواده نفرین شده است.
اسطوره‌شناسی و قصه‌های عامیانه اژدها در مقابل مار:
در اساطیر اسلاوی، بین مارهای معمولی و زماجوی (اژدها) که اغلب به عنوان محافظان آتشین و چند سر یا موجودات آسمانی به تصویر کشیده می‌شوند، تمایز قائل می‌شوند.
دامادهای مار:
مارها به طور گسترده در اشعار حماسی و قصه‌های عامیانه صرب، مانند داستان جمع‌آوری‌شده ووک کاراجیچ، با عنوان «دوباره، داماد مار»، که به بررسی تغییر شکل و توتمیسم باستانی می‌پردازد، حضور دارند.
پادشاه مارها:
داستان‌های یک «پادشاه مار» خیرخواه که انسان‌ها را به خاطر مهربانی‌شان پاداش می‌دهد و نعمت‌های جادویی اعطا می‌کند، از ارکان داستان‌سرایی سنتی صرب است.
نام یازیگ (یاز-آزیگ) در اوستایی به معنای پرستنده مار است و نام بوسنی در ترکیب سکایی بهیو-یاسنی به نظر می‌رسد به معنی پرستنده مار ترسناک (بوآ) باشد. نزد بوسنی ها خلقت مار مقدم بر خلقت بشر بوده است و رجحان دارد.
با توجه به ارتباط توتم مار با نام و نشان ایلیریایی های بالکان به نظر می رسد آنها در داشتن توتم مار و همچنین پرستش خورشید با مهاجرین صربوکرواتی مشترک بوده اند. منابع عمده:
١- یشتها، جلد یک، تألیف استاد ابراهیم پورداود.
٢- فرهنگ لغات سنسکریت. آنلاین.
٣- فرهنگ واژه های اوستا، تألیف احسان بهرامی.
۴- هوش مصنوعی.

چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۴۰۵

The name Albania seems to have meant the land of white apartments

alb[us]: white
banesë: apartment
The name of city Berat in Albania has been derived through Albanian sound changes from the Old Slavonic language Bělgrad (Бѣлградъ) or Belgrád / Beligrad (Белград / Белиград), meaning "White City".
Bardhë: White