فرهنگ و انديشه
پايگاه جواد مفرد كهلان
سهشنبه، شهریور ۱۰، ۱۴۰۵
اتیمولوژی بیهق و بهستان (بیهستان، میاندوآب)
این نامها مرکب از اجزاء اوستایی بی (دو) و هیچ (رود آبیاری کننده) هستند. در مجموع یعنی محلی که با دو رود آبیاری میگردد:
عبارت «دو رود بیهق» معمولاً به دو رشته رودخانه فصلی و مهم منطقه بیهق قدیم (سبزوار امروزی) اشاره دارد که به نام عمومی «کال شور» شناخته میشوند. این دو رود نقش مهمی در جغرافیا و ساختار تاریخی منطقه داشتهاند:
کال شور جاجرم: از سمت شمال غربی وارد این حوضه و کویر میشود.
کال شور سبزوار: از سمت شرق جریان یافته و به کویر میریزد.همچنین در منابع کهن جغرافیایی و کتاب تاریخ بیهق اثر ابنفندق، به رودها، قناتها و شبکههای آبیاری این ولایت تاریخی (که میان نیشابور و قومس قرار داشت) اشارههای فراوانی شده است. این دو رود فصلی در نهایت به کویر دو شاخ در منتهیالیه جنوب غربی منطقه میریزند.
در مورد میاندوآب (دو آب شرفنامه)، نظر به نام محلهٔ کهن بهی آن بهیستان (بی هیچ ستان، محل آبیاری شونده توسط دو رود) کتب جغرافیایی قدیم از توابع ولایت مراغه، مربوط به میاندوآب است که بین دو رود تاتائو (سیمینه رود) و جیغاتی (زرینه رود) قرار گرفته است. در منابع کهن در ولایت مراغه همچنین از نواحی گودول (چارپا پرور، چاراویماق)، انگوران (ملکان، محل مل=انگور) و ولاوران (دژ والا، تخت سلیمان) نیز یاد شده است.
جمعه، شهریور ۰۶، ۱۴۰۵
اتیمولوژی خیابان
به نظر می رسد واژهٔ خیابان در مقام مقایسه با بیابان ترکیب خیه (کنده شده) و آبان (منسوب به آبها) بوده باشد. در مجموع یعنی دارای جوی کنده شده برای هدایت آبها:
खेय adj. kheya to be dug out
ولی معنی محل عبور کنده و صاف شده برای خیابان منطقی تر است:
खेय adj. kheya to be dug out
वन n. vana (bana) crossing place
معنی نامهای یلان سینه و مهران اشتاد و اتیمولوژی واژۀ استاد (استاذ)
نام شاهنامه ای یلان سینه نظر به نام اوستایی سئنه که پزشک دانا به شمار رفته می تواند به معنی دانای یلان بوده باشد. واژهٔ شاهین و سیمرغ نیز با سئنه (شئنه، دانا) مرتبط است. سئنه (سیمرغ) در معنی مرغ دانای آسمانی ترجمهٔ آنزوی سومریان به نظر می رسد که الواح خدایان را ربوده بود:
ष adj. Sa wise, learned जन m. jana (yana) person یلان سینه در شاهنامهٔ فردوسی، نام سردار بهرام چوبین در نبرد با ساوهشاه (شاه سرزمین پرسود) و پرموده (بسیار شاد) است که بهرام را سزاوار تاج و تخت دانست. او مهران دبیر را در بند کرد و به نزد بهرام برد. یلان سینه در نبرد با خسرو پرویز پیوسته حضور داشت. او همراه با بهرام به مرو گریخت. چون بهرام زخم خورد، با گردیه رهسپار ایران گشت. در میانهٔ راه، سپاه ترکان را شکست داد و در فرجام گردیه را برای گستهم خواستگاری کرد. فردوسی در ابیاتی از شاهنامه از یلان سینه یاد کرده، که بیت زیر از آن جمله است: یکی [بُد که] نامش یلان سینه بود کجا سینه و دل، پُر از کینه بود نام شاهنامه ای مهران ستاد (مهران اشتاد برخی منابع دیگر) به معنی کسی گرفته اند که به درستی پیرو ایزد مهر است. ولی اگر مهران ستاد را همان مهران دبیر شاهنامه در عهد بهرام چوبین بدانیم، مهران ستاد (اشتاد) به معنی مهران اُستاد خواهد بود: چون واژهٔ اوستایی اُشتا-دا/اُشتا-ذا به معنی دانای برگزیده (اُستاد) است. هوش مصنوعی در این باب به جای معنی دانای برگزیده برای واژهٔ اُستاد به پیروی از نظریاتی که بیشتر حکم خالی نبودن عریضه را دارند، برای اُستاد/اُستاذ چنین ترکیب و معنی غیر منطقی قائل شده است: واژه «اُستاد» یک واژه اصیل ایرانی با ریشه هندواروپایی است. این واژه در سیر تحول تاریخی خود از زبان اوستایی و فارسی میانه (پهلوی) عبور کرده و بعدها به شکل وام واژه وارد زبان عربی و بسیاری از زبانهای دیگر جهان شده است.سیر ریشهشناسی (اتیمولوژی) این واژه را میتوان به مراحل زیر تقسیم کرد: ۱. ریشه هندواروپایی و اوستاییریشه بنیادین این واژه به پیشوند -ava (به معنی پایین یا به سوی) و کارواژهٔ هندواروپایی sta-* (به معنی ایستادن، پابرجا بودن و استوار بودن) بازمیگردد. این ترکیب در زبان اوستایی به صورت ava-stāta- کاربرد داشت که به معنای «ایستاده، پابرجا، ثابتقدم و استوار» بود. ۲ .دوره فارسی میانه (پهلوی) در زبان پهلوی، این واژه با افتادن برخی آواها تغییر شکل یافت و به صورت ōstāδ (اُستاد) یا awestād درآمد. در این دوران، معنای واژه از حالت فیزیکی (پابرجا بودن) به حالت استعاری تغییر کرد و به مفهوم «شخص دانا، ماهر، با ثبات و صاحب مهارت در یک حرفه» به کار رفت. ۳. ورود به فارسی دری و واژههای همخانواده پس از اسلام، این واژه به همان صورت اُستاد وارد فارسی دری شد. در زبان عامیانه و اصطلاحات صنفی، این کلمه دچار تخفیف (کوتاهشدگی) شد و به شکلهای زیر درآمد: اوستا / اوسا: بیشتر برای افراد ماهر در حرفههای سنتی و فنی (مثل خیاط، نجار، معمار) به کار رفت.استاد: برای درجات بالای علمی در دانشگاهها، حوزهها یا هنرها حفظ شد. ۴. وامدهی به زبان عربی (معرّب شدن) برخلاف برخی تصورات اشتباه که این واژه را عربی میدانند، «استاد» پیش از اسلام در ایران وجود داشته است. این واژه پس از اسلام به زبان عربی وام داده شد و به شکل «اُستاذ» (با ذال) معرب گردید. اعراب برای این واژه جمعهای تکسیری مانند «اساتِذِه» و «اساتیذ» نیز ساختند. منابع عمده: ١- یشتها جلد ١ و ٢، گزارش استاد ابراهیم پورداود. ٢- فرهنگ نامهای شاهنامه جلد ١ و ٢، منصور رستگار فسایی. ٣- هوش مصنوعی، AI.
چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۴۰۵
مطابقت آبرادات خبر گزنفون با آترادات خبر کتسیاس
کتسیاس در رابطه با کوروش از دو آترادات رهبر اماردان (جنگاوران) یاد می کند. یکی در سمت کادوسیان در شمال ایران که پیش از به حکومت رسیدن کوروش می زیسته و قهرمان دورهٔ مادها بوده است و دیگری که در جنوب ایران در جنگ کوروش با مادها کشته شده است. گزنفون به درستی نام این دومی را آبرادات آورده و او را حاکم شوش دانسته است و تراژدی مرگ وی و همسرش پان ته آ را به تفصیل آورده است. دلیل اشتباه کتسیاس در این باب سوای شباهت این نامها، قومیت جنگاوران سکایَی آنان بوده است چه مطابق خارس میتیلنی مردان (آماردان) البسهٔ سکایی بر تن داشته اند و قطعهٔ اوستایی ائوگمدئچا از تورانیان دانو (سکاها) در کنار رود کاریزها (کارون) خبر داده است.
دوشنبه، شهریور ۰۲، ۱۴۰۵
آگمهٔ سنسکریت (دارای دانش مقدس گنگ، برهمن، مُغ) منشأ نام عجم به نظر می رسد
आगम m. Agama meaningless syllable or letter inserted in any part or the radical word
आगम n. Agama tantra or work in vculcating the mystical worship of ziva and zakti
आगम m. Agama grammatical augment
आगम m. Agama addition
आगम m. Agama anything handed down and fixed by tradition
आगम m. Agama brAhmaNa
आगम m. Agama sacred work
आगम m. Agama collection of such doctrines
आगम m. Agama traditional doctrine or precept
आगम m. Agama science
معنی سنسکریتی برهمن و مغ:
ब्राह्मण m. brAhmaNa one who has divine knowledge
ब्रह्मी adj. brahm[i] holy
मन n. mana thought
मग m. maga magician
واژه های گَبر و جبر (علم سرّی) هم در رابطه با نام مُغ است:
गभीर adj. gabhira (gabhara) secret, deep, mysterious.
شنبه، مرداد ۳۱، ۱۴۰۵
معنی نام الکوس تورانی
نام الکوس علی القاعده صورتی از آرک-اوس سنسکریت و اوستایی به معنی خورشید پرست است:
اَلکوس در شاهنامه نام یک دلاور تورانی است که به فرمان افراسیاب، همراه بیش از هزار مرد جنگی، برای کشتن رستم رهسپار گردید. وی به جای رستم، به اشتباه با زواره درآویخت و چون برای بریدن سر زواره از اسب پیاده گشت، رستم به یاری برادر شتافت و با نیزه، الکوس را از پای درآورد.
بپرسید الکوس جنگی کجاست
که چندین همی جنگ شیران بخاست.
فردوسی (از جهانگیری).
نامهای رود قرانقوی هشترود و میانه به معنی رود بزکوهی به نظر می رسند
نام رود قرانقو در کتیبهٔ ارگیشتی اورارتویی یازیلیق سراب به صورت مونا (میونا، منسوب به بزکوهی) آمده که قرانقو هم به صورت کورانگو در سنسکریت به همین معنی است. این منطقهٔ دور افتاده و کم جمعیت محل مناسبی برای بزان کوهی بوده است:
कुरङ्ग m. kuranga antelope
मयु m. mayu antelope
چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۴۰۵
نامهای افغان و پشتون (پختون) به معنی مردم پشتی و کناری هستند
अवगण adj. avagaNa separated from one's companions.
apa-gana: people in the backside.
पृष्ठ n. pRshTha back [of the body].
पृष्ठतः indecl. pRshThataH behind.
معلوم میشود نام افغان ها به معنی مردم کناری و عنوان اَبَگان که لقب بوده به معنی شخص نجیب و محترم بوده است:
अवगण adj. avagaNa separated from one's companions
आभग m. Abhaga one who is to be honoured by a share
نام پارادان (پَرَ-دان) در کتیبه های ساسانی یا همان ناحیۀ اپاریتی های کهن (پسیانی های اردوی تخاران) در معنی سرزمین کناری مطابق سرزمین پشتونها (مردم پشتی و کناری) است.
سهشنبه، مرداد ۲۷، ۱۴۰۵
ترادف نامهای عیلام و وَرِنه (نام اوستایی خوزستان)
نام عیلام به صورت اِی-لام در زبانهای هندوعیلامی بومی به معنی سرزمین خوشی بوده است. معنی نام اوستایی عیلام یعنی ورنه یعنی سرزمین خوشی گواه این نظر است. در اوستا وَرِنه سرزمین آفریدهٔ اهورامزدا (خدای دانایی و خوشی) به شمار آمده است و نام بومی عیلام یعنی هل تمپت را به معنی سرزمین خدای فرزانه گرفته اند. به احتمال زیاد منظور از این خدا خومبان (خدای بزرگ و دانای آسمان، معادل اهورامزدا) بوده است. نام خوزستان به صورت خوذا-ستان (سرزمین خدا) ترجمهٔ هل تمپت به نظر می رسد.
خوَتای پهلوی به صورتهای خوَذا و خوَدا در آمده، سرانجام در فارسی خدا شده است. صورت پهلوی خود برگرفته از هوَدا/هوَذا (دارای آفرینندگی) در پارسی باستان و اوستایی است. هوَ= دارای، دا/ذا= آفریدن.
نام خدای آشوریان هوریان تبار یعنی آشّور نیز به صورت آش-سور (به معنی سنسکریتی خدای دانای کل آسمان) با اهورا مزدا مرتبط است.
دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۴۰۵
نام و نشان بوسیان، بودیان و آریزانتیان ماد
نام بوسیان که در خبر هرودوت در آغاز نامهای قبایل ماد آمده است، می تواند به معنی سنسکریتی آن ثروتمندان، اشاره به قوم طبقهٔ فرمانروایان ماد باشد که به نظر می رسد همان ساگارتیهای نیرومند منابع آشوری بوده اند.
نام بودیان به معنی اوستایی استادان و دانایان مترادف ماد و ساگارتی و گوران اشاره به مادهای سمت کرمانشاهان است.
نام آریزانتیان (گروه نجبا) را با آریبی شرق کتیبه های آشوری در مجاورت کویر سنجیده اند ولی شبیه ترین نام کتیبه های آشوری بدان همانا ناحیهٔ آریارمی (منسوب به گروه نجبا) در سمت نهاوند (نیسا) و تپه گیان (کیان) است. در این سمت ولایت الیپی (سرزمین اشراف) وجود داشته که پایتخت آن نیسابی (نیسا، نهاوند) بوده و شهرهای مهم دیگر آن آراپخا (کرکوک)، ماروبیشتی (ماهیدشت)، هوباهنا (بیت همبان، کرمانشاهان) بوده اند. در منابع دیگر از شهرهای النزاش (کار سناخریب) و بیت باروا و سیسیرتو آن جا نام برده اند که با شهرهای دهگلان (دیولان)، قروه و سنندج همخوانی دارند.
अलेप adj. alepa pure, clean, noble.
سه قبیلهٔ مادی دیگر پارتاکانیان (مردم کنار رود) و ستروخاتیان (بلند کلاهخودان) و مغها (دانایان سرودهای دینی) مردم اصفهان، سکاییان و کیمریان کردستان و مردم ری و آذربایجان بوده اند.
اشتراک در:
پستها (Atom)