سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۴۰۵

یوسف پدر خواندهٔ عیسی مسیح بوده است

از آنجا که مطابق انجلیها، در موقع غسل تعمید عیسی مسیح "کبوتری در آسمان ظاهر میشود و ندایی می رسد که تو فرزند دلبند من هستی که از او بسیار خشنودم"، لذا نام پدر اصلی عیسی مسیح با نام پرنده مرتبط بوده است و طبق انجیلها مریم مقدس پسری به نام یهودا داشته است و یهودا پسر زیپورایی (پرنده) معلم انقلابی عهد هیرود کبیر بوده است که شاگردان نوجوانش در اواخر حکومت هیرود کبیر، عقاب طلایی سمبل امپراطوری روم را از بالای درب معبد اورشلیم ساقط و خرد کرده بودند. این امر باعث بر افروخته شدن خشم هیرود کبیر گردید که فرمان اعدام آن محصلین و یهودا و همکارش ماتثیاس را صادر کرد. یهودا با برخی شاگردانش از مهلکه گریخت ولی ماتثیاس و جمعی از محصلین اعدام شدند. در انجیلها از اینها به استعاره به عنوان ساقط کردن بساط کبوتر فروشان توسط عیسی مسیح، اعدام نوزادان همسال عیسی مسیح توسط هیرود کبیر و اعدام شدن يحيی معمدان، معلم همکار عیسی مسیح یاد شده است.

دو بردیه، راستین بوده اند

داریوش کودتا کرد و برادر خواندگان و متحدین، پسر کوچک کوروش و پسر خوانده و داماد کوروش یعنی وهیزداته بردیه (حاکم نیمهٔ شرقی امپراتوری کوروش) و گائوماته بردیه (حاکم بلخ و ناطر درهٔ سند، نائب السلطنه کمبوجیه) را کشت و گفت که اینها بردیه های دروغین بودند. یک دروغ مجبوری مصلحت آمیز سیاسی زد.
یک تحقیق دقیق در نسب گائوماته بردیه (سپنتداته، سپیتاک سپیتمان) پسر ملکه آمیتیس در خبر کتسیاس معلوم می کند که او همان زرتشت سپیتمان و گوتمه بودای بلخ و درهٔ سند است. زرتشت - بودا در بلخ (پیشتر در ری) حکومت کرده است. ولی محل کشته شدنش بر خلاف گفتهٔ شاهنامه بلخ نبوده بلکه همانطور که بودائیان در مورد گوتمه بودا (بنا به هاروی کرافت همان گائوماته بردیه) نوشته اند کوسی-ناگارا (شهر کاسیان گرامی دارندهٔ گیاه کوسی) بوده که با سیکایا اوائوتی (آبادی گیاه مقدس، سکاوند هرسین، محل دخمهٔ گائوماته بردیه) در سمت سرزمین کوسیان/کاسیان (لرستان) همخوانی ذارد.
نظریه سه هزار سال پیش زبان گاثاها دقیق نیست. به نظر ایرانشناس گراردو نیولی زمان سرایش سرودهای گاثاها طبق سنت زرتشتی به سدهٔ ششم پیش از میلاد (دوران پیش از هخامنشی و هم‌زمان با کوروش بزرگ یا کمی پیش از آن) تعلق دارد. زبان کهن گاثاها متعلق به مغان ری (محل مسمغان) بوده است و زرتشت پیش از فرمانروایی دربیکان بلخ در آنجا حکومت می کرده و توسط مغان آنجا به مقام مسمغان رسیده بود. از این رو است که گائوماتا (دانای سرودهای دینی، حاکم بلخ) را مغ آورده اند. او زادهٔ نوهٔ دختری کیاخسار (کیخسرو) یعنی آمیتیس (بی نهایت دانا) همسر کوروش بوده است که ملقب به دوغدو (دانای سخن، سنگهواک) بوده است.

دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۴۰۵

معنی اوشان و فشم تهران

اوشان به معنی محل آب [فراوان] است.
نام فشم به صورت اوستایی فشو-اَمَ به معنی دارای گلهٔ نیرومند است.
خود نام تهران به معنی اوستایی آن به معنی محل دارای پناهگاههای زیر زمینی است.

شنبه، مرداد ۱۷، ۱۴۰۵

اتیمولوژی پایان (پا-یام، محل ایستادن گام) و فرجام

به نظر می رسد این واژه ها با واژه های سنسکریتی پینه (پُر، کامل) - فاین لاتین (انتها، کمال) و پرَزَمه (پرَسمه، توقف) در پیوند باشند:
पीन adj. pina ful
प्रशम m. prazama cessation

جمعه، مرداد ۱۶، ۱۴۰۵

Småland betyder små öarnas land (små-ö-länderna), inte små länderna

Det är ologisk och förnedrande att stora Småland ska kunna betyda små länderna. Däremot visar Namnet Öland att termen Små-ö-land användes fli
tigt.
Beviset är att smålänningars gamla namn har varit finnvedingar (finhedingar, "folket av skogsmark som ligger mellan träsk- och sjöar"). Ordet ved i finnvedingar i varianten vid betyder skog och guda namnet vidar betyder "han från skogen":
Småland som nära fyrahundratal öarnas rike:
Man har sagt att "Smålands sjörike är det sjötätaste området i Småland. Med över tusen sjöar och vattendrag lockar sjöriket till vattennära aktiviteter och boende. Var du än befinner dig så har du närhet till vatten och sjöar.
Sjön Bolmen är Sveriges tionde största sjö och är den som knyter ihop området Smålands sjörike. Sjön har enligt sägnen 365 öar och Bolmsö är den största. Hit går Bolmsöfärjan från Sunnaryd, Smålands enda inlandsfärja.
De otaliga öarna och vikarna upplevs med fördel från båten eller kanoten. Att därefter lägga till i någon av de pittoreska småbåtshamnarna med sin lantliga idyll av rödmålade trähus med vita knutar, blir en angenäm avslutning på dagen." (Smålands sjörike)

دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۴۰۵

مطابقت گوپت شاه با کوبای ترری

کتابهای پهلوی از گوپت شاه (شاه سرزمین "گاو یورش برنده=گراز"، شاه کپادوکیه) به عنوان شاه سئوکستان ("سرزمین گرازان"، نواحی سکاها در سمت کردستان و کپادوکیه) سخن می رانند و استرابون از کوبای ترری (ظاهراً به معنی گاوپای تورانی که لقب گوپت شاه بوده) به عنوان کشورگشایی نامی شاخه ای از کیمریان نام می برد. و تورات از توگرمه (دارندگان شمشیر) به عنوان گروهی از کیمریان یاد می کند که در ارمنستان کوچک سکونت داشته اند و نقش سواران شمشیر کش ایشان در حال تاخت و تاز بر روی تابوتی در آسیای صغیر باقی مانده است. نام کوبای ترری در اصل می تواند به معنی شاه دارای جام از قبیلهٔ شمشیر زنان بوده باشد که این معنی نام وی را با سپیتمه هوم (لهراسب، یرواند) فرمانروای آذربایجان و ارمنستان و کردستان در عهد مادیای اسکیتی (افراسیاب) و کیاخسار (کیخسرو) و آستیاگ (آژدهاک خبر موسی خورنی) پیوند می دهد.
لُهراسپ (مؤبد جام)/کوبای ترری از جانب دیگر با جمشید (شاه جام) سمت آذربایجان و کپادوکیه همخوانی دارد.
سه برادر توراتی به عنوان پسران جومر (کیمری، مارپرست) یعنی اشکناز (دارندهٔ توتم بزکوهی، بوسیان) و ریفات (صاحبان فریاد بلند، ستروخاتیان) و توجرمه (دارندگان شمشیر) همان کُرمانجها، زازاکها و سورانیها (شمشیر زنان یا دارندگان توتم مار) هستند.

معانی سیبری

نظر به نام اوستایی سیبری یعنی وئوروبرشتی (سرزمین بیشه های وسیع) واژهٔ سیبری نامی مغولی به معنی سرزمین جنگلهای انبوه است.
نام دژ تاتاری سیبری را به ترکی می توان نزدیک آب رودخانه معنی نمود.

جمعه، مرداد ۰۹، ۱۴۰۵

معنی نامهای اساطیری بوخت و باجان

نامهای اساطیری دو برادر بوخت و باجان نیاکان کُردان را میشود به معنی آزادگان (طبقهٔ حاکم) و جنگاوران معنی کرد.

معنی اخته زهار در شاهنامه

برخی از محققین ایرانی واژهٔ زهار شاهنامه را به معنی شرمگاه حیوان مادینه یا نر گرفته و در منظور شاهنامه از آن در مانده اند (اخته هم اخته شدهٔ زبان ترکی نیست و آهیخته است). در حالی که دهاره در سنسکریت علاوه بر شرمگاه معنی دندان بُرنده و شمشیر بُرنده نیز می دهد که برای اصطلاح اخته زهار (دهارهٔ آهیخته و بر کشیده) در مورد شیر درنده و جنگاوران بسیار منطقی است:
धारा f.dhArA (dahara) sharp edge
धर m. dhara (dahara) sword
صورت اخته هار (آهخته هار) به ضرورت رعایت آهنگ شعر از تلخیص اخته دهار/زهار عاید شده است:
به كردار گرگان به روز شكار
بران باد پايان اخته زهار
سواران چو شيران اخته زهار
كه باشند پرخشم روز شكار
گزيد از سواران برون از هزار
بران باد پايان آهخته هار
به كردار شيران به روز شكار
بران باد پايان آهخته هار

معانی ایرانی واژه های صفر و جفر و جبر و هندسه

واژه های صفر و زِرو برگرفته از واژهٔ زَفره اوستایی (دهان خالی) و به نظر می رسند:
واژه های صفر و زِرو را ترجمهٔ صونیای سنسکریت می دانند ولی واژهٔ اوستائی و پهلوی زَفَره (دهان خالی، ژرفا، گودی) که اصل آنها است، این وسط ناگفته مانده است:
शून्या f. zUnyA hollow reed, zero
صفر
لغت‌نامه دهخدا
صفر. [ص ِ] (ع اِ) خالی، ترجمه ٔ سنسکریت صونیا در ریاضی هند و عربی، معادل زِرو در فرانسه و در عین حال ریشه ٔ کلمات غربی سیفرا، تزیفر و مشتقات آنها است و رجوع به سیفر، شیفر زرو و دائرة المعارف اسلامی (صفر) شود. قدما علامت صفر یعنی نماینده ٔ هیچ نداشتند. این علامت را هندیان اختراع کردند به نام صونیا یعنی تهی و ایرانیان که کتب ریاضی هندی را به عربی ترجمه و نقل کرده اند، آن را به صفر عربی که هم به معنی تهی است ترجمه کردند و چون ترجمه ٔ آنان به لاتینی برگشت، صفر عربی را در لاتینی شکسته و از آن زرو ساختند. علامت صفر (0) یا (0) است . صفر حافظ مرتبه ٔ عدد است و خود آن عدد نیست و آن مرتبه نیز از عدد خالی است. دائره ٔ کوچک به این شکل (0) که در علم حساب برای ده چند کردن عددی بطرف راست آن عدد می نویسند فی زماننا در عربی و فارسی بعوض آن دائره ٔ کوچک نقطه می نویسند مگر در هندی همان صفر نگارند. (غیاث اللغات):
بگذشتی و صفر جای تو یافت
از صفر کجا صفات جویم.
خاقانی.
ز هرچه زیب جهانست و هر که ز اهل جهان
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها.
خاقانی.
این گنج صرف دارد و آواز در میان نه
وآن همچو صفر خالی و آوازه ٔ مزور.
خاقانی.
که الف چون بشد از منزل یک
صفر بر جای الف کرد ثبات.
خاقانی.
الحق از آحاد ملک خصم تو صفر است و بس
گرچه رود در حساب هیچ بود در رقم.
خاقانی.
این جهان نفی است در اثبات جو
صورتت صفر است در معنیت کو.
مولوی.
در تبدیل زفرۀ اوستایی و پهلوی به صفر در عربی گفتنی است. مطابق لغت نامهٔ دهخدا: حرف «ز» گاه بدل از «ص» آید:
حزد = حصد.
زندوق = صندوق.
قوزقام = قوص قام.
لزق = لصق.
یزدق = یصدق.
> و «ز» در بعضی کلمات عربی به «ص» و «س» تبدیل می شود:
بزاق = بصاق، بساق.
زعتر = صعتر، سعتر.
> قلقشندی گوید: گاه عرب «ص» را نزدیک به «ز» تلفظ و صراط را همچون زراط ادا کند. (صبح الاعشی ج 1 ص 161).
ریشهٔ هندوایرانی واژه های ریاضی و جفر و جبر و هندسه
مسلّم به نظر می رسد واژهٔ ریاضی معرّب از واژهٔ اوستایی رَئوذیَ (افزودن) و واژهٔ سنسکریتی رئازی (مجموع، مقدار) باشد:
राशि m. rAzi amount
معانی عربی ریاض یعنی مرغزار و باغ و بوستان و نیز ریاضت کشیدن ربطی با ریاضی ندارند.
نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیره سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است:
गभीर adj. gabhira secret, deep, grave
در توضیح معنی ایرانی گَبر و علم جبر/جفر گفتنی است:
به نظر می رسد واژهٔ گبر در خود زبانهای هندوایرانی با نام علم جبر/جفر (دانش پنهانی) و ترجمهٔ آن به عجم عربی (دارای دانش گنگ و مبهم) مرتبط است: نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیرهٔ سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است.
در زبانهای سامی گبر را به معنی مَرد و جبر را به معنی شکسته بندی گرفته اند که مناسبت چندانی با ویژگیهای آنها ندارند.
ریشۀ مشترک اندازه (هنداچه پهلوی) و هندسه نیز آشکار است.
این واژهٔ سنسکریت هم با اندازه و هندسه فارسی مرتبط می نماید:
छन्दस् n. chandas metrical science
छन्द m. chanda shape
दशा f. dazA case
منابع عمده :
١- لغت نامهٔ دهخدا.
٢- فرهنگ واژه های اوستا. تألیف احسان بهرامی.
٣- فرهنگ لغات سنسکریت. آنلاین.
۴- هوش مصنوعی.