فرهنگ و انديشه
پايگاه جواد مفرد كهلان
سهشنبه، بهمن ۱۴، ۱۴۰۴
اتیمولوژی محتمل مسواک
این واژه به صورت اوستایی مَذ-سیفاک به معنی "با سفتن درمان کننده" است.
واژه های معرّب مسواک و سواک برگرفته از همین مذ-سیفاک و سیفاک (سابنده) ایرانی به نظر می رسند:
سواک. [س ِ] (ع اِ) چوب دندان مال. مسواک. (منتهی الارب). مسواک است و آن چوبی باشد که در وقت نماز کردن و غیر آن بر درز دندانها مالند. (برهان). مسواک. (غیاث) (دهار) (مهذب الاسماء). ج، سُوُک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
مطابقت زیکرتو با هشتری (هشترود)
نام زیکرتو (منطقهٔ بسیار سرد) که در کتیبهٔ سارگون دوم آشوری نام حوالی منطقهٔ سردسیری هشتری (محل رودخانهٔ واقع در گودی) که با آن تطبیق داده اند و نیز قابل قیاس با زنجان (زینوکان باستانی، محل سرد و زمستانی یا محل اسلحه)، به نظر می رسد:
शीकर adj. zikara cold
tu: "strong"
ولی نام زنجان خود به صورت کار زینو (زینوکان) در کتیبه های آشوری یاد شده لذا منظور از زیکرتو باید همان منطقهٔ هشتری (هشترود) باشد.
معلوم میشود نام زیکرتو بعداً با هشترود به معنی هشته-رود یعنی دارای "رودی که در گودی روان است (=قرانقو)"، جایگرین شده است.
गह्वर adj. gahvara (gavr-an) deep
गो m.f. go hide
गो m. go water
یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۴
اتیمولوژی بهمن در معنی جریان یافتن تودهٔ برف
بهمن در این باب ترکیب برف-وَن به معنی شکستن و جریان یافتن تودهٔ برف است که علی القاعده به بف-من و بهمن تلخیص یافته است. نظیر تبدیل کوف به کوه و وند به مند.
شنبه، بهمن ۰۴، ۱۴۰۴
معنی فراهان و فرمهین
نام ناحیهٔ فراهان در معنی محل جریان آب با نام باستانی آن که در کتیبه های آشوری به شانارته یعنی ناحیهٔ رودکها ترجمه شده، همخوانی دارد:
प्रवाह m. pravAha stream
प्रवाह m. pravAha current
نام شهرک فرمیهن مرکز فراهان به معنی محل عالی و با شکوه به نظر می رسد. احتمالاً ربطی با کیشلو باستانی این نواحی به معنی محل مطلوب دارد:
परम n. parama excellent
منشأ نام روس
برای نام روس می توان دو منشأ اسلاوی و ژرمنی در نظر گرفت. روس به صورت روش در روسی به معنی مردم بیشه ها است که نام اوستایی وئوروبرشتی (سرزمین بیشه های وسیع) واقع در شمال غربی ایران و نام وایکینگی روسیه یعنی گوردا- ریکه (سرزمین باغها) گواه آن هستند. ولی نام فنلاندی سوئد یعنی روتسی (به ژرمنی یعنی سرزمین کشتیرانان و قایق رانان) نشان میدهد که وایکینگها آن را به این معنی منظور کرده اند.
چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۴۰۴
Pohjola, Väinölä och Kalevala är ursprungligen Norrland, svearnas land och Finland
Pohjola (Nifelheim, "Norrland"), eller Pohja, är ett mytiskt land som beskrivs i det finska nationaleposet Kalevala. Landet ligger norr om Väinölä (vanernas/Frejs land, Sverige) där eposets hjältar bor. Landet Pohjola är kylans och det ondas hemvist. Det centrala temat i boken är maktkampen mellan det mörka Pohjola och det ljusa Kalevala ("sjöarnas land", Finland, Suomi):
Kalven, bildlig anv. av kalv, ytterst vanligt namn på mindre sjöar, som äro belägna vid större sådana (någon gång också om vikar av större sjöar); stundom även i sammaus. såsom Badkalven (fsv. Radkalf) vid Rasjön Smal., Utter kal ven vid sjön Uttran Sdml. Samma bruk i Norge. I Norrland, Norge o. på Själland även om mindre öar vid sidan av större; i Norge också om fjällnamn. - Hit hör däremot knappast sjön. Kalven (fsv. Kalf) i Kalfs sn Vgtl., om också sannol. sjönamnet är primärt i förh. till sockennarnnet; jfr dock SOÄ VII. 2: 285. - I vissa fall såsom Kalvgöl, Kalvtjärn uppträder djurn. kalv i egentl, betyd.; jfr Ko-, Ox-, Tjur sjö n osv. - Se närmare förf. Sjön. 1: 290 f. ᚱ. (Svensk etymologisk ordbok by Elof Hellquist,1922).
Mytiska Sampo som hör till Ilmarinen (Heimdall) har tolkats på många sätt: bland annat en världspelare eller ett världsträd och kvarn och marknad.
Detta påminner Asken Yggdrasil i Uppsala -och Stockholm område som har hört till Heimdall (Ilmarinen).
Mytiska trädet Yggdrasil (Ygg-dra-syll) kan betyda "skräckinjagande träd/trädstam" och det har syftat på Stockholmsområdet med mångfaldiga kvarnar och dess Birkas marknad.
Pohjolas portar på himlen (Pohjolas norrsken)
شنبه، دی ۲۷، ۱۴۰۴
ملکه سبای تورات به جای سمیرامیس و حما است
The Queen of Sheba of the Torah is instead of Semiramis and Hama
اکثر محققان داود را شخصیتی حقیقی و تاریخی یهودی میدانند؛ اما اعتقاد دارند او به معنای واقعی کلمه یک پادشاه نبوده و روایات دینی در موردش اغراق کردهاند. این اغراق از مطابقت داده شدن وی با اداد نیراری از پادشاهان آشور پدر سلمانسر (سلیمان) برخاسته است:
امّا میان پادشاهان آشور هم اداد نیراری اول و هم اداد نیراری سوم پسر و جانشینی به نام سلمانسر داشته اند و عهد داود و سلیمان تورات معدل عهد آنان حدود سال ١٠٠٠ قبل از میلاد مسیح است. نامهای داود و سلیمان تورات را در این رابطه از نام خدایان اداد و سلمان (صلح) در نامهای این پادشاهان استخراج کرده اند. از بررسی تطبیقی اسطورهٔ ملکه های داود و سلیمان معلوم میشود که از ایشان بیشتر همان اداد نیراری سوم و سلمانسر چهارم منظور شده اند:
مطابقت داود و سلیمان و ملکهٔ سبا با حاکمان آشوری اداد نیراری سوم و سلمانسر چهارم و سمیرامیس-حما:
اسطورهٔ کهنی که الهام بخش اسطورهٔ داود و سلیمان ملکهٔ سبا (بلقیس) در تورات و قرآن شده است با ادادنیراری (یاری شده توسط ایزد رعد اداد) و سلمانسر (حاکم شده توسط ایزد صلح) ملقب به شاه جهان و ملکه سمیرامیس معروف عهد باستان مرتبط هستند که یهودیه خراجگزارشان بوده است:
مضمون داستان سراسر افسانهٔ کتسیاس دربارهٔ سمیرامیس بدین قرار است: "سمیرامیس که به وضع معجزهآسایی زاده شده بود و توسط الهه سوری در کتو رها شده بود بوسیلهٔ کبوتران تغذیه میشد که شبانان وی را یافته و به سیما سردار آشوری دادند. از آن پس وی زن ساتراپ اننا شد و به اتفاق وی در لشکرکشی ینن علیه باکتریا شرکت جست و اندرزهایی داد که چگونه باکتریا را مسخر سازند. ینن پادشاه سمیرامیس را زن خویش کرد و وی پسری بنام نین برای وی آورد. پس از مرگ نن سمیرامیس فرزند خود نین از مسند حکومت طرد کرد و بابل را بنا کرد و تصویر خویش را بر صخرهٔ بغستان نقر کرد و لیبی و حبشه و مصر را مطیع خویش ساخت و مجدداً در باکتریا و هندوستان جنگ کرد و به نیرنگ پسر خویش را اسیر عشق خویش ساخت…"
یکی بودن ملکهٔ سبا (تغییر شکل دهنده، بلقیس) با سمیرامیس (سمورمت):
Seba refers to: “that turns”
نام سمیرامیس (سمورمت) را به معنی رعد آسمان آورده اند ولی او در تواریخ اساطیری همچنین متصف به تغییر شکل دهنده (سبا) است:
Sammu-ramat, thought to mean “Thunder of heaven”
مطابق تواریخ اساطیری در نوشتههای دیودوروس سیکولوس در هنگام فتح آسیا، نینوس با اصابت یک تیر به شدت زخمی میشود و سمیرامیس تغییر لباس میدهد و خود را به شکل پسرش در میآورد و فرماندهی سپاه نینوس را به عهده میگیرد. پس از مرگ نینوس، او به عنوان ملکه بر تخت مینشیند و مناطق بیشتری از آسیا را فتح میکند.
چنانکه نام نینوس در رابطه سمیرامیس نشانگر نینوا و حاکم نینوا است، نام سلیمان هم در رابطه سبا نشانگر اورشلیم است که جايگزين نینوس و سمیرامیس شده اند.
نام بلقیس ملکهُ سبا هم که در رابطه با شهر بالهیکس (بلخ، نورانی) آورده شده است در رابطه با ایزد رعد پرستی (اداد پرستی) سمورامت و همچنین در رابطه با نام شوهر او شمشی اداد (خورشید من اداد خدای رعد) است.
در یونان باستان، سمیرامیس یا شامیران به عنوان یکی از ملکههای افسانهای آشور شناخته میشود و بنا به برخی روایات کسی است که باغهای معلق بابل برای او ساخته شد. افسانههای زیادی در مورد شخصیت شجاع وی نقل شده و تلاشهای گوناگونی صورت گرفته تا او را به عنوان یکی از شخصیتهای تاریخی شناسایی کنند. برخی سمیرامیس را همان «شامورامات» یا «شمور-آمات» یا «شمو-رامات»، همسر شمشی-اداد پنجم، پادشاه آشور در فاصله سالهای ۸۲۴ تا ۸۱۱ پیش از میلاد مسیح میدانند. افسانههایی که از سوی دیودور سیسیلی و ژوستین و دیگران روایت شدهاند، تصویری از زندگی او و رابطهاش با نینوس به دست میدهند.
نویسندگان تورات تحت عنوان ملکهٔ سبا سرگذشت ملکه سمیرامیس را با ملکه حَما (زن سلمانسر چهارم) در آمیخته اند:
ملکهٔ سلمانسر، حما نام داشت. آنها در زمان سلطنت اداد-نیراری ازدواج کرده بودند، زیرا کتیبهای از اداد-نیراری او را عروس خود معرفی میکند. مقبره حما در سال ٢٠١٧ توسط تریسی ال. اسپوریر در نیمرود، پایتخت زمان سلمانسر، شناسایی شد. اسکلت او نشان میدهد که او در جوانی، تنها ١٨ تا ٢٠ سال، در مقطعی از سلطنت سلمانسر درگذشته است، اگرچه علت مرگ قابل تعیین نیست. در کنار او گنجینههای مختلفی از جمله تاج طلایی، جواهرات، جواهرات، کاسههای طلایی، دستبندها، انگشترها، سنجاق سینهها، گلدانها، مهرها، کلاهها، برگها، فنجانها و مهرهای استوانهای دفن شده است.
نام توراتی بت شبع (دختر سوگند یا دختر سبا) که زن داود و مادر سلیمان معرفی شده و اسطوره اش شباهتی به اسطورهٔ سمیرامیس دارد، حلقه واسط بین داستان سرگذشت سمیرامیس و حما قرار گرفته است.
تصویر ملکه حما (سبا)
Golden seal of Hama, depicting the queen (right) in reverence before a goddess:
جمعه، دی ۲۶، ۱۴۰۴
معنی نام اسکو
نظر به خوش آب و هوا بودن شهر اسکو (اوشکایای باستانی) نام آن به معنی محل مطلوب می باشد:
उष m. usha lover, wishing
काय m. kAya house, place
در نقشه های بطلمیوسی در سمت تبریز سه نام تاروا (محل دفاعی و پناهگاهی)، ماتوستانا (مِئَث-ستانا، محل استراحت) و زورزوا (محل بسیار شایسته) دیده میشوند که با تبریز، شبستر و صوفیان (محل فرخنده) همخوانی دارند. نواحی سوبی و زرند (جزیره) در کتیبهٔ سارگون دوم در اطراف اوشکایا (اسکو) یاد آور قصبهٔ اسفهلان و جزیرهٔ شاهی می باشند.
دوشنبه، دی ۲۲، ۱۴۰۴
معنی نام شهرک سی سخت (سی-سخ-کت)
نام این شهرک کهن دامنهٔ کوهستان پُر قلل دنا به معنی محل دارای سی قلّه به نظر می رسد:
शिखा f. zikhA (sikha) peak
سَئوشیانتها مظاهر سه پادشاه بزرگ کیانی (مادی)
The Three Promised Ones of Zoroastrians are the future manifestations of three important Kayani (Median) kings.
می توان سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها، سودرسانها) یعنی اوخشیت ارته (پرورانندهٔ قانون مقدس، اوشیدر بامی، اوشبام) و اوخشیت نمه (پرورانندهٔ دین) و استوت ارته (استوار دارندهٔ قانون مقدس یا ستوده به پاکی) را به ترتیب اُخروی شدهٔ پادشاهان کیانی (مادی)، کیکاوس (شاه مطلوب، خشتریتی= شاه قانونمند)، فرود سیاوش (دیندار سودرسان، فرائورت) و هئوسَروه (نیکنام/ستوده، کیخسرو، کیاخسار) گرفت. مسلّم به نظر می رسد خود عنوان اوستایی سئوشیانت (سودرسان) از عنوان اوستایی سیاوَرِشَن (سودرسان، سیاوش) یعنی لقب فرائورت مادی (فرورتیش، فرود سیاوش) گرفته شده است.
نام سئوشیانتها با آب تطهیر در پیوند بوده است:
بی شک نام سئوشیانت (در معنی تطهیر شده، شسته شده) که با نام سئوشیانت (سود رسان) همخوانی داشته با آن همراه بوده است چه دریای کیانسی (حوض سلطان) مکان نگهداری سه نطفه زرتشت به شمار می رفته است که در آینده تبدیل به سه سئوشیانت موعود زرتشتی میشدند:
शोधयति{शुध्} verb caus. shodhayati[shudh] purify
مطابق تاریخ ماد دیاکونوف "در اوستا (یسنا ١٨، ١٩) حتی روایتی وجود دارد که خود زرتشت (زریادر خبر خارس میتیلنی) فرمانفرمای ری بوده است. قبیلهٔ مغان که کاهنان و روحانیان مبلغ تعلیمات زرتشت از میان ایشان انتخاب و استخدام میشدند، از ری بوده اند."
مطابق روایت یاقوت حموی در معجم البلدان نیز مسمغان (بزرگ مغان) در ناحیهٔ ری سکنی داشته است.
مطابقت دریای کیانسی با دریاچهٔ حوض سلطان قم (از بقایای دریاچهٔ ساوه):
دریای کیانسی (کیان-سی-آوه) در اصل به معنی آب گستردهٔ پادشاهان، همان دریاچهٔ حوض سلطان قم/ساوه (دارای آب گسترده) بوده و بعداً چاه سئوشیانت موعود آن همان چاه جمکران قم بوده است. در بندهش جزء سی (گسترده) را با سیستان و دریاچهٔ هامون آن ربط داده اند.
In Persian, Kayan is a variant of the name Kian, which means “royal”.
si-ava: stretch water
اینکه گفته شده است با تولد محمد دریاچهٔ ساوه (کیان-سی، یعنی دریاچهٔ پادشاهان) خشکید، اشاره به زوال بخت پادشاهی ایران است.
مطابق لغت نامهٔ دهخدا: «ساوه. [وَ] (اِخ) نام شهر مشهور و معروف در عراق عجم و گویند دریاچه ای در آنجا بود که هر سال یک کس در آن غرق میکردند تا از سیلان ایمن میبودند و در شب ولادت سرور کاینات آن دریاچه خشک شد. (برهان) (آنندراج)».
این گفته از معنی سنسکریتی کیان-سی (در مفهوم محل پایین انداختن تن) بر خاسته است:
काय m. kAya[n] body
Śī (शी).—1) To lie, lie down.
دریاچهٔ حوض سلطان که به «دریاچهٔ شاهی» نیز معروف است، با مساحت تقریبی ۲۴۰ کیلومتر مربع در جنوب رشتهکوه البرز قرار دارد. وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن در فصول مختلف سال، متفاوت است؛ بدین ترتیب، سطح آب دریاچه پیوسته نوسان میکند. این دریاچه از دو چالهٔ جدا از هم تشکیل شده است. چالهٔ غربی به نام «حوض سلطان» و چالهٔ شرقی به نام «حوض مره» است که به وسیله یک آبراهه به هم وصل میشوند. در فصول پرآب ابتدا چالهٔ مره پر میشود و سپس آب اضافی آن به حوض سلطان راه پیدا میکند.
راجع به شکل اوستایی کیانسی یعنی کانس اویه (کان-سویه) گفتنی است:
مطابق کتاب خلاصة البلدان، «رايت وى [امام زمان] بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد «دِهی كهن» كه در جنب مسجد است و «قصرى كهن» كه قصر مجوس است. و آن را جمكران (آب انبار زیر زمینی) خوانند از «زير» يك منارهٔ آن مسجد، بيرون آيد، نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده است.» کانس اویه (کیانسی، آب انبار مقذّس)، محل سوشیانت، موعود زرتشتیان نیز همچون آب انبار مقدسی تصور میشده است: खा f. khA (kan) fountain, a spring that has been dug up खन्य adj. khanya coming from excavations or ditches खेय n. kheya[n] ditch सूय n. sUya libation (a drink poured out as an offering to a deity.) دریاچهٔ هامون نیز کانس اویه (آب انبار مقدَس) دیگری بوده است که با کانس اویه سمت مغان رغه - قم (جمکران) مشتبه شده است. محل فرمانروایی زرتشت، نه سیستان بلکه رغه (ری) و بلخ بوده اند. بنابراین انتساب هامون به سئوشیانتهای نطفهٔ زرتشت روایت متأخری است. زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان، نوادهٔ دختری آستیاگ/آخرورهٔ کیانی) خود از تبار همان کیانیانی است که مظهر سه موعود زرتشتی (سئوشیانت ها) شده اند. شهرهای کاشان و ری و همدان مراکز حکومتی مادها (کیانیان) بوده اند. شهر رغه (ری) محل مسمغان (موبد موبدانهای جمع آوری کننده اوستا) بوده است استاد پورداود در جلد اول یسنا صفحۀ ٢١٢ می گوید مطابق یسنا، ها، ۱٩ بند ١۸ در هر مملکت پنج رد یا بزرگ می باشد به استثنای مملکت ری که در آن چهار رد می باشد و ریاست مادی و روحانی با یکی است. دیاکونوف نیز در تاریخ ماد فصل ششم ، صفحۀ ۳٤۷ می گوید: محتملاً سرزمین قبیلۀ مغان ناحیۀ رغه (ری) که یکی از شهرهای عمدۀ ماد به شمار می رفته، بوده است. [مطابق خارس میتیلنی ری در محل فرمانروایی حکمران محبوب ایرانیان مادی کهن به نام زریادر (دارندۀ سرودهای دینی کهن= زرتوشترا) قرار داشته است]. در اوستا، یسنا (۱٩، ٥۰) آمده است که در رغه (ری) خود زرتشت رئیس ایالت بوده است (در ترجمه پهلوی "زرتوشترا"، "زرتوشتّوم" درست ترجمه شده، یعنی از همه شبیه تر به زرتوشترا [از همه آگاهتر به سرودهای دینی کهن] یا کاهن بزرگ زرتشتیان. بدین قرار در آنجا کاهن بزرگ هم حکومت روحانی و هم قدرت جسمانی یعنی ریاست قبیلۀ مغان را عهده دار بوده است. در وندیداد پهلوی از یک رَک (هرک، رغه، ری) دیگری در سمت آذربایجان صحبت شده است که با دژ باستانی دفاعی شهر ویران شدهٔ جزنق در روستای هرق مراغه، در حوالی زادگاه زرتشت مطابقت دارد و وندیداد پهلوی آن را با رغه (ری) محل فرمانروایی اولیهٔ زرتشت سپیتمان (سپیتاک سپیتمان) در هم آمیخته است. محل فرمانروایی بعدی زرتشت شهر بلخ بوده است. منابع عمده: ١- سوشیانت، موعود مزدیسنا تألیف استاد ابراهیم پورداود. ٢- یسنا جلد اول و دوم، تألیف استاد ابراهیم پورداود. تاریخ ماد، تألیف ایگور میخائیلویچ دیاکونوف، ترجمهٔ کریم کشاورز.-٣ ۴- فرهنگ لغت سنسکریت، آنلاین. ۵- فرهنگ واژه های اوستا، ترجمه و تألیف احسان بهرامی.
اشتراک در:
نظرات (Atom)