فرهنگ و انديشه
پايگاه جواد مفرد كهلان
جمعه، مرداد ۰۹، ۱۴۰۵
معنی نامهای اساطیری بوخت و باجان
نامهای اساطیری دو برادر بوخت و باجان نیاکان کُردان را میشود به معنی آزادگان (طبقهٔ حاکم) و جنگاوران معنی کرد.
معنی اخته زهار در شاهنامه
برخی از محققین ایرانی واژهٔ زهار شاهنامه را به معنی شرمگاه حیوان مادینه یا نر گرفته و در منظور شاهنامه از آن در مانده اند (اخته هم اخته شدهٔ زبان ترکی نیست و آهیخته است). در حالی که دهاره در سنسکریت علاوه بر شرمگاه معنی دندان بُرنده و شمشیر بُرنده نیز می دهد که برای اصطلاح اخته زهار (دهارهٔ آهیخته و بر کشیده) در مورد شیر درنده و جنگاوران بسیار منطقی است:
धारा f.dhArA (dahara) sharp edge
धर m. dhara (dahara) sword
صورت اخته هار (آهخته هار) به ضرورت رعایت آهنگ شعر از تلخیص اخته دهار/زهار عاید شده است:
به كردار گرگان به روز شكار
بران باد پايان اخته زهار
سواران چو شيران اخته زهار
كه باشند پرخشم روز شكار
گزيد از سواران برون از هزار
بران باد پايان آهخته هار
به كردار شيران به روز شكار
بران باد پايان آهخته هار
معانی ایرانی واژه های صفر و جفر و جبر و هندسه
واژه های صفر و زِرو برگرفته از واژهٔ زَفره اوستایی (دهان خالی) و به نظر می رسند:
واژه های صفر و زِرو را ترجمهٔ صونیای سنسکریت می دانند ولی واژهٔ اوستائی و پهلوی زَفَره (دهان خالی، ژرفا، گودی) که اصل آنها است، این وسط ناگفته مانده است:
शून्या f. zUnyA hollow reed, zero
صفر
لغتنامه دهخدا
صفر. [ص ِ] (ع اِ) خالی، ترجمه ٔ سنسکریت صونیا در ریاضی هند و عربی، معادل زِرو در فرانسه و در عین حال ریشه ٔ کلمات غربی سیفرا، تزیفر و مشتقات آنها است و رجوع به سیفر، شیفر زرو و دائرة المعارف اسلامی (صفر) شود. قدما علامت صفر یعنی نماینده ٔ هیچ نداشتند. این علامت را هندیان اختراع کردند به نام صونیا یعنی تهی و ایرانیان که کتب ریاضی هندی را به عربی ترجمه و نقل کرده اند، آن را به صفر عربی که هم به معنی تهی است ترجمه کردند و چون ترجمه ٔ آنان به لاتینی برگشت، صفر عربی را در لاتینی شکسته و از آن زرو ساختند. علامت صفر (0) یا (0) است . صفر حافظ مرتبه ٔ عدد است و خود آن عدد نیست و آن مرتبه نیز از عدد خالی است. دائره ٔ کوچک به این شکل (0) که در علم حساب برای ده چند کردن عددی بطرف راست آن عدد می نویسند فی زماننا در عربی و فارسی بعوض آن دائره ٔ کوچک نقطه می نویسند مگر در هندی همان صفر نگارند. (غیاث اللغات):
بگذشتی و صفر جای تو یافت
از صفر کجا صفات جویم.
خاقانی.
ز هرچه زیب جهانست و هر که ز اهل جهان
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها.
خاقانی.
این گنج صرف دارد و آواز در میان نه
وآن همچو صفر خالی و آوازه ٔ مزور.
خاقانی.
که الف چون بشد از منزل یک
صفر بر جای الف کرد ثبات.
خاقانی.
الحق از آحاد ملک خصم تو صفر است و بس
گرچه رود در حساب هیچ بود در رقم.
خاقانی.
این جهان نفی است در اثبات جو
صورتت صفر است در معنیت کو.
مولوی.
در تبدیل زفرۀ اوستایی و پهلوی به صفر در عربی گفتنی است. مطابق لغت نامهٔ دهخدا: حرف «ز» گاه بدل از «ص» آید:
حزد = حصد.
زندوق = صندوق.
قوزقام = قوص قام.
لزق = لصق.
یزدق = یصدق.
> و «ز» در بعضی کلمات عربی به «ص» و «س» تبدیل می شود:
بزاق = بصاق، بساق.
زعتر = صعتر، سعتر.
> قلقشندی گوید: گاه عرب «ص» را نزدیک به «ز» تلفظ و صراط را همچون زراط ادا کند. (صبح الاعشی ج 1 ص 161).
ریشهٔ هندوایرانی واژه های ریاضی و جفر و جبر و هندسه
مسلّم به نظر می رسد واژهٔ ریاضی معرّب از واژهٔ اوستایی رَئوذیَ (افزودن) و واژهٔ سنسکریتی رئازی (مجموع، مقدار) باشد:
राशि m. rAzi amount
معانی عربی ریاض یعنی مرغزار و باغ و بوستان و نیز ریاضت کشیدن ربطی با ریاضی ندارند.
نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیره سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است:
गभीर adj. gabhira secret, deep, grave
در توضیح معنی ایرانی گَبر و علم جبر/جفر گفتنی است:
به نظر می رسد واژهٔ گبر در خود زبانهای هندوایرانی با نام علم جبر/جفر (دانش پنهانی) و ترجمهٔ آن به عجم عربی (دارای دانش گنگ و مبهم) مرتبط است: نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیرهٔ سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است.
در زبانهای سامی گبر را به معنی مَرد و جبر را به معنی شکسته بندی گرفته اند که مناسبت چندانی با ویژگیهای آنها ندارند.
ریشۀ مشترک اندازه (هنداچه پهلوی) و هندسه نیز آشکار است.
این واژهٔ سنسکریت هم با اندازه و هندسه فارسی مرتبط می نماید:
छन्दस् n. chandas metrical science
छन्द m. chanda shape
दशा f. dazA case
منابع عمده :
١- لغت نامهٔ دهخدا.
٢- فرهنگ واژه های اوستا. تألیف احسان بهرامی.
٣- فرهنگ لغات سنسکریت. آنلاین.
۴- هوش مصنوعی.
چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۵
ارتباط نام کُرد و کُرمانح با توتم های مار و بُزکوهی
اگر نامهای کُرد و کُرمانج را متعلق به کیمری ها (گرامی دارندگان توتم مار) و سکاها (دارندگان توتم بُز کوهی، تور در زبان روسی) در عهد مادها در نظر بگیریم آنها را می توان به لغت سنسکریت به ترتیب به معنی گرامی دارندگان موجود جهنده (مار) و خانوار گرامی دارندهٔ بُزکوهی شمرد:
कूर्द m. kUrda jump.
कुरङ्ग m. kuranga (kura) antelope.
در شاهنامه نیز در ذکر تبار کُردان به عنصر مار و بُز (بُزکوهی) اشاره شده است. در خبر هرودوت، کیمریان و سکاهای کردستان تحت نامهای ستروخاتیان (دارندگان و کلاهخود بلند شبیه شاخ بزکوهی) و بوسیان (دارندگان توتم بُزکوهی) جزء اتحادیه قبایل ماد یاد شده اند.
یکشنبه، مرداد ۰۴، ۱۴۰۵
نام و نشان ملکهٔ سابیری Boarex (شاهمار)
نظر به اسطورهٔ سکایی-سرمتی شاماران/شاهماران کُردان معلوم میگردد که نام این ملکه سابیری به فرهنگ مادر سالاری سرمتها-آمازونها بر میگردد. با توجه به مقام جنگاوری زنان سابیران (سواران) اینان همان آمازونهای نیمه تاریخی-نیمه افسانه ای به نظر می رسند. نامهای آتاسی (اتو-اسپی) و آمازون ایشان را در زبانهای هندوایرانی می توان به معنی دارندگان اسبان نیرومند گرفت.
نام بوسنی ها (اعقاب سرمتهای یازیگ، بوآ پرستان) نیز بر گرفته از نام مار بزرگ (بوآ) به نظر می رسد که ایشان روی تقدم خلقت مار بر آدم ابوالبشر تأکید دارند.
جمعه، مرداد ۰۲، ۱۴۰۵
ریشهٔ سنسکریتی واژهٔ تاجیک
نظر به اینکه عنوان زبان دری تاجیکان از دربیک (دارندگان شراب گیاه هئومه، پارسیان دروپیکی) گرفته شده است، این میرساند که منشأ محلی نام تاجیک با تِجَس (تِجه) در سنسکریت به معنی دارای عصارهٔ انرژی بخش عالی پیوند داشته است:
तेजस् n. tejas vital power
तेजस् n. tejas venerable or dignified person
तेजस् n. tejas splendour
तेजस् n. tejas spiritual or moral or magical power or influence
तेजस् n. tejas spirit
तेजस् n. tejas sharp edge
तेजस् n. tejas semen virile
तेजस् n. tejas point or top of a flame or ray
तेजस् n. tejas person of consequence
तेजस् n. tejas marrow
तेजस् n. tejas light
तेजस् n. tejas impatience
तेजस् n. tejas gold
तेजस् n. tejas glory
तेजस् n. tejas glare
तेजस् n. tejas fresh butter
तेजस् n. tejas fire
तेजस् n. tejas fiery energy
तेजस् n. tejas essence Visa färre
ارتباط نام و نشان دراکولا (آنکه با مار زندگی می کند) با خدای تراکیه ای سابازیوس
سابازیوس (به زبان سکایی یعنی آنکه با مار زندگی می کند= دراکئولوس یونانی) که ایزد سوارکاران تراکیا بود اغلب به عنوان یک سوارکار تصویر میشد. اما متمایزترین تصویر مورد استفاده در پرستش خدا «یک دست» بود. این دستهای فلزی پس از پذیرش خدا توسط رومیان در سراسر اروپا پیدا شدهاست. دستها سه انگشت را نشان میدهند که به نشانه برکت دراز شدهاند، در حالی که یک مار خود را دور آنها میپیچد. یک مخروط کاج روی انگشت شست تعادل برقرار میکند در حالی که یک صاعقه روی انگشت اشاره و انگشت میانی شناور است. مجسمههای کوچک شلوغ میتوانند بسیاری از تصاویر عجیب و غریب دیگر از لاکپشتها گرفته تا ترازو و شاخهها را روی خود داشته باشند. اهمیت این نقوش بهطور کامل درک نشدهاست. اطلاعات کمی در مورد سابازیوس خدا یا نحوه پرستش پیروانش وجود دارد، اما به نظر میرسد که دستهای فلزی ساخته شده به افتخار او ساخته شده است.
دوشنبه، تیر ۲۹، ۱۴۰۵
معنی نام آتشکدهٔ خرّاد (آذر خره، آتش سرور فرّ ایزدی)
چنان دید در خواب کاتشپرست
سه آتش ببردی فروزان به دست
چو آذر گشسپ و چو خراد و مهر
فروزان به کردار گردان سپهر
آذرخره (یا آذرخرین) در متون زرتشتی و پهلوی، نام دیگر یکی از سه آتشکده بزرگ و مقدس دوران ساسانی، یعنی آتشکده آذر فرنبغ است. این آتشکده که به طبقه موبدان اختصاص داشت، در منطقه فارس (احتمالاً در نزدیکی شهرستان فیروزآباد یا روستای کاریان) قرار داشت.
آذر خُرین را می توان به معنی آتشکدهٔ منسوب به فرّ (خُره) در نظر گرفت و آذر فرنبغ را هم در رابطه با آن می توان منسوب به فرّ خدایگانی معنی نمود. آتشکدهٔ قدیمی آذرفرنبغ طبق روایات در محل گود (خوارزم، منظور آتشکدهٔ ابراهیم که در گودی قرار گرفته) جای داشته است بعد آتش آن به کاریان منتقل شده است:
مطابق ابن فقیه همدانی در البلدان: «آتش جمشید که همان آذرخره (آذرفرنبغ) است، در خوارزم (زمین گود، منظور آتشکده ابراهیم) بود». «انوشیروان آن را به کاریان آورد. چون عرب حکومت یافت و مجوسیان بیم کردند که آن را خاموش کنند، دو بخش کردند. بخشی را در کاریان داشتند و بخشی را به فسا (منظور آتشکدهٔ ابراهیم که در گودی است؟) بردند و گفتند اگر یکی فرو میرد دیگری بماند.»
«کعبه زرتشت» که در میان مردم و برخی محققین با نام آتشکدهٔ ابراهیم نیز شناخته میشود، بنایی مکعبیشکل متعلق به دوران هخامنشی است و در محوطه باستانی نقش رستم در استان فارس (شمال شهر مرودشت و نزدیک تخت جمشید) قرار دارد.
نشیرمنو و دژ نبشت نامهای باستانی نقش رستم
نام نشیرمنو می توانست به معانی محل دخمه های مقدّس و محل نقش و نگار قهرمان گرفته شود که به وضوح یادآور نقش رستم (دژ نبشت) است:
नासिर m. nAsira champion who advances before the line
मनु m. manu sacred text
استاد پرویز رجبی در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی در بارهٔ دژ نبشت می آورد :
آیا معبد آذرگشنسپ، مرکز اسناد دینی ایران باستان بوده است؟
دیری است که باستان نگاران، اصطلاح دژنبشت فارسنامۀ ابن بلخی را از آغاز سدۀ ششم هجری، بدون تأمل در محل قرار گرفتن آن، به کار می برند، «چون زرتشت بیامد، وشتاسف، او را به ابتدا قبول نکرد و بعد از آن، او را قبول کرد، و کتاب زند آورده بود به حکمت، و بر دوازده هزار پوست دباغت کرده، نبشته بود به زر. وشتاسف، آن را قبول کرد و به استخر پارس کوهی است، کوه نقشت گویند که همۀ صورتها و کنده گریها از سنگ خارا کرده و آثار عجیب، اندر آن بود و این کتاب زند و پازند، آنجا نهاده بود.»
در متن پهلوی ارداویرافنامه هم، همین مضمون با تفاوتی اندک آمده است و ادعا شده است که اسکندر رومی مصر نشین اوستا را برداشته و سوزانده است. اما در دینکرد جایگاه نگهداری اوستا، «گنج شایگان» (بنا به مارکوارت و پورداود، گنح شیچیکان، محل کنونی مسجد روستای چیکان مراغه، نزدیک کایین گبه [معبد پادشاهی]، ادرگشنسپ قدیمی) آمده است.(متن داخل پرانتز از نگارنده است) ...
گنجینه اسناد، دوره 11، شماره 4، زمستان 1380
منابع عمده:
١- شاهنامهٔ فردوسی.
٢- جلد دوم یشتها، گزارش استاد ابراهیم پورداود.
٣- البلدان، تألیف ابن فقیه همدانی.
۴- مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
شنبه، تیر ۲۷، ۱۴۰۵
معنی نام اروپا در زبانهای هندوایرانی و یونانی
نام اروپا به صورت ایو-روپا در زبان یونانی به معنی سرزمین ارابهٔ دارای گشتاور خوب است. این نام در نزد سکاها با آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین ارابه) مرتبط است که پادشاه سرزمین میانی سکاها (اوکراین کنونی) محسوب می شده است و این همان تخموروپهٔ اوستا (پهلوان سرزمین ارابه) و تهمورث سوارکار شاهنامه (پهلوان سرزمین ارابه) است. اشکانیان که از شمال دریای سیاه آمده بودند، متصرفات خویش را به نام خاستگاه خویش خونیرث (سرزمین ارابه های با شکوه) می خوانده اند:
आरोप्य indecl. Aropya having made to mount [horse, chariot, bus, etc]
در این رابطه نام سهراب می تواند بر گرفته از ترجمهٔ نام هراکلس (پهلوان معروف، تهمورث) باشد. اسطورهٔ گم شدن اسب رستم (منظور آرپوکسائیس، تهمورث) و زادن سهراب اصل سکایی دارد که هرودوت به هراکلس سکایی و یونانی نسبت داده است:
सु adverb su excellent
रभस adj. rabhasa strong
از اینجا معلوم میشود برزوی اساطیری فرزند سهراب همان وهوبرز (پهلوان خوش قامت) فرزند رته-شتری (در معنی شهریار ارابه سوار) از فراترکه های پارس می باشد.
اتیمولوژی واژهٔ گوسان (آواز پند خوان)
घोषण adj. ghoSaNa sounding
घोषण n. ghoSaNa public announcement
घोषण n. ghoSaNa proclaiming a loud
घोषणा f. ghoSaNA proclamation
घोषणा f. ghoSaNA declaring
گوسان (ارمنی: Գուսան) به معنی خنیاگری است که اشعاری حاوی داستانهای پادشاهان و قهرمانان گذشته، همراه با آوای موسیقی میخوانده است.
در زبان پهلوی به کسانی که ترانه ملی و مردمی میخواندند و حماسه سرایی مینمودند گوسان یا کوسان میگفتند. واژه گوسان تا جایی که میدانیم در دو متن فارسی به کار رفته است. یکی از آشناترین آنها، منظومه ویس و رامین میباشد که این واژه در آن به شکل کوسان بکار رفته است.
به هر حال گوسانها قصّه پردازانی موسیقیدان و بدیهه سرا بودند که از قدیمترین زمان در میان اقوام ایرانی، داستانهای پهلوانی و گاهی حماسیِ عشقی را به صورت نمایشی همراه با بازیها و بیشتر به نظم نقل میکردند. البته از برکردن داستانها در یونان باستان شیوة شاعران همری بود که اشعار همر را از برمیکردند.
به عقیده خانم مری بویس «گوسانها در زندگی پارتها و همسایگانشان تا اواخر عهد ساسانی نقشی قابل ملاحظه داشتهاند. سنت گوسانها در پرداختن به داستانهای حماسی، سنتی غنی بوده است، بویژه گوسانان و راویان خراسان که هم از امکانات متنوّع فرهنگی و هم از آزادیهای دینی دوران کوشانی و اشکانی در شرق برخوردار بودند و بهترین حافظ و شاید مهمترین عامل تلفیق داستانهای حماسی ایران بشمار میروند. همین سنّت بعدها به فردوسی رسیده و او پس از سالها رنج با نبوغ سخنوری خود چهرة جاودانی پهلوان شکستناپذیر ایران را به گنجینة سخن فارسی بخشیده است.» (قریب، ۱۳۸۶، ۱۷۹). به هر حال قصّهپردازان یا نقالان هر جا که باشند و به هر عنوان که نامیده شوند، چه گوسانها، چه لولیان هندی و چه عاشیقلر آذری، همان خوشنوازان رامشگری هستند که ادب شفاهی در گرو کوشش و تلاش آنهاست. آنان در کوچهها، و میدانها، داستانسرایی و داستان گویی کردهاند و گاهی با موسیقی بر جاذبههای آن افزودهاند و سنّتها و آداب و رسوم و بدیهه سرایی را نسل به نسل و سینه به سینه انتقال دادهاند. برخی از داستانهای مکتوب با ویژگیهایی که دارد گواه است که روایاتی به صورت شفاهی بوده و سپس با زیور کتابت جاودانه شده است. از جمله داستان رستم با دیوان است که در قرن هشتم میلادی به وسیلۀ موسی خورنی نقل شده و ظاهراً در دوران ساسانیان هم رایج بوده است. جنبۀ افسانهای این داستان، مبالغه آمیزتر امّا همانند با صورتی است که مسعودی از کتاب سکسیران، ترجمۀ ابن مقفّع در مروج الذّهب (مسعودی، ۱۳۷۸، ۱/۲۲۲) آورده است (یارشاطر، ۱۳۳۱، مجله مهر، شماره ۷، ص۴۱۱–۴۰۹).
احتمال دارد نام آواز حماسی و پند و اندرز خوان آذری آشیگ به معنی اوستایی دستور دهنده به پاکی و راستی جایگزین گوسان (آواز پند خوان) شده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)