فرهنگ و انديشه
پايگاه جواد مفرد كهلان
جمعه، بهمن ۱۷، ۱۴۰۴
مطابقت پسران کولاکسائیس با پسران فریدون
مطالعات اسطورهشناسی تطبیقی، شباهتهای ساختاری میان پسران کولاکسائیس ("پادشاه قبایل"، نیای سکاهای سلطنتی یا پارالاتائی) و پسران فریدون ("منسوب به دوست منش" = هخامنشی) در شاهنامه (سلم، تور و ایرج) را بررسی میکنند. این تطبیقها اغلب بر سه بخش شدن پادشاهی/سرزمین، شباهتهای نامشناختی و پیوند با دودمانهای پیشدادی تمرکز دارد که نشاندهنده الگوهای اساطیری مشترک هندوایرانی است.
نکات کلیدی این تطبیق اساطیری:
پارالاتائی و پیشدادیان: فرزندان کولاکسائیس که "پارالاتائی" (Paralata) خوانده میشدند، از نظر ریشهشناسی با دودمان "پیشدادی" (Paraδāta) فریدون مقایسه میشوند.
تقسیمبندی سهگانه: همانطور که فریدون جهان را بین سه پسر خود تقسیم کرد، کولاکسائیس نیز طبق روایات هرودوت، پادشاهی را بین سه پسر خود تقسیم نمود. هرودوت نام پسران کولاکسائیس را که لابد نام سه قبیلهٔ سکایی شمال دریای مازندران بوده اند، ذکر نکرده است. ولی خود نامهای سلم، تور و ایرج شاهنامه نشانگر آن هستند که منظور از ایشان سئوروماتها، سکاها و دربیکها (دروپیکیان پارسی-سکایی، دریها) مراد بوده اند.
فردوسی مفصلترین روایت از داستان ایرج را ارائه میدهد که شیوایی و تصاویر خوشمنظر بدیع آن جالب توجه است.
پنجاه پس سال از پادشاهی، فریدون صاحب سه پسر میشود. چون به بزرگسالی میرسند وی فرستادهای به نام جندل (عاقد، جینیدال سنسکریت) میفرستد تا در پی سه خواهر از خانوادهای اشرافی بگردد که نام نداشته باشند، تا فرستاده به دختران سرو پادشاه یمن میرسد. سرو پسران فریدون را به حمیران (یمن، در اساس همیران= سرزمین سرما، خوارزم) دعوت میکند تا ارزش آنها را بسنجند و چون قانع میشود دخترانش را به پیوند آنان در میآورد. در راه برگشت فریدون تصمیم میگیرد تا شخصیت پسران خود را بیازماید و به شکل اژدهایی آتشزا در میآید و خشمگینانه به سوی آنها هجوم میبرد. بزرگترین پسر به گوشهای امن میگریزد و میگوید که تنها یک نادان به نبرد با اژدها میرود. دومین پسر با دلاوری بیباکانه نبرد را میپذیرد. سومین پسر دلاورانه به پیش میآید و فریاد میزند که آنها پسران فریدوناند که از هیچ هیولایی نمیترسند.
فریدون به شکل انسان بازمیگردد و به آنها در کاخ شاهی خوشآمد میگوید و در کنار تخت پادشاهی مینشاند و حقیقت داستان را برایشان بازگو میکند. سپس میافزاید من نامهایی مناسب شما برگزیدهام. بزرگترین فرزند که گوشهٔ امن سلامت را جویا شد، سلم نامید (در اینجا فردوسی با اندکی آرائه ریشهای برای کلمه سلامت ساخته در صورتی که در واقع سلم ریشه سلامت نیست و به معنی دارندگان توتم گوزن/ماساگت است). دومین پسر که جسارتی بیلجام نشان داد تور نامیده شد (به معنای بیپروا و شجاع، بزکوهی= سکا) و کوچکترین پسر که بهدرستی شجاعتی محتاطانه از خود نشان داد ایرج نام گرفت چون به تنهایی لایق ستایش بود. (ایر به معنای نجیب و شریف). ازآن پس فریدون جهان را به سه قلمرو بخش کرد. روم و غرب (مساکن بعدی سئوروماتها) را به سلم بخشید. چین و توران را به تور داد که تورانشاه نامیده شد و به ایرج ایران و عربستان و تخت و تاج زرین و مهر پادشاهی را داد.
این سه برادر دیرزمانی در قلمرو خود پادشاهی کردند. چون فریدون به پیری رسید، سلم رشک خود به ایرج را آشکار کرد چون ایرج برگزیدهترین سهم را دریافت کرده بود، سلم تور را به شورش برانگیخت. آن دو دیدار کردند و فرستادهای را نزد فریدون فرستادند و به او گفتند که منطقهای دورافتاده را به ایرج بدهد یا برای جنگ با دو پسرش آماده شود. ایرج به امید اینکه برادرانش را با پدرشان آشتی دهد، گرچه با دست کشیدن از تاج و تخت هم باشد، نزد آنها رفت. آنها با خشم او را پذیرفتند، رشک آنها با شنیدن زمزمهٔ لشکریان خود افزایش یافت: «کسی جز ایرج سزاوار حکومت شاهنشاهی و تاج اشراف نیست» تور با تحریک سلم، ایرج را کشت و سر او را پیش فریدون فرستاد.
اساس اسطورهٔ کشته شدن ایرج به دست سلم و تور به کشته شدن کوروش (آرای خبر موسی خورنی) بر میگردد که به دست ماساگتهای سکایی و داهه های سئوروماتی دارای توتم مار کشته است. به شکل اژدها در آمدن فریدون (کوروش) نشانگر ارتباط واقعه کشته شدن او با اقوام ماساگت و داهه های دارای توتم مار است.
تثلیث توراتی پسران تارح (بزکوهی، تور، سکا) یعنی ابرام (پدر عالی، تارگیتای سکاها)/ ابراهیم (پدر امتهای فراوان، کولاکسائیس سکاها)، ناحور (فیس فیس کننده، مار) و هاران (سرزمین راه، پارت) بر گرفته از این تثلیث سکایی و ایرانی هستند. در شجره نامهٔ توراتی جای ابرام/ ابراهیم (تارگیتای/کولاکسائیس) با تارح (سکا/اسکیث/تور) عوض شده است. سکاها از عهد مادها در شهر بیت شئان اسرائیل (اسکیتوپل) سکنی گرفته بودند.
منابع عمده:
١- فرهنگ نامهای اوستا، تألیف هاشم رضی.
٢- شاهنامهٔ فردوسی.
٣- هوش مصنوعی AI.
Ingaevonerna har varit Frejdyrkarna
Ingaevoner, även ingvaeoner (Yngve Frej dyrkarna), var en av de germanstammar som jämte herminoner(krigare) och istvaeoner (de östliga) tillhörde den ursprungliga folkgrupperna av västgermanerna enligt den romerska historikern Tacitus. De anses ha fått sitt namn från sin gud Ingve Frej som har varit frankernas (Frej anhängernas) och svenskarnas speciella gud.
AI översikt:
Ingaevoner (eller ingvaeoner) var en västgermansk folkstamgrupp (liksom frankerna) under antiken, bosatta längs Nordsjökusten (nuvarande Danmark, Nordtyskland och Nederländerna). De beskrevs av Tacitus som en av tre huvudgrupper av germaner och inkluderade stammar som angler, saxare, jutar, friser och chauker. Namnet härleds troligen från guden Ing (Ingwaz/Yngve).
Mannus
(från Zack Markel)
According to the Roman writer Tacitus, was a figure in the creation myths of the Germanic tribes.
Tacitus wrote that Mannus was the son of Tuisto and the progenitor of the three Germanic tribes, The *Ingaevones, the *Hermione's and the *Istvaeones. While discussing the German tribes Tacitus wrote
*In ancient lays, their only type of historical tradition, they celebrate Tuisto, a god brought forth from the earth. They attribute to him a son, Mannus, the source and founder of their people, and to Mannus three sons, from whose names those nearest the Ocean are called Ingvaeones, those in the middle Herminones, and the rest Istvaeones. Some people, inasmuch as antiquity gives free rein to speculation, maintain that there were more sons born from the god and hence more tribal designations—Marsi, Gambrivii, Suebi, and Vandilii—and that those names are genuine and ancient. - Chapter II - De Germania
The sons of Mannus are linguistically linked to later scandinavian poetry and skaldic verse
Mannus is also potentially linked to other areas of proto Indo European polytheism,
And can be compared to the indo god Manu whome is one of two twin brothers.
Manu and Yemo, The twins decided to create a new world for a new race called 'mankind'. In order to achieve this, Yemo had to be sacrificed and carved up by his brother, with the help of the Sky Gods, to produce mankind. Manu created the earth, water, air and fire, and became the first priest of the new world order.*
And other scholars have linked Mannus to other proto European kings and rulers such as King Minos.
سهشنبه، بهمن ۱۴، ۱۴۰۴
اتیمولوژی محتمل مسواک
این واژه به صورت اوستایی مَذ-سیفاک به معنی "با سفتن درمان کننده" است.
واژه های معرّب مسواک و سواک برگرفته از همین مذ-سیفاک و سیفاک (سابنده) ایرانی به نظر می رسند:
سواک. [س ِ] (ع اِ) چوب دندان مال. مسواک. (منتهی الارب). مسواک است و آن چوبی باشد که در وقت نماز کردن و غیر آن بر درز دندانها مالند. (برهان). مسواک. (غیاث) (دهار) (مهذب الاسماء). ج، سُوُک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
مطابقت زیکرتو با هشتری (هشترود)
نام زیکرتو (منطقهٔ بسیار سرد) که در کتیبهٔ سارگون دوم آشوری نام حوالی منطقهٔ سردسیری هشتری (محل رودخانهٔ واقع در گودی) که با آن تطبیق داده اند و نیز قابل قیاس با زنجان (زینوکان باستانی، محل سرد و زمستانی یا محل اسلحه)، به نظر می رسد:
शीकर adj. zikara cold
tu: "strong"
ولی نام زنجان خود به صورت کار زینو (زینوکان) در کتیبه های آشوری یاد شده لذا منظور از زیکرتو باید همان منطقهٔ هشتری (هشترود) باشد.
معلوم میشود نام زیکرتو بعداً با هشترود به معنی هشته-رود یعنی دارای "رودی که در گودی روان است (=قرانقو)"، جایگرین شده است.
गह्वर adj. gahvara (gavr-an) deep
गो m.f. go hide
गो m. go water
یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۴
اتیمولوژی بهمن در معنی جریان یافتن تودهٔ برف
بهمن در این باب ترکیب برف-وَن به معنی شکستن و جریان یافتن تودهٔ برف است که علی القاعده به بف-من و بهمن تلخیص یافته است. نظیر تبدیل کوف به کوه و وند به مند.
شنبه، بهمن ۰۴، ۱۴۰۴
معنی فراهان و فرمهین
نام ناحیهٔ فراهان در معنی محل جریان آب با نام باستانی آن که در کتیبه های آشوری به شانارته یعنی ناحیهٔ رودکها ترجمه شده، همخوانی دارد:
प्रवाह m. pravAha stream
प्रवाह m. pravAha current
نام شهرک فرمیهن مرکز فراهان به معنی محل عالی و با شکوه به نظر می رسد. احتمالاً ربطی با کیشلو باستانی این نواحی به معنی محل مطلوب دارد:
परम n. parama excellent
منشأ نام روس
برای نام روس می توان دو منشأ اسلاوی و ژرمنی در نظر گرفت. روس به صورت روش در روسی به معنی مردم بیشه ها است که نام اوستایی وئوروبرشتی (سرزمین بیشه های وسیع) واقع در شمال غربی ایران و نام وایکینگی روسیه یعنی گوردا- ریکه (سرزمین باغها) گواه آن هستند. ولی نام فنلاندی سوئد یعنی روتسی (به ژرمنی یعنی سرزمین کشتیرانان و قایق رانان) نشان میدهد که وایکینگها آن را به این معنی منظور کرده اند.
چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۴۰۴
Pohjola, Väinölä och Kalevala är ursprungligen Norrland, svearnas land och Finland
Pohjola (Nifelheim, "Norrland"), eller Pohja, är ett mytiskt land som beskrivs i det finska nationaleposet Kalevala. Landet ligger norr om Väinölä (vanernas/Frejs land, Sverige) där eposets hjältar bor. Landet Pohjola är kylans och det ondas hemvist. Det centrala temat i boken är maktkampen mellan det mörka Pohjola och det ljusa Kalevala ("sjöarnas land", Finland, Suomi):
Kalven, bildlig anv. av kalv, ytterst vanligt namn på mindre sjöar, som äro belägna vid större sådana (någon gång också om vikar av större sjöar); stundom även i sammaus. såsom Badkalven (fsv. Radkalf) vid Rasjön Smal., Utter kal ven vid sjön Uttran Sdml. Samma bruk i Norge. I Norrland, Norge o. på Själland även om mindre öar vid sidan av större; i Norge också om fjällnamn. - Hit hör däremot knappast sjön. Kalven (fsv. Kalf) i Kalfs sn Vgtl., om också sannol. sjönamnet är primärt i förh. till sockennarnnet; jfr dock SOÄ VII. 2: 285. - I vissa fall såsom Kalvgöl, Kalvtjärn uppträder djurn. kalv i egentl, betyd.; jfr Ko-, Ox-, Tjur sjö n osv. - Se närmare förf. Sjön. 1: 290 f. ᚱ. (Svensk etymologisk ordbok by Elof Hellquist,1922).
Mytiska Sampo som hör till Ilmarinen (Heimdall) har tolkats på många sätt: bland annat en världspelare eller ett världsträd och kvarn och marknad.
Detta påminner Asken Yggdrasil i Uppsala -och Stockholm område som har hört till Heimdall (Ilmarinen).
Mytiska trädet Yggdrasil (Ygg-dra-syll) kan betyda "skräckinjagande träd/trädstam" och det har syftat på Stockholmsområdet med mångfaldiga kvarnar och dess Birkas marknad.
Pohjolas portar på himlen (Pohjolas norrsken)
شنبه، دی ۲۷، ۱۴۰۴
ملکه سبای تورات به جای سمیرامیس و حما است
The Queen of Sheba of the Torah is instead of Semiramis and Hama
اکثر محققان داود را شخصیتی حقیقی و تاریخی یهودی میدانند؛ اما اعتقاد دارند او به معنای واقعی کلمه یک پادشاه نبوده و روایات دینی در موردش اغراق کردهاند. این اغراق از مطابقت داده شدن وی با اداد نیراری از پادشاهان آشور پدر سلمانسر (سلیمان) برخاسته است:
امّا میان پادشاهان آشور هم اداد نیراری اول و هم اداد نیراری سوم پسر و جانشینی به نام سلمانسر داشته اند و عهد داود و سلیمان تورات معدل عهد آنان حدود سال ١٠٠٠ قبل از میلاد مسیح است. نامهای داود و سلیمان تورات را در این رابطه از نام خدایان اداد و سلمان (صلح) در نامهای این پادشاهان استخراج کرده اند. از بررسی تطبیقی اسطورهٔ ملکه های داود و سلیمان معلوم میشود که از ایشان بیشتر همان اداد نیراری سوم و سلمانسر چهارم منظور شده اند:
مطابقت داود و سلیمان و ملکهٔ سبا با حاکمان آشوری اداد نیراری سوم و سلمانسر چهارم و سمیرامیس-حما:
اسطورهٔ کهنی که الهام بخش اسطورهٔ داود و سلیمان ملکهٔ سبا (بلقیس) در تورات و قرآن شده است با ادادنیراری (یاری شده توسط ایزد رعد اداد) و سلمانسر (حاکم شده توسط ایزد صلح) ملقب به شاه جهان و ملکه سمیرامیس معروف عهد باستان مرتبط هستند که یهودیه خراجگزارشان بوده است:
مضمون داستان سراسر افسانهٔ کتسیاس دربارهٔ سمیرامیس بدین قرار است: "سمیرامیس که به وضع معجزهآسایی زاده شده بود و توسط الهه سوری در کتو رها شده بود بوسیلهٔ کبوتران تغذیه میشد که شبانان وی را یافته و به سیما سردار آشوری دادند. از آن پس وی زن ساتراپ اننا شد و به اتفاق وی در لشکرکشی ینن علیه باکتریا شرکت جست و اندرزهایی داد که چگونه باکتریا را مسخر سازند. ینن پادشاه سمیرامیس را زن خویش کرد و وی پسری بنام نین برای وی آورد. پس از مرگ نن سمیرامیس فرزند خود نین از مسند حکومت طرد کرد و بابل را بنا کرد و تصویر خویش را بر صخرهٔ بغستان نقر کرد و لیبی و حبشه و مصر را مطیع خویش ساخت و مجدداً در باکتریا و هندوستان جنگ کرد و به نیرنگ پسر خویش را اسیر عشق خویش ساخت…"
یکی بودن ملکهٔ سبا (تغییر شکل دهنده، بلقیس) با سمیرامیس (سمورمت):
Seba refers to: “that turns”
نام سمیرامیس (سمورمت) را به معنی رعد آسمان آورده اند ولی او در تواریخ اساطیری همچنین متصف به تغییر شکل دهنده (سبا) است:
Sammu-ramat, thought to mean “Thunder of heaven”
مطابق تواریخ اساطیری در نوشتههای دیودوروس سیکولوس در هنگام فتح آسیا، نینوس با اصابت یک تیر به شدت زخمی میشود و سمیرامیس تغییر لباس میدهد و خود را به شکل پسرش در میآورد و فرماندهی سپاه نینوس را به عهده میگیرد. پس از مرگ نینوس، او به عنوان ملکه بر تخت مینشیند و مناطق بیشتری از آسیا را فتح میکند.
چنانکه نام نینوس در رابطه سمیرامیس نشانگر نینوا و حاکم نینوا است، نام سلیمان هم در رابطه سبا نشانگر اورشلیم است که جايگزين نینوس و سمیرامیس شده اند.
نام بلقیس ملکهُ سبا هم که در رابطه با شهر بالهیکس (بلخ، نورانی) آورده شده است در رابطه با ایزد رعد پرستی (اداد پرستی) سمورامت و همچنین در رابطه با نام شوهر او شمشی اداد (خورشید من اداد خدای رعد) است.
در یونان باستان، سمیرامیس یا شامیران به عنوان یکی از ملکههای افسانهای آشور شناخته میشود و بنا به برخی روایات کسی است که باغهای معلق بابل برای او ساخته شد. افسانههای زیادی در مورد شخصیت شجاع وی نقل شده و تلاشهای گوناگونی صورت گرفته تا او را به عنوان یکی از شخصیتهای تاریخی شناسایی کنند. برخی سمیرامیس را همان «شامورامات» یا «شمور-آمات» یا «شمو-رامات»، همسر شمشی-اداد پنجم، پادشاه آشور در فاصله سالهای ۸۲۴ تا ۸۱۱ پیش از میلاد مسیح میدانند. افسانههایی که از سوی دیودور سیسیلی و ژوستین و دیگران روایت شدهاند، تصویری از زندگی او و رابطهاش با نینوس به دست میدهند.
نویسندگان تورات تحت عنوان ملکهٔ سبا سرگذشت ملکه سمیرامیس را با ملکه حَما (زن سلمانسر چهارم) در آمیخته اند:
ملکهٔ سلمانسر، حما نام داشت. آنها در زمان سلطنت اداد-نیراری ازدواج کرده بودند، زیرا کتیبهای از اداد-نیراری او را عروس خود معرفی میکند. مقبره حما در سال ٢٠١٧ توسط تریسی ال. اسپوریر در نیمرود، پایتخت زمان سلمانسر، شناسایی شد. اسکلت او نشان میدهد که او در جوانی، تنها ١٨ تا ٢٠ سال، در مقطعی از سلطنت سلمانسر درگذشته است، اگرچه علت مرگ قابل تعیین نیست. در کنار او گنجینههای مختلفی از جمله تاج طلایی، جواهرات، جواهرات، کاسههای طلایی، دستبندها، انگشترها، سنجاق سینهها، گلدانها، مهرها، کلاهها، برگها، فنجانها و مهرهای استوانهای دفن شده است.
نام توراتی بت شبع (دختر سوگند یا دختر سبا) که زن داود و مادر سلیمان معرفی شده و اسطوره اش شباهتی به اسطورهٔ سمیرامیس دارد، حلقه واسط بین داستان سرگذشت سمیرامیس و حما قرار گرفته است.
تصویر ملکه حما (سبا)
Golden seal of Hama, depicting the queen (right) in reverence before a goddess:
جمعه، دی ۲۶، ۱۴۰۴
معنی نام اسکو
نظر به خوش آب و هوا بودن شهر اسکو (اوشکایای باستانی) نام آن به معنی محل مطلوب می باشد:
उष m. usha lover, wishing
काय m. kAya house, place
در نقشه های بطلمیوسی در سمت تبریز سه نام تاروا (محل دفاعی و پناهگاهی)، ماتوستانا (مِئَث-ستانا، محل استراحت) و زورزوا (محل بسیار شایسته) دیده میشوند که با تبریز، شبستر و صوفیان (محل فرخنده) همخوانی دارند. نواحی سوبی و زرند (جزیره) در کتیبهٔ سارگون دوم در اطراف اوشکایا (اسکو) یاد آور قصبهٔ اسفهلان و جزیرهٔ شاهی می باشند.
اشتراک در:
نظرات (Atom)