یکشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۶

The name of Europa

Originally Europe has been a Scythian name of the Baltic States

With the help of ancient historical, mythological tales and archaeological innovative methods it is possible to prove that the original Europe really has been the Baltic States. Support and foundation to this thesis are present in ancient Baltic myths remaining in the Nordic, Finnish, Slavic and Greek mythologies. The historical and geographical origins for these myths are forgotten Baltic and Livian legends, since these existing myths all have connection to the Baltic States where severe conflicts between Baltic, Estonian and Livian peoples were fought.

A famous Nordic myth tells about a fair and a non German god named Balder. His dwellings and belonging domains are called Breidablick, which is synonymous to Europa (the wide eyed) in Greek. The name Balder originates unquestionably from the Latin word baltas (white); the name of the Baltic peoples and the Baltic States can be derived from here and has originally been the name of their greatest divinity, Svantovit ( holy revelation) and Byelobog ( the white god = Balder). Byelobog is also the divinity of the heavenly and underworld paradise and therefore it was believed he was killed by evil gods (Chernobog/Perisokea/Höder and Panu/Loke). Since then he has been travelling to the underworld paradise (Bunyan). That is why Snorri Sturlason has written the following about his glorious dwellings: “fairer place is not to be found”.

Hropa means “[holy]” revelation in Icelandic which suggests that this has been a Germanic name of the Baltic States (land belonging to the white and holy revelation, i.e. the god Svantovit/Byelobog). The name Hropa has entered into Greek myths in two ways: Europa (= Breidablick) and Harpya, the land belonging to the legendary Harpyror (Harpies, robbers in the shape of half women and half vultures) or Gripea (the land of the half eagle and half lion). The name of the Livonians in Russian means both eagle and lion (= avesas oropi). An ancient domestic livian name on the Finnish/Estonian tribal society of the Baltic States has been Thule (= Kurland, the land of the fire demons and the land of Panus/Lokes/Kalvaitis) since both the Greeks and the Romans imported amber from here. Herodotus describes this land as gold (amber) watching over the land of griparna (Griffins), (Gripea = Oropea in the Avesta).
Herodotus tells of a famous Scythian myth which involves the original name of Europa and simultaneously about the Scythian name of Scandinavia. According to the Scythes themselves they are the youngest people on earth. Their origin is supposed to be as follows. The first man to be born in the land, when it still was deserted, was named Targitaos (the ancestor of the world). The parents of this Targitaos should according to their story – which I do not believe to be credible but the tale is however told thus – have been Zeus (Pappai) and a daughter to the river Borystenes (The Dnieper River). Such a descent this Targitaos hence should have had. Himself, it is claimed, should have had three sons: Lipoxiais (the king of the country standing by the edge), Arpoxais (the king of the harpies= king of oropians) and the youngest one Kolaxais (king of the tribes). During their reign in Scythia there fell from the heavens a plough (a sign of the Poles), a yoke (a sign of the Dacians = the ox people), a battle-axe ( a sign of the Tauri) and a bowl (a sign of the Scythes = the bowl people). The oldest among them who saw these things went forward to take possession of them but then the gold started to burn. He went away. After him the other brother appeared but the gold was once again on fire. These two were scared of the gold catching fire. The oldest brothers contemplated this event and then handed the entire royal power to the youngest brother.

From Lipoxias (the king of the country standing by the edge) shall those Scythes descend who are called the tribe of the aukaternas (the far away population = Hyperboréer, Scandinavians) from the middle brother Arpoxais (the king of the harpies, the king of oriopans according to the Avesta), those who are called Catiaroi (= Slaves, Russians) and Traspians (White Russians). From the youngest descent the kings that are called Paralate (the first lawmakers). All these together are called skoloter (the bowl people, scholaver) after the king’s name. The Hellenics call them Scythes (the bowl people). Such is the story told by the Scythes (the forefathers of the Slovenes) about their origin.
In the Old Iranian religious books these three Scythian kings appear by the names Vigard (the one of foreign lands), Thakhm-orope (the hero of the griffins), Hoshang (the wise one) / Bom-shah (king of the countries). Takhm-oropa has like his Nordic equivalent been killed by the fire demon (the Devil = Höder/Loke). The Scythes (the forefathers of the Slovenians) and the Sarmatians (the forefathers of the Serbo-Croatians) originate from indo Iranian tribes.
The myth about Balder (Byelbog; the white god) and Chernobog (the dark god, Höder/Loke) has been a source of many famous tales about gods and heroes, among them the myth about Prometheus and Epimetheus; Achileus (Achilles) (son of sadness) and Paris (demonic fire), Ahura mazda (Aryman) and Ahriman, King Arthur and Mordred. Achilles’ heal reveals the hooves of Panus (the Devil) since the names of Balder’s slayer, i.e. Höder can be interpreted as the god with hooves, in other words Pan (Panu, the Devil). The name of this god in the variety of Kalvaitis (god of fire and forging) could have been the origin to the names Kurland and Thule (the ancient Baltic States).
Herodotus also tells that the gold of the griffins was stolen by the people of the one eyed god, Arimaspier (= gepidish Gothic people) in Northern Europe. The archaeological pictures below show Gripea (the Baltic States), Traspia (White Russia the land of the grooms) and
Russia (=Gårdarike):

یوائیشت و آخت جادوگر

اساس سکایی و اورگاریتی اسطورهً ایرانی معمایی یوائیشت و آخت جادوگر

از جمله موارد نادری که یک اسطوره بیگانه را دخیل در اساطیر ایرانی در می یابیم اسطورهً یوائیشت (پایدارترین، پاکترین) و آخت جادوگر (ساحر ناپاک) است که که به واسطه کردان کردوخی شمال بین النهرین (خاندان فریان تورانی اوستا) از اسطورهً معروف و کهن سوریانی آنات (ارادهً فعال) و آقَت (سرکش) اخذ شده است: در اوستا و کتب پهلوی یوایشت (یوشت) فردی تاریخی و از جاودانان مزدیسناست و از این دیدگاه می توان دریافت که دارای چه مقام والایی بوده است. استاد پورداود این نام را به معنی جوانترین گرفته است ولی نظر به اصل کنعانی آن معنی اوستایی پایدارترین برای آن مناسب می افتد. استاد هاشم رضی در باب ای اسطوره اوستایی و پهلوی می آورد: "میان داستان یوشت فریان در ادبیات اوستایی و پهلوی- و اسطورهً اودیپ شاه یونانی شباهتی اصولی هست و همچنین از سویی دیگر در "مرزبان نامه" باب چهارم حکایتی است تحت عنوان"دیوگاوپای و دانای دینی" که بی گمان مطابق تحقیقات استاد معین از داستان یوشت فریان برداشته شده است. داستان یوشت فریان و آخت یاتوک(اخت جادوگر) چنین است: آخت یاتوک با هفتاد هزار سپاهی به سوی فرشن وچاران (جایگاه حل معماها) آمده و برآن میشود که شهر را با خاک یکسان کند، یا آن که کسی پیدا شود که سی وسه پرسش و معمای او را پاسخ گوید(در متن اوستایی 99پرسش آمده است). مردی دلیر و پارسا و دانا به نام یوشت فریان حاضر میشود تا پرسشهای آن اهریمن زاده را پاسخ گوید. یوشت فریان نزد آخت یاتوک میرود. آن مرد اهریمنی در زیر نشیمن خود لاشهً آدمی قرار داده بود. پس مرد پارسا داخل نشده و میگوید آن اهریمن زاده حیله کرده است و لاشه را پنهان کرده در نشیمنگاه خود که ایزدان و امشاسپندان در آن محفل وارد نشده و وی را یاری نکنند. سر انجام آخت یاتوک که از نیرنگ و دستان سودی نمی بیند، لاشه و پارچه های آلوده را از آنجا دور میکند. پس آخت یاتوک سی و سه پرسش از وی میکند که همه را پاسخ درست می شنود. به همین جهت مرد اهریمنی که تهدید کرده بود در صورت عدم موفقیت او را می کشد، نه توانست به او و شهر و شهریان آسیبی رساند. آنگاه نوبت یوشت فریان می رسد و وی نیز می گوید سه پرسش از تو بکنم که هرگاه در پاسخ بمانیف ترا بکشم. آن مرد ستمگر بدکار دروند نیز قبول میکند. پس در سه سؤال مرد پارسا بی زبان مانده و یوشت فریان در دم وی را می کشد. فصل چهارم مرزبان نامه تحت عنوان "دیوگاوپای و دانای دینی" چنین است. در ایام کهن، در بابل زمین مردی پارسا و دیندار و دانا، که مردمان بسیار به او گرویدند و دیوان به مهتر خود به نام "گاوپای" شکایت بردند که ما دیگر نتوانیم مردمان فریفت و بایستی در کار دانای دینی چاره ای کنیم. پس دیوان بر آن میشوند تا در مناظره ای با حضور مردمف دانای دینی را مغلوب کنند که سلب اعتماد و توجه خلق از او بشود. دیو گاوپای میگوید: رأی من آن است که در مجلس عام بنشینیم و با او در اسرار علوم و حقایق اشیاء سخن رانم، تا او در سؤال و جواب من فرو ماند و عورت جهل او بر خلق کشف کنم، آنگه خون او بریزم. در مجلس مناظر، گاوپای با هزار دیو از یاران خود در مناظره شکست خورده و به اعماق زمین میگریزد و حق بر باطل و نیکی بر شر پیروز میشود. در داستان کهن و اسطورهً یونانی اودیپوس شاه (شاه دارای پاهای متورم) غولی شگفت به نام سفنکس(اختناق) نیز این ماجرا را به گونه ای دیگر مشاهده میکنیم. سفنکس غولی بود عجیب با سر آدمی و بدنی از آن شیر و بسیار بزرگ و مهیب. راه بر شهری بسته بود و آمد و رفت و کار و زندگی مردمان را تعطیل ساخته بود. بر آن بود تا هنگامی که معماهایش را کسی باز نگشاید، همچنان خواهد بود. داوطلبانی که برای مناظره با او میرفتند در صورتی که موفق نمی شدند، کشته می شدند و نفرات بسیاری چنین جان باخته بودند. سر انجام گذار اودیپوس، بر آنجا می افتد و دیو راه او میگیرد. اودیپوس معماهای غول را حل کرده و اورا میکشد." جنبه تاریخی اسطورهً یوشت فریان(منسوب به تورانیان کردوخی، سکانیان/کیمریان/تئوژیان) و اخت جادوگر (دیوگاوپای) به راحتی قابل شناسایی است چه مادیای اسکیتی (اولوفرن، دانای صاحب فر ایزدی، یوسف تورات) که مطابق کتب پهلوی کیمریان کردوخی (کردان سکایی، بوسیان) را در کنار رود سر چشمه های رود رنگها (دجله) اسکان داده بود رهبر کیمریان ویرانگر کپادوکیه یعنی توگدامه (مخلوق گاو تواناف اغریرث اوستا و شاهنامه) را در کیلیکیه (خیلاکو=فرشن ویچاران) به قتل رسانده بود. مطابق اوستا مادیای اسکیتی (افراسیاب ثانی) ابتدا صاحب فر ایزدی بوده است که در واقع در نزد ایرانیان مادی فرااسپ (افراسیاب اول) منظور بوده که سارگون دوم آشوری را در کنار دژ کولومیان (تخت سلیمان) به قتل رسانده بود. بنابر خبر هرودوت و استرابون همچنین در عهد همین مادیای اسکیتی سکانیان آلتایی ترک زبان نیز به اران کوچیده یا کوچ داده شده بودند. اما اصل جنبه اساطیری آخت جادوگر و یوشت به وضوح به اسطوره اورگاریتی(سوریه ای) معروف آقت بر میگردد که در فرهنگ اساطیری شرق باستان تألیف گندولین لیک، ترجمه رقیه بهزادی از آن چنین یاد شده است: "آقت، قهرمان یک داستان اورگاریتی است که بخشی از آن، بر روی چندین لوحه حفظ و به وسیله الی ملک کاتب نوشته شده و از بایگانی رأس شمرا به دست آمده است. دانل پادشاه از سرنوشت خود می نالد، زیرا پسری نارد و از بعل کمک می خواهد و بعل از اِل (الله اکبر) استمداد می کند. اِل آرزوی شاه را بر می اورد و پسری به نام آقت(سرکش) به او عطا میکند. مدتی بعد، صنعتگر خدایان به نام کوتهار هاسیس (ماهر و عاقل) با کمانی زیبا وارد میشود. دانل کمان را دریافت میدارد و آن را به پسرش میدهد. سپس این قصه این قصه با مواجههً میان آقت و آنات (اراده فعال، پایدارترین)، الههً جوان و جنگجو ادامه می یابد. آنات کمان را برای خود می خواهد و در واقع کوتهار در آغاز کمان را برای او آورده بود. آنات به او طلا و نقره می بخشد و سر انجام، به او جاودانگی عطا میکند. آقت در پاسخ میگوید که ترجیح میدهد در سرنوشت مشترک بشر یعنی مرگ شریک شود و گذشته از این، در مورد توانایی آنات به منظور اعطای حیات جاودانه تردید میکند و به سخن خود با این ملاحظهً طعنه آمیز پایان میدهد که چنین کمانی برای زن شایسته نیست و دور میشود. آنات تهدید به کیفر میکند و بی درنگ به نزد پدر خود اِل میرود و او را به پذیرش نقشه های خود وا میدارد(در اینجا متن افتادگیهای زیادی دارد). آنات(الّات اعراب، خواهر بعل= آدونیس)، برای انتقام گیری از یات پان کمک می طلبد و با یات پان به هئیت یک کرکس پرواز میکند تا جایی که اقت نشسته و مشغول خوردن غذاست. یات پان به او ضربه میزند و آقت کشته میشود، اما کمان میشکند و به دریا می افتد." در ادامه داستان صحبت از کشته شدن یات پان به دست پوگات دختر دانل و خواهر آقت و باز گرداندن آقت از جهان مردگان و انتصاب به مقام نگهبانی جایگاه مقدس در دیار آمورو(سوریه) است. جالب است که طبق اساطیر خود آمورّو(خدای یاغی طوفان) به عنوان خدای آموریها با الهه ای با نامهای بعلت سری(بانوی وحش و صحرا، هاجر تورات)، گشتینانّا(بانوی تاک) و مارتو(تلخ) ازدواج عاشقانه ای داشته است. این اسطوره باید در داستان تولد عیسی مسیح از مریم (یعنی تلخ) اساس قرار گرفته باشد. چون آمورّو در عنوان پادشاه کوهستان با ایزد آساگ (یوسف خدا) و در مقام همسر آشراتو(سرور سرزمین آبیاری شده، سارای تورات) با اِل(الله، یهوه) مطابق میشده است. ازدواج ابرام (پدرعالی، در اینجا منظور اِل پدر اساطیری آدمیان) با هاجر و سارا نیز از این اعتقادات دینی کهن بیرون تراویده است. چه اِل همچنین لقبی بر خدایان بزرگی چون اِئا(انکی، ابرام و ابراهیم) یعنی ایزد معبد آبها و خدای دانای زمین بوده است. در اسطورهً فینیقی آدونیس (سرور من= بعل) اِل تحت لقب تئیاس (ملک، شاه خدا) با مخلوق خود میرا/میرهه/ مریم همبستر شده و از آن آدونیس (عیسی مسیح نیمه خدا) زاده میشود.

دوشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۶

پاسخی به دوستمان بهرام روشن

من گئوماته مغ را با دلایل قانع کننده ای نه تنها با زرتشت بلکه با گوتمه بودا هم یکی دانسته ام. تعالیم اخلاقی به جا مانده از گئوماته تحت نام گوتمه بودا دهها مرتبه اصیل تر و بیشتر از او تحت نام زرتشت می باشد چه اولا تعالیم گئوماته بردیه داماد و پسر خوانده کورش در محل ساتراپیش بلخ و شمال غربی هندوستان صورت گرفته است و ایرانیان غربی خیلی دیرتر از هندوان گئوماته(=گوتمه= سخنور) را دریافتند، در عهد اردشیر بابکان که هشت قرن از عهد زرتشت گذشته بود ولی آشوکای هندوان (یعنی سرور راستکردار) بعد از اسکندر آیین وی را رسمی کرده و تعالیم وی را به صورت سنگنبشته ها بر جای گذاشت. راجع به جزء اشت(ائشت= خشت، کالبد) در نام زرتشت یا زرتوشترا، نیازی به توضیح نیست؛ ولی ائشتر را می توان ترکیب ائشت و علامت صفت تفضیلی "تر" شمرد. چه صفت عالی اوستایی این نام به صورت زرتوشتومه (زرتوشت- تومه، از همه زرین تن تر) ثبت شده است.فرق من با بقیه محققین در این است که آنان در سطح وسیعی به درازای تاریخ عمومی ایران تحقیق کرده اند که نتیجه دانششان شده، به وسعت اقیانوس ولی به عمق نیم میلی متر. اما من تنها کنج تاریخ اساطیری ایران را در رابطه با زرتشت به عمقی بیشتر از یک متر کاویده ام.
خوش باشید

شنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۶

نامه به حضور علی اکبر جعفری که با مایل تلویزیون پارس به مقصد نرسید

استاد گرامی، آقای علی اکبر جعفری
من بعد از صرف 30 سال عمر یکسره به زرتشتی رسیده ام که تحت عناوین مختلف و در ادیان مختلف محبوب جهانیان بوده است و ایرانیان خیلی دیرتر از همسایگان هندی دین وی را رسمیت بخشیده اند. اگر ارزش اخلاقی آموزه های زرتشت آیین پارسیان را به کیلو به سنجیم وزن زرتشت جهانی شده در مقیاس جهانی باید به تُن اندازه گیری گردد. این زرتشت را نخستین بار هرتسفلد ایرانشناس آلمانی در زاویه تنگ و تاریکی از گفتار کتسیاس به نام سپیتاک پسر سپیتمه(داماد و ولیعهد آستیاگ)که از طرف پدر خوانده اش کورش از سمت آذربایجان به حکومت دربیکان(دریهای سمت)بلخ و شمال غربی هندوستان بر گمارده شده بود، درست دیده است،نظر به اینکه از سوی دیگر اینجا (بلخ و شمال غربی هند)همان زمان محل فرمانروایی گئوماته بردیه(داماد و پسر خوانده کورش=فریدون، فرشوشتر)هم به شمار رفته،لذا معلوم میگردد.سپیتاک پسر سپیتمه(حاکم ولایات جنوب قفقاز،جمشید) همان گئوماته بردیه است که هرودوت از محبوبیت بی نظیر وی در آسیا سخن گفته است. از سوی دیگرگزنفون بردیه را ساتراپ ارمنستان و اران(وآذربایجان)شمرده است که معلوم میشود این هنگامی بوده که وی از طرف پدر بزرگ مادریش آستیاگ(ضحاک مادی) در آنجا فرمان میرانده است.در اینجا خارس میتیلنی وی را زریادر (زرین تن=زرتو-اشت)نامیده و برادرش مگابرن را ویشتاسپ نامیده است که در ماد سفلی وگرگان فرمان رانده و در حکومت عاجل برادرش بر امپراطوری هخامنشی شریک بوده است.خود زریادر تحت این نام در اوستا و شاهنامه زریر نام گرفته است.خارس میتیلنی به اسطوره عاشقانه معروف وی با آتوسا دختر کورش/اومارتس اشاره کرده است.در هند با چندین نام از جمله گوتمه بودا (واعظ دانا)،گوتمه مهاویرا(واعظ بزرگ و دانا)و گوتمه شوارا معروف شده است.در واقع گوتمه با گئوماته(دانای سخن، واعظ)مترادف می باشد. در نزد اعراب شرقی که بین بلخ وگرگان میزیسته اند (دادیکان خبر هرودوت، نیاکان عرب تاجیکان)وی به نام شاهزاده ابراهیم ادهم بلخی (پدر بور امتهای فراوان) و ابراهیم خلیل الله و ایوب (( بر گماشته بر آزمایشهای سخت، وزیر) معروف گردیده و پدر اساطیری ایشان به شمار رفته است.... جلد اول از سه جلد تاریخ اساطیری تطبیقی ایران باستان را به حضورتان تقدیم میدارم.
با سپاس
جواد مفرد کهلان

جوابی به دوست عزیز مانی

دوستمان مانی تذکر دادند که نباید مطالب به نوعی باشد که مورد سوء استفاده تجزیه طلبان در ایران قرار گیرد. من با تمام وجودم ایران پرستم ولی نه به اندازهً کافی ناسیونالیست یعنی ملی گرا . چون گرچه ملی گرایان پان ایرانیست افراطی تصور میکنند بهترین وطن پرستان هستند. من تصور میکنم بر عکس اینها که در ایران واقعیت وجود عرب و ترک ایرانی را منکر شده و عملا به آنها توهین فحاشی میکنند بدترین دشمنان اتحاد مردم ایران هستند،چه ایده اینها ضد خود یعنی پان ترکیسم و پان عربیسم را شعله ور می سازد.اصلا در سرزمین ما و همچنین همسایگان عراقی و ارانی (آذری شمال ارس)خون ترک و عرب و عجم (الجم=مادی،پارسی،پارتی،سکایی)درهم آمیخته است. ملیت پرستی افراطی (نه میهن دوستی حتی از نوع افراطیش) و نژاد پرستی در نزد عقلا مطرود است. در نوشته های اینجانب دو مورد برای ملی گرایان ناخوش آیند آمده است:یکی اینکه من بدین نتیجه رسیده ام که زبان آذری بر خلاف تصور کسروی و دیگر اندیشمندان ایرانی از نام آتروپاتکان(آذربایجان) یعنی سرزمین آتشکده ها اخذ نشده بلکه از ترجمه فارسی نام زبان ارانی (به کردی یعنی آذری)گرفته شده است و این زبان، از شاهنامه ترکی آنها یعنی کتاب ده ده قورقود پیداست که قهرمانان بزرگ آنها یعنی غازان خان (خان جنگجو=کیخسرو)و باسات (گرشاسپ/رستم)و بایندرخان(خان آبادگر=کورش سوم) کاراچوپان(کورش دوم)وبامسی بئیرک(زرتشت)پیداست که وقایع تاریخی منحصر به فردی از تاریخ ایران در آنها محفوظ مانده است.هسته این مردم سکایی آلتایی در عهد مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم)به اران کوچیده و با مردمان کاسپی و مادی این نواحی در آمیخته است و زبان شان بعدا بر آنان هم توسعه پیدا کرده است؛ چنانکه در پروسه مشابهی و کمی جلوتر از آنها کیمریان کردوخی از سکائیان آریایی وارد نواحی کردنشین کنونی شده و فرهنگشان زبان و ملیتهای بومی کوتی و لولوبی و هوری را درو کرده است. نامهای کهن دیگر اران یعنی الوانیا و آلبانیا، آگوانیا و اوتیا و شهرستان آتورپاتکان کتاب پهلوی شهرستانهای ایران جملگی به معنی سرزمین منسوب به آتش(آذر) بوده و مؤید همین نظر یکی بودن زبان آذری و ارانی می باشند. مورد دوم اعلام این نتیجه است که تاجیکان صرف نظر از آمیزشهای نژادی بعدیشان با مغولان و ترکمنان ترکیبی از آریائیان پارسی/سکایی دربیکی(دری، سکائیان برگ هئومه)و اعراب شرقی (تاجیکان و تاتها) که می باشد که طبق خبر آپیان مورخ یونانی و همچنین کتیبه های آشوری در بین بلخ و گرگان میزیسته اند و شاهزاده گئوماته زرتشت(بردیه پسر خوانده کورش و نوهً دختری آستیاگ) در عهد کورش از تختگاهش بلخ بر آنها و همچنین بر مردم شمال غربی هندوستان فرمان رانده است.از همیجاست که وی تحت نام ابراهیم خلیل الله بت شکن پدراساطیری اعراب و یهود به شمار رفته است .این نام توراتی و قرآنی در فرهنگ خود ایرانیان در نام شاهزاده ابراهیم ادهم[=بور] بلخی -که همان گئوماته زرتشت/گوتمه بوداست- بهتر بر جای مانده است.

نام کورش در زراتشتنامه

در زراتشتنامه منظوم بهرام پژدو از مربی دوران کودکی زرتشت تحت نام برزین کروس (کورش بزرگ)نام برده شده است که دوغدو یعنی (شاهدخت) مادر زرتشت پسرش را برای تربیت بدو سپرده است. این نام باید از منابع دیرین به مؤلف زراتشتنامه رسیده باشد چه مطابق گفتهً کتسیاس کورش بعد کشتن شوهر آمیتیدا (دختر آستیاگ و همسر سپیتمه)با وی ازدواج نمود و پسر وی سپیتاک (به قول هرتسفلد همان زرتشت)را به حکومت دربیکان یعنی دریها در سمت بلخ و هندوستان انتخاب نمود.در منابع کهن یونانی که کتسیاس و هرودوت آن را ثبت کرده اند حاکم بلخ در زمان کورش از سوی دیگر تحت نامهای بردیه پسر[خوانده] کورش و گئوماته (سخنور)ذکر شده اند از اینجا معلوم میشود سپیتاک،بردیه،گئوماته،سپنداته،شاهزاده ابراهیم ادهم بلخی اسطوره ای(ابراهیم خلیل الله،بت شکن اسطوره ای نیای اساطیری تاجیکان عرب شرق فلات ایران و آریاییان دری) و شاهزاده گوتمه بودا ی شمال غربی هند فرد واحدی بوده اند و ایرانیان عهد ساسانی خیلی دیرتر به فکر رسمی کردن آیین این قهرمان عدالتتخواه و صلح طلب مشهور ادیان جهان کهن افتاده اند.

چهارشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۶

جوابی به سئوال جالب آقای ایکس

سؤال این بود که آقای پور پیرار (اموی گرا )به گونه ای از تاریخ سخن میگوید و آقای رضوی (شیعه پرست) به گونه ای دیگر و تو (این جانب جواد مفرد)به نوعی دیگر حرف کدام تونو باور کنیم؟ ما هر کدام از یک جنبه به تاریخ نگاه میکنیم پور پیرار پیش از آن که به تحقیقات تاریخی به پردازد به نتیجه گیریهای نسبتاً منطقی و خصلتگرایانه از تاریخ مدون نیمه آشکار حاضر پرداخته است. آقای رضوی بیش از هر چیز علاقه بیکران خود را بر خاندان ائمه نشان میدهد بر این باور است که علم لدنی و غیر لدنی در اصل منحصر به خاندان علی است که من عقیده دارم این غلو از نوع غُلات شیعه است و فکر نمی کنم خود امامان هرگز چنین ادعایی نموده باشند؛ گرچه در حدیث کافی چنین ادعایی به نام امام محمدباقر ثبت شده است. به نظر من همه آدمها بیشترمنعکس کننده اوضاع و احوال شرایط اجتماعی و طبیعی زمان خود هستند . بنابراین حقایق تاریخی را باید در طیفی نسبی و در برهه زمانی خودش بررسی کرد. من نمی دانم که کیخسرو فرمانروای قهرمان اوستا و شاهنامه(خضر/ ادریس/الیاس/یشع قرآن) که ایران را ساخت وامپراطوری وحشتناک آشور را ویران کرد چگونه از نظرگاه امروزیها ببینم چه وی برای رهایی ملل زیر سلطه آشور چنگیزوارملت آشور را از هستی مستقل خود ساقط کرد.
خوش باشید

سه‌شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۶

اسامی اسطوره ای جالب خدایان آریائیان اوستی

در شمار خدایان آریائیان اوستی سه تن به اسامی توتیر (به معنی گرگ نیرومند)حامی گرگها و اوستی (بی خانه) حامی حیوانات وحشی و برستیر (بر سترنده) ایزد جهان زیرین بسیار قابل توجه می باشند چه نام اولی و دومی مطابق همان تور و ترک است که موسی خورنی، نیا و خدای قبیله ای آذریها (همان ده ده قورقود= = حامی حیوانات وحشی) را تحت این نام آورده است. نام تور(نیای سکائیان) هم از طریق شاهنامه به خوبی شناخته شده است. ولی نام برستیر مطابق نام جمشید است که در وداها ایزد جهان زیرین به شمار رفته است.

یکشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۶

دجال، مسیح دروغین موعود مسیحیان وشیعیان مطابق زرتشت و زاده اخرویش سوشیانت است

اساس اعتقاد به موعود از ایرانیان باستان به غالب ملل و نحل دیگر جهان به ارث رسیده است

فرزندان ایرانیان کشور گشای مادی و پارسی شاخهً کورش که امپراطوریهای برده داری و متجاوز آشور وبابل منهدم نموده بودند، چون با خود شور و نشاط بی نظیر و بیکران برای خود و دیگر مردم زیر ستم برده داران جابر آشوری و بابلی به همراه داشت ولی با ترور گئوماته زرتشت مردمگرا واپسگرایی استبدادی شروع شد و به جای کورش آزادی بخش و داماد وپسر خوانده مصلحش بردیه/ گئوماته زرتشت، دولت هخامنشی شاخه داریوش تقریبا استبداد بزرگی را جایگزین مردمگرایی نمود و به راه امپراطوران آشور و بابل قدم گذاشت، چنانکه، داریوش پس از ترور گئوماته بردیه اصلاحات ارضی و بخشش مالیاتهای ملل تشکیل دهنده امپراطوری را پس گرفت. و در پیامد شکست هخامنشیان از اسکندر مقدونی وضع بدتر هم شد و از این عهد به بعد ایرانیان به علت فقدان نیروهای نظامی لازم، امیدشان را به آسمانها و بازگشت قهرمانان نجاتبخش گذشته شان بستند. از این قهرمانان موعود سه نفرشان یعنی کرساسپ سردار(آترادات پیشوای مردان شکست دهنده آشوریان در زیر حصار شهر آمل، رستم) و کیخسرو (کی آخسارو، هوخشتره، ویرانگر امپراطوریهای آشور و اورارتو) وکرساسپ فرمانروا(بهرام ورجاوند، گئوماته بردیه/زرتشت مردمگرا) بیش از بقیه معروفند. از این میان، سه موعود آینده زرتشتیان (سوشیانتها) از پشت کرساسپ فرمانروا/ بردیه زرتشت به شمار می آیند. جالب است لغت مسیح و مسیحا در زبانهای قدیم ایرانی به معنی شخصیت بزرگ و بزرگوار بوده و این مفهوم متضمن معنی درستتری از مسیح زبانهای سامی یعنی تطهیر شده و غسل تعمید گرفته است. چه دو تا از معروفترین نامهای گئوماته زرتشت در هند، یعنی بودا (منور به دانش) ومهاویرا (قهرمان بزرگ یا دانای بزرگ) است که معانی نام دوم همچنین مترادف نام ایرانی مهدا (مهدی) است. دلیل مطابقت نام سوشیانتِ از نطفه بردیه زرتشت با مهدی موعود همانا رقیبان یا همراهان وی یعنی سفیانی(=فشوتن یعنی دارای تن حیوانی) و دّجال(مسیحای بسیار دروغگو= مایشع) است که به یقین اشاره به داریوش(جاماسپ مغ کش، پشوتن ویرانگر اساطیری بتکده کعبه) و بردیه دروغین خبر داریوش (در واقع بردیه راستین یعنی همان گئوماته زرتشت، نواده دختری آستیاگ/ اژی دهاک[عثمان(مار) بن عنبسه(شیر= هرمس لقب کی آخسارو پدر آستیاگ) اساطیر شیعیان])می باشند. در واقع از خر دّجال خود همان پشوتن(فشوتن یعنی دارای تن حیوانی= سفیانی== دابة الارض) مراد می باشد. این خر اساطیری در واقع قاتل خود گئوماته زرتشت بوده که خود داریوش(خر دجال اساطیری) به همراه شش تن سران پارسی همدستش وی را ترور کرده و در توجیه کار جنایتکارانه شان شایعه ساختگی وجود دو بردیه راستین و دروغین را در جهان پراکنده بودند. جالب است دجال نظیرامیران(زرتشت در نزد گرجیان) به زنجیر کشیده شده است : طبق یکی از احادیث شیعیان نام اصلى دجال، «صائد بن صيد» و كنيه‏اش «ابويوسف‏» است. ازمادرى يهودى به نام «ميمونه‏» به‏دنيا آمده و در جزيره‏اى به يك‏ صخره بسته شده است. چون سال‏ از چهارصد هجرت بگذرد، بايد منتظر بود تا ظاهر شود و اين ازعلامات آخرالزمان است. مقاله موعود ادیان را از سایت موعود همراه با اندکی توضیح در اینجا می آوریم:

موعود اديان از محمد حسين مرداني نوكنده ۳۱ شهريور۱۳۸۶

مصلح موعود در اقوام مختلف جهان
مسئلة عقيده به ظهور مصلحي جهاني در پايان دنيا امري عمومي و همگاني است و اختصاص به هيچ قومي و ملتي ندارد. سرمنشأ اين اعتقاد كهن و ريشه‌دار علاوه بر اشتياق دروني و ميل باطني هر انسان ـ كه به طور طبيعي خواهان حكومت حق و عدل و برقراري نظام صلح و امنيت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاي بي‌شائبة پيامبران الهي در تاريخ بشريت به مردم مؤمن و آزادي‌خواه جهان است. تمامي پيامبران بزرگ الهي در دوران مأموريت خود به عنوان جزئي از رسالت خويش به مردم وعده داده‌اند كه در آخرالزمان و در پايان روزگار، يك مصلح بزرگ جهاني ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بي‌ديني و بي‌عدالتي را در تمام جهان ريشه‌كن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. سيري كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگرش به افسانه‌هاي ديگر اقوام مختلف بشري اين حقيقت را به خوبي روشن و مسلم مي‌سازد كه همة اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آراء عقايد و انديشه‌هاي متضادي كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهاني به سر مي‌برند.اينك براي اين كه دربارة اين موضوع سخني به گزاف نگفته‌ باشيم فهرست مختصري از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مي‌آوريم.
1. ايرانيان باستان معتقد بودند «گرشاسپه»( در اصل منظور هم شاهزاده کرساسپ ، گئوماته زرتشت که در شرق افغانستان و شمال هندوستان فرمان رانده است و هم کرساسپ سردار که در ناحیه سیستان حکومت نموده است) قهرمان تاريخي آنان زنده است و در كابل خوابيده و صد هزار فرشته او را پاسباني مي‌كنند تا روزي كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.2. گروهي ديگر از ايرانيان مي‌پنداشتند كه«كيخسرو» پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالودة فرمانروايي، ديهيم پادشاهي را به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزي ظاهر شود و اهريمنان را از گيتي براند. 3. نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنيا مسلط گرداند.4. نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و ژرمن را بر دنيا حاكم گرداند. 5. اهالي صربستان انتظار ظهور «ماركوكراليويچ»(شاهزادهً سرزمین کناری، منظور کرساسپ سردار ) را داشتند. 6. برهماييان از ديرزماني بر اين عقيده بودند كه در آخرالزمان «ويشنو»(سام کرساسپ سردار قهرمان اوستا) ظهور نمايد و بر اسب سفيدي سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفان را خواهد كشت، و تمام دنيا «برهمن» گردد و به اين سعادت برسد. 7. ساكنان جزاير انگلستان از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه «ارتور»(تیر/فری خدای جنگ) روزي از جزيرة «آوالون» ظهور نمايد و نژاد «ساكسون» را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد. 8. اسن‌ها معتقدند كه پيشوايي در آخرالزمان ظهور كرده، دروازه‌هاي ملكوت آسمان را براي آدميان خواهد گشود. 9. سلت‌ها مي‌گويند: پس از بروز آشوب‌هايي در جهان، «بوريان بور ويهيم» قيام كرده، دنيا را به تصرف درخواهد آورد.10. اقوام اسكانديناوي معتقدند كه براي مردم بلاهايي مي‌رسد، جنگ‌هاي جهاني اقوام را نابود مي‌سازد، آنگاه «اودين» با نيروي الهي ظهور كرده و بر همه چيره مي‌شود. 11. اقوام اروپاي مركزي در انتظار ظهور «بوخض» هستند. 12. اقوام آمريكاي مركزي معتقدند كه «كوتزلكوتل» نجات‌بخش جهان، پس از بروز حوادثي در جهان، پيروز خواهد شد.13. چيني‌ها معتقدند كه «كرشنا»(سام کرساسپ) ظهور كرده، جهان را نجات مي‌دهد. 14. زرتشتيان معتقدند كه «سوشيانت» (نجات‌دهندة بزرگ جهان، از پشت زرتشت) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه‌كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم‌فكر و هم‌گفتار و هم‌كردار گرداند.15. قبايل «اي پوور» معتقدند كه روزي خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردي بروز نكند و آن به سبب پادشاهي دادگر در پايان جهان است. 16. گروهي از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر «ممفيس» زندگي مي‌كردند، معتقد بودند كه سلطاني در آخرالزمان با نيروي غيبي بر جهان مسلط مي‌شود، اختلاف طبقاتي را از بين مي‌برد و مردم را به آرامش و آسايش مي‌رساند. 17. گروهي ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستادة خدا در آخرالزمان در كنار رودخانة خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مي‌كند. 18. ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب‌هاي مقدس خود، در انتظار مصلحي هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهاني را تشكيل خواهد داد. 19. يونانيان مي‌گويند: «كالويبرگ» نجات‌دهندة بزرگ ظهور خواهد كرد و جهان را نجات خواهد داد. 20. يهوديان معتقدند كه در آخرالزّمان «ماشيع» (مهدي بزرگ) ظهور خواهد كرد و تا ابدالآباد در جهان حكومت مي‌كند. او را از اولاد حضرت اسحاق مي‌پندارد در صورتي كه تورات كتاب ـ مقدس يهود ـ او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است. 21. نصارا نيز به وجود حضرت(ع) قائلند و مي‌گويند: او در آخرالزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولي در اوصافش اختلاف دارند1. آنچه از نظر گذشت ـ گرچه همة آنها با حضرت مهدي(ع) كاملاً تطبيق نمي‌كند و حتي برخي از آنها اصلاً با مهدي موعود اسلام وفق نمي‌دهد ـ از يك حقيقت مسلّم حكايت مي‌كند و آن اينكه: اين افكار و عقايد و آرا كه همة آنها با مضمون‌هاي مختلف، از آينده‌اي درخشان و آمدن مصلحي جهاني در آخرالزمان خبر مي‌دهند، نشانگر اين واقعيت است كه همة آنها در واقع از منبع پر فيض وحي سرچشمه گرفته است، ولكن در برخي از مناطق دوردست كه شعاع حقيقت در آنجا كمتر تابيده است در طول تاريخ به تدريج از فروغ آن كاسته شده، و فقط كلياتي از نويدهاي مهدي موعود و «مصلح جهاني» در ميان ملت‌ها به جاي مانده است. البته سالم ماندن اين نويدها در طول قرون متمادي، خود بر اهميت موضوع مي‌افزايد، و مسئلة «مهدويت» و ظهور مصلح جهاني را قطعي‌تر مي‌كند.
اسامي موعود در كتب مذهبي
اينك قسمتي از اسامي مبارك منجي موعود را كه با الفاظ مختلفي در بسياري از كتب مذهبي اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر مي‌گذرانيم: «صاحب» در صحف ابراهيم(ع)، «قائم» در زبور سيزدهم، «قيدمو» در تورات به لغت تركوم، «ماشيع» (مهدي بزرگ) در تورات عبراني، «مهميد آخر» در انجيل، «سروش ايزد» در زمزم زرتشت، «بهرام» در ابستاق زند و پازند، «بندة يزدان» هم در زند و پازند، «لند بطاوا» در هزارنامة هنديان، «شماخيل» در ارماطس، «خوراند» در جاويدان، «خجسته» (اصمد) در كندرال فرنگيان، «خسرو» در كتاب مجوس، «ميزان الحق» در كتاب اثري پيغمبر، «پرويز» در كتاب برزين آذرفارسيان، «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان، «كلمة الحق» و «لسان صدق» در صحيفة آسماني، «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال، «بقية‌الله» در كتاب دوهر، «قاطع» در كتاب قنطره، «منصور» در كتاب ديد براهمه، «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكموني، «ويشنو» در كتاب ريگ ودا، «فرخنده» (محمد) در كتاب وشن جوك، «راهنما» (هادي و مهدي) در كتاب پاتيكل، «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن)، «سوشيانت» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زرتشتيان، در كتاب شابوهرگان كتاب مقدس «مانويه» ترجمة «مولر» نام «خرد شهر ايزده» آمده كه بايد در آخرالزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد، «فيروز» (منصور) در كتاب شعياي پيامبر2. علاوه بر اينها اسامي ديگر نيز براي موعود مبارك در كتب مقدس اهل اديان ذكر شده است كه ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداري نموديم. اسامي مقدسي چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقيةالله» كه در كتب مذهبي ملل مختلف آمده است، از القاب خاص وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن العسكري(عج) است كه در بيشتر روايات اسلامي، به آنها تصريح شده و اين خود بيانگر اين واقعيت است كه موعود همة امت‌ها و ملت‌ها، همان وجود مقدس حضرت مهدي(ع) است.موعود در دين يهود چنانكه در آثار «دانيال نبي» مسطور است، عبارت از بيان اين معنا است كه در آخرالزمان حق تعالي جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد و اين روزگار پر از ظلم و جور به پايان خواهد رسيد. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاريخ پرفراز و نشيب يهوديت موج مي‌زند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت‌بار خود، هرگونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده‌اند كه روزي موعود (مسيحا) بيايد و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانرواي جهان گرداند. در سراسر تاريخ بني اسرائيل، كساني به عنوان موعود يهود برخاستند و با گرد آوردن برخي افراد ساده‌لوح، بر مشكلات آنان افزودند. امّا در اين ميان حضرت عيسي بن مريم ظهور كرد و با داشتن شخصيتي بس والا و روحي الهي، دين بسيار بزرگي را بنياد نهاد و گروه بي‌شماري را به ملكوت آسمان رهنمون شد. با توجه به مطالب ياد شده، روشن مي‌شود كه اصل ظهور منجي جهان در نزد پيروان دين يهود، ثابت و مسلم است. در عين حال بغض و كينة آنان نسبت به همة اديان ـ خصوصاً مسيحيت ـ قابل انكار نيست. از آرزوهاي يهود آن است كه از طريق ظهور موعود منتظر، بر همة بشريت مسلط شوند و همة ملل و اقوام دنيا تسليم يهود و تحت استعمار آنان باشند. توجه به اين نكته ضروري است كه مسئلة منجي جهاني صبغة يهوديت يا نژاد يهودي ندارد.از نظر اين نويسنده، عدة قليلي از سياسيون يهود با سوء استفاده از اين عقيده، رژيم اسرائيل را در سرزمين‌ فلسطين، به منظور زمينه‌سازي ظهور مسيح ايجاد كردند. آنان احساسات يهوديان را براي سرزمين مقدس برانگيختند و ثروتمندان را براي ايجاد آبادي‌هاي يهودي‌نشين تشويق كردند.در مقابل، عدة كثيري از يهوديان، پندار جعلي ياد شده را رد مي‌كردند و عقيده داشتند كه نجات، تنها از طريق دخالت مستقيم خدا به دست مي‌آيد. سرعت بخشيدن به دوران رهايي از طريق ايجاد مهاجرنشين‌هاي يهودي در فلسطين، نقض آشكار شريعت به شمار مي‌رود.3
موعود در دين مسيحيت
همان طور كه نجات‌دهندة پاياني بر مبناي معتقدات يهوديان، مسيح (ماشيع) است كه جهان را درخشان و با شكوه مي‌سازد، به اعتقاد مسيحيان نيز مسيح(ع) نجات‌بخش است. البته براي زمان ظهور حضرت مسيح(ع) تاريخ مشخصي در بشارت انجيل نمي‌يابيم و از اين جهت شباهت دقيقي با اعتقاد اسلامي دربارة زمان ظهور وجود دارد، در انجيل مي‌خوانيم:امّا آن روز و آن ساعت را نمي‌داند كسي از بشر و فرشتگان آسمان، مگر پدر4. بر اساس بشارت فراواني كه در كتاب انجيل آمده است، حضرت مسيح(ع) به دنبال قيام حضرت قائم(ع) در «فلسطين» آشكار خواهد شد و به ياري آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا يهوديان و مسيحيان و پيروان وي تكليف خويش را بدانند و به اسلام بگروند و حامي حضرت مهدي(ع) گردند. از اين رو، در آخرين روزهاي زندگي ـ و شايد در طول دوران حيات ـ به ياران و شاگردان خود توصيه‌ها و سفارش‌هاي اكيدي دربارة بازگشت خود به زمين نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بيداري و هوشياري و آمادگي فرموده است.اينك متن برخي از آن بشارات كه در انجيل آمده است: پس بيدار باشيد؛ زيرا كه نمي‌دانيد در كدام ساعت خداوند شما مي‌آيد. ليكن اين را بدانيد كه اگر صاحب خانه مي‌دانست در چه پاس از شب دزد مي‌آيد، بيدار مي‌ماند و نمي‌گذاشت كه به خانه‌اش نقب زند. پس شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي‌آيد پس آن غلام امين و دانا كيست كه آقايش او را بر اهل خانة خود بگمارد تا ايشان را در وقت معين خوراك دهد. خوشا به حال آن غلامي كه چون آقايش آيد او را در چنين كاري مشغول يابد.5نظير اين پيشگويي در انجيل لوقا نيز آمده است6: مقصود از «پسر انسان» حضرت مسيح(ع) نيست، زيرا مطابق نوشتة جيمز هاكس آمريكايي در قاموس كتاب مقدس اين عبارت 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) آمده است كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي مسيح(ع) قابل تطبيق است ولي50 مورد ديگر از نجات‌دهنده‌اي سخن مي‌گويد كه در آخر زمان و پايان روزگار ظهور خواهد كرد و حضرت عيسي(ع) نيز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند متعال كسي اطلاع ندارد. كه او كسي جز حضرت مهدي(عج) آخرين حجّت خدا نخواهد بود. به طوري كه مي‌بينيم فرازهايي از عهد جديد با روايات اسلامي وجوه مشترك فراواني دارد كه از آن جمله است: نزول حضرت عيسي(ع)7، صيحة آسماني، زنده شدن گروهي از افراد صالح، آمدن او بر فراز ابر و ربوده شدن ياران حضرت ولي‌عصر(ع) از محراب‌ها و رختخواب‌هاي خود و انتقال يافتن آنها بر فراز ابرها، همة اين موارد در احاديث اسلامي آمده و با اين فقرات انجيل دقيقاً منطبق است.
موعود در دين زرتشت
موعود زرتشت يا «سوشيانس» ـ كه در فارسي «سوشيانت» و گاه به صورت جمع «سوشيانس‌ها» آمده ـ نجات‌بخشي است كه «اهورامزدا» به مردمان نيك وعده داده شده، و وظيفه‌اش پاييدن و نگهباني جهان راستي است. جهاني كه اندكي پيش از رستاخيز آراسته خواهد شد و در آن راست‌گو بر دروغ‌گو چيره خواهد شد. جهاني كه در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.8 «از اين جهت سوشيانس (ناميده خواهد شد) زيرا كه سراسر جهان مادي را سود خواهد داد9.» سوشيانس، يعني سود دهنده و خيرخواه. اين برگزيدة الهي، زماني كه جهان آكنده از تباهي‌ها شود، در بخش مركزي زمين ظهور خواهد كرد. سوشيانس از فرزندان زرتشت است كه نطفه‌اش به شيوة معجزه‌آسايي در درياچه نگهداري مي‌شود و مادر او دوشيزه‌اي است از نژاد زرتشت پيامبر. اين شخصيت الهي در صفات و ويژگي‌ها شباهت خاصي به زرتشت پيامبر خواهد داشت. در انتها به شباهت‌هايي اشاره شده است كه در متون ديني اسلام و زرتشت، ميان حضرت مهدي(عج) و سوشيانس وجود دارد. در ميان كتب زرتشتيان، گات‌ها يا سرود‌هاي زرتشت قديمي‌ترين و معتبرترين آنهاست و بعد از آن، اوستا شامل دستورها و فرمان‌هاي زندگي است. كتاب بندهش كه در قرن سوم هجري نوشته شده، در مورد مسئلة «منجي» نظريه‌هايي چون نظريات شيعه دارد. در حالي كه در اوستا اين موارد به چشم نمي‌خورد. زرتشتيان قائل به ظهور سه منجي هستند كه هر يك به فاصلة هزار سال از ديگري ظهور خواهد كرد و به ترتيب عبارتند از: «هوشيدر» به معني پرورانندة قانون و «هوشيدار ماه» به معني پرورانندة نماز و نيايش و «استوت ارت» آخرين منجي، كه با آمدن او جهان نو مي‌شود و رستاخيز مي‌گردد و مردگان زنده مي‌شوند و زندگان نيز عمري هميشگي خواهند داشت. بارداري مادر سوشيانس شباهت زيادي به مادر گرامي حضرت مهدي(ع) دارد10. مادر حضرت مهدي(ع) داراي بارداري پنهان بود و آثار حمل در او آشكار نبود. در بخش «گات‌ها» كه يكي از بخش‌هاي چهارگانة اوستا است (بندهاي 8 و 9) نويدهايي در مورد ظهور حضرت مهدي(ع) و سيطرة جهاني آن حضرت و قيام شكوهمند او را داده است. از اين روز به نام «بامداد روز» ياد شده است.جاماسب، در كتاب معروف خود جاماسب نامه كه حوادث گذشته و آيندة جهان در آن ثبت شده، و احوال پادشاهان، انبيا، اوصيا و اوليا را بيان مي‌كند، ضمن مطالبي كه از قول زرتشت راجع به پيامبران بازگو مي‌نمايد در مورد پيامبر گرامي اسلام(ص) و دولت جاودانة حضرت مهدي(ع) و رجعت گروهي از اموات مطالبي گفته، آنگاه دربارة ظهور مبارك حضرت مهدي(ع) چنين مي‌گويد: و از فرزندان دختر آن پيامبر [عرب كه آخرين پيغمبر باشد] كه خورشيد جهان و شاه زنان نام دارد، كسي پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنيا كه مكه باشد و دولت او تا به قيامت متصل باشد و بعد از پادشاهي او دنيا تمام شود و آسمان جفت گردد و زمين به آب فرو رود و كوه‌ها كنده شود و اهريمن كلان را كه ضدّ يزدان و بندة عاصي او باشد بگيرد و در حبس كند و او را بكشد. و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلايق را به يزدان بخواند و زنده گرداند خلق را از بدان و نيكان، و نيكان را جزا دهد و بدان را سزا دهد و بسياري از خوبان و پيغمبران زنده شوند و از بدان گيتي و دشمنان خدا و كافران را زنده گرداند و از پادشاهان اقوام خود را زنده كند كه فتنه‌ها در دين كرده باشند و خوبان بندگان يزدان را كشته باشند و همة متابعان و تبه‌كاران را بكشد و نام اين پادشاه بهرام باشد. و ظهور او در آخر دنيا باشد... و خروج او در آن زمان شود كه تازيان بر فارسيان غالب شوند و شهرهاي عمّان خراب شود و به دست سلطان تازيك، پس او خروج كند و جنگ كند و دجال را بكشد. و برود و قسطنطنيه را بگيرد و علم‌هاي ايمان و مسلماني در آنجا برپا كند و عصاي سرخ شبانان باهودار (كه موسي(ع) باشد) با او باشد و انگشتر و ديهيم سليمان با او باشد و جنّ و انس و ديوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود. و همة جهان را يك دين كند و دين گبري و زرتشتي نماند و پيغمبران خدا و حكيمان و پري‌زادان و ديوان و مرغان و همة اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفيدرويان در خدمت او باشند11». در اينجا لازم است اين نكته را يادآور شويم كه، اعتقاد به ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه‌اي رايج بوده است كه حتي در موقع شكست‌هاي جنگي و فراز و نشيب‌هاي زندگي با يادآوري ظهور چنين نجات‌دهندة مقتدري، خود را از يأس و نااميدي نجات مي‌دادند. شاهد صادق اين گفتار اينكه، در جنگ قادسيه پس از درگذشت رستم فرخ‌زاد ـ سردار نامي ايران ـ هنگامي كه يزدگرد، آخرين پادشاه ساساني، با افراد خانوادة خود آمادة فرار مي‌شد به هنگام خارج شدن از كاخ پرشكوه مدائن، ايوان مجلل خود را مورد خطاب قرار داد و گفت: هان اي ايوان! درود بر تو باد، من هم اكنون از تو روي برمي‌تابم تا آنگاه كه با يكي از «فرزندان خود» كه هنوز زمان ظهور او نرسيده است به سوي تو برگردم. سليمان ديلمي مي‌گويد، من به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم و مقصود يزدگرد را از جملة «يكي از فرزندان خود» از آن حضرت پرسيدم، حضرت فرمود: او مهدي موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است كه به فرمان خداوند در آخرالزمان ظهور مي‌كند. او ششمين فرزند دختري يزدگرد است و يزدگرد نيز پدر او است12. در حال حاضر در ميان اقوام شرقي و غربي، حتي در ميان سرخ‌پوستان آمريكا، پندار مشابهي دربارة بازگشت يا ظهور منجي موعود پديد آمده است13. اينكه ما مي‌بينيم همة انسان‌ها در همة زمان‌ها مي‌جوشند و به دنبال روزي بهتر، در انتظار تحقق پيروزي نهايي به سر مي‌برند و فريادرسي را به ياري مي‌طلبند، خود دليل قاطعي بر ريشه‌دار بودن اين تمايل باطني و خواست دروني و فطري بودن انتظار موعود مبارك كه حقيقت آن در مهدويت متجلي است، مي‌باشد.
پي‌نوشت‌ها:1. او خواهد آمد، ص 87 (به نقل از: ظهور حضرت مهدي(عج) از ديدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سيد اسدالله هاشمي شهيدي)2. هاشمي شهيدي، همان، صص 46 ـ 47.3. همان، صص 164 ـ 165.4. ترجمة اناجيل اربعه، ميرمحمد باقر خاتون آبادي، انتشارات نقطه.5. كتاب مقدس، انجيل متي، ص 41، باب 24، بندهاي 1 ـ 8، 23 ـ 28، 29 ـ 37 و 42 ـ 46.6. كتاب مقدس، انجيل لوقا، ص 16، باب 12، بندهاي 35 و 37 ـ 40.7. مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 52، ص 181.8. يسنا 48، باب 1 و 2.9. همان، بخشي از بند 129 فروردين يشت.10. صد در نصر و صد در بندهش، نوشيروان دارابار بهمن، ص 35.11. لعمات النور، ج 1 صص 23 ـ 25.12. مجلسي، محمدباقر، همان، ج 51، ص 164.13. هاشمي شهيدي، همان.
ماهنامه موعود شماره 79

پنجشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۶

آسیه بنت مزاحم اساطیر اسلامی

آسیه بنت مزاحم اساطیر قرآنی

در قرآن تنها از دو زن اساطیری به اسامی مریم (مادر عیسی مسیح)، مریم (خواهر موسی و هارون) با نامشان یاد شده است، که نشانگر مقام نازل زن در شبه جزیره عربستان بوده و هست. در روایات اسلامی در رابطه با موسی نام آسیه را نیز ذکر کرده اند که این سه فرد یا دو نفر اساطیری در معنی منسوب به درخت مقدس مورد(میرهه، آس) مشترک می باشند. به نظر میرسد نام آسیه از سوی دیگر با آسناس (بدبختی) که زن اساطیری یوسف کنعان به شمار رفته، مطابقت داده میشده است چه نام پدر آسیه یعنی مزاحم(در رنج و زحمت) گواه این معنی است. اگرروایت اساطیری تورات را اساس قرار دهیم هیکسوسها (فرمانروایان خارجی) یا پادشاهان شبان عبرانیها را به عنوان برده به مصر برده بودند که با این با وجود رعایای کثیر مصری آنان و سکوت منابع مصری در این باب مصداق درستی ندارد. به هر حال نام آسیه یا میرهه/میره با درخت مورد(=میرهه، نام مادر آدونیس خدای فینیقی ها) پیوند دارد و خود نام ماریا در زبان آرامی به معنی قدیسه است که ظاهرا الهه درخت مقدس مورد بوده و با عّزی اعراب(هاجر، نائله، امرَأة) یعنی الههً با عزت و مقدس نباتات(ام غیلان، اقاقیا) مربوط است . اما مریم به عنوان خواهر موسی (خدای میتانیها) و هارون (هوریان اتحادیه قبایل هیکسوس) دخترعمران(در اصل آموری قبیله سامی بزرگ عضو اتحادیه قبایل هیکسوس) مطابق با نام قوم ماری است که در ترکیب اتحادیه قبایل هیکسوس (پادشاهان شبان، اصحاب الرّس قرآن) مصر را تا زمان فرعون اهموسه (به معنی لفظی برادر موسی= میثه، میثره، مهر) در تصرف خود داشته اند. نام مردم و مملکت ماری را بر گرفته از نام الهه ای به نام ماره یا ماریا (قدیسه) دانسته اند که مجسمه بدون سرش تحت عنوان ایشتار از ویرانه های شهر مجلل ماری عهد باستان پیدا شده است. سرانجام هیکسوسها پس از یک و نیم قرن در اواسط قرن شانزدهم پیش از میلاد اهموسه رهبر قبطی مصرعلیا آخرین رهبرهیکسوسها یعنی کاموسه (روح همنشین ایزد میثه، موسی کلیم الله) را از مصر بیرون رانده و او و رعایای هیکسوسیش را تا فلسطین تعقیب نمود. در مورد نام ایشتار(پر آب) گفتنی است وی همان الهه ای است که نزد هندوان، ایرانیان و یونانیان به ترتیب تحت اسامی سرسواتی (پر آب=افغان)، اردویسوراناهیت(الههً پاک آبهای بالنده) و آفرودیت(حباب زی) پرستش شده است. بنابراین آسیه بنت مزاحم حامی موسی نیز در اصل همین ماری، الههً مردم ماری منظور بوده است. مردمی که تا عهد شکستشان از حمورابی در شهر ماری در کنار فرات در سمت سوریه زندگی با شکوهی داشته اند ولی اسامی سامی رهبران ماری نیز عبری نبوده است. در واقع عبرانیان (یهود) تاریخ اقلیت هیکسوس مهاجر به سمت فلسطین را کاملاً به خودشان منتسب نموده اند که با معیارهای امروزین تا حدودزیادی به یک سرقت ادبی تاریخی شبیه است.
آسيه بنت مزاحم در روایات اسلامی (مأخذ سایت قرآن مجید/ حج) ديگر زن اسوه و نمونه قرآن، آسيه بنت مزاحم است كه هرچند پرورش يافته دربار فرعونيان و همسر فرعون زمان بود، از استكبار و فساد پيرامون خويش رها شد و يكباره به‏همه تعلقات دنيوى پشت نمود و نه تنها اسوه زنان، بلكه اسوه تمام مؤمنان شد؛ چه، قرآن، او و حضرت مريم را اسوه و نمونه اهل ايمان معرفى كرده است:
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الجَنّةِ؛(1)
و براى كسانى كه ايمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آن گاه كه گفت: پروردگارا پيش خود در بهشت خانه اى برايم بساز.
و شكى نيست كه اسوه بودن براى تمام مؤمنان بالاترين ستايشى است كه در قرآن براى يك زن ابراز شده است. در روايات نيز از او به عنوان يكى از چند اسوه برتر زنان عالم ياد شده است: إنّ الله اختار من النساء أربع: مريم و آسيه و خديجة و فاطمه؛ خداوند از ميان زنان چهارتن را برگزيده است: مريم، آسيه، خديجة و فاطمه(عليهن السلام).(2)
آسيه، اسوه ايمان در شرايط سخت
مهم ترين شاخصه آسيه آن است كه على رغم زندگى در محيط پر از شرك و استكبار به خداخواهى روى مى آورد و جاذبه هاى دنيوى را به هيچ مى انگارد و تا سرحدّ جان در راه ايمان پابرجا و استوار مى ماند.
امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الجَنّةِ؛(3)
همسر فرعون ( را مثل آورده) آن گاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه اى براى من بساز.
او گر چه بزرگ ترين و زيباترين كاخ هاى دنيا را در اختيار دارد، خانه اى بهشتى از خداوند مى طلبد چون جانش از ايمان لبريز شده و در كاخ فرعونى نمى گنجد. نيز از فرعون و از اخلاق فرعونى رهايى مسألت مى نمايد. اين ثمره دعوت انبياست كه انسان غرق شده در دنيا و مظاهر آن را چنان دگرگون مى كند و فارغ از ديد تنگ مادى، افقى بلند و درخشان و وسيع فرا روى او مى گشايد كه در اثر آن، يك لحظه او را ياراى تحمل محيط كفر نيست و راه گريزى به وادى نور و افق ايمان مى جويد؛
وَنَجِّنِى مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛(4)
و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان.
و اين زن فرعون است كه طوفان كفر اطرافيانش او را متزلزل نكرد، حتى در قصر فرعونى با تبرّى از فرعون و قوم ستمكار، از خدا طلب نجات و طلبِ خانه اى در بهشت نمود. كسى كه در تمام مملكت پهناور فرعون، زنى به جلالت و قدرت او نبود. و اينچنين بر تمام مظاهر دنيوى كفر غالب و چيره گرديد.(5)
شيوه هاى تبليغى آسيه
اين اسوه قرآنى نيز شيوه هاى مستقيم تبليغى ندارد و تنها مى توان از برخوردها و رفتارش، شيوه هايى عملى را استخراج نمود كه به طور غيرمستقيم مبلّغ ايمان، فداكارى وخداجويى است:
.1 قصد جدى گريز از محيط كفرو فساد
اولين شيوه اى كه از زندگى آسيه برداشت مى شود اين است كه چون توان تغيير عقايد فرعونيان واصلاح مفاسد آن دستگاه حكومتى را نداشت، از وظيفه فردى خود غافل نگشت و يك تنه عقيده وايمان خود را ابراز داشت و از خدا رهايى از فضاى كفر واستكبار را طلب كرد. بايد توجه داشت كه او حتى قبل از ايمان به رسالت موسى در كودكى او به وى پناه داده بود و بارها فرعون را از تصميم بر كشتن اين فرزند خوانده برحذر مى داشت، كه اين همه بيانگر فطرت سليم و آمادگى روحى او براى پيوستن به صف مؤمنان بود و مرحله به مرحله مسير هدايت را مى پيمود؛
گفته اند آسيه همسر فرعون به محض آن كه عصاى موسى دروغپردازى ساحران را بلعيد، ايمان آورد و فرعون بسيار او را شكنجه كرد و در نهايت او را به شكلى فجيع به قتل رساند.(6)
.2 برائت از ستم و ستمگر
آسيه تا آن جا كه توان داشت از ظلم ظالمانى چون فرعون به ويژه در مقابل موسى جلوگيرى كرد، اما آن گاه كه به كلى از تغيير و اصلاح عقيده و عمل آنان نااميد گرديد، به صورت علنى از فرعون و اعمال ننگين و ظالمانه و مستكبرانه اش بيزارى جست و خود را به طور كامل از صف فرعونيان جدا كرد؛
وَنَجِّنِى مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛(7)
و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست قوم ستمكار برهان.
برائت آسيه را داراى دو مرحله مى توان ديد؛ مرحله اول كه در راز و نياز او با خدايش جلوه گر است و چون از خدا خانه اى در بهشت مى طلبد، مفهوم آن ناخشنودى از خانه دنيوى و مصاحبت فرعون است. و مرحله دوم كه در آن از فرعون صريحاً بيزارى مى جويد و از خدا رهايى از چنگال كفر و ستم او را مى طلبد.
.3 پناه دادن به اهل ايمان
در راه ايمان، هر كس موظف به اداى وظيفه در حد وسع و توان خويش است و حداقل وظيفه در هنگام عجز از اصلاح اساسى امور، پشتيبانى مصلحان و حمايت عملى از اهداف آنان است كه در سيره تابناك اين اسوه قرآنى به چشم مى خورد. اوبه خوبى در حد توان خويش اسوه زمان را پشتيبانى نموده از گزندها مصون داشت؛ همو بود كه موسى را از رودخانه برگرفت و در دامن خود پرورش داد و بارها فرعون را از كشتن رسول آينده منصرف كرد و در تربيت جسمى و عاطفى موسى در دوران كودكى، مادرانه كوشيد و در نهايت به ايمان واقعى رهنمون گشت و بهشت جاودان را بر دنياى فانى برگزيد.
منبع توضیحات:
تحريم (66) آيه 11 -1
محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 1، ص 228 -2
تحريم (66) آيه 11. - 3
تحريم (66) آيه 11 -4
سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3622-5
زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص 572 -6
تحريم (66) آيه 11. -7