دوشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۳

معنی قم استان مرکزی و قمصر کاشان و تیمرۀ اصفهان و مَرگان و موردی آذربایجان

در لغت نامه دهخدا می خوانیم: "شهر قم را از برای آن قم نام کردند که در ابتدای حال مستنقع میاه بوده است یعنی جای جمع شدن آبها و آب تیمره و انار بدن زمین ... جمع می شد و هیچ منفذی و رهگذری نبود. از اطراف تیمره و انار آب می آمد و بدین موضع جمع می شد. (تاریخ قم صص 20-21). تیمره ٔ کبری ، ابن مقفع گوید که آن را به تیمر اکبرین خراسان نام نهاده اند. تیمره ٔ صغری ، به تیمر اصغربن خراسان نام کرده اند و گویند این هر دو تیمره جای جمع شدن آب رودخانه ها بوده است ... (تاریخ قم ص 73)."
از متن فوق در بارۀ تیمره چنین نتیجه میشود که آن در مجموع در اصل به شکل تیه/مراو در اوستایی و کُردی به معنی محل نهان شده و قرار گرفته در مُرداب (مَر-آو) بوده است. گرچه کلمه بلوچی تیمر به معنی بزرگ گویای مفهوم دیگری برای آن است ولی تیمروکان کُردی به معنی محل گرد آمدن می تواند اشاره به همان جمع شدن آبها در آنجا بوده باشد. بدون ملاحظه این متن کتاب قم سال گذشته در مورد خود نام قم بدین نتیجه رسیده بودم:
معنی لفظی قُم و قَمصر: نظر به فراوانی آب انبارهای قدیمی در قم و اطراف آن می توان نام قَم را با واژۀ کُردی گوم (ژرف آب راکد) یعنی آب انبار سنجید. لابد نام قدیمی قم یعنی کَمندان به معنی محل آب انبارها بوده است. بر این پایه نام قمصر را هم که حدس میزنند به معنی محل چاه و قنات باشد، می توان به معنی محل تالابها و آب انبارها گرفت.
در هفت نامه ی امرداد نام قدیمی قم را ترمینکا آورده اند. جالب است که این نام را میشود محل چشمه برتر گرفت و این با مفهوم آب انبار پر آب قم همخوانی دارد.ترمینکا به شکل ثرَ-مئین-کا (پناه-خانه-چشمه) همان مفهوم محل آب انبار را می دهد که ریشه کُردی نام قُم آن را نشان میدهد.
نامهای مَرگان چاراویماق (جعل شده به مریم) و موردی مراغه نیز از ریشه مَر-آو (آب مرده) و مُرد-آو (مرداب) می باشند؛ چه در وبلاگ داش بولاق گفته شده سه طرف روستای مَرگان را آب فرا گرفته است و یک بخش آن جمجما (غرقاب) نامیده میشود و بنا به مشاهدات شخصی روستای موردی مراغه هم در میان آبزارهای تالابی دائمی کنار موردی چای قرار دارد.
معنی نام قُم (کمندان)
در سانسکریت کومَ به معنی دریاچه و حوض و کوم در کُردی به معنی آب ساکن است لذا نام قُم (کمندان) به معنی محل دارای آب انبار است. कूम kUma n. lake
कूम kUma n. pond

یکشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۳

ریشۀ ایرانی واژۀ سفر (سپار)

سپا در لغت اوستایی اندازه، درازا و یک پا آمده است. "اَر" هم در اوستا به معنی رفتن است. لذا spa-ar-tan به معنی به راه افتادن و گام برداشتن و رهسپار شدن بوده است. سَفر در قرآن به معنی پرده برداشتن و آشکار کردن در اساس ربطی با سَفَر (سپار) ندارد.

شنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۳

معنی مشترک نامهای قدیمی کُرد (2)

١- کور (کُر) در کُردی به معانی بُز دو ساله و کوه بلند آمده است. بر این پایه کورتی (نام کُردها در خبر استرابون) به معنی دارنده توتم بُزکوهی است. چنانکه احمد کسروی دریافته ته (تهه) در زبان مادی و سانسکریت به معنی کوه است.
٢- نام تئو- ژیه را که در فرگرد اول وندیداد به مردم سرچشمه رود رنگها (دجله) داده شده است می توان در زبان مادی به معنی کوه زی (مربوط به توتم بزکوهی) گرفت. خود نام رنگها در زبانهای ایرانی و سانسکریتی به معنی منسوب به بُزکوهی است.
٣- نام کُر- مانج در زبان کُردی به معنی خانوارهای منسوب به بزکوهی است.
۴- عنوان تور در نام خاندان فریان تورانی - که در اوستا به معنی تورانیان دوست ایرانیان در کنار سرچشمه رود رنگها ذکر شده است- در قفقاز به معنی نام نوعی بزکوهی اهلی شده است.
۵- عناوین سکا (شکا) و گومر(گو- مر) - که به مهاجرین تورانی کردستان در عهد مادها گفته میشده است- به معنی بزکوهی و قوچ جنگی هستند.
٦- در خبر هرودوت نام کُردها در شمار قبایل ماد بوسین آمده است که به معنی مردم منسوب به بُز (منظور بُز کوهی) است.
٧- نام کُردها در کتاب بازگشت ده هزار نفری گزنفون به صورت کَردوک بیان شده است که می توان در زبان کُردی و مادی آن را مرکب از کَر (کل شکار، بُزکوهی) و دا - اوک (منسوب به آفریده) گرفت. در مجموع یعنی مردم منسوب به توتم بُزکوهی.
یک دلیل مبنی بر اینکه نام باستانی بیت کَردو (جزیره بیت کردو) با نام کُرد ربط داده میشده است، این است که نام کردو در زبانهای سومری و اکدی، حتی به زبانهای ایرانی به صورت کر-دو و کرتو به معنی قطعه بریده و جدا شده (جزیره) را می داده است. امّا ریشۀ اصلی نام کُرد در رابطه با توتم بُزکوهی نام سکائیان منطقه بوده است: فقره ٨١ آبان یشت اوستا مکان خاندان فریان تورانی (کیمریان کردستان)، دوست و متحد ایرانیان را جزیره رود رنگها (یعنی بین دجله، فرات) ذکر کرده است. در فرگرد اول وندیداد فقره ١٩ نیز جای این مردم که در اینجا تئوژیه خوانده شده اند همان ساحل یا جزیرۀ رود رنگها آورده شده است. چنانکه اشاره شد نام تئوژیه به صورت تهو- ژیه در زبانهای قدیمی غرب ایران و به صورت تهو- جیوَ در سانسکریت به معنی کوه زی است که می تواند اشاره به توتم بزکوهی کُردان بوده باشد. کلمات تور و سکا و کورد هم به معنی دارنده توتم بزکوهی است.
در واقع هرودوت در کتاب ٤، بند ١١-١٢ ضمن بیان روایت مهاجرت کیمریان و سکائیان از نواحی شمال دریای سیاه به نواحی کردنشین کنونی همانند توضیح فرگرد اول وندیداد از قوم تئوژیه به مفهوم بدون شاه بودن ایشان اشاره نموده است:
"راجع به سکاها (اسکیتان) روایت دیگری هست که به عقیده من بیشتر مورد اعتماد است. مطابق این حکایت سکاها ابتدا در آسیا سکونت داشتند، بعد ماساگتها آنها را بیرون کردند و سکاها از رود آراکس (=رود سیلابی، منظور ولگا) گذشتند و به اراضی کیمریها (در شمال دریای سیاه) رفتند. چون عده سکاها زیاد بود کیمریها مشورت کردند که چه کنند. مردم عقیده داشتند که برای خاک خود را به خطر نیاندازند. پادشاهان به عکس معتقد بودند که باید پا فشرد. بین پادشاهانی که ترجیح می دادند تا جنگ کنند و کشته شوند، ضدیت افتاد و به دو دسته تقسیم شده با هم جنگیدند و همه کشته شدند. بعد مردم جسد آنها را دفن و اراضی خودشان را رها کرده بیرون رفتند و سکاها مساکن ایشان را گرفتند. هنوز هم در مملکت سکاها (اسکیتان) قلاع کیمری ایستاده، معبر کیمری و ایالت کیمری وجود دارند و هنوز میگویند بوسفور کیمری و ظّن قوی این است که چون کیمریها از سکاها به طرف آسیا فرار کردند به شبه جزیره ای رفتند که حالا در آنجا سینوپ بندر یونانی قاقع است و نیز روشن است که سکاها در تعقیب کیمریان وارد آسیا و مملکت ماد شدند، زیرا کیمریها از سواحل دریا حرکت میکردند و سکاهایی که از پی آنها می رفتند، طرف راست قفقاز را داشتند و بدین ترتیب وارد ماد شدند. این است روایت دیگر که بین یونانیها و بربرها (خارجی ها) خیلی شایع است."
در واقع کیمریان قبیله نظامی گروههای سکایی مهاجر از شمال دریای سیاه و قفقاز بوده اند و پیشاپیش ایشان به نواحی شمال بین النهرین و کپادوکیه وارد شده اند. تورات این گروهایی مهاجر شمالی را تحت سه نام اشکناز (پرستنده توتم شکا=بزکوهی، سکا)، ریفات (کشندگان، کیمریان غارتگر کپادوکیه) و توگرمه (دارندگان تیغ و شمشیر، سورانی ها) معرفی کرده است. ولی در عهد باستان این سه قبیله سکایی از هم مشخص بوده اند.
در اوستا و کتب پهلوی از کشور سئوکَ (سرزمین سکاها) در جوار ایرانویج (حوالی کوه سهند و جنوب دریاچه شرقی دریاچه ارومیه) اسم برده شده است که مطابق همین ناحیه کُردان سورانی (کردستان ایران و بخش بزرگی از کردستان عراق) است. ولی فرمانروایان اساطیری این سرزمین یعنی اغریرث تورانی و پسرش گوپت شاه مطابق فرمانروایان کیمریان کپادوکیه یعنی توگدامه کیمری و پسرش سانداکشترو هستند و افراسیاب تورانی قاتل اغریرث مطابق مادیای اسکیتی است که وی را در کیلیکیه مقتول ساخت. خود مادیای اسکیتی (افراسیاب) به دست کیاخسار (هوخشتره) یا همان کیخسرو شاهنامه به قتل رسید.
مطابقت کُرمانجها با سکاها (خاندان فریان تورانی اوستا): در یک کتیبه آشوری از آشوربانیپال در مجاورت غربی ماننا از کشور ساخو اسم برده شده است که آن را با نام سکاها مربوط دانسته اند. کلمه سکا بیشتر به گروههای غیر کیمری این قوم بزرگ شمالی گفته شده است.
نام کُرمانج به وضوح از ریشه کُر (کور، یعنی بز دو سالۀ نواحی کوهستانی پر شیب) و مانج (خانه و خانوار) است. در مجموع یعنی مردمی که توتم ایشان بُزکوهی است. این معنی نام قوم سکا (شکا) نیز هست که ریشه نامش در کلمات فارسی و کردی شُکا (بزکوهی/قوچ وحشی) و شاک (میش دوساله) حفظ شده است. نظر به مضموم بودن حرف "ک" در نام کُرمانج می توان مطمئن بود که نام کُرد از مترادف همین نام و از هیئت کُردی کُردیو (یعنی خانوارهای منسوب به توتم بزکوهی) گرفته شده است. چه جزء کُر (بزکوهی) در آنها مشترک و جزء دیو مترادف با مانج به معنی خانه و خانوار است. بی جهت نیست که فردوسی نام و نشان کُردان را بُز و میش کوهستان و صحرا (در واقع قوچ وحشی و بزکوهی) ربط داده است. در اوستا مکان خاندان فریان تورانی (دوستان تورانی/سکایی) یا همان خاندان پیران ویسه شاهنامه جزیره رود رنگها یعنی نواحی علیای بین رودهای دجله و فرات قید شده است. لابد اینان به خاطر دور بودنشان از مرزهای ماد کمتر به غارت نواحی ماد می پرداخته اند و از این روی به عنوان تورانیان دوست ایرانیان معرفی شده اند.

جمعه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۳

معنی محتمل نامهای هوراند، زنوز، شینداوار و هریس

نامهای هوراند (هور ونت) و زنوز (زین اوز) و شینداوار (شَیَنت وَر) و هریس (هر-ایس) را میشود در زبان قدیم مادی و پارسی به ترتیب دارای مرغزار کوهستانی، محل چشمه زارها و محل دژ و محل آب جاری نیرومند معنی کرد.

معنی مشترک نامهای قدیمی کُرد

١- کور (کُر) در کُردی به معانی بُز دو ساله و کوه بلند آمده است. بر این پایه کورتی (نام کُردها در خبر استرابون) به معنی دارنده توتم بُزکوهی است. چنانکه احمد کسروی دریافته ته (تهه) در زبان مادی و سانسکریت به معنی کوه است.
٢- نام تئو- ژیه را که در فرگرد اول وندیداد به مردم سرچشمه رود رنگها (دجله) داده شده است می توان در زبان مادی به معنی کوه زی (مربوط به توتم بزکوهی) گرفت. خود نام رنگها در زبانهای ایرانی و سانسکریتی به معنی منسوب به بُزکوهی است.
٣- نام کُر- مانج در زبان کُردی به معنی خانوارهای منسوب به بزکوهی است.
۴- عنوان تور در نام خاندان فریان تورانی - که در اوستا به معنی تورانیان دوست ایرانیان در کنار سرچشمه رود رنگها ذکر شده است- در قفقاز به معنی نام نوعی بزکوهی اهلی شده است.
۵- عناوین سکا (شکا) و گومر(گو- مر) - که به مهاجرین تورانی کردستان در عهد مادها گفته میشده است- به معنی بزکوهی و قوچ جنگی هستند.
٦- در خبر هرودوت نام کُردها در شمار قبایل ماد بوسین آمده است که به معنی مردم منسوب به بُز (منظور بُز کوهی) است.
٧- نام کُردها در کتاب بازگشت ده هزار نفری گزنفون به صورت کَردوک بیان شده است که می توان در زبان کُردی و مادی آن را مرکب از کَر (کل شکار، بُزکوهی) و دا - اوک (منسوب به آفریده) گرفت. در مجموع یعنی مردم منسوب به توتم بُزکوهی.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۳

ریشۀ ایرانی واژۀ تاریخ

از قدیم سرِ معّرب (ایرانی بودن) یا عربی بودن واژۀ تاریخ بحث شده است. به نظر من ریشۀ اوستایی و پهلوی آن مرکب از تار (تَرِ، گذر)، ئی (دانستن) و اَک/اوک (پسوند حالت اسمی) یا "ایک" (پسوند صفت ساز) یعنی علم برگذشته، بر ریشۀ سامی آن ارخ (ماه یا بچه گاو وحشی) برتری آشکار دارد. از این ریشه است واژۀ اوستایی و پهلوی وی-تر-تن که در فارسی گذشتن شده است.
با یادآوری دوستمان کیومرث نیک رفتار، به نظر میرسد واژۀ کُردی دیروک (دیریک) به معنی تاریخ از ریشه دیر (زمان گذشته)، ئی= دانستن و پسوند اسمی "اوک" یا پسوند صفت ساز "ایک" مترادف دقیق تاریخ در برداشت فوق باشد.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۳

معنی ارزن الروم (ارزروم)

از روی دو نام ارمنی و ایرانی-عربی این شهر یعنی کارین/گارین (منسوب به جُو) و ارزن الروم به وضوح معلوم میشود که نام این شهر به معنی دژ غلات بوده است و می دانیم این شهر به داشتن غلات معروف است. لابد از برای متمایز کردن این شهر از ارزنجان (محل ارزن)، نام روم را بدان افزوده بوده اند. نام قالیقلا (کالی کلا، کاری کلا) را نیز که به شهر ارزروم و منطقه آن اطلاق شده می توان به معنی دژ غله و جُو گرفت؛ ولی نویسندگان قدیمی با توجه به شکل ظاهری قالیقلا آن را به معنی دژ قالی گرفته اند.
نظر به محصول غلات ارسنجان استان فارس بسیار محتمل است که نام ارسنجان نیز نظیر شهرهای ارزنجان و ارزنة الروم شرق ترکیه از نام غله ارزن اخذ شده باشد. تبدیل "ز" به "س" در زبان فارسی اتفاق افتاده است نظیر یَز= یسن (ستایش). بعید است نام ارسنجان از ارسن مشکوک فرهنگنامه های جهانگیری و برهان به معنی انجمن و مجلس اخذ شده باشد.

یک معنی قدیمی نام کُرد

یک دلیل مبنی بر اینکه نام بیت کردو با نام کُرد ربط داده میشده است: نام کردو در زبانهای سومری و اکدی، حتی به زبانهای ایرانی به صورت کر-دو و کرتو به معنی قطعه بریده و جدا شده (جزیره) را می داده است. و فقره 81 آبان یشت اوستا مکان خاندان فریان تورانی (کیمریان کردستان)، دوست و متحد ایرانیان را جزیره رود رنگها (یعنی بین دجله، فرات) ذکر کرده است. در فرگرد اول وندیداد فقره 19 نیز جای این مردم که در اینجا تئوژیه خوانده شده اند همان ساحل یا جزیرۀ رود رنگها آورده شده است.تئوژیه به صورت تهو- ژیه در زبانهای قدیمی غرب ایران و به صورت تهو- جیوَ در سانسکریت به معنی کوه زی است که می تواند اشاره به توتم بزکوهی کُردان بوده باشد. کلمات تور و سکا هم به معنی دارنده توتم بزکوهی است.
بر این پایه نام کورتی (کُرد) به معنی بزکوهی است. کور به کُردی یعنی بُز و تی(تهه) در سانسکریت به معنی کوه است. اگراین جزء را با تیا= سرگردان در زبان کُردی مطابقت دهیم باز معنی همان بز وحشی و بزکوهی خواهد بود.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۳

معنی محتمل کرکوک

کلمۀ کَرکَ در سانسکریت به معانی سفید، خوب، عالی، آتش و زیبایی است. به نظر میرسد نام هوریانی این شهر یعنی آرّاپخا به صورت آرا-پاکَ در سانسکریت معنی دارای کمال زیبایی و گرمی و پزندگی را می داده است. لابد معادل این نام سانسکریتی به صورت کَرکَ- اوک (زیبا و آتشین) بر این شهر اطلاق میشده است؛ چه نام ایرانی کهن این شهر یعنی گرمکان (گرم- کان) گواه آن است.

جمعه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۳

معنی نام شهرزور (حلبچه)

نام شهرزور را شهر جنگلی (= شهر رزور)، شهر جنگل سفید یا شهر جنگل سیاه و شهر منطقه گود معنی کرده اند. در اوستا در رابطه جنگ هئوسرو (کیخسرو، به تصور من همان کیاخسار/هوخشتره) و ائوروَ سار (به تصور من همان ساراک پادشاه آشور) از جنگل سفید (سپید رزور) اسم برده شده است که لابد در مرز ماد و آشور بوده است. وجود دخمه کیاخسار در درۀ شهرزور نیز این مطلب را تأیید می کند که از جنگل سفید همان منطقه شهرزور مراد شده است. بر این اساس نام شهرزور در نزد مغان به صورت شَری رزورَ (جنگل درخشان) درک میشده است.
نام کنونی شهرزور یعنی حلبچه را میشود از ریشه اکدی "هالبو= جنگل" + جا (معادل شی- رزور) به معنی محل جنگلی یا از ریشه کُردی هه لبه جه (جای درخشان و فروزان) گرفت. در اوستا در این سمت از سرزمینی به نام خشتروسوک (منطقه روشن و درخشان) اسم برده شده است که با همان جنگل سفید اوستا مطابقت دارد؛ چه مطابق هرتسفلد نام شهرزور (به شکل سو رزور) به معنی جنگل درخشان همان منطقه جنگل سفید اوستاست. نام باستانی تر منطقه یعنی خارشی نیز به صورت خارسانو در بین النهرین باستان به معنی جنگل بوده است. نام خارسانو می توانست در زبانهای ایرانی با خُراسان (سمت آمدن نور) مشتبه گردد.
احتمال بسیار دارد آرنزیاش یا آلنزاش باستانی که حاوی نام ارِنَ یعنی جنگلی در زبان سانسکریت است همین شهرزور (حلبچه) بوده باشد.