جمعه، شهریور ۰۶، ۱۴۰۵
اتیمولوژی خیابان
به نظر می رسد واژهٔ خیابان در مقام مقایسه با بیابان ترکیب خیه (کنده شده) و آبان (منسوب به آبها) بوده باشد. در مجموع یعنی دارای جوی کنده شده برای هدایت آبها:
खेय adj. kheya to be dug out
ولی معنی محل عبور کنده و صاف شده برای خیابان منطقی تر است:
खेय adj. kheya to be dug out
वन n. vana (bana) crossing place
معنی نامهای یلان سینه و مهران اشتاد و اتیمولوژی واژۀ استاد (استاذ)
نام شاهنامه ای یلان سینه نظر به نام اوستایی سئنه که پزشک دانا به شمار رفته می تواند به معنی دانای یلان بوده باشد. واژهٔ شاهین و سیمرغ نیز با سئنه (شئنه، دانا) مرتبط است. سئنه (سیمرغ) در معنی مرغ دانای آسمانی ترجمهٔ آنزوی سومریان به نظر می رسد که الواح خدایان را ربوده بود:
ष adj. Sa wise, learned जन m. jana (yana) person یلان سینه در شاهنامهٔ فردوسی، نام سردار بهرام چوبین در نبرد با ساوهشاه (شاه سرزمین پرسود) و پرموده (بسیار شاد) است که بهرام را سزاوار تاج و تخت دانست. او مهران دبیر را در بند کرد و به نزد بهرام برد. یلان سینه در نبرد با خسرو پرویز پیوسته حضور داشت. او همراه با بهرام به مرو گریخت. چون بهرام زخم خورد، با گردیه رهسپار ایران گشت. در میانهٔ راه، سپاه ترکان را شکست داد و در فرجام گردیه را برای گستهم خواستگاری کرد. فردوسی در ابیاتی از شاهنامه از یلان سینه یاد کرده، که بیت زیر از آن جمله است: یکی [بُد که] نامش یلان سینه بود کجا سینه و دل، پُر از کینه بود نام شاهنامه ای مهران ستاد (مهران اشتاد برخی منابع دیگر) به معنی کسی گرفته اند که به درستی پیرو ایزد مهر است. ولی اگر مهران ستاد را همان مهران دبیر شاهنامه در عهد بهرام چوبین بدانیم، مهران ستاد (اشتاد) به معنی مهران اُستاد خواهد بود: چون واژهٔ اوستایی اُشتا-دا/اُشتا-ذا به معنی دانای برگزیده (اُستاد) است. هوش مصنوعی در این باب به جای معنی دانای برگزیده برای واژهٔ اُستاد به پیروی از نظریاتی که بیشتر حکم خالی نبودن عریضه را دارند، برای اُستاد/اُستاذ چنین ترکیب و معنی غیر منطقی قائل شده است: واژه «اُستاد» یک واژه اصیل ایرانی با ریشه هندواروپایی است. این واژه در سیر تحول تاریخی خود از زبان اوستایی و فارسی میانه (پهلوی) عبور کرده و بعدها به شکل وام واژه وارد زبان عربی و بسیاری از زبانهای دیگر جهان شده است.سیر ریشهشناسی (اتیمولوژی) این واژه را میتوان به مراحل زیر تقسیم کرد: ۱. ریشه هندواروپایی و اوستاییریشه بنیادین این واژه به پیشوند -ava (به معنی پایین یا به سوی) و کارواژهٔ هندواروپایی sta-* (به معنی ایستادن، پابرجا بودن و استوار بودن) بازمیگردد. این ترکیب در زبان اوستایی به صورت ava-stāta- کاربرد داشت که به معنای «ایستاده، پابرجا، ثابتقدم و استوار» بود. ۲ .دوره فارسی میانه (پهلوی) در زبان پهلوی، این واژه با افتادن برخی آواها تغییر شکل یافت و به صورت ōstāδ (اُستاد) یا awestād درآمد. در این دوران، معنای واژه از حالت فیزیکی (پابرجا بودن) به حالت استعاری تغییر کرد و به مفهوم «شخص دانا، ماهر، با ثبات و صاحب مهارت در یک حرفه» به کار رفت. ۳. ورود به فارسی دری و واژههای همخانواده پس از اسلام، این واژه به همان صورت اُستاد وارد فارسی دری شد. در زبان عامیانه و اصطلاحات صنفی، این کلمه دچار تخفیف (کوتاهشدگی) شد و به شکلهای زیر درآمد: اوستا / اوسا: بیشتر برای افراد ماهر در حرفههای سنتی و فنی (مثل خیاط، نجار، معمار) به کار رفت.استاد: برای درجات بالای علمی در دانشگاهها، حوزهها یا هنرها حفظ شد. ۴. وامدهی به زبان عربی (معرّب شدن) برخلاف برخی تصورات اشتباه که این واژه را عربی میدانند، «استاد» پیش از اسلام در ایران وجود داشته است. این واژه پس از اسلام به زبان عربی وام داده شد و به شکل «اُستاذ» (با ذال) معرب گردید. اعراب برای این واژه جمعهای تکسیری مانند «اساتِذِه» و «اساتیذ» نیز ساختند. منابع عمده: ١- یشتها جلد ١ و ٢، گزارش استاد ابراهیم پورداود. ٢- فرهنگ نامهای شاهنامه جلد ١ و ٢، منصور رستگار فسایی. ٣- هوش مصنوعی، AI.
چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۴۰۵
مطابقت آبرادات خبر گزنفون با آترادات خبر کتسیاس
کتسیاس در رابطه با کوروش از دو آترادات رهبر اماردان (جنگاوران) یاد می کند. یکی در سمت کادوسیان در شمال ایران که پیش از به حکومت رسیدن کوروش می زیسته و قهرمان دورهٔ مادها بوده است و دیگری که در جنوب ایران در جنگ کوروش با مادها کشته شده است. گزنفون به درستی نام این دومی را آبرادات آورده و او را حاکم شوش دانسته است و تراژدی مرگ وی و همسرش پان ته آ را به تفصیل آورده است. دلیل اشتباه کتسیاس در این باب سوای شباهت این نامها، قومیت جنگاوران سکایَی آنان بوده است چه مطابق خارس میتیلنی مردان (آماردان) البسهٔ سکایی بر تن داشته اند و قطعهٔ اوستایی ائوگمدئچا از تورانیان دانو (سکاها) در کنار رود کاریزها (کارون) خبر داده است.
دوشنبه، شهریور ۰۲، ۱۴۰۵
آگمهٔ سنسکریت (دارای دانش مقدس گنگ، برهمن، مُغ) منشأ نام عجم به نظر می رسد
आगम m. Agama meaningless syllable or letter inserted in any part or the radical word
आगम n. Agama tantra or work in vculcating the mystical worship of ziva and zakti
आगम m. Agama grammatical augment
आगम m. Agama addition
आगम m. Agama anything handed down and fixed by tradition
आगम m. Agama brAhmaNa
आगम m. Agama sacred work
आगम m. Agama collection of such doctrines
आगम m. Agama traditional doctrine or precept
आगम m. Agama science
معنی سنسکریتی برهمن و مغ:
ब्राह्मण m. brAhmaNa one who has divine knowledge
ब्रह्मी adj. brahm[i] holy
मन n. mana thought
मग m. maga magician
واژه های گَبر و جبر (علم سرّی) هم در رابطه با نام مُغ است:
गभीर adj. gabhira (gabhara) secret, deep, mysterious.
شنبه، مرداد ۳۱، ۱۴۰۵
معنی نام الکوس تورانی
نام الکوس علی القاعده صورتی از آرک-اوس سنسکریت و اوستایی به معنی خورشید پرست است:
اَلکوس در شاهنامه نام یک دلاور تورانی است که به فرمان افراسیاب، همراه بیش از هزار مرد جنگی، برای کشتن رستم رهسپار گردید. وی به جای رستم، به اشتباه با زواره درآویخت و چون برای بریدن سر زواره از اسب پیاده گشت، رستم به یاری برادر شتافت و با نیزه، الکوس را از پای درآورد.
بپرسید الکوس جنگی کجاست
که چندین همی جنگ شیران بخاست.
فردوسی (از جهانگیری).
نامهای رود قرانقوی هشترود و میانه به معنی رود بزکوهی به نظر می رسند
نام رود قرانقو در کتیبهٔ ارگیشتی اورارتویی یازیلیق سراب به صورت مونا (میونا، منسوب به بزکوهی) آمده که قرانقو هم به صورت کورانگو در سنسکریت به همین معنی است. این منطقهٔ دور افتاده و کم جمعیت محل مناسبی برای بزان کوهی بوده است:
कुरङ्ग m. kuranga antelope
मयु m. mayu antelope
چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۴۰۵
نامهای افغان و پشتون (پختون) به معنی مردم پشتی و کناری هستند
अवगण adj. avagaNa separated from one's companions.
apa-gana: people in the backside.
पृष्ठ n. pRshTha back [of the body].
पृष्ठतः indecl. pRshThataH behind.
معلوم میشود نام افغان ها به معنی مردم کناری و عنوان اَبَگان که لقب بوده به معنی شخص نجیب و محترم بوده است:
अवगण adj. avagaNa separated from one's companions
आभग m. Abhaga one who is to be honoured by a share
نام پارادان (پَرَ-دان) در کتیبه های ساسانی یا همان ناحیۀ اپاریتی های کهن (پسیانی های اردوی تخاران) در معنی سرزمین کناری مطابق سرزمین پشتونها (مردم پشتی و کناری) است.
سهشنبه، مرداد ۲۷، ۱۴۰۵
ترادف نامهای عیلام و وَرِنه (نام اوستایی خوزستان)
نام عیلام به صورت اِی-لام در زبانهای هندوعیلامی بومی به معنی سرزمین خوشی بوده است. معنی نام اوستایی عیلام یعنی ورنه یعنی سرزمین خوشی گواه این نظر است. در اوستا وَرِنه سرزمین آفریدهٔ اهورامزدا (خدای دانایی و خوشی) به شمار آمده است و نام بومی عیلام یعنی هل تمپت را به معنی سرزمین خدای فرزانه گرفته اند. به احتمال زیاد منظور از این خدا خومبان (خدای بزرگ و دانای آسمان، معادل اهورامزدا) بوده است. نام خوزستان به صورت خوذا-ستان (سرزمین خدا) ترجمهٔ هل تمپت به نظر می رسد.
خوَتای پهلوی به صورتهای خوَذا و خوَدا در آمده، سرانجام در فارسی خدا شده است. صورت پهلوی خود برگرفته از هوَدا/هوَذا (دارای آفرینندگی) در پارسی باستان و اوستایی است. هوَ= دارای، دا/ذا= آفریدن.
نام خدای آشوریان هوریان تبار یعنی آشّور نیز به صورت آش-سور (به معنی سنسکریتی خدای دانای کل آسمان) با اهورا مزدا مرتبط است.
دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۴۰۵
نام و نشان بوسیان، بودیان و آریزانتیان ماد
نام بوسیان که در خبر هرودوت در آغاز نامهای قبایل ماد آمده است، می تواند به معنی سنسکریتی آن ثروتمندان، اشاره به قوم طبقهٔ فرمانروایان ماد باشد که به نظر می رسد همان ساگارتیهای نیرومند منابع آشوری بوده اند.
نام بودیان به معنی اوستایی استادان و دانایان مترادف ماد و ساگارتی و گوران اشاره به مادهای سمت کرمانشاهان است.
نام آریزانتیان (گروه نجبا) را با آریبی شرق کتیبه های آشوری در مجاورت کویر سنجیده اند ولی شبیه ترین نام کتیبه های آشوری بدان همانا ناحیهٔ آریارمی (منسوب به گروه نجبا) در سمت نهاوند (نیسا) و تپه گیان (کیان) است. در این سمت ولایت الیپی (سرزمین اشراف) وجود داشته که پایتخت آن نیسابی (نیسا، نهاوند) بوده و شهرهای مهم دیگر آن آراپخا (کرکوک)، ماروبیشتی (ماهیدشت)، هوباهنا (بیت همبان، کرمانشاهان) بوده اند. در منابع دیگر از شهرهای النزاش (کار سناخریب) و بیت باروا و سیسیرتو آن جا نام برده اند که با شهرهای دهگلان (دیولان)، قروه و سنندج همخوانی دارند.
अलेप adj. alepa pure, clean, noble.
سه قبیلهٔ مادی دیگر پارتاکانیان (مردم کنار رود) و ستروخاتیان (بلند کلاهخودان) و مغها (دانایان سرودهای دینی) مردم اصفهان، سکاییان و کیمریان کردستان و مردم ری و آذربایجان بوده اند.
جمعه، مرداد ۲۳، ۱۴۰۵
Josef var Jesu Kristi gudfader
Eftersom, enligt evangelierna, vid Jesu Kristi dop, "en duva visade sig på himlen och en röst kom ut och sade: 'Du är min älskade Son, i vilken jag har välbehag'", förknippades namnet på Jesu Kristi riktiga far med fågelns namn, och enligt evangelierna hade Jungfru Maria en son som hette Juda (Jesus Kristus var ett senare binamn till honom), och Juda var son till Sipporai (fågeln), en revolutionär lärare under Herodes den stores regeringstid, vars tonårsstudenter, i slutet av Herodes den stores regeringstid, hade krossat guldsörnen, symbolen för Romarriket, från toppen av dörren till templet i Jerusalem. Detta gjorde Herodes den store arg, som beordrade avrättningen av dessa studenter, såväl som Judas och hans kollega Matthias. Judas flydde med några av sina studenter, men Matthias och en grupp studenter avrättades. I evangelierna nämns dessa metaforiskt som när Jesus Kristus välte duvförsäljarnas stånd i templet i Jerusalem, Herodes den stores avrättning av spädbarn i samma ålder som Jesus Kristus och avrättningen av Johannes Döparen, Jesu Kristi medlärare.
مطابقت اوکسیان با بختیاریها
اوکسیان (اوخشیان) که از هخامنشیان باج می گرفتند و با اسکندر در گیر شدند نیاکان بختیاریها به نظر می رسند. چون نام اوخشیان به همان معنی بختیاریها می باشد. به احتمال زیاد ایشان از آریائیان سکایی بوده اند. چون قطعه اوستایی ائوگمدئچا از تورانیان دانو (متعلق به رود پر آب) در کنار آب رود کاریزها خبر می دهد و نقش سوارکار سکایی نیزه به دست توسط عیلامیها در اوایل قرن ششم پیش از میلاد تبت شده است (در تاریخ ماد دیاکونوف).
نام طایفهٔ بزرگ بختیاری بابادی می تواند به معنی تقدیس کنندهٔ بزکوهی (پا-واتی) باشد که این معنی سکا و تور هم هست. سکاها در عهد مادها در کوهستانهای نیفاتَس (شمال عراق) و زاگروس سکنی گرفتند.
کتابهای پهلوی می گویند که افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) آبهای رود ناوتاک (قابل کشتیرانی) را مهار کرده و مردمان کثیری [از سکاها] را کنار آن سکنی داد.
نظر به گستردگی بابادیها و اینکه نام بابادی به زبانهای امروزی غیر قابل فهم است، آن بسیار قدیمی می نماید. با ("پا") در اوستایی و سنسکریت به معنی پاییدن و حمایت کردن است و "وادیه" در سنسکریت به معنی بزکوهی. توتم شیمریای سکاها مرکب از شیر، بزکوهی و مار بوده است.
اوکسیان در خوزستان و بختیاری بوده اند. سرزمین مادها تا اصفهان و کرمانشاه بوده است. مرذم خوزستان و بختیاری و لرستان در خبر هرودوت تحت نام مارافیان (منسوبین به درخت و گباه، کاسیان، اسلاف لران) و ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، سکاها) از اتحادیه قبایل پارس به شمار امده اند.
نام ستروخاتها که از مادها به شمار آمده اند به معنی بلند کلاهخود نامی ایرانی بر گروههای سکایی تیزخود بوده است که در زاگروس و نیفاتس پخش بوده اند. نقش مرد سکایی مهر عیلامی هم دارای کلاهخود سکایی بلند است.
نام استرکی های بختیاری که شباهتی به نام ستروخاتها دارد، در سنسکریت به معنی منسوبین به آتشدان است. گرامی داشتن آتشدان از سنتهای سکایی بوده است:
आस्तारक m. AstAraka fire-receptacle
سهشنبه، مرداد ۲۰، ۱۴۰۵
یوسف پدر خواندهٔ عیسی مسیح بوده است
ز آنجا که مطابق انجلیها، در موقع غسل تعمید عیسی مسیح "کبوتری در آسمان ظاهر میشود و ندایی می رسد که تو فرزند دلبند من هستی که از او بسیار خشنودم"، لذا نام پدر اصلی عیسی مسیح با نام پرنده مرتبط بوده است و طبق انجیلها مریم مقدس پسری به نام یهودا داشته است (عیسی مسیح لقب بعدی او) و یهودا پسر زیپورایی (پرنده) معلم انقلابی عهد هیرود کبیر بوده است که شاگردان نوجوانش در اواخر حکومت هیرود کبیر، عقاب طلایی سمبل امپراطوری روم را از بالای درب معبد اورشلیم ساقط و خرد کرده بودند. این امر باعث بر افروخته شدن خشم هیرود کبیر گردید که فرمان اعدام آن محصلین و یهودا و همکارش ماتثیاس را صادر کرد. یهودا با برخی شاگردانش از مهلکه گریخت ولی ماتثیاس و جمعی از محصلین اعدام شدند. در انجیلها از اینها به استعاره به عنوان ساقط کردن بساط کبوتر فروشان توسط عیسی مسیح در معبد اورشلیم، اعدام نوزادان همسال عیسی مسیح توسط هیرود کبیر و اعدام شدن يحيی معمدان، معلم همکار عیسی مسیح یاد شده است.
دو بردیه، راستین بوده اند
داریوش کودتا کرد و برادر خواندگان و متحدین، پسر کوچک کوروش و پسر خوانده و داماد کوروش یعنی وهیزداته بردیه (حاکم نیمهٔ شرقی امپراتوری کوروش) و گائوماته بردیه (حاکم بلخ و ناطر درهٔ سند، نائب السلطنه کمبوجیه) را کشت و گفت که اینها بردیه های دروغین بودند. یک دروغ مجبوری مصلحت آمیز سیاسی زد.
یک تحقیق دقیق در نسب گائوماته بردیه (سپنتداته، سپیتاک سپیتمان) پسر ملکه آمیتیس در خبر کتسیاس معلوم می کند که او همان زرتشت سپیتمان و گوتمه بودای بلخ و درهٔ سند است.
زرتشت - بودا در بلخ (پیشتر در ری) حکومت کرده است. ولی محل کشته شدنش بر خلاف گفتهٔ شاهنامه بلخ نبوده بلکه همانطور که بودائیان در مورد گوتمه بودا (بنا به هاروی کرافت همان گائوماته بردیه) نوشته اند کوسی-ناگارا (شهر کاسیان گرامی دارندهٔ گیاه کوسی) بوده که با سیکایا اوائوتی (آبادی گیاه مقدس، سکاوند هرسین، محل دخمهٔ گائوماته بردیه) در سمت سرزمین کوسیان/کاسیان (لرستان) همخوانی ذارد.
نظریه سه هزار سال پیش زبان گاثاها دقیق نیست. به نظر ایرانشناس گراردو نیولی زمان سرایش سرودهای گاثاها طبق سنت زرتشتی به سدهٔ ششم پیش از میلاد (دوران پیش از هخامنشی و همزمان با کوروش بزرگ یا کمی پیش از آن) تعلق دارد. زبان کهن گاثاها متعلق به مغان ری (محل مسمغان) بوده است و زرتشت پیش از فرمانروایی دربیکان بلخ در آنجا حکومت می کرده و توسط مغان آنجا به مقام مسمغان رسیده بود. از این رو است که گائوماتا (دانای سرودهای دینی، حاکم بلخ) را مغ آورده اند. او زادهٔ نوهٔ دختری کیاخسار (کیخسرو) یعنی آمیتیس (بی نهایت دانا) همسر کوروش بوده است که ملقب به دوغدو (دانای سخن، سنگهواک) بوده است.
دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۴۰۵
معنی اوشان و فشم تهران
اوشان به معنی محل آب [فراوان] است.
نام فشم به صورت اوستایی فشو-اَمَ به معنی دارای گلهٔ نیرومند است.
خود نام تهران به معنی اوستایی آن به معنی محل دارای پناهگاههای زیر زمینی است.
شنبه، مرداد ۱۷، ۱۴۰۵
اتیمولوژی پایان (پا-یام، محل ایستادن گام) و فرجام
به نظر می رسد این واژه ها با واژه های سنسکریتی پینه (پُر، کامل) - فاین لاتین (انتها، کمال) و پرَزَمه (پرَسمه، توقف) در پیوند باشند:
पीन adj. pina ful
प्रशम m. prazama cessation
جمعه، مرداد ۱۶، ۱۴۰۵
Småland betyder små öarnas land (små-ö-länderna), inte små länderna
Det är ologisk och förnedrande att stora Småland ska kunna betyda små länderna. Däremot visar Namnet Öland att termen Små-ö-land användes fli
tigt.Beviset är att smålänningars gamla namn har varit finnvedingar (finhedingar, "folket av skogsmark som ligger mellan träsk- och sjöar"). Ordet ved i finnvedingar i varianten vid betyder skog och guda namnet vidar betyder "han från skogen": Småland som nära fyrahundratal öarnas rike: Man har sagt att "Smålands sjörike är det sjötätaste området i Småland. Med över tusen sjöar och vattendrag lockar sjöriket till vattennära aktiviteter och boende. Var du än befinner dig så har du närhet till vatten och sjöar. Sjön Bolmen är Sveriges tionde största sjö och är den som knyter ihop området Smålands sjörike. Sjön har enligt sägnen 365 öar och Bolmsö är den största. Hit går Bolmsöfärjan från Sunnaryd, Smålands enda inlandsfärja. De otaliga öarna och vikarna upplevs med fördel från båten eller kanoten. Att därefter lägga till i någon av de pittoreska småbåtshamnarna med sin lantliga idyll av rödmålade trähus med vita knutar, blir en angenäm avslutning på dagen." (Smålands sjörike) Finveden har även varit ett annat namn till Skandinavien (Skåne) Finvedingar och andra nordiska folkstammar enligt Adam av Bremen: Hella södra sverige i söder om götarnas område har tillhört finvedingar. Då har finveden varit ett annat namn till Skandinavien (Skatin-awjo): Ordet Skandinavien kommer ur det protogermanska Skaðinawjō. Det bildas av skaðin (skaten, utstickande del av en socken som låg i ett annat län) och awjō (ö eller land vid vatten): Skate som historiskt ord: En skate är en mindre, utstickande del av en socken som låg i ett annat län. Skate som trädtopp: Ordet kan även betyda toppen eller spetsen på ett träd som påminner väl Asken Yggdrasil. Sammanfattning: 1- I kartan av Adam av Bremens beskrivning står hela Skåne och Småland under namnet finnvedingar. 2- Det berömda och viktiga namnet till hela Småland, även på Skåne har varit Finnveden som det har varit mycket stort område. Detta namn har inte kunnat försvinna plötsligt från historien. De geografiska berömda namnen har ofta bestått eller översatt. 3- Namnet Finnveden (Fin- veden, sjö-skogars land) har kunnat översättas till små-ö-länder som det har kunnat lätt förvandlas till småländerna. 4- Det låter att Finnveden (sjö-skogars land) har varit i själva verket en synonym till Skandinavien och Skåne som Adam av Bremen har jämställt med namnet Finnveden. 5- En betydelse till Skandinavien dvs. sjö-skogars land är synonym med Finnveden och det är mycket logiskt att det inte har varit ett farligt rev i havet som det har givit sitt namn till Skandinavien (Skåne) utan det har varit en synonym till Finnveden (sjö-skogars land).
دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۴۰۵
مطابقت گوپت شاه با کوبای ترری
کتابهای پهلوی از گوپت شاه (شاه سرزمین "گاو یورش برنده=گراز"، شاه کپادوکیه) به عنوان شاه سئوکستان ("سرزمین گرازان"، نواحی سکاها در سمت کردستان و کپادوکیه) سخن می رانند و استرابون از کوبای ترری (ظاهراً به معنی گاوپای تورانی که لقب گوپت شاه بوده) به عنوان کشورگشایی نامی شاخه ای از کیمریان نام می برد. و تورات از توگرمه (دارندگان شمشیر) به عنوان گروهی از کیمریان یاد می کند که در ارمنستان کوچک سکونت داشته اند و نقش سواران شمشیر کش ایشان در حال تاخت و تاز بر روی تابوتی در آسیای صغیر باقی مانده است. نام کوبای ترری در اصل می تواند به معنی شاه دارای جام از قبیلهٔ شمشیر زنان بوده باشد که این معنی نام وی را با سپیتمه هوم (لهراسب، یرواند) فرمانروای آذربایجان و ارمنستان و کردستان در عهد مادیای اسکیتی (افراسیاب) و کیاخسار (کیخسرو) و آستیاگ (آژدهاک خبر موسی خورنی) پیوند می دهد.
لُهراسپ (مؤبد جام)/کوبای ترری از جانب دیگر با جمشید (شاه جام) سمت آذربایجان و کپادوکیه همخوانی دارد.
سه برادر توراتی به عنوان پسران جومر (کیمری، مارپرست) یعنی اشکناز (دارندهٔ توتم بزکوهی، بوسیان) و ریفات (صاحبان فریاد بلند، ستروخاتیان) و توجرمه (دارندگان شمشیر) همان کُرمانجها، زازاکها و سورانیها (شمشیر زنان یا دارندگان توتم مار) هستند.
معانی سیبری
نظر به نام اوستایی سیبری یعنی وئوروبرشتی (سرزمین بیشه های وسیع) واژهٔ سیبری نامی مغولی به معنی سرزمین جنگلهای انبوه است.
نام دژ تاتاری سیبری را به ترکی می توان نزدیک آب رودخانه معنی نمود.
اشتراک در:
پستها (Atom)