جمعه، مهر ۱۵، ۱۴۰۱
مفهوم اصلی نام ترکمن از بررسی دقیق نام بومِن معلوم میگردد
معنی نام بومِن امپراطور باستانی ترک
نام مغولی این امپراطور را منابع کهن چینی، تومِن نوشته اند که به معنی دارندهٔ سپاه ده هزار نفری است. نام ترکی این امپراطور یعنی بومِن را به معنی ابر دود گرفته اند؛ ولی نظر به هیئت مغولی نام وی جزء مِن (مین) این نام همان هزار مغولی و ترکی با من (کس) زبانهای ایرانی جایگزین است و جزء بو بر گرفته از تلخیص بئور (ده هزار) زبانهای ایرانی است که علی القاعده حرف ساکن «ر» در وسط این نام مرکب ساقط شده است.
بر این پایه نام ترکمن به معنی افراد و رعایای ترک است.
معنی نام شاهنامه ای فرخار
نام فرخار را که هم نام شهر و هم نام افرادی بوده است با برغر سغدی و ویهارهٔ سنسکریت به معنی بتخانه سنجیده اند؛ امّا ساده تر آن است که آنرا به معنی بسیار سترگ (فرَ-خارا) بگیریم که هم میتواند نام شهر و هم نام فرد باشد.
مطابقت نام ویسپان فریای ایرانی با زارینای سکایی
نام ویسپان فریا (فرنگیس در شاهنامه) در معنی دوست داشته شده توسط همگان که نام دختر افراسیاب و مادر کیخسرو به شمار رفته با نام زارینای سکایی (یعنی مورد توجه سکاها) همخوانی دارد:
धारिन् adj. dhArin observing
زارینا. (اِخ) ملکهٔ سکاها است. مؤلف ایران باستان آرد: دیودور از قول کتزیاس تمجید زیاد از ملکه سکاها، زارینا کرده و گوید:... او این ملت را از قید رقیت مردمان مجاور خلاصی داد. شهرهای زیاد بساخت و اخلاق مردم خود را ملایم کرد. به شکرانهٔ این کارها سکاها پس از مرگ ملکه مقبره ای برای او ساختند به شکل هرم... روی آن، مجسمه بزرگی از طلا نصب کرده و آن را تعظیم و تکریم میکردند چنانکه پهلوانی را کنند. (ایران باستان ج 1 ص 212 و 214).
پنجشنبه، مهر ۱۴، ۱۴۰۱
معنی نام برته (فرته)
در شاهنامه یکی از سرداران کیخسرو نامش برته (فرته) پسر توانه (توانمند) است. این نام به صورت پَرِته در اوستایی به معنی جنگاور است.
چهارشنبه، مهر ۱۳، ۱۴۰۱
معنی رشنواد و کشواد
نام رشنواد را که رهاننده و معرف و حامی داراب از کیانیان نوذری به شمار رفته از واژهٔ اوستایی رشن (راستگویی) گرفته اند. اما معنی جزء واد (وَد) آن ناگفته مانده است. این واژه در سنسکریت به معنی سخن و گفتار است و ظاهراً همین واژه است که به صورت وأد به معنی سخن گفتن به آواز بلند از طریق ایرانیان به عربی راه یافته است. واژهٔ وأد در قاموس اعلام قرآن به معنی زنده به گور کردن دختران به کار رفته و به معنی سخن و گفتار دیده نمیشود. در مجموع رشنواد به معنی راست سخن گوینده به نظر می رسد. جزء واد در نام شاهنامه ای کشواد (شیوا سخن و سخن سنج) نیز به کار رفته است:
कष m. kasha assay on
वदति{वद्} verb 1 vadati[vad] speak
वदति{वद्} verb 1 vadati[vad] express
वदति{वद्} vadati[vad] talk
دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۴۰۱
معنی نام نوعی بزکوهی موسوم به مارخور
مارخور به عنوان نام نوع بزکوهی بزرگ با شاخهای پیچ خورده می تواند به معنی مار خار باشد یعنی دارای شاخهای مارگونه:
احتمال زیاد دارد شوک که نام دیگر خار است، مشابه اصطلاح تک و توک، تصغیر شاک (شاخ) باشد که با نام شکه (سکا، بزکوهی) مرتبط است.
از سوی دیگر سروَ srva در اوستایی به معنی شاخ، علی القاعده می توانست در فارسی به صور خرو، خورو و خور در آید. نظیر تبدیل ماس به ماخ (ماه) و نشاستن به نشاختن. بنابراین مارخور را همچنین می توان به معنی دارای شاخ کُشنده گرفت.
گفته میشود بز کوهی مارخور یا مارخور (نام علمی: Capra falconeri) یکی از گونههای بزرگجثهٔ بز کوهی است که در شمالشرقی افغانستان، شمال پاکستان، کشمیر، جنوب تاجیکستان و جنوب ازبکستان زندگی میکند. این حیوان در معرض خطر انقراض قرار دارد[۱] و برآورد میشود که جمعیت آن در حیاتوحش کمتر از ۲٬۵۰۰ رأس است. مارخور حیوان ملی پاکستان است و نامش را از زبان فارسی و به معنای خورندهٔ مار گرفته است.[۲] ولی با وجود مقررات حفاظتی که برای آن تعیین شده شکار آن ادامه دارد و جمعیتش در دو نسل اخیر بیش از ۲۰ درصد کاهش داشتهاست.
نام مارخور که در فارسی، اردو، پشتو، پنجابی و کشمیری نام این جانور است، برگرفته از باورهای محلی است که این حیوان مارها را کشته و آنها را میخورد.
مطابقت اشکش شاهنامه با خدای خورشید بلوچان
پس گستهم اشکش تیزگوش
که با زور و دل بود و با مغز و هوش
سپاهش ز گردان کوچ و بلوچ
سگالیده جنگ و برآورده خوچ
نام اشکش را که در شاهنامه به کرّات یاد شده به صورت اَش-کَش به اوستایی و سنسکریت می توان به معنی بسیار درخشان گرفت که مناسب خدای خورشید است. این نام شاهنامه ای که نام رهبر اساطیری بلوچان به روزگار کیانیان اساطیری به شمار رفته است، مطابق خدای خورشید قومی بلوچان به نظر می رسد. چون از سوی دیگر خوچ (تاج خروس، بلوچ) و خروس (سمبل خورشید) در فرهنگ و اساطیر بلوچان جایگاه والایی دارند.
مطابقت سکائیان آسیانی با بلوچان
مطابق علی اکبر مظاهری در جلد اول کتاب جادهٔ ابریشم، سکائیانی که به سمت توران سمت غربی درهٔ سند یعنی بلوچستان رفتند، پرستندهٔ سگ بالدار آسمانی (بسلوچ، بهلوچ، بلوچ) بوده اند. بارتولد نام گروه ایشان را که پیشاپیش تخاران (مه-یوئه چی ها)، به این ناحیه رسیدند، آسیانی ذکر کرده است. این نام به صورت آسو-يَئونی معنی منسوبین به تیز پرواز آسمانی را می دهد. لابد همین توتم قومی این مردم بوده است که در شاهنامه به صورت سیمرغ سمت سیستان و زابلستان معرفی شده است.
شنبه، مهر ۰۹، ۱۴۰۱
تصویر دئنای نکوروی و زشت روی
تصویر این سینی قدیمی جالب است: دئنای نکوروی (نکیر) با سگ و دئنای زشت روی گنهکاران (ما-نکوروی، منکر) با چهار دست که روی یک دستش عقرب و در دست دیگرش ماری است و با گرگ درنده اش نشان داده شده است.
عقیده بر این بوده که دئنا بلافاصله بعد از مردن شخص بر او ظاهر می شود. شخص نکوکردار با دئنای نکوروی و شخص بد کردار با دئنای زشت روی استقبال میگردد.
https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=5509209959163713&id=100002242897622
معنی نام شهر سخت سر (رامسر
نظر به اینکه سخت سر، حاکم نشین و محلی مستحکم بوده است؛ لذا نام آنجا را می توان به معنی سرای نیرومند گرفت. سخت به معنی نیرومند و سر به معنی سرای و مکان:
शक्ति m. shakti power
sar (saray): house
اشتراک در:
پستها (Atom)