جمعه، اردیبهشت ۲۱، ۱۴۰۳
معنی فرّ و خورنه و خوان هفتخوان
فرّ و خورنه (نیروی شکوهمند رهبری) و خوان (خوَن، درخشان) در فرهنگ ایرانی اشاره به نیروی شکوهمند رهبری ایزدی داشته اند که در عیلام کیتن خوانده میشده و خومبابای عیلامی صاحب هفت کیتن به شمار می رفته است. از ایشان به صور کیدینو و مِلِمو به اکدی ها و آشوریها رسیده بوده است:
kidinnu
[Religion]:
divine protection
melemmu [ME.LÁM:] (n.)
[Religion]:
fearsome radiance, aura.
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۴۰۳
نامهای کهن اهواز و خرمشهر و آبادان
مطابقت ورنهٔ اوستایی (نام خوزستان) و تاریانه با اهواز:
نام تاریانه که کشتی نئارخوس دریاسالار اسکندر در آنجا لنگر انداخت به شکل اوستایی تَرِ-یَئونه به معنی محل پل و گذرگاه مطابق ورنه و اَه-وَذ (اهواز) سنسکریت و اوستایی به معانی محل پل و گذرگاه است:
वरण m. varaNa bridge
ah: to be
vadh: passing
مطابقت اگینیس باستانی با خرمشهر (محمره) و آپفاتان با آبادان:
نام اگینیس که استرابون از وجود آن در خوزستان نام برده در معنی اوستایی سرخ با خرمشهر (محمره، سرخ) همخوانی دارد.
ظاهراً نام شهرهای خرمشهر و آبادان (آپفاتان خبر آمیانوس مارسلینوس [محل محافظت شده با آب رودخانه] و آرپاتان بطلمیوس یعنی محل محافظت شده) در نقشه های بطلمیوسی تحت نامهای گران (داغ و سرخ و گرم) و خاراکس (هارا-خش، محل محافظت شده) در دو محل نسبتاً دور از هم رسم گردیده اند:
आपया f. ApayA river
padana: protected
आर्पयति{आर्} verb caus. Arpayati[Ar] settle
padana: protected
घृण m. ghRNa heat
نام کهن رود کارون در رابطه با آنها موسائوس (عالی، اروند) آمده است که مطابق نام کهن اولائوس رود کارون است:
मुष् adj. muS excelling
در لشکرکشی سپاه آشوربانیپال به جنوب خوزستان از شهرهای آرامی نشین هایاوسی (هویزه)، گاتودو (؟) و دائه با (؟) و غیره نام برده شده است.
فرهنگ در اوستایی و سنسکریت به معنی دستور العمل عالی است
فرهنگ در اوستایی و سنسکریت به معنی دستور العمل عالی است:
Pra (प्र):—— a Sanskrit prefix imparting the meanings of before; forward; in front; on; forth; away; excessively, eminently, excellently, very much.
सङ्घ m. sangha (hanga) instruction
سهشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۴۰۳
محلهای مسیر لشکرکشی سارگون دوم آشوری به نواحی شرقی ایالت رغه (ری)
سارگون دوم در لشکرکشی به این سوی که در سال ۷۱۳ پیش از میلاد صورت گرفت، نواحی زیر را بر شمرده است که با محلهای محتمل آنها از این قرار است:
اوریاکی (پارچین)، ریمانوتی (رودهن)، اوپورئی (مکان بالایی، لواسان)، اودائوئه (آردینه)، بوستیس (بومهن)، آگازی (آبسرد)، آمباندا (آبعلی)، دانانو (دماوند) و سرزمین آریبی شرق (صحرا نشینان شرقی) که بعداً آپیان نویسندۀ رومی از وجود ایشان در سمت سمنان خبر داده است.
اوشکاکان (وشکاکان) و شیکراکی لشکرکشی های آشوریان در مجاورت جنوب غربی دریاچهٔ قم با روستاهای مشکات و شجاع آباد همخوانی دارند.
معنی نام سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ):
نام سپیتمه که به صورت سپیتمان عنوان خاندان زرتشت سپیتمان می باشد، به شکل سپیتَ-تمه به معنی بسیار ثروتمند است:
स्फीत adj. sphita rich
तम ind. tama in a high degree, much
سپیتمه به صورت سپیت-دمه معنی سفید رخسار میدهد.
دوشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۴۰۳
نامهای باستانی مناطقی در ماد در کتیبه های آشوری
گیزین کیسی (قزوین)، بوستوس (دارای چشمهٔ آبگرم، تفرش)، نیپاریا (دارای پناهگاههای زیر زمینی، تهران)، رئوسان (محل با شکوه، ری)، اوریمزان (قلعه ایرج)، اورننا (ورامین)، روآ (راوند)، خروسنی (هرسین)، سیبور (سامن)، تادی روتا (توره)، نیشا (نیسا، نهاوند) و آریارمی (تپه گیان).
معنی تادی روتا (توره)
این نام را می توان دارای رود تند روان (تاتی-روت، خارا-چای) معنی نمود. نام رودخانهٔ تاتائو (تند روان کوچک) در میاندوآب که در مقابل نام جیغاتو (ویتنگو هئیتی اوستا، رودخانهٔ گستردهٔ تند روان) است، در رابطه با آن است.
محل دژهای ماننایی شوردیره، آلابریا، کارالا و بوشتو
نام و نشان دژ ماننایی شوردیره (شیمری خادیر) یاد آور سلدوز (نقده) است. قلاع باستانی ماننایی آلابریا و کارالا در جنوب غربی ماننا با روستاهای کنونی آلاوان و کاولان در شمال سردشت مطابقت می نمایند. خود سردشت در سمت محل دژی باستانی ماننایی به نام بوشتو است که در مجاورت پارسوا (استان کردستان) و آشور قرار داشته است.
نامهای مناطق نهاوند و خرم آباد در کتیبهٔ شیلخاک اینشوشیناک
در گروه چهارم، نام شهرهای بیت ریه هاپی (خانهٔ شبان بزرگ، آریارمی، تپه کیان/گیان نهاوند)، بیت ایشتار (الشتر)، هوراتو (خارتیش، خرم آباد) و شاپورنا مشهوم (از آن پشتیبان خدا، شاپورخاست، چغلوندی) و بیت ریتوتی بزرگ و کوچک دیده میشود که این آخری را می توان در معنی محل رودخانه ها متعلق به دورود دانست:
ऋत n. rita water
ترکیب دو- ریتوتی (دو محل بین رودخانه ها) جلب توجه می نماید.
در مورد مطابقت چغلوندی با شاپورنا مشهوم (از آن پشتیبان خدا، شاپورخاست) گفتنی است: چغا و چغل به معنی عبادتگاه از واژه های اوستایی چَگ و چَگِذَ به معنی دعا و خواهش و آرزو گرفته شده اند و زنبیل به معنی سنسکریتی پشتیبان است. بنابراین چغلوندی و چغازنبیل به معنی عبادتگاه و عبادتگاه پشتیبانی کننده بوده اند:
सम्पालयति{सम्पाल्} verb sampAlayati [sampAl] protect
جمعه، اردیبهشت ۱۴، ۱۴۰۳
نظری نو در بارهٔ معنی نامهای کهن شیراز
مطابقت آربوای نقشه های بطلمیوسی با شیراز:
نام شیراز (شی-راز، محل با شکوه) مطابق آربوای نقشه های بطلمیوسی (مسکن رسا) به نظر می رسد:
آر- بوا به معنی اوستایی آن رسا باشنده (با شکوه) مترادف شیراز است.
Ara: perfection
bava: being
shi: place
राढा f. rADhA splendour
نام باستانی شیریکوم را نیز که یاد آور شیراز هست می توان جای محترم و با شکوه گرفت:
shi: place
ऋचति{ऋच्} verb 6 richati[rich] honor
نام تیرازیش گل نبشته های هخامنشی را هم که با شیراز مطابقت داده شده می توان به صورت تَیَ-راذ-ایش به معنی دارای پناهگاه با شکوه معنی کرد.
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۴۰۳
واژهٔ بوتهٔ فارسی با wood زبانهای ژرمن مرتبط می نماید
چون حلقه واسط آنها نام سکایی بودین (منسوبین به جنگل) است که نام سکایی روسها (مردم بیشه ها) بوده است. هرودوت نام سکایی دیگر آنها تراسپیان آورده که آن هم به جنگلی هست:
त्रस n. trasa wood, forest
bha (भ). to be, exist
buta:
From Middle Persian *bōdag. Compare Classical Syriac ܒܘܕܩܐ (būdqā, “crucible”), Middle Armenian բութակ (butʻak), and possibly via Semitic from Old Iranian also Ancient Greek βοῦτ(τ)ις (boût(t)is), βυτίνη (butínē), πυτίνη (putínē).
wood:
Old English wudu, earlier widu "tree, trees collectively, forest, grove; the substance of which trees are made," from Proto-Germanic *widu- (source also of Old Norse viðr, Danish and Swedish ved "tree, wood," Old High German witu "wood"), from PIE *widhu- "tree, wood" (source also of Welsh gwydd "trees," Gaelic fiodh- "wood, timber," Old Irish fid "tree, wood").
هرودوت بودین های جنگلی را سرخ مو معرفی کرده است. نام روس را هم به معنی سرخ مو گرفته اند: چون طبق نظری نام روس از اصطلاح * roud-s-ь (از ریشه *rъd-/ *roud-/ *rуd-) در زبان نیااسلاوی برگرفته شدهاست که به معنی رنگ سرخ (مو) است و با vörös مجاری (سرخ مو) مرتبط است.
دو معنی ژرمنی و روسی واژهٔ روس، قایقران و مردم بیشه هستند. به نظر می رسد این هر سه معنی روس در جا افتادن و عمومیت و رسمیت یافتن واژهٔ روس دخیل بوده اند.
در کنار بودین های بومی اوکراین، مردم باستانی حاکم در اوکراین یعنی گلونها (ارابه سواران) سکایی بوده اند.
اشتراک در:
پستها (Atom)