سه‌شنبه، بهمن ۲۳، ۱۴۰۳

معنی دختر در پل دختر و دژ دختر

اصطلاح دختر در اماکن سترگی که پل دختر و دژ دختر نامیده شده اند، به معنی محافظ سترگ است و معمولاً به پلها و دژهای تاقدار گفته میشده است. خود تاق (تاک) در زبانهای هندواروپایی به معنی سقف محافظ است.
धूक m. dhUka rogue, hard
tara (trai): protect, save, defend
त्रायते{त्रै} verb 1 trAyate[trai] protect
त्रायते{त्रै} verb 1 trAyate[trai] preserve
त्रायते{त्रै} verb 1 trAyate[trai] save
त्रायते{त्रै} verb 1 trAyate[trai] rescue from
त्रायते{त्रै} verb 1 trAyate[trai] defend

دوشنبه، بهمن ۲۲، ۱۴۰۳

معنی نام زیارتگاه زرتشتی پیر هریشت و جشن هیرومبای آن

نام پیر هریشت به معنی نگهدارنده ترین پیر و نام جشن هیرومبای آن به معنی الماس خانم محترم است:
हार m. hAra guard
हीर m. hira diamond
अम्बा f. ambA good woman
زیارتگاه پیر هریشت زیارتگاه پیر هریشت، یکی از آتشکده های مقدس و دارای احترام برای زرتشتیان است. این آتشکده، در ۹۰ کیلومتری غرب شهر یزد و ۱۵ کیلومتری شهر اردکان، در دامنه کوه واقع شده است. داستان پیدایش زیارتگاه پیر هریشت نیز، به عهد ساسانیان بر می گردد. گفته می شود که مروارید (در برخی روایات گوهربانو) که یکی از ندیمان دختر یزدگرد سوم ساسانی بوده است، پس از حمله اعراب به ایران، در حین فرار از کاروان جدا می شود و به محلی پناه می برد. سپس در آن محل به نیایش خدا مشغول شده و برای همیشه ناپدید می شود. بعد از گذشت سال ها بر کودکی نمایان شده و از او می خواهد که با پدرش صحبت کند و پیرهریشت را بنا کند. در این زیارتگاه یک پستو وجود دارد که آن را محل ناپدید شدن مروارید (گوهربانو) می دانند و همیشه آتشی در آن روشن است. هر ساله، در اواخر فروردین ماه، جشن «هیرومبا» توسط زرتشتیان، در زیارتگاه پیر هریشت برگزار می شود و زرتشتیان با انجام مراسم ستایش اهورامزدا، اوستا خوانی و روشن کردن آتش، به جشن می پردازند. همچنین هرساله، پیروان آیین زرتشت در فاصله روزهای امرداد (هفتم فروردین ماه) تا خور (یازدهم فروردین ماه)، به این زیارتگاه می آیند و مراسم مذهبی و سنتی خود را برگزار می کنند.

معنی چَخ

چَخ به معنی وسیلهٔ مقاومت و دفاع نام غلاف شمشیر و خنجر و نیز به معنی سپر دفاعی بوده است:
चकति{चक्} verb chakati[chak] resist
चकति{चक्} verb chakati[chak] repel
«چخ» در فرهنگ‌های لغات، از جمله در لغت‌نامه اینگونه تعریف شده است: «غلاف کارد و شمشیر و جز آن» (دهخدا، 1377: ذیل چخ). معانی ذکرشده در فرهنگ‌های لغات براساس این بیت از عثمان مختاری است که تنها شاهد ذکرشده در این فرهنگ‌هاست: «ز چرم کرگدن سازند و یشک پیل از این پس چخ/ که خام گاو و چوب بید خام آمد نگهبانش».
در آداب‌الحرب «چخ» نوعی سپر است که سه بار ذکر شده است: «باید که پیادگان را پیش کند با سپرهای فراخ و چخ و گروه با یک‌دیگر دربافته و تیراندازان پس سپرها نشسته تیر می‌زنند از شکاف و سواران ایستاده پس‌پشت پیادگان» (فخر مدبر، 1346: 373)؛ «و آنچه در حصار گشادن باید این است: ... نیزۀ مردگیر و سپر چخ و کروه و نیزۀ سردندانه و تخته‌های زیادتی...» (همان: 423).

اتیمولوژی اَلموت (آشیانهٔ عقاب)

اَلموت ترکیبی از اله (آله، عقاب) و موت (سبد، آشیانه) است:
Ala: eagle
मूट n. mUTa basket

اتیمولوژی آبرون (همیشه بهار)

آبرون به صورت اپرون واژه ای اوستایی به معنی نیافسردنی است:
apa: not
run: depressed
هیئت ابزون (اپَ-زین) آن هم به معنی بی زمستان است.
آبرون. (اِ) (نیافسردنی) ۞ نوعی از ریاحین که پیوسته سبز بود و برگ آن نیفتد و پای دیوارها و جاهای سایه دار روید و آن را به عربی حی العالم گویند و در طب بکار است و در آذربایجان بسیار باشد. (از برهان). همیشه جوان. همیشک جوان. بیش بهار. میش بهار. میشا. اذن القاضی. اذن القسیس. بعضی گویند بستان افروز است و خوردن آن با شراب کرمهای دراز معده را برآورد. (از برهان).

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۴۰۳

معنی نام برزهٔ شهر جزنق (پادگان نظامی) که در شرق مراغه بوده است.

یاقوت در معجم البلدان و مسعودی در التنبیه و الاشراف از آتشکده شهر جزنق با نامهای آذرخش (آتش معبد شاهی) و ناردرخش (آتش درخشان پادشاهی) نام برده اند، لذا نظر به نام محلی آتشکدهٔ آذرگشنسب قدیمی یعنی کایین گبه (محل زمزمهٔ سرودهای دینی شاهی، معبد شاهی) که در این شهر بوده است، می توان نام برزه را بر گرفته‌ از صورتی از بَرِجَ اوستایی (یعنی سرود درخشان دینی) و به معنی محل معبد سرودهای درخشان دینی گرفت:
जप m. japa muttered prayer
خود برزه معنی اوستایی تخت نشین نیز می داده است: چون کتاب پهلوی زادسپرم در فصل ١١-٩ در مورد آتروپاتکان گوید که بر اسنوند کوه آن آتش آذرگشنسب فروزان است: «آتش اذرگشنسب را بر اسنوند کوه در آتروپاتکان تخت نشین نمودند.»
بنا به جغرافی نویسان عهد اعراب خسرو انوشیروان یا خَسرو پرویز آتش این آتشکده را به ماگشنسب (آذر گشنسب بزرگ) در شهر شیز (تخت سلیمان) منتقل نموده است.
مطابق شاهنامه، آتشکدهٔ آذرگشنسب در اساس نه به خاطر پیروزی کیخسرو (کیاخسار) بر بت پرستان و دیوان (اورارتوئیها و آشوریان) بلکه به مناسبت پیروزی کیخسرو (کیاخسار) بر افراسیاب (مادیای اسکیتی) بنا شده و کیخسرو به مناسبت این پیروزی در آن به عبادت پرداخته بود. تخت سلیمان نامش بعد از حمل آتش آتشکدهٔ آذر گشنسب قدیمی ماگشنسب (آذر گشنسب بزرگ) خوانده شد که از کوه سهند (محل آتشکدهٔ آذرگشنسب قدیمی) خیلی دور است. محل پیروزی کیخسرو (کیاخسار) بر افراسیاب (مادیای اسکیتی کشور گشا) همین حوالی آتشکدهٔ آذرگشنسب قدیمی (کایین گبه) بوده است. تخت سلیمان و زیویه اماکن سکونت مادیای اسکیتی (افراسیاب) بوده اند که از آنجاها به میهمانی شام به جزنق دعوت شدند و مورد شبیخون گستهم نوذری (آریارمنه هخامنشی) قرار گرفتند و کشته و فراری شدند پس معلوم میگردد که کیخسرو آتشکدهٔ آذرگشنسب را به مناسبت این پیروزی به عنوانِ معبد این پیروزی بزرگ (تاق نصرت) تأسیس کرده و در آن به عبادت پرداخته است.
محل دستگیری مادیای اسکیتی، غار هنگ شاهنامه در این حوالی با معبد مهری ورجوی و غار آهکی معروف هامپهول کنار مراغه همخوانی دارند.

شباهت البسهٔ کشیشان با نخستین شاه فرترکه ای پارسی با نام مذهبی بایداد (بگدات، خداداد).

منظور از عنوان فرترکه ها هم که به معنی رهبر و پیشرو و فرمانده گرفته شده است می تواند رهبر دینی و سیاسی باشد:
یک سکّه از نخستین فرمانروای فرترکه ای پارسی قرن دوم پیش از میلاد به نام بایدات (بگدات) نشان میدهد که او بر تخت صندلی نشسته است و کلاهی را که وسط آن به دو نیم است، بر سر دارد و در آن روی سکّه یک درب مقدّس وجود دارد که این شاه مؤبد پارس مقابل آن در حال نیایش است.

سه‌شنبه، بهمن ۱۶، ۱۴۰۳

آتشکدهٔ آذرگشنسب قدیمی طاق نصرت به شمار رفته است

ویرانهٔ این آتشکده در دامنهٔ جنوب غربی کوه سهند بین اراضی روستای علمدار و کیم نوا (کامل آباد) واقع شده بود. به عنوان کایین گبه (معبد شاهی) زیارتگاهی کم اهمیت مورد توجه بود. احمد نامی از اهالی علمدار گنبد آن را به امید یافتن گنج ویران کرده بود. این اراضی، کاراجیک (جایگاه جنگجویان) نامیده میشود که ترجمهٔ نام گزنا (جزنق، محل جنگجویان، پادگان نظامی) عهد اشکانی و ساسانی است که نام شهرک آنجا بوده است که اکنون تبدیل به قصبهٔ کوچک علمدار شده است. در بنای ساروجی و سنگی و آجری آن نقش ماه و ستاره بر آجرهای لعابدار حک شده بود. من که از اولین بار در دوران تحصیلات ابتدایی آن را دیدم متوجه آتشکده بودن آن شدم و آن زمانی بود که دیگر گنبدی نداشت و به شکل کوره در آمده بود. از سر عدم نا آگاهی موضوع آن و همچنین پیدا شدن دو مُهر بزرگ اوستایی به سنگ رستی از زیر بنای مسجد چیکان در سمت دیگر اراضی کاراجیک را به ادارهٔ باستانشناسی گزارش نکرده بودم. اصلاً از وجود چنین اداره ای خبر نداشتم. تنها در سال ١٣۵۶ بود که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز دریافتم که استاد ابراهیم پورداود و دکتر جیوانجی جمشید جی مودی به دنبال آتشکدهٔ قدیمی آذرگشنسب و شهر گزنا و شیچیکان (محل نگهداری اوستا، چیکان) در اراضی بین کوه اسنوند (سهند) و شهر مراغه بوده اند. تکمیل گزارش من در این باب که قرار بود که به سفارش دکتر بهروز ثروتیان در نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات چاپ شود به نکبت انقلاب ۵٧ بر خورد.
بر گردیم به موضوع طاق نصرت به شمار آمدن آتشکدهٔ آذرگشنسب قدیمی. در فصل هفدهم بندهش که از اقسام آتشها صحبت شده، در فقرهٔ آتشکدهٔ آذرگشنسب طاق نصرت به مناسبت پیروزی بر اورارتو معرفی شده است: «آذرگشنسب تا هنگام پادشاهی کیخسرو هماره پناه جهان بود، وقتی که کیخسرو (کیاخسار مادی) بتکدهٔ دریاچهٔ چیچست (دژ رؤسا در کنار بسطام) را ویران کرد، آن آتش به یال اسب او نشست و تیرگی را بر طرف نموده، روشنایی بخشید؛ به طوری که او توانست بتکده را ویران کند. در همان نواحی بالای کوه اسنوند (سهند) دادگاهی ساخت و آذرگشنسب را فرو نشاند.»

دوشنبه، بهمن ۱۵، ۱۴۰۳

مطابقت هندیجان و بدرانی با هدیفون و ریو اردشیر باستانی

(Correspondence of Hendijan and Badrani with ancient Hedifon and Riv Ardeshir)
شهر هندیجان (هدیفون منابع کهن یونانی، محل آب همواره جاری و کتابت) در شمال همان ریو اردشیر عهد ساسانی (برتبان، بدرانی کنونی) واقع است:
ریو اردشیر (رئو-ارت-شهر) در معنی شهر ثروتمند درخشان بوده است. شیر و شار صوری از واژهٔ شهر بوده اند. بنا به حمدالله مستوفی "برتبان (برتابان، درخشان و گرمسیری) نام دیگر ریو اردشیر بوده است" که تلخیص آن در نام قصبهٔ بدرانی زنده است.
نام کهن هدیفون این شهر هم به معنی محل آب همواره جاری بوده است.
ولی نام هدیفون همچنین می توانست معنی محل کتابت را بدهد:
ha-dip-on: place of writing
hand-divan/dijan: place of writing
چون یاقوت حموی در معجم‌البلدان ج ۲ ص ۵۹۴ ریو اردشیر را ری‌شهر دانسته و می‌نویسد: «در دوره حکومت فارس‌ها، کشته دفتران در آنجا می‌زیستند. و ایشان به خامه جستق می‌نوشتند که خامه‌ای بوده برای کتاب‌های پزشکی و نجوم و فلسفه و امروز کسی نه در عربی و نه در فارسی بدین خامه نمی‌نویسد.»
«کشته دفتران» به گمان یاقوت «گَشته دفیران» است، به معنی شکسته نویسان.
می‌‌گوید، گشته دفیران خط مخصوصی بوده که به روزگار خود او (سده هفتم) هم دیگر نشانی از آن نمانده بود.
و بلاذری در ص ۵۴۰ فتوح‌البلدان گزارشی جالبی از غارت تازیان در شهر ثروتمند ریو اردشیر داده و نوشته که روز تصرف ریو اردشیر از جهت نعمت فراوان که به مسلمانان رو کرد همچون روز قادسیه بود.
به اختصار نام هندیجان (محل آب همواره جاری) در عهد یونانیان هدیفون (هَدیپون) بوده است یعنی محل آب جاری و کتابت. معنی شهر کتابت و شهر ثروتمند در توصیف شهر ریو اردشیر آمده است. معانی هندیجان و هدیفون و ویژگی های ریو اردشیر و نشانی مکانهای آنها گویای مجاورت آن ها است.
معانی محتمل نامهای قدیمی رودخانه های خوزستان در منابع کهن یونانی خواسپ (خو-وس-اپ، دارای آب بسیار): مطابق رود کرخه (عالی) است.
ایولئوس: این نام به صورت اَاورو-اوس معنی سرچشمه گیرنده از چشمۀ زیرین مطابق نام چاهو و کارون و رود کاریزهای کتب پهلوی است.
پازی تیگر (دجله کوچک): مطابق شاخۀ اصلی رود کارون است.
کوپرات (رودخانۀ زیبا و مطبوع): مطابق شاخۀ دز رود کارون است.
آگرادات (رود بالایی): مطابق رود طاب (مارون) است.
اوروآتیس (رود روان پایینی): مطابق رود جراحی است.
رود هدیفون (زهره= رود همواره جاری) مطابق رود هندیجان (همواره روان) است.
وَرِنه (سرزمین خوشی) نام اوستایی مشترک پارس (پَرهَشی) و عیلام (شوش)
در اوستا زادگاه فریدون (کوروش پارسی و انشانی) وَرِنه (سرزمین خوشی) یاد شده است، لذا این نام را می توان با پَرهَشی (سرزمین شادی) یعنی صورت کهن نام پارس و نیز شوش (محل خوبی و خوشی) پایتخت عیلام سنجید که هر دو در اوستا تواماً تحت نام وَرِنه (سرزمین خوشی) یاد شده اند. دلیل اینکه نام پارس و عیلام در اوستا تحت این اشکال مذکور نیست مستتر بودن آنها تحت همین نام وَرِنه است:
شوش. (ص) به معنی خوب و نیک و لطیف است و شوشتر به معنای بهتر و نیکوتر و لطیف تر باشد. (حمزه ٔ اصفهانی از یاقوت در معجم البلدان).

یکشنبه، بهمن ۱۴، ۱۴۰۳

چارتاقی نیاسر، طاق نصرت اردشیر بابکان

گفته شده است نبرد هرمزدگان بین اردشیر بابکان ساسانی و اردوان پنجم اشکانی در سمت گلپایگان-نیاسر اتفاق افتاده و با پیروزی اردشیر بابکان به انجام رسیده است. بنابراین چارتاقی نیاسر، طاق نصرت اردشیر بابکان به مناسبت پیروزیش بر اردوان پنجم بوده است.
شکل ایرانی طاق نصرت از نظر معماری با شکل رومی آن متقاوت بوده است.
بنابراین می توان این سؤال را مطرح کرد آیا چارتاقی های پراکندهٔ ایران در طبیعت تاقهای نصرت اشکانی و ساسانی به تقلید از رومیان نبوده اند؟ چون مطابق تاریخ قم در مورد چارتاقی نیاسر گفته شده است که اردشیر بابکان بعد از پیروزی بر دشمن با سرداران خویش در پای چشمهٔ نیاسر فرود آمد و به عبارتی پهلوی سخن راند: "هرایند خُرن آفرینان سر" (بیارایند جشن و شادی آفرینان سرای).
خود واژهٔ جشن به معنی پیروزی است:
जिष्णु adj. jishNu victorious
به نظر می رسد درون چارتاقیها (طاقهای نصرت ایرانی) آتش مقدس هم می افروخته اند ولی آنها آتشکدهٔ معمولی به شمار نمی رفته اند و به ایزد نور و نبرد، مهر اختصاص داده می شده اند. چهارطاقی یا چارتاقی، در معماری به کالبدی با زمینه چهارگوش و پوشش گنبدی شکل، متشکل از چهارپایه و یک طاق گنبدی بر روی آن، با چهار ورودی طاق‌دار گفته می‌شود. چهارطاقی را چهاردر، چهارقاپو و چهاردروازه نیز نامیده‌اند. در یک نگاه کلی چهارتاق فضایی مربع‌شکل با زمینه‌ای چلیپایی و با پوششی گنبدی است که بر روی سِکُنج‌ها قرار گرفته و دارای چهار ورودی تاق‌دار است. کاربرد چهارطاقی، در معماری غیرمذهبی، در ایجاد سازه‌ها و بناهایی اغلب تشریفاتی است، از جمله در برپایی موقت چهارطاق به عنوان بخشی از آذین‌بندی در جشن‌ها. از طرح‌های چهارطاقی، به‌سبب قابلیت‌های بسیار در زمینه فضاسازی، در گستره زمانی و مکانی و در بناهای مذهبی و غیرمذهبی استفاده شده‌است. چهارطاقی، شیوه رایج برای ساخت آتشکده در دورهٔ شاهنشاهی ساسانی بوده‌است. این طرح‌ها در دوره اسلامی نیز، از آسیای میانه تا آفریقا، برای ساخت مساجد و آرامگاه‌ها، و با ایجاد تغییراتی، از جمله در گوشه‌سازیِ آن، به‌کار رفته‌است.
در محموع به نظر می رسد برخی چارتاقی های دور از شهرها نه معبد و رصدخانه و محل دیده بانی بلکه طاق نصرت محل پیروزی بوده اند.
گفته شده در فرهنگنامه های کهن فارسی نام چارطاقی و معادل آن اِیوان ذکر شده اند. در شاهنامه هم به جای چارطاقی، اِیوان یاد گردیده است. شکل برخی از آنها شبیه طاق نصرت رومی است. در فرهنگنامه ها اتیمولوژی اِیوان را روشن نکرده اند. ولی می توان به معنی خانهٔ مطلوب و دلپذیر در نظر گرفت.
अवन n. avana wish
अवन n. avana desire
अवन n. avana pleasure
مطابق لغت نامهٔ دهحدا: ایوان. [اَی ْ / اِی ْ] ۞ (اِ) صفه و طاق. (برهان). صفه و طاق عموماً و طاق و عمارتی را گویند که شکل آن محرابی و هلالی باشد خصوصاً. (آنندراج). نشستنگاه بلند که بر آن سقف باشد در کوشک و دالان بزرگ. (غیاث). خانهٔ پیش گشاده. (دهار). درگاه. (مهذب الاسماء). طاق و نشستنگاه بزرگان. (صحاح الفرس). طاق بلند و نشستنگاه پادشاهان بود. رواق. (اوبهی). و به قول زالمان ۞ مشتق از کلمهٔ پهلوی و فارسی «بان» به معنی خانه است. (از حاشیهٔ برهان چ معین):
ای منظره و کاخ برآورده به خورشید
تا گنبد گردان به کشیده سر ایوان.
دقیقی.
به ایوان او بود تا یک دو ماه توانگر سپهبد توانگر سپاه.
فردوسی.
ز ره سوی ایوان شاه آمدند بدان نامور بارگاه آمدند.
فردوسی.
گر ایوان من سر بکیوان کشید همان شربت مرگ باید چشید.
فردوسی منابع عمده:
١- آثار ایران، آندره گدار، یدا گدار، ماکسیم سیرو و دیگران، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۵
٢- ساسانیان در گرجستان و آتشکده‌ای که مسجد شد، بی‌بی‌سی فارسی ٣- جلالی، میثم و نیستانی، جواد: بررسی پیشینه، شکل و کارکرد معماری چهارتاقی در خراسان بزرگ. (از اوایل دوره ساسانی تا پایان سده چهارم هجری). در: پژوهشنامه خراسان بزرگ. سال ششم، شماره (۱۸)، بهار ۱۳۹۴.
۴- لغت نامهٔ دهخدا.
طاق نصرت کنستاتین در روم