جمعه، تیر ۰۵، ۱۴۰۵

معنی نام کوه بیکنی (نام قدیم دماوند)

نام بیکنی با توجه به صداهای آتشفشانی سمت قلهٔ دماوند به معنی محل ترسناک به نظر می رسد. بی جهت نیست که تصور میشده، ضحاک در دل این کوه تا عهد سوشیانتها زندانی است تا اینکه در آن عهد بندهایش گسیخته و هجوم می آورد:
भी f. bhi fear
kani: place
بر این اساس نام دماوند (محل مه آلود) به صورت دمه- آفند به معنی محل هجوم گرفته شده است.
محل تبعید شدن ضحاک (آستیاگ، آژدهاک خبر موسی خورنی)
کتسیاس می نویسد که کوروش (فریدون) آستیاگ (آژدهاک) را به ورکانه (محل غار و دژ) تبعید کرد و با دختر او آمیتیس ازدواج کرد. این ورکانه مطابق دکان داود (کل داو، بزرگ آتش و درخشندگی) در سه کیلومتری جنوب شرقی سر پل ذهاب است که با کوه دارای چشمه آتشفشانی دماوند مشتبه شده است.
یاقوت حَمَوی در معجم البلدان پس از گزارشی کوتاه پیرامون شکوه و بزرگی و بلندی دماوند می‌نویسد که ضحاک مار دوش را فریدون یا به گفتهٔ خودش، افریدون ابن اثفیان الاصبهانی، در دماوند به بند کشیده‌است. از آن جا که پذیرفتن باور مردم کوچه و بازار برای یاقوت دشوار می‌نماید، خود از کوه بالا می‌رود تا به چشم خویش آن را ببیند. او می‌نویسد که:
من با زحمت و خطر جانی فراوان تا نیمهٔ آن کوه رسیدم و گمان نمی‌کنم تا آن روز کسی از من بالاتر رفته باشد. نگاه کردم، چشمه‌ای از سرب مذاب بود که پیرامون آن چشمه سرب‌ها خشکیده بودند و هنگامی که خورشید به آن‌ها می‌تابید چون آتش می‌درخشیدند. میان کوه غارها و گودال‌هایی بود که وزش بادها از سوی‌های گوناگون در آن‌ها تولید پژواک‌ها و آهنگ‌های گوناگون درفواصل معین می‌کرد. یک بار چون شیههٔ اسب به گوش می‌رسید، یک بار چون عرعر خر و گاهی چون بانگ بلند و رسای مردمان که به کلی نا مفهوم می‌نمود و اهالی محل آن را زبان مردم بدوی می‌دانستند. دودهایی را که به نفس ضحاک تعبیر می‌کنند، بخاری است که از آن چشمهٔ مذاب برمی‌خیزد.
بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار کاتب نیز در کتاب تاریخ طبرستان که در حدود ۶۱۳ قمری تألیف شده، در این مورد مطالبی آورده است: عجایب طبرستان یکی کوه دماوند است که علی ابن ربن الکاتب در کتاب فردوس الحکمه آورده است که از دیه اسک تا قله به دو روز شوند و او همچون گنبدی مخروط است و بر همه جوانب او ابداً برف باشد الا بر سر او، مساحت سی گری زمین هیچ جا برف نایستد بزمستان و تابستان و آنجا ریگ بود چنان‌که چون پای بر وی نهی فرو شود و چون بر سر کوه ایستی بر آن ریگ همه کوه‌ها چون پشته نماید و دریای خزر در مقابل او راست است، سی سوراخ در سر این کوه باشد که دود کبریت از آن بیرون آید و آوازهای عظیم با سهم از این سوراخ‌ها شنوند از لهیب آتش که حقیقت شود که در جوف و میان کوه آتش است و هیچ حیوان قرار نتوان گرفت از سختی باد که جهد و می‌گویند کبریت اصحاب کیمیا می‌شاید یافت و در عهد قابوس شمس المعالی یزدادی آورده است که جوانی بود پسر امیر کا خواندندی، آنجا کبریت احمر به‌دست‌آورد و زر می‌کرد تا پادشاه را معلوم شد و بگریخت و در اخبار اصحاب احادیث چنان است که صخر جنی صاحب انگشتری سلیمان النبی صلوات الله علیه چون او را سلیمان بگرفت آنجا محبوس کرد و از حق تعالی عز اسمه درخواست که تا بقیامت او را آنجا عذاب فرماید."
سلیمان (مرد صلح) در ایران به جای کوروش دارای سیاست مسالمت آميز بوده است. چنانکه مزار او را مادر سلیمان (مزار سلیمان) نامیده اند.
نامهای داود (گرامی) و سلیمان (مرد صلح) را از نرکیب نامهای اداد نیراری و پسرش سلمانسار از پادشاهان آشور-اسرائیل با نامهای بیت المقدس و اورشلیم گرفته اند.
منابع عمده:
١- معجم البلدان یاقوت حموی.
٢- شاهنامهٔ فردوسی.
٣- تاریخ ماد، تألیف دیاکونوف، ترجمهٔ ٔ کریم کشاورز.
۴- فرهنگ لغات سنسکریت.
۵- بین النهرین باستان، تألیف ژرژ رو، ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی.
۶- تاریخ طبرستان ابن اسفندیار.

هیچ نظری موجود نیست: