جمعه، آبان ۲۶، ۱۴۰۲

اتیمولوژی فلاخن

نظر به شکل اوستایی فلاخن یعنی فرَدَخشنا (دور را نشانه رونده)، واژهٔ فلاخن را بر گرفته از آن گمان می کنند. ولی خود شکل فلاخن به وضوح نشانگر ترکیب اوستایی فرَ-غَنَ (زنندهٔ نشان دور دست)
است. صورتهای پلکوان (پل-غَ-وان، زنندهٔ جای دور دست) و پلغمان (پلغنان، زنندهٔ دوردست) فلاخن نیز گواه آن هستند کوپین یا کوبین پهلوی (یعنی فلاخن) هم به معنی زننده و کوبنده است.
سپنگ داشی (سنگ انداز) آذری هم مفهوم مشابهی دارد:
क्षेपण n. [k]SepaNa throw

اتیمولوژی هوره (حلیم) و هریسه

در آذری به حلیم (غذای ملایم طبع)، هورّه می گوییم. این واژه از هَئورُوَ اوستایی به معنی رسا و آرام و آسان به نظر می رسد، چون اثر آن به معنی خبازی در فرهنگ نامه ها بر جای مانده است: هوره. [] (اِ) اسم فارسی خبازی است. (مخزن الادویه).
هوره در آش هوره بهبهان و غذای-آش هله هوله هم به وضوح باقی مانده است. خود حلیم می تواند جایگزین هولومَ (بر گرفته از هئورُوَ) شده باشد.
با توجه به واژهٔ اوستایی هَرِث (پروراندن و خوراک دادن)، هریسه به معنی خوراک پرورده شده است.

چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۴۰۲

مطابقت سارمات ها با صربها

نام قوم سارمات را که سنت مادر سالاری داشته اند، می توان به معنی مردم مادر سالار گرفت. بنا به تاریخ ماد تألیف دیاکونوف با استناد به کتاب چهارم هرودوت و دیگران «بر قوم سئورومات (مادر سالار)/سئیریمه (مادرسالار) یا سارمات (مادر سالار) زنان حکومت می کردند و کاهنان و جنگاورانشان نیز زنان بودند»:
शौर adj. saura heroic
शिर m. n. sira (saira) head
सार m. sAra chief
अम्बा f. ambA mother
मातृ f. mAt[R] mother
Мать (mat) mother
نام آمازون هم به صورت اَمبا-زون به معنی مادر نیرومند و مادرسالار بوده است. بنابراین آن نیز نام دیگری بر خود سئوروماتها بوده است.
نظر به الههٔ مادر نیمه مار سکاها و سرمتها منظور از مفهوم مادر سالار الههٔ مادر آنها نیز مراد می گردیده است. چون نام ملکهٔ باستانی تاریخی- اساطیری ماساگتها (آلانها، روکسولانها، کرواتها) و داهه ها (یازیگها، صربها) یعنی تومیریس (در معنی مار نیرومند) گواه آن است.
در شاهنامه فریدون (کوروش) برای آزمایش بر سر راه پسران اساطیری اش سلم (سارمات)، تور (سکا) و ایرج (آریا) به شکل اژدها ظاهر میشود. کوروشا توتم سکاها بنا به اساطیر یونانی و گرجی ترکیبی از شیر (ایرج)، بزکوهی (تور) و مار (سلم) به شمار می رفته است.
در اَوِستا نیز از سئوروماتها (سارماتها) تحت عنوان «سئیریمه» یاد شده و در فروردین‌یشت بند ۱۴۳ چنین آمده‌است:
می‌ستاییم فروهرهای راست‌مردان سرزمین‌های «ایرانی» را، می‌ستاییم فروهرهای راست‌زنان سرزمین‌های «ایرانی» را،
می‌ستاییم فروهرهای راست‌مردان سرزمین‌های «تورانی» را، می‌ستاییم فروهرهای راست‌زنان سرزمین‌های «تورانی» را،
می‌ستاییم فروهرهای راست‌مردان سرزمین‌های «سَئیریمه» را، می‌ستاییم فروهرهای راست‌زنان سرزمین‌های «سَئیریمه» را.
در ادامهٔ این یشت فروهر پاکدینان قبایل سائینی (سکاهای دارندگان توتم سیمرغ، بلوچان) و داهی (سارماتهای دارندهٔ توتم مار افعی، داهه ها) نیز ستایش میشوند.
نظر به توتم مار سارماتها و معنی نام داهه ها (دارندگان توتم مار افعی) و آلانها (منسوبین به مار سمّی) که در شمال شرق دریای مازندران می زیسته اند، ایشان به هم می رسند. سکاهای کردستان نیز دارای توتم مار افعی بوده اند.
در قرن اخیر به رابطه بین سارماتها و صربوکرواتها پی برده و آنرا انعکاس داده اند ولی این تحقیقات به کمال نرسیده و گمان نموده اند این قوم بزرگ هندوایرانی در غرب بین مردمان دیگر استحاله شده اند. در حالی که سارماتها (یازیگها) همان صربها و بوسنی ها و روکسولانها همان کرواتها هستند:
نامهای صرب و بوسنی به معنی منسوبین به مار است و در سنت بوسنی خلقت مار مقدم بر ادم ابوالبشر است:
भुजङ्ग m. bhujan[ga] serpent
सर्प m. sarpa serpent
نظر به معانی ماساگت (دارندهٔ توم بزکوهی بزرگ) و روکسولان (دارندگان توتم غزال با شکوه) نام اعقاب ایشان کرواتها به معنی پرستندهٔ بزکوهی بزرگ (گوزن، یلن) به نظر می رسد و این امر تبار آنها را به سکاها (تورانیان، دارندگان توتم بزکوهی و گوزن) می رساند.
معنی نام آئلیوس راسپا راگانوس رهبر روکسولانها:
در اوایل قرن دوم میلادی آئلیوس راسپا راگانوس (به معنی نجیب- بهترین شاه) شاه روکسولانها (آلانهای درخشان، نیاکان کرواتها) و سارماتها (یازیگها) دو کتیبه از خود در کرواسی به یادگار گذاشته است:
आर्य m. Arya(airya, aelya) honourable man, noble
अल n. ala (aila) excellent
ऋषभ m. RSabha best or most excellent of any kind or race
राजन् m. rAjan sovereign
राजन् m. rAjan prince, king
روکسولانها زمانی از رومیها خواسته بوده اند که از طریق متصرفات رومی حد فاصل با خویشاوندان سارمات (یازیگ) خویش ارتباط برقرار کنند.

اتیمولوژی هشلهف

هشلهف. [هَ ش َ هَ] (ص) بی معنی. بی مصرف. پست. بد. به کارنیامدنی. (یادداشت به خط مؤلف، دهخدا).
این واژه ربطی با شایعهٔ اصطلاح انگلیسی آن I shall have ندارد که تنها شباهت صوتی با آن دارد.
گفته میشود این اصطلاح در صنعت نفت خوزستان ساخته شده است و ترکيبی عربی دارد:
لذا می توان جزء اول هشلهف را هَش عربی به معنی سست و نرم گرفت و جزء دوم را به معنی الهف عربی یعنی غم و حسرت خورنده تر و احمق دانست. یعنی در مجموع آن به معنی سست و بیهوده غم خورنده تر است.
هش. [هَش ش] (ع ص) سست و نرم از هر چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اسب بسیار خوی آور. خلاف صلود. (غیاث اللغات) (اقرب الموارد). || نان نرم. (منتهی الارب): خبز هش؛ نان نرم و سست. (اقرب الموارد). || مرد شادمان و تازه روی و سبک روح. (منتهی الارب): رجل هش الوجه؛ طلق المحیا. (اقرب الموارد). || آنچه جِرم او سست و ریزنده باشد و به اندک فشردن ریزه شود. (فهرست مخزن الادویة). || فرس هش العنان؛ سبک عنان. (اقرب الموارد).
الهف. [اَ هَ] (ع ن تف) دریغخوارتر. غم و حسرت خورنده تر.
- امثال :
الهف من ابن السوء ؛ دریغخوارتر از پسر شرور، زیرا وی از پدر و مادر خود در حال حیات آنان اطاعت نمیکند و آنگاه که مردند غم میخورد. (از مجمع الامثال میدانی).
الهف من ابی غبشان؛ غمخوارتر از ابوغبشان، بجای الهف، احمق نیز آمده. رجوع به مجمع الامثال میدانی ذیل احمق و الهف شود.
الهف من قالب الصخرة ؛ غمخوارتر از «قالب الصخرة» (نام کسی)، بجای الهف اطمع نیز آمده است. رجوع به مجمع الامثال میدانی ذیل اطمع و الهف شود.
الهف من قضیب؛ غمخوارتر از قضیب (نام کسی). رجوع به مجمع الامثال شود.
الهف من مغرق الدر؛ غمخورنده تر از مغرق الدر. مردی از تمیم در خواب چنان دید که در دریا یک عدل مروارید یافته و آنرا غرق کرده است. از خواب بیدار شد و از غم بسیار مرد. (از مجمع الامثال میدانی).
اگر صورت اصلی هشلهف (به کار نیامدنی) را هَچل هفت بگیریم. آن به معنی "گرفتار حماقت بسیار" میگردد:
معنی هَچل هفت:
هچل. [هَ چ َ] (اِ) در تداول عوام، مخمصه. کش و واکش. (یادداشت به خط مؤلف).
- در هچل افتادن؛ گرفتار شدن. (یادداشت به خط مؤلف).
هَفت: هفت. [ هَ ] (ع اِ) گولی بسیار. (منتهی الارب). حمق وافر. (اقرب الموارد).

یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۴۰۲

اتیمولوژی گشنیز و کاهو و کلم

گشنیز گیاهی از خانوادهٔ چتریان است و به نظر می رسد به خاطر چتر گلها و دانه هایش بدین نام خوانده شده است:
घास m. ghAsa meadow or pasture grass
निचय m. nichaya mass
निचय m. nichaya heap
اتیمولوژی کاهو و کلم:
نظر به نرمی کاهو آن را میشود با کاه فارسی، و سفتی کلم، آن را با کُلام عربی یعنی سفت و سخت، سنجید.

اتیمولوژی اسفناج

در ریشه یابی لغات انگلیسی ضمن اشاره به گستردگی اشکال این واژه در اروپا و خاورمیانه سرانجام به اسفناج فارسی رسیده اند و در اوستایی ترکیب اسپن (آسایش و خوشی) و اَج (نیرومند) می تواند به معنی آسایش دهندهٔ نیرومند باشد.

اتیمولوژی زُحل و کیوان

نظر به معنی دوردست نام سیاره زُحل عربی، معنی هندوایرانی نام آن، کیوان به معنی دور درخشنده (معادل وننت و ویوسوت) بوده است:
Zohal: From the root ز ح ل‎ (z-ḥ-l) meaning "to be distant or remote", "to linger away from others"; so called as it is the furthest and has the slowest orbital period of the classical seven heavenly bodies (counting the Sun and the Moon, without the inclusion of Earth).
Keywan: From Middle Persian kywʾn' (kēwān), ultimately from Akkadian 𒊕𒍑 (SAG. UŠ /⁠kaiamānu, kayamānu, kajamānu⁠/, “Saturn”, literally “regular, usual, steady, staying, abiding always”
किम् ind. kim further
वन n. vana ray of light, shine

جمعه، آبان ۱۹، ۱۴۰۲

معنی نام جزیرهٔ کیش

نام جزیرهٔ کیش به شکل سنسکریتی کِشَ به معنی مو می تواند اشاره به پارچهٔ حریر شهر باستانی حریره در جزیرهٔ کیش باشد که از تار ابریشم می بافته اند و آن نشانگر ادامهٔ سنت پارچه بافی دیرینهٔ آن بوده است:
केश m. kesha hair
نام الههٔ بافندگی کهن آنجا که در اساطیر سومری به شکل اوتّو (بافنده) آمده، در روایات بومی کیش به صورت بانو حریره بانی شهر حریره (کیش) به شمار رفته است.

ریشهٔ واژهٔ هَب/حب اصفهانی

این واژه که در نوشته های کهن آمده و اکنون نیز در اصفهان به معنی خُم و دبه به کار می رود بر گرفته از هَپ اوستایی به معنی نگهدارندهٔ مایع است. خود واژهٔ خُم هم به شکل کوم در کُردی و سنسکریت به همین معنی جای تجمع مایع و آب است.

معنی نامهای کهن کوه البرز و تهران و ری و ورامین

پاتیشتخوارگر: کوه عالی دارندهٔ سروری.
هَرا-برزئیتی: کوه دارای بلندی عالی و رسا.
ال-برز: بلندی عالی.
पति m. pati master
ईश adj. isha owning
hvara: excellent
gar: mountain
hara: excellent
barzaiti: high
अल n. ala excellent
borz: high
کوه بیکنی (باکره باشنده، بی بی شهربانو) که در کتیبهٔ اسرحدون به همراه پاتوش عارو (پاتیش هئوروَ، دارندهٔ رسایی) ذکر شده به مناسبت اهمیت قرار گرفتن و حالت تدافعی و تقدیس داشتن آن در کنار شهر باستانی رغه (رئوسان، ری) نام برده شده است.
نام شهر رغه (ری، محل چشمهٔ با شکوه، چشمه علی) و ورامین (جای دژ) و تهران (محل پناهگاههای زیر زمینی) در کتیبه های مربوط به لشکرکشی های آشوریان رئوسان (جای آبتنی با شکوه) و اوریمزان (وری مزان، محل دژ بزرگ) و نیپاریا (محل پناهگاههای زیر زمینی) آمده اند:
rae-kha: excellent fountain
अल n. ala excellent
rae-sna: excellent bath place
vari-maethan: place of castle
thra-naya: downwards shelter
न्यक् adverb nya[k] downward
निपारक adj. nipAra[ka] one who puts down
جغرافیای باستانی نواحی ماد مرکزی که بین مناطق کرمانشاهان و سمنان قرار گرفته اند:
ما در اینجا مطالب مربوطه در این باب را از تنها تاریخ معتبر ماد یعنی تاریخ ماد تألیف دیاکونوف، به ترجمه کریم کشاورز را نقل نموده و نظریات خود را در مورد محل آنها در پارانتز به آنها می افزائیم: سارگون دوم پادشاه سفاک آشوری در سال 713 قبل از میلاد لشکرکشی به داخل ماد را آغاز کرد. مادها از سال 714 منتظر این حمله بودند و از آن بیم داشتند. بیمشان تنها سال 705 ریخت که در آن هنگام سارگون برده دار شکارگر مادها خود به دست فراسپ پادشاه کشورگشای سکایی (افراسیاب اول) در کنار دژکولومیان (تخت سلیمان) غافلگیر شده و به قتل رسید. بنا به اوستا، یشت نوزدهم زمانی که فراسیاب اول (فراسپ) فرمانروای تازی زئینی گو (زنگیاب، سارگون دوم) را به قتل رساند، دارای فر کیانی بود. به هر حال در گزارشهای سالنامه های سارگون ضمن شرح لشکرکشیهای وی اسامی کهن مناطق مختلفی قید شده اند که بسیاری از آنها قابل تعیین می باشند. ما در اینجا صرفا نامهای مذکور در همان گزارشهای سال 713 قبل از میلاد را مورد مداقه قرار می دهیم: بهانهً لشکرکشی سال 713 شورشی بود که در ناحیه کارالا (در یکی از دره های زاب کوچک، محتملا ناحیه سنقر کلیایی) وقوع یافت و ساکنان آنجا مردی را که دست نشانده آشوریان بودند طرد کردند. سارگون ساکنان کارالا را قلع و قمع کرده و 2200 تن از سران ایشان را امان داده و به حضور پذیرفت. از آنجا عازم ماد مرکزی و الیپی (کرمانشاهان) گشت. پس از ورود به الیپی دالتو (یا تالتو) پادشاه آنجا را بر سریر سلطنت وی مستقر ساخت. این عمل بدان سبب ضرورت یافت که پادشاه مزبور طرفدار آشور بود و اتباع وی و حتی بزرگان و اعیان نیز از این رهگذر از وی ناراضی بودند. لشکریان آشور از آنجا به داخل ماد رهسپار شدند. متن منبع ما در این مورد چنین میگوید. نظر به آغاز و انجام رفت لشکرکشی، مسیر این تهاجم بین کرمانشاهان (الیپی) و سمنان (سرزمین آریبی) قرار داشته است:
"کشور سیگری سو، کشور بیت باعان (خانه خدا= بیستون؟)، ایالت ماد که در مرز الیپی است (ناحیه همدان)، کشور ...، کشور آپساخوتی، کشور پارنوآتی، کشور اوتیرنا، دهکده دیریستانو، کشور...، کشور اوریاکی (که بعداً اوپیته فرزند دایائوکو آن را تسخیر نمود، و در ناحیه رودکها قرار داشته)، کشور ریمانوتی (ساوه؟)، ایالت کشور اوپورئی، کشور اویا دائوئه، کشور بوستیس، کشور آگازی، کشور آمباندا، کشور دانانو، ایالات دوردست در مرزهای کشور آریبی مشرق، ایالت مادهای مقتدر که یوغ خدای آشور را فرو افکندند و مانند دزدان به کوهها و بیابانها روی آوردند، من هیزم شعله ور به تمام دهکده های ایشان افکندم و سراسر سرزمین ایشان را به تلهای ویران و فراموش شده مبدل ساختم." بیشترین نامهای عمومی مناطق ماد بزرگ و میانی و مراکز آنها را در گزارشهای لشکرکشی سالنامه های تیگلت پیلسر پادشاه آشوری می توان پیدا نمود که متن آنها با توضیحات الحاقی اش از سوی ما در تعلیقات فصل دوم تاریخ ماد، صفحات 508 و509 از این قرار است:
"تعیین مسیر و محل لشکرکشی های تیگلت پیلسر به خاک ماد بسیار دشوار است. ما چهار روایت اصلی در بارهٔ نواحیی که وی در نوردیده بوده، در دست داریم. در سالنامه ها مذکور است که لشکرکشی اول (744 ق.م) اختصاص به [نامورو در دره دیاله (یا پارسوا= ناحیه کناری)] و بیت زاتی، بیت آبدادانا (بیجار)، بیت کاپسی (ملایر) و بیت تزّکی (الیگودرز؟) داشته است. در سالنامه های مزبور ضمناً برخی جنگهایی را که در سرزمینهای پارسوا که پایتخت آن نیکور (ننور؟) بوده و بیت زاتی و تا حدی آبدادانا (بیجار) و بیت سانگی و بیت کاپسی (ملایر) و دیگر آرنزیاش، کیشه سو (همدان)، ارازیاش، سومورزو (روانسر؟) و بین همبان (کرمانشاه) وقوع یافته بوده بر می شمرند. و از آن پس فهرست کلی از حکام که سر به اطاعت نهاده بودند، میدهند که درست محفوظ نمانده است. ظاهراً شرحی که در لوح سنگی اول نمرود آمده نیز مربوط به همین لشکرکشی می باشد: بیت همبان (طاق بستان)، سومورزو (روانسر؟) بیت باروآ، بیت زوآلزاش، بیت ماتی، توپلیاش (خانقین؟)، تیل تارانزای (کلاترزان؟)، پارسوا (اردلان) ، بیت کیپ سی (ملایر؟) تا شهر زاکروتی و مادهای نیرومند. لشکرکشی دوم (737 ق.م)، طبق مندرجات سالنامه ها به بیت سانگی، بیت تزّکی (الیگودرز؟)، مادها، بیت زوآلزاشو و بیت ماتی تخصیص داده شده بوده است. و جداگانه نام نقاط مسکونی زیر آورده شده است: ناحیه ای که مرکز آن بیت ایشتار (کنگاور) بوده، بیت کاپسی (ملایر)، شهر تادی روتا و نیروتاکتا، سیبور... آریاما (تپه گیان)، خروسی (هرسین)، ساکسوکنو (صحنه؟)، کارزیبرا (گازران؟)، بیت ساگبات (کاشان)، سیلخازی (سیالک)، تیلاشوری (یکی از تپه های باستانی مجاور سیالک کاشان). دومین لوح سنگی نمرود یکجا امکنه زیر را بر میشمرد: بیت همبان (کرمانشاه) ، بیت سومورزو (روانسر؟)، بیت باروآ، بیت زوآلزاش، بیت ماتی، توپلیاش (خانقین)، بیت تارانزای (کلاترزان)، پارسوا (اردلان)، بیت کاپسین (ملایر) و نقطهٔ مسکونی زاکروتی که ظاهراً مربوط به لشکرکشی اول بوده است. و بیت ایشتار (کنگاور) و نیشای (نهاوند) و گیزین کی سی (قزوین؟)، نقطهٔ مسکونی سیبور، اورننا، نیپاریا (منازل زیر زمینی، تهران) و کشورهای بوستوس، آریارمی (آریا اوروه مطابق تپه گیان نهاوند است)، خروسنی (هرسین)، روآ (قبل از کویر نمک، راوند کاشان)، اوشکاکان، شیکراکی و تیلاشوری یا دژ بابلیان (کاشان). ضمناً در کتیبه مصراً اظهار شده که همهٔ این نواحی جزو قلمرو آشور بوده و حکامی و جانشینانی از طرف آن کشور در آنجا مستقر بوده اند. کتیبه ای از بر لوح گلین از نمرود به تاریخ 728 ق.م باقی است که اطلاعات دقیقتر ولی کلی به ما میدهد. فهرست آن کتیبه چنین است: نامرو (درهٔ دیاله)، بیت سانگی تویی، بیت همبان (کرمانشاه)، سومورزو (روانسر؟)، باروآ، بیت زوالزاش، بیت ماتی، توپلیاش (خانقین؟)، تیل تارانزای (کلاترزان)، پارسوا (اردلان)، بیت زاتی، بیت آبدادانی (بیجار)، بیت سانگی، بیت تزّکی (الیگودرز؟)، بیت ایشتار (کنگاور)، زاکروتی، کتیبهٔ مزبور ضمناً به خصوص تصریح می کند که نواحی یاد شده که تقریباً همه مربوط به لشکرکشی اول بوده جزو ایالات آشور شده بوده اند. و بعد بلافاصله اسامی ذیل آمده است: گیزینی کی سی (قزوین؟)، نیشا (نهاوند)، سیبور (ساوجبلاغ؟). اوریمزان (ورامین)، رئوسان (ری)، نیپاریا (تهران)، پوستوس، آریارمی (آریا اوروه مطابق تپه گیان نهاوند است)، خروسی (هرسین)، ساکسوکنو (صحنه؟)، آراکوتو (دلیجان؟)، کارزیبرا (گازران؟)، گوکی ننانا، بیت ساگبات (کاشان)، سیلخازی یا دژ بابلیان (سیالک)، روآ (قبل از کویر نمک، راوند کاشان)، اوشکاکانا، شیکراکی و سرزمین طلا.
در منابع کهن بین النهرین در رابطه با لشکرکشی بابلیها و آشوریها همچنین از شهرها و نواحی زیر هم یاد شده است: اورکیش، ناوار (سرزمین الهه کاسی کوهستان شمالی، حوضهٔ درهٔ دیاله)، خارسی، کیماش، خومورتی، خوخونوری، گانخار، آل شوسین، دیمات ان لی لیا، خامازی، کوک کوما، رمدانی، خارخوبارا، کیلامباته، اوریانگو، زابشالی (حوضهٔ زاب سفلی)، داگارا، هابهی، کیروری (کفری کردستان عراق؟)، سیمره (حوضه رود سیروان)، اولمانیا (حلوان)، آداعوش، خارگا، خارماسا، گیلزان، بادتیریکان (خارخار، دیوان دره)، کارزیابکو.
در لشکرکشی سارگون دوم آشوری حدود سال 715 پیش از میلاد از سوی آشور به سمت کردستان و زنجان و میانه که به مقصد نبرد با اورارتو صورت گرفته است، از قلاع و قصبات زیر یاد شده است: سوریگاش (سقز؟)، آپپاتار (ابهر)، کیت پات (قیدار)، کیشّلو (خوئین؟)، کیندائو، آنزاری، بیت باگای (تپهٔ زیگورات مانند بروانان)، شوآن داخول، دوردوکان، سوکا، میسو (میانه؟)، بالا، آبی تیکنا و سرانجام دژ پانزیش (باتمانقلیچ؟). در لشکرکشیهای سارگون دوم آشوری به ماد از سیگریس در ناحیهٔ رودکها، بیت خیرمامی، اومارگی، مالی نیز نام برده شده است. ناحیه رودکها (شانارته) شامل درهٔ قزل اوزن (گیزیل بوندا، رودک علیا) و درهٔ قره چای (رودک سفلی) بوده است.