دوشنبه، شهریور ۱۰، ۱۴۰۴

بته جغه نماد بوتهٔ شکوفای درخت مقدس انار است

(The paisley is a symbol of the flowering plant of the sacred pomegranate tree)
بته جغه، آن نگاره پیچیده و گیرا که از اعماق تاریخ ایران زمین سر برآورده، نمادی از سرزندگی، باروری و جاودانگی است. این نقش اصیل، با ریشه‌هایی کهن در فرهنگ و هنر ایرانی، در گستره‌ای وسیع از هنرهای سنتی، از قالی‌بافی و پارچه‌بافی تا نقاشی و گلیم‌بافی، خودنمایی می‌کند.
جغه از واژهٔ اوستایی جغائورو یعنی بیدار و نگهبان گرفته شده است در مجموع بته جغه یعنی بوته ای که همواره نگهبان است (بوتۀ همواره سرسبز درخت مقدس انار). واژهٔ جگر فارسی نیز بر گرفته از آن به نظر میرسد که اگر حرف «ر» صامت آن در آخر بیافتد تبدیل به جگه (جغه) می گردد.
نام ترمه، یعنی پارچهٔ نفیس با نقش و نگار آیینی در رابطه با بته جغه است:
धर्म m. dharma mark
धर्म m. dharma attribute
धर्म m. dharma religious abstraction
بته جغه می تواند اشاره به بوتهٔ همواره سرسبز درخت مقدس انار باشد که گُل آن در دست داریوش در سنگ نگارهٔ تخت جمشید دیده میشود:
چون خود نام درخت انار را می توان به صورت ا-ناره به معنی همیشگی (بی مرگ، همواره سر سبز) معنی نمود:
नार adj. nAra (a-nAra) mortal (im-mortal).
لغت انار در هند همچنین به معنی خدایگانی و نیز نام درخت انار است. اناری که در ايران سمبل رویین تنی به شمار می آمده است: چون دینکرد هفتم در بارهٔ رویین‌تنی شاهزاده اسفندیار می‌نویسد که او با اناری که از دست زرتشت پیامبر خورد، رویین‌تن شد:
Anara (ಅನರ):—[noun] a deity, being different from human being.
anāra (अनार).—n m ( H) The pomegranate-tree, Punica granatum. 2 n The fruit. 3 A grenade.
انار در فرهنگها و ادیان ایرانی:
از کانال زرتشت و مزدیسنان
گزینش و نگرش موبد کورش نیکنام «انار در فرهنگها و ادیان مختلف نماد نور، برکت، زایش، باروری، فرزند آوری، سرسبزی و خرمی و ... است. نگرش بشر به گل تا اندازهای اهمیت دارد که برخی ملتها از گل به عنوان علامت کشور خود استفاده کرده اند. نماد پرچم کشور اسپانیا، درخت انار است. از زمانهای بسیار کهن، مردم درخت و میوه انار را دارای نیرویى جادویى و رمزگونه می انگاشته اند و از شاخه انار و میوه آن در شماری از آیینها و مراسم دینى - مذهبى خود استفاده می کرده اند.
به ویژه انار در آئین مزدیسنا از درختان مینوی و از نمادهای مقدس و خجسته به شمار می رود و زرتشتیان شاخه (به عنوان ترکهٔ برسم) و میوه آن را در مناسک و آیینهای ملی- دینى خود به کار می برند. زرتشتیان معمولاً درخت انار را در منازل و نیایشگاه های خود می کاشتند و تکثیر می کردند.
زرتشتیان در آیین پیوند همسری دختران و پسرانشان، به نیت و آرزوی باروری وداشتن ثروت فراوان به آنان انار پیشکش می کردند و در سفره جشنهایشان سه انار به نشانه اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک قرار می دادند.
بسیاری باور دارند که هر کس دانه انار بخورد، به بهشت خواهد رفت. خراسانیها باور دارند اگر کسى اناری را در شب آدینه بخورد و دانه ای از آن بر زمین نیفتد تا۴٠ روز شیطان به او نزدیک نخواهد شد و پس از مردن، به بهشت خواهد رفت. مردم لرستان و ایلام خوردن انار را ثواب می دانند و در شبهای آدینه انار برای درگذشتگانشان خیرات می کنند.
ساختن و نواختن سوتک اناری در کرمان کُفکو و یا سوتنار نوعی سوتک است که از میوه انار توخالی و خشک شده ساخته میشود و یکی از سازهای بومی و رایج در مناطق عشایرنشین جیرفت، جِبالِ بارِز و عَنبَرآباد استان کرمان است. این ساز دارای پنج سوراخ، یک سوراخ برای دمیدن و چهار تای آن برای انگشت گذاری است و تولید صوت درآن برخلاف سوتکهای گِلی همانند فلوت میباشد نتیجه اینکه:
ایرانیان از هزاره های دور با کاشت انار آشنایی داشتند و دیر زمانی است که در فرهنگ این مرز و بوم درخت انار به دلیل رنگ سبز تند برگهایش و نیز رنگ سرخ آتشین گل و شکل کاسه گل آن که شبیه به مجمر یا آتشدان است، تقدس داشته و از جایگاهی مینوی برخوردار بوده است. ایرانیان با این باور که انار پُردانه در سال نو، برکت و روزی فراوان برای خانواده به همراه خواهد داشت به هنگام نوروز کاسه ای پر از آب با برگهای خشک آویشن و یک انار در درون آب شناوربود به نشانه نور، روشنی و باروری بر سفره هفت سین می گذارند. بارزترین ویژگی درخت انار، پایداری و سرسختی آن است که موجب شده در کویر داغ و تف دیده کویر مرکزی ایران و کوهپایه های دشوار البرز مرکزی به رشد و بالندگی برسد. دربرابر خشونت ِ زاستاری (:طبیعی) کوهستان و کویر، در برخی از روستاهای ایران به ویژه روستاهای زرتشتی نشین، رودبار، قزوین، گیلان، کردستان، اصفهان، بخش بادرود و روستای انبوه و... در پائیز با برگزاری جشنهای پائیزی و هنگام برداشت میوه، با برگزاری جشن انار، این میوه استوره ای را گرامی داشته و ارج می گذارند.»
منابع عمده:
١- کانال زرتشت و مزدیسنان، کوروش نیکنام.
٢– وبلاگ نمناک.
٣- فرهنگ سنسکریت آنلاین.
۴- فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی.

معنی نامهای تور و توران

واژهٔ تور که در اوستایی و سنسکریت به معنی رمندهٔ نیرومند است در روسی به معنی بُزکوهی (توتم سکاها) است. خود واژهٔ سکا هم با توجه به شواهد و قرائن در سنسکریت و زبانهای ایرانی به همین معنی به نظر می رسد. بنابراین توران یعنی سرزمین مردم دارندهٔ توتم بزکوهی و تور ایزد رعد اساطیر اسکاندیناوی همان تور نیای اساطیری تورانیان (سکاها) می باشد چون حیوان توتمی وی بزکوهی است. کلاهخود شبیه شاخ بلند سکاها و کلاهخود شاخدار رستم سیستانی و کلاهخود شاخدار وایکینگهای پرستندهٔ تور گواه این نظر هستند.
این گفتار بیانگر این است که سرزمین توران در ابتدا و اصل بیشتر به سرزمین سکاهای پادشاهی شمال دریای سیاه اطلاق میشده است. واژهٔ اسکیث نیز که در مورد آنان به کار رفته است به صورت سکا- ایس به معنی گرامی دارندهٔ بزکوهی است. به خصوص واژهٔ روسی- سکایی تور (بزکوهی) مؤید این نظر است؛ علاوه بر اینکه افراسیاب تورانی که از قفقاز به غرب آسیا هجوم آورده و در کنار دریاچهٔ چیچست (ارومیه) توسط کیخسرو (کیاخسار) دستگیر و اعدام شده بود مطابق مادیای اسکیتی کشورگشای سکاهای سلطنتی شمال دریای سیاه است که توسط کیاخسار (کیخسرو) در کنار دریاچهٔ ارومیه غافلگیر شده و به قتل رسیده است:
محتوای شرح واقعۀ دستگیری و قتل مادیای اسکیتی (افراسیاب) مطابق خبر هرودوت از این قرار است:
»مادیای اسکیتی از دروازه دربند قفقاز گذشته و فرائورت (فرود سیاوش) را در شهر گنجه شکست داده و به قتل رساند. او به مدت بیست و هشت سال در آسیای مقدم به قتل و غارت و ویرانی پرداخت و از مقّرش در ماننا به دور دستها رفت و در کیلیکیه توگدامۀ کیمری (اغریرث) را شکست داده و بکشت و از مرز مصر با هدایای فرعون پسامتیخ بازگشت و آشوربانیپال پادشاه آشور یکی از شاهدختهای آشوری را به ازدواج‌ وی در آورد. ولی سرانجام مادیای اسکیتی توسط کیاخسار (در واقع متحد وی در ماد کوچک) به میهمانی خوانده شد و در یک شبیخون کیاخسار شکست خورده و به قتل رسید«.
اوستا و شاهنامه داستان دستگیری و مقتول شدن مادیای اسکیتی را به دو صورت دستگیر شدن افراسیاب توسط هوم عابد و شکست قراخان توسط گستهم نوذری ضمن یک شبیخون شرح داده اند که از مجموع آنها چنین معلوم میشود که میهمانی و جشن با شراب و شادی که بعداً به جشن سکائیه معروف شد، توسط سپیتمه لهراسب (یرواند، هوم عابد) برای اسکیتان و مادیای اسکیتی (افراسیاب) ترتیب داده شد و سردار مهاجم شبیخون زنندۀ کیاخسار (کیخسرو)، آریارمنه (احتمالاً خواهر زادۀ کیاخسار، گستهم نوذری) بوده است که مادیا و سران سپاهش را در آن میهمانی غافلگیر می کند و مادیا (نیوکار مادس خبر موسی خورنی، مادیای تبهکار)/ فارنوس خبر کتسیاس (نفرین شده)، دستگیر و میخ بر پیشانیش کوبیده شده و بر دیوار برجی مصلوب میگردد. خود کیاخسار (کیخسرو) همزمان بدین محل در نزدیکی آتشکدۀ قدیمی آذرگشنسب در کوهپایۀ سهند رسیده بود و در این واقعه حضور داشته است. مکان این واقعه طبق اشارات اوستا محل به هم نزدیک شدن و تلاقی سه رودخانه اوژدان وَن (صافی)، اپَ غژارَ (سیل چایی چیکان) و ونگهزدا (موردی چای) در کنار شهر مراغه و معبد مهری ورجوی مراغه (هنگ افراسیاب) بوده است که در شاهنامه به جای معبد مهری مراغه غار هامپهول مراغه منظور گردیده است.
لذا گنج ناحیهٔ "زیویه" (پایگاه سکاها در پارسوای ماد) باجهایی بوده است که مادیای اسکیتی (افراسیاب) از نواحی غربی خاورمیانه ستانده بوده است.
کیاخسار (کیخسرو) بعد از فارغ شدن از کار سکاها به نبرد با آشوریان (دیوان دژ بهمن) در گیر با بابلیان پرداخت و مطابق اوستا ائوروَ ساره (ساراک) را در بین حلوان (جنگل آریائیان) و شهرزور (جنگل سفید) شکست داد. در شاهنامه شرح این واقعه نیامده و به جای آن به ویرانی دژ بهمن (نینوا) توسط کیخسرو (کیاخسار) پرداخته شده است.

یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۴۰۴

اتیمولوژی پنیر و ماست

پنیر در اوستایی پیو-فشوت یعنی شیر کامیابی آمده است یعنی شیری که قابل نگهداری است. از بُن پینگه (پین، شیر). بنابراین پنیر ترکیب پین (شیر) و ایر (نیرومند و مقاوم) است. ماست هم در اوستایی به معنی [شیر] بسته و لخته شده است.

شنبه، شهریور ۰۸، ۱۴۰۴

معنی بُته جغه

جغه از واژهٔ اوستایی جغائورو یعنی بیدار و نگهبان گرفته شده است در مجموع یعنی بوته ای که همواره نگهبان است. واژهٔ جگر فارسی نیز بر گرفته از آن به نظر میرسد که اگر حرف «ر» صامت آن در آخر بیافتد تبدیل به جگه (جغه) می گردد.
نام ترمه، یعنی پارچهٔ نفیس با نقش و نگار آیینی در رابطه با بته جغه است:
धर्म m. dharma mark
धर्म m. dharma attribute
धर्म m. dharma religious abstraction

معنی لفظی نام شهر بَم

نام شهر بَم به معنی با شکوه به نظر می رسد:
भाम m. bhAma splendour
در قرن چهارم هجری، ابن حوقل از بم به عنوان شهری بزرگ‌تر از جیرفت با نخلستان‌های زیاد یاد کرده است.

پنجشنبه، شهریور ۰۶، ۱۴۰۴

معنی واژهٔ تور و توران

واژهٔ تور که در اوستایی و سنسکریت به معنی رمندهٔ نیرومند است در روسی به معنی بُزکوهی (توتم سکاها) است. خود واژهٔ سکا هم با توجه به شواهد و قرائن در سنسکریت و زبانهای ایرانی به همین معنی به نظر می رسد. بنابراین توران یعنی سرزمین مردم دارندهٔ توتم بزکوهی و تور ایزد رعد اساطیر اسکاندیناوی همان تور نیای اساطیری تورانیان (سکاها) می باشد چون حیوان توتمی وی بزکوهی است. کلاهخود شبیه شاخ بلند سکاها و کلاهخود شاخدار رستم سیستانی و کلاهخود شاخدار وایکینگهای پرستندهٔ تور گواه این نظر هستند.

چهارشنبه، شهریور ۰۵، ۱۴۰۴

اتیمولوژی نهنگ، سوسمار و مارمولک

واژهٔ نهنگ ترکیبی از اجزاء اوستایی نی (به سوی پایین) - هنج (برکشیدن و بلعیدن) به نظر می رسد. یعنی آن در محموع به معنی به سوی پایین کشنده و بلعنده است.
اتیمولوژی سوسمار "سوس" در برخی گویش‌ها به معنی "ساکت شو" و "ساکت و آرام و نا سرکش" است.
सुषा adj. suSA easily gaining or procuring
بنابراین سوسمار یعنی ماری که به سادگی قابل گرفتن است.
اتیمولوژی مارمولک واژهٔ مرکب مارمولک به معنی ماری اَست که دم آن به راحتی کنده میشود:
मौल adj. maula[ka] derived from roots

سه‌شنبه، شهریور ۰۴، ۱۴۰۴

AI-översikt för Ruotsi (götarnas land) och ryss (russ, hästskötare)

Herodotos nämner gepidiska goter under skytiska namnet arimasper (de med tröga hästar) och denna betydelse visar att got har betytt häst:
घोटिका f. ghoTikA horse
Då ruotsi (götarnas-svenskarnas land) har anknitning med ratsu (häst) på finska:
Ordet "ratsu" betyder häst eller kusk på finska. Det är ett gammalt ord som har att göra med hästen som ett transportmedel, speciellt när den används för ridning eller drag.
Det låter att ratsu och russ har blivit kombinerat och resultatet blivit Ruotsi.

شنبه، شهریور ۰۱، ۱۴۰۴

اتیمولوژی سمور و قاقم و راسو و سنجاب

سمور به معنی منبسط شونده و قاقم (کاکوم) به معنی زیبا و با شکوه به نظر می رسد:
स्मेर adj. smera expanded
ककुभ् f. kakubh beauty
ककुभ् f. kakubh splendour
«ب» گاه به «میم» بدل شود:
غژب = غژم. (غیاث).
غزب = غزم. (آنندراج).
در رابطه با نام سمورامت که به ظاهر وجه اشتراکی با واژهٔ سمور (منبسط شونده) دارد گفتنی است:
سمورامت را تندر آسمان معنی نموده اند. نامهای اساطیری وی سبا/سماء و بلقیس/درخشان اشاره به این معنی هستند.
راسو (راسوگ پهلوی) و سنجاب (سن-جوَ) در زبانهای هندواروپایی به معنی به طور وحشیانه گردنده و تیز رو هستند.

پنجشنبه، مرداد ۳۰، ۱۴۰۴

اتیمولوژی استخر

این واژه ترکیب واژهٔ اوستایی سته (نیرومند) و خور (محل گودال آب) به نظر می رسد در مجموع به معنی محل گودال نیرومند و بزرگ آب.