دوشنبه، فروردین ۳۱، ۱۴۰۵

اسب، توتمی آریایی

واژهٔ آریا (به معنی نجیب) می تواند در مقام مقایسه با سکا و تور (به معنی توتم بزکوهی) اشاره به توتم نجیب اسب باشد که در سرزمین استپی اولیهٔ آریاییها فراوان بوده و ارابه اسبی با نام ایشان پیوسته است:
ह्वार्य m. hvArya horse
چون در شجره نامهٔ فریدون (کوروش) در کتاب پهلوی بندهش، آسپیان (مربوط به اسب) در رابطه با فریدون/ایرج (آریایی) به کرّات تکرار شده است:
سلسله نسب فریدون در فصل ۳۱ از فقره ۷ بندهش این طور آمده‌است «فریتون آسپیان پسر پورتورا آسپیان پسر سوک تورا آسپیان پسر پور تورا آسپیان پسر سیاک تورا آسپیان پسر سپید تورا آسپیان پسر کفر تورا آسپیان پسر رمک تورا آسپیان پسر ونفر غشن آسپیان پسر جم پسر ویونگهان. از ویونگهان تا بآسپیان پور تورا، ده پشت بوده‌است. هر یک از آنان صد سال زندگانی کرده‌است که روی هم رفته هزار سال باشد. این هزار سال مدّت سلطنت ضحاک بوده‌است. از آسپیان پور تورا فریدون بوجود آمد کسی که از جم انتقام کشید. از او (یعنی پور تورا) دو پسر دیگر که برمایون و کتایون باشند نیز بوجود آمدند امّا فریدون پرهیزگارتر بوده‌است. از فریدون سه پسر بوجود آمدند، سرم (سلم) و توچ و ایریچ .....» (این سه نامهای نیاهای اساطیری قومی در مقام پسران کولاکسائیس سکاها یعنی سئورومات، سکا و دربیک/دری هستند).
هیئت پهلوی آثویان (آثفیان) هم متعلق به آسپیان و به معنی نگهدارندهٔ اسب به نظر می رسد که عنوان پدر فریدون/ایرج (آرای آرایان ارامنه) است :
अश्वया f. azvayA (asvaya) desire to get horses
نام فارس هم به واسطهٔ واژهٔ فَرَس (اسب)/هورس (به فنلاندی وَرس) با نجابت و اسب پیوند می یابد:
पृशनी f. pRzanI gentle
نام فرس که در زبان عربی وارد شده است، به مفهوم ایرانی و آریایی است که برای اعراب هم ردیف سوارکار و شریف بوده است و جنگاوران ایرانی را ”اساوره” یعنی ”اسوریان” و سواران یا "فرسان” و ”فوارس” می گفته اند.
در اوستا هخامنشیان شاخهٔ کوروش (فرشوشتر، دارای ستوران جوان) تحت نام هوگوها (دارای ستوران خوب و نجیب) و شاخهٔ داریوش تحت نام نوذریان (فرمانروایان نو) دارای اسبان تند و تیز یاد شده اند که نام و نشان هر دو خاندان از اهمیت اسب نزد ایشان خبر می دهند.
نامهای روسها (تراسپیان باسنانی) و گوتها (آریماسپیان باستانی) هم در زبانهای ژرمن و سنسکریت به معنی اسب، حیوان توتمی ایشان بوده است.
اسب در ایران (بر گرفته از مقالهٔ اسب ایرانی)
اسب از جانورانی است که از آغاز در میان آریاییها و در فرهنگ اقتصادی و اعتقادی ایرانیان جایگاه ویژه داشته است. جا به جایی آریاییها در حدود هزار و چهارصد سال پیش از میلاد توسط ارابه های اسبی و استفاده مهم از اسب بوده و ارابه های معروف آنها از همه چیز بیشتر توجه تاریخ نگاران را به خود جلب کرده و آنان با اهمیت از آنها یاد کرده اند. گزنفون در یادداشتهای خود آورده است که هر کجا اسبان تندرو ارابه های نیرومند باشد بزرگی حکومت در آنجاست و برای تشویق ملت خود می گوید سواری را باید از ایرانیان آموخت، هر سوار ایرانی با اسب یکی و چسبیده به آن می باشد.امین مارسلن در کتاب خود به نام تمدن شرق می گوید: ایرانیان دلیر بوده و در سواری و تیراندازی کمتر قومی به آنها می رسد. مراتع کشور ایران بسیار بزرگ است و نژاد اسب مخصوصی در آنجا چرا می کند که در تمام دنیا بی نظیر است. ایرانیان به خوبی روی آنها پریده و با چستی و چالاکی بی اندازه سواری خوبی می نمایند و در جایی دیگر می گوید اگر سایر تاریخ نویسان این مراتب را نقل کرده اند من با چشم خود دیده ام.
چينی ها در منابع فرهنگی خود از اسبان تيزتک اشکانی که مؤثرترين ابزار کار پارتيان بوده، نام برده اند. پارت قومی است ايرانی و آريايی که مردان و اسبان جنگي بسيار خوبي داشته و واژهٔ پارتيزان به معنای چريکهای جنگی از نام قوم پارت برداشته شده است به دليل چالاکی و دليری در جنگ با دشمن.
در بازرگانی اشکانيان اسب بسيار مهم بوده است. هم برای حمل و نقل با و هم از برای فروش، اسبان را به جزاير و سرزمينهای خليج فارس می بردند و اعراب با خريد اسب در برابر خرما و همچنين به دست آوردن اسب از راه دزدی و غارت اسبهای مورد نياز خود را تا حدی تامين کرده اند. ضمناً آشوريهای ساکن بين النهرين در انتقال نژاد اسب ايرانی به آن طرف آبهای خليج مؤثر بوده اند.
اشکانيان براي حفظ جان اسبان خود در مبارزه ها بر تن آنها پوششهای فلزی می نهادند و با پوششهای فلزی و چرمی بدن اسبان را می پوشاندند، اين پوششها را در اصطلاح برگستوان می گفتند. برای اثبات اين گفته همان به که سخن فردوسی بزرگ را به خاطر آوريم که در جنگ رستم و اسفنديار فرمود:
کف اندردها نشان شده خون و خاک
همه گبر و برگستوان چاک چاک تيرداد سوم پادشاه اشکانی که با برادر خود بر سر فرمانروايی در جنگ و ستيز بود از بروز خشکسالي ديرپايی که گريبانگير مردم ايران بود رنج می برد. خوابگزاران به او گفتند کليد اين بدبختی در دست تواست و اين امر پايان نپذيرد مگر با قرباني کردن اسب خود به درگاه خدا که اين امر با تمامی علاقه تيرداد به اسبش در کنار رود فرات انجام گرفت. اين را بايد متذکر شد که قرباني کردن اسب در آيين اول ايرانيان يعنی دين زرتشت و در دين اسلام آزاد نبوده و اين حيوان نجيب از سوي حضرت محمد مکروه اعلام شد تا نسل اين حيوان گرانقدر به انقراض کشيده نشود، پس به گواه تاريخ بدون هيچ ترديدی خاستگاه اين چهارپای برازنده ايران بزرگ و يا ايرانويج يا سرزمين موعود بوده است که محدود از شمال به کناره های درياچهٔ آرال، از خاور به دامنه پامير و ماورالنهر و از جنوب به کرانه های خليج هميشه فارس تا شمال آفريقا و از باختر به ميان رودان (بين النهرين) تا سرزمين بيزانس بوده است تا آنجا که می گويند در سراسر جهان نمی توان اسبی يافت که خون اسب ايرانی در رگهايش روان نباشد، که اين مدعا دور از ذهن نيست چون در اوستا در گاتاهای زردشت در اشتودگات فرگرد ١٧ آمده : از تو می پرسم ای خدا آيا ده ماديان، يک شتر و يک نريان که وعده شده به من خواهد رسيد؟ در اهنودگات فرگرد ۱۹ آمده از آن تو بود نيروی آفريننده ستوران باز در فرگرد ۱۱ خداوند دهقان ستور پرور را برای غمخواری تو مقرر داشت. باستان شناسان از دل خاک سنگ نبشته ها و ستونهايی را برپا ايستاده از کاخهای آپادانا و شوش و تخت جمشيد در کاوشهای خود به دست آورده اند که هر چه ژرفتر به آن می نگريم در آن نقشها از پيکر اسبان نمود بيشتری می يابد و کشف اسکلت چند سوار و اسب در رستم آباد شمال و يا اشياء ديگر همچون لگام و زين در مناطق لرستان و پارس، يک نوع اسب به نام هيپاريون که در مرز چال مراغه کشف شده اتکا ايرانيان را در امور سياسی و نظامی و اقتصادی به اسب اثبات می کند. در سيلک کاشان بقايای زين و برگ، در منطقه سلدوز در پنجاه کيلومتري اروميه لوازم سواری و سوارکاری کشف شده، در تپه گيان در نهاوند و در خوروين در نزديک کردان تصاوير اسب بر روی گلدان کشف شده، در املش گيلان کوزه های سفالين مربوط به ۱۲۰۰ سال پيش از ميلاد که نقش اسب در روی آن حک شده، به دست آمده است.
اسب از ديرباز در خدمت انسان بوده و بار اول اين حيوان به دست ايرانيان تربيت گرديده و به جهان عرضه گشته است. اما قوم ديگر ميوهٔ زحمات آرين را در چپاولگريهای بی رحمانه غارت نموده و حتی به نام خود نامگذاری کرده اند.
کتابهای مورخين مانند هرودوت، هومر، امين مارسلن، آريان و گزنفون ديده می شود که به نام آرياييها احترام گذاشته اند و هرجا بحثي از سوار و سوارکاری به ميان آمده آن را به ايرانيان ربط داده اند. نام اسب را به عنوان بخشی از نام انسانها در دوران باستان در بين ايرانيان رسم بوده، مانند ارجاسب، جاماسب، تهماسب، لهراسب، گشتاسب، بيوراسب، ويشتاسب.
هرودوت تاریخ نویس یونانی در ۲۱۰۰ سال پیش می نویسد: ایرانیان از ۵ تا ۲۰ سالگی سه چیز می آموزند، سوارکاری، تیراندازی و راستگویی.گزنفون می نویسد همه اسبهای ایرانیان در میدان نبرد پوشیده در زره ویژه اسب بوده اند. بر سنگ نبشته های هخامنشی تصاویری از اسبان نقش بسته است. گزنفون در کوروش نامه می گوید کوروش سواری را در دربار مادها نزد پدربزرگ خود آموخت، چون در پارس اسب کمیاب و پرورش آن در سرزمین پارس دشوار بود. البته چگونگی رسیدن به پادشاهی و فتح بابل و اسب دوانی در میدان بابل هم خود داستانی است که در این متن نمی گنجد. هرودوت از لشگرکشی خشایارشا شاه به یونان می گوید: این شاهنشاه در هنگام جنگ با یونانیان به تسالی رسید، در آنجا شنید که اسبهای این سرزمین بهترین اسبهای یونان هستند. خواست آزمایش نماید دستور تاخت داد در این آزمایش اسبهای تسالی واپس ماندند.داریوش اول در سنگ نبشته تخت جمشید می گوید: … سزاوار است که زاد و بومش دارای مردم خوب و اسبهای خوب است. بار دیگر می گوید: این سرزمین پارس را اهورامزدا (خدای بزرگ) به من ارزانی داشت، که سرزمینی زیباست و اسبهای خوب و مردم خوب دارد.هرودوت می گوید رمه اسبهای سپاهیان هخامنشی در بابل نگه داری می شود که هشتصد اسب و شانزده هزار مادیان در آنجا پرورش می یابند. در سیسیلیا در آسیای صغیر هر سال ۳۶۵ اسب سفید به تعداد روزهای سال نگه می داشتند. در سراسر راه مسافرینی که از فارس و بابل به سوی دروازه قفقاز می رفتند چراگاهی وجود داشت در زمان هخامنشیان که پنجاه هزار مادیان در آن چرا می کردند.در تاریخ چینی که در سال ۵۷۲ میلادی به دست وی شو نوشته شده است چنین آمده که ایران دارای اسبهای نام داری است و توانگران کشور دارای چندین هزار از اینگونه چهارپایان هستند. اسبهای بسیاری در تاریخ این سرزمین همواره با سواران جاودان گشته و در کتابهای تاریخی و سینه های مردم و فرهنگ ایرانی ثبت شده اند، مانند: شباهنگ بیژن، رخش رستم، شبدیز خسروپرویز، گلگون گودرز، قران لطفعلی خان زند، بهزاد کمبوجیه، غزال شاه عباس نژاد اسب ایرانی بوده است. استاد پورداود می گوید: همین تکاور گستاخ است که گردونهای خروشنده و تندرو و سواران چست و چالاک را به پهنه کارزار آورده و سرزمین پهناوری از سند تا نوبه و از سند تا کرانه های دریای یونان را از آن هخامنشیان ساخت و در تاریخ چندین هزار ساله این مرز و بوم همواره ایرانیان را سربلند گردانیده است.هرودوت می گوید: خشایارشا در سپاه خود سوارانی از اعراب داشت که بر شتر سوار شده و می تاختند اما در پشت سر اسبها بودند و در جای دیگر می گوید سپاه کوروش چون به سارد پایتخت لیدیا رسید در دشتی با کروزوس روبرو شد و رزم آرایی کردند، کوروش چون سواران را دید هراسید، پس چاره ای اندیشید و دستور داد اشتران را بر آن رزمگاه آوردند. چون اسبان سپاه کروزوس آنها را دیدند هراسیدند و جنگ به سود سپاه کوروش پایان یافت. اسب همواره از شکل و اندام شتر می هراسد و بوی شتر هم برای اسب خوشایند نیست. در نوروزنامه خیام چنین آمده: از صورت چهارپایان هیچ صورتی نیکوتر از اسب نیست. اسب شاه همه چارپایان چرنده است و گویند آن فرشته که گردونه خورشید را کشید به صورت اسبی است سفید رنگ.
در قابوس نامه هم این جمله آمده است که جهان به مردمان، بپای است و مردم به حیوان و نیکوترین حیوانات اسب است و داشتن آن هم کدخدایی است و هم ثروت. درباره پرورش اسب در زمان فرخی سیستانی در کتاب چهار مقاله تالیف ۵۵۰ هجری عروضی سمرقندی، فرخی سیستانی که به دربار امیر ابوظفر روی آورده بود در داغگاه بهار بود که در آن هجده هزار مادیان زهی (مادیانی که کره دار باشد) در مرتع وجود داشت و برای داغ سالیانه در آنجا آتشی افروخته بودند. فرخی در وصف این داغگاه چنین می گوید:
داغگـــاه شهریار اکنون چنان خرم بود
کــــــاندر او از خـــرمی خیره ماند روزگـار
سبزه اندرسبزه همچون سپهر اندر سپهر
خیمه اندرخیمه چون سیمین حصار اندر حصار بر در پرده سرای خســــرو پیروز بخت
از پی داغ آتشی افروخته خورشید وار
پرون در کتاب خود به نام اسب تازی می گوید: اسبهای تازی و انگلیسی هر دو از اسبهای ایرانی متولد شده اند.اسب به دو صورت وارد بین النهرین و عربستان شد، اول از طریق آشوریها و دوم به گفته پترمان در کتاب اصل اسب که چنین می گوید: هنگامیکه اسب توسط بازرگانان فنیقی (لبنان کنونی) و کلدانی و ایرانی به عربستان و بین النهرین رسید، نخستین خرید و فروشها در آن زمان انجام گرفت، تا مدتی نام این حیوان بر آنها معلوم نبود و آن را خر کوهستانی یا خر شرقی می گفتند (پاخورا) زیرا از طرف کوهستانهای شرق آن سرزمینها آمده بود. پس از مدتی اعراب کلدانی نام آن را عیناً از بازرگانان پرسیده و به یکدیگر می گفتند. بعدها نام قوم پارس را بر آن نهادند و چون در زبان عربی حرف (پ) وجود ندارد از حرف (ف) استفاده کردند و به این حیوان فرس گفتند، فرس واژه ثلاثی مجرد است یعنی برگرفته از فارسها یا پارسها. در دوره سلطنت توتمس سوم بزرگترین پادشاه مصر که به وسیله وهای فرانسوی در کتاب خود به نام بررسی گورستان راحمزه چنین می گوید: نقوش نفرات و اسبهاییکه در این گورستان به دست آمده و به دقت بررسی شده ثابت می کند اسبهایی که در این مکان نقش بسته شده از جنس اسبهای آرین و پرستاران آنها نیز ایرانی می باشند که برای آموزش و پرورش اسب و سوارکاری به مصر اعزام گردیده اند. مارکوپولو می گوید: در ایران قشنگترین اسبهای شرق وجود دارد و از نظر شهرتشان بازرگانان آنها را برای فروش به هندوستان آورده و به بهای گزاف به دیگران می فروشند. کولن در کتاب نژاد اسبهای جهان می نویسد: در سال ۱۸۲۴ میلادی سواره نظام انگلیسی در هندوستان دارای ۷۵۴۶ اسب بود که از اسبهای ایرانی خریداری و کسریات آن را نیز همه ساله از ایران تهیه می نمودند. سرهنگ دو فیلوت انگلیسی در ترجمهٔ کتاب فرسنامه هاشمی از زبان اردو به انگلیسی چنین اظهار می کند: تشکیل نژاد خون خالص اسبهای انگلیسی امروز از نژاد اسب ایرانی است که در سال ۱۶۲۰ تا ۱۷۵۰ بهترین اسبهای ایرانی خریداری و به هندوستان اعزام می گردید.شوارتز در کتاب پرورش اسب در جهان می گوید در مسافرت ناصرالدین شاه قاجار به اروپا دو اسب ارزشمند آن کاروان را همراهی کردند. یکی به قد ۱۴۸ و بسیار زیبا دارای گردن خوش قواره به ایلخی تزار در روسیه بخشیده شد و دیگر اسبی نیله گلگون به قد ۱۶۲ دارای قامتی موزون که به دولت فرانسه پیشکش گردید.واله دوونسی می گوید: اسبهای عربی و ترکی که به اروپا می آورند همان اسبهای ایرانی اند با این تفاوت که بازرگانان ایرانی آنها را به سرزمین های عرب برای فروش برده و در آنجا می فروشند و بعد به واسطه بازرگانان عرب به اروپا آورده شده و نام عرب بر آن می نهند، در اصل این اسبها ایرانی هستند.بین دولت ایران و دولت فرانسه در زمان شاه سلطان حسین صفوی و لویی چهاردهم، در تاریخ رجب المرجب ۱۱۲۰ هـ.ق مطابق با سپتامبر ۱۷۰۸ م. قراردادی منعقد و طبق آن معاهده در ماده ۲۸ دولت ایران به دولت فرانسه اجازه می دهد سالی هشت سر اسب تخمی و چهار سر مادیان با رضایت مالکین منوط به اینکه از ایلخی شاه نباشد را خریداری کرده و به فرانسه ببرند. البته در اصفهان با نظر میرآخور باشی و در سایر ایالات با نظر حکام از ایران خارج شوند. در ماه اوت سال ۱۷۱۵ در زمان فتحعلیشاه قاجار به مناسبت روابط حسنه بین دولت ایران و فرانسه یکی از اسبهای نامی ایران به رسم پیشکش و هدیه به دربار ناپلئون بناپارت فرستاده شد. همان اسب سفید معروف ناپلئون است که نقاش معروف "هوراس" اسب مذبور را نقاشی کرده است. نام این اسب ((جهان پیما)) بود و پوستش در موزه لوور است. البته اسبهایی به دربار روسیه نیز پیشکش گردید، مهمترین آن اسب پاشا بود.آندره ساکاس در کتاب اسب در یونان و پیترمان فرانسوی در کتاب اصل اسب شرح قضیه اسب اسکندر را چنین بیان می کنند: یکی از اهالی فریژی ایران قدیم که بازرگان بود چندین اسب و مادیان برای فروش به کشور مقدونیه آورده بود. این اسب ها همگی پیشانی برجسته بودند چون اهالی آن حدود چنین اسب های پیشانی برجسته ای را ندیده بودند بنا به عادت ایرانیان قدیم که آن ها را مقدس می پنداشتند، آن ها نیز از این عادت پیروی کردند. روزی فیلیپ پادشاه مقدونیه و اسکند پسرش از بالای کاخ خود تعدادی اسب و مادیان را که در چراگاه مشغول چرا بودند، دیدند. فیلیپ اسب بسیار دوست داشت و سوارکار خوبی بود. ولی به اسکندر گفت که آن اسب شکیل را بگیرد. اسکندر بعد از مدتی تاخت و تاز توانست اسب نامبرده را بگیرد و به نام خود تربیت کند. نام او را بوسفالوس، یعنی پیشانی برجسته نامیدند.اسب خرسان الحجاج خلیفه اموی نیز یکی از بهترین نمونه های اسب های ایرانی بود که بر حسب عقیده داستان نویسان عرب نژاد اصل او از خراسان و به خرسان معروف و مؤسس تیره ای به نام خرسان گردیده که امروز معروف می باشد.پولیپوس یونانی که در سال های ۲۰۱-۱۳۰ پیش از میلاد می زیسته در روزگار خود چنین می نویسد. سرزمین ماد (هگمتانه) از برای مردم و اسب خویش به جای دیگر برتری دارد و آنچنانکه اسبش در سراسر آسیا بهترین است پرورش گاه اسب هایی که از برای آخور پادشاه است در ماد می باشد. به گفته ای تیره اسب حمدانی از این تیره می باشد.
منابع عمده:
١- یشتها، جلد، گزارش استاد پورداود.
٢- اسب در ایران (پارسیان دژ، مهر میهن).
٣- فرهنگ لغات سنسکریت.
۴- تاریخ ارمنستان، تألیف موسی خورنی.

هیچ نظری موجود نیست: