چهارشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۴۰۵

خلاصۀ تحقیقات مهم و سرنوشت

My main mythological research works are proving identity of the Kayanis and Nauzaris with the kings of Media and Achaemenids and proving the oneness of Zoroaster Sepitman and Gautama Buddha, with Sepitak Sepitman (Gaumata Berdiya), and the oneness of Jesus Christ with the revolutionary Jewish teacher, Judas son of Zipporah, and the oneness of Abraham with the mythical Scythian Kolaxais of the city of Beit Shean in Israel, and the oneness of Moses with Mitha (Mithra), the god of the Mitanni within the Hyksos and oneness the promised Mahdi with Abu al-Hasan Yahya ibn Omar Alawi.
کارهای تحقیقی اساطیری اساسی من اثبات این همانی کیانیان و نوذریان با پادشاهان ماد و هخامنشی و اثبات یکی بودن زرتشت سپیتمان و گوتمه بودا. با سپیتاک سپیتمان (گائوماته بردیه) و یکی بودن عیسی مسیح با معلم انقلابی یهود، یهودا پسر زیپورایی. و یکی بودن ابراهیم با کولاکسائیس اساطیری اسکیتان شهر بیت شئان اسرائیل و یکی بودن موسی با میثه (میثره) خدای میتانیان درون هیکسوسها <و یکی بودن مهدی موعود با ابوالحسن یحیی بن عمر علوی است.blockquote>blockquote>
سر نوشت من و گزارشهایم
از کودکی عاشق تاریخ اساطیری و تاریخ ایران باستان بودم و به جنگ مجهولات ریاضی و اساطیری می رفتم. علاقمندی به رشته تاریخ و اساطیر از آنجا شروع شد که کتابهای داستانهای تاریخی و اساطیری و تاریخ و جغرافیای درسی برادرم را که شش سال بزرگتر از من پیشاپیش درسهای خودم با اشتیاق تمام می خواندم. نسبت به اینکه ایران یک تاریخ اساطیری و حماسی جداگانه در کنار یک تاریخ مدون ایران باستان دارد حساس بودم و تشابه داستان فریدون و ضحاک با کوروش و آستیاگ و مشابهت گشتاسپ نوذری با گشتاسپ هخامنشی دلیل بر این همانی آنان تصور میکردم، ولی علم تاریخ را به عنوان تفریح می خواندم و رشتۀ درسی خود را در دبیرستان، ریاضی و در دانشگاه، آبیاری و آبادانی انتخاب کرده بودم.
اما چطور شد که ابتدا به نوشتن گزارش زادگاه زرتشت پرداختم و سپس به گزارش تاریخ اساطیری ایران روی آوردم:
در نوجوانی زمانی که ششم ابتدایی می خواندم از زیر بنای مسجد روستای ما چیکان مراغه دو مُهر بزرگ از جنس سنگ رستی سفید پیدا شد که روی قاعده آنها حروف بزرگی اوستایی و پهلوی کنده کاری شده بود. آن وقت تصور کردم چون از زیر بنای مسجد پیدا شده لابد خط کوفی است که شباهتی به خط های پهلوی و اوستایی دارد. از سوی دیگر برایم سؤال بود که نام شهر مدفون شده کنار روستا به سمت کوه سهند چیست که ویرانه معبد آن کایین گبه (اسب شاهی) نام دارد. وقتی وارد دانشگاه تبریز شدم، از مرگ نا به هنگام مادرم افسردگی و از ماه رمضان تابستان آن سالها آسیب دیدگی گوارشی گرفته بودم که با هم همخوانی پیدا کرده بودند و این امر مرا از تجمعات دور میکرد و به زحمت سر کلاسهای دانشگاه می نشستم و بیشترین وقت آزادم با از خود بیگانگی شدید به تحقیق اساطیر ایران و موقعیت رودخانه های اطراف دریاچه ارومیه در کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز میگذشت؛ در آنجا هنگام بررسی نام و نشان رودخانه های اطراف دریاچه ارومیه از کتاب دریاچۀ چیچست دکتر رحیم هویدا متوجه شدم نام آن شهر ویران شده کنار روستا جزنق بوده و معبد آن همان آتشکده قدیمی آذرگشنسب (آتش اسب نر) آتشکده ارتشیان و پادشاهان در دامنۀ جنوبی کوه سهند قبل از حمل شدن آتش آن به شیز (تخت سلیمان) بوده است که در ارتباط با زادگاه زرتشت است. از روی متن جلد دوم یشتهای استاد پورداود هم متوجه شدم دو محل نگهداری اوستا در اطراف این آتشکده یعنی شسپیکان (محل مرتع) و شیچیکان (محل قضاوت) همان مراغه (محل مرغزاری) -که در قرون اولیه هجری محل مراجعه به کتب ایران باستان بوده- و روستای چیکان آن بوده اند. رشته درسی خودم (آبیاری و آبادانی) فرعی شد و شروع به گزارش زادگاه زرتشت به وزارت فرهنگ و هنر در تهران کردم. جواب تشویق آمیز و پر مهر معاون وزیر فرهنگ را در اردوی عمران ملی بندر عباس دریافت کردم. در ادامه گزارش زادگاه زرتشت پایم به تاریخ اساطیری مربوطه کشیده شد و متوجه این همانی کیانیان و نوذریان با مادها و هخامنشیان شدم. مطلبی در ١٢۰ صفحه تحت عنوان "گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران" تهیه کردم که دکتر بهمن سرکاراتی و دکتر بهروز ثروتیان در جریان آن بودند و دکتر بهروز ثروتیان که از مسئولین انتشارات دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز هم بود، تصمیم به انتشار آن از طریق این نشریۀ دانشگاهی گرفت و نوشته را برای ادیت به آقای جهانگیری در دانشکده ادبیات فرستاد. ولی همزمان موج انقلاب ٥۷ در نشریه اختلال به وجود آورد و در ادامه دو-سه سال بعد از انقلاب بهروز ثروتیان به سبب ارتباط با رژیم شاهنشاهی و من به سبب چند مورد شرکت در جلسات پیشگام و تظاهرات سیاسی از دانشگاه اخراج شدیم و من دفتر و دستکم را به زحمت زیاد به سوئد منتقل کردم و هنوز هم در ادامه راه "گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران" هستم. خود نخستین گزارشم ابتدا در سوئد، بعد در دوره خاتمی در ایران اجازه انتشار یافت و از طریق انتشارات نگین منتشر شد.
حالا ادامه گزارشها به بیش از بیست و پنج جلد چاپ شده و یا نشر اینترنتی شده رسیده است که در تدوین برخی از این نشرهای پر شور اینترنتی که مصادف با کار عملی دیگرم شده بود، شتابزدگی هایی، حتی گاهی به نحوی فاحش صورت گرفته است. با اینکه در آنها اصلاحات متوالی انجام داده ام باز هم مواردی آثار آن شتابزدگیها همچنان باقی است که آن سبب بی اعتمادی برخی از خوانندگان به این تألیفات (ده جلد تاریخ اساطیری تطبیقی ایران) گردیده است که در آنها تمرینات فکری پخته و خام در هم آمیخته اند. در تدوین هشت جلد کتاب مجموعه مقالات که بعد از باز نشستگی زود رس انجام گرفت نظریات پخته تر و منسجم تر از این ده جلد و تألیفات قدیمی ام گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران، دو جلد کتاب نیاکان باستانی کرد، دو جلد در آینه تاریخ و کتاب منتشر نشدۀ مهاجرین جاده ابریشم شده است. مقالات بر گزیده خود را در سایت دانش آکادمیکacademia.edu به اشتراک گذاشته ام. در سوئد بعد از گذشت بیش از یک دهه از طریق پروژۀ دانشگاهی آسپیرانت، شش ماه به تحقیق در باب اساطیر توراتی و ژرمنی پرداختم و کتاب سوئدی رشته سرخ تواریخ اساطیری، محصول آن می باشد که دو بار به چاپ رسیده است. این راه ادامه دار شد. گزارشهای سوئدی چهارتایی شد و گزارشهای فارسی به بیش از سی تا رسیده است.

هیچ نظری موجود نیست: