دوشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۳
معنی نام رومِشگان لُرستان
در سایتها و وبلاگهای مربوط به ناحیۀ رومشگان با توجه به ظاهر نام آن ضمن وجه اشتقاق نادرستی گفته شده است: "به گفته ی بزرگان این منطقه علت نام گذاری این منطقه به اسم (رومشگان) این بوده است که این منطقه محل شکست امپراتوری روم شرقی از امپراتوری ایران بوده است . رومشگان از دو کلمه روم و شکان تشکیل شده است که کلمه ی روم به معنی امپراتوری روم شرقی میباشد و شکان به معنی شکست و شکستن است که اگر معنی این دو کلمه را در کنار هم بگذاریم جمله ی شکست امپراتوری روم شرقی بدست می آید."
در حالی که ترکیب درست رومِشکان یا رومشگان در زبان پهلوی عبارت بوده است از رئو (با شکوه)- مِش (میش)-کان (گان، محل)؛ یعنی نام آن در مجموع به معنی محل دارای گوسفندان با شکوه بوده است.
یکشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۳
توضیحی در باب خدایان کاسی در تاریخ ماد (تألیف دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز، صفحات 129و130):
اما راجع به کیش کاسیان- از آثار مکتوب به طور کلی به جز نام خدایان ایشان چیز مهمی دستگیر نمیشود. از آن جمله خدای کاشَو به تلفظ اکدی است (شاید خدای دونیاش و کاشو یکی باشد) که ظاهراَ خدای قبیله ای و نیای کاسیان شمرده می شده است (برای کاشو زوجه ای مؤنث به نام کاشیتو یا کاسیتو قائل بوده اند که به عقیده دایمل با الهه مشروب مستی آور سومری یعنی گشتینانا یکی شمرده میشد، در اوروک پرستش آن رواج گرفته بوده است). دیگر شیمالی الهه قلل کوهستان که نام دیگر آن شیبارو بود (الهه کوههای روشن و ساکن ارتفاعات و گام زن بر قلل). و دیگر شوکامون یا شومو خدای آتش زیر زمینی بود (با نرگال نوسکو دارای سمبل شیر و مشعل یکی گرفته شده است)، حامی سلسله شاهی بود. هاربه (هوربی عیلامی؟) و شیحو (شیپاک) از خدایان بسیار معزز و محترم بودند که با خدایان بابل انلیل (سلطان خدایان و خدای آسمان و زمین) و مردوک خدای دولت بابل یکسان بودند. شاید هردو نام به خدای واحدی تعلق داشته اند. خدایانی به نامهای شوگورا و شی-حو؟ با مردوک و خدای ماه مقایسه شده است. خدای خورشید ساخ یا شوریاش نامیده میشده. نام اخیر نام هندواروپایی خدای خورشید است. چنین رابطه ای (هندواروپایی) بین نامهای هوتها (هودها) و اوبریاش (بوریاش) همچنین بین نامهای گیدار و ماراطاش (ماروطاش)-دونام خدای جنگ-وجود دارد. کامول و الهه میریزیر (الهه جهان زیرین؟) و دور (که با خدای تیرو عیلامی مقایسه میشود) را باید خدایان حاصلخیزی شمرد. کامولا را با اِآ ی بابلی خدای آبهای زمینی و خرد و میریزیر را با الهه مادر نین لیل (زوجه انلیل) یکی می دانند. خدای حامی خاندان شاهی ایمّیریا نام داشت.
ملاحظاتی که در باره نام برخی از خدایان کاسی داشته ام، از این قرار است:
۱- به نظر می رسد در میان نام خدایان کاسی نامهای شوکامون، شوگال،شوگاب و شوگورا از ریشه سئوکَ اوستایی (روشن و نورانی و سفید) و شوکرای سانسکریت به معنی سفید و نورانی هستند.
۲- میری یاش در لغت کاسی به معنی زمین صحرایی است، لذا نام الهه میریزیر صاحب زمین صحرایی است. مَرو در سانسکریت به معنی صحرا و ایشیر (ایزیر) در لغت سانسکریت به معنی صاحب است.
۳- بوریاش به معنی ایزد باران و رعد است. از ریشه باران و بوران فارسی بعلاوه پسوند یاش که پسوند حالت اسمی است.
۴- گیدار. این نام به صورت گَدار در سانسکریت به معنی دارنده سر گاوی شکل است.
۵- نام ایمیریا را به شکل ای-مار-یا در زبانهای قدیم ایرانی می توان به معنی دانای سرنوشت گرفت.
۶- نام کامول را به شکل کا-آمول می توان در زبانهای ایرانی به معنی سرور آبهای نیرومند دانست.
۷- نام ایزد هوتها (هودها) در سانسکریت به معنی خدایی است که برایش مراسم قربانی و فدیه به جای آورده میشود.
۸- شیپاک (شیحو) در زبانهای قدیم ایرانی به معنی مار و اژدها است.
۹- شیمالیا (شیبارو) در زبانهای سانسکریت و ایرانی به معنی الهه منسوب به مکانهای برفی و بلند کوهستانی است.
۱۰- نام مروتاش را می توان از ریشه سانسکریتی ماروت به معنی درخشنده بعلاوه پسوند کاسی اش (یاش) گرفت.
۱۱- نام دونیاش را می توان در زبانهای قدیم ایرانی به معنی خدای مار شکل زمین دانست.
۱۲- شوریاش را علی القاعده با سوریای سانسکریت به معنی ایزد خورشید مربوط دانسته اند. نام کاسی دیگر وی یعنی ساخ را به سادگی می توان با ساکهیه sakhya درسانسکریت به معنی مهر و دوستی سنجید که به وضوح نشانگر نام اوستایی ایزد خورشید ایرانیان یعنی ایزد میثره (مهر) است.
۱۳- نام ایزد دور که آن را ایزد حاصلخیزی به شمار آورده اند، به سادگی از ریشه دائورو اوستایی به معنی درخت و گیاه گرفت.تصویری که به ایزد کاشَو نسبت داده شد می تواند متعلق به همین خدا باشد و این دو نام هم چنین می توانند متعلق به خدای کاسی واحدی باشند.
۱۴- نام ایزد کاسی هاربه را می توان با هئورو اوستایی به معنی کامل و رسا سنجید.
۱۵- نام ایزد کاشّو و الهه کاسیتو را که با نام الهه شراب مستی آور و تاک سومری یعنی گشتی نانا ربط داده اند٬ می توان در زبان کُردی به صورت کاژاو به معنی کاجستان و تاک انگور سیاه (درخت مقدس) دانست. نام اعقاب کاسیان یعنی لُر نیز در زبان کُردی و لُری به معنی دارستان آمده است. نام بینابینی بودین ایشان بودین هم که قبیله ای از مادها به شمار رفته در زبان سانسکریت به معنی منسوبین به درخت مقدس معرفت است. می دانیم نام لور هم در نواحی جنوبی ایران نام درخت تناور و پر عمری به موسوم به انجیر معابد است.
دوشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۳
تبار چهار تیرۀ کُرد کُرمانج، سوران، گوران و زازاک
کُرمانج به معنی خانوار پرستنده بُزکوهی (سکا، کُرد) است. نامهای اوستایی اینان خاندان فریان ویسه تورانی و تئوژیه آمده است. هردوت نام ایشان را در شمار قبایل ماد، بوسیان (مردم دارنده توتم بزکوهی) آورده است.
سوران به شکل سورون به معنی با آواز بلند گوینده و شنوندگان و به شکل سور-ری-ان به معنی دارندگان فریاد نیرومند، مطابق قبیله مادی ستروخاتیان است یعنی آنهایی که بلند و نیرومند سخن میگویند.
گوران به معنی مردم زاغه نشین و غارنشین مطابق با قبیله مادی ساگارتیان (زاغه نشینان) است.
زازاک به ظاهر از ریشه اوستایی زَزَوَنگه به معنی پر زور و نیرومند مطابق با قبیلۀ سکایی کیمری (گومری، پهلوانان جنگاور) است. ولی از قرار معلوم نام زازا (به معنی دارای زبان لکنت موسیقی در لسان کُردی) از ترجمه معنی ظاهری قبیله کُرد دنبلی (کناری یا موزیک زن) عاید شده است. چه این مردم خود را اکنون دملی/دمبلی (الکن) نامند که به ظاهر این از تحریف نام قدیمی ایشان یعنی دنبلی (مردم کناری) یا موزیک زن با آلات موسیقی دمیدنی پدید آمده که در شرفنامه بدلیسی ذکر شده است. در عهد باستان سکائیان کیمری در این سمت می زیسته اند. ولی نام تموریان شورشی سمت نواحی کُردنشین در عهد قباد یعنی تموریان سوای شباهت ظاهریش به گومر-کیمری به وضوح یاد آور واژه های دم-ور (دارای موسیقی دمیدنی) یا تنبور و موسیقی آن است.
یکشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۳
تاریخ اساطیری شاهنامه و اوستا صرفاً افسانه نبوده بلکه تاریخ ایران باستان بر اساس روایات ملی و دین زرتشتی است
تاریخ اساطیری شاهنامه و اوستا صرفاً افسانه نبوده بلکه تاریخ ایران باستان بر اساس روایات ملی و دین زرتشتی است
اگر ویشتاسپ نوذری را همچنانکه هرتسفلد می پندارد همان ویشتاسپ هخامنشی بدانیم، توس و گستهم نوذری با برادران کوروش و آریارمنه مطابق میگردند. مطابق گزنفون این کوروش داماد و سپهسالار کیاخسار بوده است. این مطلب گزنفون هم که میگوید کیاکسار دایی کوروش نیز بود بسیار قابل توجه است. چه بدین ترتیب کوروش نیای کوروش بزرگ نواده دختری فرائورت پدر کیاکسار خواهد بود. شاید همین امر است که باعث شده است در خبر هرودوت٬ آستیاگ مادی (شاه ثروتمند یا تاجدار) پدر بزرگ مادری کوروش بزرگ تصور گردد. تصور من این است کیاخسار مادی فاتح آشور و شکست دهنده سکاها در آذربایجان، همان کیخسرو کیانی فاتح دژ بهمن دیوان و شکست دهنده تورانیان در کنار دریاچه چیچست است.
جلال خالقی مطلق و من هر کدام به شیوه خویش کیانیان را نه با هخامنشیان بلکه با مادها (فرتریان) مطابقت داده ایم. به نظر من مطابقتها از این قرارند: دایائوکو (کیقباد)، اوپیته (اپیوه)، خشثریتی (کیکاوس)، فرائورت (فرود-سیاوش)، کیاخسار (کیخسرو)، آستیاگ (اژیدهاک)، سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ، لهراسپ)، مگابرن ویشتاسپ (پسر بزرگ سپیتمه، ویشتاسپ کیانی)، سپنداته سپیتاک (اسفندیار کیانی، پسر کوچک سپیتمه). بر این پایه ویشتاسپ کیانی و ویشتاسپ نوذری معاصر هم، ساتراپهایی در عهد کوروش بوده اند؛ و به همین سبب معاصر بودن غالبا یکی تصور شده اند. ویشتاسپ نوذری حاکم پارت و ویشتاسپ کیانی حاکم ماد و کشور سفلی (اورارتو- ارمنستان) بعد حاکم گرگان بوده است. فرتریان به معنی فرمانروایان پیشین و نوذریان به معنی فرمانروایان نو به وضوح اشاره به توالی حکومت مادها و هخامنشیان دارد.
ریشۀ محتمل واژه های تلاش و چالش
ریشۀ واژه های تلاش و چالش به ترتیب به صورت تَل و چالَ در سانسکریت به معانی "انجام دادن عهد و پیمان، به اتمام رساندن کاری، به نتیجه رساندن" و "حرکت و جنبش" دیده میشوند. ولی واژۀ چالش به صورت چالیش+ ماق (علامت مصدری) به معنی کار و تلاش و کوشش و تقلا در زبان ترکی آذری و عثمانی وجود دارد. بنابراین چالش فارسی و چالیش ترکی باید از یک منشأ هندوایرانی یا ترکی مشترک داشته باشد.
جمعه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۳
معنی نام قصبه کَزاز
کزاز. [ ک َزْ زا ] (اِخ) دهی است از دهستان بالابخش سربند شهرستان اراک، کوهستانی و سردسیر است و 1027 تن سکنه دارد. این ده از دومحله ٔ بالا و پایین تشکیل شده و شغل اهالی علاوه بر زراعت و گله داری قالی وقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
نظر به نام دو محله این قصبه نام کَزاز را میشود در درجه نخست مرکب از اجزاء اوستایی کذا (کجا، آن جایی که) و اوز (بالایی) گرفت یعنی نام این قصبه از نام محله بالایی آن گرفته شده است. در مقابل کذا-اَئور که می توانست نام اوستایی محله پایین آن بوده باشد. لذا احتمال ترکیب نام این قصبه از کذا (آن جایی که) و اَاُذَ (آب فراوان) کمتر هست.
معهذا در اوستایی جزء زاز به صورت زَزِ در اوستایی به معنی بهره و سود است. بر این اساس جزء اول کَ مخفف کاس (گاس) یا کَتَ به معنی جا است. در مجموع یعنی محل سود و بهره.
معنی چم در نام نواحی جغرافیایی اصفهان
جناب حبیب نوروزی در گروه زبانهای ایرانی مطرح نمودند: "کنار رود خانه زاینده رود آبادیهای بسیاری هست که با پیش واژه ((چم)) آغاز میگردد. همانند چم گردان- چم پیر- چم آسمان- چم نار- چم گاو - چم علیشاه و... در زبان کوردی هم به رودخانه چم گفته میشود."
به نظر من چم در اینجا می تواند مخفف چشمه و جویبار آن باشد چه خود واژۀ چَم در فارسی به معنی چشم هم آمده است. لذا چم کُردی هم می تواند در اصل اشاره به آب چشمه و جویبارهای آن بوده باشد. جناب مهدی فاطمی افزودند چم در فارسی میانه به حرکت مواج آب گفته میشده است.
در این رابطه نام رود کنجان چم می تواند به معنی رود کوهستان چنگینه باشد که این رود از آنجا سرچشمه میگیرد.
چهارشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۳
مطابقت نام خونیرث با پَرثَوَ
آیا نام دینی اوستایی فلات ایران یعنی خونیرث (سرزمین راههای درخشان یا ارابه های درخشان) برگرفته از نام سرزمین پارت اصلی یعنی پَرثَوَ نیست؟ چه این نام به صورت پِرِتو-وَهو در لغت اوستایی به معنی گذرگاه خوب است. و می دانیم هرودوت نام یک گروه چادرنشینان پارسی را تحت نام سکایی پانتالیان یعنی مردم منسوب به راه ذکر کرده است که لابد در جوار سکائیان آسیای میانه بوده اند. و استرابون پارتها را شاخه ای از قبایل سکایی داهه همسایه ایشان بشمار آورده است.
سهشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۳
ریشۀ مُنجک فارسی و گُنج لُری به معنی زنبور
هر دو واژۀ مُنجک و گُنج ریشه در واژه مرکب اوستایی وی- انج-اک دارند که به معنی پروازگر خرد کوچک است. در این دو واژه حرف "و" اوستایی به "م" و "گ" تبدیل شده است. احتمال دارد واژۀ زنبور که عربی بشمار رفته معرب واژۀ زن-بور (نیش زننده زرد رنگ) بوده باشد.
دوشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۳
معانی نام شهرهای دزفول و اندیمشک
نام قدیمی دیگراین شهر یعنی قصر روناش را می توان به معنی قصر "باشکوه ساخته شده" (رئونت-تش) گرفت. یعنی روناش از تلخیص رئونتاش عاید شده بوده است. بر این پایه از نام دزفول در اساس مفهوم دژ بزرگ و فیل مانند اراده می شده است، نه دژ دارای پل. چه خود مردم بومی دزفول هم نام این شهر را دزفیل گویند.
فکر می کنم اندیمشک مرکب از اندی (ساخته و به هم پوسته در سانسکریت) و مش-ک (بزرگترین) باشد. یعنی شهر بزرگ و رسا ساخته شده. نام دیگر آنجا اری-ترین بوده است یعنی عالی ترین. این معنی با معنایی که برای دزفول آوردیم یعنی با شکوه ساخته شده همخوانی دارد. لابد معنی اصلی وه اندیو شاپور هم ساخته زیبای شاپور بوده است که به سهو اندیو سانسکریتی آن به معنی ساختن و بهم پیوستن را نام انتاکیه گرفته اند و آن را به سهو به شهر زیبای شاپور که از انتاکیه زیباتر است تفسیر کرده اند. جزء اندی در نام اندیمشک به صورت هَندا در اوستایی نیز به معنی ساختن است.
اشتراک در:
پستها (Atom)