شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۷

معنی محتمل تهمیمه/تهمینه

نظر به اینکه در بعضی نسخه های شاهنامه نام تهمینه (به ظاهر یعنی منسوب به پهلوان) به صورت تهمیمه ثبت شده است، لذا ممکن است هیئت تهمیمه آن اشاره به تهه-یَمَنه یعنی محافظ بازوبند [بازوبند یادگاری رستم به فرزندش سهراب] باشد که علی القاعده به واسطه تبدیل حرف ن به م (نظیر این روز= امروز، پنبه= پمبه) می توانست به صورت تهمیمه در آید:
.(brace, بازوبند) yamana ,(keeper, حافظت کننده) Tha

جمعه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۷

معنی محتمل نام داریوش

در ویکیپدیا وجه اشتقاق نام داریوش (به نقل از منبع طوسی، مراغی. کتیبه بیستون. سیمرو، 1382) چنین آمده است: "دآریَ وَاوُش (D. ā. Ra. ya. va.u. Ša) که در کتیبه بیستون آمده نام داریوش سومین پادشاه سلسله هخامنشی است. این کلمه مرکب است از دو جزء «دآرَیَ» از ریشه «دارَ» یعنی داشتن و «واَ هـ اوُ» به معنی خوب که «هـ» طبق قاعده حذف شده و به اضافه «ش» علامت ضمیر مفرد مذکر در حالت فاعلی."
ولی با توجه به کلمۀ سنسکریتی ایش (سخنرانی کردن) و داستان سخنرانی داریوش و شش تن همدستش برای تعیین حکومت بعد از قتل گائوماته بردیه، بدین نتیجه می رسیم جزء آخر نام داریوش یعنی «ش» از ادغام و تلخیص واژۀ سنسکریتی«ایش» (سخنرانی) به آخر جزء میانی «واَ هـ اوُ» پدید آمده است. عنوان اوستایی سپنتداته (دارای قانون خوب و مقدس) داریوش هم با آن مرتبط می نماید. یعنی صفت سخنرانی خوب داشتن با قانون خوب داشتن معادل گرفته شده است. در اوستایی هم ایش (ایز، ایژ- در کُردی ایلامی= بیان) به معنی «[بیان] خواست و آرزو» (سخنرانی، برنامه، قانون) آمده است.

پنجشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۷

مناسبت عید پاک و زاد روز زرتشت که در آخر و وسط ایام نوروز واقع شده اند

در مسیحیت عید پاک (پُسک) به مناسبت مرگ و رستاخیز عیسی مسیح است که ریشه در جشن سال نو مربوط به تموز بابلی (آدونیس فینیقی، آتیس فریقی) دارد. حتی مناسبت توراتی آن که به معنی جا به جا شدن یهودیان از مصر به کنعان در اساس به معنی جشن رستاخیز طبیعت از فصل خزان و سرما به فصل اعتدال و گرمای تموز بوده است. زاد روز زرتشت در نوروز بزرگ (ششم فروردین، روز خرداد ماه فروردین) در وسط ایام نوروزی هم لابد به مناسبت اجتماع ایام دو جشن بابلی زگموک منسوب به مردوک و آکیتوی منسوب به تموز در این نقطه از سال بوده که ایام نوروزی رسمی ایرانیان عهد ساسانی را تشکیل می داده است که پایتخت شان تیسفون در سرزمین بابل قرار داشته است.
جالب است که نام مسیح به صورت مسیه masih در پهلوی به معنی دارندۀ سروری و بزرگی و نام عیسی به صورت ایشا در سنسکریت به معنی سرور مترادف آدونیس فینیقی است و این معنی واحد دو عنوان وی مقدم بر معانی عبری یشوعا (منجی) و مسّیاه (تدهین شده) متعلق به عیسی مسیح به نظر می رسند:
.ईश m. Iza master, lord

سه‌شنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۷

ریشۀ نام فیروزه (پیروزک پهلوی)

فیروزه (پیروزک پهلوی) در سنسکریت به معنی مادۀ بسیار سبز است:
.पुरु adj. puru much, शाक n. zAka greens
رنگ فیروزه ای آبی روشن تا سبز است. جزء پیرو (پورو، فیرو) در کلمۀ پهلوی فرَ (فراوان) و جزء زک (زه) به صورت زنگ (رنگ سبز زدن فلزات) در زبان فارسی دیده میشود.

مطابقت هاروت و ماروت با مردوک و مار موش هوشوی وی

هاروت (زیبای در بند و محافظت شده) و ماروت (مار در بند و محافظت شده) مطابق مردوک زیبا و مار سمّی وی موش هوشو می باشند چرا که در فرهنگ بابلی متأخر معتقد بوده اند که انشار (خدای تمامی آسمانها) که با آشّور (خندان، ضحاک) مطابقت داده میشود، مردوک (اژی دهاک ماردوش) را در زیر زمین بابل در بند نموده است
हार adj. hAra delightful , ऊत adj. Uta protected. उत adj. uta sewn
मार adj. mAra killing, ऊत adj. Uta protected. उत adj. uta sewn
بعداً جزء اوتَ صرفاً به معنی دوخته و بسته شده آن گرفته شده و ایشان را فرشتگان به بند کشیدۀ آویزان در چاه بابل به شمار آورده اند. اژدها با بدن مار همراه با سر نیزه بر روی پایۀ ستون نماد خدای مردوک و دستۀ گل و سبزی بر روی پایۀ ستون (بعداً سینی) نماد تموز بوده است. در رابطه با سمبل اژدها با بدن مار گفتنی است که آن همراه با نوشت افزار بر روی پایۀ ستون نماد خدای بابلی نبو (نامیده و اعلام کرده، نبی) است که میشود گفت که آن زرتشت بابلی (دارندۀ بشارت زرین بابلی) بوده است چه کیمیاگران قرون وسطی در اروپا این زرتشت را (نه زرتشت سپیتمان را) اژدها پرور معرفی کرده اند.
منبع خبر در بند شدن مردوک توسط انشار:
Mystical and Mythological Explanatory Works of Assyrian and Babylonian Scholars, p 234

یکشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۷

معنی محتمل نام جیرفت

با توجه به اینکه زیره محصول قدیمی و معروف ناحیه کرمان بوده است، لذا نام جیرفت را می توان محل کشت دانۀ زیره معنی نمود:
.जीरक m. jira(ka) cumin seed उप्त adj. upta planted

شنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۷

قدمت باستانی نام غار کلدر

از آنجایی که این غار خرم آباد از عهد نئاندرتال ها محل انسانهای شکارچی بوده است لذا نام کلدر در معنی محل درۀ بزان کوهی برای آن بسیار با مسمّی و قدیمی می نماید. در آن سمت نام غار کلماکره را به صورت کرما-کره در کُردی می توان به معنی غار و کنام سنگی گرفت.

جمعه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۷

مطابقت کریشنا با گرشاسب-زال- رستم

مطابقت کریشنا (سیاه) و برادرش بَل َراما (شاد و سیاه نیرومند) با سام گرشاسب (پهلوان شاد دشمن شکن، رستم) و برادرش اورواخشیه (شادیبخش):
در اساطیر هند کریشنا (سیاه) که سیه موی به شمار رفته و برادرش بَلَ راما (سیاه و شاد نیرومند) که سفید موی شمرده شده است پسران اوگراسنه (دارنده سپاه نیرومند یا منسوب به عقاب نیرومند= سیمرغ) هشتمین و هفتمین مظاهر ایزد تیره رنگ ویشنو (ایزد همه جایگاهها) به شمار رفته اند. اوگراسنه اسطوره ای (دارنده سپاه نیرومند یا منسوب به عقاب نیرومند= سیمرغ) از نظر خاستگاه تاریخی نشانگر قوم آماردان (آدمکشان، سپاهیان) و سیمرغ البرز کوه است که زال زر را پرورش میدهد و کریشنا (سیاه) مطابق سام گرشاسب (سیاه دشمن شکن) اوستا است که مجعد موی و برادر اورواخشیه (شادیبخش) معادل بَلَ راما (شاد نیرومند) است؛ بَلَ رامایی که متصف به دارندۀ گیسوان سفید به شمار رفته است و این خود از سوی دیگر یاد آور زال زر است. بر پایۀ مندرجات اوستا و کتب پهلوی و شاهنامه، ثریته (پناه دهنده) در سمت جنگلهای دریای فراخکرت (مازندران) به کیکاوس (خشثریتی پادشاه ماد) که از کارکاشی (کاشان) از مقابل اسرحدون پادشاه آشور فرار کرده بود در شهر آمل پناه داد و در پیامد آن در جنگی که در تعقیب آن به رهبری گندرو زرین پاشنه (رئیس رئیسان آشوری شانابوشو) با فرزندان ثریته یعنی سام گرشاسب (آترادات پیشوای آماردان، رستم هفتخوان مازندران) و برادرش اورواخشیه (فرامرز شاهنامه) در گرفت. دیوان مازندران (آشوریان، دیوان دژ بهمن) شکست خوردند. ولی اورواخشیه (فرامرز) در این جنگ کشته شد و سام گرشاسب انتقام وی را از دشمنان گرفت و کیکاوس (خشتریتی) و ایرانیان (مادها و پارسها) از قید دیوان مازندران (آشوریان) آزاد شدند.
کریشنای هندوان هم نظیر سام گرشاسب (رستم هفتخوان مازندران) کشندۀ فیل و اژدها و شرکت کننده در نبردهای پاندواها (ایرانیان) با کوراواها (تورانیان) به شمار رفته است.
در رام یشت اوستا، رام (اندروای، در معنی سیاه نیرومند آسمانی) در مقام شیوا، خدای بزرگی است که اهورا مزدا برایش فدیه می آورد.
در اسطورۀ کودکی کریشنا که شباهت زیادی به اسطورۀ فریدون (کوروش) دارد نامهای ناندا (شادی) و وسودِوه (دادۀ خدای روشن) و گوپی (گاو شیرده پرور) مطابق ماندانا/فرانک (شاد، مادر کوروش/فریدون)، مهرداد (چوپان حامی کوروش کودک) و گاوبرمایون شیرده فریدون کودک هستند. پیشگویان به کانسه (جام، جم) برادر دِوکی (الهه) گفته بودند که پسر زاده شده از خواهرش دِوکی او را خواهد کشت، لذا کانسه دستور به قتل کودک نوزاد وی داده بود که وسودِوه وی را نجات داد و به جای دور دست گریخت. در مهابهاراته، پدر بزرگ کریشنا نیز نظیر آستیاگ (در مقام پدر بزرگ کوروش) درشمار دشمنان وی است ولی نام کانسه نه متعلق به آستیاگ (اژدهاک) بلکه مختص به داماد و ولیعهد او سپیتمه جمشید به نظر می رسد که همزمان با آستیاگ در آذربایجان و ارمنستان حکومت می کرده است. ولی در خود ایران پرورش قهرمان شمال در هیئت زال به سیمرغ نسبت داده شده است. جالب است که کتسیاس داستان کودکی کوروش (فریدون) را با آترادات پیشوای آماردان (سام گرشاسب) پیوند داده و آترادات (سام گرشاسب) به جای پدر زال بودن، پدر کوروش هخامنشی به شمار رفته است.
هانومان (میمون) و لشکر میمونهای وی که حامی راما و کریشنا به شمار رفته اند می توانند اشاره به مازندران و میمونهای باستانی جنگلهای آنجا و همچنین نام نام قوم مَردان (آماردان) باشد چون کلمۀ سنسکریتی هَری هم به معنی مَرد و هم به معنی میمون است.
تصویر قهرمان سیاه رنگ بومی کهن هند و فلات ایران که با دو پلنگ نبرد می کند از جیرفت پیدا شده است. نام اوستایی و سنسکریتی سام (سیاه) و نامهای سنسکریتی راما (سیاه) و کریشنا (سیاه) و اسطوره های قهرمانی- خدایگانی ایشان حاوی نام و نشان این خدا-قهرمان باستانی هستند.
مارکوارت ایرانشناس بزرگ آلمانی معتقد است گرشاسب دشمن شکن اوستا و رستم (ریشه کن کنندۀ دشمن) از خاندان گرشاسب در شاهنامه فرد واحدی هستند.
قهرمانان کاسپیانی (سگیستانی، مازندرانی) اوستا بعداَ اهل سگیستان جدید (سیستان، زرنگ) به شمار رفته و در این ناحیه بومی شده اند. من بر خلاف بهار معتقدم که این اساطیر در اساس نه هندی بلکه در تقابل و تبادل فرهنگی از ایران به هند رفته و دو باره با تأثر از فرهنگ هند به ایران بر گشته است.
چنانکه دکتر‌اقدس فاتحی به نقل از بهار در تطبیق اساطیر قهرمانان سیستانی (خانواده سام) با کریشنا خدا-قهرمانان اساطیری کهن هند می آورد:
"ریشه هندو ایرانی افسانه‌هایی را که پیرامون شخصیت رستم شاه پارتی آریاهای سکایی در سیستان‌، گرد آمده است، طبعاً باید در اساطیر هند جستجو کرد. به گمان شادروان دکتر مهرداد بهار بن مایه‌های اصلی داستان‌های زال و رستم به فرهنگ بودایی ـ هندویی ـ کوشانی سرزمین کوشانیان و به ویژه در جنوب هندو کش [بهار، ۱۳۸۵: ۱۴۷] باز می‌گردد که این داستان‌ها در خراسان بزرگ و ماوراء النهر رایج شده بود. دلایل ذیل، برای اثبات فرضیه فوق، بیان شده است:
۱ـ ما در داستان‌های سرزمین سیستان، پهلوانی (زال) را داریم که در کودکی طرد شده است و سیمرغ، او را پرورش داده است.
۲ـ این پهلوان در جوانی، بس عاشق پیشه است (ماجرای عاشقانه زال و رودابه)
۳ـ پهلوان محبوب زنان است(داستان رستم و تهمینه)
۴ـ پهلوان، در همه عرصه‌ها دلیری‌های بسیار از خود نشان می‌دهد (کردارهای پهلوانی رستم)
۵ـ سرانجام پهلوان کشته می‌شود (مرگ رستم به دست شغاد)
همه این بن مایه‌ها برگرفته از روایات رایج در دره سند است که در ریشه‌های اساطیری فرهنگ خود با نجد ایران مشترک بوده و اصل آن به فرهنگ واحد و مشترک هندو آریایی می‌رسد.
نظیر این داستان، در تمدن برهمایی دره سند نیز دیده می‌شود: کریشنا از خدایان اساطیر هند است که داستان زندگانی او همانندی‌هایی با داستان‌های زال و رستم دارد. کریشنا یکی از اَوتارهای avatar ویشنو یکی از خدایان بزرگ اساطیر هند است. ویشنو چهره‌ها و جلوه‌های مختلفی را به هنگام اقدام برای نجات آدمیان و جهان از خود بروز می‌دهد. هر یک از چهره‌هایی که ویشنو خود را به آن صورت در می‌آورد، یک اَوتار می‌گویند.
۱ـ کریشنا، از خدایان اساطیر هند، هنگامی که زاده شد از خانه و کاشانه خود طرد شده و دور از مادر، رشد و پرورش می‌یابد. زال کودک نیز از خانه طرد شده و در کنار بچگان سیمرغ بزرگ می‌شود.
۲ـ کریشنا، از همان آغاز کودکی از خود دلاوری نشان می‌دهد.
۳ـ زنان و دختران سخت به کریشنا دل می‌بندند؛ در اینجا نیز رودابه، دلباخته زال می‌شود و تهمینه بر رستم عاشق می‌گردد. ۴ـ روکمینی Rukmini شاهزاده خانم زیبا، نادیده به کریشنا عشق می‌ورزد (تهمینه، دخت شاه سمنگان، نیز نادیده دلباخته رستم است). [جالب است که روکمینی به معنی بالایی است و مفهوم نام رودابه نیز در معنی سنسکریتی آن "صعود کرده"، به صورت صعود زال با کمند زلف رودابه به قصر وی، انعکاس یافته است].
۵ـ روکمینی شاهزاده خانم هندی، قاصدی برای کریشنا می‌فرستد و از او درخواست ازدواج می‌کند. در افسانه ایرانی نیز رودابه برای زال بوسیله ندیمه‌هایش پیغام می‌فرستد و تهمینه، خود از رستم تقاضای ازدواج می‌کند.
۶ـ به هنگام شکار تیری بر پای کریشنا می‌افکنند و او را از پای در می‌آورند و رستم نیز به قصد شکار، نادانسته در بیشه‌ای که کمینگاه مرگ اوست حاضر شده و در چاهی که در دیواره‌هایش تیغ‌های استوار و تیر تعبیه کرده‌اند فرو افتاده بدنش چاک چاک می‌شود و جان به جان آفرین تسلیم می‌کند.
در تحلیل و مقایسه کریشنا با زال و رستم می‌توان گفت که شخصیت واحد کریشنا، پهلوان عاشق پیشه اساطیر مشترک هندو ایرانی در حماسه ایرانی به دو تن قهرمان حماسی تقسیم شده است: زال و رستم. همانگونه که شخصیت گرشاسب نریمان (= نرمنش، دارای صفات مردانه) از خاندان سام قهرمان عصر اوستا در حماسه ایران به دو تن تبدیل می‌شود: سام پهلوان و پدرش نریمان که در شاهنامه، نیای بزرگ رستم است. از سوی دیگر تولد عجیب رستم، همانند زاده شدن ایندره ودایی است. بنابر این رستم علاوه بر داشتن همانندی هایی با کریشنا سهمی نیز از شبیه بودن به ایندره (بهار، ۱۳۸۵: ۱۶۳) دارد.
پس در تحلیل شخصیت پهلوانی رستم (ریشه کن کنندۀ ستمگران) نیز می‌توان گفت که خصوصیات او، همان خصوصیات یکی از خدایان تمدن هندو ایرانی به نام ایندره Indra (درندۀ دشمن) نیز می‌تواند باشد و آمیختگی دو سنت کهن و متاخر درباره پهلوانی رستم دیده می‌شود؛ بعضی از وقایع زندگانی او همچون تولد، رشد و نمو، نبرد با دیو سپید و نظیر آن، یادآور الگوی کهن هندو ایرانی ایندره است.
از سویی دیگر برخی از خصوصیات اخلاقی وی همچون جوانمردی و فتوت او یادآور الگوی کهن اوستایی ایزد مهر است. این تداخل روایات حماسی درباره رستم و داستان‌های مربوط به او چندان هم شگفت آور نیست، زیرا زمان تدوین داستان‌های رستم در اواسط عهد اشکانی است و در این دوره هنوز الگوهای کهن هندو ایرانی همچنان پابرجا هستند و از طرفی نیز الگوی جدید مهری در حال رشد و گسترش است و بی‌تردید این هر دو؛ بر روی ساختار داستانی شخصیت و ویژگی‌های رستم پهلوان (بهار، ۱۳۸۵: ۲۱۵) مؤثر افتاده است". (روزنامه اطلاعات)

پنجشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۷

مطابقت کریشنا (سیاه) و برادرش بَل َراما (شاد نیرومند) با سام گرشاسب (سیاه دشمن شکن) و برادرش اورواخشیه (شادیبخش)

در اساطیر هند کریشنا (سیاه) که سیه موی به شمار رفته و برادرش بَلَ راما (شاد نیرومند) که سفید موی شمرده شده است پسران اوگراسنه (دارنده سپاه نیرومند یا منسوب به عقاب نیرومند= سیمرغ) هشتمین و هفتمین مظاهر ایزد تیره رنگ ویشنو (ایزد همه جایگاهها) به شمار رفته اند. اوگراسنه اسطوره ای (دارنده سپاه نیرومند یا منسوب به عقاب نیرومند= سیمرغ) از نظر خاستگاه تاریخی نشانگر قوم آماردان (آدمکشان، سپاهیان) و سیمرغ البرز کوه است که زال زر را پرورش میدهد و کریشنا (سیاه) مطابق سام گرشاسب (سیاه دشمن شکن) اوستا است که مجعد موی و برادر اورواخشیه (شادیبخش) معادل بَلَ راما (شاد نیرومند) است؛ بَلَ رامایی که متصف به دارندۀ گیسوان سفید به شمار رفته است و این خود از سوی دیگر یاد آور زال زر است. بر پایۀ مندرجات اوستا و کتب پهلوی و شاهنامه، ثریته (پناه دهنده) در سمت جنگلهای دریای فراخکرت (مازندران) به کیکاوس (خشثریتی پادشاه ماد) که از کارکاشی (کاشان) از مقابل اسرحدون پادشاه آشور فرار کرده بود در شهر آمل پناه داد و در پیامد آن در جنگی که در تعقیب آن به رهبری گندرو زرین پاشنه (رئیس رئیسان آشوری شانابوشو) با فرزندان ثریته یعنی سام گرشاسب (آترادات پیشوای آماردان، رستم هفتخوان مازندران) و برادرش اورواخشیه (فرامرز شاهنامه) در گرفت. دیوان مازندران (آشوریان، دیوان دژ بهمن) شکست خوردند. ولی اورواخشیه (فرامرز) در این جنگ کشته شد و سام گرشاسب انتقام وی را از دشمنان گرفت و کیکاوس (خشتریتی) و ایرانیان (مادها و پارسها) از قید دیوان مازندران (آشوریان) آزاد شدند.
کریشنای هندوان هم نظیر سام گرشاسب (رستم هفتخوان مازندران) کشندۀ فیل و اژدها و شرکت کننده در نبردهای پاندواها (ایرانیان) با کوراواها (تورانیان) به شمار رفته است.
در رام یشت اوستا رام (اندروای، در معنی سیاه نیرومند آسمانی) در مقام شیوا، خدای بزرگی است که اهورا مزدا برایش فدیه می آورد. در رام یشت اوستا، رام (اندروای، در معنی سیاه نیرومند آسمانی) در مقام شیوا، خدای بزرگی است که اهورا مزدا برایش فدیه می آورد.
در اسطورۀ کودکی کریشنا که شباهت زیادی به اسطورۀ فریدون (کوروش) دارد نامهای ناندا (شادی) و وسودِوه (دادۀ خدای روشن) و گوپی (گاو شیرده پرور) مطابق ماندانا/فرانک (شاد، مادر کوروش/فریدون)، مهرداد (چوپان حامی کوروش کودک) و گاوبرمایون شیرده فریدون کودک هستند. پیشگویان به کانسه (جام، جم) برادر دِوکی (الهه) گفته بودند که پسر زاده شده از خواهرش دِوکی او را خواهد کشت، لذا کانسه دستور به قتل کودک نوزاد وی داده بود که وسودِوه وی را نجات داد و به جای دور دست گریخت. در مهابهاراته، پدر بزرگ کریشنا نیز نظیر آستیاگ (در مقام پدر بزرگ کوروش) درشمار دشمنان وی است ولی نام کانسه نه متعلق به آستیاگ (اژدهاک) بلکه مختص به داماد و ولیعهد او سپیتمه جمشید به نظر می رسد که همزمان با آستیاگ در آذربایجان و ارمنستان حکومت می کرده است.
ولی در خود ایران پرورش قهرمان شمال در هیئت زال به سیمرغ نسبت داده شده است. جالب است که کتسیاس داستان کودکی کوروش (فریدون) را با آترادات پیشوای آماردان (سام گرشاسب) پیوند داده و آترادات (سام گرشاسب) به جای پدر زال بودن پدر کوروش هخامنشی به شمار رفته است.
هانومان (میمون) و لشکر میمونهای وی که حامی راما و کریشنا به شمار رفته اند می توانند اشاره به مازندران و میمونهای باستانی جنگلهای آنجا و همچنین نام نام قوم مَردان (آماردان) باشد چون کلمۀ سنسکریتی هَری هم به معنی مَرد و هم به معنی میمون است.

چهارشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۷

قدمت نام حاجی فیروز

مطابق مقالۀ نوروز آرتور کریستن سن، عنوان حاجی فیروز در کتاب المحاسن و الاضداد جاحظ یا بیهقی به صورت مبارک منصور (خجسته پیروز) نام آن مرد خوش سیمایی (در اساس خوش یمن و خجسته) بوده که در روز ششم نوروز (نوروز بزرگ) در مراسم نوروزی به پیش شاه آمده و به عنوان همراهی کنندۀ ایام نوروز برای شاه نیکبخت سعادت و آرامش آرزو می کرد. او می نشست، اندکی بعد مردی وارد میشد که طبقی سیمین در دست داشت و بر آن گندم و جو، نخود و جُلبان (نوعی گاودانه)، کنجد و برنج، از هر نوع هفت خوشه و هفت دانه، قند و دینار و درهمی نو قرار داشت..."
بر این پایه عنوان حاجی متعلق به مبارک (خجسته) بر گرفته از هاگای بیزانسی/هاگیوس یونانی (مقدس، مبارک) است که شروین وکیلی بدان توجه کرده است. نظر به معنی مقدّس آن احتمال زیاد دارد این کلمه بیزانسی با کلمۀ حجّ عربی (قصد مقصدی را کردن) تداخل داشته است.
دکتر فریده معتکف در نوشته اش که مأخذ آن ذکر نشده، مبارک منصور را با میر نوروزی سنجیده است ولی نام مبارک (هاگی) منصور (پیروز) به وضوح به حاجی فیروز می خورد تنها واریانت سیاهی حاجی فیروز می ماند که در گسترۀ فرهنگ ایرانی از منشأ دیگری وارد شده است، احتمالاً سمت بلخ. چون جشن و شادی ایزد آتش در سمت هند به ایزد سیاه رنگ آگنی منتسب بوده است. در آن سوی نام حاجی به صورت هاسی معنی شاد و خندان را می داده است که خصلت حاجی فیروز خندان است که ورد زبانش چرا نمی خندی است.
در سمت هند کلمۀ اوستایی رامَ (رامش= معادل ایدا در سنسکریت) به معانی سیاه و جذاب و زیبا و دلپذیر و شادی و خوشی بوده است که با جیشنو (پیروزی، جشن) و خجسته پیروز (مبارک منصور کتاب المحاسن و الاضداد) یا همان حاجی فیروز رامشگر و عید (ایدا) مرتبط می شده است. معانی واژۀ اوستایی رامَ در کلمات فارسی رامش (آرامش و ساز و نوا، سرود و شادی) به خوبی بر جای مانده است.