جمعه، آبان ۱۹، ۱۴۰۲
اتیمولوژی زعفران و جعفری
واژهٔ زعفران به سبب اینکه ادویه نشاط آور و خوش مزه کنندهٔ غذا است، می تواند چنین ریشه ای داشته باشد:
Sa (स).—ind. A prefix accompained by, having, possessed of.
पारणा f. pAraNA enjoyment
पारणा f. pAraNA pleasure
یا
सप्रणय adj. sapraNaya having affection
جعفری به صورت گیه-فری به معنی سبزی مطبوع است:
gaya: grass
प्रिय adj. priya (fri) loved
چهارشنبه، آبان ۱۷، ۱۴۰۲
معنی نام پایتخهای خزران
نام هر سه شهر پایتخت خزران یعنی اتیل (نام مترادف رود ولگا)، بلنجر و سمندر می توانند به ترتیب در زبان های سکایی و سنسکریت به معنی محل رود سریع و محل احشام فراوان و جای خانه های چوبی و از زبان سکاها گرفته شده باشند:
अत्य adj. atya swift
इला f. ilA flow
वल्गति{वल्ग्} verb valgati[valg] spring
ga (ग).—a S That goes.
Varan-jar: place of many cattle
Saman-dar: wooden houses
سهشنبه، آبان ۱۶، ۱۴۰۲
زبان آذری عهد اعراب همین زبان آذری کنونی بوده است
زبان آذربایجان بعد از زبان مادی (اوستایی) آنجا پهلوی بوده است. مسعودی می گوید در آذربایجان سه زبان پهلوی و دری و آذری رایج است و یاقوت می گوید زبان آذری را کسی جز خودشان در نیابد. یعنی نسبت به پهلوی و دری بیگانه است. زبان دری زبان خراسان و زبان آذری زبان اران بوده این دو از دوره اواخر ساسانی وارد آذربایجان شده بودند. کسروی تردیدی نداشته که نام آذری بر گرفته از نام آدربایجان است. ولی نامهای اران، یعنی اران و آگوان، آلوان و قوم اوتی/اودی/اران آنجا دقیقاً به معنی منسوب به آتش یعنی آذری است و نه اینکه جزء بایگان از آخر نام آذربایجان حذف شده و ی نسبت جای آن نشسته باشد. چون بنا به هرودوت "سکاهای اران (گرگرها) پرستندهٔ الههٔ اجاق خانوادگی تابیتی (آذر) بوده اند." زبان آنها با آمدن خزرها در عهد ساسانیان ترکی شده بود. موسی خورنی در اران از گرگرها (دارندگان جام، اسکیث ها)، اوتی ها (آذری ها) و گاردمانها (دارندگان مساکن کوهستانی، داغستانیها) به عنوان اخلاف اران یاد کرده است. اوتی ها و گاردمانها از تبار خزرها (گرامی دارندگان زغال بر افروخته) به نظر می رسند. بنا به ابن فضلان خاقان به، هر روز صبح با پای پیاده پیش خاقان خزر آتش روشن میکرده است که نشانگر سنت تقدیس آتش پیش خزرها بوده است.
معنی نام آئلیوس راسپا راگانوس رهبر روکسولانها
در اوایل قرن دوم میلادی آئلیوس راسپا راگانوس (به معنی نجیب- بهترین شاه) شاه روکسولانها (آلانهای درخشان، نیاکان کرواتها) دو کتیبه از خود در کرواسی به یادگار گذاشته است:
आर्य m. Arya(airya, aelya) honourable man, noble
ऋषभ m. RSabha best or most excellent of any kind or race
राजन् m. rAjan sovereign
राजन् m. rAjan prince, king
دوشنبه، آبان ۱۵، ۱۴۰۲
اساس نامهای فریدون و پسرانش سلم و تور و ایرج
سلم و تور و ایرج نامهای نیاکان اساطیری نه نام اشخاص بلکه نامهای سه قوم آریایی مجاور هم بودند. سلم و تور به قول استاد پورداود و شرقشناسان همان سرمتها (داهه ها) و سکاها (منظور ماساگتها/آلانها) بودند که نیاکان صربها و کرواتها هستند و بعداً بر اثر فشار هونها به بالکان رفته اند. و آنها ایرج (آرای ارامنه، منظور کوروش) را کشته اند. در روایت موسی خورنی (آرا، ایرج، نجیب) به جای کوروش و شامیرام به جای تومیریس ملکهٔ ماساگتها است و در شاهنامه فریدون در معنی دوست منش (هخامنش) نام سرسلسله و سلسله و نام خانوادگی هخامنشیان از جمله خود کوروش سوم است.
اساس اسطورهٔ سه برادر به سکاها می رسد. هرودوت می گوید که تارگیتای پارالات (سیامک پیشدادی) سه پسر به نامهای لیپوکسائیس (شاه آرایش رنگی کرده، هوشنگ) و آرپوکسائیس (شاه سرزمین ارابه، تهمورث) و کولاکسائیس (شاه دارای جام، جمشید) داشت و مملکت خود را بین آنها تقسیم نمود.
دژ هوخت کنگ شاهنامه شهر بابل باستان (بَوری اوستا)
.......
فریدون چو بشنید شد خشمناک
از آن ژرف دریا نیامدش باک
هم آنگه میان کیانی ببست
بران بارهٔ تیزتک بر نشست
سرش تیز شد کینه و جنگ را
به آب اندر افگند گلرنگ را
ببستند یارانش یکسر کمر
همیدون به دریا نهادند سر
بر آن باد پایان با آفرین
به آب اندرون غرقه کردند زین
به خشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیتالمقدس نهادند روی
که بر پهلوانی زبان راندند
همی کنگ دژ هودخش خواندند
بتازی کنون خانهٔ پاک دان
برآورده ایوان ضحاک دان
بنا به کشفیات باستانشناسی دور شهر بابل باستان را حصار بلند و نیرومند کشیده و بیرون حصار، خندقی گرداگرد کنده و آب فرات را در آن رها کرده بودند. در ایران شهر مدور داراب قدیم با این روش ساخته شده بود.
نام شاهنامه ای دژ بابل باستانی، در اساس دژ هوخت کنگ (دارای خندق آب پیرامونی) در آن سوی اروندرود آمده است که توسط فریدون (کورش) فتح شده است. بی شک در اینجا منظور از بیت المقدس بابل (دروازهٔ خدا) است که در آن سوی رود دریا مانند (اروندرود، دجله) قرار داشته است:
स्व •svá(hva) (possessive)
खात n. khAta ditch
वङ्क्यadj. vankya (ganka) curved
تصاویر موشهوشو، مار-پلنگ سمبل مردوک (خدای شهر بابل) در دروازهٔ شهر بابل (دروازه ایشتار) نقاشی شده بوده است. از این روی آنجا را به جای شهر خدا، دروازهٔ خدا خوانده اند. ایرانیان هم نام بابل را به نام موشهوشو، بَوری (منسوب به درنده) می نامیده اند.
ریشهٔ واژه های فارسی ذات و نژاد
در ملحقات لغت نامهٔ دهخدا در پارسی ویکی در بارهٔ واژهٔ ذات فارسی چنین آمده است:
ذات:
"این واژه پارسی اوستایی است؛ ولی با اینکه شادروان دهخدا بسیار پژوهشگر بوده، چون دسترسی خوبی به واژه های اوستا نداشته، ذات را عربی دانسته. اینک به این واژه های اوستایی بخوبی بنگرید:
خْوَذاتَ xvadhãta (ذات از خود، هستی از خود، خود آفریده، قائم بالذات)
تَرَذاتَ taradhãta ذات برتر، اشرف مخلوقات، برترین آفریده
دوژ نیذاتَ duž nidhãta زن بدسرشت ـ بد ذات
دوژ نیذاتو duž nidhãtu مرد بدسرشت ـ بد ذات
سْتیذاتَ stidhãta هستی بخش، خالق ذات
مَزدَذاتَ mazdadhãta ذات مزدا داده، آفریده ـ مخلوق مزدا
هوذاتَ hudhãta زن یا ماده خوش ذات."
نیذاتَ به اوستایی به معانی پیوسته و سرشت و خوی، اساس واژه های نژاد و ذات فارسی به نظر می رسد. نیذاتَ ترکیب پیشوند «نی» (در، توی) و «ذاتَ» (داده) بوده است. جزء پیشوندی «نی» آن در نی-ذات (سرشت) به سبب ساده شدن افتاده است و ذات به صورت سنسکریتی جات به جای نیذات (سرشت) نیز به کار رفته که در لغت نامهٔ دهخدا هم اشاره ای بدان آمده است:
जात n. jAta (dhAta) origin
ذات عربی به معنی ذات فارسی نیست و آن در قاموس قرآن، تبیان به معنی صاحب، چنین توضیح داده شده است:
ذات:
مؤنث ذو است به معنى صاحب نحو [آل عمران:119]، موصوف آن جمع است لذا مؤنث آمده يعنى: خدا به چيزهائى كه در سينههاست و مصاحب سينه هاست داناست. اسن كلمه 30 بار در قرآن آمده است [ذاريات:7]. چون سماءِ مؤنث است لذا وصف آن ذات آمده. تثنيه آن ذواتان و جمعش ذوات است نحو [رحمن:49]. هر كه از مقام پروردگار خويش بترسد دو بهشت دارد... هر دو داراى شاخه هاست. اما جمع آن در كلام مجيد بكار نرفته است. ناگفته نماند: ذات گاهى به معنى طرف، حال و نفس الشيى آمده نحو [كهف:17]. يعنى از كهف آنها بطرف راست ميل مىكند و نحو [انفال:1]. يعنى حاليكه در ميان خويش داريد اصلاح كنيد. در اقرب الموارد پس از شمردن موارد استعمال آن مىگويد در اكثر اين عبارات راجع آن است كه ذات همان ذات به معناى صاحب باشد.
یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۴۰۲
مطابقت مَرداس با آژدهاک (آستیاگ) و ذوالکِفل
یکی مرد بود اندر آن روزگار
ز دشت سواران نیزه گذار
گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد
ز ترس جهاندار با باد سرد
که مرداس نام گرانمایه بود
به داد و دهش برترین پایه بود
این نام که در شاهنامه نام پدر ضحاک (اژی دهاک، اژدهاک) به شمار آمده به صورت مَر-دسَ در اوستایی به معنی پُرکالا و ثروتمند، مترادف نامهای ایشتوویگو (آستیاگ، ثروتمند) اژدهاک خبر مورخ ارمنی عهد ساسانی موسی خورنی، به معنی ثروتمند از مصدرهای اوستایی ایشتی و اژدیایی (دارا و ثروتمند بودن) هستند. بنابراین اضافهٔ صفت و موصوف اژدهاکِ مَرداس، اضافهٔ بنوت گرفته شده و مرداس نام پدر اژدهاک (ضحاک) تصور شده است.
محمود امید سالار هم مراد از مرداس خود آژدهاک (یا اَژی دهاک، در اساس مردوک) دانسته ولی آن را نه به معنی ثروتمند بلکه به معنی آدمخوار گرفته که با خصلت انساندوستی و داد و دهش وی که فردوسی از او یاد کرده، در تناقض می افتد. آژدهاک خبر موسی خورنی (آستیاگ) در روایات اسلامی هم تحت عنوان ذوالکِفل (ثروتمند) متصف به بردبار و دادگر است.
خود نام اژدهاک (ثروتمند) نیز به نوبهٔ خود با اژی دهاک (ایزد افعی نشان بابلی) یعنی مردوک مشتبه شده که در روایات تبدیل به ماردوش گردیده است.
شنبه، آبان ۱۳، ۱۴۰۲
معنی نام کوههای جودی قرآن و آرارات تورات
نام کوه محل توقف کشتی اساطیری نوح که در قرآن کوه جودی آمده و خود با کوه باستانی نیسیر (محل نجات)/کی نیپا (پناهگاه) مطابقت داده شده است، به صورت گودی در زبانهای ایرانی به معنی پناهگاه بوده است. چون نام کنونی جودی اصلی در سمت سلیمانیه را گود-رون آورده اند که خود این هم در زبانهای ایرانی معنی محل پناهگاهی را می دهد:
ki: place (or chya: mountain)
निप adj. nipa protecting
gud[a]: to shelter
run: place
Mount Nisir (also spelled Mount Niṣir, and also called Mount Nimush), mentioned in the ancient Mesopotamian Epic of Gilgamesh, is supposedly the mountain known today as Pir Omar Gudrun (elevation 2588 m (8490 ft.)), near the city Sulaymaniyah in Iraqi Kurdistan. The name may mean "Mount of Salvation".
دیاکونوف در تاریخ ماد در باب این کوه آورده است: "آشورناسیراپال در نبرد با نور-آداد به مرکز زاموآ (سمت سلیمانیه و حلبچه و سنندج) نفوذ کرد و نور-آداد به روش دیرین به کوهها پناه برد. آشور ناسیراپال تا کوه نیسیر (محل نجات) به زبان لولوبی کی نیپا (پناهگاه)، به پیش راند. بنا به روایات آشوری و بابلی کشتی نوح (اوتناپیشتیم) بعد از توفان بر این کوه متوقف گشت. این کوه را به ویژه با کوتیان مربوط می دانستند."
نامهای کوه آرارات (آرارات و حارث) را به صور آرارَ-ته (کوه خدای جنگ) و حارث (شیر) می توان به معنی کوه ایزد جنگ (خالدی شیر سوار) گرفت که همان کوه ماسیس ارامنه (کوه بزرگ) است. معلوم میشود نامهای حارِث و آرارات و اَرِزوره بوم اوستا (محل خدای جنگ) برای آن اصیل بوده و کوه مقدس اورارتوئیها به شمار می رفته است ولی نام آرارات ربطی با اوتناپیشتیم (نوح) نداشته است. در اساس اسطورهٔ اوتناپیشتیم (نوح) متعلق به کوه نیسیر (گودرون) دورتر در جنوب بوده است که به سبب تقدس فراوان منطقه ای کوه آرارات، آن در تورات به جای کوه نیسیر (گودرون) آورده شده است ولی اصل آرارات منظور تورات همان کوه گودرون سلیمانیه (جودی قرآن) بوده است که نه به معنی کوه خدای جنگ بلکه به معنی محل نجات و محافظت است. نام آرارات در معنی کوه خدای جنگ (خالدی) در اوستا و کتب پهلوی اَرِزوره بوم (محل خدای جنگ) و قلهٔ آن مرکز تجمع دیویسنان و آدمکشان، در سمت روم ذکر شده است:
अरर m. arara war
थ Tha . a mountain
کوه موسوم به کوه جودی در جنوب ترکیه و منطقهٔ آن (جِزره) ربطی به کوه جودی تاریخی اصلی (گودرون) درسمت سلیمانیه نداشته و تاریخچه و قداست اسطوره ای کهن خاصی را دارا نبوده است:
جزیرۀ ابنعمر (به ترکی جزیرة بن عمر یا جِزره)، شهری مرزی بین ترکیه و سوریه. امروزه این شهر در جنوب ولایت ماردین ترکیه واقع است. اولین کسی که آن را آباد کرد حسنبن عمربن خطّاب تَغلبی (متوفی ح 250) بود (یاقوت حموی، ذیل مادّه) که نام جزیره نیز از نام وی گرفته شده است (لسترنج، ص 93). حمداللّه مستوفی (ص 103) بنای شهر را به اردشیر بابکان نسبت داده است. آرامیها این شهر قدیمی را جزارت کردو [جزیره قوردو] مینامیدند که این نام در متون مسیحی سدههای شانزدهم و هفدهم/ دهم و یازدهم موجود است. آن را با بازَبْدی'/ بازبدا قدیمی، که اسکندر کبیر در آنجا از رود دجله گذشت، یکی دانستهاند و بعدها، به قول آمیانوس مارسلینوس ([مورخ یونانی تاریخ روم]؛) وقایعنامه (کتاب بیستم، هفدهم، یکم)، یکی از نقاط مهم پیشروی رومیها شد.جزیرۀ ابنعمر، در دیار ربیعه (15 37 عرض شمالی و َ5 42 طول شرقی، در ارتفاع چهارصد متری)، در حدود 125 کیلومتری پاییندست رود بهتانسو/ بوتان، در مغرب کوه جودی واقع است. در این بخش از رود بهتانسو، فاصله بین دجله و فرات به بیشترین حد خود میرسد. شدت جریان رود دجله با خارج شدن از تنگههای توروس و وارد شدن به قسمت علیای جزیره که دشت است، کاهش مییابد. شهر در خمیدگی این رود بنا شده است.
جمعه، آبان ۱۲، ۱۴۰۲
معنی نام قوم لَک
نظر به اینکه شیر (سگ وحشی) حیوان توتمی کوتیان (دارندگان سگان وحشی) اسلاف لَک ها بوده است (شیران اوگبارو رهبر کوتیان در بابل گواه توتم بودن آن نزد کوتیان است)، لذا نام لک را می توان از لاو (لاگ) سنسکریت به معنی بُرنده و دِرنده گرفت که ریشهٔ واژهٔ هندواروپایی شیر یعنی لِئو است:
اتیمولوژی شیر درنده:
शिरि m. shiri killer
بر این اساس نام لِئو اروپایی یعنی شیر با واژهٔ اوستایی و سنسکریتی «رَئو» (لَئو) یعنی دریدن و بریدن مرتبط است:
रु m. ru cutting, rending, tearing
लाव adj. lAva killing, cutting
اشتراک در:
پستها (Atom)