شنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۳

معنی نام روستاهای کرمیجوان و کیج آوا (کرج آباد) در شهرستان مراغه

نام کرمیجوان را می توان از کارمیک/کرمیگ وان یعنی محل سد ساده روستایی گرفت. کلمه کارمیک در ترکی عثمانی به معنی سد انحرافی آب روستاها بکار میرفته است. ظاهرا از ریشه کرموغ (منحرف کننده [آب]) زبانهای ایرانی است. در فرهنگنامه های ترکی جدید این واژه را کنار گذاشته اند. کیج آوا می تواند کیچ آوا به معنی محل آب اندک باشد.

جمعه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۳

معنی کاهِن در زبان مصری

"نِتِر-هِن" در زبان مصری به معنی خدمتکار منسوب به خداست. اگر به جای نِتِر (خدایی) واژۀ "کا" (روح جاودانی) را قرار دهیم، کا-هِن به معنی خدمتکار روح (روحانی) خواهد بود.

چهارشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۳

مطابقت چشمه خانیک با شاهبلاغی یا گوران بلاغی سهند

طبق کتاب پهلوی زادسپرم "پنجمین همپرسگی زرتشت با امشاسپندان با سپندارمذ بر چشمۀ خانیک بر کوه سهند صورت گرفت". صورت اصلی خانیک را می توان خان نیک در نظر گرفت یعنی چشمه خوب. چون چشمه معروف سهند شاهبلاغی نامبده میشود که به معنی چشمه شاه است و چنانکه در کلمه پهلوی شایگان (شایسته و خوب و شاهی) شاهد هستیم در پهلوی کلمات شاه و شای (از مصدر شایستن) به هم می رسیده اند. بنابراین چشمه خانیک همان شاهبلاغی حالیه است.
سوای این خان در چشمه خانیک می توانست با خان (فرمانروا، خان) در زبان ترکی یکی گرفته شود و نام شاهبلاغی (چشمه شاهی) از ترجمۀ ترکی چشمه خانیک عاید گردد.
از نظر تقدس در میان چشمه های سهند، گوران بلاغی قابل توجه است که علوی ها (به دلایلی بازماندگان خرمدینان) و مردم محلی نیت کرده و دست به ماسه های فوران کننده آن می اندازند وقتی سکه و شیئی ارزشمند به دست شان بیاید، آن وقت تصور میکنند که نیت شان بر آورده شده است. لذا احتمال دارد چشمه خانیک مقدس زرتشتیان همین گوران بلاغی بوده باشد.

سه‌شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۳

معنی نامهای کُتیسفون و تیسفون

هیئت کُتیسپون مربوط به تیسفون را می توان کوت- تیسپون در نظر گرفت. یعنی دژ منسوب به محل محافظتی نیرومند. ظاهراَ نام ایرانی مدائن نه چنانکه حدس زده اند شهریستانان بلکه با توجه تعداد شهرهای آن "هفت شهر" بوده است که بدین صورت وارد فرهنگ عرفانی و اساطیری ایران شده است. چه به نظر میرسد اصل هفت شهر عشق، هفت شهر اشک (اشکانیان) بوده که این شهر هفت بخشی از عهد ایشان به پایتختی ایران برگزیده شده بود.
صورت توسفون این شهر را نیز که یاقوت حموی به نقل از حمزه اصفهانی آورده است می توان از توش پون یا توَ-سپه (سپس)-ون یعنی محل نگهبانی نیرومند گرفت: یعنی نام شهر تیسفون در ترکیب توش (تِویشی اوستایی، تاویسی هندی باستان) به معنی نیرومند بعلاوۀ پون (پاینده، پشتیبان) یا توَ-سپه (سپس)-ون یعنی محل محافظتی نیرومند متضمن مفهومی منطقی است. بر اساس اینکه چینی ها سرزمین عراق امروزی را تیائوجی (جایگاه نیرومند) می گفتند و این لابد هیئتی از نام تیسفون (یعنی جایگاه محافظتی نیرومند) است، لذا نام عراق از همان کلمه هَراک (اراک) به معنی محل نگهبانی گرفته شده است.
لغت نامه دهخدا چنین اطلاعاتی از نامهای تیسفون و مداین به ما می دهد:
طیسفون. [طَ س َ] (اِخ) پایتخت کسری و محلی بوده که ایوان معروف در آنجا ساخته شده، تا بغداد سه فرسنگ بُعد مسافت دارد. حمزه (اصفهانی) گوید: اصل این کلمه طوسفون، و هنگام تعریب واو نخستین را به یاء تبدیل کرده اند. (معجم البلدان). این محل مرکب از دو قسمت بوده، یک قسمت آن را طیسفون و قسمت دیگر را سلوکیا مینامیدند. طیسفون در سال 14 هجرت تسخیر شد و به تصرف مسلمانان درآمد. شهری از ایران زمین که اقامتگاه پادشاهان کشور ایران بوده، بعضی گفته اند نام مداین است واین اصح است و بعضی بجای فا، قاف گفته اند و برخی گفته اند این کلمه تیسپون به تاء قرشت و باء فارسی بوده و طیسفون معرب آن است. (فرهنگ رشیدی). نام شهر قدیم در مغرب ایران و ساحل شرقی دجله که پای تخت ساسانیان بوده و عرب آنجا را مداین نام داد. تلفظ نام این شهر به پهلوی تیسپون بوده و خارجیها کتسیفون گفته اند. قصر ساسانی که محل ویرانه های طاق کسری از بقایای آنست در این شهر بوده است. (لغات شاهنامه) :
نشسته شبی شاه در طیسفون
خردمند موبد به پیش اندرون . فردوسی .
زمستان بدی جای او طیسفون
ابا لشکر و موبد رهنمون . فردوسی .
همه یاد کرد این به نامه درون
فرستاده آمد سوی طیسفون . فردوسی .
وز آنجایگه شد سوی طیسفون
سر بخت بدخواه کرده نگون . فردوسی .
مداین. [م َ ی ِ] (اِخ) شهرکی است برمشرق دجله و مقر خسروان بوده است و اندر وی یکی ایوانی است که ایوان کسری خوانند و گویند که هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهرکی بزرگ بود و با آبادانی و آبادانی وی به بغداد بردند. (حدود العالم). نامی است که عرب به مجموع دو شهر طیسفون در ساحل یسار دجله نزدیک بغداد حالیه و شهر سلوسی (سلوکیه) واقع در ساحل یمین دجله می دادند و یا این دو شهر را با پنج شهر دیگر مداین سبعه می خواندند و برای سهولت ادا »سبعه» را افکنده، مداین گفتند. و این شهر درسال 14 هجرت مسخر مسلمانان شد. (از یادداشتهای مؤلف). گویند مداین عبارت بوده از هفت شهری که ما بین آنها مسافات کم و زیادی فاصله بوده است ... پس از تسلط اعراب بر ایران بصره و کوفه مرکزیت پیدا کرد و مردم مداین به این دو شهر منتقل شدند و مدن مداین و سایرشهرهای عراق از اهمیت افتاد، و بعدها حجاج به واسط آمد و آنجا را دارالاماره قرار داد سپس منصور به بغداد آمد و مردم رو به آنجا نهادند آنگاه معتصم سامراء را قرارگاه کرد و خلفا چندی در این جا اقامت گزیدند و باز به بغداد منتقل گشتند... مداین در عصر ما شهرکی است در جانب غربی دجله که عبارت است از نهر شیر... در دیجان قریه ای بوده در قسمت بالای همین مکان تقریباً در یک فرسخی واقع شده بود، اما اکنون ویران است... قبر سلمان فارسی و حذیفة بن الیمان در این محل است ومقصد و مزار مردم است. (از معجم البلدان). نام هفت شهر نزدیک به هم که پنج شهر آن شناخته شده است: -1 تیسفون. -2 وه اردشیر. -3 رومگان. -4 در زنی زان. -5ولاش آباد و دو محل دیگر را اسپانبر و ماحوزا تصورکرده اند. رجوع به تیسفون و طیسفون شود:
مداین پی افکند جای کیان
پراکند بسیار سود و زیان . فردوسی .
رسد دست تو از مشرق به مغرب
ز اقصای مداین تا به مدین . منوچهری .
و بلخ و مداین هم بر آن قاعده دارالملک اصلی بودند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص98). و هر دو را به مداین نشانده بود در دارالملک. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص108).
بر سر دجله گذشته تا مداین خضروار
قصر کسری و زیارتگاه سلمان دیده اند. خاقانی .
یک ره ز ره دجله منزل به مداین کن
وز دیده دوم دجله بر خاک مداین ران . خاقانی .

دوشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۳

معنی سومر و عِراق

شهر و دژ زادگاهی زرتشت در آذربایجان نامهای هاراک و اراک را داشته است که به معنی محل دارای نگهبانی و حراست است. تصور میکنم نام عراق هم معرب همین کلمه باشد چه نام سرزمین شومر (سومر) را هم می توان سرزمین محروسه معنی کرد: شومِر و شنعار را در زبان عبری به ترتیب به معنی سرزمین نگهدارنده و مراقبت از کسی که خوابیده است معنی کرده اند و خود نام سومر را در لغت نامۀ سومری به معنی سرزمین (منظور سرزمین محروسه) آورده اند. بنابراین نام اراک (عِراق) ترجمه ایرانی نام شومر بوده است. نام شهر اراک استان مرکزی ایران از نام لشکر عِراق اخذ شده است.
ولی به نظر میرسد نظر جناب مهدی فاطمی در باره ریشه ایرانی اِراگ در معنی سرزمین پایینی درست تر باشد چون معانی عیلام (نیم، سرزمین بالایی) و رود آن اولائوس (بالایی، کارون) در نقطه مقابل آن بوده اند. در زبان سومری سمت پایین را کیسه میگفته اند و منابع یونانی قوم بزرگی را در عیلام بدین نام می خوانده اند. لذا می توان گفت نام عراق از ترجمه ایرانی همین نام سرزمین کیسیان و بسط آن پدید آمده است.
یاقوت، باور دارد که عِراق (به عربی یعنی آستانه، کنار) همان بابل (دروازه خدا یا به سمت خدا) است. ولی بر اساس اینکه چینی ها سرزمین عراق امروزی را تیائوجی (جایگاه نیرومند) می گفتند و این لابد هیئتی از نام تیسفون (یعنی جایگاه محافظتی نیرومند) است، لذا نام عراق از همان کلمه هَراک (اراک) به معنی محل نگهبانی گرفته شده است.

یکشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۳

معنی نام شول

نام ایل دامدار شول قدیم را که خویشاوند نزدیک شبانکاره بوده اند می توان با واژه سانسکریتی و اوستایی سورَ به معنی شجاع و دلیر و جنگی سنجید چه این مردم را متمایل به جنگ و پیکار معرفی کرده اند. گویا در شعر محلی بختیاری، "شول بختیار" به معنی "بختیار دلاور" است. اصلاَ در سانسکریت ریشه کلمۀ شیر فارسی در واژه های شورَ و سهورَ به معانی شجاع و درنده و قوی و قهرمان که نامهایی بر شیر بوده اند، باقی مانده است. از اینجا معلوم میشود که شیر در مقام حیوان توتمی بختیاری ها شول نامیده می شده است که از همان ریشۀ شورَ ِ سانسکریت می باشد. یعنی نام شول (شیر) در میان لُران، خصوصاَ لران بختیاری، حالت توتمی داشته است.
در منابع کهن یونانی در نواحی جنوب غرب ایران از دو مردم به نام کیسیِن و اوکسیِن نام برده شده است که نام اولی به صورت کِسین در سانسکریت به معنی شیر (شول) است و نام دومی به صورت وَخشین در اوستایی مترادف با بختیار به معنی خوشبخت است.
در رابطه با نام شبانکاره گفتنی است، می دانیم خود واژۀ چوپان (شُبان) هم در اصل مرکب از فشو(گله) و پان (بان، نگهبان) است. تا دهه های اخیر در آذربایجان کسانی که صرفاَ در خدمت گله بوده و کوچ نشینی میکردند چوبان کره (دارندگان شغل چوبانی) می نامیدند که صورتی از همان نام شبانکاره فارس است. در لغت نامه دهخدا در بارۀ قبیله شول می خوانیم:
شول. (اِخ) نام قبیله ای است از قبایل فارس. این قبیله نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هَ. ق. نیمی از لرستان را تحت فرماندهی قرار داده بود و بوسیلهٔ سیف الدین ماکان روزبهان (که اجداد او از دورهٔ ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند) اداره میشد و او را با لقب پیشوا میخواندند. مورخان اسلامی اطلاعی از این قبیله نداده اند، ولی نجم الدین که از نوادگان او بود در زمان حمداﷲ مستوفی در این منطقه حکومت میکرد. (ابن بطوطه 748 هَ . ق .) در راه شیراز به کازرون به قبیله ٔ شول برخورد کرده است و گوید که آنان قبیله ای از اعاجم اند که صحرانشینند و میان آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد. شهاب الدین العمری (متوفی بسال 749 هَ. ق.) گوید که قبیلهٔ شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند. اجمالاً کوچیدن شولها و تمایل آنان به جنگ و پیکار و حمله های قبایل مجاور علیه آنها از علل ازهم پاشیدگی ایشان و مستهلک شدنشان در دیگران بوده است و اکنون در منطقهٔ فارس آثار مختصری از آنان بجای مانده است مانند: شول گب (کوهی در شمال بوشهر)، داره شولی (قبیله ای ازقشقائی)، دو قریه بنام شول یکی نزدیک دالکی و دیگری نزدیک شمال غرب شیراز است و شاید قریۀ شولی که در خارج شهر بوده است آخرین دژ قبیلهٔ شول بوده و از سبک معماری خانه ها پیداست که در حفظ و نگاهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن میکوشیدند. رجوع به دائرة المعارف اسلام و فهرست اعلام تاریخ گزیده و تاریخ غازان ص 287 و تاریخ جهانگشای جوینی ج 2 ص 114 شود:
جهان آسوده گشت از دزد و طرار
ز کرد و شول و ترک و مرد عیار. (ویس و رامین)
از لور و شول و فارس صدهزار مرد پیاده جمع کنیم. (جهانگشای جوینی). در آنجا لشکری بسیار از کُرد و تُرکمان و شول بودند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی) – بلاد الشول . رجوع به شولستان شود.

مطابقت نامهای اروندرود و تیسفون

تیسفون که پایتخت ایرانیان اشکانی و ساسانی بوده، اصل ایرانی داشته و از کلمه مرکب تیژ (تند)- آف (آب)- اون (علامت جمع و نسبت) یعنی ازترادف نامهای ایرانی دجله یعنی تیگریس و رنگها و اروندرود ساخته شده بوده است چه کتب پهلوی نام شهر تیسفون و رود دجله را تحت نام اوستایی مشترک رنگها (دارای آبهای تیز رو و سیلابی) ذکر کرده اند. بنابراین در واقع اروندرود در واقع نام دیگر شهر تیسفون بوده است. مطابق استاد پورداود، بارتولومه رهه/رنگهه را به معنی سرکش و نافرمان (سیلابی) گرفته است.
هیئت کُتیسپون مربوط به تیسفون را می توان کوت- تیسپون در نظر گرفت. یعنی دژ منسوب به رود دارندۀ آبهای تیز یا دژ منسوب به محل محافظتی نیرومند. ظاهراَ نام ایرانی مدائن نه چنانکه حدس زده اند شهریستانان بلکه با توجه تعداد شهرهای آن "هفت شهر" بوده است که بدین صورت وارد فرهنگ عرفانی و اساطیری ایران شده است.
ولی بر اساس اینکه چینی ها سرزمین عراق امروزی را تیائوجی (جایگاه نیرومند) می گفتند و این لابد هیئتی از نام تیسفون (یعنی جایگاه محافظتی نیرومند) است، لذا نام عراق از همان کلمه هَراک (اراک) به معنی محل نگهبانی گرفته شده است. صورت توسفون این شهر را نیز که یاقوت حموی به نقل از حمزه اصفهانی آورده است می توان از توش پون یا توَ-سپه (سپس)-ون یعنی محل نگهبانی نیرومند گرفت: یعنی نام شهر تیسفون در ترکیب توش (تِویشی اوستایی، تاویسی هندی باستان) به معنی نیرومند بعلاوۀ پون (پاینده، پشتیبان) یا توَ-سپه (سپس)-ون یعنی محل محافظتی نیرومند متضمن مفهومی منطقی است. بر اساس اینکه چینی ها سرزمین عراق امروزی را تیائوجی (جایگاه نیرومند) می گفتند و این لابد هیئتی از نام تیسفون (یعنی جایگاه محافظتی نیرومند) است، لذا نام عراق از همان کلمه هَراک (اراک) به معنی محل نگهبانی گرفته شده است. معهذا به نظر میرسد واژه عِراق در اصل به معنی گیلانی آن خارج و بیرون از واژۀ ایر در سانسکریت به معنی دور شدن و کناره گیری کردن یا اِر فارسی میانه به معنی پایین بوده باشد. خود واژۀ عِراق به معنی آستانه و کنار ممکن است معرب از اِراگ از همین ریشه ایر/اِر بوده باشد. چون عِراق یا شکلی از اشکال آن در قاموس قرآن نیامده است. عِراق بدین معنی یادآور نام بابل (دروازه خدا، آستانه خدا) است. چون یاقوت حموی گفته است نام عِراق از یکی از اسامی بابل گرفته شده است.

شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۳

ریشۀ ایرانی واژۀ تپه

ریشۀ ایرانی واژۀ تپه در سانسکریت tha به معنی کوه و حامی آمده است و ava در اوستا و سانسکریت به معنی به سوی پایین است. بنابراین thaava/thava/thapa/tapa به معنی کوه کوچک میشود. کسروی معتقد است در آذربایجان نام کوه "تی" (صورتی از همان تهه سانسکریت) می بوده است و نامهای قافلانتی و اژدهاتی را گواه آن می داند و دکتر جواد هیئت میگوید در ترکی قبچاق و لهجه های آن مانند نوقای و قوموق به کوه تاو گفته میشود. براین پایه واژۀ تپه تنها با افزوده شدن پسوند تصغیر "ه" به تاو (تی-و، تهه-و) پدید آمده است. می دانیم دشت قبچاق در عهد باستان جولانگاه قبایل سکایی و سئوروماتی ایرانی زبان بوده است.

معنی محتمل نام روستای قرطاول مراغه

نام قرطاول را میشود با مقایسه با نام قرقاول (کرکَ-ئول= مرغ دراز دم یا کرک-وِل= مرغ وحشی/خروس وحشی) به معنی محل منسوب به غار یا محل دارای غارهای طویل گرفت: گرته garta در زبان مادی و سانسکریت به معنی غار بوده است و ئول (اورو) هم در پهلوی به معنی بلند یا علامت نسبت است. موقع برگشتن از کهلان به چیکان در روستای مجاور آن شُلَّوند در غار مسکونی سفید و زیبایی میهمان خانواده محترمی بودم.
ظاهرا نام ینگجه نیز در آن سمت به معنی به صورت یئون گِرِذَ به معنی محل غار است.

جمعه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۳

معنی نام روستای بیلگاوا (بلوک آباد) در شهرستان مراغه

بلقاو در زبان کُردی- زبانی که خویشاوندی نزدیکی با زبان پهلوی آذربایجان داشته است- به معنی باتلاق می باشد و آن طوری که من 40 سال پیش دیدم، خود روستای بیلگاوا در دره ای آبزاری و باتلاقی واقع شده است. . واژۀ بلقاو(بلقه-آو) (آبزار، باتلاق) با برکۀ آب (تالاب) و برغۀ آب (محل جمع شدن آب، سد آب) در زبان فارسی از یک ریشه به نظر می رسد.