یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۸

فتوحات حمزۀ حمزه نامه متعلق حمزة بن آذرک خارجی و جانشینانش برادران یعقوب و عمرو است

نظر به کشورگشایی های حمزة بن آذرک خارجی به درستی بن مایۀ کشورگشایی های امیر حمزۀ حمزه نامه را به او منسوب می دانند. خصوصاً اینکه عمرو عیار، دوست تمام دوران امیر حمزه در تاریخ به وضوح مطابق عمرو لیث صفاری برادر یعقوب لیث از عیاران سیستانی پیرو حمزة بن آذرک خارجی است. جالب است که خود عنوان لیث این برادران مترادف با حمزه به معنی شیر درنده است.
در حمزه نامه هارون الرشید، مخاصم بغدادی فریبکار حمزة بن آذرک خارجی را با انوشیروان تیسفون جایگزین نموده اند تا از نظر زمانی حماسۀ کشورگشایی حمزة بن آذرک و یعقوب صفاری به حمزة ابن عبدالمطلب منتقل گردد.
حَمزه پسر آذَرَک شاری معروف به حمزه بن عبدالله خارجی یکی از ایرانیانی است که علیه حکومت خلفای عباسی قیام کرد. قیام او در اواخر سدهٔ دوم هجری در سیستان آغاز شد. او از خوارج بود و نسب خود را به زو طهماسب می‌رسانید و یکی از یاران حضین خارجی بود که پس از مرگ خضین با کشتن یکی از کارگزاران عباسی، به مرتبه و شهرت والایی دست یافت و با جمع‌آوری گروهی از خوارج سیستان و حجاز در سال۱۷۹ قمری، علم شورش برافراشت. وی که از فرقه‌های عجارده بود، نبرد با قدرت حاکم ظالم و سلطان جابر و عاملین وی را واجب می‌دانست و به کشتن آن‌ها می‌پرداخت و حتی از کشتن کودکان آن‌ها نیز ابایی نداشت. به دنبال این ماجرا، عاملان خلیفه در صدد مبارزه با وی برآمدند. در سال ۱۸۲ قمری، سپاهی به فرماندهی علی بن عیسی بن ماهان عازم سرکوب حمزه شد ولی نبردی به شدت شکست خورد و تلفات سنگینی بر لشکرش وارد شد و خود نیز به خراسان گریخت و در نتیجه خوارج توانستند شهرهای بادغیس، پوشنگ، هرات و ترشیز را غارت کرده و بیهق را برای یک هفته صحنه تاخت‌وتاز خود قرار دهند. علی بن عیسی بن ماهان که توان مقابله با شورش حمزه نداشت، نامه‌ای برای هارون الرشید فرستاد تا وی را از عاجز بود عاملانش در سرکوب آگاه کند؛ بنابراین هارون متقاعد شد که درصدد سرکوب حمزه برآید پس هنگامی که در گرگان بود، نامه‌ای تطمیع‌کننده و تهدیدآمیز به حمزه نوشت و از وی خواست تا مطابق احکام قرآن و سنت پیامبر عمل کند و از کشتن عاملین و کارگزاران وی بپرهیزد. اما چون حمزه از کل بنیاد خلافت عباسی رو قبول نداشت و آن را ظالمانه و غاصبانه می‌دانست، در جوابیه ‌ای صلاحیت دینی و اخلاقی هارون را برای جانشینی پیامبر منکر شد و برای تحقیر وی، خود را عبدالله و امیرالمؤمنین معرفی کرد و حاضر به صلح نشد و با سپاهی سی هزار نفری به مقابله شتافت. به دنبال ارسال این نامه‌های بی‌نتیجه، هارون آماده جنگ با خوارج به رهبری حمزه آذرک در خراسان شد اما بیماری شدیدی وی را فراگرفت و بعد از مدتی از دنیا رفت. هنگامی که حمزه به نیشابور رسید شنید که هارون درگذشته‌است و به گماردن پنج هزار سپاهی در سرزمین‌های که تسخیر کرده بود بسنده کرده و خود به هند و سند لشکر کشید. حمزه در زمان فرمانروایی مامون به سال ۲۱۳ هجری درگذشت.

شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۸

معنی محتمل اقلید و خُنج و بوانات و ارسنجان

نظر به معنی سنسکریتی یعنی بسته و کلمه معرب اقلید (کلید) آن اشاره به حصار این شهر بوده است:
ابن بلخی در کتاب فارسنامه خود که بین سال‌های ۵۰۰ تا ۵۵۰ هجری قمری نگاشته‌است، در مورد اقلید می‌گوید: " اقلید، شهرکی کوچک است و حصاری دارد و جامع و منبر دارد و هوای آن سردسیر است و آب آن خوش است و روان و میوه و غله از هر نوع است ".
حمداله مستوفی در کتاب نزهت القلوب می‌نویسد: " اقلید شهری کوچک است و حصاری دارد و هوایش معتدل است و آب روان دارد و در او از همه نوع میوه است و غله. سورمق و ارجمان از توابع اقلید است ."
आकलित adj. Akalita fastened
نام شهرک خُنج فارس به صورت خوَنج در اوستایی به معنی محل درخشان است. نام قصبه خونج میانه که اکنون آقکند (روستای سفید) است، گواه آن است.
بوان-ات را میشود به معنی محل خوش و آب و هوا گرفت.
نام ارسنجان به صورت اَرِثَ-ن-گان به معنی محل سود و بهره است.

معنی نام شهرک اِوَز استان فارس

با توجه به واژۀ اَوِستائی اَاُذَ (آب بسیار) و واژۀ سنسکریتی اَوَته (مخزن، آب انبار) نام شهرک اِوَزِ دارای آب انبار استان فارس به معنی محل دارای آب انبار است:
अवत m. avata cistern

جمعه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۸

معنی محتمل سمنان و قومس و دامغان

با توجه به لفظ اوستایی سَیَمن (گسترده) و واژۀ سنسکریتی سیمَن نام سمنان (سِمَن) به معنی شهر بسیار بزرگ است که در نقشه های بطلمیوسی به صورت سمینا ذکر شده است:
सीमन् f. siman utmost limit of anything
نام شهر هکاتوم پلیس (صد دروازه) مطابق شهر ویران شدۀ کومس (دارای کویهای فراوان) است.
نام دامغان به معنی محل دامها یاد آور نام آمبرداکس نقشه های بطلمیوسی به معنی محل درون حصار و نردۀ دامها است:
अम्बर n. ambara circumference
दक्षा f. dakSA earth

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۸

ریشۀ واژۀ انگاشتن:

در فرهنگ لغات سنسکریت نائینی واژۀ اینگ از جمله به معانی نظر و اندیشه آمده است. لذا انگاشتن می تواند ترکیب اینگه و اشتن (استن) باشد، نظیر ساخته شدن گریستن از گریه. واژۀ انگ در خود پهلوی به صورت هنگ (فهم و دانایی) در واژه هنگار (انگار) به کار رفته است.

?What does the name Caucasus mean

Pliny aludes to a Scythian origin of the word Caucasus:
The Scythians themselves give the name of "Chorsari" to the Persians, and they call Mount Caucasus Graucasis, which means "white with snow."
छृन्त्ते verb chRntte { chRd } shine
सहिर m. sahira mountain
gairi: mountain
kas: shine
Kaofa: mountain
kas: shine

یکشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۸

اتیمولوژی واژۀ دست:

در فرهنگ واژه های اوستای احسان بهرامی ص 709 کلمۀ دست از مصدر دا (انجام دادن و ساختن و گرفتن و دادن) گرفته شده است. ترکیب اوستایی دا-اَست معنی واضح "عضو منسوب به انجام دادن" را می دهد.

جمعه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۸

معنی آمل و تمیشه

در شاهنامه جایی نام شهر آمل (جای گرانبها) به همراه تمیشه (بیشه تاریک) و کوس (محل موجود شریر، ببر) به کار رفته است:
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد/نشست اندران نامور بیشه کرد
کجا در جهان کوس خوانی همی/جز این نیز نامش ندانی همی
कुश adj. kuza wicked
अमूल्य adj. amUlya precious, excellent

معنی واژۀ کُلاه

واژۀ کُلاه (کلاف پهلوی) به صور گولا و گولاکَ در سنسکریت به معنی گرد و کروی می باشد:
गोल m. gola sphere, globe, circle
गोलक m. golaka sphere, ball or globe

چهارشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۸

احتمال هندوایرانی بودن واژۀ کلم (کرنب)

در فرهنگ آنندراج کلمۀ کلم (کرنب) بر گرفته از کرنب در زبان عربی به شمار رفته است، ولی نظر به شکل تو در توی کلم (کرنب) آن می تواند بر گرفته از واژۀ سنسکریتی کَرَمبه بوده باشد:
करम्ब adj. karamba inlaid
در این رابطه واژۀ فارسی کلاف (کلاو، کلاب) صورتی از واژۀ سنسکریتی کَلاپه (مجموعه، انبوهه) به نظر می رسد:
कलाप m. kalApa collection