چهارشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۴۰۰

مطابقت بلعم باعورا با ثریت/اوشنر اوستا

نامهای بلعم و باعورا منابع توراتی و قرآنی به ترتیب به معنی «پیر بین مردم و بلعنده» و «سوزان» هستند. متقابلاً نامهای اوستایی ثریت و اوشنر به ترتیب به معنی «سومی، پایانی و خورنده» و «مرد سوزان» ملقب به پوروجیرَ «بسیار دانا» و پوروجَرَ «بسیار پیر، زال» پدر گرشاسب/رستم هستند.
اسطورۀ مشابه آنها:
مطابق روایات اسلامی بر اساس برخی منابع زمانی که بلعم خواست برای نفرین حضرت موسی(ع) و قومش برود، الاغ او از حرکت باز ایستاد. بلعم او را کتک زد و این عمل، سه مرتبه تکرار شد. سپس حیوان به اذن الهی به سخن آمد و به بلعم گفت که ملائکه را می‌بیند که جلوی او را می‌گیرند. این داستان در تورات نیز آمده است.
متقابلاً به روایت کتاب پهلوی دینکرد تورانیان روان کاوُس را تباه کردند و او به ثریت (سومی) فرمان داد که گاو مرز یاب بین ایران و توران را بکشد. گاو به زبان آدمیان با او سخن گفتن آغاز کرد که اگر به این گناه مبادرت کنی دچار ملامت و سرزنش وجدان خواهی شد و....

خاستگاه ایرانی اسطورۀ ایوب

از آنجاییکه نام ایوب را ذوالکِفل (ثروتمند، صاحب دو بار زندگی) آورده اند و آن مطابق نام آستیاگ (ثروتمند) پسر کیاخسار (کیخسرو) است که به صبر و شکیبایی و به بازگشت کننده شهره بوده است، لذا منظور از خود نام ایوب (بازگشت کرده به سوی خدا)، کیاخسار (کیخسرو) است که ایرانیان معتقد بوده اند، از جاودانی ها است و به سوی خدا معراج نموده است و منظور از صاحب صبر و شکیبایی و صاحب دوبار زندگی، پسر وی آستیاگ (آخروره اوستا، کسی که خشمناک نمیشود)/ آژدهاک می باشد.
نام ناحیۀ اوز (محل مشاوره) که دیار ایوب به شمار آمده، یاد آور دژ همدان (محل گرد آمدن) آخرین پایتخت مادها (کیانیان) است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۴۰۰

مطابقت ملکۀ سبا (بلقیس) از شهر کیتار با بودامیترا ملكۀ کیداری

در منابع یونانی نام سلماناسار (شولمان-آشارو، یاری شده توسط ایزد صلح) از پادشاهان آشوری با نام ایرانی هرمامیتره (یاری شده توسط ایزد عهد و پیمان و صلح) جایگزین گردیده است. این یعنی میتره با شولمان (سلیمان) از خدایان آشوری مطابقت داده می‌شده است. و این نام ملکۀ سبا (سوه، سغد، سرزمین گیاهان سودمند) یعنی بلقیس (ملکۀ سرزمین پر گیاه) از شهر کیتار و سلیمان مربوط به او را با ملکه بودامیترا از سلسلۀ کیداری در سمت سغد و افغانستان پیوند می دهد.
تصاویر سکۀ بودامیثرا

دوشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۴۰۰

آیا منظور از بنای عظیم اِرم (بلندی) در قرآن همان کولوسئوم (بنای عظیم) در روم نیست؟

مطابقت کوه احقاف قرآن با کوهستان آلپ: نام کوهستان آلپ را در زبانهای اروپایی به معانی تپه، کوه بلند و کوه سفید گرفته اند. این معانی با نام کوه احقاف محل تپه ها و کوهها همخوانی دارد. چون نام قوم عاد یعنی مردم انجمنی دور دست سمت کوه احقاف مطابق نام و نشان ژرمن ها (مردم انجمنی) است. افزون بر اینکه نام پیامبر ملکوتی عاد یعنی هود (هوداً) نیز مطابق نام خدای بزرگ ژرمنها یعنی اودن (هودن) است.
مطابقت خود اِرم عاد با کولوسئوم و شهر روم از مطابقت قوم عاد با ژرمنها و رومی ها و نیز از مطابقت شداد و شدید اِرم با رِموس (روموس، شدید) و رومولوس نتیجه میگردد. چون در قاموس تورات نام روم به معنی شدید و قوی آمده است:
در قرآن به بنای ارم اشاره شده و در سوره الفجر آیه ۶ تا ۱۵ آمده‌است:
مگر ندانسته‌ای که پروردگارت با عاد چه کرد (۶) با عمارات ستون‌دار ارم (۷) که مانندش در شهرها ساخته نشده بود (۸) و با ثمود همانان که در دره تخته‌سنگها را می‌بریدند (۹) و با فرعون صاحب خرگاه‌ها [و بناهای بلند] (۱۰) همانان که در شهرها سر به طغیان برداشتند (۱۱) و در آنها بسیار تبهکاری کردند (۱۲) [تا آنکه] پروردگارت بر سر آنان تازیانه عذاب را فرونواخت (۱۳) زیرا پروردگار تو سخت در کمین است (۱۴) اما انسان هنگامی که پروردگارش وی را می‌آزماید و عزیزش می‌دارد و نعمت فراوان به او می‌دهد می‌گوید پروردگارم مرا گرامی داشته‌است (۱۵). مطابق روایات اسلامی شداد، پادشاه ستمگری بود که در زمان حضرت هود (علیه‌السلام) ، از روی غرور و تکبر شهری بسیار پر زرق و برق ساخت که به اصطلاح بهشت او باشد، اما قبل ازز اینکه به آن شهر برسند،‌ ناگاه صاعقه‌ای همراه با صدای کوبنده و بلندی از سوی آسمان به سوی آنها آمد و همه آنها را به سختی بر زمین کوبید، همه آنها متلاشی شده و به هلاکت رسیدند.
تفسیر سوره فجر بعضی در ذیل آیه ۶ تا ۸ سوره فجر ماجرای بهشت شدّاد و هلاکت او را قبل از دیدار آن بهشت نقل کرده‌اند. در این آیات چنین می‌خوانیم: «اَلَمْ تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ؛ [۱] آیا ندیدی پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ با آن شهر اِرَم و باعظمت عاد چه نمود؟ همان شهری که مانندش در شهرها آفریده نشده است.»
حضرت هود و شداد روایت شده: عاد که حضرت هود (علیه‌السلام) مأمور هدایت قوم عاد شد، دو پسر به نام «شدّاد» و «شدید» داشت، عاد از دنیا رفت، شدّاد و شدید با قلدری جمعی را به دور خود جمع کردند و به فتح شهرها پرداختند، و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط یافتند، در این میان، ‌شدید از دنیا رفت، و شدّاد تنها شاه بی‌رقیب کشور پهناور شد، غرور او را فرا گرفت، هود (علیه‌السلام) او را به خداپرستی دعوت کرد، و به او فرمود: «اگر به سوی خدا آیی، خداوند پاداش بهشت جاوید به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟ هود (علیه‌السلام) بخشی از اوصاف بهشت خدا را برای او توصیف نمود. شدّاد گفت اینکه چیزی نیست من خودم این گونه بهشت را خواهم ساخت، کبر و غرور او را از پیروی هود (علیه‌السلام) باز داشت.
بهشت شداد او تصمیم گرفت از روی غرور، بهشتی بسازد تا با خدای بزرگ جهان عرض اندام کند، شهر اِرَم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشکرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر یک از آن قهرمانان هزار نفر کارگر را سرپرستی می‌کردند و آنها را به کار مجبور می‌ساختند، شدّاد برای پادشاهان جهان نامه نوشت که هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، ‌و آنها آنچه داشتند فرستادند، آن قهرمانان مدت طولانی به بهشت سازی مشغول شدند، تا این که از ساختن آن فارغ گشتند، و در اطراف آن بهشت مصنوعی، حصار (قلعه و دژ) محکمی ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شکوه بنا نهادند، سپس به شدّاد گزارش دادند که با وزیران و لشکرش برای افتتاح شهر بهشت وارد گردد.
شدّاد با همراهان، با زرق و برق بسیار عریض و طویلی به سوی آن شهر (که در جزیره العرب، بین یمن و حجاز قرار داشت) حرکت کردند، هنوز یک شبانه روز وقت می‌خواست که به آن شهر برسند،‌ ناگاه صاعقه‌ای همراه با صدای کوبنده و بلندی از سوی آسمان به سوی آنها آمد و همه آنها را به سختی بر زمین کوبید، همه آنها متلاشی شده و به هلاکت رسیدند.[۲] سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «ماجرای شداد».
اسطورۀ رموس و رومولوس:
رومولوس و رِموس (به لاتین: Romulus - Remus) برپایهٔ اسطوره‌های رومی دو برادر بنیادگذار شهر رم بودند.
پدربزرگ این دو کودک نومیتر برادر آمولیوس و پادشاه آلبا لونگا بود. نومیتر دختری به نام رئا سیلویا و پسری به نام لائوس داشت. این دو برادر از نسل آئیناس قهرمان تروا بودند. آمولیوس برادرش نومیتر و فرزند پسر او، لائوس را می‌کشد و رئا سیلویا را ناچار می‌کند که راه رهبانیت را بپذیرد تا بدین سان همسری نگزیند و فرزندی که شایستهٔ پادشاهی باشد از او زاده نشود. ولی مارس خدای جنگ شیفتهٔ رئا سیلویا شد و با او گرد آمد. رئا باردار شده و عمویش آمولیوس از این موضوع آگاه می‌شود و رئا سیلویا را به زندان می افکند تا زمان زایمانش فرا رسد. او دو پسر دوقلو می زاید به نام‌ها ی رموس و رومولیوس. آمولیوس خشمگین شده، رئا را زنده به گور کرده و دو پسر خردسال دوقلویش -رمولوس و رموس- را به رود تیبر می سپارد. دو برادر از خیزاب خروشان رهایی می‌یابند و به کرانهٔ رود می‌رسند. ماده گرگی (گرگ کاپیتول) بدان‌ها شیر می‌دهد. این دو بزرگ می‌شوند و آمولیوس را نابود می‌کنند. سپس برفراز تپهٔ پالاسیوم شهر رم را پی می‌نهند و رمولوس نخستین شاه رم می‌گردد.
رومولوس پس از چندی برادرش را به دلیل گذر از قانون می‌کشد و خود نیز در توفانی سخت در می‌گذرد.
روایتی ساده‌تر فئودور پتروویچ کوروفکین، در کتاب «تاریخ روم باستان» روایت سرراست تر و ساده‌تری از «افسانهٔ پیدایش شهر روم» که همان افسانه «رومولو و رما» می‌باشد، دارد:
زمانی دراز بعد از پیدایش شهر روم[=رُم]، افسانه‌ای به وجود آمد مبنی بر اینکه این شهر چگونه و بوسیلهٔ چه کسی ساخته شده‌است. بر طبق این افسانه، سزار یکی از شهرهای لاتینی دستور داد فرزندان خواهرزاده اش، یعنی رومولو و رِما را به رودخانهٔ تیبر افکنند. زیرا از این می‌ترسید که این دو چون بزرگ شوند، وی را از تخت به زیر آورند. کودکان در نقطهٔ کم آبی از رودخانه فروافتادند و ماده گرگی آن‌ها را نجات داد. گرگ با شیر خود ایشان را سیر می‌کرد تا زنده بمانند. سپس چوپانی آن دو کودک را یافت و به خانه بُرد و بزرگشان نمود.
برادران که بزرگ شدند، به جان یکدیگر افتادند. رومولو، رما را کشت و سپس شهر روم را در همانجایی که چوپان ایشان را یافته بود، بنا کرد. سپس آن را به یاد برادر مقتولش (رِما یا همان رموس)، روم نامید و خود سزار این شهر شد.

یکشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۴۰۰

مطابقت کوه احقاف قرآن با کوهستان آلپ

نام کوهستان آلپ را در زبانهای اروپایی به معانی تپه، کوه بلند و کوه سفید گرفته اند. این معانی با نام کوه احقاف محل تپه ها و کوهها همخوانی دارد. چون نام قوم عاد یعنی مردم انجمنی دور دست مطابق نام و نشان ژرمن ها (مردم انجمنی) است. افزون بر اینکه نام پیامبر ملکوتی عاد یعنی هود (هوداً) نیز مطابق نام خدای بزرگ ژرمنها یعنی اودن (هودن) است.

مطابقت برخی از دیوان اوستا با خدایان بابلی

سئورُوَ (کیهان، آنو)، ناونگ هئیثیه (جوان خندان، مردوک)، زئیریچ (سبزی، تموز)، تئوروی (پیروزمند، نینورتا)، ایندره (ایزد رعد، اداد).

شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۴۰۰

رد پای هانبی و پسرانش پازوزو و خومبابا در اساطیر ایرانی

به نظر می رسد از دیوان اوستایی اکَ تَشه (شرّ آفرین) و استوویذتو (دیو توفان و باد بد) و اَپئوش (سمبل گرما و خشکی) همان هانبی (دیو شرارت) و پسرانش پازوزو (دانای احضار توفان) و خومبابا (دارای درخشندگی، دیو سفید) منظور بوده اند.
अपुष m. apusha fire
در نبرد اپئوش و تیشتر منظور از هیئت جوان پانزده سالۀ تیشتر (دارای قدرت خلاقیت)، گیلگامش (پیرمرد هنوز جوان است) و مراد از هیئت گاونر/اسب وی انکیدو (آفریدۀ انکی خدای زمین و خرد) است.
त्वाष्ट्र n. tvAshTra creative power

جمعه، اردیبهشت ۲۴، ۱۴۰۰

ریشۀ واژۀ زند به معانی گزارش، تفسیر، سرود

घण्टति {घण्ट्} verb 10 ghaNTati {ghaNT} speak or to shine
गान n. gAna song
چون واژۀ غناء به معنی آواز خوانی در قرآن نیامده است، آن می تواند معرّب از گانه (آواز) در سنسکریت و از ریشۀ اوستایی گا (سرودن) /گئی سنسکریت (آواز خواندن) باشد. गाति {गै} verb 2 gAti {gai} sing
واژۀ اوستایی مشابه، زنتو (جناتۀ سنسکریت) است که به معنی هوش و آگاهی و خرد است و با واژۀ زند به معانی فوق مشتبه میشود. به نظر می رسد زندک و زندیک را در این رابطه به معنی بد تفسیر کننده می گرفته اند.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۴۰۰

اتیمولوژی درخت

درو (دائورو اوستایی) به معنی دار (درخت) و خود درخت به معنی دار (درخت) بر افراشته است:
द्रु m. dru tree
अक्त adj. akta driven
مطابق لغت نامۀ دهخدا: آخته. [ت َ/ت ِ] (ن مف) اَخْته. آهخته. آهیخته. کشیده. برکشیده. آهنجیده. لنجیده. مسلول. مشهر. بیرون کرده. برآورده. بیرون کشیده. مستخرج. || درازکرده. ممدود. ممدوده. مبسوط. || برافراشته. مرفوع. بلندکرده. برفراشته. || بردوخته به (چشم). || کنده. برکنده (جامه). || کشیده (صف و رده). || پیوسته. متصل. || نواخته. بساز و بسامان کرده. و رجوع به آختن شود.

اتیمولوژی تخته و تخت

तायते {ताय्} verb 1 tAyate {tAy} proceed in a continuous stream or line.
खात n. khAta Ditch, खाति f. khAti digging