چهارشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۴۰۴

معنی نام روستای کَسکَن سبزوار

نظر به واژهٔ پهلوی کَهَس (قنات) و وجود دو قنات قدیمی در روستای کَسکَن نام این روستا در اساس کَهَس-کان بوده است یعنی محل قنات. نام روستاهای غیاث آباد نام ایران هم که جملگی دارای قنات بوده اند، در اساس کَهَس آباد بوده است.
معنی نام شهرک اونگوت اردبیل و ترکیه نام این شهرها به ترکی ترکیه به معنی دارای شهرت خوب (اون-کوت، نیکنام) است. آن همچنین نام قبیله ای از ترکان قدیم بوده است.

یکشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۴۰۴

he Scythian name Abaris means splendor seer

ābhā (आभा).—f S Light, lustre, splendor
ऋषि m. rishi seer
ऋषि m. rishi sage
Abaris:
Scythian high priest of Apollo and a renowned magician. He chanted the praises of Apollo, his master, so flatteringly that the god gave him a golden arrow on which he could ride through the air like a bird. Therefore, the Greeks called him the Aerobate. Pythagoras, his pupil, stole this arrow from him and thus accomplished many wonderful feats. Abaris foretold the future, pacified storms, banished disease, and lived without eating or drinking. With the bones of Pelops, he made a statue of Minerva, which he sold to the Trojans as a talisman descended from heaven. This was the famous Palladium, which protected and rendered impregnable the town wherein it was lodged.

Bibelns Rebecka är massageternas Tomyris

Rebecka (hon som binder ihop) kan syfta på massageterna (Alaner) som avände ringbrynja och var matriarcher, eftersom det låter att Jakob är synonym med skyternas Partatuva (brottare) och Esau (hårig) är synonym med kimmerernas Tugdamme (stark som tjur) som konkurerade med varandra i Mindre Asien. Massageterna och kimmererna var också från skytiska stammar. Roxolaner (lysande alaner, massageter) som kom till Kroatien blev kroaternas (slipsfolkets) förfäder.
Rebecka är en översättning av massageternas (alanernas) mytologiska och historiska drottning Tomyris:
Rebecca: “to tie firmly”
Tumyris: tu: strong- mreža: chain
आलान n. AlAna tying
आलान n. AlAna tie
आलान n. AlAna rope that ties him
आलान n. AlAna rope or string
आलान n. AlAna fetter
आलान n. AlAna binding
Isak (ish-hayak, häst ägare) och Abram (den upphöjda fadern): De motsvarar skyternas Ishpakai (häst ägare) och Targitai (den upphöjda fadern).

ریشهٔ هندوایرانی واژهٔ صبح

शोभा f. shobhA lustre
शोभा f. shobhA light
از این ریشه است واژهٔ سپی (سپیه) اوستایی که به معنی سفید و نورانی و سپیده دم بودن است.
صبح و سحر در عبری به صورت شوئه چر shoachar و در اکدی به صورتهای زیر آمده اند:
ṣippar(r)ātu (1) : [Time] early morning ;
ša šērāti, šērtu, šēru B : [Time] morning

ملکهٔ سبا و رِبِکا در تورات همان سمیرامیس آشوریان و تومیریس ماساگتها هستند

(The Queen of Sheba and Rebekah in the Torah are the same as Semiramis of the Assyrians and Tomyris of the Massagetae).
یکی بودن ملکهٔ سبا (تغییر شکل دهنده، بلقیس) با سمیرامیس (سمورمت):
Seba refers to: “that turns”
نام سمیرامیس (سمورمت) را به معنی رعد آسمان آورده اند ولی او در تواریخ اساطیری همچنین متصف به تغییر شکل دهنده (سبا) است:
Sammu-ramat, thought to mean “Thunder of heaven”
مطابق تواریخ اساطیری در نوشته‌های دیودوروس سیکولوس در هنگام فتح آسیا، نینوس با اصابت یک تیر به شدت زخمی می‌شود و سمیرامیس تغییر لباس می‌دهد و خود را به شکل پسرش در می‌آورد و فرماندهی سپاه نینوس را به عهده می‌گیرد. پس از مرگ نینوس، او به عنوان ملکه بر تخت می‌نشیند و مناطق بیشتری از آسیا را فتح می‌کند.
چنانکه نام نینوس در رابطه سمیرامیس نشانگر نینوا است، نام سلیمان هم در رابطه سبا نشانگر اورشلیم است که جايگزين نینوس و سمیرامیس شده اند.
نام بلقیس ملکهُ سبا هم که در رابطه با شهر بالهیکس (بلخ، نورانی) آورده شده است در رابطه با ایزد رعد پرستی (اداد پرستی) سمورامت و همچنین در رابطه با نام شوهر او شمشی اداد (خورشید من اداد خدای رعد) است.
در یونان باستان، سمیرامیس یا شامیران به عنوان یکی از ملکه‌های افسانه‌ای آشور شناخته می‌شود و بنا به برخی روایات کسی است که باغ‌های معلق بابل برای او ساخته شد. افسانه‌های زیادی در مورد شخصیت شجاع وی نقل شده و تلاش‌های گوناگونی صورت گرفته تا او را به عنوان یکی از شخصیت‌های تاریخی شناسایی کنند. برخی سمیرامیس را همان «شامورامات» یا «شمور-آمات» یا «شمو-رامات»، همسر شمشی-اداد پنجم، پادشاه آشور در فاصله سال‌های ۸۲۴ تا ۸۱۱ پیش از میلاد مسیح می‌دانند. افسانه‌هایی که از سوی دیودور سیسیلی و ژوستین و دیگران روایت شده‌اند، تصویری از زندگی او و رابطه‌اش با نینوس به دست می‌دهند.
در تاریخ ارمنستان موسی خورنی ملکه شامیرام هم به جای سمیرامیس آشوری ها و هم به جای ملکه تومیریس ماساگتها (ربکای تورات) قاتل کوروش (آرای، ایرج فریدون) است. همان کوروش که در مقام فریدون پدر سلم (سئوروماتها)، تور (سکاها) و ایرج (ایرانیان) به شمار رفته است. نام ایرج فریدون (کوروش) هم در ترکیب اصافهٔ بنوت هم در مقام پسر و هم در پدر قرار گرفته است. گاهی کوروش مرد صلح (سلیمان) خوانده شده است. بی جهت نیست که دخمهٔ او مزار سلیمان (به تصحیف مادر سلیمان) نام گرفته است.
ربکای تورات همان تومیریس ملکهُ ماساگتها (ماهیخواران) است.
مسلّم به نظر می رسد نام ربکا (او که گره میزند) اشاره به ماساگتها (آلان ها، سئوروماتها) باشد که جوشن می پوشیدند و مادرسالار بودند، زیرا به نظر می آید که پسران اساطیری او، یعقوب مترادف با پارتاتووا (کشتی گیر) سکاها و عیسو (پُر مو) مترادف با توگدامه (قوی مانند گاو نر) کیمریان است که در آسیای صغیر با یکدیگر رقابت می کردند. ماساگتها و کیمریان نیز از قبایل سکایی بودند. روکسولان ها (آلان های درخشان، ماساژت ها) که به کرواسی آمدند اجداد کروات ها (مردم دارندهُ کراوات) شدند.
ربکا ترجمه‌ای از ملکه اسطوره‌ای و تاریخی تومیریس ماساژت‌ها (آلان‌ها) است:
Rebecca: “to tie firmly”
Tumyris: tu: strong- mreža: chain
आलान n. AlAna tying
आलान n. AlAna tie
आलान n. AlAna rope that ties him
आलान n. AlAna rope or string
आलान n. AlAna fetter
आलान n. AlAna binding
در مورد اسحاق (ایش-هیاک، صاحب اسبان) و ابرام (پدر عالی) تورات در این باب گفتنی است که آنها با ایشپاکای (صاحب اسبان) و تارگیتای سکایی (پدر عآِلی) مطابقت دارند.

جمعه، اردیبهشت ۲۶، ۱۴۰۴

معنی عیسی

عیسی به معنی کسی است که خدا نجات می دهد (کسی که خدا نجات داده است) چون یشوعا به زبان عبری یعنی: «خدا نجات می دهد».
طبق اسطورهٔ انجیلها عیسی در کودکی از سوی فرشتهٔ خدا با راهنمایی فرار به مصر از دستور قتل نوزادان توسط هیرود کبیر نجات داده شد. واقعهٔ تاریخی یاد آور آن قیام دو معلم یهودا فرزند زیپورایی و ماتثیاس فرزند مارقالوث با شاگردان نوجوان شان می باشد که عقاب طلایی سمبل امپراطوری روم را از بالای درب معبد اورشلیم پایین افکنده و خُرد کرده بودند. هیرود کبیر که در بستر بیماری بود غضبناک شده و دستور اعدام آن دو معلم و شاگردانشان را داد. یهودا و شاگردانش مانند عیسی مسیح از معرکه جان سالم بدر بردند ولی ماتثیاس فرزند مارقالوث و شاگردانش مانند یحیی معمدان اعدام شدند.
طبق انجیلها عیسی مسیح و یحیی معمدان هم هر دو معلم بودند.

بررسی نامهای دختران اساطیری شمالی در تاریخ هرودوت و تورات

A Study of the Names of Northern Mythological Girls in Herodotus' History and the Torah
کتاب روت (روث) تورات بر اساس شرح هرودوت از آمدن دختران هیپربوره ای (اسکاندیناویایی)- موآبی (به معنی سکایی منسوب به جزیره) به یونان نوشته شده است.
به عبارت ساده، در این دو منبع به این دختران اساطیری و تاریخی نام قبایل بزرگ نوردیک داده شده است.
به گفتهٔ هرودوت، هدایای هیپربوره ایها در بسته بندی درون کاه به سکاها می‌رسید و از قبیله‌ای به قبیله دیگر منتقل می‌شد تا اینکه به دودونا می‌رسید و از آنها به سایر اقوام یونانی منتقل میشد تا اینکه به معبد آپولو در دلوس می‌رسید. گفته شده که آنها از این روش استفاده می‌کردند زیرا اولین بار هدایا توسط دو دوشیزه، هیپروخه و لائودیسه، با همراهی پنج مرد آورده شد، اما هیچ یک از آنها برنگشتند. برای جلوگیری از این امر، هیپربوره ایها شروع به آوردن هدایا به مرزهای خود کردند و از همسایگان خود خواستند که آنها را به کشور بعدی تحویل دهند و به همین ترتیب تا رسیدن به دلوس ادامه می دادند.
هرودوت همچنین شرح می‌دهد که دو دوشیزه باکره دیگر، آرگه و اوپیس، قبلاً از هیپربوریا به دلوس آمده بودند، به عنوان ادای احترام به الهه ایلیتیا برای سهولت فرزندآوری، به همراه خود خدایان. دوشیزگان در دلوس مورد احترام قرار می‌گرفتند، جایی که زنان از آنها هدایا جمع‌آوری می‌کردند و برایشان سرود می‌خواندند.
روت و نعومی در کتاب روت تورات:
در کتاب مقدس کتابی هست به نام رُوت.‏ این کتاب داستانی است دربارهٔ خانواده‌ای که در زمانی که اسرائیل زیر فرمان داوران بود،‏ زندگی می‌کردند.‏ رُوت زن جوانی از سرزمین مُوآب است؛‏ او متعلق به اسرائیل و قوم خدا نیست.‏ اما وقتی رُوت دربارهٔ یَهُوَه خدای حقیقی مطلع می‌شود،‏ او را بسیار دوست می‌دارد.‏ نَعُومی زنی پیر است که به رُوت کمک می‌کند تا دربارهٔ یَهُوَه آگاهی بدست آورد.‏
نَعُومی زنی اسرائیلی است.‏ او و شوهر و دو پسرش موقعی که در اسرائیل قحطی وجود داشت،‏ به سرزمین مُوآب نقل مکان کردند.‏ سپس روزی شوهر نَعُومی درگذشت.‏ بعداً پسران نَعُومی با رُوت و عُرفَه،‏ دو دختر مُوآبی ازدواج کردند.‏ اما تقریباً ۱۰ سال بعد،‏ دو پسر نَعُومی هم مُردند.‏ چقدر نَعُومی و دو دختر غمگین بودند!‏ نَعُومی حالا می‌بایست چه بکند؟‏ یک روز نَعُومی تصمیم می‌گیرد به سفری طولانی برود و نزد قوم خود برگردد.‏ رُوت و عُرفَه می‌خواهند پیش او بمانند،‏ بنابراین همراه او می‌روند.‏ اما بعد از اینکه کمی در جاده حرکت می‌کنند،‏ نَعُومی برگشته و به دختران می‌گوید.‏ ‹به خانه‌تان برگردید و نزد مادرهایتان بمانید.‏›‏
نَعُومی دختران را به عنوان خداحافظی می‌بوسد.‏ و آنها شروع به گریه کردن می‌کنند،‏ زیرا نَعُومی را خیلی دوست دارند.‏ آنها می‌گویند:‏ ‹خیر،‏ ما همراه تو نزد قومت خواهیم آمد.‏› اما نَعُومی جواب می‌دهد:‏ ‹دختران من،‏ شما باید برگردید.‏ بهتر است در خانهٔ خود بمانید.‏› بنابراین عُرفَه به سوی خانه‌اش راه می‌افتد.‏ اما رُوت نمی‌رود.‏
نَعُومی رو به وی می‌کند و می‌گوید:‏ ‹عُرفَه دارد می‌رود.‏ تو هم با او به خانه برو.‏› ولی رُوت جواب می‌دهد:‏ ‹سعی نکن مرا وادار کنی که ترا ترک کنم!‏ اجازه بده همراهت بیایم.‏ هر جایی که بروی من هم خواهم آمد،‏ و هر جایی که زندگی کنی من هم زندگی خواهم کرد.‏ قوم تو،‏ قوم من خواهد بود،‏ و خدای تو خدای من.‏ جایی که تو بمیری من هم خواهم مُرد و در آنجا دفن خواهم شد.‏› وقتی رُوت این را می‌گوید،‏ نَعُومی دیگر سعی نمی‌کند که او را مجبور کند تا به خانه برگردد.‏
سرانجام این دو زن به اسرائیل می‌رسند.‏ آنها در اینجا ساکن می‌شوند.‏ رُوت فوراً مشغول کار در کشتزار می‌شود،‏ زیرا وقت جمع‌آوری جو است.‏ مردی به نام بُوعَز به او اجازه می‌دهد در کشتزارهایش جو جمع‌آوری کند.‏ آیا می‌دانی مادر بُوعَز که بود؟‏ او راحاب از شهر اَریحا بود.‏
روزی بُوعَز به رُوت می‌گوید:‏ ‹همه چیز را دربارهٔ تو و اینکه چقدر با نَعُومی مهربان بوده‌ای شنیده‌ام.‏ می‌دانم که چطور پدر و مادرت و مملکت خود را ترک کردی و چگونه برای زندگی بین مردمی آمدی که قبلاً آنها را نمی‌شناختی.‏ یَهُوَه عمل ترا پاداش دهد!‏›‏
رُوت جواب می‌دهد:‏ ‹شما با من خیلی مهربان هستید،‏ آقا.‏ از لحن دلنشینتان دلم شاد شد.‏› بُوعَز رُوت را خیلی دوست دارد،‏ و طولی نمی‌کشد که با هم ازدواج می‌کنند.‏ چقدر این موضوع نَعُومی را خوشحال می‌سازد!‏ اما وقتی که اولین پسر رُوت و بُوعَز به نام عُوبید به دنیا می‌آید،‏ نَعُومی حتی شادتر می‌شود.‏ بعدها عُوبید پدر بزرگ داوود می‌شود.
جالب است که نام اقوام و مناطق بزرگ کهن اسکاندیناوی تحت اسامی این دختران هیپربوره ای - موآبی (به معنی سکایی جزیره) مستتر است:
هیپروخه (شمال دوردست، عرفهٔ تورات): نروژ (سرزمین دوردست شمالی) و نروژیها.
لائودیکه (اهل سرزمین گود): دانمارک (سرزمین گود) و دانمارکی ها.
آرگه (زیبا، نعومی تورات): فنلاند (سرزمین زیبا، سرزمین تالابی) و فنلاندیها.
اوپیس (اهل سرزمین خویشاوندان، روث تورات): سوئد (سرزمین خویشاوندان) و سوئدیها.
عوبید تورات (خادم خدا) به جای نام الهه ایلیثیا به معنی الههٔ خادم مردم است.

En studie av namnen på nordliga mytologiska flickor i Herodotos historia och Torah

Ruth/Ruts bok i Torah är baserad på Herodotos berättelse om ankomsten av flickorna från Hyperborea (skandinavien)-Moab (som betyder ö på skytiska) till Grekland. Helt enkelt har man givit de nordiska stora stammarnas namn på de här mytologiska och historika flickorna: Enligt Herodotos kom offergåvor från hyperboréerna till Skytien packade med halm, och de skickades från stam till stam tills de anlände till Dodona och från dem till andra grekiska folk tills de kom till Apollos tempel på Delos. Han sa att de använde denna metod eftersom gåvorna första gången fördes av två jungfrur, Hyperoche och Laodice, med en eskort på fem män, men ingen av dem återvände. För att förhindra detta började hyperboréerna föra gåvorna till sina gränser och be sina grannar att leverera dem till nästa land och så vidare tills de anlände till Delos.
Herodotos beskriver också att två andra jungfrur, Arge och Opis, hade kommit från Hyperborea till Delos tidigare, som en hyllning till gudinnan Ilithyia för att underlätta barnafödandet, tillsammans med gudarna själva. Jungfrurna fick utmärkelser på Delos, där kvinnorna samlade in gåvor från dem och sjöng hymner för dem.
Rut och Noomi enligt bibeln:
Noomi hade bestämt sig för att återvända till sitt hemland Juda efter att ha flyttat till Moab och forlorat allt där, däribland sin man och sina två söner. Det måste ha varit hjärtskärande för henne att inleda resan tillbaka till hemlandet utan sällskap av dem som hon hade flyttat därifrån med. Hon hade emellertid sina två unga svärdöttrar, Orpa och Rut. På den tiden var de forfarande en del av hennes hushåll, trots att deras män hade dött.
Under resans gång måste Noomi ha börjat inse vad de två flickorna offrade genom att resa från det formodligen enda hemmet som de någonsin hade haft. Hon uppmanade dem till att vända tillbaka till sina barndomshem. Först vägrade flickorna, men efter ett tag övertalades Orpa av Noomis ihärdighet, kysste henne farväl och vände tillbaka. Ruts bok berättar vidare att Rut inte kunde övertalas. Hennes pliktkänsla mot sin svärmor var för stark. "[...] Herren må straffa mig både nu och senare om något annat än döden skulle skilja mig från dig," sa hon till Noomi.
De två änkorna kan inte ha haft det lätt på den tiden, och de upplevde förmodligen hunger och fattigdom när de kom till Juda. De hade emellertid en rik släkting vid namn Boas, så Rut drog till hans åkrar där skörden var i full gång för att samla in sädrester. Boas la märke till henne, och han hade redan hört om hennes hängivelse och omsorg för Noomi. Han tok henne under sina vingar, lät henne samla ax, och gav henne mat att äta. Efter en tid gifte sig Boas med henne.
Gud välsignade henne enormt på grund av hennes pliktkänsla och kärlek till Noomi, och för hennes vägran att vända sig bort från den väg hon visste hon var menad att vandra. Hon och Noomi gick från att vara fattiga änkor till att få ett tryggt liv. Hon blev också gammelfarmor til kung David, och på så sätt även en förfader till självaste Jesus Kristus.
Matchning av betydelsen av liknande namn i de här två myterna:
Arge (shining one): a Fine (Finnish, wetland).
Opis (hop-is): a Swedish (friend).
उपाय m. upAya joining in or accompanying.
Hyperoche: The word is derived from the Greek verb ὑπερέχω (hyperéchō), which means "to hold above" or "to excel": a person from Hyperborea (norr-avigen).
Laodice (lao-dike): a person from Denmark.
Dacia (Denmark) [de], a medieval Latin name for Denmark or the Nordic region in general.
Den (lowland, shelter= dike) :
den(n.1): Old English denn "wild animal's lair, hollow place in the earth used by an animal for concealment, shelter, and security," from Proto-Germanic *danjan (source also of Middle Low German denne "lowland, wooded vale, den."
In that case, above Denmark has been Northland and above it has been mentioned Hyperborea (the northernmost land, Norr-avigen). Ilithyia: the readycomer" or "she who comes to help".
Obadiah (/oʊbəˈdaɪ.ə/; Hebrew: עֹבַדְיָה – ʿŌḇaḏyā or עֹבַדְיָהוּ‎ – ʿŌḇaḏyāhū; "servant/slave of Yah").
Naomi's name means "pleasantness" or "delightful": a Finnish.
Orpah (neck, skull): Norwegian, Hyperborean.

A Study of the Names of Northern Mythological Girls in Herodotus' History and the Torah

The Book of Rut/Ruth in the Torah is based on Herodotus's account of the arrival of the girls from Hyperborea (Scandinavia)-Moab (which means island in Scythian) to Greece. Quite simply, the names of the great Nordic tribes have been given to these mythological and historical girls:
According to Herodotus, offerings from the Hyperboreans came to Scythia packed with straw, and they were passed from tribe to tribe until they arrived at Dodona and from them to other Greek peoples until they to came to Apollo's temple on Delos. He said they used this method because the first time the gifts were brought by two maidens, Hyperoche and Laodice, with an escort of five men, but none of them returned. To prevent this, the Hyperboreans began to bring the gifts to their borders and ask their neighbours to deliver them to the next country and so on until they arrived to Delos.
Herodotus also details that two other virgin maidens, Arge and Opis, had come from Hyperborea to Delos before, as a tribute to the goddess Ilithyia for ease of child-bearing, accompanied by the gods themselves. The maidens received honours in Delos, where the women collected gifts from them and sang hymns to them.
Ruth and Naomi according to the Bible:
Naomi had decided to return to her homeland of Judah after moving to Moab and losing everything there, including her husband and two sons. It must have been heartbreaking for her to begin the journey back to her homeland without the company of those she had moved with. However, she had her two young daughters-in-law, Orpah and Ruth. At that time, they were still part of her household, even though their husbands had died.
During the journey, Naomi must have begun to realize what the two girls were sacrificing by leaving what was probably the only home they had ever had. She urged them to return to their childhood homes. At first, the girls refused, but after a while, Orpah was persuaded by Naomi’s persistence, kissed her goodbye, and returned. The book of Ruth further relates that Ruth could not be persuaded. Her sense of duty to her mother-in-law was too strong. “[...] May the Lord punish me both now and hereafter if anything but death should part me from you,” she told Naomi.
The two widows could not have had it easy at that time, and they probably experienced famine and poverty when they arrived in Judah. ​​However, they had a wealthy relative named Boaz, so Ruth went to his fields where the harvest was in full swing to gather grain. Boaz noticed her, and he had already heard of her devotion and care for Naomi. He took her under his wing, had her glean, and gave her food to eat. After a while, Boaz married her.
God blessed her immensely because of her sense of duty and love for Naomi, and for her refusal to turn aside from the path she knew she was meant to walk. She and Naomi went from being poor widows to having a secure life. She also became the great-grandmother of King David, and thus an ancestor of Jesus Christ himself.
Matching the meaning of similar names in here the two myths:
Arge (shining one): a Fine (Finnish, wetland)
Opis (hop-is): a Swedish (friend).
उपाय m. upAya joining in or accompanying.
Hyperoche: The word is derived from the Greek verb ὑπερέχω (hyperéchō), which means "to hold above" or "to excel": a person from Hyperborea (norr-avigen).
Laodice (lao-dike): a person from Denmark.
Dacia (Denmark) [de], a medieval Latin name for Denmark or the Nordic region in general.
Den (lowland, shelter= dike) :
den(n.1): Old English denn "wild animal's lair, hollow place in the earth used by an animal for concealment, shelter, and security," from Proto-Germanic *danjan (source also of Middle Low German denne "lowland, wooded vale, den."
In that case, above Denmark has been Northland and above it has been mentioned Hyperborea (the northernmost land, Norr-avigen). Ilithyia: the readycomer" or "she who comes to help".
Obadiah (/oʊbəˈdaɪ.ə/; Hebrew: עֹבַדְיָה – ʿŌḇaḏyā or עֹבַדְיָהוּ‎ – ʿŌḇaḏyāhū; "servant/slave of Yah").
Naomi's name means "pleasantness" or "delightful": a Finnish.
Orpah (neck, skull): Norwegian, Hyperborean.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۴۰۴

پاشری و سیماشکی مناطق اصفهان و سمیروم به نظر می رسند

(Pashri and Simashki seem to be Isfahan and Semirom regions)
نامهای اصفهان (اسپدانا) و زاینده رود مترادف هستند:
स्फायते{स्फाय्} verb sphAyate[sphAy] increase
धेना f. dhenA (dana) river
نامهای پارتوکّی (ناحیهٔ کنار چشمه زار نیرومند) و پاشری (محل کنار آب) در کتیبه های آشوری متعلق به ناحیهٔ پارتاکانا (اصفهان) به نظر می رسند:
पाय n. pAya water
श्राय m. shrAya abode
نظر به این که گفته شده در سال ۶٨٩ پیش از میلاد دولت سرزمین پاشری به همراه دولتهای پارس و انشان (عیلام) و بابل علیه آشور قیام کرده بودند، سرزمین پاشری منطقهٔ بزرگی در شمال شرقی عیلام یعنی اصفهان کنونی بوده است.
چنانکه اشاره شد نام پارتاکانا (پرَ-ایتَ-کانا، دارای آبزارهای افزون شونده کناری) معادل محل زاینده رود و گابه (جایگاه-آب) و پاشری (محل کنار آب، پارتاکانه) است، چون نام اسپدانا (اصفهان) نیز به لغت سنسکریت به همین معنی است.
نام رودهای دانوب (دونائو، رود شتابنده) و دون (تانائیس= تنومند) هم در این رابطه هستند:
धेनी f. dheni (dAnu, don) river
आवयति{आवे} verb Avayati[Ave] rush down upon
سمیروم جایگاه سیماش باستانی در سمت اصفهان:
منابع مکتوب آشوری که به ثبت لشکرکشی سال ٧١٣ پ.م. سارگون دوم به غرب ایران پرداخته اند، از جای­نام «سیماش» (دژ ولایت عیلامی سیماشکی) نام می­برند که در شرق سرزمین الیپی (کرمانشاهان و لرستان و حوالی آنها) و در مجاورت مادهای دوردست شرق (اصفهان) قرار داشته است.
نظر به موقعیت جغرافیایی داده شده برای سیماش و معنی لفظی آن، نام سیماش را می توان به معنی محل سردسیر گرفت که این یاد آور شهر سردسیری کنونی سمیروم (منسوب به سرما) در آن حوالی یاد شده، می باشد.
نامهای باستانی مشابه سیماش یعنی سیموروم (زمستانی) و سیمره (گسترده) مربوط به سرزمین زاموا (زمستانی) در کردستان و ماداکتو (محل بزرگ) در سمت دره شهر ایلام به نظر می رسند. راجع به ارتباط اصفهان و عیلام گفتنی است:
در دورهٔ گودآ، دو بار نام عیلام را بر کتیبه های این پادشاه مهم می بینیم. وی یک بار خود را فاتح انشان می خواند. «شیل ۱۹۳۱: ۱،۸- بارتن ۱۹۲۹:۱۸۴» و بار دیگر، روی مُهری مدعی می شود که شوشی ها و ایلامی ها برای تزیین معبد خداوند نین گیرسو، به شهر لاگاش آمدند. «شیل ۱۹۳۱: ۱،۸- بارتن ۱۹۲۹: ۲۱۸» اگر این ادعا درست باشد، باید گفت که در دوران سلسله لاگاش، عیلام دست نشانده ای بیش نبوده است. این دوره همزمان با فرمانروایی پادشاهان عیلامی از سلسلۀ سیماشکی بوده است. در ارتباط با تزیین معبد نین گیرسو در لاگاش توسط عیلامیها گفتنی است: معبد استوانه ای ماربین اصفهان هم، پرستشگاه نین گیرسو (ایزد اژدهاوش کورۀ آتشین) به نظر می رسد. نام منطقۀ اصفهان در منابع آشوری هم به عنوان پاشری به لغت سنسکریت به همان معنی سرزمین کنار جریان رودخانه یعنی مترادف نامهای کهن دیگر اصفهان می باشد.
معبد ماربین اصفهان (پرستشگاه مار درخشان)، معبد نین گیرسوی درخشان در اصفهان به نظر می رسد. مطابق اساطیر بابلی نین گیرسو سری شیروش و درخشان مانند خدا داشت بخش پایین بدن او به عقاب طوفانی (اژدهایی بالدار) منتهی میشد و در دو سوی او شیرانی وجود داشت. بی جهت نیست که اصفهان در روایات قدیم اسلامی محل هبوط مار از بهشت به شمار رفته است. منابع عمده:
١- تاریخ ماد، تألیف دیاکونوف، ترجمهٔ کریم کشاورز.
٢- بین النهرین باستان، تألیف ژرژ رو، ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی.
٣- فرهنگ لغات سنسکریت، آنلاین.
۴- فرهنگ واژه های اوستا، تألیف احسان بهرامی.
۵- کتاب تاریخ جامع ایران، یوسف مجید زاده، جلد اول ص ۲۳۷ تا ۲۳۹ مبحث پادشاهی قوم سیماشکی.