جمعه، مرداد ۰۹، ۱۴۰۵
معانی ایرانی واژه های صفر و جفر و جبر و هندسه
واژه های صفر و زِرو برگرفته از واژهٔ زَفره اوستایی (دهان خالی) و به نظر می رسند:
واژه های صفر و زِرو را ترجمهٔ صونیای سنسکریت می دانند ولی واژهٔ اوستائی و پهلوی زَفَره (دهان خالی، ژرفا، گودی) که اصل آنها است، این وسط ناگفته مانده است:
शून्या f. zUnyA hollow reed, zero
صفر
لغتنامه دهخدا
صفر. [ص ِ] (ع اِ) خالی، ترجمه ٔ سنسکریت صونیا در ریاضی هند و عربی، معادل زِرو در فرانسه و در عین حال ریشه ٔ کلمات غربی سیفرا، تزیفر و مشتقات آنها است و رجوع به سیفر، شیفر زرو و دائرة المعارف اسلامی (صفر) شود. قدما علامت صفر یعنی نماینده ٔ هیچ نداشتند. این علامت را هندیان اختراع کردند به نام صونیا یعنی تهی و ایرانیان که کتب ریاضی هندی را به عربی ترجمه و نقل کرده اند، آن را به صفر عربی که هم به معنی تهی است ترجمه کردند و چون ترجمه ٔ آنان به لاتینی برگشت، صفر عربی را در لاتینی شکسته و از آن زرو ساختند. علامت صفر (0) یا (0) است . صفر حافظ مرتبه ٔ عدد است و خود آن عدد نیست و آن مرتبه نیز از عدد خالی است. دائره ٔ کوچک به این شکل (0) که در علم حساب برای ده چند کردن عددی بطرف راست آن عدد می نویسند فی زماننا در عربی و فارسی بعوض آن دائره ٔ کوچک نقطه می نویسند مگر در هندی همان صفر نگارند. (غیاث اللغات):
بگذشتی و صفر جای تو یافت
از صفر کجا صفات جویم.
خاقانی.
ز هرچه زیب جهانست و هر که ز اهل جهان
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها.
خاقانی.
این گنج صرف دارد و آواز در میان نه
وآن همچو صفر خالی و آوازه ٔ مزور.
خاقانی.
که الف چون بشد از منزل یک
صفر بر جای الف کرد ثبات.
خاقانی.
الحق از آحاد ملک خصم تو صفر است و بس
گرچه رود در حساب هیچ بود در رقم.
خاقانی.
این جهان نفی است در اثبات جو
صورتت صفر است در معنیت کو.
مولوی.
در تبدیل زفرۀ اوستایی و پهلوی به صفر در عربی گفتنی است. مطابق لغت نامهٔ دهخدا: حرف «ز» گاه بدل از «ص» آید:
حزد = حصد.
زندوق = صندوق.
قوزقام = قوص قام.
لزق = لصق.
یزدق = یصدق.
> و «ز» در بعضی کلمات عربی به «ص» و «س» تبدیل می شود:
بزاق = بصاق، بساق.
زعتر = صعتر، سعتر.
> قلقشندی گوید: گاه عرب «ص» را نزدیک به «ز» تلفظ و صراط را همچون زراط ادا کند. (صبح الاعشی ج 1 ص 161).
ریشهٔ هندوایرانی واژه های ریاضی و جفر و جبر و هندسه
مسلّم به نظر می رسد واژهٔ ریاضی معرّب از واژهٔ اوستایی رَئوذیَ (افزودن) و واژهٔ سنسکریتی رئازی (مجموع، مقدار) باشد:
राशि m. rAzi amount
معانی عربی ریاض یعنی مرغزار و باغ و بوستان و نیز ریاضت کشیدن ربطی با ریاضی ندارند.
نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیره سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است:
गभीर adj. gabhira secret, deep, grave
در توضیح معنی ایرانی گَبر و علم جبر/جفر گفتنی است:
به نظر می رسد واژهٔ گبر در خود زبانهای هندوایرانی با نام علم جبر/جفر (دانش پنهانی) و ترجمهٔ آن به عجم عربی (دارای دانش گنگ و مبهم) مرتبط است: نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیرهٔ سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است.
در زبانهای سامی گبر را به معنی مَرد و جبر را به معنی شکسته بندی گرفته اند که مناسبت چندانی با ویژگیهای آنها ندارند.
ریشۀ مشترک اندازه (هنداچه پهلوی) و هندسه نیز آشکار است.
این واژهٔ سنسکریت هم با اندازه و هندسه فارسی مرتبط می نماید:
छन्दस् n. chandas metrical science
छन्द m. chanda shape
दशा f. dazA case
منابع عمده :
١- لغت نامهٔ دهخدا.
٢- فرهنگ واژه های اوستا. تألیف احسان بهرامی.
٣- فرهنگ لغات سنسکریت. آنلاین.
۴- هوش مصنوعی.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر