دوشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۸

نقد کوتاهی بر مقالهً تحقیقی "ماه در نامهای جغرافیایی ایران"

دکتر شمس الدین نجمی استاد دانشگاه کرمان در این مقاله تعداد 105نام جغرافیایی مرکب از نام ماه (یا مشابهه نام ماه) را در عرصه جغرافیایی گسترده ایران ردیابی کرده و در آنها کلمه ماه (یا متشابهات آن) را جملگی به طور مشترک به معنی ماه (کره ماه) گرفته است. در حالی کلمه اینان را ریشه یکسان همگانی نیست و خود کلمه ماه در ترکیب اینها که عمدتاً به صورت پیشوند در نام اسامی جغرافیایی دیده میشوند در اصل مه (به معنی بزرگ) در حالت صفت بوده که برای نشان دادن بزرگی این شهرها و نواحی به کار میرفته است و یا مای بوده که به معنی شهر و میهن و ولایت بوده است. آلترناتیوهای ممکن دیگر که استعمال محدوتری داشته اند همانا ماه (مئذیه= میانی)، مزو (شراب)، ماس (ماهی)، مِه (بخار هوا)، مه (ما، حرف نفی)، ماه (ماد، به زبانهای سامی شهر و کشور)، مایا (ثروتمند)، ماغ (میغ، گودی)، مام (زادگاه، سرزمین) و سر انجام ماه (ماس، ماونگهه، به معنی کره ماه) است که وی از این میان صرفاً بدین آلترناتیو ضعیف در باب جغرافیای تاریخی روی آورده و این ریشه را بر روی همه این نامها عمومیت داده است. قبل از وی این نامها را با نام سرزمین باستانی ماد (سرزمین شراب، میانی) سنجیده اند که به نوبه خود چندان قابل توجه نیست.

پنجشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۸

نامهای کهن ایرانی و سومری خلیج فارس

نظر به مفهوم قمصر (کامسر)که به معنی جایگاه چاهها و قناتها است؛ معلوم میشود نام خلیج فارس به صورت زره کامسر در خبر حمزه اصفانی و یاقوت حموی اشاره به نام جزیره کیش (کانس اویه اوستا= یعنی جزیره چاههای آب)بوده است. جالب است که نام جزیره اساطیری دیلمون در خلیج فارس هم همین بوده است. این بدان معنی است که ایرانیان خلیج فارس را به نام جزیره کیش یا به نام جزیره معروف ایرانی دیگر یعنی جزیره خارک مشهور به جزیره معبد ایزد آبها (که به سومری و اکدی "پارسو= معبد" میگردد )می نامیده اند. یعنی خود نام فارس از نام سومری و اکدی جزیره خارک یعنی پارسو بدین خلیج اطلاق شده است

سه‌شنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۸

نام و نشان خرمشهر و آبادان در عهد یونانیان

در مقاله جان هانسمن در باب خاراکس و کرخه به نقل از پلینی به محل شهری به نام اسکندریه دجله در محمره (خرمشهر) اشاره میشود که به دستور اسکندر برای در امان بودن از سیل بر روی تپه مصنوعی در محل تلاقی رودهای دجله و کارون بنا شده بود. در مجاورت آن شهری به نام دورین وجود داشته است که مطابق دربند کنونی در غرب خرمشهر است. نامهای دیگر آن را خاراکس سپاسینو (دژ هوسپاسینا) و کرک میشان (دژ میان جزیره، بیان دوره مسلمین) و خاراسن (جایگاه دژ) بوده است و شهری هم به نام فرات در7/ 17کیلومتری جنوب شرقی خاراکس وجود داشته است (که با قصبه فیامی کنونی مطابقت دارد). بعداً شهری با نام یونانی آپولوگوس (آبادان) از اهمیت خاراکس کاسته بود. از گفته های جان هانسمن در می یابیم که باید در اصل نام محمره کلمه ای با مفهوم دژ به لغت پهلوی هروم نهفته باشد یعنی محمره (به سیاق اخذ تصریفی محفظه از لفظ حفظ) از تلخیص تصریف عربی نام ایرانی هروم (دژ بلند) پدید آمده است.

دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

پدری با جنون مذهبی که به واسطه شرکت در قتل فرزند کبیرش به عذاب وجدان گرفتار است

از دیدگاه «ملا حسنی» فرزندش «رشید»، مستحق اعدام نبود.

از كتاب خاطرات ملا حسنی (حاج شیخ غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه)، که «مركز اسناد انقلاب اسلامی» منتشر نموده است:

«پسر بزرگم رشید با رژیم شاه سخت مبارزه می‌كرد. دوران ستم شاهی كه در دانشگاه تهران تحصیل می‌نمود، یكی دو بار دستگیر و زندانی شد. قبل از پیروزی، وقتی به ارومیه و روستا می‌آمد، در برگزاری هر چه باشكوهتر مراسم نماز جمعه بزرگ‌آباد، تلاش می‌كرد و در فعالیت‌های جنبی آن از قبیل: بیل زنی در باغات، شخم زدن، كمك كردن به فقرا و مستمندان می‌كوشید.

او پس از پیروزی انقلاب، ناگهان به گروه سیاسی سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طوری كه مسئولیت شاخه آذربایجان غربی بر عهده او بود. خیلی با او صحبت كردم تا در راهش تجدید نظر كند، ولی نكرد....تصمیم گرفتم جلوی فعالیتهای او را بگیرم.

نخست چند بار تذكر و تهدید انجام گرفت ولی فایده‌ نكرد. آن وقت نماینده مجلس و در تهران بودم. یك روز رشید به تهران آمده بود. جایش را شناسایی كردیم. در كمیته انقلاب تهران با آیت‌الله مهدوی‌كنی تماس گرفتم و گفتم یك موردی هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم هست. یكی از محافظان خودم به نام آقای جلیل حسنی را نیز همراه آنها كردم. او از بچه‌های كمیته ارومیه بود و الان به تجارت مشغول است.

گفتم اگر مقاومت یا فرار كرد بزنید...اگر هم تسلیم شد، دستگیر كنید و به كمیته تحویل بدهید. آنها رفتند و او را دستگیر كردند. رشید چند روزی در كمیته تهران بود. بعد برای بازجویی و محاكمه به تبریز انتقال دادند. او چون محل فعالیت‌هایش، استان آذربایجان بود در این شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گردید. در مرحله اول، رشید را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سید حسین موسوی تبریزی تحویل داده بودند، او نیز وی را به یكی از دامادهایش كه او هم قاضی بود، سپرد و حكم اعدام رشید را او صادر كرده بود. حتی بعد از اعدام جنازه‌اش ار هم به ما تحویل ندادند...

حقیقت این است كه رشید مستحق اعدام نبود. او جنایتی را مرتكب نشده بود، یا كسی را نكشته بود تنها جرمش این بود كه گرایش شدید كمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام كسی نمی‌شود. حداكثر این است كه باید به حبس ابد محكوم می‌گردید.

متاسفانه قاضی پرونده همین طور فله‌ای حكم صادر كرده بود ...

دلم می‌خواست، پرونده رشید را می‌دیدم و مطالعه می‌كردم، هر چه می‌خواستم امكانپذیر نشد و در اختیارم نگذاشتند. اخیراً شنیدم قاضی این پرونده شدیداً به فقر مالی و گرفتاری‌های دیگر مبتلا شده است، دلم می‌خواهد او را پیدا كنم و از مال و اندوخته‌های شرعی خودم به او كمك می‌نمودم...»

حال که یک هفته از گذاشتن این مطلب در وبلاگ میگذرد. نوشتار محسن مخملباف را می بینم که مجنون ضعیف جثه ای از همین دارالمجانین به نام احمدجنتی به شکرانه کشته شدن پسر انقلابی و پر عاطفه خود؛ روزه گرفته بوده است.

پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۸

اعیاد سده، حنوکا و قربان ریشه در یک سنت دینی معروف عیلامیان و بابلیان داشته اند

عیلام (سرزمین خدا) یا هل تمپت (سرزمین خدای دانا یعنی سرزمین خومبان/اهورامزدا/ائا-انکی) حکومت دینی داشته و پر از خدایان و نامهای خدایان بوده است که به اندازه کافی شناسایی نشده اند. شناخت کافی از نام و نشان و مفاهیم این نامها در آینده، گام بزرگی برای شناسایی ریشه اساطیر ادیان و فرهنگهای کهن خواهد بود.
در مسجد سلیمان نقوشی از عهد دیرین عیلام که بر تخته سنگی نقر شده اند پیدا شده است که در آن الهه کیریریشا (الهه بزرگ) یا پینیکیر (مادر خدایان) کودک خود هوتران (ایزد جوان محافظ عیلام) را بر روی دستانش به قربانگاه می برد و عقابی برای رهایی کودک قربانی از آسمان گاونری را به قربانگاه می رساند که به وضوح بیانگر به قربانگاه برده شدن اسماعیل (نینورتای بابلی ها) فرزند ابراهیم (خومبان عیلامی، ائا/انکی بابلی) است که با آمدن قوچ - گاونری نجات می یابد. نظر به وجود گاو نر این صحنه می توان عقاب آسمانی را نیز همان شیموت (قاصد نیرومند خدایان، جبرئیل، ایزد مهر میانجی) دانست که در مراسم دینی برایش گاونری (به نشانی زمستان) قربانی میشده است که بعد از سوی مهرپرستان مورد تقلید قرار گرفته و به ایزد مهر میانجی آریائیان منسوب گردیده است. چنانکه می دانیم قربانی سنتی مرسوم عید قربان در شهرها و روستاهای ایران هنوز هم گاونر است. اصالت عیلامی سنت قربانی گاونر در داستان قربانی شدن گاو برمایون (گاو پرمایه) به جای کودک در اسطوره فریدون (کورش سوم) نیز باقی است که صورت عیلامی قدیم آن به اسطورهً پرسئه از یونانیان باستان به جای مانده است. داستان پرسئه (جنگجوی شیروش، هوتران، نینورتا، بهرام، اسماعیل با مادر به صحرا رها شده) مشابه اسطورهً موسی (در اساس میثه، میثره، ایزد عهد و پیمان، ایزد مهر/مردوک دارنده توتم مار افعی موش هوشو/عصای مارشکلموسی) است که در آن کودکی دایه کشته شده و (در این حالت به همراه مادرش) در صندوق فلزی به آب رها میگردد و صندوق به جزیره دوردستی در اعماق دریا میرسد و کودک و مادر شاهدختش رهایی می یابند و کودک بزرگ و بالغ که میشود خصم اژدهاوش (ضحاک) را به قتل میرساند. جالب است که ایزد بهرام (هوتران عیلامی) در اساطیر کتب پهلوی به ده هیئت شاهین، گاونر، اسب سفید، شیر درنده و سرمست، گراز تیز دندان، جوان پانزده ساله، عقاب، قوچ و بزکوهی و باز هم جوان یعنی به تعداد ده فرمان موسی (میثه، موسه، ایزد عهد و پیمان قبیله ای میتانیان درون اتحادیه قبایل هیکسوس) ظاهر میگردد.
جشن سده:
یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست. یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و در قرنهای اخیر با هیچ دین و مذهبی مرتبط نیست.
بر آمد به سنـــگ گران سنـگ خرد هم آن و هم این سنـگ گردید خرد
فروغی پـــدید آمد از هر دو سنگ
نشد مار کشته و لیکن ز راز دل سنگ گشت از فروغ آذرنـــــگ
پدید آمد آتش از آن سنگ باز
جهــــاندار پیش جهان آفریــــن نـــیایش همی کرد و خواند آفرین
که اورا فـــروغی چنین هدیه داد همین آتــــــش آن گاه قبله نهاد
یکی جشن کرد آنشــب و باده خورد ســــده نام آن جشن فرخنده کرد

بررسی توأم اساطیر بابلی و توراتی و ایرانی معلوم میدارد که هوشنگ (=دانا، مانو ویوسوت وداها) همان ایزد بابلی زمین و خرد ائا/انکی (ابراهیم قربانی سوختنی گذارنده اسماعیل= نینورتا یا اسحاق، مردوک/آَّشّور) بوده است. نینورتا (جنگاور الهه نین خورساگ= بانوی سرزمین بیابانی، حاجر) پسرخوانده ائا/انکی و مردوک (خندان، ضحاک) پسر اصلی او از دامکینا (همسر اصلی= سارا) بوده است. می دانیم هر سه نام اسحاق و آشّور و مردوک مترادف هم به معنی خندان، ایزد ملی ساکنان مناطق پرآب بین النهرین بوده است. افزون بر اینکه سمبل مردوک ایزد ملی بابل ماری افعی (موش هوشو) بوده است و از اینجاست که اوستا و شاهنامه پادشاه اساطیری بابل اژی دهاک (ایزد ماروش) و ضحاک یعنی خندان آورده اند. در اساطیر بابلی به ستیزی بین ائا (ابراهیم=پدر امتهای فراوان) و پسر اصلی اش مردوک (اژی دهاک، ضحاک) اشاره نشده است. ولی وی پسر خوانده اش نینورتا را حیوان توتمی اش لاکپشت عظیم در چاهی شکنجه کرده است که در اساطیر اسلامی به صورت شکنجه شدن هاروت (ایزد شیروش=نینورتا) و ماروت (ایزد ماروش= مردوک) نمود پیداکرده است. آن مطلب وارونه شده در شاهنامه هم که خبر از به چاه افکندن مرداس (ایزد پرشکل= ائا) توسط پسرش ضحاک میدهد، از همین مأخذ می باشد. اشکال شناخته شده دیگر ائا/انکی، مار خردمند بهشت، نیمه انسان و نیمه ماهی خردمند دریاها که کتابت آموخته است (اوآنس، خضر) و قوچ وحشی است. بنابراین از مطلب شاهنامه در باب جشن سده و پیدایی آتش آتشکده های مقدس چنین نتیجه میشود که به جای قربانی شدن اسحاق (مردوک ماروش) که نجات یافت، جشن آتشها و آتشکده ها از آن نتیجه گردید. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه ضمن انتقاد از سنت خشن آزار موجودات جاندار و دارای احساس در جشن سده - که لابد سذه را به معنی سوزان و سوزندان گرفته اند- می آورد: "ایرانیان بخور می کردند، برای اینکه بدی را دور کنند، به طوری که رسمی از شاهان شده است که در این شب آتش روشن کنند و شعله برپا سازند، حیوانات وحشی را در آتش برانند و پرندگان را در میان شعله ها به پرواز در آورند، و دور آتش بنوشند و تفریح کنند."جشن حنوکای یهودیان نیز بازگو کننده همین مطلب است که اندکی زودتر از جشن سده برگزار میشود. از توضیحات ابوریحان بیرونی در مورد برسده و پنجه دزدیده کنار جشن سده به تعداد پنج روز میرسیم که با تعداد اعمال مناسک عمره تمتع عید قربان یکی است. یهودیان این جشن یک روزه ایرانی را مطابق اصل عیلامی آن هشت روزه نموده اند (که قابل قیاس با تعداد روزها و اعمال حج تمتع اعراب است) و با روشنایی شمعها آن را به نحو مطلوبی مورد بهره برداری دلخوشیهای سنتی و آیینی خویش در آورده اند. اعراب صحرانشین موضوع شمع و آتش را از روی این سنت اسطوره ای کهن عیلامی بر گرفته و آن را با سنت بابلی تقدیس و ارج سنگهای قابل پرتاب هواداران نینورتا (اسماعیل) به سوی آساگ (شیطان مستوجب سنگسار) جایگزین نموده اند. در رابطه با جشن یهودی حنوکا که در آن اشاره به تعمیر و بنای معبد اورشلیم رفته و آن به عهد مکابیون و سلوکیان منسوب شده است، باید گفت اخبار کهن با توجه به پرستش مردوک/ آشّور/ اسحاق - هر سه مترادف هم به معنی خندان (ضحاک) – در این نواحی؛ مطلبی با توجه به انتساب رسمی معبد اورشلیم به شلیمان (سلیمان اساطیری) به عمد کتمان شده است و آن اینکه معبد زیگوراتی شکل اورشلیم بدین خدای ملی اساساً بابلی و آشّوری اختصاص یافته بوده است. می دانیم که منابع بابلی زادگاه مردوک (اسحاق) پسر ائا (ابراهیم) و دامکینا (سارا) را فراز کوه لبنان یعنی منظور کوه کرمل (یعنی کوه قوچ اخته) نشان میدهند و این معنی اسطوره قربانی شدن قوچ به جای اسحاق را به سادگی در تورات پدید آورده است. یعنی این اسطوره نیز نظیر مضمون جشن سده ایرانیان و بر اساس نام همین کوه با که اسماعیل (نینورتای بابلی، هوتران عیلامی) فرزند منتخب به قربانی شدن اعلام داشته مغایرت پیدا نموده است. این دو ایزد پهلوان و جنگجو برادر یا نیم برادر به ترتیب ایزد ملی مردم نواحی سواحل رودخانه ها در بین النهرین و شبه جزیره عربستان و مردم نواحی صحرایی به شمار میرفتند. در محیط فلسطین و لبنان عناوین خدایگانی بعل زبوب (بعل زهرآگین)، بعل زبل (بعل شاهزاده) هم متعلق به همین اسحاق (مردوک، آشّور) خدای بابلی و آشوری الاصل بوده است.
جشن حنــــوکا :
جشن حنــــوکا (جشن افتتاح با مشعلها) به‌ مدت‌ 8 روز به‌ مناسبت‌ فتح‌ دوباره‌ معبد بیت‌المقدس‌ در دو هزار سال‌ پیش‌ برگزار می‌شود. یهودیان‌، در طول‌ شب‌های‌ این‌ جشن‌، شمع‌ روشن‌ می‌کنند. زمان‌ آن‌ در آذر (25 ماه‌ عبری‌ کیسلو) است. حنــــوکا یادآور درگیری پیروزمندانه آبای یهودیان برای تصرف دوباره معبد از دست حاكم مستبد سلوكی آنتیوكوس چهارم و تقدیس دوباره معبد برای خدمتش می‌باشد . به خاطر همین این جشن حنــــوکا جشن تقدیس نامیده می‌شود . این جشن؛ جشن نورها هم نامیده می‌شود . طبق روایات ، پس از اینكه یهودای مكابی و سربازانش معبد را به تصرف درآورده و تقدیس نمودند ، خواستند كه دوباره چراغ ابدی را روشن كنند یعنی شمعدان هفت شاخه‌ای كه به منوراه مشهور است . برای این كار روغن تقدیس شده‌ای به كار می‌رفت . مكابیون تنها توانسته بودند برای مدت روشنایی یك روز روغن جمع نمایند . اما بر طبق روایات یهودی خداوند باعث شد كه شمعدان تا هشت روز كامل یعنی مدت زمانی كه برای یك سواركار نیاز بود تا بتواند روغن را برای شمعدان‌ها تهیه كرده بیاورد، روشن ماند. این جشن با توجه به ریشه های مشترکش با سده و عید قربان که ذیلاً شرحش بیاید؛ از سنتهای عیلامی دوره هخامنشیان گرفته شده است.
عید قربان:
عید قُربان یا گوسپندکُشان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است. روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.
عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند. البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید می‌دانند.
موضوع سنگ اندازی به سوی شیطان که در مناسک حج صورت میگیرد از این باور بابلی عاید میگردد که رقیب نینورتا (ایزد شیروش صحرا) دیوی به نام اس شاکو یعنی "کسی که به بازو میزند" به شمار میرفته است. وی شبیه مار هفت سر ظاهر میگشته است. نام اس شاکو در زبانهای ایرانی می توانست به معنی کسی که باید به سویش سنگ پرتاب کرد، گرفته شود (اس= پرتاب کردن و افکندن، شاکو/ساکو= سنگ). در اساطیر مربوط به نینورتا بر روی سنگهای قابل پرتاب صحرا تأکید شده و گفته میشود: نینورتا ایزد جنگ و کشتزارهای صحرایی و سنگلاخ بقایای دشمنانش را جمع آوری کرده و به حضور مادرش نین خورساگ (الهه سرزمینهای سنگی، حاجر، هاجر) تقدیم میکند. نینورتا سرنوشت سنگها را تعیین میکند که دشمنان سابق آساگ (تغذیه، نه با سنگ) بودند. به بعضی ها به سبب اخلاق خوبشان پاداش هایی داده میشود و به بعضی دیگر مقاماتی در دستگاه او اعطا میگردد. اما بعضی را با نفرین تنبیه می کند و تجزیه و نابود می نماید. می دانیم در بابل نین خورساگ (هاجر) و پسرش نینورتا (اسماعیل) به عنوان الهه و ایزد حامی صحرانشینان در مقابل دامکینا (سارا، همسر اصلی) و مردوک (اسحاق) پسر محبوب ائا به عنوان الهه و ایزد اصلی مردم سواحل رودخانه های دجله و فرات مقامی نازل داشته اند. سوای خود خدایان مشترک این اعیاد نام برده آن چه ریشه نام عید قربان یا اضحی را با این عید حنوکا و سده پیوند میدهد همانا معنی لفظی اصلی آن ها است: نام عید قربان به صورت فارسی گُربان به معنی نگهداری شعله مقدس و نام عربی اضحی (بر آمدن روشنایی) مترادف نامهای سده (طلوع روشنایی) و حنوک (جشن روشن شدن مشعلها) هستند. این معانی با مفهوم صبح که به همراه چشمه از مفاهیم نام نینورتا (نبو/اسماعیل= خدای معروف و فریادرس و شنوا) می باشند، همخوانی دارند.

یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸

نقصان روح حماسی والا در سروده های فارسی و آلات موسیقی آن

وقتی ترانه های کردی شووان پرور (برای مثال هوشی مین) و ترانه های عاشیقی آذری کوراوغلو (بابک خرمدین) را میشنویم؛ شوری حماسی جسم و روح ما فرا میگیرد؛ حتی اگر کُردی و آذری را به اندازه کافی آشنا نیستیم. ولی از چنین شور و هیجانی در ترانه های فارسی خبری نیست و از دهها و صدها شعر و ترانه فارسی زیبا و هنرمندانه که میشنویم جملگی را بیانگر سوز و گداز محرومیتهای عشق و عاشقی در می یابیم. این نقیصه بسیار در فرهنگ فارسی بسیارمشهود است. اگر شمشیر عرب و ساتور مغول رگ حماسی را در فرهنگ فارسی بریده و به جای رگ و پی حزن کاشته است. برای ترمیم آن باید به دنبال نوع آوری در شعر حماسی و دستگاه موسیقی مناسب می بود. هیچ تعهدی هم به دستگاههای سنتی نوحه و شیون و پر سوز و گداز نیست. بلکه تعهد برای شادی و رفاه و آسایش و روح آزادگی مردم مان است. برای مثال شعر وارطان سخن نگفت شاملو یا آرش کمانگیر در دوران ما مطرح هستند بیشتر جنبه دفاع و ایثار حماسی را دارند تا روح تهاجم حماسی. اگر بخواهیم به نبردی سیاسی و نظامی رویاروی مخاصمین و معاندین مردم برویم باید همان سرود نه چندان دلچسب "بر صف دشمنان حمله می بریم" از آهنگران را بخوانیم.

بررسی اساس روایات منسوب به جزیرهً خضرا که محل اولاد مهدی موعود به شمار رفته است

براساس حکایت علی بن فاضل، امام مهدی (ع) و فرزندان ایشان، در جزیرهً خضرا (مشهور به جزیره روافض)، واقع در اقیانوس اطلس سکونت دارند، و همه ساله، در موسم حج، حج می گزارند و پس از زیارت پدران و اجداد طاهرینشان (ع) در حجاز، عراق و طوس، مجدداً به این جزیره باز می گردند. آن حضرت (ع) غالباً در این جزیره اقامت دارند. (ماهنامه موعود، فروردین 1387، شماره 86 پایگاه حوزه).
بر خلاف ظاهر افسانه ای این حدیث، آن را ریشه نیرومندی در باورهای دینی کهن منطقه است که آن با اندکی تفحص توأم در تاریخ و اساطیر کهن جزیره خارک و پارس و عیلام و جنوب بین النهرین معلوم میگردد:
در روایت فوق اطلس به خطا با اقیانوس اطلس (به یونانی یعنی دریا، اقیانوس) یکی گمان شده است در حالی که با توجه به مسکن روافض به شمار رفتن جزیرهً خضرای آن در اینجا با لغت بابلی آته لس به معنی قربانگاه زمخت و سنگی سر و کار داریم که بی شک از این جزیره همانا جزیره قربانگاهی سنگی خارک منظور می باشد. نتیجه مهم این گفته این است که اسامی خضرا و خضر با جزیره خارک مربوط بوده و جزیره خارک در عهد کهن به سبب اختصاص به ایزد جاودانی و خردمندی به نام خضر خوانده میشده است. لذا نام خضرا بر خلاف ظاهر آن از ریشه عربی خضر یعنی سبز اخذ نشده است. بلکه از ریشه پارسی خشثره (شهریار و فرمانده) گرفته شده است. پارسیان این نام را به ترجمه از نام خدای بزرگ عیلام یعنی خومبان (فرمانده) پدید آورده بودند که به همراه همسرش کیریریشا (الهه بزرگ) و پسرش هوتران اسطوره ای همانند ابراهیم (ائا/انکی سومری) و همسر/خواهر خوانده اش سارا (دامکینای سومری زن و خواهر خواندهً ائا به معنی لفظی همسر قانونی، نین خورساگ) و اسحاق (خندان =مردوک، آشّور) داشته است. از سوی دیگر هم مطابقت خود نام خارک (صخره سترگ) با خورساگ (صخره ای و سنگی، حجر/هاجر) محل تلاقی اساطیر مهم خاورمیانه را به همین جزیره آیینهای کهن جنوب بین النهرین یعنی خارک رهنمون میگردد. اساطیر خدایگانی معروف کهن در جدا افتادن نقش تاریخی افراد تاریخی مشهور با نقش اسطوره ای آنان رُل بسیار مهمی داشته اند. برای مثال فریدون (پرسئوس یونانی/عیلامی و بابلی) اساطیری از نقش تاریخی اش کورش سوم و عیسی مسیح اساطیری از نقش تاریخی اش یهودای جلیلی فرزند زیپورایی (بنیانگذار فرقه یهودی زئالوت=مشتاقان آزادی) و مهدی موعود شیعیان دوازده امامی از نقش تاریخی اش مهدی ابوالحسن یحیی بن عمر علوی از اخلاف حسین بن علی نمونه های برجسته این نوع پیش آمد هستند. که این آخری در منطقه شاهی (سرزمین چاه) مقتول شده و به واسطه اسطورهً کیسانی محمدحنیفیه با ایزد جاودانه آبهای ژرف خضر (ائا، خومبان) در جزیره خضرا (خارک) یکی شده است. در روایات شیعی مربوط به مهدی موعود روایاتی است که می توان اساس توصیفات مربوط بدانها را در باب افراد و اماکن مأخذ آنها رد یابی نمود. خود مهدی تاریخی در اساس تاریخی خود همان ابوالحسن مهدی یحیی بن عمر علوی انقلابی و محبوب مردم سمت کوفه بوده است که درعهد تولد حسن عسکری در منطقه شاهی (چاهی) در سمت کوفه به قتل رسیده است و به گواهی تاریخ در سوگ وی بیشترین اشعار رثائی سروده شده بوده است. روایات شیعی از اعقاب مهدی موعود صحبت می دارند که در جزیره ای اساطیری به نام خضرا (منسوب به خضر- ابراهیم قربانی کننده) سکونت دارند. جزیره خضر اساطیری خود با جزیره خارک (به قول جلال آل احمد درّ یتیم خلیج فارس) که محل معبد بزرگ ایزد خرد و آبهای ژرف و زمین بابلی یعنی ائا (خومبان، پوزیدون) مطابقت دارد که همچنین محل معبد نقش این جهانی ائا/انکی یعنی اوتناپیشتیم (مخلوق جاودانی، نوح، خضر) به شمار میرفته است. اینجا از عهد باستان مکان معابد و پرستشگاهها بوده و بدین ویژگی معروف بوده است. از این روست که ایرانیان از عهد هخامنشی در آن دخمه ها و معابد خود را در کنار گورستانهای ماقبل تاریخی آن ساخته اند. جلال آل احمد می آورد: " در مرکز قسمت شمالی جزیره یک برآمدگی بزرگ سنگی هست درست همچون کاسهً دمر افتاده لاکپشتی." اگر جلال آل احمد اطلاع کافی از اساطیر سومری و اکدی بابلیها می داشت به سادگی میفهمید که این در عهد باستان نشانه حیوان توتمی معروف ائا (یعنی ایزد معبد آبهای ژرف) یعنی لاکپشت بزرگ دریایی در این جزیره به شمار میرفته است. نگارنده بر این باور هست که نام خلیج پارس در رابطه با همین جزیره عباتگاهی و قربانگاهی از عهد باستان بدان اطلاق شده است چه کلمه سومری پارسو به معنی مرکز آیینهای دینی و قربانگاه است. جالب است که جلال آل احمد در ادامه صحبت از دو سنگ لاکپشتی و گرد جزیره خارک میگوید: " از این دو برجستگی سنگی چنین بر می آید از روزگاران قدیم مورد نظر همه اقوامی بوده که گذری بر جزیره داشته اند یا سکونتی کرده اند. شاید این توجه به علت قطر استثایی پوشش سنگی جزیره در این نطقه بوده است گاهی به سه چهار متر می رسد. و شاید به همین علت بوده است که این اقوام گونه گون چیزی از ابدیت در این نقطه می دیده اند که هر کدام با روش و مذهب دیگرگونه خویش معبدی یا آتشگاهی یا مزار متبرکی- و به هر صورت تجسم معتقدات خویش را که به آن دلبسته بودند- بر آن و در آن ساخته تا از گزند زمان و دریا و باران در پناه چنان صخره ای محفوظ باشد. بر سر بلندترین نقطهً یکی از این دو بر آمدگی آثاری از بنایی سنگی باقیست. توده ای از سنگ روی هم ریخته ولی راهنمون به شناسایی خرابهً معبدی یا آتشگاهی یا چهارتاقی مانندی. و نیز دو سه تا چاه و چاله با دهانهً گرد یا چهارگوش؛ چاه آبی یا استودانی زردشتی. آن که دهانهً چهارگوش دارد به ظرافت بسیار کنده شده است و آثار جویی باریک که شاید از آن به جایی آب می بره است، هنوز در سنگ باقیست. چنین جوی باریکی می توانسته مجرای فاضلاب (خونابهً قربانی) هم باشد." از همین روی هم بوده است که شاهزاده هخامنشی که سنگنبشته وی اخیرا کشف و تقریباً توسط معاندین به نابودی کشیده شد در اینجا از ساخت معبد و ایجاد چاه آبی خبر داده است. غیر از این دردر تنگ چکان جزیره خارک نقش برجسته آیینی از پادشاه تاجدار ساسانی با فرشته و همراهان وی که توسط بیشاپور ساسانی بر دامنهً صخره سنگی نقر شده دیده میشوند.می دانیم در جزیره خارک زیارتگاهی به نام محمد حنفیه وجود دارد. لذا بعید هم نیست که پای اولاد مهدی موعودهای تاریخی بدین جزیره رسیده باشد ولی نظر به اعتقاد کیسانیان پیروان امامت و مهدی موعود بودن محمد حنیفیه، به داعیگری مختار، این جزیره نه متعلق به پیروان و اعقاب مهدی ابوالحسن یحیی بن عمر بلکه اختصاص به پیروان محمد حنفیه موعود شیعی کهن تر داشته است. جلال آل احمد در این باب می آورد: "در نهضت کیسانیان باز پای خارک در میان است. نخست این که به عقیده این فرقه محمد حنفیه نمرده است. بلکه از دید عالمیان غایب گشته تا در آخرالزمان رجعت کند و دنیا را پر از عدل و داد سازد. بعد در عین حال بنابر مشهور محمد بن حنفیه در طائف (پانزده فرسنگی شرق مکه)، که در گریز از عبدالله بن زبیر بدانجا رسیده بود، مرده است." میدانیم عبدالله بن زبیر و مصعب بن زبیر (نوادگان دختری ابوبکر) قاتلان خود مختار و شکست دهنده و متفرق سازنده کیسانیان هم بوده اند. ابوصخر کثیر بن عبدالرحمن خزائی شاعر متوفی به سال 105 هجری نظریه شیعیان کیسانی را چنین به نظم کشیده است: " بدان که امامان از خاندان قریش چهارند... علی است و سه فرزندش و هریک را سبطی است معروف. یکی سبط ایمان ویراست. دیگری آن که در کربلا شهید شد. و سوم آن که مرگ را نمی چشد و غایب میشود و زمانی از چشمها در (رضوی) پنهان است (منظور محمد حنفیه)..." (ملل و نحل شهرستانی-ص 242). جلال آل احمد در باب این مقبره، موسوم به بقعه میر محمد حنفیه می آورد: " از جغرافیا نویسان این سوی عالم، نخستین بار یاقوت حموی- سیاح سیاه چهره مسلمان- درست قبل از رفت و روب عظیم مغول، به این زیارتگاه اشاره کرده است که میگوید: بارها به آن جزیره سفر کرده ام و در آن قبری یافته ام که به زیارتش میروند و نذر میکنند و به زعم اهل جزیره قبر محمد بن حنفیه رضی الله عنه است؛ گرچه تواریخ از این امر سر باز می زنند." یعنی در واقع جاودانان یعنی محمد حنفیه نزد شیعیان کیسانی و مهدی موعود نزد شیعیان اثنی عشری (در اساس ابوالحسن یحیی بن عمر) در جزیره زیارتگاهی معروف و کهن خارک به عنوان جاودانیها با خضر جاودانی دریاها (ائا، خدای معبد آبهای ژرف) به هم رسیده اند. جالب است که نام مسکن سئوشیانت (سودرسان) منجی زرتشتیان یعنی دریای کانس اویه (دریای چاه آب یعنی ژرف) نیز اشاره به معبد همین خدای خرد و آبهای ژرف بابلی یعنی ائا در جزیره خارک دارد.

جمعه، آذر ۱۳، ۱۳۸۸

نقدی بر عنوان کتاب قطع رابطه آمریکا با ایران

در توضیح بنیاد ایرانشناسی در مورد کتاب" قطع رابطه آمریکا با ایران" آمده است. "قطع رابطه آمریکا با ایران" جلد اول کتاب هفتم از مجموعه بزرگ 57 عنوانی روزشمار جنگ ایران و عراق است. در این کتاب نویسنده با استفاده از منابع غنی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ ، روزشمار فروردین ماه 1359 را طی 759 گزارش و 115 ضمیمه ، تهیه و ارائه کرده و درآن مهمترین موضوعات روز کشور، که در گیر مشکلات و بحرانهای عدیده داخلی و خارجی است را مورد بررسی قرار داده است. این حوادث و وقایع برخی به طور مستقیم به زمینه سازی جنگ تحمیلی مربوط اند و بعضی غیر مستقیم. در موضوعات خارجی سیر رابطه و مناسبات ایران با دو کشور امریکا و عراق که فروردین ماه 1359 روزهای تعیین کننده ای از آن را در خود داشته است، و در موضوعات داخلی صف بندیهای عرصه سیاسی کشور شامل گروهها و جریانهای داخل و خارج جناح بندی حکومتی و نیز درگیریهای غرب کشور به خصوص آغاز دور جدید درگیریهای خونین سقز و سنندج از مهمترین ها محسوب می شود. در ادامه متن مفصل روزشمار ، فشرده ای از مطالب تحت عنوان "گزارش روزشمار " بعد از پایان متن اصلی کتاب ارائه شده است، که طبعا برای دنبال کردن شرح وقایع به صورت یک زنجیره مرتبط، استفاده از گزارش روزشمار مفیدتر است. همچنین کتاب شامل فهرست اعلام اشخاص، اماکن و ... نیز می باشد.نويسنده: سيد هادي نخعي – ناشر: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سال انتشار: 1385
نقد این عنوان حال که پرده ها کنار رفته و نتایج فاجعه مشخص شده، بسیار ساده است : با توجه به توضیحات فوق باید نتیجه دیگری گرفته میشد. یعنی "جنگ غیر مستقیم امریکا با شیعیان ایران و عراق " در واقع رابطه آمریکا و ایران قطع نشد بلکه به بهانه گروگانگیری خونین شد. آن هم نه مستقیم؛ بلکه شیطان بزرگ مار دستار (به آرامی و ایرانی یعنی دارای دستار مقدس) اسلام شیعی ارسالی خود را بدست سید حسین بعثی اسلامی کوبید و هر دو ملت شیعی زیردست اینان در مقابل خنده های ضحاکان زمان یکدیگر را تا حد نابودی قربانی و تباه کردند و دیوانگان دیکتاتوری مذهب و ملی گرایی افراطی هم به نوبه خود این دیوانگی قرون و اعصار خود را قهرمانی خویش خواندند. اگر بخواهیم در این ارتباط بگوئیم رابطه دوستانه امریکا و ایران قطع شد، باز تمامی حقیقت بیان نمی شود. سیاست امریکا و کلاً جهان سرمایه داری امپریالیستی این بوده و کماکان هست که روی مصدق و فاطمی بر روی منابع نفتی خاورمیانه نبینند بلکه حجاجی را ببینند که به جای درخت دانش و آزادی، دور حجر الاسود مقدس یادگارعهد برده داری خود، برده وار چرخ میزنند. چون جهان سرمایه داری منابع نفتی و جامعه اسلامی یک و نیم میلیاردی مسخ شده با آیین انقلاب برده داری اسلامی آن جهانی برای بازار مصرفی و بهشت این جهانی خویش لازم دارد.

چهارشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۸

جمشید خدای قبیله ای پارسیان هخامنشی (پاسارگادیان) بوده است و پاسارگاد معبد وی

هرودوت قربانی شدن آیینی کودکان در پارس را صرفاً یک مورد و آن هم در باب همسر خشیارشا ذکر میکند: "در هنگام لشکرکشی به طرف یونان پسربچگان و دختربچگان مردم را زنده به خاک میکرد؛ زندگان را به خاک کردن از رسوم ایرانی است زیرا که من شنیده ام وقتی که آمس تریس (=ملکه نیرومند بیمرگ) زن خشایارشا پیر شد چهار ده تن از پسران بزرگان ایران را زنده بر خاک کرد تا اینکه خوشنودی خدایی را که در زیر زمین آرام دارد (= جمشید) به جای آورده باشد". گر چه در اساطیر ایرانی عمل قربانی کودکان نه به جمشید ( صاحب ورجمکرد ایرانویج، تخت جمشید) بلکه به مخاصم وی اژی دهاک (شاه مارشکل) که به جای انکی (ائا، مارخدای خردمند باغ عدن)، مردوک (ضحاک، ایزدی با سمبل مار سمی موش هوشو) و موت ایزد مار نشان مرگ و میر است. ایزد موت در نقطه مقابل بعل (ایزد سرسبزی) بوده و خواهان زمین خشک و عقیم و تابستانهای خشک به شمار رفته است.
از گفته هرودوت نمی توان نتیجه گرفت که سنت قربانی کودکان برای خدای جمشید به عنوان جهان زیرین طبق برنامه دینی و آیینی همه ساله به جای آورده میشده است و به احتمال زیاد این خبر در رابطه با تفسیر معنی جزء آمس=بی مرگ در خود نام آمس تریس پدید آمده است و اساس نداشته است. گرچه از سوی دیگر خود اشاره است بدین که فرمانروایان پارس مالک جان و مال مردم بودند و مجاز و قادر بودند که هر وقت اراده کنند سنتهای خاورمیانه ای ضد انسانی را اجرا کنند. منظور من به میان کشیدن این بحث جنبه دیگر و مهمتر گفتار هرودوت است و آن این که خدای ملی پاسارگادیان (قبیله پارسیان هخامنشی حکومتی)همانا ایزد جهان زیرین و مرگ و میر یعنی جمشید بوده است. از روی خدایان معادل کاسی و عیلامی و سومری و اکدی وی می توان چهره این خدای جهان زیرین و سرسبزی در نزد پارسیان را به طور اخص و نزد عموم آریائیان هندو ایرانی را به طور اعم مشخص کرد: می دانیم جمشید به عنوان خدای نباتات مانند تموز (بعل) به قتل میرسد و با چهره سیاه و لباس سرخ از برای شادی همه ساله به روی زمین بر میگردد و این سنت در آیین نوروزی حاجی فیروز به خوبی حفظ شده است. اما جایگاه جمشید ایزد سرسبزی و مخاصمش ضحاک مارنشان و ایزد مرگ و میر در رابطه ایزدان بزرگ خیر و شر همزاد یعنی اهورامزدا و اهریمن چگونه بوده است؟ در نگاه نخست نام ریشه نام جمشید (یمه خشئته= فرمانروای همزاد درخشان) و نام ایزد حامی خاندان سلطنتی کاسی یعنی ایمیریا (ایزد دانای مرگ و میر شاهان) که به صورت ایزد جهان زیرین ایمرو نزد کافرهای پاکستان باقی مانده است، بسیار جلب توجه می نماید. اما اطلاعات بیشتر در باب جمشید در مقام مقابله با خدایان معادل کاسی و سومری و اکدی وی یعنی شومو (شوکامون)، نوسکو (شمع و چراغ نورانی شب) و نرگال (ایزد جهان زیرین) به دست می آید: مطابق باورهای بابلیان اقامت نرگال در جهان زیرین مربوط به ماههای تاریک زمستان است و او به عنوان خورشید درخشان به جهان فرودین میرود و صد و شصت روز در آنجا می ماند. اما او نرگال نور و خدای روشنایی نامیده میشد و به جامهً عظمت وحشت انگیز ملبس بود و نشانگر سیاره مریخ می بود. اما ایزد بابلی-عیلامی اصلی معادل وی نوسکو بود با علامت شمع. نام عیلامی این ایزد را پاتوق خوانده اند. این نام عیلامی باید ریشه کلمه پاتوق (محل تجمع) باشد که در فرهنگ فارسی که واژه ای نیمه فارسی و نیمه ترکی به مفهوم جمع شدن در پای علم تصور میشود چون نام معادل کاسی این ایزد یعنی شوکامون را هم می توان در ترکیب ایرانی شو-کام- ئون به معنی ایزد محل گرد آمدن و تجمع گرفت. نام کاسی دیگر این ایزد یعنی شومو (شو-مو-م= ساخته شده از موم) بیانگر ریشه ایرانی نام کلمه به ظاهر عربی شمع است. جالب است که کلمه جم و مغ هم در زبانهای سامی و ایرانی به معنی ایزد تجمع و مردم انجمنی است و از این رو هم هست که در تورات نام مغان در رابطه با لمک (آستیاگ) عاد ذکر شده است که به همین معنی انجمنی است. در اساطیر هندوایرانی برای یمه (جم، جمشید) قائل به همزاد مؤنثی به نام یمی شده اند که در اساطیر معادلهای آن یعنی نرگال، نوسکو، شوگامون و ایمیریا بدان بر نمی خوریم و این ظاهراً نشانگر آن است که نام یمی از مفهوم هندوایرانی نام یمه (یعنی همزاد) حادث شده است. ولی اساس این نام هم هندوایرانی بوده و هم سومری و سامی چون در زبان بابلی (سومری- اکدی) ایمه به معنی خدای کانال و خاک رس و در اوگاریت (سوریه) یم به معنی ایزد رود و دریا آمده است. این معانی یمه و یمی را با آپسو (پدر نخستین) و تیامات (مادر نخستین اعماق زمین) ایزد و الهه همزاد آبهای شور و شیرین روی زمین و جهان فرودین مربوط میسازند. آپسو و تیامات در اساطیر سومری به شکل گریفون شیر وپلنگ سر- عقاب تن نیرومندی نشان داده شدند. نامهای این ایزد-الهه همزاد منشأ نامهای غول خدایان یونانی دریاها یعنی اطلس (از ریشه تالاس=دریا)- اقیانوس (منشأ خدایان) و تتیس (از ریشه تیاوات-ایس= تیامات) همسر و همزاد اقیانوس نیز هستند.
از آن جایی که شیر حیوان توتمی نرگال- نوسکو (جمشید- شوکامون) بوده است، لذا این سؤال پیش می آید که آیا منظور از نام آریایی اشاره به دارندگان توتم شیر نیست چه در زبان های سامی-سومری منطقه کلمه "آرو" به معنی شیر و پلنگ بوده است و لذا آریایی یعنی دارندگان توتم شیر و شیر فلکی است. از همین رو نیز بوده است که درفش کاویانی از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده میشد. جالب است ایزد سامی فینیفی-کارتاژی رشف-ملقارت (ایزد شهر، ملوخ) که برایش کودکان را با سوزانیدن آنان قربانی میکردند، ملبس به پوست شیر تجسم میشده است. بی جهت نیست که در روایات ودایی جمشید را به عنوان ایزد داوری جهان زیرین و آخرت با دو سگ نگهبان حکومت وی مشاهده می کنیم. نظر به مشابهت کلمه فارسی شیر با شاروی سامیان یعنی شاه می توان نام جمشید را به همین معنی ایزد همراه شیر گرفت. از سوی دیگر می دانیم که نامهای پارس و تخموروپه (نیای اساطیری گریفون شکل پارسها، تهمورث) در زبانهای سکایی و ایرانی به معنی پلنگ و سگ نیرومند دراز دم (پلنگ) می باشند. این نشانیها در مجموع بیانگر آن هستند که کلمه آریا در آغاز به دارندگان توتم شیر ایزد جهان زیرین و رستنیهای پارسیان یعنی جمشید اطلاق میشده است. جالب است که کلمه پاسارگاد و پارس از جانب دیگر در زبان پارسی به معانی سرزمین پشتی و کناری هستند که این مفاهیم نیز به نوبه خود اشاره به ارتباط نام این سرزمین با ایزد قبیله ای کهن و فرودین مردمان باستانی این دیار یعنی جمشید می باشند. بنابراین برخلاف آن چه تصور شده است، نام تخت جمشید توسط عوام الناس ناآگاه پدیده نیامده است، بلکه این خدای بومی قبیله ای کهن است که نام خود را به پایتخت هخامنشیان داده است و وی پیشتر نیز مالک خدایگانی آنجا به شمار میرفته است. در رابطه با درفش کاویانی جمشیدی باید افزود چنانکه مشاهده شد، توتم شیر و پلنگ آریائیان پارسی نه به صورت نقش شیر و پلنگ بالدار(گریفون) بلکه به صورت پوست و چرم آنها در ساختار درفش کاویانی - که بر بالای آن تمثال عقابی قرار داشته- به کار رفته است.

تیامات (سیمرغ یمی، الههً مادر مردمان بومی کهن فلات ایران)


برگه ي ارزشمندي كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود. در این تصویر ایزد مورد پرستش پادشاهی هخامنشی را در مقابل پادشاهی هخامنشی می بینیم، که تصور شده است این ایزد آناهیتا یا میثره منظور است در حالی که بر اساس منابع اساطیری این تصویر متعلق به ایزد ملی پارسیان یعنی جمشید (نرگال- نوسکو درخشان و ملبس به جامهً عظمت وحشت انگیز) است که حیوان توتمی اش شیر بوده است. تاج پارسی سر وی نیز گواه و علامت شاخصی بر خدای ملی پارسیان یعنی جمشید بودن او است.

سه‌شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۸

ترانه آذری محبوب دوران دانشجویی من که عاشیق حسن اسکندری ازسروده های عاشیق علسکر می خواند

زنده باد ییلاق ،ترانه ای که عین زندگی است

من سنی گؤرندن بری/ سینه م اولوب غم دفتری/ اؤلدور عاشیق علسگری/ اؤزون گوناهکار اول یایلاق ، وار اول یایلاق ، وار اول یایلاق!
(از روزی که تو را دیده ام/ سینه ام شده دفتر غم/ بکش "عاشیق علسگر"(علی عسگر) را/ خودت گناهکار باش ییلاق، جاویدانه بمان ییلاق، جاوید باش ییلاق!)

بولبول اؤلدو، میلی گؤلده/ گؤزوم قالدی سیاه تئل ده/ بیر کسیم یوخ غربت ائلده/ سن منه غمخوار اول یایلاق ، وار اول یایلاق ، وار اول یایلاق!
(بلبل که مرد، دلش پیش گل بود/ ماندم در حسرت گیسوی سیاه/ کسی را ندارم در این ایل، غریبم/ تو غمخوارم باش ییلاق، جاودانه بمان ییلاق، جاوید باش ییلاق!)
peiknet.net/07-maj/news